فصلنامه سلمی شماره 3 - مگ لند
0
صفحه قبل

فصلنامه سلمی شماره 3

صفحه بعد

فصلنامه سلمی شماره 3

فصلنامه سلمی شماره 3

‫‪5‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݫݬݣىݣ ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪8‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪4‬‬ ‫این جمات و دهها جمله شبیه به اینها را زیاد میشنویم‪ ،‬وقتی که با مشکلی‬ ‫چراکه‪،‬‬ ‫حمدهر لذتی‪ ،‬خدا را بــرای ان‬ ‫بعد از‬ ‫موهبتها شکر کردهایم؛اصا‬ ‫میکنند؛‬ ‫جملهرا به مثب‬ ‫هایی که ما‬ ‫اینکنیم‪.‬‬ ‫دستوپنجه نرم می‬ ‫شنویم‪ ،‬وقتیدر که‬ ‫دعوتمی‬ ‫ اندیشیرا زیاد‬ ‫شبیهتبه اینها‬ ‫توصیه دهها‬ ‫جمات و‬ ‫است و‬ ‫مشکلیکمال و زیبایی‬ ‫برابرباجمال و‬ ‫شکر کردهایم؛ چراکه‪ ،‬حمد‬ ‫موهبتها‬ ‫نتوانسته‬ ‫توصیهتلقین‬ ‫کنیم‪.‬تکرار و‬ ‫باشد که‬ ‫دستاتفاق‬ ‫اما شاید برای شما هم‬ ‫یعنی هرکس در هرجا با‬ ‫«الحمده»کنند؛‬ ‫ اندیشی دعوت می‬ ‫کلماتمثبت‬ ‫این ما را به‬ ‫هایی که‬ ‫افتادهمی‬ ‫وپنجه نرم‬ ‫ّ‬ ‫جمالهرو کمال و زیبایی است و‬ ‫در برابر‬ ‫ارامش را به قلبتان هدیه کند تا با اقتدار‪ ،‬سراغ حل مشکل پیشرویتان بروید‪.‬‬ ‫نتوانستهخواهد‪ ،‬ستایشی از هر‬ ‫کلماتهرطور می‬ ‫تلقین این زبانی‬ ‫اما شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که تکرار و‬ ‫«الحمده» یعنی هرکس در هرجا با هر‬ ‫است ݐ که ݒ ݦبرای مثبتنگر بودن واقعی یا به اصطاح «نیمۀ ّ‬ ‫حلپر لیوان را‬ ‫بروید‪.‬در حقیقت سرچشمۀ ان‬ ‫رویتان دارد‪،‬‬ ‫مشکل پیش ُحسنی‬ ‫ارامش را به قلبتان هدیه کند تا با اقتدار‪ ،‬سراغ‬ ‫حقیقت ان ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣىݣ ݣه‬ ‫ݣ‬ ‫ݔر‬ ‫ݤ‬ ‫زبانی هرطور ‪3‬میخواهد‪ ،‬ستایشی از هر‬ ‫دیدن» در ایام سختی‪ ،‬اعتقاد و باوری از درون ازم است تا روحیۀ خوب را برای‬ ‫را که خدای رحیم است‪ ،‬شکر میکند‪.‬‬ ‫حقیقت ان است که برای مثبتنگر بودن واقعی یا به اصطاح «نیمۀ پر لیوان را‬ ‫ُحسنی دارد‪ ،‬در حقیقت سرچشمۀ ان‬ ‫بهبود شرایط ایجاد کند‪.‬‬ ‫‪3‬‬ ‫‪ -2‬کافی‪،‬‬ ‫ج‪،2‬برای‬ ‫خوب را‬ ‫دیدن» در ایام سختی‪ ،‬اعتقاد و باوری از درون ازم است تا روحیۀ‬ ‫ص‪ 97‬را که خدای رحیم است‪ ،‬شکر میکند‪.‬‬ ‫‪ -3‬حجهااسام محسن قرائتی‪ ،‬تفسیر سورۀ حمد‬ ‫‪ -1‬ویکتور هوگو بهبود شرایط ایجاد کند‪.‬‬ ‫‪ -2‬کافی‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪97‬‬ ‫‪ -3‬حجهااسام محسن قرائتی‪ ،‬تفسیر سورۀ حمد‬ ‫‪ -1‬ویکتور هوگو‬ ‫‪5‬‬ ‫ݨٰ ݦ ݦ‬ ‫سلمی‪ ،‬بانوی ایــرانی مسلمان‬ ‫فصـــــلنامه خــــــانواده ایـ ـ ــرانی‬ ‫شماره سوم ‪ -‬تابستان‪1397‬‬ ‫‪5‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪4‬‬ ‫‪7‬‬ ‫با او همه چیز زیباست‬ ‫زن در نگاه غرب‬ ‫دیدارماݤ ݤهݤماه‬ ‫ݫ ݫ ݬݔ ݣ ݣ‬ ‫دىاݤ ݣ ݣ�ݤ ݣ ݣݤ ݤ‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠهݤ ݣوݣ ݫ ݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪14‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣى ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫برچسبی به نام اجباری‬ ‫‪14‬‬ ‫‪15‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫در قوانین ما امده است که والدین حق‬ ‫تربیت کودک خود را دارند؛ مثا‪ ،‬کودک‬ ‫مسلمان شیعه که در خانوادۀ مذهبی‬ ‫بــزرگ مــیشــود‪ ،‬بــر اســاس الــگــوی رفتار‬ ‫مــادرش از کودکی حجاب را انتخاب‬ ‫میکند و خانواده هم به تقویت اعتقادات‬ ‫او کمک میکند؛ اما‪ ،‬وقتی منع قانونی‬ ‫ایجاد میشود‪ ،‬عما والدین را مجبور‬ ‫میکنیم که از اعتقادات خــود دست‬ ‫بکشند و ایــنگــونــه حــق مــن بــه عنوان‬ ‫مادر برای تربیت فرزندم ضایع میشود‪.‬‬ ‫در مقابل‪ ،‬پیروان سایر ادیان در تربیت‬ ‫فرزندان خود کاما ازادانه رفتار میکنند‪.‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬این تبعیض بسیار روشنی‬ ‫است که میان خانوادههای مسلمان و‬ ‫غیرمسلمان اتفاق میافتد‪.‬‬ ‫همۀ مدارس در اتریش مختلطند و مدارس‬ ‫اسامی بسیار کم هستند؛ بنابراین‪ ،‬بسیاری‬ ‫از مسلمانان برای ادامۀ تحصیل‪ ،‬در مدارس‬ ‫عادی درس میخوانند‪ .‬حجاب دختر در‬ ‫اینگونه محیطها‪ ،‬پیامهای بسیاری را‬ ‫به سایرین میدهد و انها را در حصاری‬ ‫امن محفوظ میکند؛ چراکه‪ ،‬بسیاری‬ ‫از دختران در سنین نوجوانی به دنبال‬ ‫جلب حمایت عاطفی و تایید زیبایی‬ ‫از طرف مقابل هستند و از نیّ ت جنس‬ ‫مخالف برای سوءاستفادههای جنسی‪،‬‬ ‫ا گاهی کاملی ندارند‪ .‬به همین دلیل‪،‬‬ ‫حفظ حجاب موجب میشود کمتر در‬ ‫معرض سوء استفاده قرار گیرند و حس‬ ‫خوب امنیت در سن نوجوانی را در درون‬ ‫خود داشته باشند‪».‬‬ ‫‪7‬‬ ‫چندروزی به دلیل مشغله و البته‪،‬‬ ‫ترافیک روی زمین‪ ،‬به زیرِزمین‬ ‫پناه برده بودم و با مترو رفتوامد‬ ‫میکردم؛ ولی‪ ،‬امان از حال بد!‬ ‫نــمــیدانــم بــعــد از ای ــن چــنــدروز‬ ‫رفت وامــد چه اتفاقی افتاد؟ در‬ ‫درونم احساس طوفانی با سرعت‬ ‫‪120‬کیلومتر درســاعــت هــمــراه با‬ ‫کــوا ک و یخبندان میکردم‪ .‬به‬ ‫قــول مــعــروف باید بــه تنظیمات‬ ‫کارخانه برمیگشتم‪ .‬گویی مثل‬ ‫گوشی اندوریدی ویروسی شده‬ ‫بودم؛ اما‪ ،‬چه ویروسی؟ فکر کنم‬ ‫ویروس نامهربانی! منظورم ان مهر‬ ‫و محبتی که همه فکر میکنند‪،‬‬ ‫نیست‪ .‬اگرچه ان هم در خیلی‬ ‫مواقع جایش بینمان خالی است‪.‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬اگر انسان هرانچه به‬ ‫طبیعتش نزدیکتر است‪ ،‬انجام‬ ‫دهــد‪ ،‬بــه خــودش محبت کــرده‬ ‫اســت؛ چــون‪ ،‬قطعا حالش بهتر‬ ‫میشود‪ .‬یکی از ان چیزهایی که‬ ‫طبیعت انسان با ان سازگار است‪،‬‬ ‫حجاب میباشد‪.‬‬ ‫‪18‬‬ ‫اثار حجاب بر جسـ ـ ـ ــم‪،‬‬ ‫روان و ج ـ ـ ـ ـ ــامع ـ ـ ـ ــه‬ ‫‪ ‬برخاف تصور عــدهای‪ ،‬ریزش مو‬ ‫ربطی به داشتن پوشش ندارد‪ .‬دانشمندان‬ ‫ثابت کــردهانــد انچه باعث ریــزش مو‬ ‫میشود‪ ،‬کمبود برخی از ویتامینها و‪...‬‬ ‫است و ربطی به داشتن حجاب ندارد‪.‬‬ ‫اتفاقا حجاب داشتن‪ ،‬پوست و مو را‬ ‫از بسیاری الودگیهای محیطی حفظ‬ ‫میکند‪ .‬درصد بیماریهای پوستی در‬ ‫بین زنان اروپایی و امریکایی از زنانی که‬ ‫حجاب دارند‪ ،‬بسیار بیشتر است‪.‬‬ ‫‪ ‬حجاب پدیدهای انسانی و بیولوژیک‬ ‫است‪ .‬وقتی مردی در هر ّ‬ ‫سنی‪ ،‬چشمش‬ ‫به خانمی بیحجاب بیفتد‪ ،‬تحریکاتی‬ ‫که این تصویر در ذهن مرد ایجاد میکند‪،‬‬ ‫به امیگدال او میرود و با ایجاد استرس‬ ‫برای انجام اعمالی در پاسخ و تحت تاثیر‬ ‫این تحریک قرار میگیرد‪.‬‬ ‫این استرس خودش را به انواع مختلف‬ ‫ظاهر میکند؛ مثا‪ ،‬در جایی با خشم‬ ‫پاسخ مــیدهــد یــا اسیبهایی تحت‬ ‫تاثیر ان صحنه به مغز وارد میشود که تا‬ ‫فرد مدتها توانایی تفکر و تصمیمگیری‬ ‫صحیح را ندارد‪ .‬این مراکز تحریکپذیری‬ ‫در مغز فقط به بینایی محدود نمیشود‪،‬‬ ‫بلکه حس بویایی و بقیۀ حسها را نیز‬ ‫شامل میشود و از این روست که حجاب‬ ‫فقط به پوشش منتهی نمیگردد و مقولهای‬ ‫دیگر به نام عفاف را نیز شامل میشود‪ .‬با‬ ‫پوشش نامناسب و رعایت نکردن حریم‬ ‫عفاف و حجاب در زنان و مردان‪ ،‬خارج‬ ‫از مقام و موقعیت و سن افراد‪ ،‬بعد از ‪2‬‬ ‫الی ‪3‬دقیقه‪ ،‬واکنشهای مغزی فعال‬ ‫میشود و به جــرات میتوان گفت که‬ ‫کنترل ان خارج از سطح هوشیاری است‬ ‫و به لحاظ علمی عادت هم در مسائل‬ ‫حریمی در بیولوژیک معنا ندارد‪ .‬اینکه‬ ‫میگویند در جوامعی مانند جوامع غربی‬ ‫مسائلی مانند نبودن حجاب در افراد‬ ‫عادی است‪ ،‬باید گفت که حریم انسانی‬ ‫عادت سرش نمیشود‪.‬‬ ‫‪18‬‬ ‫‪ ‬بــرخــی از جــامــعــهشــنــاســان حــجــاب و‬ ‫پوشش زن را مقتضای طبیعی جامعۀ بشری‬ ‫معرفی کردهاند‪ .‬مونتسکو مینویسد‪« :‬قوانین‬ ‫طبیعت حکم میکند زن خــوددار باشد‪».‬‬ ‫یکی از بیماریهایی که در اثر تعادل برقرار‬ ‫نکردن در استفادۀ از انگیزۀ جنسی به وجود‬ ‫میاید‪ ،‬بیماری خودنمایی‪ 1‬است‪ .‬حالتی که‬ ‫شخص با نشان دادن قسمتی از بدن‪ ،‬میل‬ ‫جنسی خود را ارضــاء میکند‪ .‬نشان دادن‬ ‫بدن از طریق ماهواره‪ ،‬مجات‪ ،‬فیلمها و‪...‬‬ ‫از این مواردند‪ .‬این افراد به سهدسته تقسیم‬ ‫میشوند که عبارتاند از‪:‬‬ ‫الف) خفیف‪ :‬افرادی هستند که با پوشیدن‬ ‫لباسهای عجیبوغریب یا انتخاب رنگهای‬ ‫تندوزننده‪ ،‬توجه دیگران را جلب میکنند‪.‬‬ ‫اگر امکان پاسخ به این مسئله نباشد‪،‬‬ ‫امیگدال این فرد فعال باقی میماند که‬ ‫موجب استرس بسیار خطرناک میشود‪.‬‬ ‫بیماری خودنمایی در زنان مشهورتر است‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪-exhibisionism‬‬ ‫‪-2‬کـتــاب روانشناسی و فرهنگ پــوشــش‪ ،‬ص‪،43‬‬ ‫انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫امروز در زن غربی وجود نداشت‪ .‬اینکه‬ ‫‪ .1‬دشواری در تنفس؛‬ ‫‪ .2‬درد اطراف قلب؛‬ ‫‪ .4‬ضعف و خستگی و کوفتگی عمومی؛‬ ‫‪ .5‬درد و مالش معده؛‬ ‫‪. ۶‬سردرد؛‬ ‫‪ .7‬هراس و دلهره از خطرات توصیفنشدنی؛‬ ‫‪ .8‬بیقراری و ناارامی؛‬ ‫‪ .9‬بیخوابی؛‬ ‫‪ .11‬خستگی فکری و دماغی‪.‬‬ ‫درحالیکه‪ ،‬در جامعۀ تحقیقاتی که حجاب‬ ‫و عفاف را رعایت میکردند‪ ،‬این فا کتورها‬ ‫بسیار پایین بوده است‪.‬‬ ‫و مبنای کار زن ایرانی این است‪.‬‬ ‫‪9‬‬ ‫‪ .3‬باارفتن طپش قلب؛‬ ‫کمی به خودمان‬ ‫بیشتر محبت کنیم‬ ‫ب) متوسط‪ :‬این افراد قسمتی از بدن خود را‬ ‫بیرون میگذارند‪.‬‬ ‫ج) حــاد‪ :‬اف ــراد منحرف در ایــن دسته قــرار‬ ‫میگیرند‪.‬‬ ‫هیئت تحریریه‪:‬‬ ‫ســاجــده شــکــری‪ ،‬مــائــده شکری‪،‬‬ ‫غــزالــه صباغیان طــوســی‪ ،‬فاطمه‬ ‫عبیدی‪ ،‬سها کارساز‪ ،‬الهام کهدویی‪،‬‬ ‫مریم مرتضی زاده‪ ،‬مرجان مرتضیزاده‪،‬‬ ‫حکیمه نیلیپور‪ ،‬مریم جعفری‪.‬‬ ‫‪ ‬با توجه به اینکه داشتن حجاب و عفاف‪،‬‬ ‫یکی از قوانین طبیعت است‪ ،‬رعایت نکردن‬ ‫ان در سطح جامعه برای هر دو قشر‪ ،‬جنس‬ ‫مخالف و همجنس‪ ،‬اثــرات منفی دارد‪ .‬در‬ ‫تحقیقی که سال‪ 2013‬در اسپانیا در دو جامعۀ‬ ‫اماری انجام شد‪ ،‬بین مردان و زنان بیحجاب‬ ‫عائم زیر بسیار شایع بود‪:‬‬ ‫‪ .10‬کماشتهایی؛‬ ‫شنیدید کــه تــعــداد بسیاری از بانوان‬ ‫صاحبمقام غربی در همین چند ماه‬ ‫قبل از این‪ ،‬یکی پس از دیگری اعان‬ ‫کردند که در دوران جوانی در جریان‬ ‫مسائل اداری که در انجا عضو بودهاند‪،‬‬ ‫با زور و با خشونت مورد سوءاستفاده قرار‬ ‫گرفتهاند‪ .‬این را به زبان اوردند‪ .‬گفتند‪.‬‬ ‫اینها زنهای معمولی نیستند‪ ،‬زنهای‬ ‫برجستۀ غربیاند‪ .‬اسام به وسیلۀ حجاب‬ ‫در را بر روی ان مسیری که جنس زن را به‬ ‫این نقطۀ انحراف برساند‪ ،‬بسته‪ ،‬اجازه‬ ‫ّ‬ ‫مصونیت‬ ‫نداده‪ .‬حجاب اسامی وسیلۀ‬ ‫ّ‬ ‫محدودیت‬ ‫زن است‪ .‬حجاب وسیلۀ‬ ‫زن نیست‪.‬‬ ‫سردبیر‪ :‬سها کارساز‬ ‫خــســتـگــی و کوفتگی‬ ‫من در ان روزها به دلیل‬ ‫مسافرتهای پیدرپی‬ ‫در مـتــرو اث ــرات همین‬ ‫و یـ ــروس نــامـهــربــانــی به‬ ‫خویشتن بــوده اســت‪.‬‬ ‫ویروس بیحجابی!‬ ‫‪19‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫بعد از ماجرای دختران خیابان انقاب‬ ‫و داغ شدن بحث حجاب اجباری در‬ ‫ایران‪ ،‬در یکی از صحبتهایی که با او‬ ‫داشتم‪ ،‬ناخودا گاه جهت حرفهایمان به‬ ‫سمت وضعیت حجاب در اتریش رفت‪.‬‬ ‫حرفهای جالبی زد که شنیدنش برای‬ ‫من با بهتوتعجب همراه بود‪ .‬مثل قانون ‬ ‫منع اجباری حجاب! فاطمه میگفت‪:‬‬ ‫مسئلۀ دیگر از بین رفتن حقوق کودکان‬ ‫و والدین میباشد‪.‬‬ ‫ک ݩز ز ݦ ݨݒ ت ز‬ ‫ݠوݤ ݢ ݣ ݣمدݣاݤ ݣ ݫ ݣى ݫ ݣ ݫ ݣٮ‬ ‫ݤݠݥݫ ݣݭ ݣݫݭݓ ݫ ݭݫݔسىݤ ݣ ݣم ݬݫحٮݫ ݓ ݑ ݦ ݦ ݣ ݦݨ ݣ ݦ ݣ ݦکٮݣ ݣ ݣݭ ݫ ݣ ݫ ݣݭݔ‬ ‫ٮݤ ݣ ݣ ݤݤ‬ ‫‪ 8‬مݠ ݣ ݫݣ ݬݓ ݣ ݣݣٮ ݣ ݣ‬ ‫ى!‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ نهجالباغه‪ ،‬حکمت ‪250‬‬‫‪ -3‬اصول کافی‪ ،‬جلد‪ ،2‬ص‪77‬‬ ‫هــفــدهســال اس ــت بــا فــاطــمــه دوســتــم‪.‬‬ ‫دوستیمان از دانــشــگــاه و کاسهای‬ ‫مشترک فقه و اصول شروع شد‪ .‬از همان‬ ‫ابتدا‪ ،‬به نظرم دانشجویی زرنگ و طالب‬ ‫علم بود‪ .‬فاطمه متولد و سا کن اتریش‬ ‫است‪ .‬پدرش ایرانی و مادرش اتریشی‬ ‫است‪ .‬در هجدهسالگی با شیعهای اهل‬ ‫اتریش ازدواج کرد و با هم برای تحصیل‬ ‫معارف اسامی به ایران امدند‪ .‬همسرش‬ ‫دکترای فلسفه گرفت و او تحصیاتش‬ ‫را تا مقطع کارشناسی ارشد فقه و حقوق‬ ‫ادامه داد‪ .‬فاطمه اان ‪ 35‬ساله است و‬ ‫برای چهار پسر قد و نیم قد مادری میکند‪.‬‬ ‫«مدتی است که دولتمردان اتریشی‪،‬‬ ‫خبر در راه بودن قانون منع حجاب تا‬ ‫دهسالگی در دبستانها و مهدکودکها‬ ‫را اع ــام میکنند‪ .‬قــانــونــی کــه هنوز‬ ‫تصویب نشده است؛ اما‪ ،‬رسانهها برای‬ ‫زمینهسازی ان بهشدت تبلیغ میکنند‪.‬‬ ‫ب ــرای مــن بــه عــنــوان ف ــردی اتریشی که‬ ‫سالهاست در این فضا زندگی میکنم‪،‬‬ ‫روشـ ــن اس ــت کــه ای ــن قــانــون حاصل‬ ‫برنامهریزی دقیقی برای مبارزه با اسام‬ ‫است‪ .‬مبارزهای که از حذف هوشمندانۀ‬ ‫نمادهای اســامــی شــروع شــده اســت‪.‬‬ ‫در صحبتها شنیده مــیشــود کــه در‬ ‫مراحل بعدی این قانون‪ ،‬محدودیت سن‬ ‫بیشتر شده و حجاب در دبیرستانها و‬ ‫دانشگاهها هم ممنوع خواهد شد‪ .‬موج‬ ‫اسامهراسی برنامهریزیشدهای در حال‬ ‫اجرا است؛ چرا که‪ ،‬پیروان دیگر ادیان‬ ‫در اتریش‪ ،‬مشکلی برای داشتن ظاهر‬ ‫مطابق با اعتقاد خود ندارند؛ مثا‪ ،‬پسران‬ ‫یهودی از کودکی کاه خاص یهودیان را‬ ‫بر سر میگذارند یا هندوها که مطابق با‬ ‫دستورات خود لباس میپوشند و هیچ‬ ‫منعی برای انها وجود ندارد‪.‬‬ ‫مسئلۀ تاسفانگیز دیگر‪ ،‬عدم اعتراض‬ ‫مردم جامعۀ ما به این اجبار است‪.‬‬ ‫دختران ما الگوی حجاب را از مادرانشان‬ ‫اموختهاند و ان را دوست دارند‪ .‬اگر این‬ ‫قانون در اتریش تصویب شود‪ ،‬برای انها‬ ‫بسیار ناراحتکننده خواهد بود؛ چراکه‪ ،‬از‬ ‫چیزی منع میشوند که ان را دوست دارند‬ ‫و این موضوع میتواند روی شخصیت‬ ‫انها اثــرات منفی داشته باشد‪ .‬جالب‬ ‫اینکه در ایران عکس این مطلب اتفاق‬ ‫افتاده است و عدهای در حال اعتراض‬ ‫به حجاب هستند‪ .‬به نظرم‪ ،‬مبارزهای‬ ‫همهجانبه علیه قوانین اسام در دنیا به‬ ‫وجود امده است که روزبــهروز در حال‬ ‫پیشرفت است‪ .‬در همۀ دنیا علیه اسام‬ ‫کار میکنند؛ اما‪ ،‬ایران در میان تمام دنیا‬ ‫میخواهد حافظ قانون حجاب باشد‪.‬‬ ‫قانونی که بر مبنای اصول و قواعد است‬ ‫و بیپایهواساس نیست‪ .‬قانونی که فقط‬ ‫برای حضور در اجتماع میباشد و مردم را‬ ‫در عرصۀ خصوصی ازاد گذاشته است؛‬ ‫اما‪ ،‬باز هم با این یک کشور و قانونش‬ ‫مبارزه میکنند‪.‬‬ ‫تجربۀ زندگی من در کشوری با پوشش‬ ‫ازاد نشان داده است که امنیت دختران‬ ‫در سایۀ حجاب حفظ میشود‪.‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫چه زیبا فرمود موای رئوف‪ ،‬امامرضا؟‪:‬‬ ‫ه خداوند گمان نیک ببر؛ زیرا‪ ،‬خداوند ‬ ‫رموده که من نزد گمان بندۀ مومن خویشم‪ .‬‬ ‫گر گمان او به من نیک باشد‪ ،‬مطابق ان ‬ ‫ا او رفتار می کنم و اگر بد باشد مطابق ‬ ‫‪3‬‬ ‫مان گمان با او رفتار می کنم‪.‬‬ ‫اݣ ݓݣݠٮݫݬݓا ݣ�ݣیݤ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫چند وقتی است در سطح شهرمان رفتارهای عجیبوغریبی میبینیم‪ .‬خانمهای محترمی که‬ ‫دارندݣ زمݤ‬ ‫برمی ݤ‬ ‫روسریهایشان راݓ ݣ ݣى ݫ ݫ ݫ‬ ‫ݣٮ ݣ ݣݣٮݣو ݤسر چوب میکنند‪ .‬حرفشان این است که «با حجاب اجباری‬ ‫ݣݠ ݫ ݕ ݬݓ‬ ‫سٮ ݣ ݬݫ ݓ‬ ‫مخالفیم»‪ .‬حتی بعضی محجبهها هم فیلمهای سلفی میگیرند که ما هم با حجاب اجباری‬ ‫مخالفیم‪ .‬به بهانۀ همین اتفاقات سراغ موضوع حجاب رفتیم‪ .‬صحبتهای بزرگان‪ ،‬حرفهایی‬ ‫ً‬ ‫از صاحبنظران و تجربههای شخصی افراد مختلف را خواندیم و شنیدیم‪ .‬مخصوصا صحبت‬ ‫با کسانی که خارج از ایران زندگی میکنند و تجربه دارند‪ .‬میخواهیم انچه را دیدیم و شنیدیم‪،‬‬ ‫با شما در میان بگذاریم‪ .‬بخوانید و قضاوت کنید‪.‬‬ ‫و امتیاز عمدۀ زن غربی امروز این است‬ ‫که بتواند نظر مــردان را جلب کند و در‬ ‫معرض التذاذ مردان قرار بگیرد؛ لذا‪ ،‬شما‬ ‫میبینید شاخصۀ زن غربی‪ ،‬امروز عبارت‬ ‫است از برهنگی‪ .‬در مجلس رسمی که‬ ‫ً‬ ‫مرد و زن شرکت میکنند‪ ،‬مرد باید کاما‬ ‫پوشیده باشد‪ ،‬زن بایستی هرچه ممکن‬ ‫است‪ ،‬به سمت عریانی پیش رفته باشد؛‬ ‫(انهم) در مجالس رسمی! حاا در محیط‬ ‫ّ‬ ‫وضعیت‬ ‫اجتماع که روشن است‪ .‬این‬ ‫مربوط به این دورههای اخیر غرب اروپا و‬ ‫امریکاست؛ در گذشته اینجور نبوده‪ .‬تا‬ ‫انجایی که ما خبر داریم و ّاطاع داریم‪،‬‬ ‫تا ‪150‬ســال قبل یا ‪120‬ســال قبل‪ّ ،‬‬ ‫البته‬ ‫حجاب به معنای اسامی در انجا نبود؛‬ ‫ّاما ولنگاری‪ ،‬برهنگی و بیبندوباری مثل‬ ‫مظهر مصرف‪ ،‬ارایش‪ ،‬جلوهگری در مقابل‬ ‫جنسی نوع مرد و‬ ‫مردان و وسیلۀ هیجان‬ ‫ِ‬ ‫جنس مــرد اســت‪ .‬بقیۀ حرفهایی که‬ ‫ّ‬ ‫میزنند‪ ،‬مثل ّ‬ ‫جنسیتی‬ ‫قضیۀ عدالت‬ ‫و این حرفها همه حرف است و ظاهر‬ ‫ّ‬ ‫قضیه اســت‪ ،‬باطن ّ‬ ‫قضیه ان اســت‪.‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ݩ‬ ‫ݫ ݫ ݭى ݢو ݩز ݣݥىݣ ݤه ݣ ݣ ݫݭوݤݣ ݫݠ ݫݤݤى ݔ ݤهݤ‬ ‫ݕ‬ ‫چهقدر مرور صحبتهای حضرتاقا در دیدارهای عمومی مهم است؛ اما‪،‬‬ ‫بسیاری از ما اغلب فرصت نمیکنیم‪ ،‬گوش کنیم یا متنش را بخوانیم‪ .‬با‬ ‫وجود این‪ ،‬سال گذشته روز میاد حضرت فاطمه؟ حضرتاقا در دیدار‬ ‫با مداحان‪ ،‬دربارۀ زنان و خانوده نکات خیلی مهمی گفتند که خواندن و‬ ‫دانستنش برای هر زن انقابی واجب است‪ .‬اگر شما هم جزو اندسته افرادی‬ ‫هستید که هنوز فرصت نکردید سخنرانی هفدهم اسفند‪ 9۶‬را گوش کنید‬ ‫یا متنش را بخوانید یا دوست دارید دوباره مرورش کنید‪ ،‬نکات مهم ان را‬ ‫اینجا جمع کردیم‪ .‬برای انقابیشدن و انقابیماندن باید پشت سر راهبر‬ ‫حرکت کرد‪ .‬بسم اه‪:‬‬ ‫این چه سیاستی است که جامعۀ غربی را‬ ‫به این سمت کشانده و هدفش چیست‪،‬‬ ‫جای بحثهای طوانی و ّ‬ ‫مفصل دارد؛‬ ‫ّاما اان ّ‬ ‫واقعیت این است که زن غربی‬ ‫امروز پرچم استقال ّ‬ ‫فرهنگی‬ ‫هویتی و‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫زنان در دست زنان ایرانی است؛ امروز‬ ‫بانوان ایرانی با حفظ حجاب‪ ،‬استقال‬ ‫ّ‬ ‫هویتی خــودشــان و استقال فرهنگی‬ ‫خودشان را دارنــد‪ .‬اعام میکنند و به‬ ‫دنیا صادر میکنند؛ یعنی‪ ،‬دنیا سخن‬ ‫جــدیــدی دارد میشنود‪ .‬زن میتواند‬ ‫در میدانهای اجتماعی حضور ّفعال‬ ‫داشـتــه بــاشــد‪ ،‬تــاثــیــرگــذاری اجتماعی‬ ‫عمیق داشته باشد‪ .‬امروز زنان کشور ما‬ ‫در بخشهای مختلف چنین تاثیرگذاری‬ ‫دارند؛ درعینحال‪ ،‬حجاب و عفاف و وجه‬ ‫تمایز میان زن و مرد‪ ،‬فاصلۀ میان زن و مرد‪،‬‬ ‫در معرض سوءاستفادۀ مردان قرار نگرفتن‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫خود را در حد وسیلۀ التذاذ مردان بیگانه و‬ ‫زیادهطلب پایین نیاوردن و تحقیر نکردن‬ ‫ّ‬ ‫مسلمان‬ ‫خصوصیات زن ایرانی و زن‬ ‫جزو‬ ‫ِ‬ ‫امروز است؛ ّ‬ ‫البته‪ ،‬ما این الگو را داریم‪.‬‬ ‫این چهارچوب را داریم‪ .‬در میان بانوان‬ ‫ّ‬ ‫ما کسانی هستند در حد بسیارخوب‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫بعضی در حــد اعــای ایــن الگو دارنــد‬ ‫زندگی میکنند‪ .‬بعضی هم در حدود‬ ‫ّ‬ ‫متوسطند؛ بههرحال‪ ،‬این الگو وجود دارد‬ ‫صاحب امتیاز‪:‬‬ ‫مرکز رشد دانشگاه امام صادق؟‬ ‫زن در نگاه اسام‬ ‫زن در منطق اســام و معرفت اسامی‬ ‫الگویی دارد‪ ،‬چهارچوبی برای زن ّ‬ ‫معین‬ ‫شده است‪ .‬این چهارچوب‪ ،‬کامل است؛‬ ‫یعنی‪ِ ،‬زن اسامی عبارت اســت از ان‬ ‫موجودی که دارای ایمان اســت‪ ،‬دارای‬ ‫ّ‬ ‫بخش‬ ‫عفاف است‪ ،‬متصدی مهمترین‬ ‫ِ‬ ‫اثرگذار در اجتماع‬ ‫تربیت انسان است‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫است‪ ،‬دارای رشد علمی و معنوی است‪،‬‬ ‫مدیر کانون بسیار ّ‬ ‫مهم خانواده است‪ ،‬مایۀ‬ ‫ارامش جنس مرد است‪ .‬همۀ اینها در کنار‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیات زنانگی است؛ مثل لطافت‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫انوار‬ ‫امادگی‬ ‫مثل رقت قلب‪ ،‬مثل‬ ‫ِ‬ ‫دریافت ِ‬ ‫ِ‬ ‫الهی‪ .‬ایــن الگوی زن مسلمان است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیاتی که پیغمبر اکرم؟‬ ‫همین‬ ‫ّ‬ ‫در بیانات متعدد به مناسبت تمجید از‬ ‫فاطمۀ زهرا؟ یا خدیجۀکبری یا به نحو‬ ‫ّ‬ ‫کلی‪ ،‬دربارۀ زن بیان کرده‪ ،‬این الگوی‬ ‫اسامی است‪.‬‬ ‫پرچم استقال در دست زنان‬ ‫مقابل ان‪ ،‬یک الگوی انحرافی وجود‬ ‫در‬ ‫ِ‬ ‫مختلف زمــان‪،‬‬ ‫دارد که در دورهه ــای‬ ‫ِ‬ ‫متفاوت بــوده اســت‪ .‬امــروز ان الگوی‬ ‫انحرافی‪ ،‬الگوی زن غربی است‪ .‬در این‬ ‫دورهای که ما زندگی میکنیم‪ ،‬بهجای همۀ‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیات برجسته و ممتازی که در‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیت‬ ‫زن اسامی مشاهده کردیم‪،‬‬ ‫ویراستار‪ :‬فریبا گراوندی‬ ‫مدیر فنی‪ :‬سامان قاموس‬ ‫‪ ‬یاسمین صباغیان طوسی‬ ‫شساى ِ ݫ ݭݔلىݤه‬ ‫در اختیار ما قرار دادید‪ ،‬اگر اشکالی ندارد ‬ ‫گفتگو را با سوالی کلیشه ای شروع کنیم‪ .‬‬ ‫ً‬ ‫داشته و عادت کرده است‪ .‬طبیعتا‬ ‫بــرای هر انسانی بههم خــوردن وضع‬ ‫ً‬ ‫نسبتا باثبات‪ ،‬رنج و اذیت به همراه‬ ‫قطعا زندگی دور از وطن سختیهای‬ ‫بسیاری دارد‪ .‬من قبل از امدنم به‬ ‫ایـنـجــا ت ـصــور ن ـمــیکــردم خیلی هم‬ ‫سخت باشد؛ اما‪ ،‬باید اعتراف کنم‬ ‫که بیش از انتظارم سخت بود و البته‪،‬‬ ‫این [موضوع] میتواند انسان تا انسان‬ ‫براساس عایق و سایق و روحیات‬ ‫و گرایشها متفاوت باشد‪ .‬بخشی از‬ ‫سختیهایش فراگیر است‪ .‬فقط برای‬ ‫کسی که تجربه کند‪ ،‬در خــور درک‬ ‫است‪ .‬در سرزمینی که تفاوتهای‬ ‫فراوانی با کشوری که انسان در ان بزرگ‬ ‫شده است‪ ،‬دارد‪ .‬تنهاییهای زیادی‬ ‫هست که گریزی از ان نیست و همه پر‬ ‫است از نبود سنخیت و ناسازگاری با‬ ‫محیط و پس زدن روح برای مقابله با‬ ‫تغییر وضعیتی که به ان انس و الفت‬ ‫و چه شیرینی هایی دارد؟ ‬ ‫ با این حساب‪ ،‬وضعیت تحصیل ‬ ‫دختران مسلمان در مــدارس فرانسه به چه ‬ ‫شکل است؟‬ ‫همانطور که گفتم‪ ،‬طبق قانون داخل‬ ‫مدرسه نباید حجاب داشته باشند‪.‬‬ ‫دختران مسلمانی که به سن تکلیف‬ ‫رسیدهاند و میخواهند محجبه باشند‪،‬‬ ‫عموما از سر ناچاری تا ورودی مدرسه با‬ ‫حجاب میروند‪ .‬در مدرسه حجاب را بر‬ ‫میدارند و بعد از خارج شدن از مدرسه‪،‬‬ ‫دوباره حجابشان را سر میکنند‪.‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠهݤ ݣوݣ ݫ ݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪ ‬ششسالی است که در روسیه زندگی‬ ‫میکنم‪ .‬اوایل‪ ،‬زندگی در اینجا برایم‬ ‫خیلیسخت بود‪ .‬همه چیز غریب به‬ ‫نظر میرسید‪ .‬پوشیدن روسری به جای‬ ‫چــادر‪ ،‬نگاه کــردن رودررو به استاد و‬ ‫همکاسی در هنگام صحبت کردن‬ ‫و خیلی چیزهای دیگر‪ .‬البته‪ ،‬اان‬ ‫بعد از این همه سال‪ ،‬خوب یا بد دیگر‬ ‫عــادت شــده اســت و حــداقــل غریب‬ ‫نیست‪ .‬یــادم میاید همکاسیهایم‬ ‫ک ــه از کــشــورهــای مــخــتــلــف بــودنــد‪،‬‬ ‫میپرسیدند‪« :‬شما همیشه با همین‬ ‫لباسید؟! موقع استراحت و خواب‬ ‫مزاحم شما نیست؟!»‬ ‫‪ ‬مدت زیــادی از حضورم در روسیه‬ ‫نگذشته بود که زنی مسلمان و محجبه‬ ‫در ایستگاه راهاهن انفجار انتحاری انجام‬ ‫داد‪ .‬بعد از ان‪ ،‬تا مدتی خیلی وضعیت‬ ‫بدی بود‪ .‬تا مدت زیادی نگاهها تغییر‬ ‫کرد‪ .‬بارها رفتار ترسالود مردم در کوچه‬ ‫ً‬ ‫و خیابان توجهام را جلب میکرد؛ مثا‪،‬‬ ‫پیش میامد که سوار اتوبوس میشدم و‬ ‫فردی بعد از دیدن من با گفتن زیر لب‬ ‫«اوه خدای من!» از اتوبوس خارج میشد‬ ‫یا اگر میایستادم تا از کسی ادرس بپرسم‪،‬‬ ‫به محض اینکه روسری زیر کاه کاپشنم‬ ‫را میدید راهش را کج میکرد و میرفت‪.‬‬ ‫بعد از ان ماجرا تا همین اان هم بعضا‬ ‫نگاههای سنگین وجود دارد یا سوااتی‬ ‫که هرسال تابستان باید به انها پاسخ‬ ‫دهم که مگر شما گرمتان نمیشود؟ یا‬ ‫«اه اکبر» گفتن برخی جوانان وقتی از‬ ‫کنارم عبور میکنند‪.‬‬ ‫همۀ اینها ناراحتکننده بود و هست؛‬ ‫اما‪ ،‬سعی میکنم به دل نگیرم؛ چراکه‬ ‫یقین دارم اینها همه حاصل شناخت‬ ‫نادرست و مخصوصا تبلیغات منفی‬ ‫است‪ .‬واقعا هم ترس دارد وقتی احتمال‬ ‫بدهی هر لحظه امکان اتفاقی وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬وقتی دین هیچ موضوعیتی ندارد‪،‬‬ ‫ً‬ ‫صرفا باید دنبال ارزشهای انسانی بود؛‬ ‫البته‪ ،‬خیلی از این ارزشهــا همسو با‬ ‫ارزشه ــای دینی هستند؛ امــا‪ ،‬خیلی‬ ‫مسن‬ ‫مواقع هم عقب میمانند‪ .‬بین زنان ِ‬ ‫انسانهای مذهبی دیــدهام‪ .‬از انهایی‬ ‫که از مسلمانها هم مسلمانتر به نظر‬ ‫میرسد؛ اما‪ ،‬در میان زنان جوان به سختی‬ ‫میتوان اظهارنظر کرد‪ .‬اغلب دین را در‬ ‫کلیسا رفتن یکشنبهها خاصه میکنند‪.‬‬ ‫مابقی هرچه هست‪ ،‬ارزشهای انسانی‪-‬‬ ‫اخاقی است‪ .‬اغلبشان خیلی خوبند‪،‬‬ ‫مهربان‪ ،‬صادق‪ ،‬مودب‪ ،‬ازخودگذشته‬ ‫و به فکر دیگران؛ اما‪ ،‬تناقض زیاد دیده‬ ‫میشود؛ چراکه‪ ،‬خواستۀ دل در موضوعات‬ ‫اولویتدار‪ ،‬جای خودش را دارد و این‬ ‫میشود که به فکر همسر همکار مردش‬ ‫نیست و بهراحتی سر کار با نوع پوششش‬ ‫خودنمایی میکند؛ چون‪ ،‬دوست دارد‬ ‫به او برچسب «زیبا» بزنند و از او تعریف‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫‪31‬‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݫݬݣى ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪ ‬مهربان وکیلی‬ ‫ݧز ݧز‬ ‫عا‬ ‫ݤݠلݣ ݣ ݣ�مݤݤ ݣ ݣص ݤاݤݤ‬ ‫گ ݩݒمس ݣ ݣ ݣدݣگاݤ ݣ ݣ ݣ ز ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݤ ݣ‬ ‫‪ .1‬مهدیه و لباسهای سخنگو‬ ‫کتابی داستانی دربارۀ چرایی حجاب‬ ‫ویژۀ دختربچهها است‪ .‬وحید جهانتیغ‬ ‫این کتاب را براساس روش اموزش فلسفه‬ ‫بــه کــودکــان نوشته اســت‪ .‬او بــا اصــول‬ ‫اندیشه‪ ،‬تفکر و فلسفه و با زبان کودک‬ ‫به صورت عقانی میخواهد حجاب‬ ‫را به کودکان امــوزش دهد‪ .‬این کتاب‬ ‫بــراســاس روایـ ــات و احــادیــث هــم این‬ ‫امر را بــرای کودکان ثابت میکند‪ .‬این‬ ‫روزها که بازار کتاب کودک پر است از‬ ‫سوپرمنها‪ ،‬بتمنها‪ ،‬مردعنکبوتیها و‬ ‫هزاران شخصیت خارجی دیگر‪ ،‬وجود‬ ‫شخصیتهایی مثل مهدیه که طراحی‬ ‫ّ‬ ‫جذابی دارد‪ ،‬میتواند در جذب کودکان‬ ‫به سمت چنین کتابهایی که هدف‬ ‫واایی دارند‪ ،‬مفید باشد‪ .‬این کتاب را‬ ‫میتوانید به صورت رایگان با پیوستن به‬ ‫کانال تلگرامی و سروشی ‪@mohajabe_ha‬‬ ‫دریافت فرمایید‪.‬‬ ‫‪ .2‬مجموعۀ پاورپوینت‬ ‫اموزشی مروارید در صدف‬ ‫این پاورپوینت با استفاده از روشهای‬ ‫جذاب اموزشی ویژۀ دانشاموزان دختر‬ ‫مقطع ابتدایی تهیه شده است که برای‬ ‫اجرا در جشن تکلیف نیز مناسب است‪.‬‬ ‫در این پاورپوینتها از روشهای گوناگون‬ ‫مثل شعر‪ ،‬قصه‪ ،‬جــدول‪ ،‬راز دایرهها‪،‬‬ ‫بازی با کلمات و‪ ...‬استفاده شده است‪.‬‬ ‫تا مفاهیم دینی و احکام شرعی را به‬ ‫شیوهای جذاب و غیرمستفیم به کودکان‬ ‫و نوجوانان انتقال دهد‪ .‬برای تهیۀ این‬ ‫محصول به سایت «باغ» مراجعه و فایل‬ ‫را دانلود کنید‪.‬‬ ‫کارگردان‪ :‬مریم صالحیمقدم‬ ‫تهیه کننده‪ :‬حوزۀ علمیۀ قم‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران ‪ 3‬تا ‪7‬سال‬ ‫‪ .3‬انیمیشن دختر اسمانی‬ ‫این انیمیشن با بیان شعر برای کودکان‪،‬‬ ‫در انها ایجاد میل و رغبت به حجاب‬ ‫میکند‪ .‬شما میتوانید این محصول را‬ ‫از اپارات دانلود نمایید‪.‬‬ ‫گمشدگان عالم فضا‬ ‫نویسنده‪ :‬وحید جهانتیغ‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران ‪ 7‬تا ‪ 12‬سال‬ ‫م ــول ــف‪ :‬جــبــهــۀ فــرهــنــگــی خــودجــوش‬ ‫محجبهها‬ ‫برنامهای اموزشمحور برای ترویج مفهوم‬ ‫حجاب از سنین پایه میباشد‪ .‬در این‬ ‫نــرمافــزار اصــول روانشناختی امــوزش به‬ ‫ک ــودک رعــایــت شــده و ضمن سادگی‬ ‫و سهولت کار با ان‪ ،‬به تدریجیبودن‬ ‫اموزش حجاب و نیز استمرار ان توجه‬ ‫گردیده است‪ .‬با قراردادن عناصر جذاب‬ ‫برای ترغیب کودک به انجام بازی‪ ،‬اصول‬ ‫ا گاهیبخشی و شرایط مختلف کودکان از‬ ‫ّ‬ ‫نظر روانشناسی را مد نظر قرار داده است‪.‬‬ ‫این کار با در نظر گرفتن بخشهای متنوع‬ ‫انجام شود‪ .‬بازی مذکور را میتوانید از‬ ‫کافهبازار دانلود فرمایید‪.‬‬ ‫تهیه کننده‪ :‬گروه فرهنگی برهان با حمایت‬ ‫سازمان فضای مجازی سراج‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران‪ 3‬تا ‪9‬سال‬ ‫ش‬ ‫یݥݫݓٮݣ ݫ ݣ ݫ ݬݕݣوݤسمݤ ؟‬ ‫چح ݣ ݣىݫ ݣ‬ ‫چادرهای نازکم‪ ،‬رنگهایی که احساس‬ ‫کردم بیشتر در چشم میایند‪ ،‬شلوارهای‬ ‫تنگ‪ ،‬لباسهایی که استینهای کوتاه‬ ‫یا سه ربع داشت‪ ،‬جورابهای کوتاه و‬ ‫نازکم‪ ،‬ست دستبند و انگشترم را کنار‬ ‫گذاشتم‪ .‬یک لباس سنگین‪ ،‬مناسب‬ ‫و شیک انتخاب کــردم‪ .‬در کیفم یک‬ ‫گیره روسری گذاشتم که زیر گلویم معلوم‬ ‫نشود به همراه یک ساق دست که در‬ ‫مهمانی استفاده کنم‪ .‬به قول یکی از‬ ‫علما «حجاب نباید به گونهای باشد‬ ‫که قیافۀ فــرد را متفاوت کند و جاذبه‬ ‫ایجاد نماید»‪ .‬خودم در مهمانی خیلی از‬ ‫خانمها را که نگاه میکردم‪ ،‬جاذبه را در‬ ‫چهرهشان میدیدم‪ :‬ابروهای رنگشده و‬ ‫صورتهای ارایشکرده‪ ،‬چشم هرکس را‬ ‫به سمت خودش میکشید‪ .‬لباسهایی‬ ‫ن‬ ‫ش‬ ‫ن‬ ‫ن �‬ ‫ل ݣکو�ن ا�ݔیت ݣݣ� ݣو�ىݣ ݭ ݫ ت‬ ‫ݔس�‬ ‫ݡ ݣ ݣ ݣ� ݣ‬ ‫ا�ݔن ݣ�ݣمهرݣ ݫ ݣݣىݫ ݣ ݫرݭݔݣ ݣ ݣ‪ ،‬ݣ‬ ‫ن‬ ‫یٮ ݣ ݣݓه ݣݫݭ نݣحݦݓر ݣتݣىرݣاݤک ݧݩتݣٮ ݣݧں ݩݧݣنم ݣݡا� تݔیݣ�ݣ ݧݣݩنو�ىݣ ݫݭ ت‬ ‫ݔس�‬ ‫�چ �ݔر ݣ ݫݬ‬ ‫ا‬ ‫ٮݫݬ ݣݓا ݣݣݡدݣݣ�ه ن ݦرݣاݤ ݣ ݣݣ� ݣ ݫݭحݫݓلوݣ ݣݣهݣىݓ ݣ رݣوݣ ݣ ݣ ݤݣا ݣ‬ ‫ݣنݤݤݤݢݢݢمݣ ݣدݣیݤݤ؛ ولی‬ ‫ݩت ݩن‬ ‫ح ݧݩش‬ ‫ن‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫ى‬ ‫ݣݣݣݣݣݣݣݣدݣݣٮ‬ ‫ݣ�‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫ݡا ݫݭ� ݫݔ ݣی ݣ ݣو ݣ ݔس�‬ ‫ݫݭچس ݣ‬ ‫می ݫ ݣ ݫݣىݭݓ ݣر ݣاݤݣی ݫݬݔدݣ ݣ‬ ‫ݣن ݣ ݫ ݣݣ�ݭ ݫ ݫݭݔ ݫ ݭ ݫ ݫ ݭݫݓ‬ ‫تَ ݩݦ‬ ‫ن‬ ‫ت‬ ‫لس‬ ‫م‬ ‫ݠ‬ ‫ݣح‬ ‫ا‬ ‫ا‬ ‫ݤ‬ ‫ݔݡݣ�ݣ ݣ ݣنݤ ݣݤ� ݣاݤݣ� ݣ‬ ‫ݔن ݫݣݭ ݫݭݓ اݣ ݣ‬ ‫ݣع� ݣݤ� ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣمݣا‬ ‫ݓن ݣ اݥݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ٮ ݫݬ‬ ‫ن‬ ‫ن‬ ‫ݩش‬ ‫مه ݣ ݫلىݭݔاݣ� تݣݔیݣ� ݣ ݣ�وى ݭݣ ݫݭ ت‬ ‫ݔس�‬ ‫ݣٮݫݫݫݫݬݬݬݔک ݣݣک ݣرݣݣݡ ݘ ݩݦ ݣ‬ ‫ݫمحݓ�وݣݣن ݣ ݣ‬ ‫ٮن نع تٮں ݧݩن ت اݤنݦݩ نں� ݩت‬ ‫ݣݡٮ ݩݧ دن‬ ‫ى‬ ‫اݣݣمرݣدݣݣاݣٮ ݫݣ ݣݓه ݣ�ݣ ݣݔر ݣݡ ݣ ݣ� ݣ ݣ ݣو ݣ ݥݣݠ‬ ‫ݧݩ ݧ‬ ‫ٮٯ ݫىݧݩت ݭݫݡ ݩݧت ݩن ݓ ت ݩݦ‬ ‫ݣ�ݣ� ݣ ا ݦ ݣ ݣݤݣان ݣ ݣ�اݤ� ݩتݔیݣ�ݣ ݩن ݣ�وى ݣݭݫ ݭݫݔ ت‬ ‫س�!‬ ‫ݣݫݬ ݣݓا ݣ ݫݭݔ ٮ ݥی ݣ ݣ ݣݣکه ݣݣحرݣ ݣ‬ ‫ت ن‬ ‫ر� ݣݣ�رݣوݣݣ� ݣح ݣوݣ ݩشسی ݣٮ‬ ‫ى ݣݓ‬ ‫ݫݫݫݫݬݬݔݡ ݣ ݓ� ݤر ݢݢماݣدݣ ݣݣه ݣݣکو؟!‬ ‫ىݓ ݣ‬ ‫ݩا ݦ‬ ‫ݣیصݣحرݤݤا� تݩݦیݣ�ݣ ݩن ݣ�وى ݫݭݣ ݫݭ ت‬ ‫م ݣاݣ ݣ ݣ ݤݣا ݣݤݣݣ�ه‬ ‫در ݣݫچ ݩش ݡ‬ ‫ݔس�!‬ ‫ݣح ݣ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݣ ݣݫ‬ ‫ݣی ݣوݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݭ ݫݔ‬ ‫ت‬ ‫ا ݭݣ�هىݫ ݫ ݫ ݫ ݫ ن‬ ‫ݡ�اݣ ش‬ ‫ن ݔ�ݣٮ ݓىاݣݣىرݣ�ݔن! ݣݣ�روݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݣن ݦ ݣݣݣݣݣݣݣݣݣس ݣ ݣدݣنݤݤ‬ ‫ݣسک ݣ ݣ ݣرݣ ݭݫݔ‬ ‫ت ݦݩ ݦ ݘݨ ݦ ݦ ݨت ݦݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣمٯ ݠݤݤݣݣ�ه ݩت ݩݧن�ى‬ ‫ݣم ݣ ݣو ݣ�ݣاݤ�ݔیݣ�ݣ ݣ ݣو ݭ ݣݫݔس ت ݥ‬ ‫ش ݦساݣ ݔݣ�ݡٮه اݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݡ‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣى ݣهݤݣݔر‬ ‫ز‬ ‫حکمی دارد؟ ز ک‬ ‫�ݤݤ‬ ‫ݠݤݤ ݣ ݣں�ݣ ݠݣگٮ ݣ ݣمݣ ݣ ݤاݤز ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫�ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݩز ݣدݥݣى ݣ ݣ ݫٮݬݔݣ ݣا ݣ‬ ‫ایا استفاده از حلقۀ سادۀ ازدواج برای خانم ‬ ‫زینت محسوب می شود؟‬ ‫خانم هایی که مــوی بلند دارنــد و ان را زیر ‬ ‫روسری یا چادر در پشت سرشان می بندند ‬ ‫به گونه ای که برامدگی زیر روسری یا چادر ایجاد ‬ ‫ً‬ ‫می شود‪ ،‬شرعا چه حکمی دارد؟‬ ‫حکم پوشیدن ساپورت و شلوار لی و روسری ‬ ‫چیست؟‬ ‫ّ‬ ‫با رنگهای جذاب و جورابهای نازک‪،‬‬ ‫همگی ایجاد جاذبه میکند‪ .‬با خودم‬ ‫گفتم که من که دارم زحمت می کشم و‬ ‫چادر سرم میکنم‪ .‬چرا اجر کار خودم را‬ ‫ضایع کنم؟ از قدیم گفتهاند که ادم یا‬ ‫کاری را انجام نمیدهد یا تمام و کمال‬ ‫انجام میدهد‪.‬‬ ‫بعد از ان مهمانی تصمیم گرفتم یک‬ ‫استفتاء از دفتر اقا انجام دهم و دربارۀ مسائل‬ ‫خیلی جزئیتر حجاب بیشتر اطاعات‬ ‫جمع کنم؛ مثا‪ ،‬دربارۀ سرمهکشیدن‪،‬‬ ‫چادر طرحدار‪ ،‬روسری رنگی و‪ ...‬تماس‬ ‫گرفتم دفتر استفتائات‪ ،‬یک اقا ابتدا از‬ ‫من پرسیدند سوالتان دربارۀ چه مسائلی‬ ‫است؟ بعد‪ ،‬وصل کردند به خانم مهربانی‬ ‫و من هم سوااتم را یکی پس از دیگری‬ ‫پرسیدم‪.‬‬ ‫ی‬ ‫�‪ .‬ن ݣ مݣ�ݣ�ݔ ݣ ݩ ݧݣش ݣنݣسݣرݤݤݤݤݣݣمساݣ ݩتݣ�ݣ�ݣ ݣوݣ ت‬ ‫ه�ح ݣدݣ ݣهݤ ݫٮݣهاݣݣ� ݧݣݣݣݣݣ�ݣݣݣݣݣݣݣڡݩن ت‬ ‫ݣس�‬ ‫ݫݬݓ ݭݓ‬ ‫ا ݦݣݠ ن ىݩت ݩّ ن‬ ‫ݣ� ݣهاݣ تݣݣ�ݣ� ݣ ݣوݣس ت‬ ‫ݡ‬ ‫ٮݡ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݔنݤ ݣݣح ݣر ݣ� ݣ ݣ ݫ ݣ ݫ ݣ‬ ‫اݣ� ݣ ݣ‬ ‫ݔن ݫݭ ݣ ݫݭݓ‬ ‫مݣس ݣ ݣرݤ ݫ ݣٮ ݫݭݓ‬ ‫ݣ ݩݧن�ى ݫݭ ݔ ت‬ ‫س�‬ ‫ٮ�‬ ‫‪36‬‬ ‫ایا استفاده از چادر براق و رنگارنگ در برابر ‬ ‫نامحرم اشکال دارد؟‬ ‫نــه‪ ،‬اشکالی ن ــدارد‪ .‬مگر اینکه طوری‬ ‫باشد که توجه نامحرم را جلب کند یا‬ ‫فرد انگشتنما شود‪.‬‬ ‫اگر استفاده از عطر و ادکلن برای شوهر یا‬ ‫جمع محرمها‬ ‫زنانهبهیا‬ ‫مجلس‬ ‫دنیا امد‪.‬‬ ‫خانوادۀ ژوبرت‬ ‫دردر ‪ 19۶1‬در‬ ‫حضور کلر‬ ‫خانوادهای مسیحی و تحصیلکرده که در‬ ‫عطر و ادکلنی‬ ‫باشد‪ ،‬اشکالی ندارد؛ اما‬ ‫پاریس زندگی میکردند‪ .‬مادر کلر پزشک‬ ‫و پدرش هنرمند بود و نقاشی میکرد‪.‬‬ ‫شود یا امکان‬ ‫که موجب توجه نامحرم‬ ‫عاقۀ زیــاد دختر خانواده به مطالعه و‬ ‫کودکی شاید‬ ‫همان دوران‬ ‫نقاشی از‬ ‫باشد‪،‬ازحرام است‪.‬‬ ‫داشته‬ ‫وجود‬ ‫تحریک او‬ ‫ترکیب روحیۀ علمی و هنری سرچشمه‬ ‫گرفته است که پدر و مادرش در فضای‬ ‫خانه به وجود اورده‬ ‫بودند‪.‬م ها جایز است؟‬ ‫ایا بلند بودن ناخن خان‬ ‫لینا لونا نام کتابی است که بهتازگی دفتر نشر فرهنگ اسامی در‬ ‫حوزۀ ادبیات کودکان منتشر کرده است‪ .‬کتابی که از منظری جدید‬ ‫و با بهرهگیری از اصول فلسفۀ شهید مطهری به موضوع «حجاب»‬ ‫میپردازد‪ .‬داستان دربارۀ دخترکی است که با ادمکوچولویی دوست‬ ‫میشود و در جریان گفتو گو با او سعی میکند به فهم هویتی از‬ ‫مفهوم حجاب دست پیدا کند‪ .‬بار اول که شنیدم کتابی با این‬ ‫نام و موضوع روانۀ بازار گردیده‪ ،‬تصورم از نویسنده‪ ،‬بانویی بود که از‬ ‫کودکی با مفاهیم اسامی بزرگ شده است‪ .‬احتماا چند سال قبل‬ ‫از سن تکلیف چادر سر میکرده و کتابی نوشته است از جنس همان‬ ‫حرفهای کلیشهای و همیشگی! اما از اسم کتاب نمیتوانستم‬ ‫به سادگی عبور کنم‪ .‬دختربچۀ درونــم را قلقلک مــیداد! با اولین‬ ‫جستوجوی اینترنتی و دیدن اسم نویسنده‪ ،‬تمام تصورات قبلیام‬ ‫به هم ریخت‪ .‬شاید داستان زندگی نویسندۀ فرانسوی قبل از خواندن‬ ‫لینا لونا برای شما هم جالب باشد‪.‬‬ ‫اگر بهگونهای باشد که توجه نامحرم را‬ ‫جلب کند یا خانم انگشتنما شود و‬ ‫شکل خاصی پیدا کند‪ ،‬حــرام است؛‬ ‫اما‪ ،‬اگر در ان حد نباشد‪ ،‬اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫و کفش رنگی و مانتوی کوتاه در زیر چادر ‬ ‫برای پوشش شرایطی ذکر شده است‪ ،‬از‬ ‫جمله اینکه برجستگیهای بدن مشخص‬ ‫نباشد‪ .‬هنگام پوشیدن ساپورت‪ ،‬تمام‬ ‫هندسۀ بدن مشخص است؛ بنابراین‪،‬‬ ‫حجاب کاملی نیست‪ .‬دربارۀ انواع رنگی‬ ‫شلوار جین و لی‪ ،‬اگر زیر چادر باشد و‬ ‫پیدا نباشد‪ ،‬حکم خاصی ن ــدارد‪ .‬به‬ ‫فرض اینکه پیدا هم باشد‪ ،‬اگر بهقدری‬ ‫چسبان نباشد که هندسۀ بدن مشخص‬ ‫باشد؛ یعنی به اندازهای گشاد باشد که‬ ‫برجستگی بدن مشخص نباشد و ضمنا‬ ‫رنگش بهگونهای نباشد که فرد انگشتنما‬ ‫شود و بهاصطاح «لباس شهرت» نباشد‪،‬‬ ‫اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫‪38‬‬ ‫استفاده از عطر و ادکلن بــرای خانم ها چه ‬ ‫ا گــر انگشتر خانمها ســاده باشد‪ ،‬حاا‬ ‫فرقی نمیکند که مربوط به ازدواجــش‬ ‫است یا خودش تهیه کرده یا هدیه گرفته‬ ‫است‪ ،‬پوشاندنش واجب نیست؛ اما‪ ،‬اگر‬ ‫انگشتر چشمگیر و خاص است‪ ،‬باید از‬ ‫نگاه نامحرم پوشانده شود‪.‬‬ ‫چی بپوشم‬ ‫‪32‬‬ ‫منطق را سخت میشود قانع کرد‪ .‬شاید برای همین است که راهبلدها‬ ‫از سمت قلب وارد میشوند‪ .‬احساس که تکان خورد‪ ،‬دل که لرزید‪،...‬‬ ‫کار تمام است‪ .‬حاا هرقدر هم که دلیل و ایه بیاوری‪ .‬شعر با ان زبان‬ ‫دلفریب و خیالانگیزش خیلی موثرتر از بحث و استدال‪ ،‬حرفهای‬ ‫خوب را به جان ما مینشاند‪ .‬برای این شماره‪ ،‬سراغ اشعاری رفتهایم که‬ ‫شاعر در انها حرفی با ما دارد و پیامی ابهای واژههایش نهفته است‪.‬‬ ‫پیامی که میخواهد ما را به راههای خوب ببرد ‪:‬‬ ‫‪35‬‬ ‫‪32‬‬ ‫همیشه زمــان رفتن به مهمانی‪ ،‬یکی از‬ ‫دغدغههای همۀ ما جمله معروف «چی‬ ‫بپوشم » است‪ .‬من هم از این قاعده مستثنا‬ ‫نیستم و برای رفتن به مهمانی دوستان‬ ‫خانوادگی سعی میکنم بهترین و شیکترین‬ ‫لباسم را انتخاب کنم‪ .‬هماهنگی رنگها‬ ‫با هم و ست کردنش با رنگ چادرم کافهام‬ ‫کرده بود‪ .‬نشسته بودم وسط اتاق و هاج و‬ ‫واج به لباسها و چادرهایم نگاه میکردم‪.‬‬ ‫در حال و هوای خودم بودم که صدای‬ ‫پدرم را در راهرو منتهی به اتاقم شنیدم‪.‬‬ ‫با لحنی مهربان به من گفتند‪ :‬حوراجان‪،‬‬ ‫دخترکم حواست به جمع امشبمان که‬ ‫هست! همین را گفتند و رفتند‪ .‬تازه به‬ ‫خــودم امــدم کــه امشب م ــردان نامحرم‬ ‫بسیاری در جمع هستند و من باید قبل‬ ‫از هرچیز این را در نظر بگیرم‪.‬‬ ‫‪ .4‬نرمافزار اموزشی‬ ‫دختران بهشتی‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫عصر تکنولوژی است‪ .‬اان در دلتان میگویید چشمبسته غیب میگویی‪.‬‬ ‫ً‬ ‫این را که هر بچهای میداند‪ .‬افرین! دقیقا منظورم بچهها هستند‪ .‬یادم‬ ‫میاید شش یا هفتساله بودم که پدرم برایمان دستگاه اتاری خرید‪.‬‬ ‫سروته بازیهایش هم در ماریو قارچخور و چندبازی دیگر خاصه میشد‪.‬‬ ‫کارتن هم پلنگ صورتی‪ ،‬تاموجری‪ ،‬حنا دختری در مزرعه و‪ ...‬بود‪.‬‬ ‫برای ما که در عالم کودکی بهسرمیبردیم‪ ،‬خیلی متنوع و جذاب به نظر‬ ‫میامد؛ ولی‪ ،‬اان با گذشت حدود بیستسال از ان روزها و پیشرفت‬ ‫تکنولوژی‪ ،‬به نظرم خیلی هم متنوع نبودند‪ .‬در این روزگار‪ ،‬هزاران بازی‬ ‫و کارتن و انیمیشن خارجی و ایرانی برای کودکان وجود دارد‪ .‬اینکه‬ ‫بعضیها دنبال هرچیز خارجی هستند‪ ،‬بماند‪ .‬اینکه چهقدر کارتن و‬ ‫انیمیشن خارجی میتواند در تربیت بچه تاثیر داشته باشد‪ ،‬هم بماند‪.‬‬ ‫حرف ما با پدرومادرهایی است که دغدغۀ تربیت فرزندشان با اصول‬ ‫اسامی را دارند و میخواهند بچهها را از سنین کم با این اصول اشنا و‬ ‫به انها عاقهمند کنند‪ .‬سعی کردیم در این فرصت‪ ،‬تعدادی از بازیها‪،‬‬ ‫کتابها و انیمیشنهای مرتبط با حجاب را معرفی کنیم‪:‬‬ ‫‪34‬‬ ‫‪29‬‬ ‫سامانهپیامکی‪30004866303030:‬‬ ‫رایانامه‪s a lma @ r u s hd . i r :‬‬ ‫مصداق ارایش چیست؟‬ ‫روزگــار کودکی او و سه بــرادر کوچکترش‬ ‫با وجود اعتراض همسایهها‪ ،‬شاد و پر از‬ ‫بازی و هیجان گذشت تا کلر به نوجوانی‬ ‫رسید‪ .‬دوران هجوم ســوالهــا و ورود به‬ ‫عرصۀ تصمیمهای بزرگ! روح پرتاطم او‬ ‫در نوجوانی‪ ،‬اسیر سوالهای بیپایانی شد‪.‬‬ ‫درحالیکه دانستهها و اعتقاداتش برای پاسخ‬ ‫دادن به انها کافی نبود‪ .‬عادت و شوق به‬ ‫کتاب و خواندن‪ ،‬راه او را به سمت مطالعۀ‬ ‫منابع مختلف در ادیان دیگر باز کرد‪ .‬همان‬ ‫عادتی که ان را کمکرسان خود در تمام‬ ‫مراحل زندگی معرفی میکند‪ .‬سرانجام‪،‬‬ ‫زمــان تصمیم بــزرگ فرارسید و کلر در ‪19‬‬ ‫سالگی و در استانۀ جوانی مسلمان شد‪.‬‬ ‫بلند بودن ناخن خانمها اشکال ندارد؛‬ ‫اما‪ ،‬به شرط اینکه غیرمتعارف نباشد که‬ ‫انگشتنما شوند‪.‬‬ ‫حکم پوشش بــرای ابــروی برداشته شده یا ‬ ‫ان روزها هرگز فکر نمیکرد که ادامۀ زندگی‬ ‫در مسیر تازه‪ ،‬او را به جایی دور از خانواده‬ ‫و کشورش ببرد؛ اما‪ ،‬سرنوشت همیشه‬ ‫انگونه که انتظار داریم‪ ،‬رقم نمیخورد‪.‬‬ ‫دورۀ دانشجویی را با تحصیل در رشتۀ‬ ‫علوم تربیتی اغاز کرد‪ .‬در همان دوران با‬ ‫دانشجویی ایرانی ازدواج کرد و در سال‬ ‫‪ 13۶2‬برای سکونت به ایران امد‪ .‬این‬ ‫موضوع باعث شد تا کارشناسیارشد‬ ‫را در رشتۀ ادبیات کودکان بهصورت‬ ‫غیرحضوری در دانشگاه لومان فرانسه‬ ‫بگذراند؛ اما‪ ،‬در ایران شوق تحصیل ادامه‬ ‫داشت‪ .‬زبان فارسی را در مدت کوتاهی‬ ‫اموخت و دورۀ تحصیات حوزوی را تا‬ ‫سطح ‪ 2‬ادامه داد‪.‬‬ ‫کلر حاا بیش از ‪20‬سال است که برای کودکان‬ ‫ایرانی داستان مینویسد‪ .‬کتابهایش به‬ ‫زبانهای عربی و فرانسه هم منتشر میشوند؛‬ ‫اما معتقد است که کودکان ایرانی را بهتر‬ ‫میشناسد و به همین دلیل‪ ،‬اولویت او در‬ ‫زبان نوشتن‪ ،‬فارسی است‪ .‬داستانهایی‬ ‫که حتی با نگاهی گذرا درونمایۀ مذهبی‬ ‫خود را نمایان میسازد‪.‬‬ ‫داستاننویسی را از زمانی شروع کرد که‬ ‫فرزندانش کوچک بودند و سوالهای‬ ‫کودکانۀ انها مادر را به قصهگویی و‬ ‫بعدا‪ ،‬نوشتن ترغیب کرد ‪.‬حاا هادی‬ ‫و امین‪ 29‬و‪ 27‬ساله‪ ،‬مشوقان مادر در‬ ‫داستاننویسی هستند و او انتقادهای‬ ‫فرزندانش را عامل بزرگی در موفقیت‬ ‫خود میداند‪.‬‬ ‫عاقۀ زیــاد به نقاشی که یادگار دوران‬ ‫کودکی کلر است‪ ،‬او را به یکی از معدود‬ ‫نویسندگانی تــبــدیــل ک ــرده اس ــت که‬ ‫تصویرگری اثارش را نیز خود انجام میدهد؛‬ ‫یعنی‪ ،‬نویسنده تصویر ذهنی خــود از‬ ‫شخصیتهای داستان را مستقیما به‬ ‫مخاطب تقدیم میکند!‬ ‫کلر امروز ‪5۶‬ساله است؛ اما هنوز سعی‬ ‫میکند ارتباط مستمری با کودکان داشته‬ ‫باشد‪ .‬او ارتباط با دنیای کودکان را باعث‬ ‫حفظ و پرورش صفاتی مثل صداقت‪،‬‬ ‫سادگی‪ ،‬کنجکاوی و خاقیت در خود‬ ‫میداند‪ .‬صفاتی که در اکثر افراد به مرور‬ ‫زمان کمرنگ میشود‪.‬‬ ‫دنیای رنگینکمانی‬ ‫مصداق ارایش را باید عرف تعیین کند؛‬ ‫‪38‬یعنی‪ ،‬افرادی که در محل زندگی شخص‬ ‫هستند‪ ،‬اگر کاری را ارایش بدانند و خانم‬ ‫ان را داشته باشد‪ ،‬باید از نگاه نامحرم‬ ‫بپوشاند؛ مثا‪ ،‬کرم ساده و معمولی را‬ ‫کسی ارایش نمیگوید‪.‬‬ ‫منظور از عرف در بحث ارایش و زینت‪ ،‬عرف ‬ ‫متشرعین است یا عرف کوچه و خیابان؟‬ ‫سوال کردند این عرف چه کسانی هستند؟‬ ‫متدینها هستند یا مردم عادی؟ جواب‬ ‫این است که همۀ مردم هستند‪ .‬انهایی‬ ‫که ارایش را تشخیص میدهند اگر متشرع‬ ‫هم نباشند؛ ولی‪ ،‬ارایش را میشناسند‪.‬‬ ‫اگر بگویند این کار ارایش است‪ ،‬ارایش‬ ‫محسوب میشود و در غیر این صورت‪،‬‬ ‫ارایش نیست‪.‬‬ ‫رنگ شدۀ خانم ها چیست؟‬ ‫ً‬ ‫اگــر در حــدی اســت که عرفا میگویند‬ ‫ارایش یا رنگکرده یا ابرو برداشته است‪،‬‬ ‫باید از نگاه نامحرم بپوشاند؛ امــا‪ ،‬اگر‬ ‫ً‬ ‫مختصر است که عرفا نمیگویند ارایش‬ ‫کرده است‪ ،‬پوشاندنش واجب نیست‪.‬‬ ‫روح مادرانۀ کلر در جمات و صحبتهای‬ ‫ّ‬ ‫او هم تجلی میکند ‪.‬وقتی برای توصیه‬ ‫به نوجوانان میگوید‪« :‬به جای توصیه‬ ‫برایشان دعا میکنم که بتوانند برای‬ ‫هدفهایی که دارنــد به خدا تکیه‬ ‫نمایند و فــراوان تاش کنند و هیچ‬ ‫وقت ناامید نشوند‪».‬‬ ‫و هنرمندی او نمایان است‪ ،‬وقتی در‬ ‫توصیف رنگ دنیای کودکان میگوید‪:‬‬ ‫«دنیای بچهها پر از شگفتی و لبریز از‬ ‫احساس است و ای کاش برای همۀ‬ ‫انها رنگینکمانی باشد‪»...‬‬ ‫‪39‬‬ ‫ایا سرمۀ چشم از زینت هایی است که باید ‬ ‫پوشیده شود؟‬ ‫اگر عرفا زینت محسوب شود‪ ،‬پوشاندن‬ ‫ان واجب است‪.‬‬ ‫ایا روسری را باید حتما لبنانی ببندیم یا گره ‬ ‫هم می توان زد؟‬ ‫پوشاندن زیر چانه و کف و روی پا در برابر‬ ‫نامحرم برای بانوان واجب است و باید‬ ‫انها را از نامحرم بپوشانند‪ .‬اگر به گونهای‬ ‫گره زده شود که این واجب ترک نشود‪،‬‬ ‫اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪28‬‬ ‫‪ ‬دیدن دختران و پسران نوجوانی که‬ ‫دارای ولنگاری جنسیتی بودند‪ ،‬نشان‬ ‫مــیداد بنیان خــانــواده معنایی نــدارد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫خانوادهها معموا فقط یک وعده در روز‬ ‫کنار هم غذا میخوردند و کمتر در خانه‬ ‫اشپزی میکردند‪ .‬بهندرت در پارکها و‬ ‫مراکز خرید خانوادههایی دیده میشدند‬ ‫که پدر و مادر و فرزند با هم حضور داشته‬ ‫باشند‪ .‬تربیت فرزند سالم و مصون از‬ ‫افات در ان جامعه‪ ،‬بسیار بسیار سخت‬ ‫بود‪ .‬نکته تاملبرانگیز دیگر اینکه در اروپا‬ ‫انسانهای اهل مطالعه و تحصیات‬ ‫ّ‬ ‫جدی‪ ،‬بیشتر به حجاب پایبند بودند‬ ‫و میزان برهنگیشان به مراتب کمتر بود‪.‬‬ ‫وضعیت جامعۀ اروپایی به لحاظ پوشش‬ ‫و امنیت خاطر و مسائل حاصل از ان به‬ ‫قدری اشفته و رو به زوال بود که میشد‬ ‫بهوضوح درک کرد که جمهوری اسامی‬ ‫با همین وضعیت فعلی هم هنوز زمین‬ ‫تا اسمان با انجا متفاوت است و پر از‬ ‫امنیت‪ .‬امید که زنان و مردان سرزمینمان‬ ‫قدردان باشند‪.‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫همسایه کرملین‬ ‫‪ ‬در چنین محیطی که همگان زیبایی‬ ‫را در ظاهر میبینند و در خودنمایی‪ ،‬با هم‬ ‫رقابت میکنند‪ ،‬خیلی سخت است که‬ ‫خاف مسیر حرکت کنی و بگویی من هم‬ ‫زیبایی را دوست دارم؛ اما خودنمایی را نه‪.‬‬ ‫بخواهی یا نخواهی به تو جور دیگری نگاه‬ ‫میکنند‪ .‬این سختیها انگار ابدیدهات‬ ‫میکند‪ .‬محکمتر میشوی و میگویی‬ ‫اصا بگذار فکر کنند زیبا نیستم‪ .‬در‬ ‫تابستانها باصراحتتر میگویی که من‬ ‫هم مثل شما گرمایی هستم‪ ،‬فقط به فکر‬ ‫گرمای دیگری هستم که شاید شما از ان‬ ‫نمیترسید!‬ ‫نکتهای که برایم خیلیجالب و البته‪،‬‬ ‫تاسفبرانگیز بود‪ ،‬اینکه در رابطههای بیپرده‬ ‫خیابانی که خیلی هم عادی شده بود‪ ،‬اکثر‬ ‫موارد زنان اویزان و طالب مردان میشدند‬ ‫و مردان به لحاظ جنسی گویا بسیار سرد‬ ‫ً‬ ‫بودند‪ .‬ظاهرا‪ ،‬یکی از اثار بیحجاب بودن‬ ‫زنان‪ ،‬باا رفتن استانۀ تحریک مردان است‪.‬‬ ‫اگرچه ازادی زنان و تفریحاتشان بهظاهر‬ ‫زیاد بود اعم از دوچرخهسواری‪ ،‬اسکیت‬ ‫و اسکوتر و هر نوع فعالیتی که زن مسلمان‬ ‫مقید در انها دارای محدودیت است‪ ،‬اما‬ ‫انگار روح و جذابیت نداشت‪.‬‬ ‫اسمان تکرنگ‬ ‫‪30‬‬ ‫‪ ‬فارغ از این جریانات‪ ،‬مردم روسیه‬ ‫ً‬ ‫قلبا مهرباناند و کمک میکنند و احترام‬ ‫میگذارند‪ .‬این بُ عد از شخصیتشان را‬ ‫از زمانی بیشتر دیدم که بچه داشتم و‬ ‫دیگر ترسی از من به عنوان تروریست‬ ‫نداشتند‪.‬‬ ‫‪ ‬جالب اینجاست همینهایی که سوال‬ ‫از گرما در تابستان میکنند‪ ،‬خودشان در‬ ‫زمستان خیلی عجیبند! حتی وقتی هوا‬ ‫‪15-10‬درجه زیر صفر است‪ ،‬دامن کوتاه‬ ‫میپوشند با جورابشلواری نازک! و در‬ ‫پاسخ به این سوال که مگر شما سردتان‬ ‫نیست‪ ،‬میگویند‪« :‬زیبایی مهمتر از سرما‬ ‫است!» البته‪ ،‬شاید بتوان این را با همان‬ ‫منطق حجاب در تابستان پذیرفت؛‬ ‫چــراکــه‪ ،‬بــرای هر دو گــروه «ارزشه ــا در‬ ‫اولــو یــتانــد»‪ .‬ارزش دنیایی یا اخرتی!‬ ‫زنان اینجا فکر و ذکرشان زیبایی است!‬ ‫خیلی صریح خودنمایی میکنند و ترس‬ ‫از غیرت مردانشان هم ندارند‪ .‬شاید چون‬ ‫مردانشان اصا غیرت ندارند‪ .‬من دوستان‬ ‫روس زیادی دارم و همهشان زیبایی و‬ ‫موردتوجه بودن را مثل همۀ زنهای دنیا‬ ‫دوست دارند‪ .‬فقط تفاوت در این است‬ ‫که برخی باحیاترند و برخی حیای کمتری‬ ‫دارند‪ .‬برخی عامدانه لباسهایشان را طوری‬ ‫انتخاب میکنند که بیشتر جلبتوجه‬ ‫کند‪ .‬حتی هنگام تدریس در دانشگاه‬ ‫وقتی که شا گردان اقا دارند‪ .‬برخی هم‬ ‫سادهترند یا باحیاتر که باعث میشود‬ ‫لباسهای عادیتر انتخاب کنند‪.‬‬ ‫بیش از پیش احساس غربت میکردم‪.‬‬ ‫یکیدو ماهی گذشت تا با این وضعیت‬ ‫کنار امدم و بعد‪ ،‬شروع کردم به مشاهدۀ‬ ‫محیط اطرافم‪ .‬از سر کنجکاوی و دنبال‬ ‫مصداقی میگشتم برای حرفهایی که‬ ‫از قبل در مورد این باغ سبز شنیده بودم‪.‬‬ ‫اینجا زن با ازدواج چیزی برای عرضه‬ ‫به همسرش نداشت؛ چراکه‪ ،‬رابطه از‬ ‫مدتها قبل شکل گرفته بود و زوجین‬ ‫در هرجایی با هم حضور داشتهاند و حاا‬ ‫فقط باید تصمیم میگرفتند ایا همسر‬ ‫ً‬ ‫دائم هم میشوند یا صرفا همخانههایی‬ ‫که هریک خرج خودش را میدهد و از‬ ‫یکدیگر صرفا تمتع جنسی دارند و‪. ...‬‬ ‫زنان هم در اکثر موارد باید برای تامین‬ ‫مخارج زندگی پابهپای مرد کار کنند و مرد‬ ‫بهتنهایی مسئول مخارج زندگی نیست‪.‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣىݣ ݣهݤݣݔر‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪- General Pedagogy- History of‬‬ ‫‪Pedagogy and Education‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪21‬‬ ‫خ ــان ــم مــجــرایــی مــتــولــد ‪ 13۶۶‬و‬ ‫فارغالتحصیل رشتۀ علوم تربیتی‬ ‫است‪ .‬در ‪ 1390‬عازم ایتالیا شده و‬ ‫بعد از یک سال به پاریس رفته است‪.‬‬ ‫دخترش در پاریس متولد شده و سال‬ ‫اخر زندگی در اروپــا را در شهری به‬ ‫نام اکس مارسی در جنوب فرانسه‬ ‫گذرانده است‪ .‬در این مدت هم به‬ ‫المان و هلند و سوئیس سفر کرده‬ ‫و شهرهای مختلف ایتالیا را دیده‬ ‫است‪ .‬خودش میگوید‪« :‬ولی اسمان‬ ‫خدا از ان حیثی که در نوشته ام ذکر‬ ‫شد‪ ،‬همهجا یکرنگ بود‪».‬‬ ‫‪ ‬هرگز ان لحظههای اخر چادر پوشیدنم‬ ‫را فراموش نمیکنم‪ .‬برایم خیلی دردناک‬ ‫بــود‪ .‬هواپیما داشــت به میان نزدیک‬ ‫میشد‪ .‬طبق فتوای مرجع تقلیدم‪ ،‬چادر‬ ‫از اینجا به بعد لباس شهرت میشد و‬ ‫چارهای نداشتم که از خود جدایش کنم‪.‬‬ ‫چادری را که با ارادۀ خود انتخاب کرده‬ ‫بودم و عاشقش بودم و جزئی از هویتم‬ ‫بود‪ .‬یادم هست حتی برایم سخت بود‬ ‫که بیچادر با همسرم روبــهرو شوم‪ .‬دو‬ ‫مانتوی بلند مشکی و نیلی و چندروسری‬ ‫قوارهبزرگ تدارک دیده بودم‪ .‬وارد دنیایی‬ ‫ً‬ ‫کاما متفاوت شدم و اینک بدون پوششم‪،‬‬ ‫نشانی‪ :‬تهران‪ ،‬بــزرگــراه چمران‪،‬‬ ‫دانشگاه امام صادق؟‪ ،‬مرکز رشد‬ ‫‪ ‬زنان در همهجا حضور داشتند‪ :‬رانندۀ‬ ‫اتوبوس‪ ،‬مامور پمپ بنزین‪ ،‬رفتگر شیفت‬ ‫شب و‪ . ...‬جاهایی که ما حضور زن در‬ ‫ان را فراتر از توان یا دون شان او میدانیم‪.‬‬ ‫‪ ‬ساجده شاکری‬ ‫زهــرا صالحیمتعهد‪ ،‬اهــل مشهد‬ ‫است‪ .‬دختری دو و نیم ساله دارد‬ ‫که در دوران تحصیل او به دنیا امده‪.‬‬ ‫دوران کارشناسی را در دانشگاه امام‬ ‫صــادق؟ علوم تربیتی و معارف‬ ‫اسامی خوانده و کارشناسی ارشد‬ ‫فلسفۀ تعلیموتربیت پذیرفته شده‬ ‫است‪ .‬برای ادامه تحصیل در مقطع‬ ‫دکتری به روسیه میرود و در رشتۀ‬ ‫«تاریخ امــوزشوپــرورش»‪ 1‬تحصیل‬ ‫میکند و اان در حال بازگشت به‬ ‫تهران است‪.‬‬ ‫‪34‬‬ ‫منفی و مثبتی دریافت کرده اید؟ ‬ ‫من جز چند مورد خیلی محدود هیچوقت‬ ‫از مردم پیرامون خودم برخورد منفی شاهد‬ ‫نبودم‪ .‬حتی برخی بسیار گرم و بااحترام‬ ‫ً‬ ‫برخورد میکنند‪ .‬اتفاقا یکی از تصورات‬ ‫اشتباهم دربارۀ مردم این کشور واکنش‬ ‫انها به حجابم بــود‪ .‬میترسیدم با من‬ ‫برخورد کنند‪ .‬متلک بگویند‪ .‬بیادبی‬ ‫کنند‪ .‬حتی به حجاب از سر کشیدن‬ ‫هم فکر میکردم و روزهای اول تنهایی‬ ‫از خانه بیرون هم نمیرفتم؛ اما به مرور‬ ‫دیدم که این تصوّ ر کاما اشتباه است‪.‬‬ ‫اول اینکه بانوان محجبه در سطح شهر‬ ‫زیاد هستند‪ ،‬دوم اینکه مردم اصا کاری ‬ ‫به پوشش من ندارند و روابطشان ارتباط ‬ ‫انسان با انسان است‪ .‬هرچند متاسفانه ‬ ‫انها که در راس کار هستند با قدرت رسانه ‬ ‫سعی می کنند وجهۀ بدی به مسلمانان ‬ ‫بدهند تا بین مردم فاصله بیندازند؛ اما ‬ ‫خود مردم بر اساس اصل فطرتشان برای ‬ ‫متانت و وقار یک خانم احترام قائل اند‪.‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣى ݣهݤݔرݣ‬ ‫ملٮ ز�ݤ‬ ‫مساٮ ݣ ݣرݤ ݬݔ ݪ‬ ‫ه ݫ ݬݔ ݣ‬ ‫‪30‬‬ ‫ݖ ݩݦ‬ ‫ݠ‬ ‫ا ݣس ݣم ݣاݣ ݤݤ‬ ‫ برخورد فرانسوی ها با شما و مخصوصا ‬ ‫به حجاب شما چگونه است؟ چه بازخوردهای ‬ ‫شان ِزلیزه بدون سانسور‬ ‫‪20‬‬ ‫ز ݩݦ‬ ‫ک ݣ ݣگݤ‬ ‫ز ݦ ݩݑ ݦݦݩں ݣ ݣ ݣ ݣ�ݤں ݣ ݣ ݣ‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫زندگی در جایی غیر از وطن چه سختی ها ‬ ‫دارد و این تجربۀ مشترک همۀ کسانی‬ ‫است که از وطن خود دور میشوند‪.‬‬ ‫بخشی از سختیها هم مخصوص‬ ‫افــرادی اســت که مذهبی هستند‪.‬‬ ‫بهخصوص اگر ناخواسته و بیاراده در‬ ‫شهری قرار بگیرند که هیچ مرکز دینی‬ ‫در ان وجود نداشته باشد‪ .‬ایامی مثل‬ ‫محرم و صفر یا ماه مبارک شعبان و‬ ‫رمضان هیچ گردهمایی وجود ندارد‬ ‫و همۀ اینها کار را سختتر میکند؛‬ ‫اما‪ ،‬اگر بخواهم دربارۀ شیرینیهایش‬ ‫بگویم‪ ،‬همین تغییر فضا‪ ،‬دوری از‬ ‫همۀ دوستداشتنیها‪ ،‬تنهاشدن‬ ‫و بسیاری شرایط دیگر که در ظاهر‬ ‫ناخوشایند به نظر میرسد‪ ،‬وجهی‬ ‫خاص و مثبت هم میتواند داشته‬ ‫بــاشــد کــه هــرچــنــد درونـ ــی اس ــت و‬ ‫بیانش سخت است‪ ،‬تحولافرین و‬ ‫رشددهنده است‪.‬‬ ‫چالش هایی ایجاد می کند؟ ‬ ‫از انجا که گردانندگان غربی تمایلی به‬ ‫رشد اسام و گرایش مردم جوامعشان به‬ ‫اسام ندارند و از طرف دیگر هم میخواهند‬ ‫ظاهر خود را برای مبارزه نکردن با دین‬ ‫حفظ کنند‪ ،‬مشکاتی نه خیلی علنی‪،‬‬ ‫اما ازاردهنده برای زنان مسلمان ایجاد‬ ‫میشود‪ .‬یکی از مشکات همین است که‬ ‫در سوال قبلی هم اشاره کردم‪ .‬دختری که‬ ‫به سن تکلیف رسیده است و میخواهد‬ ‫محجبه باشد‪ ،‬در فضای مختلط مدرسه‬ ‫اجازه ندارد حجاب داشته باشد یا اینکه‬ ‫زن مسلمان باید برای افراد توضیح دهد‬ ‫که به حکم دینش نمیتواند با مــردان‬ ‫دست بدهد و روبوسی کند‪ .‬از شرکت‬ ‫در عموم کــاسهــای ورزشــی به دلیل‬ ‫اختاط محروم است‪ .‬تقریبا کار اداری‬ ‫رسمی نمیتواند پیدا کند‪ .‬در بسیاری‬ ‫از دانشگاهها نمیتواند استاد شــود و‬ ‫بسیاری موارد دیگر؛ البته‪ ،‬اینجا قانون‬ ‫مشخصی وجود ندارد که زنی باحجاب‬ ‫نمیتواند دارای شغل رسمی شود؛ اما‪،‬‬ ‫این قانون هست که اگر کارفرما عاقه‬ ‫نداشته باشد که نیروی زیرمجموعهاش‬ ‫دارای حجاب باشد‪ ،‬میتواند به او برای‬ ‫کار پذیرش ندهد‪ ،‬حتی اگر همۀ شرایط‬ ‫ان کار را داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬ماه اول زندگی در محله ای بودیم‬ ‫کــه مــهــاجــران کمی داشــت و ا گرچه‬ ‫هــرگــز اهــانــتــی نــدیــدیــم و نشنیدیم‪،‬‬ ‫سنگینی نــگــاه هــا را کــا مــا احساس‬ ‫میکردیم‪ .‬بعد‪ ،‬به محله ای رفتیم که‬ ‫هم مهاجرپذیر بــود و هم عــرب ز یاد‬ ‫داش ــت و هــم صــاحــبــخــانــهمــان جــزو‬ ‫معدود مسیحیان معتقد بودند و سه‬ ‫فرزند داشتند‪ .‬وضعیتمان بهتر شد؛‬ ‫زی ــرا‪ ،‬چشم اهــالــی بــه حــجــاب زنــان‬ ‫ً‬ ‫عرب عادت داشــت‪ .‬ا گرچه معموا‬ ‫حجابشان از نظر ما ک زیبایی و تمیزی‬ ‫ضعیف بود‪ ،‬احساس امنیت مرا بیشتر‬ ‫کرده بود‪ .‬اولین نکته جالب برایم این‬ ‫بود‪ :‬ایا نداشتن حجاب باعث شده ‬ ‫اســت ایــن نــوع پــوشــش بــرای مــردان ‬ ‫عادی شده باشد؟ چیزی که در ایران‬ ‫میشنیدم این بود که داشتن حجاب‬ ‫باعث می شود مردان به زنان حریص‬ ‫بــاشــنــد و چــشــمچــران؛ ام ــا ایــن طــور‬ ‫ً‬ ‫نبود و اتفاقا به وضــوح دیــده می شد‬ ‫که چشمهای ز یادی دنبال دخترانی‬ ‫است که زیباتر‪ ،‬خوشتیپتر یا برهنهتر‬ ‫هستند و هرچهقدر در مورد این دختران‬ ‫نگاه ها خــاص و الــوده بــود‪ ،‬در مورد‬ ‫ً‬ ‫زن ــان بــا حــجــاب مــخــصــوصــا خــودم‪،‬‬ ‫ً‬ ‫یا اصا جلب توجهی نبود یا نگاه ها‬ ‫ً‬ ‫از سر احترام یا بعضا کنجکاو ی در‬ ‫ً‬ ‫مورد ملیت بود‪ .‬خصوصا که برخورد‬ ‫همسرم با من نشان میداد که ما عرب‬ ‫نیستیم‪.‬‬ ‫‪28‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫نرگس رِئیسی‪ ،‬دانشجوی رشتۀ اموزشوپرورش‬ ‫دو سال است که در فرانسه زندگی میکند‪.‬‬ ‫در فرایند پذیرش در مقطع دکتری‪ ،‬مشغول‬ ‫یادگیری زبان فرانسه در دانشگاه است‪ .‬او‬ ‫در ‪ 13۶3‬متولد شده و مدرک کارشناسی را‬ ‫در رشتۀ جامعهشناسی و کارشناسیارشد‬ ‫را از دانشگاه عامه طباطبایی در رشتۀ‬ ‫مدیریت اموزشی دریافت کرده است‪ .‬پس‬ ‫از اقامت در فرانسه‪ ،‬کانال تلگرامی با نام‬ ‫تا انتهای افق ایجاد کرد که در ان با نگاهی‬ ‫تحلیلگر و نقادانه‪ ،‬مشاهدات و تجربیات‬ ‫روزمرهاش را به اشتراک میگذاشت‪ .‬این‬ ‫روزها مسئله حجاب در کنار مسائل دیگری‬ ‫از این قبیل‪ ،‬در ذهن بسیاری از مردم و‬ ‫بهخصوص جوانهای ایرانی‪ ،‬غرب را به‬ ‫نماد بارزی از ازادی و جمهوری اسامی‬ ‫را به مظهر زورگویی و محدودیت تبدیل‬ ‫کرده است‪ .‬شاید کسی که تجربۀ زندگی‬ ‫در هر دو فضا را داشته است‪ ،‬بتواند در‬ ‫قضاوت درست این موضوع به ما کمک‬ ‫کند‪ .‬موضوع پروندۀ این شماره بهانهای‬ ‫شد تا سراغ خانم رئیسی برویم‪.‬‬ ‫ با سام و تشکر از اینکه وقتتان را ‬ ‫فرانسه چطور هست؟ ‬ ‫من در یک شهر از کشور فرانسه سا کن‬ ‫ً‬ ‫هستم و طبیعتا هر پاسخی بدهم‪ ،‬جامع‬ ‫نخواهد بود‪ .‬هرچند در تشریحی که خود‬ ‫اساتید سر کــاس کــردهانــد‪ ،‬گروههای‬ ‫مذهبی در فرانسه مانند کاتولیک ها و‪...‬‬ ‫وجود دارند که خیلی هم مقید به اعمال‬ ‫دینی خــود هستند‪ ،‬حکومت فرانسه‬ ‫خود را ائیک به معنی «جدایی دین‬ ‫از سیاست» معرفی میکند و این قانون‬ ‫شامل مدارس دولتی هم میشود‪ .‬اینجا‬ ‫هیچ علوم دینی تدریس نمیشود‪ ،‬حتی‬ ‫عامت و نماد مذهبی هیچ دینی هم‬ ‫نباید همراه دانش اموزان باشد که یکی‬ ‫از انها حجاب برای دخترهای مسلمان‬ ‫است‪ .‬تا انجا که میدانم‪ ،‬فرانسه بیش‬ ‫از ‪5‬میلیون مسلمان دارد؛ اما‪ ،‬قوانین‬ ‫ائیکی فرانسه این سختگیری ها را دارد‪.‬‬ ‫ زندگی در غرب برای زن مسلمان چه ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ز ݦ ݧ ݩزى‬ ‫ݠسساݤ ݤݤوݤ ݤݤ�ݤݤ‬ ‫ݣى ݣ ݤو ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݤ ݣ ݣ ݣ ݣݤ ݣ ݣݤ ݤ‬ ‫ز ݦݣ ݣ زݫݩݦݬݓ ݣ ݣ ݩز‬ ‫ وضعیت دین و دینداری در کشور ‬ ‫‪20‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠهݤ ݣوݣ ݫ ݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬݣى ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬݣىݫ ݣهݤݔرݣ‬ ‫مدیر هنری‪:‬سیدمصطفیشفیعی‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ــهــربــانتــر از هــر مــهــربــانــی کــه بــه بیان‬ ‫میرالمومنین علی؟ میتوان او را در به‬ ‫هم خوردن تصمیمها‪ ،‬باز شدن گرهها و‬ ‫شکسته شدن همتها شناخت‪ 2.‬گاهی‬ ‫رادۀ انسان بر کاری مصمم است؛ اما‪،‬‬ ‫ا گهان علتی مانع انجام ان میشود‪.‬‬ ‫مانی گرهها و گرفتاریهایی در زندگی‬ ‫ـجــاد مــیشــود کــه هیچ گشایندهای‬ ‫رای ان نیست که ناگاه فرج از جانب او‬ ‫یرسد یا گاهی ّنیتی میکنیم؛ اما میان‬ ‫ا و ّنیتمان حائل میشود و ّنیتی بااتر‬ ‫ر قلب میاندازد‪ .‬باور به این حقایق و‬ ‫دیشیدن به امر خدا در هدایت عالم‪،‬‬ ‫همان مثبتاندیشی مطلوب را در ما به‬ ‫جود میاورد‪ .‬همه فعل او خیر است‪،‬‬ ‫همه کار او زیباست‪ .‬پس اگر در زندگی‬ ‫ا چیزی کم یا زیاد میشود یا اگر ایام بر‬ ‫ا سخت یا اسان میگذرد‪ ،‬همه تحت‬ ‫دیریت حکیمانۀ خدای مهربان است که‬ ‫رای سعادت ما برنامه دارد‪ .‬کافیست دل‬ ‫ه او بسپاریم و به رضایش عمل کنیم‪. ...‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی ایرانی مسلمان‬ ‫تابستان که میاید یاد همه خاطرات گرم کوچک‪ .‬حوصلهمان که سر میرفت‬ ‫اعضای هیئت تحریریه سلمی اینبار با‬ ‫سلمی اینبار با‬ ‫تحریریه‬ ‫هیئت‬ ‫اعضای‬ ‫سر میرفت‬ ‫مان که‬ ‫خاطرات گرم‬ ‫افتیم‪.‬اید‬ ‫تابستانمیکه می‬ ‫برای شما‬ ‫متنوعی را‬ ‫مطالب‬ ‫دست پر امدند و‬ ‫مختلف‬ ‫حوصلههای‬ ‫کوچک‪.‬بود‪ ،‬بازی‬ ‫حیاط پناهمان‬ ‫یاد همه تعطیل‬ ‫اول از‬ ‫و خوبمان‬ ‫مطالبکه هم از‬ ‫این است‬ ‫قصدشان‬ ‫اماده کردهاند‪،‬‬ ‫لبخند‬ ‫بود‪،‬بود و‬ ‫حیاط‬ ‫حیاطمان در‬ ‫دوران کودکی‬ ‫رهاشدن‬ ‫شدن مدرسه‬ ‫متنوعی را برای شما‬ ‫امدند و‬ ‫دست پر‬ ‫های مختلف‬ ‫بازی‬ ‫پناهمان‬ ‫امتحاناتتعطیل‬ ‫افتیم‪ .‬ازاول از همه‬ ‫خوبمانومی‬ ‫و‬ ‫رایحهای‬ ‫اند‪ ،‬و هم‬ ‫نمانید‬ ‫مسائل روز بی‬ ‫حیاط ما‪.‬‬ ‫تاییدیدربر شادی‬ ‫مهربان مهر‬ ‫کارنامه پر‬ ‫نمناک کولر و‬ ‫اخر‪ ،‬بوی‬ ‫این ازاست که هم از‬ ‫قصدشان‬ ‫امادهبهرهکرده‬ ‫بود و لبخند‬ ‫کودکیمان‬ ‫مادربزرگدوران‬ ‫امتحانات‬ ‫رهاشدن از‬ ‫مدرسه و‬ ‫ثلثشدن‬ ‫سلمای‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫فراغتتان‬ ‫شایدشادیهنر‬ ‫گرفتند و ما‬ ‫بابا ان را‬ ‫ثلثمامان‬ ‫از ‪ 20‬که‬ ‫هست‪،‬‬ ‫تابستان و گرما‬ ‫هم رایحهای از‬ ‫نمانید و‬ ‫بهره‬ ‫اوقاتروز بی‬ ‫ما‪ .‬چاشنیمسائل‬ ‫تاییدی بر‬ ‫مهربان مهر‬ ‫کارنامهاماپراانمادربزرگ‬ ‫می کولر و‬ ‫نمناک‬ ‫اخر‪ ،‬وبوی‬ ‫شما در‬ ‫بیشتر‬ ‫هنر وقت‬ ‫‪ 3‬متناسب با‬ ‫میبه سر‬ ‫چه راگلی‬ ‫ببینیم‬ ‫خانه تا‬ ‫کارنامه‬ ‫اانهم باشد‬ ‫ـوی نماماکولر‬ ‫تابستانباشد‪ .‬سلمای‬ ‫فراغتتان‬ ‫اوقات‬ ‫چاشنی‬ ‫گرفتند وبـ ما‬ ‫بابا ان‬ ‫مامان و‬ ‫در که‬ ‫منتظر‪20‬‬ ‫از‬ ‫هست‪ ،‬شاید‬ ‫تابستانامـوـا ازگرما‬ ‫در صفحات بیشتری تدوین شده است‬ ‫انها زدهایم؟ شیرینی در دستهای بابا‬ ‫نمره دار و حیاط و حوض و‬ ‫شما در تابستان‬ ‫‪ 3‬متناسب با وقت بیشتر‬ ‫بازیاز کارنامه‬ ‫گلامــا‬ ‫باشد‬ ‫منتظر در خانه تا ببینیم چه گلی به سر بــوی نم کولر هم‬ ‫و عاوه بر بخشهای ثابت دو شماره قبل‬ ‫و خنده زیبای مامان خبر از گل کاشتن خبری نیست‪ ...‬ما میمانیم و چند‬ ‫در صفحات بیشتری تدوین شده است‬ ‫انها زدهایم؟ شیرینی در دستهای بابا نمره دار و حیاط و حوض و گلبازی‬ ‫پرونده ویژهای در مورد حجاب و مسائل پیش‬ ‫ما مــیداد و نوید‬ ‫تعطیات طوانی و مــاه فراغت از کارها و بچههایی که‬ ‫و عاوه بر بخشهای ثابت دو شماره قبل‬ ‫و خنده زیبای مامان‬ ‫خبر از گل کاشتن خبری نیست‪ ...‬ما میمانیم و چند‬ ‫البته همراه با شادی کودکانه‪.‬‬ ‫امده در این موضوع دارد‪ .‬سلمی میخواهد‬ ‫به دنبال سرگرمیاند‪ ،‬پس چارهای جز‬ ‫پرونده ویژهای در مورد حجاب و مسائل پیش‬ ‫ما مــیداد و نوید تعطیات طوانی و‬ ‫که‬ ‫هایی‬ ‫بچه‬ ‫و‬ ‫کارها‬ ‫از‬ ‫فراغت‬ ‫ـاه‬ ‫ـ‬ ‫م‬ ‫شربت خنک بعد از ظهرهای گرم تابستان‬ ‫ان روزهــا تقریبا تمام خانهها حیاط داشتن برنامه برای خانواده نیست و باید‬ ‫سلمی میخواهد‬ ‫دلگرمیدارد‪.‬‬ ‫اینماموضوع‬ ‫البته همراه با شادی‬ ‫کنیم‪.‬پس چارهای جز‬ ‫سرگرمیاند‪،‬‬ ‫کودکانه‪.‬ای حوصلهبه دنبال‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫امدهودربرای‬ ‫باشد‪ .‬بخوانید‬ ‫سررفتنها را کم‬ ‫داشت همراه با حوض اب و باغچه‬ ‫شربت خنک بعد از ظهرهای گرم تابستان‬ ‫ان روزهــا تقریبا تمام خانهها حیاط داشتن برنامه برای خانواده نیست و باید‬ ‫باشد‪ .‬بخوانید و برای ما دلگرمی باشید‪.‬‬ ‫داشت همراه با حوض اب و باغچهای حوصله سررفتنها را کم کنیم‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݬىݫ ݣهݤݣݔر‬ ‫‪1‬‬ ‫اینکه حضرت رسول؟ سپاس از خدا‬ ‫اینکه حضرت رسول؟ سپاس از خدا‬ ‫برای همۀ نعمتها را نجوا میکردند‪،‬‬ ‫برای همۀ نعمتها را نجوا میکردند‪،‬‬ ‫بــرای ما درککــردنــی اســت و هرکدام از‬ ‫ایم؛ــردنــی اســت و هرکدام از‬ ‫درکک‬ ‫بــرای ما‬ ‫ما نیز کم یا زیاد‪ ،‬تجربۀ ان را داشته‬ ‫زیاد‪ ،‬تجربۀ ان را داشتهایم؛‬ ‫نعمت یا‬ ‫پی نیز کم‬ ‫البته‪ ،‬که تکرار پیدر ما‬ ‫ها ما‬ ‫ ارام باش!‬‫تکرار پیدر پی نعمتها ما‬ ‫البته‪،‬‬ ‫دهد‪.‬کهبعد از‬ ‫را به وجودشان عادت می‬ ‫ببین! باش!‬ ‫ نیمۀ پر لیوان را‪ -‬ارام‬‫وجودشان عادت میدهد‪ .‬بعد از‬ ‫که به‬ ‫زیارتی دلنشین یا زمانی را‬ ‫گرهای از خلق‬ ‫ببین!‬ ‫لیوان‬ ‫شبپر‬ ‫تریننیمۀ‬ ‫ حتی تاریک ‪-‬‬‫‪1‬‬ ‫میرسد و خورشید طلوع میکند‪.‬‬ ‫به راپایان‬ ‫ها هم‬ ‫دلنشین یا زمانی که گرهای از خلق‬ ‫زیارتیچهرهاش‬ ‫خدا باز می ‪1‬کنیم و شادی را در‬ ‫رسد و خورشید طلوع میکند‪.‬‬ ‫می‬ ‫پایان‬ ‫به‬ ‫هم‬ ‫ها‬ ‫شب‬ ‫ترین‬ ‫تاریک‬ ‫حتی‬ ‫‬‫ صبر کن! پشت دیوار مشکات‪ ،‬اتفاق بهتری در انتظار توست‪...‬‬‫بهاری و‬ ‫کنیم و شادی را در چهرهاش‬ ‫نسیمباز می‬ ‫میبینیم یا حتی خنکیخدا‬ ‫‪1‬‬ ‫ـرای ان‬ ‫خدا را بـ‬ ‫ صبر کن! پشت دیوار مشکات‪ ،‬اتفاق بهتری در انتظار اصا‬‫حتی خنکی نسیم بهاری و‬ ‫بینیم یا‬ ‫توست‪...‬بعد از هر لذتی‪ ،‬می‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ز ز دݤݫ ݭݫݤى ݔ ݤو ز ݫد ݫݤ� ز‬ ‫یݣ ݤݤ ݣ ݤݤ ݤݤ ݤݤ‬ ‫ی ݭݣ ݤݤى ݔݣ ݤوݤ ݤ�ݤ‬ ‫�ر ݣ�‬ ‫فردایݥد ݣݤار ݣ ݣݣ ݣݣ ݥدݣݤݤݣا ݤ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫دیروز‬ ‫س ت‬ ‫ݬݫ ݓٮݤ ݣ ݣݣاوݣ ݣهم ݣ ݣ ݣٮهݣ ݫ ݣ ݫݠݕ ݫ ݭز ݩݦىݤهݩز ݣم ݣ� ݣىݣ ݣٮ ݣ ت ز ݦݩ‬ ‫سݤ‬ ‫ݠاݣݕ ݫ ݭ ݫ ݤݔݤىݤ زݩ ݣ ݣ ݣ� ݣݫ ݣىݫ ݬݔݣ ݫ ݣٮݫ ݣݬݫݓاݣ ݤ‬ ‫ݫݬ ݓ ݤ ݣ ݣ ݣݣاو ݣ ݫݣݔ ݣ ݣ ݫݣ ݬݔݣݫه ݣݫ ݣݫݬ ݓ‬ ‫مثبت در اندیشۀ اسامی‬ ‫اندیشۀ تفکر‬ ‫نشانۀ تفکر مثبت در نشانۀ‬ ‫اسامی‬ ‫ـت کــه در هــمــهحــال شا کر‬ ‫ـردحـانـالاس ـشا کر‬ ‫ف ــرد ان اس ــت کــه در هـف ـمــه‬ ‫جایگاه‪ ،‬نمونه برای این جایگاه‪،‬‬ ‫باشد‪ .‬بهترین‬ ‫باشد‪ .‬بهترین نمونه برای این‬ ‫محمد؟پیامبر مهربانی محمد؟‬ ‫وجود نازنین‬ ‫وجود نازنین پیامبر مهربانی‬ ‫سیره و روش زندگی حضرت‬ ‫است‪ .‬در‬ ‫حضرت‬ ‫است‪ .‬در سیره و روش زندگی‬ ‫مسرور‬ ‫ایشان را‬ ‫«هرگاه امری ایشان را مسرور‬ ‫خوانیم‪:‬‬ ‫میخوانیم‪« :‬هرگاه امریمی‬ ‫نمود وفرمودند‬ ‫بود‪ ،‬می‬ ‫مطابق میلشان بود‪ ،‬میفرمودند‬ ‫مینمود و مطابق میلشانمی‬ ‫ُ ّ‬ ‫ُ‬ ‫نعمه و اگر‬ ‫الحمده‬ ‫امریعلی ک ِ ّل نعمه و اگر امری‬ ‫که الحمده علی ک ِل که‬ ‫مریضی‬ ‫برایشان مکروه بود‪ ،‬مانند با و‬ ‫و‪...‬بود‪ ،‬مانند با و مریضی و‪...‬‬ ‫مکروه‬ ‫برایشان‬ ‫‪2‬‬ ‫میفرموند که الحمده علی کل حال»‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫میفرموند که الحمده علی کل حال»‪.‬‬ ‫‪33‬‬ ‫‪40‬‬ ‫ݡ‬ ‫مهر وه ‪ /‬ی دگ ری ‪ /‬بیت ن ب‬ ‫نفاق بی نقاب‬ ‫‪ ‬مر‬ ‫زز‬ ‫زت‬ ‫ا�‬ ‫ى�ا ݑݠݥ ݣ ݓݣ�ݠ ݣ ݣݣى� ݓ‬ ‫به بلندی عمر تاریخ‪ ،‬فریبکارانی از حزب شیطان با هدف دور کردن انسان از‬ ‫‪« ‬رضـ ــا مــیــرپــنــج پ ــه ــل ــوی» کــه‬ ‫نتوانست بیش از چند ساعت کشور‬ ‫را از خطر اشغال متفقین در جنگ‬ ‫جهانی دوم محافظت کند و لکۀ‬ ‫ننگ قتلعام هزاران نفر در مسجد‬ ‫گوهرشاد را در شاهنشاهیاش داشت‪،‬‬ ‫«شاه خدمتگزار وطن» میخوانند!‬ ‫دیکتاتور ی که ماهیت ضددین و‬ ‫ضدازادی او با فرمان کشف حجاب‬ ‫اجــبــار ی بــه همۀ نــاظــران بی طرف‬ ‫تار یخ ثابت شده است را «پدر ایران‬ ‫‪1‬‬ ‫نوین» می دانند!‬ ‫‪ ‬برای «فرح دیبا»‪ ،‬ملکۀ خودباختۀ‬ ‫دربار طاغوت‪ ،‬که با تاراج میلیونها‬ ‫دار از ثروت ملی کشور‪ ،‬سالهاست‬ ‫در خانههای اشرافی جوان میدهد‪،‬‬ ‫مستند میسازند تا در مقابل دوربینهای‬ ‫ر یا اشک تمساح بریزد‪.‬‬ ‫‪ ‬یکی دیگر از این اسطورههای‬ ‫‪ ‬نامش امالسلمه‬ ‫قزوینی است‪ .‬سال ‪3‬‬ ‫سلطنت قاجار در خا‬ ‫و اهل علم از روحانیو‬ ‫دنیا امد‪ .‬به دلیل محیط‬ ‫مناسب خانۀ پدری تو‬ ‫را فرا گیرد‪ .‬فاطمه با پس‬ ‫نیز اهل علم بود‪ ،‬ازدواج‬ ‫فرزند پسر شد‪ .‬مورخان‬ ‫شخصیتی او از ق ــد‬ ‫ّ‬ ‫فنبیانش نوشتهاند‬ ‫استعداد بعدها وسی‬ ‫کــردن مــردم و درنتیج‬ ‫شد! از انجا که نسب‬ ‫برای انسانها ایجاد م‬ ‫او نیز با اینکه فرزند عا‬ ‫امامجمعۀ باتقوای قزوین‬ ‫با راهنمایی عموی کوچ‬ ‫مکتب شیخیه‪ 2‬بــود‬ ‫انحرافی شد و این مو‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫‪ ‬مائده شکری‬ ‫‪44‬‬ ‫‪ ‬غزاله صباغیان طوسی‬ ‫تجربه شرکت در یکی از دیدارهای حسینیه امام خمینی؟ با حضرت‬ ‫اقا‪ ،‬یکی از ارزوهای خیلی از جوانان هم نسل ماست‪ .‬ارزویی که گاهی‬ ‫با یک دعوت غیرمنتظره به حقیقت می پیوندد‪ .‬اولین ها همیشه حال و‬ ‫هوای خاص خودشان را دارند‪ .‬نگاه مشتاق و جستجوگری که همه چیز‬ ‫برایش تازگی دارد‪ ،‬بهترین راوی صحنه هایی است که برای سایرین عادی‬ ‫شده است‪ .‬این نوشته‪ ،‬روایت یک مادر دانشجو از اولین تجربه حضورش در‬ ‫دیدار جمعی از دانشجویان با رهبر انقاب است که خواندنش چه برای انها‬ ‫که این تجربه را داشته اند‪ ،‬چه انها که نداشته اند‪ ،‬خالی از لطف نیست‪.‬‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫‪61‬‬ ‫‪51‬‬ ‫مورد انتظار است‪ ،‬از خود نشان‬ ‫میدهند‪ .‬اگر این اختال‪ ،‬شدید‬ ‫باشد و با ّفع ّ‬ ‫الیتهای طبیعی‬ ‫روزانه‪ ،‬از قبیل رفتن به مدرسه‬ ‫یا مشارکت در ّفع ّ‬ ‫الیتهای‬ ‫تفریحی‪ ،‬تداخل کند‪ ،‬کودک‬ ‫دچار اختال اضطراب جدایی‬ ‫مــیشــود کــه البته‪ ،‬رایجترین‬ ‫اخــتــال اضــطــرابــی در دوران‬ ‫کودکی است و تقریبا ‪10‬درصد‬ ‫کودکان دچار ان میشوند‪.‬‬ ‫ݣاݤهمٮ ݔ ݨݑ ݦ ݦ‬ ‫ٮݣ ݣ‬ ‫ݫ ݫݬ‬ ‫‪61‬‬ ‫و «تربیت و رشد اسامی»‪ ،‬شهید مطهری؟‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫مر یمال‬ ‫مر یمال‬ ‫سادات‬ ‫ض‬ ‫یزاده‬ ‫رت‬ ‫سا‬ ‫دات م‬ ‫مرتض‬ ‫یزاده‬ ‫‪ ‬گرداورنده‪ :‬مرجانالسادات مرتضى‬ ‫الساداتزادهمرتضىزاده‬ ‫‪ ‬گرداورنده‪ :‬مرجان‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫صبح کــه از خــواب بــیــدارشــدم‪ ،‬یاد‬ ‫مامانبرزگ مهربانم‪ ،‬خاطراتم با او‪،‬‬ ‫دســت پخت فــرامــوش نــشــدنــیاش و‬ ‫غذاهای خوشمزهاش افتادم‪ .‬دلم هوای‬ ‫کودکیام و سفرههای بچگیام را کرد‪.‬‬ ‫هنوز هم میتوانیم یاد ان روزها و مزهها‬ ‫را زنده کنیم؛ مثا با شامی ابداری که‬ ‫به یاد قدیم و سفرههای بچگی با عشق‬ ‫پخته شود‪.‬‬ ‫برای درست کردن جعبۀ کادو به جعبۀ‬ ‫کفش یا امثال ان نیاز داریم‪ .‬کار خیلی‬ ‫ساده است! با کمک چسب چوب یا‬ ‫مایع‪ ،‬تکههای سیدی را روی جعبه‬ ‫بچسبانید؛ طوریکه کمترین فضای‬ ‫خالی بین انهــا باشد‪ .‬کمکم جعبۀ‬ ‫کادو اماده میشود‪ .‬حال خودتان چطور‬ ‫است؟ فکرکنم کلداستاپ اثر خود را‬ ‫بهزودی نشان دهد‪ .‬وقتی کاما سطح‬ ‫را پر کردید‪ ،‬بگذارید خشک شود‪ .‬برای‬ ‫جلوۀ بیشتر جعبه میتوانید فضای بین‬ ‫تکهها را با رنگ دلخواه ماژیک سیدی پر‬ ‫کنید‪ .‬فکر میکنم مرض مرموز ناشناخته‬ ‫را شکست دادید!‬ ‫‪78‬‬ ‫طرز تهیه‬ ‫شامی را درون همین تابه بچینید تا با‬ ‫حرارت مایم ده دقیقه بجوشد‪ .‬باید اب‬ ‫به مقداری باشد که روی شامی را بگیرد‬ ‫و کمتر یا بیشتر نباشد‪ .‬مقدار اب را با‬ ‫اندازه ماهیتابه بسنجید‪ .‬در نظر داشته‬ ‫باشید که قرار نیست تمام اب به خورد‬ ‫شامی برود؛ بلکه شامی باید ابدار باشد‪.‬‬ ‫مواد ازم‬ ‫‪ -1‬شیر‪8 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -2‬شکر‪3 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -3‬نشاسته‪3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -4‬ارد‪1 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -5‬کره‪1 :‬قاشق غذاخوری‬ ‫‪ -۶‬دارچین (جهت تزیین) به میزان دلخواه‪.‬‬ ‫ٮی‬ ‫� س‬ ‫طرز تهیه‬ ‫�ٮس‬ ‫شیر و شکر را در ظرفی میجوشانیم‪.‬‬ ‫نشاسته و ارد را نیز در ظرفی دیگر با اب‬ ‫سرد حل میکنیم‪ .‬ان را به شیر و شکر‬ ‫میافزاییم و به اندازهای میجوشانیم تا‬ ‫خودش را بگیرد (کمی شلتر از خامه)‪.‬‬ ‫شعله را خاموش میکنیم و در ته ظرفی‬ ‫پیرکس کره میمالیم‪ .‬پودر شکر میپاشیم‬ ‫و مواد را روی ان میریزیم‪ .‬ظرف پیرکس‬ ‫را روی اجاق میگذاریم و با حرارت‪ ،‬شکر‬ ‫تمام سطح ته ظرف را کاراملیزه میکنیم‪.‬‬ ‫ظرف را ‪3‬ساعت در فضای اشپزخانه و‬ ‫‪2‬ساعت هم در یخچال قرار میدهیم‪.‬‬ ‫بعد از خنکشدن‪ ،‬ان را به صورت طولی‬ ‫میبریم و مانند شکل از انتها لوله میکنیم و‬ ‫رویش دارچین میپاشیم و سرو مینماییم‪.‬‬ ‫حال خوب‬ ‫در این دوره و زمانه‪ ،‬بعضیها خودشان‬ ‫را به درودیوار میزنند تا حالشان خوب‬ ‫شود و میلیونها تومان خرج کارهای‬ ‫عجیبوغریب میکنند‪ .‬اخر داستان‬ ‫هــم فقط جیبشان خــالــی مــیشــود و‬ ‫دریــغ از حــال خــوب‪ .‬گــویــی‪ ،‬چیزی‬ ‫دستنیافتنی است که پیدا نمیشود؛‬ ‫ولی ما نسخهای خیلی راحت برای دست‬ ‫یافتن به این گوهر نایاب پیچیدهایم‪.‬‬ ‫برق نگاه رضایتمندی خانواده بعد‬ ‫از خــوردن غذایی خوشمزه و جدید‬ ‫میتواند بهترین نسخه باشد‪ .‬دست‬ ‫بــه کــار شوید کــه حــال خــوب منتظر‬ ‫شماست‪.‬‬ ‫یکی از لوازم مراقبتی پوست که هر فردی‬ ‫باید ان را داشته باشد‪ ،‬کرم مرطوبکننده‬ ‫است که باید حاوی ترکیبهای زیر باشد‪:‬‬ ‫همهچیز از ان روز صبح‪ ،‬جلوی اینه شروع شد‪ .‬بله‪ ،‬انچه‬ ‫نباید میشد‪ ،‬اتفاق افتاده بود‪ .‬اگر یک نفر با تمام قدرت‬ ‫به صورتم سیلی میزد و از دردش به خودم میپیچیدم‪،‬‬ ‫خیلی بهتر از این بود که ان را ببینم‪ .‬چه چیزی؟ همان‬ ‫چروک ناقابل را میگویم که مثل اینۀ دق روی پیشانیام‬ ‫جا خوش کرده بود‪.‬‬ ‫ ترکیبهای رطوبترسان مانند گلیسیرین‬‫که اب ازم را به سطح و ایههای عمقی‬ ‫پوست میرساند‪ .‬کرمهای حاوی این‬ ‫ترکیبات برای پوستهای چرب انتخاب‬ ‫خوبی است‪.‬‬ ‫تصاویر همه پیرزنهایی کــه در عمرم دیــده ب ــودم‪ ،‬مثل‬ ‫اســایــدهــای پشتسرهم تندتند از خــاطــرم میگذشت‪.‬‬ ‫نمیخواستم به این زودی پیرزنی با صورت چروک و افتاده‬ ‫باشم؛ اما چه کارباید کرد؟‬ ‫ تــرک ـیــبهــای رطــو بــتن ـگ ـهــدار که‬‫نمیگذارند اب پوست بخار شده و از‬ ‫بین بــرود‪ .‬ترکیبهایی مانند وازلین و‬ ‫مومعسل مثالهای خوبی است‪.‬‬ ‫ان صبح لعتنی انگار برای من یک تلنگر بود که به خودم‬ ‫بیایم‪ .‬اینکه باید حواسم به خــودم و پوستم بیشتر باشد‪.‬‬ ‫نباید تعداد این چروکها مثل نرخ دار بیشتر بشود‪ .‬در این‬ ‫دنیای بیدروپیکر بهترین هنر‪ ،‬حفظ ارامش است‪ .‬با اینکه‬ ‫مشکات زندگیمان را که هر وقت ورق میزنیم‪ ،‬رشد کرده و‬ ‫قد کشیده است‪ .‬شاید هم چغرتر از قبل شده باشد؛ ولی اینکه‬ ‫پوستمان مثل چوب شود‪ ،‬کمکی به حل مشکاتمان نخواهد‬ ‫کرد‪ .‬باید خودمان‪ ،‬سامتیمان و زیباییهای خدادادیمان را‬ ‫دریابیم‪ .‬میتوانیم با مراقبتهای خیلی پیشپاافتاده بتوانیم‬ ‫برای همیشه زیبایی و جوانیمان را حفظ کنیم‪.‬‬ ‫ تــرکــیــبهــای احــیــا کــنــنــدۀ پــوســت‪:‬‬‫ترکیبهایی مانند اسیدلینولئیک‬ ‫معموا با مواد دیگری ترکیب و باعث‬ ‫حفظ رطوبت پوست میشود‪ .‬ویتامین‬ ‫موضعی و ویتامین که در بعضی از‬ ‫فراوردههای جدید وجود دارد‪ ،‬خاصیت‬ ‫انتیاکسیدانی دارد و از پیدایش عوارض‬ ‫پیری جلوگیری میکند‪.‬‬ ‫چوب و ّاره‬ ‫پاک نگهداشتن پوست‬ ‫استفاده از مواد ارایشی و زندگی در جامعه‬ ‫امروزی‪ ،‬پوست را در معرض الودگی قرار‬ ‫میدهد‪ .‬این الودگیها عاوه بر اینکه از‬ ‫شفافیت پوست میکاهد‪ ،‬باعث بروز‬ ‫پیری زودرس هم میشود‪ .‬اولین گام برای‬ ‫داشتن پوستی شفاف‪ ،‬پاک نگهداشتن‬ ‫پوست است‪ .‬اگر پوست معمولی دارید‪،‬‬ ‫شستن هر شب صورت با مواد پاککنندۀ‬ ‫کرمدار و شستوشوی صورت با اب ولرم‬ ‫در صبحها کفایت میکند‪ .‬در صورت‬ ‫داشتن پوست چرب‪ ،‬صورتتان را صبحها‬ ‫و شبها با استفاده از پاککنندۀ فومدار‬ ‫بشویید‪ .‬ابتدا‪ ،‬ان را با اب ولــرم نمدار‬ ‫کنید‪ ،‬بعد ماده تمیزکننده را به مدت‬ ‫‪ 30‬الی ‪۶0‬ثانیه روی پوست ماساژ دهید‪،‬‬ ‫سپس با اب ولرم را بشویید‪.‬‬ ‫خواب کافی داشته باشیم‬ ‫یکی از دردهای این روزگار‪ ،‬دیرخوابیدن‬ ‫اســت‪ .‬بیدار بــودن تا نیمههای شب و‬ ‫تماشای تلویزیون یا بودن در فضای مجازی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫به پوست اسیب جدی میرساند‪ .‬قبل از‬ ‫‪ 12‬به رختخواب رفتن و ‪ ۶‬الی ‪ 7‬ساعت‬ ‫در شب خوابیدن‪ ،‬خیلی از مشکات‬ ‫پوست را حل میکند‪ .‬همچنین‪ ،‬بیدار‬ ‫شدن قبل از طلوع افتاب‪ ،‬کمک بسزایی‬ ‫به بهبود وضعیت پوست مینماید؛ البته‪،‬‬ ‫کار خیلی سختی نیست؛ چون وقتی زود‬ ‫به رختخواب برویم‪ ،‬قطعا صبح زود هم‬ ‫بیدار خواهیم شد‪.‬‬ ‫زیرین‪ ،‬ریشهاش تحلیل رفته است‪ .‬گواه‬ ‫این موضوع نیز دندانهای شیری هستند‬ ‫که به دلیل پوسیدگی کشیده میشوند‬ ‫که چون هنوز روند طبیعی تحلیل ریشه‬ ‫را طی نکردهاند‪ ،‬دارای ریشههای بلند‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫نکتۀ مهم دیگر اینکه برخاف ّ‬ ‫تصور‬ ‫بسیاری از والدین‪ ،‬دندانهای شیری نیز‬ ‫دارای عصب هستند و در صورت پیشرفت‬ ‫پوسیدگی و انتقال التهاب و عفونت به‬ ‫عصب دندان باید درمان عصبکشی‬ ‫انجام گیرد که کاما بیعارضه است‪.‬‬ ‫‪65‬‬ ‫‪75‬‬ ‫ص‬ ‫‪ -‬زمان پخت غذا‪ 40 :‬دقیقه‬ ‫‪ -‬طبع این غذا خشک و گرم است‪.‬‬ ‫ برای سرو غذا بهتر است از ظرفهایی‬‫که کمی گود هستند‪ ،‬استفاده کنیم‪.‬‬ ‫ نکته‪ :‬برای کاراملیزه‪ 1‬کردن شکر‪ ،‬ظرف‬ ‫مواد را روی اجاق جابهجا کنید تا همهجای‬ ‫دسر کاراملیزه شود‪.‬‬ ‫ لحظه لحظه پخت این غذا با بوی‬‫کودکی و طعم ان روزها همراه است‪ .‬این‬ ‫تجربه را از دست ندهید‪.‬‬ ‫ر‬ ‫‪71‬‬ ‫‪-1‬حرارت دادن قند‪ ،‬که منجر به قهوه ای و سیاه‬ ‫شدن قند میشود و ماده کارامل تولید میشود‪.‬‬ ‫‪79‬‬ ‫جشن تو د ع می‬ ‫ں‬ ‫�صهددادگ ‪90‬‬ ‫‪87‬‬ ‫اق ی ج منحر ه ٮ کݠ‬ ‫‪77‬‬ ‫معجزۀ پ کی‬ ‫‪‬‬ ‫ت‬ ‫ش‬ ‫ت؟‬ ‫ض‬ ‫ص‬ ‫ک‬ ‫ب‬ ‫س‬ ‫س‬ ‫گ‬ ‫ص‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ب‬ ‫ت‬ ‫ب‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫؟‬ ‫ت ض‬ ‫ص‬ ‫س ک‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ب‬ ‫؟‬ ‫س‬ ‫ش‬ ‫ف‬ ‫ض‬ ‫ب‬ ‫ک ش‬ ‫ت‬ ‫ک‬ ‫ش‬ ‫س‬ ‫ب‬ ‫؟‬ ‫ت‬ ‫ب‬ ‫ش‬ ‫؟‬ ‫ت‬ ‫ک‬ ‫ش‬ ‫ض‬ ‫ش‬ ‫ض ت‬ ‫ت‬ ‫ی‬ ‫ض‬ ‫س‬ ‫؟‬ ‫قصه د د دگ ن‬ ‫ش‬ ‫ت‬ ‫‪81‬‬ ‫ݠس��دع ی‬ ‫تابستان فصل افزایش خلط صفراست؛‬ ‫پس‪ ،‬بعید نیست اقایان خیلی بداخاق‬ ‫شوند‪ .‬لیوانی شربت کاسنی میتواند‬ ‫اخم ابروها را به لبخند تبدیل کند‪ .‬گیاه‬ ‫کاسنی با تاثیراتی که روی کبد دارد‪ ،‬زمینۀ‬ ‫راهم میکند و بار‬ ‫شامی ابدار ‪ /‬کازان دیبی‬ ‫‪ /‬شربتهای تابستانی‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫همه بچهه ی من‬ ‫مدت زمان تهیه‪20 :‬دقیقه‬ ‫مواد ازم جهت سس‬ ‫ابتدا گوشت چرخکرده‪ ،‬پیاز رندهشده‪ ،‬ارد‬ ‫نخودچی‪ ،‬تخم مرغ‪ ،‬نمک و ادویهجات‬ ‫را با هم مخلوط میکنیم‪ .‬روغــن را در‬ ‫ماهیتابه میریزیم و میگذاریم تا داغ‬ ‫شــود‪ .‬به انــدازه یک گــردو بــزرگ از مواد‬ ‫برمیداریم وکف دست پهنش میکنیم‪.‬‬ ‫وسطش را سوراخ میکنیم مثل یک چرخ‪.‬‬ ‫سپس‪ ،‬شامیها را در روغن سرخ میکنیم‪.‬‬ ‫انها را کنار میگذاریم‪ .‬داخل ماهیتابه‪،‬‬ ‫پیاز نگینی خردشده را سرخ میکنیم‪.‬‬ ‫زمانی که طایی شد‪ ،‬زرد چوبه و نعنا‬ ‫را اضافه میکینم‪ .‬بعد از تفت مختصر‪،‬‬ ‫دو لیوان اب میریزیم و ابلیمو و شکر را‬ ‫اضافه میکنیم‪ .‬میتوانید کمی ادویه هم‬ ‫درون ان برزید‪ .‬بگذارید تا جوش بیاید‪،‬‬ ‫� ٮسٮ‬ ‫سرخشده هم میگویند؛ اما کازاندیبی‬ ‫خیلی خوشمزهتر از فرنی است‪.‬‬ ‫‪ -1‬ابلیمو یا سرکه‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -2‬شکر‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -3‬زردچوبه‪1/4 :‬قاشق چایخوری؛‬ ‫‪ -4‬نعنا‪1/2 :‬قاشق چایخوری ‪.‬‬ ‫‪84‬‬ ‫اگر هنوز حوصله تان سرجایش نیامده ‬ ‫است‪ ،‬نگاهی به تصاویر این صفحه ‬ ‫بیندازید‪ .‬شاید دلتان خواست و یکی ‬ ‫از اینها را درست کردید‪.‬‬ ‫ݠدس‬ ‫سط‬ ‫�ٮ‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ݩݦ‬ ‫ىاݤ�‬ ‫شسامیݖ ݣ ݣݣا ݫ ݬݓ ݣ ݣ‬ ‫‪ -1‬گوشت چرخ کرده‪ 400 :‬گرم؛‬ ‫‪ -2‬ارد نخودچی‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -3‬پیاز‪ 2 :‬عدد ؛‬ ‫‪ -4‬تخم مرغ‪ :‬یک عدد؛‬ ‫‪ -5‬ادویه(زنجبیل‪ ،‬دارچین‪ ،‬جوز هندی‪،‬‬ ‫هل‪ ،‬زیره‪ ،‬زردچوبه)‪ 1 :‬قاشق چایخوری‬ ‫از همه به یک اندازه؛‬ ‫‪ -۶‬نمک‪ 1/2 :‬قاشق چایخوری با توجه‬ ‫به طبعتان میزان نمک را میتوانید‬ ‫کم یا زیاد کنید؛‬ ‫‪ -7‬روغن به میزان ازم‪.‬‬ ‫‪80‬‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫) پولیفنول‪ :‬دستهای از مواد شیمیایی‬ ‫ستند که بهطور طبیعی در گیاهان‬ ‫جود دارند‪.‬‬ ‫درمان جدید بیماری‬ ‫مرموز ناشناخته‬ ‫‪74‬‬ ‫ازمایش خون را جدی بگیریم‬ ‫بسیاری از بیماریهای کبد و کلیه‪،‬‬ ‫اول خ ــودش ــان را روی پــوســت نشان‬ ‫میدهند‪ .‬اینکه ابتدای صبح‪ ،‬پوست‬ ‫صورتم خیلیتیره باشد و بعد‪ ،‬روشن‬ ‫شود احتماا یکی از عائم بیماری کبد‬ ‫باشد؛ پس چکاب ششماهه یا ساانه‬ ‫را جدی بگیریم‪.‬‬ ‫ب ــاور اشتباهی کــه بــایــد تــرک شــود‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫ان اســت که دنــدانهــای شیری مدت‬ ‫کوتاهی داخل دهان هستند و اصا ریشه‬ ‫ندارند‪ .‬چنین تصوری اشتباه است؛ زیرا‬ ‫دندانهای شیری‪ ،‬ساختاری کاما مستقل‬ ‫از دندانهای دائمی دارند و دارای تاج‬ ‫و ریشههای مستقل هستند‪ .‬بهعاوه‪،‬‬ ‫ریشۀ دندانهای شیری بعد از اینکه به‬ ‫وظیفۀ خود عمل کرد‪ ،‬همزمان با رویش‬ ‫دندان دائمی زیرین به طور طبیعی تحلیل‬ ‫میرود و دندان شیری وقتی به طور طبیعی‬ ‫میافتد‪ ،‬ریشه ندارد؛ ولی این بدان معنا‬ ‫نیست که از ابتدا ریشه نداشته‪ ،‬بلکه‬ ‫ّ‬ ‫طی روند طبیعی رویش دنــدان دائمی‬ ‫استعداد شاعری؛‬ ‫بیشتر در‬ ‫حاویتا ‪١٢‬ظهر‬ ‫ساعت و‪٦‬صبح‬ ‫مزاجباشد‪.‬‬ ‫می‬ ‫است)؛ـن خ ــواب خ ــوب (گــرچــه‬ ‫بدنبهویژه راحت داشــتـ‬ ‫خونی‬ ‫گلبولهای‬ ‫گرم ازو تر دارد‬ ‫طبیعت؛‬ ‫مند به ادبیات و موسیقی؛‬ ‫عاقهمند به عاقه‬ ‫ساخته میشود‪ .‬این خلط حامل اکسیژن و مواد غذایی‬ ‫خوابیزیاد‬ ‫بیسرمای‬ ‫گرما و‬ ‫هموگلوبین تحمل نکردن‬ ‫گلبولهای قرمز و مواد دیگری از خون نظیر‬ ‫هم برایشان‬ ‫تحمل‬ ‫دوراندیش و بلندپرواز؛‬ ‫استعداد شاعری؛‬ ‫به بافت و سلولهای بدن است و خیلی از اعضای‬ ‫است)؛برایشان‬ ‫تحمل سرما‬ ‫میباشد‪ .‬از ساعت ‪٦‬صبح تا ‪١٢‬ظهر بیشتر در بدن (در مجموع‪،‬‬ ‫خوشاخاق و خوشرو؛‬ ‫راحت‬ ‫بدن بهویژه عضات‪ ،‬کبد‪ ،‬قلب و‪ ...‬از ان به عنوان‬ ‫عاقهمند به طبیعت؛‬ ‫ساخته میشود‪ .‬این خلط حامل اکسیژن و مواد غذایی راحتتر است و احساس گرما در‬ ‫شجاع و جسور و پرانرژی؛‬ ‫تحمل نکردن گرما و سرمای زیاد‬ ‫غذا استفاده میکنند‪ .‬در واقع خلط اصلی و مهمترین‬ ‫دوراندیش و بلندپرواز؛‬ ‫به بافت و سلولهای بدن است و خیلی از اعضای این افــراد معموا همراه با تعریق‬ ‫معموا بینظم‪ ،‬تنوعطلب و‬ ‫خلط در بین اخاط چهارگانه‪ ،‬خلط دم است؛ چون‬ ‫(در مجموع‪ ،‬تحمل سرما برایشان‬ ‫تکراری‪.‬و خوشرو؛‬ ‫کارهایاخاق‬ ‫عاقه به خوش‬ ‫بی‬ ‫گردد‪.‬عنوان میباشد)‬ ‫بدنازمیان به‬ ‫اعضایو‪...‬‬ ‫کبد‪ ،‬قلب‬ ‫بهویژه‬ ‫بدن‬ ‫عضات‪،‬و بقای‬ ‫بازسازی و رشد‬ ‫موجب‬ ‫راحتتر است و احساس گرما در‬ ‫شجاع و جسور و پرانرژی؛‬ ‫ترین‬ ‫مهم‬ ‫غذا استفاده میکنند‪ .‬در واقع خلط اصلی و‬ ‫این افــراد معموا همراه با تعریق ت ݦ‬ ‫معموا بینظم‪ ،‬تنوعطلب و‬ ‫ز‬ ‫ٮݣ ݤىݤ ݣکٮݫ ݬݔ ݤهݤݤ‬ ‫خلط در بین اخاط چهارگانه‪ ،‬خلط دم است؛ چون‬ ‫کا�ݣا ز ݤ‬ ‫ݤں ݣ یدݣݤى ݓ ݣ ݣ‬ ‫‪71‬‬ ‫به‬ ‫اشپزی‬ ‫دنیای‬ ‫های‬ ‫بانمک‬ ‫از‬ ‫بعضی‬ ‫بیعاقه به کارهای تکراری‪.‬‬ ‫میباشد)‬ ‫موجب بازسازی و رشد و موادازم‬ ‫بقای اعضای بدن میگردد‪.‬‬ ‫این دسر خوشمزۀ ترکی‪ ،‬فرنی قهوهای یا‬ ‫یکن‬ ‫با این سیدیها چه کنیم؟‬ ‫صفرا‬ ‫هوش و حافظۀ باا؛‬ ‫‪74‬‬ ‫استفادۀ منظم از کرم‬ ‫مرطوبکننده‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ست که میتواند هورمون باشد (ازادشده‬ ‫غدد فوق کلیوی) و به عنوان پیامرسان‬ ‫صبی در سیستم سمپاتیک عمل کند‪.‬‬ ‫پیشین‪ ،‬مزاجهای سوداوی و صفراوی را بررسی کردیم‬ ‫ی ‬ ‫من»‬ ‫به نظر من‪ ،‬پذیرفتن سرطان راحتتر‬ ‫از پذیرش مرض بیحوصلگی است‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اصا پذیرفتن هر بیماری دیگری بهتر‬ ‫است؛ چون‪ ،‬هنگام ابتا به بیماریهای‬ ‫دیـگــر‪ ،‬بهتدر یج متوجه بیماریات‬ ‫میشوی و بااخره‪ ،‬یا به درمانش فکر‬ ‫میکنی یا دور از جان شما نهایت کار‬ ‫را میپذیری؛ یعنی‪ ،‬مثا میپذیری‬ ‫کــه رفتنی هستی؛ امــا‪ ،‬امــان از این‬ ‫بیحوصلگی لعنتی! هزارجور کار و برنامه‬ ‫داری؛ ولی‪ ،‬حوصلۀ انجام هیچکدام‬ ‫را نداری‪ .‬بدبختی این است که هنوز‬ ‫هم هیچ دکتر یا پروفسوری این بیماری‬ ‫ناشناخته را کشف نکرده است که قرص‬ ‫یا امپولی برای درمانش درست کند تا‬ ‫برویم از داروخانه بخریم و مشتمشت‬ ‫بخوریم‪ .‬سرماخوردگی هم نیست که‬ ‫خودمان را به سوپ و شلغم ببندیم تا‬ ‫به حیاتمان ادامه دهیم‪ .‬پس‪ ،‬درمان‬ ‫این مرض مرموز ناشناخته چیست؟‬ ‫من اگرچه پزشک نیستم‪ ،‬درپاسخ این‬ ‫سوال سخت میگویم‪ :‬شاید دستی به‬ ‫هنر زدن‪ ،‬مثل یک کلداستاپ برای‬ ‫سرماخوردگی‪ ،‬روی این مرض اثرکند!‬ ‫نیازی به وسایل خاص و پیچیدهای‬ ‫هم ندارد‪ .‬فقط باید نگاهی به قفسۀ‬ ‫سیدیها بیندازید و انهایی را که به‬ ‫دردتان نمیخورد‪ ،‬کنار بگذارید‪.‬‬ ‫ݠ�‬ ‫ه ه هه‬ ‫‪64‬‬ ‫َد َمویها‬ ‫ی و تو‬ ‫میخواهیم با هم قاب عکس‪ ،‬قاب‬ ‫اینه‪ ،‬جعبه کــادو و‪ ...‬درســت کنیم‪:‬‬ ‫اول از همه‪ ،‬ظرف اب را روی شعلۀ گاز‬ ‫بگذارید تا جوش بیاید‪ .‬بعد سیدیها‬ ‫را داخــل ان بریزید تا چند دقیقهای‬ ‫بماند‪ .‬سپس‪ ،‬به کمک قیچی تیز‪ ،‬ان‬ ‫را برش دهید یا سیدیها را در هاون‬ ‫بریزید و خرد کنید‪.‬‬ ‫نصب شده است‪ .‬نزدیک خانم مینشینم و تاش میکنم سر صحبت را باز کنم‪ .‬سام کردم‪ .‬با بیحوصلگی جوابی‬ ‫سوداپوسیدگی دندانهای‬ ‫خشکبه دلیل‬ ‫سوداکه‬ ‫کودکانی‬ ‫بلغم‬ ‫سرد و‬ ‫درشتاندام و بدن عضانی؛‬ ‫امری ضروری میباشد‪ .‬به همین منظور‪ ،‬در دو شمارۀ‬ ‫و در این شماره به شناخت مزاج «دموی» میپردازیم‪.‬‬ ‫میل و توان جنسی باا؛‬ ‫نرم و مرطوب؛‬ ‫هوش و حافظۀ باا؛‬ ‫پیشین‪ ،‬مزاجهای سوداوی و صفراوی را بررسی کردیم‬ ‫پوست سرخ و سفیدرنگ‪ ،‬گرم‪،‬‬ ‫برجستگی عروق روی دست‪.‬‬ ‫موهای پرپشت؛‬ ‫و در این شماره به خلط‬ ‫دممزاج «دموی» میپردازیم‪.‬‬ ‫شناخت‬ ‫میل و توان جنسی باا؛‬ ‫نرم و مرطوب؛‬ ‫نبض پر و قوی؛‬ ‫خلط دم قسمت اصلی خون و قرمز رنگ است که‬ ‫رفتاری‬ ‫ویژگیهای روانی و‬ ‫عروق روی دست‪.‬‬ ‫برجستگی‬ ‫موهای‬ ‫پرپشت؛ــرچــه‬ ‫ـواب خ ــوب (گ‬ ‫داشــتــن خ ـ‬ ‫دمهای خونی بهویژه‬ ‫خلطگلبول‬ ‫مزاج گرم و تر دارد و حاوی‬ ‫عاقهمند به ادبیات و موسیقی؛‬ ‫قوی؛‬ ‫نبض پر‬ ‫هموگلوبین‬ ‫خون نظیر‬ ‫دیگری از‬ ‫های قرمز و‬ ‫برایشان‬ ‫خوابیو هم‬ ‫است که تحمل بی‬ ‫قرمز رنگ‬ ‫خون و‬ ‫مواداصلی‬ ‫قسمت‬ ‫گلبول دم‬ ‫خلط‬ ‫ویژگیهای روانی و رفتاری‬ ‫‪57‬‬ ‫کنم؟عاوه‪ ،‬در صورت پیشرفت پوسیدگی‬ ‫مسیرکجا باید شروع به‬ ‫مکان و‬ ‫ریختگی‬ ‫میدهد و باز روبهرویش را نگاه میکند‪.‬بهمیهم‬ ‫مطلب؛ اما از‬ ‫اختالسردراصل‬ ‫یکوراست بروم‬ ‫دانم که نباید‬ ‫گوید‪« :‬اگر‬ ‫پاسخ می‬ ‫تصورم با‬ ‫برخاف‬ ‫بشنوم‪.‬‬ ‫های او را‬ ‫از خودم میگویم و اینکه چرا میخواهم حرف‬ ‫وجود التهاب و عفونت در دندانهای‬ ‫افتاد‪.‬دهد و می و‬ ‫روی بازمی‬ ‫اتفاق‬ ‫دائمی‬ ‫های‬ ‫دندان‬ ‫رویش‬ ‫حرفهای من بتواند برای کسی اموزنده باشد‪ ،‬خوشحال میشوم در نشریۀ شما چاپ شود‪».‬‬ ‫شیری این عفونت به جوانۀ دندان دائمی‬ ‫حدود ‪70‬درصد بههمریختگیها و نامرتبی‬ ‫‪67‬کند و باعث اختال‬ ‫زیرین سرایت می‬ ‫دندانهای دائمی به علت زود از دست‬ ‫در تکامل ان میشود‪ .‬همچنین‪ ،‬وجود‬ ‫رفتن دندانهای شیری رخ میدهد‪ .‬پس‬ ‫پوسیدگی در دندانهای شیری موجب‬ ‫میتوان گفت که سامت دندانهای‬ ‫افزایش میکروبهای عامل پوسیدگی‬ ‫دائمی در گرو حفظ و نگهداری و سامت‬ ‫در دهــان میشوند و احتمال ابتا به‬ ‫دندانهای شیری است؛ برای مثال‪ ،‬زود‬ ‫پوسیدگی را در سایر دندانهای موجود‬ ‫از دست دادن دندان اسیای اول شیری‬ ‫در دهان افزایش میدهد‪.‬‬ ‫و ایجاد فضای خالی بین انها‪ ،‬موجب‬ ‫صفرا‬ ‫دم‬ ‫گرم و خشک‬ ‫کردن‬ ‫صحبت‬ ‫گرم و خشک‬ ‫گرم و تر‬ ‫خوردن همهنوع غذا را دارند)؛‬ ‫‪67‬‬ ‫باورهای اشتباه‬ ‫من ‪ +‬تو یعنی زندگی‬ ‫یکی از‬ ‫کودکانی که به علت دنــدان دردهــای‬ ‫سرد و خشک‬ ‫سرد و تر‬ ‫شیری خصوصا دنــدانهــای جلویی‪،‬‬ ‫های شیری که شاید کمترین توجه به‬ ‫مداوم‪ ،‬پوسیدگیهای شدید و از بین‬ ‫زیباییمزاجها انها را از دست میدهند‪ ،‬قادر نیستند‬ ‫ـای‬ ‫ـدانهـ‬ ‫سبک دنـ‬ ‫رفتن نسج سالم‬ ‫انازشده است‪ ،‬نقش انها در‬ ‫شیری‪،‬ـزاج هر فــرد‪،‬‬ ‫متناسب با مـ‬ ‫تغذیۀ‬ ‫زندگی و‬ ‫خصوصیات دموی‬ ‫تغذیۀ زندگی شاد‬ ‫بدن سالم و‬ ‫سبکداشتن‬ ‫عوامل‬ ‫بنابراین‪،‬ـرد‪،‬‬ ‫است؛ـزاج هر فـ‬ ‫بهبا مـ‬ ‫متناسب‬ ‫زندگی و‬ ‫خصوصیات دمویبهمزاجها‬ ‫جسمی دندانهای‬ ‫پوسیدگی‬ ‫کودکاناز است‪.‬‬ ‫نیستند‪،‬‬ ‫مناسب‬ ‫ق ــادر بــه تغذیۀ‬ ‫صحبت کنند و هنگام تکلم‬ ‫خوبی‬ ‫ویژگیهای‬ ‫عاقه به شیرینی و ترشی (اما توانایی‬ ‫ های چهارگانه و تدابیر مربوط به انها ‬ ‫شناخت مزاج‬ ‫بنابراین‪،‬‬ ‫داشتن بدن سالم و زندگی شاد است؛‬ ‫عوامل‬ ‫داروهای‬ ‫توسط‬ ‫شدن وانها‬ ‫ های چهارگانه و تدابیر مربوط به انها یا تیره‬ ‫شیری‬ ‫همینــد و‬ ‫اختاات رش‬ ‫جسمی‪،‬‬ ‫تواناییشد‪.‬‬ ‫خواهند‬ ‫دچاردارند)؛‬ ‫خوردن همهنوع‬ ‫عضانی؛‬ ‫بدن‬ ‫درشتاندام‬ ‫جسمی‬ ‫ویژگیهای‬ ‫منظور‪ ،‬در دو شمارۀ‬ ‫ضروری میباشد‪ .‬به‬ ‫مشکات امری‬ ‫مشکلترشی (اما‬ ‫شیرینی و‬ ‫غذا رابه‬ ‫عاقه‬ ‫شناخت مزاج‬ ‫پوست سرخ و سفیدرنگ‪ ،‬گرم‪،‬‬ ‫‪58‬‬ ‫‪ ‬مهربان وکیلی‬ ‫‪ )3‬ادرنالین‪ :‬هورمونی است که غدد فوق‬ ‫لیوی‪ ،‬ان را ترشح میکنند و موجب‬ ‫زایش ضربان قلب و گشادشدن راههای‬ ‫وایی و رگهای خونی میشود‪.‬‬ ‫ ) نورادرنالین‪ :‬مـ ّ‬ ‫ـادهای با چند وظیفه‬ ‫جویدن‬ ‫‪66‬‬ ‫‪ ‬البته‪ ،‬در فیلمنامۀ خود ضعفهایی‬ ‫دارد که از فیلمنامهنویس باتجربهای چون‬ ‫مقصودی بعید به نظر میرسد؛ هرچند‪،‬‬ ‫با توجه به گونۀ طنز اثر‪ ،‬این ضعفها تا‬ ‫حدودی در خور اغماض است‪ .‬از جمله‪،‬‬ ‫شخصیتپردازیهای فیلم بهدرستی‬ ‫انجام نپذیرفته و تمامی نقشها حتی‬ ‫نقشهای اصلی صنم و قنبر در حد تیپ‬ ‫باقی ماندهاند‪ .‬شوخیها دست اول و‬ ‫ابتکاری نیست و در مواردی‪ ،‬گرفتار تکرار‬ ‫میشود‪ .‬داستان فیلم نیز در لحظاتی از‬ ‫نظر منطقی اِ شکالهایی پیدا میکند‪.‬‬ ‫بهترین توصیف این رمان ه‬ ‫که نشریۀ ساندی تایمز درباره‬ ‫«اولین رمان برای بیان کامل‬ ‫تـ ــراژدی فــلــســطــیــن»‪ .‬ای ــن ر‬ ‫«صبحگاهان در ِجنین» اولین‬ ‫در امریکا منتشر شد و در ‪9‬‬ ‫«پرفروشترین رمان سال» در‬ ‫خود اختصاص داد‪ .‬همچنین‬ ‫‪2۶‬زبان دنیا ترجمه شده است‬ ‫نویسنده بعد از گذشت ‪12‬س‬ ‫مملو از کامنتهای مخاطبی‬ ‫دنیا میشود‪.‬‬ ‫به انها محول شده است که با وجود‬ ‫لذتبخشی‪ ،‬سخت و طاقتفرسا‬ ‫نیز خواهد بود‪.‬‬ ‫ً‬ ‫حقیقتا منظور از تربیت چیست؟‬ ‫چه اهدافی برای تربیت فرزندانمان‬ ‫باید در نظر داشته باشیم و چگونه و از‬ ‫چه راهی باید به این اهداف برسیم؟‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫) کاژن‪ :‬پروتئینی است که در محیط‬ ‫خارج از سلولهای جانوران وجود دارد‪.‬‬ ‫دبیر‬ ‫م‬ ‫نم‬ ‫بیشتر‬ ‫کرده‪.‬‬ ‫َݦ َݦ‬ ‫ها‬ ‫ه‬ ‫وی ݣ ݣݤاݤ‬ ‫وی ݣ ݣ ݣݤ ݣ‬ ‫َ ݦݨ ݣدݥݣݣم َدݥݣݦم ݣ ݣ ݣݣ ݣݣ ݣݣ ݣݣ ݣ ݣ‬ ‫‪58‬‬ ‫اول صبح کافهام کــرده بــود؛ اما بااخره رسیدم‪ .‬یکی‬ ‫ وقتی برای انتخاب رشتۀ کارشناسی ارشد‪ ،‬حقوق‬ ‫‪‬‬ ‫حرکت دندانهای کناری به سمت فضای‬ ‫فضای شیری عاوه بر این وظایف‪،‬‬ ‫دندانهای‬ ‫از شلوغترین و قدیمیترین چهار راههای تهران‪ ،‬خدا را‬ ‫خــانــواده اولین انتخابم شد و قبول هم شــدم‪،‬‬ ‫دارند‪:‬وگرنه این جمعیت چهطور خودشان‬ ‫نیزمترو دارد‬ ‫شکر که‬ ‫چنداین روزها‬ ‫دادگاههای خانواده برایم تصورکردنی نبود؛ اما‬ ‫خالیرا میشود و در نتیجه‪ ،‬با کمبود فضا‬ ‫وظیفۀ مهمتر‬ ‫به بازار میرساندند؟‬ ‫که رفتو امدم به ساختمانهای چندطبقۀ مجتمعهای‬ ‫برای رویش دندانهای دائمی جایگزین‬ ‫زیر هرکدام از دندانهای شیری‬ ‫ابتدا‪،‬‬ ‫دادگاه و‬ ‫قضایی زیاد شده است‪ ،‬تصویرهای زیادی از‬ ‫از پلههای ایستگاه که باا امــدم‪ ،‬به سمت ساختمان‬ ‫است‪ .‬هر روز‬ ‫راهرویی می شویم‪ .‬دو حالت ممکن است‬ ‫ورودیکهساختمان باروبهرو‬ ‫کردم‪ .‬در‬ ‫حرکت‬ ‫بزرگ سفید‬ ‫دارد‬ ‫وجود‬ ‫دائمی‬ ‫جوانۀبادندان‬ ‫افراد مربوط به ان در ذهنم نقش بستهیک‬ ‫سوژهای خاص وارد مجتمعی میشوم و به دنبال سوال‬ ‫طوانی مواجه شدم که در دو طرف ان درهای زیادی‬ ‫پیشبهبیاید‪ :‬دندان دائمی به شکل نهفته‬ ‫ـدان‬ ‫ـشکهان دنـ‬ ‫چشم رو‬ ‫کافی بــرای‬ ‫فضای‬ ‫برای ورود‬ ‫و جواب از کسانی هستم که منتظرند‪ .‬انتظار‬ ‫از بود‪ .‬گاهی صدای‬ ‫بسته‬ ‫بیشترشان‬ ‫مییـخورد‬ ‫قدریبماند یا در صورت رویش‪ ،‬به صورت‬ ‫باقی‬ ‫گاهی سکوت‪ .‬فضا به‬ ‫میشد و‬ ‫دادوبیداد‬ ‫شود‪.‬‬ ‫شنیدهمی‬ ‫حفظ‬ ‫به اتاقی که نامش «دادگاه» است‪ .‬سوی دندان شیری‬ ‫سرد بود که دوست داشتم زودتر به خانه برگردم؛ اما‪ ،‬باید‬ ‫ان روز هم با ارامش خاصی از خواب بیدار شدم و میدانستم‬ ‫ناصحیح در همان قــوس دندانی قرار‬ ‫چه برنامههایی دارم‪ .‬مثل همیشه‪ ،‬بعد از خوردن‬ ‫کام میشدم تا داستان‬ ‫مراجعین هم‬ ‫از نفر از این‬ ‫یکیدو‬ ‫صبحانهکه با‬ ‫دائمی‬ ‫دندانهای‬ ‫هریک‬ ‫دیگر ان‬ ‫راه افتادم‪ .‬در طول مسیر‪ ،‬به ادمهایی فکر میکردم که قرار‬ ‫همان‬ ‫زندگی و دلیل حضورشان را بدانم‪ .‬اینجا دادگاه‪،‬‬ ‫گیرد‪ .‬هر دو اشکال باعث میشود‬ ‫می‬ ‫دانستمــدانهــای شـیــری بــه عنوان‬ ‫شــۀ دن‬ ‫از ر یـ‬ ‫محل داد است و از قدیم شنیدهام که در دعوا حلوا و خرما‬ ‫است ماقات کنم‪ .‬برایم جالب بود که حتی نمی‬ ‫بنویسم‪ .‬کودک در اینده به درمانهای زمانبر و‬ ‫بشنوم و‬ ‫مینمی‬ ‫خیرات‬ ‫چه حرفهایی منتظرم هستند‪ .‬شلوغی مترو‬ ‫مسیر‬ ‫بایددر‬ ‫کنند‪ .‬تــا‬ ‫کنند‬ ‫همانتـفــاده‬ ‫راهنما اسـ‬ ‫پرهزینهای مانند جراحی دندان نهفته‬ ‫اصلی رویش خود قرار گیرند و در مکانی‬ ‫ارتودنسی نیاز داشته باشد‪.‬‬ ‫حتماخانواده‪ ،‬و‬ ‫شعبۀ ‪»215‬‬ ‫نبود‪«،‬دادگاه‬ ‫سرشان تابلو‬ ‫اند‪ ،‬باای‬ ‫مناسبچوبی‬ ‫‪ ‬خانم و اقایی در یک گوشۀ راهرو روی نیمکت‬ ‫ ‬ ‫چنین‬ ‫نشستهاگر‬ ‫برویند‪.‬‬ ‫‪71‬‬ ‫داشته باشند‪.‬‬ ‫زیبایی‬ ‫بر پیشانی ام‪ ،‬میان دو چشمم‪...‬‬ ‫‪ ‬زخم داوود داستانی بلند دربارۀ زندگی‬ ‫مــردم فلسطین اســت؛ امــا نه از جنس‬ ‫چیزهایی که عادت به دیدن‪ ،‬شنیدن‬ ‫و خواندن دربارۀ انها داریم‪ .‬مردمی که‬ ‫خــدا و زمین و خــانــواده‪ ،‬همۀ معنای‬ ‫زندگیشان است‪ .‬با این داستان‪ ،‬همراه‬ ‫نویسنده که خود فرزند خانوادۀ مهاجر‬ ‫فلسطینی اســت‪ ،‬زندگی چهارنسل از‬ ‫مردم فلسطین را مرور میکنیم‪ .‬درکوچه‬ ‫باغهای عین حوض‪ ،‬شاخههای درختان‬ ‫انبوه را کنار میزنیم و قدم برمیداریم‪.‬‬ ‫رسم و رسوم چیدن میوۀ مقدس‪ ،‬زیتون‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫را میبینیم و لذت شکر محصول سال را‬ ‫وظایف دیگر دندانهای شیری‬ ‫کودک چکاند‪ .‬این کار فرصت بازگرداندن‬ ‫بلغم‬ ‫مهم ترین دایل اهمیت دندان‬ ‫سرد و تر‬ ‫نام تو ای روح من‪ ،‬در جانم خواهد ماند‬ ‫شاید نتوانیم فیلم خجالت ‬ ‫نکش را به دلیل این عیب ها ‬ ‫اثر سینمایی تمام عیاری به ‬ ‫حساب اوریم‪ .‬همان طور که ‬ ‫بسیاری از اثــار سینمایی ما ‬ ‫حائز این صفت نیستند؛ اما ‬ ‫با توجه به نکات مثبتی که ‬ ‫برشمردیم‪ ،‬به عنوان نخستین ‬ ‫ّ‬ ‫تجربۀ کارگردانش تا حد زیادی ‬ ‫موفق بوده است و می توان ان را ‬ ‫اثری پذیرفتنی به حساب اورد‪.‬‬ ‫م ق‬ ‫‪�+‬‬ ‫ݣ ݣ ز� ݨز‬ ‫ݦ‬ ‫ݩ‬ ‫ز‬ ‫ز‬ ‫گ‬ ‫ݨ‬ ‫ݫىݫݔعںݠ ݣ ݣݣ� ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ىݠݤ‬ ‫میگیرد‪.‬‬ ‫مختلفـودک‬ ‫قطره را از کـ‬ ‫همچنین‪،‬تاثیر نامطلوبی‬ ‫قطرۀ اهن)‬ ‫(مثا‬ ‫خوراندن مقداری اب نیز مانع از پخش‬ ‫گذارد و به دنبال‬ ‫کودکانو می‬ ‫در‬ ‫برخورد به‬ ‫زیباییان در دهان‬ ‫شدن طعم تلخ‬ ‫استفاده‬ ‫است با‬ ‫شود‪ .‬بهتر‬ ‫دندانها می‬ ‫خجالت میکشد‬ ‫خود‬ ‫ظاهر‬ ‫کودک از‬ ‫ان‬ ‫از پارچهای نخی و مرطوب دندانهای‬ ‫کرد‪.‬ـس خــود را از دســت‬ ‫پاک نـفـ‬ ‫ارامی بــه‬ ‫اعـراتـبهمــاد‬ ‫وشیری‬ ‫خواهد داد‪.‬‬ ‫دم‬ ‫گرم و تر‬ ‫بر فراز شاخه های زیتون‬ ‫گــهــواره بــا او ب ــوده‪ . ...‬در‬ ‫فلسطین‪ ،‬هــر روز عــشــقــی‬ ‫بسته مــیشــود کــه از در یــچ‬ ‫خبرگزار یها و در ابــهای‬ ‫منتقل نمیشوند‪ .‬زخــم د‬ ‫گمشدهای است که برای هم‬ ‫با مردم مظلوم فلسطین نی‬ ‫شاید همان معنایی که برای‬ ‫به «مرگ بر اسرائیل»هایمان‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫پینوشت‬ ‫ ) اسیدلینولئیک‪ :‬نوعی اسید چرب‬ ‫ست و از نظر ظاهری‪ ،‬روغنی بیرنگ‬ ‫یباشد‪.‬‬ ‫س ݣ ݣٮ ݣاݣ ݤݤ‬ ‫ݣݫݣى ݫ ݬݓ ݫݣ ݭݫݣ ݔ ݣں ݣ ݣا ݣ ݣ ݣ� ݣ ݤ ݣمݣرمو� ݣݣٮ ݣ ݣ‬ ‫فت‬ ‫ بن‬ ‫دۀ مهربا خار م‬ ‫ن ‬ ‫یکنم‬ ‫خدا ی‬ ‫ا «م‬ ‫اهمیت دندانهای شیری‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ماسک گل ختمی و‬ ‫گل بنفشه و شیر‬ ‫ای اینکه پوستتان همیشه شفاف و‬ ‫صاف باشد‪ ،‬هفتهای یکبار این ماسک را‬ ‫تحان کنید‪ .‬یک قاشق چایخوری گل‬ ‫ختمی پودرشده و یک قاشق چایخوری‬ ‫ل بنفشۀ پودرشده را در ظرفی بریزید و‬ ‫قدر به ان شیر اضافه کنید تا به خمیر‬ ‫دیل شــود‪ .‬ایــن ماسک را ‪15‬دقیقه‬ ‫وی پوستتان بگذارید‪ .‬سپس‪ ،‬با اب‬ ‫رم بشویید‪.‬‬ ‫‪70‬‬ ‫‪70‬‬ ‫ز‬ ‫دݥݣ ݣ ݣ ݣݣ�م ݣاݣ ݤݤ‬ ‫‪77‬‬ ‫ݠݣ‬ ‫ݣݠدݣ ݫ ݬݔݣى ز ݦ ݩݧ ݑݩ‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫ݫ‬ ‫ݓ‬ ‫ݠݤ ز ز ݒ ݦݩ ݩزݠٮهݤ‬ ‫هربانو‬ ‫مراقبت از دندانهای شیری‬ ‫ذکر این نکته ازم است که قطرۀ اهن‬ ‫برخاف تصور عمومی‪ ،‬شیر مادر به‬ ‫دندانهای کودک را سیاه میکند؛ ولی‬ ‫دلیل دارا بودن قند‪ ،‬پوسیدگیزاست و‬ ‫پوسیدگی ایجاد نمیکند‪ .‬کودکان در بدو‬ ‫بهتر است بعد از هر وعدۀ غذایی و‬ ‫میتواند عامل پوسیدگی زودرس دندانهای‬ ‫تولد مقدار کافی اهن را از طریق جفت‬ ‫شبها قبل از خواب برای کودک مسواک‬ ‫شیری باشد؛ بنابراین‪ ،‬بعد از ششماهگی‬ ‫دریافت کردهاند‪ .‬این ذخیره تا ششماهگی‬ ‫زد‪ .‬از انجا که حین خواب‪ ،‬بزاق کودک‬ ‫که کودک میتواند خوردن غذای کمکی‬ ‫کافی است؛ ولی بعد از این سن باید با‬ ‫کاهش مییابد و موقعیت بــرای ایجاد‬ ‫را اغاز کند‪ ،‬بهتر است وعدههای شیر‬ ‫قطرههای خوراکی‪ ،‬اهن بدن تامین شود‪.‬‬ ‫پوسیدگی فراهم است‪ ،‬حتما اخر شب‬ ‫خوردن نوزاد بهخصوص در طول شب را‬ ‫ایــن قطرهها معموا طعم خوشایندی‬ ‫مسواک زدن بــرای کــودک انجام شود و‬ ‫کمتر کنیم یا حداقل بعد از شیرخوردن‪،‬‬ ‫نــدارنــد و وقــتــی از طــریــق قطرهچکان‬ ‫در سایر وعدهها اگر مسواک زدن مقدور‬ ‫دهان نوزاد را تمیز نماییم‪.‬‬ ‫داخــل دهــان کــودک ریخته میشوند‪،‬‬ ‫نبود‪ ،‬حداقل دهان کودک با اب فراوان‬ ‫سعی میکند ان را از دهان خارج کند‪.‬‬ ‫دندانهای شیری از هنگام رویش در‬ ‫شسته شود‪.‬‬ ‫دهان به مراقبت نیاز دارند و باید تمیز شوند‬ ‫قطرۀ اهن حاوی یونی است که در بزاق‬ ‫پزشکی‬ ‫رویبه دندان‬ ‫بسیار زود‬ ‫کودکان باید‬ ‫یابد‪ .‬به‬ ‫کاهش‬ ‫پوسیدگی انها‬ ‫حل میشود و روی‬ ‫های دهان‬ ‫دندانو ما وارد مرحلۀ‬ ‫مینایکند‬ ‫خودنمایی می‬ ‫نوزادمان‬ ‫دندان‬ ‫سفید‬ ‫اولین جوانۀ‬ ‫وقتی‬ ‫ماهگی‪.‬‬ ‫امکانشش‬ ‫سهماهگی‪ ،‬چهارماهگی و گاهیتاهم‬ ‫شیری کودک رسوب میکند‪ .‬این رسوب‬ ‫برده شوند‪ .‬بسیار خوب است که اولین‬ ‫محض رویش دندانهای شیری (معموا‬ ‫ترینایگامهای رشد و‬ ‫حدودهمراه است‪ ،‬یکی از مهم‬ ‫ـودک زیاد‬ ‫خوابی کـهای‬ ‫بدخلقیها و بی‬ ‫دندان دراوردن میشویم‪ .‬دورۀ یکیدوسالهای که گرچه با‬ ‫باعث ایجاد لکههایی به رنگ قهوه‬ ‫معاینات دندانپزشکی‬ ‫چهار تا ششماهگی) تا یکسالگی میتوان‬ ‫شکلی نازیبا‬ ‫شود که‬ ‫کهسیاه می‬ ‫سفید و‬ ‫مرواریدهای او با‬ ‫اینبــه منظور اشنایی‬ ‫سالگی و‬ ‫گاز باید یک‬ ‫زیادیکمک یک‬ ‫کودکان را به‬ ‫دندانهای‬ ‫ایجادزیباتر میکنند‪،‬‬ ‫کودکان را‬ ‫همۀ‬ ‫لبخند‬ ‫دربارۀ‬ ‫هستتکهکه‬ ‫نکات‬ ‫استقال کودک محسوب میشود‪.‬‬ ‫میکند‪ .‬نکته مهم اینکه قطرۀ اهن هرگز‬ ‫محیط دندانپزشکی‪ ،‬معاینۀ اولیه و‬ ‫یا پارچۀ تمیز مرطوب روزی یکبار تمیز کرد‪.‬‬ ‫کودک ایفا میکنند‪.‬‬ ‫پوسیدگیرشد و‬ ‫العادهای در‬ ‫هایفوق‬ ‫اهمیت‬ ‫اشناییدارند‪،‬‬ ‫های دائمی‬ ‫دندان‬ ‫تری‬ ‫کوتاه‬ ‫سامتتغییر رنگ‬ ‫ایجاد نمیکند و‬ ‫بهداشتی‬ ‫والدین با روش‬ ‫مسواکهای‬ ‫میازتوان از‬ ‫سالگی‬ ‫عمراز یک‬ ‫بدانیم‪ .‬گرچه دندانهای شیری بعد‬ ‫بیشترمسواک‬ ‫شیری زمان با‬ ‫هاینیز به مرور‬ ‫حاصل از ان‬ ‫مسواک انگشتی که‬ ‫دندان به نام‬ ‫دکتر مطهره احمدوند‪ ،‬متخصصمخصوصی‬ ‫اشنا میکنند‪:‬‬ ‫شود‪.‬ما را با دایل اهمیت دندان‬ ‫انجامزیر‬ ‫کودکان‪،‬دردر مقالۀ‬ ‫پزشکی‬ ‫انگشتان والدین قرار میگیرد و به کمک‬ ‫زدن برطرف میشود‪.‬‬ ‫در این معاینات که معموا کــودک در‬ ‫موهای نرم ان‪ ،‬دندانهای کــودک تمیز‬ ‫بــرای پیشگیری از تغییر رنــگ دنــدان‬ ‫اغوش یکی از والدین بر روی صندلی‬ ‫میشود‪ ،‬استفاده کرد‪.‬‬ ‫میتوان قطره را در قسمت انتهایی دهان‬ ‫دنــدان پزشکی قــرار میگیرد‪ ،‬بیانکه‬ ‫کردن را بر عهده دارند‪.‬‬ ‫ ‬ ‫‪‬‬ ‫خان‬ ‫‪‬‬ ‫ ‬ ‫ظاهر ومم!‬ ‫خان‬ ‫شادی‬ ‫ومم! زی‬ ‫ملبا ملکۀ‬ ‫ظا‬ ‫شاد‬ ‫های وا‬ ‫ت‪ ،‬برا قلبم‬ ‫هر زیسباختی کۀ ق‬ ‫یهای وا ندارند‪ ،‬و قعی‪،‬‬ ‫هست‬ ‫سختی و ه ت‪ ،‬بهراا‪ .‬خو لبمیهتوک‬ ‫ح‬ ‫تاریخ ا‬ ‫ستل و ا ی‪ .‬نه‬ ‫قع ه‬ ‫ندارن‬ ‫ی‪،‬‬ ‫ها‪ .‬میشه ب ی‬ ‫خ ان ضور یک نقضاء‬ ‫ستقا برای‬ ‫هم د‪ ،‬و حض ب مراتاه‪،‬ریازی‬ ‫و‬ ‫ی توکبلو بود زن ی‪ .‬ن‬ ‫ه‬ ‫را‬ ‫خو‬ ‫ب‬ ‫مت‬ ‫هم‬ ‫نقدس‬ ‫ان‬ ‫را‬ ‫همیش ‬ ‫ا دگ‬ ‫رایت‬ ‫ضت‬ ‫‪ ‬عز ب و یه‬ ‫اءشادی نفس‬ ‫ب ه‪ ،‬ازین دس وور یویک‬ ‫با ته ب‬ ‫ی‪،‬هب‬ ‫ـ‬ ‫ییزم! ش بد زن راه تازه تستقایمترو در ا وقت‬ ‫را‬ ‫م‬ ‫دو‬ ‫ها‬ ‫ان‬ ‫‪‬‬ ‫ ‬ ‫نفن‬ ‫عر یه ای دگ ا ت غو‬ ‫تجشود‬ ‫سانکه ب ست‪.‬‬ ‫ویی‪،‬‬ ‫ش‬ ‫اد‬ ‫ب‬ ‫با عز یزقوم! یفت از راه تادزهخود ی رو درش می وقتش م‬ ‫ـ‬ ‫ی‬ ‫خل‬ ‫ی‬ ‫دان‬ ‫ک‬ ‫دو‬ ‫تو‬ ‫ها‬ ‫و‬ ‫کار تات ند اغو کن‬ ‫ن انکاموزش س ق ز‬ ‫ت‪.‬یبایی ی‪ ،‬با‬ ‫شی‪.‬‬ ‫شی‬ ‫تعر یفنت یترشبرااید‬ ‫جودش‬ ‫ی خو هام‪ ،‬ش ونی؛‬ ‫ه ب می‬ ‫ها‬ ‫گا‬ ‫خودشبت قلبم می اما میک‬ ‫را به‬ ‫خلق ز یب دانی‪،‬دهباد‪.‬‬ ‫تو ام‬ ‫قویتر برا هازتک هار‬ ‫خ نتدون پر از شوکنی‪.‬همیشه شی‬ ‫ها‬ ‫ای‬ ‫ست‬ ‫وزش‬ ‫م‪،‬‬ ‫م‬ ‫ی‬ ‫ن‬ ‫ ‬ ‫‪‬ی‬ ‫ق‬ ‫م‪ .‬ق‬ ‫ی؛ ا‬ ‫کردن‬ ‫یده‬ ‫گاهتط یادم‬ ‫ها را ب‬ ‫ما ههمی میشه‬ ‫خو هشبسخ لبم پر از ت‪.‬‬ ‫ه‬ ‫د‪.‬‬ ‫و‬ ‫ا‬ ‫ه‬ ‫را‬ ‫شو می ش‬ ‫عنسته‪،‬م‪.‬با تت‬ ‫شههمنت دهام‬ ‫‪‬‬ ‫ ‬ ‫ق‬ ‫ر‬ ‫مدتکردن‬ ‫ظر‬ ‫ت‪ .‬ه میش‬ ‫ط یادمخهونه رو از و نیاز ی به ن‬ ‫ه و ارا تایید‬ ‫ب‬ ‫ماز کمی‬ ‫عنه‪ ،‬در دلمستپرم کر‬ ‫دتدیی از یر یا و عا متوشجههمبونت دهام‬ ‫با‬ ‫خونه راز و زنده‬ ‫ظر‬ ‫شق‬ ‫دم‬ ‫به عطر‬ ‫رو‬ ‫‪ ‬هم نیاز بکریدی‪ .‬شنماز ر کحمت انهات و وتاتو ب‬ ‫ییهد‬ ‫در دل تو پر کردسر‬ ‫م‬ ‫ر‬ ‫د‬ ‫م!‬ ‫خ‬ ‫تو‬ ‫یا‬ ‫شکر دا جای‬ ‫و‬ ‫ی‬ ‫با‬ ‫ج دا‬ ‫و‬ ‫ی‬ ‫ی قت‬ ‫مز زن همۀ از ی تو عا ار م ه بو و می‬ ‫یر‬ ‫شتهها‬ ‫دهوا کرد دلخوریعطر رزنحدگی ب شقانهاحبو دم ول ع‬ ‫‪‬‬ ‫ ‬ ‫ب من ب تو بباهدت رو مون‪،‬‬ ‫همو س ل‬ ‫ی‪ .‬شدت‪ ،‬نه مقمتراخت ک ت و‬ ‫سرشم!ترو میبر‬ ‫بی‬ ‫دامومیذا شکررادای بندگجای‬ ‫تو با‬ ‫ی‪ .‬ی ی ایس‬ ‫قت‬ ‫شت ی‬ ‫هم ازۀ خدل از قبیلتوحزن فقط از حار م هام م می رم یا‬ ‫ز‬ ‫وا‬ ‫دا ب‬ ‫حبوبیکنی و نل عباخدطایی مههاموخدا‪.‬‬ ‫دگمی ب س‬ ‫خو‬ ‫یر سوا‬ ‫ت‪ ،‬نم س رورا‬ ‫ت و حالتمن ب ه همه ت رویکن ن‪،‬‬ ‫خریواه‪،‬‬ ‫ل‬ ‫ک‬ ‫م‬ ‫ج‬ ‫‪‬‬ ‫م‬ ‫و‬ ‫ی‬ ‫عک‬ ‫م‪،‬‬ ‫برام رای بن دا‬ ‫هکم‬ ‫بیشتر زناز نابرزنین‬ ‫ی‪.‬‬ ‫مقایکنسه‪.‬ها ممیمیکنذمارم حر‬ ‫م‪،‬‬ ‫شتهه‬ ‫فق‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫دگ‬ ‫ف‬ ‫ین‬ ‫ام‬ ‫تا‬ ‫قبگی‬ ‫م‬ ‫میزن ی خ رو‬ ‫طکاز‬ ‫از خدا ب ازت لتح‬ ‫س بو میکنی و دویاباخرهط‬ ‫حرسف ه محن‬ ‫وا‬ ‫ی م ی‪ ،‬شردمنا‪.‬‬ ‫دل‬ ‫ای‬ ‫رو‬ ‫خ‬ ‫ی‬ ‫هح‬ ‫وا اد‬ ‫م اورو‬ ‫تا ب نه همه ت نشی‬ ‫کنکنه! ده م‬ ‫‪ ‬نازن ادمهاه‪ ،‬کمگرکفتم ک لجرومعخدا خاالطر‬ ‫م‪،‬‬ ‫ش‬ ‫را‬ ‫دا‬ ‫م‬ ‫یشم‬ ‫تبم‬ ‫کنه می م م‬ ‫ینم‪ ،‬رو‬ ‫یی‬ ‫شته‬ ‫کنزنمه‪،‬تامهر اهحرنزدی‬ ‫عوض کر ه‪ .‬شه‬ ‫زندگی ‪ ‬این‬ ‫فکمانیم‪،‬زن م هام رو‬ ‫با گذ‬ ‫دوبات‬ ‫ت حر به بودنکه من د‪.‬‬ ‫ی‪،‬‬ ‫از‬ ‫شت و رهرودل تو‬ ‫جازا‬ ‫ت یاد ف او ت افت رو به‬ ‫شرت‬ ‫مننم‬ ‫تدبیر تدلنمش‬ ‫ادمها گرفت بندۀ م ل رو خار م خاطر‬ ‫بیکنشتر‬ ‫ه! کرد دهیمکنی‬ ‫م ک هربا خدا م یکن اشتب‬ ‫ه‪.‬‬ ‫یشومتو‬ ‫رو عوض ه میشن هخدا یا یزنه‪،‬مم اه نز‬ ‫دی‬ ‫ک‬ ‫‪‬‬ ‫ان‬ ‫«مهر‬ ‫با گذ‬ ‫هرت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫م‪ ،‬م‬ ‫به بو‬ ‫تبانو‬ ‫ش‬ ‫رو‬ ‫دن‬ ‫ی‬ ‫جا‬ ‫ ‬ ‫تو‬ ‫و ت من» دل‬ ‫تا‬ ‫زات‬ ‫از اداها و غرغرهای شبهروشنفکری‪ ،‬موفق‬ ‫میشود فضای ساده و صمیمی روستا را‬ ‫به زیبایی به تصویر بکشد‪ .‬این داستان‬ ‫علیرغم موضوع طنزش‪ ،‬به هجو مردم‬ ‫روستا دست نمیزند و نگاه توهینامیز‬ ‫و تحقیرکننده به این مردم ندارد‪.‬‬ ‫‪64‬‬ ‫ݣه ݣاݣ ݤ‬ ‫دىاݤݢ زݢں ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫زݩ ݣ ݣ‬ ‫ݠݤ ݣ ݣ ݩݧ ݒس ݠىݣیݤ‬ ‫چون پرندۀ خوش اوازی‬ ‫‪48‬‬ ‫‪ ‬خجالت نکش فیلمی قصهگو است‬ ‫که روایت ّ‬ ‫خطی ساده و داستان سرراستش‬ ‫در این برهوت بیقصگی و پایانهای‬ ‫ّ‬ ‫باز و ضدقصهها و قصههای سخیف‬ ‫سینمای مــا‪ ،‬بــرگ بــرنــده و نقطۀ قوت‬ ‫ّ‬ ‫جدی محسوب میشود‪ .‬از طرفی‪ ،‬فارغ‬ ‫سالها بعد‪ ،‬زمانی که صنم و قنبر میانسالاند و‬ ‫پسرها بزرگ شده و ازدواج کردهاند‪ ،‬قنبر از تلویزیون‬ ‫و زبان احمدینژاد میشنود که سیاستهای‬ ‫جمعیتی تغییر کرده است و مردم به فرزنداوری و‬ ‫افزایش جمعیت تشویق میشوند‪ .‬قنبر که انسان‬ ‫سادهدلی است و بیمیل به داشتن فرزند نیست‬ ‫و از طرف دیگر‪ ،‬خود را در برابر جامعه مسئول‬ ‫درد و ناراحتی داشته باشد‪ ،‬دیــدار با‬ ‫بعد از سهسالگی میتوان از قرار دادن‬ ‫دندانهای شیری مهمتر از دندانهای‬ ‫جالب و‬ ‫شوند‪.‬برخورد‬ ‫میرا نوعی‬ ‫پزشک‬ ‫تغذیهدندان‬ ‫مرطوب‬ ‫خمیردندان روی مسواکی نرم‬ ‫داشتن‬ ‫دچار‬ ‫گاهیوسوء‬ ‫شاد تلقی خواهد کرد و این اشنایی‪،‬‬ ‫برای تمیز کردن دندان کودک استفاده‬ ‫دائمی هستند!‬ ‫دنداناین‬ ‫کودکان‬ ‫سالم‬ ‫خمیردندانشیری‬ ‫دندانهای‬ ‫پزشکی‬ ‫به محیط‬ ‫خوبی از‬ ‫خاطرۀ‬ ‫کرد؛ البته‪ ،‬باید توجه کرد که‬ ‫مهمترینباید‬ ‫یکیمیازکند‪ .‬کــودکــان‬ ‫درــجــاد‬ ‫کهاو ای‬ ‫دهدـرای‬ ‫بـ‬ ‫والدین‬ ‫اندازۀ نخودفرنگی باشد و‬ ‫دندانهای شیری مثل دندانفقط به‬ ‫می‬ ‫توانایی را‬ ‫دائمی‬ ‫دســتکــم سالی یــکبــار توسط دنــدان‬ ‫حداقل تا ششسالگی برای او مسواک‬ ‫مناسب و کافی‬ ‫پزشکای‬ ‫مراحل رشد‪ ،‬تغذیه‬ ‫صحبت‬ ‫معاینه شوند‪.‬‬ ‫سه وظیفۀ مهم جویدن‪ ،‬زیبایی و بزنند‪.‬‬ ‫‪70‬‬ ‫به بودنت افتخار میکنم‬ ‫‪ ‬ماجرای فیلم در روستایی نامعلوم اتفاق‬ ‫میافتد‪ .‬زن و شوهری جوان به نامهای قنبر و‬ ‫صنم با سه پسربچۀ شیطان و بازیگوش روزگار‬ ‫میگذرانند‪ .‬جوانی انها مقارن با سیاستهای‬ ‫کنترل جمعیت و شعار «فرزند کمتر‪ ،‬زندگی بهتر»‬ ‫است‪ .‬قنبر در تبعیت از این شعار‪ ،‬بیاطاع صنم‬ ‫که به داشتن یک دختر در کنار این پسرها تمایل‬ ‫دارد‪ ،‬جراحی میکند و خود را عقیم میسازد‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫صنم با این کار مخالفت جدی میکند؛ اما‬ ‫عمل انجام شده است و فعا عاجی ندارد‪.‬‬ ‫‪56‬‬ ‫صدایت را شنیدیم که سخن گفتی‬ ‫نویسنده‪ :‬سوزان ابوالهوی‬ ‫مترجم‪ :‬فاطمه هاشمنژاد‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ݩزکى ݩز‬ ‫کىݤ‬ ‫ݑ ݦ ݦ ز� ت ز ݦز ݑ ݦ ݦم ز� تیݤ ز ݤݤم‬ ‫یݤ ݤݤ‬ ‫ٮݣݤ‬ ‫�ݣ ݣ ݨ ݣݦاݤݤ�ݤݦݣ ݦݣ ݣ ݣ ݤݤݣ ݣ ݣ‬ ‫�ݤݤݣ ݣ ݣ�ݤݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣ‬ ‫ݫ ݬݓ ݣٮ ݣ ݫ ݓݣ ݥ� ز ݦݣݣىدݥݣ ݣݫ ݬݓݨ ݣݦاݤݣݦٮ ݣݦݫ ݓݣ ݣ ݥ� ݣ ݣ‬ ‫ٮݣݣىدݥ ݣ ݤ‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ی؛ مشکات پیش روی تربیت در دنیای امروز»‪ ،‬محسن عباسی ولدی‬ ‫‪ ‬دکتر مطهره احمدوند‬ ‫مامان پیشم باش‬ ‫دردسرساز و غیرمنطقی و برهمزنندۀ‬ ‫ارامش زندگی نشان میدادند‪ .‬در این‬ ‫سالها برای نخستین بار در خجالت‬ ‫نکش با فیلمی روب ــهرو هستیم که‬ ‫بهصورت کاما مستقیم به این موضوع‬ ‫میپردازد و این سیاست را تخریب‬ ‫ّ‬ ‫نمیکند و تصویر شیرین و جذابی از‬ ‫میل به فرزنداوری نمایش میدهد‪.‬‬ ‫قلبم را با رازهای عشق نشانه کردی‬ ‫باغبان باشیم‪ ،‬نه نجار‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫استعدادهای درونی فرد در جهت رسیدن‬ ‫به هدف افرینش است و بهترین شیوۀ‬ ‫فراهم کردن زمینه برای رشد استعدادها‬ ‫یا همان سازوکارهای تربیتی برای تربیت‬ ‫فرزندانمان همانهایی است که خدا در‬ ‫اختیارمان قرار داده است‪ .‬برای اشنایی‬ ‫بیشتر با سازوکارها و عوامل تربیتی در‬ ‫شــمــارههــای بــعــدی هــمــراه مــا باشید‪.‬‬ ‫اینکه چه نیازهایی به صورت فطری در‬ ‫کودکانمان وجود دارد که ممکن است‬ ‫بــا بیتوجهی از جــانــب مــا و بــه دلیل‬ ‫نشناختن انها بیپاسخ بماند یا پاسخ‬ ‫درست دریافت نکنند و اینکه تربیت‬ ‫دینی بر چه اصول اصلی استوار است‬ ‫را در اینده بررسی خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ‬بــه دن ـبــال تغییر سیاستهای‬ ‫کــان جمعیتی نظام در سالهای‬ ‫اخیر‪ ،‬همواره شاهد اثاری در فضای‬ ‫سینمایی بودهایم که با این سیاست‬ ‫همراهی نمیکردند و حتی بهصورت‬ ‫کنایی و غیرمستقیم به مقابله با ان‬ ‫میپرداختند‪ .‬انها داشتن فرزند یا‬ ‫ب ــارداری یا تصمیم به فــرزنــداوری را‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫اقای سعید صلحمیرزایی این کتاب را‬ ‫جمعاوری کرده و با مقدمهای از دکتر‬ ‫علیاکبر وایتی در سال ‪ 1390‬به همت‬ ‫ان ـت ـشــارات ان ـقــاب اســامــی بــه چاپ‬ ‫رسانده است‪ .‬چهارسال بعد یعنی در‬ ‫مهر ‪ 1394‬نتانیاهو‪ ،‬نخستوزیر رژیم‬ ‫اشغالگر اسرائیل‪ ،‬در سخنرانی مجمع‬ ‫عمومی سازمان ملل خود با در دست‬ ‫داشتن کتاب فلسطین‪ ،‬ان را حاوی نقشۀ‬ ‫راه جمهوری اسامی ایران برای نابودی‬ ‫اسرائیل خواند‪.‬‬ ‫ݩ‬ ‫ش ݒس‬ ‫ݥݥݥ ݣ ݫ ݣݬݕى ݣ ݫݥݥݥ ݣٮݬݫ ݣݔ ݣ ݣ ݣ ݣ� ݣ ݣ ݥݥمݣ ݫݣ ݫٮݤݣ ݬݓ ݤݤݤ!‬ ‫ماما ز ݥ‬ ‫ں‬ ‫یکی از معدود اثار طنز سیوششمین جشنوارۀ فیلم فجر‪ ،‬فیلم سینمایی‬ ‫خجالت نکش به کارگردانی رضا مقصودی بود که سیمرغ بلورین بهترین فیلم‬ ‫ّاول را از ان خود کرد‪ .‬رضا مقصودی که در عالم سینما بیشتر نویسندۀ طنز‬ ‫است و اثار مختلفی از جمله لیلی با من است‪ ،‬من سالوادور نیستم‪ ،‬اخاقتو ‬ ‫خوب کن و‪ ...‬به قلم او روانۀ پردۀ سینماها شده است‪ ،‬اینبار در کسوت‬ ‫کارگردان و البته‪ ،‬نویسنده به ساخت فیلم سینمایی خجالت نکش دست‬ ‫زده و ظاهرا از نظر داوران جشنواره فیلم فجر سیوششم موفق نیز بوده است‪.‬‬ ‫هرچند باید منتظر بود و دید مخاطبین سینما چه نظری در مورد این فیلم دارند‪.‬‬ ‫ى‬ ‫سݣ ݬݓ ݣݣٮ ݭݫ ݫ ݭݔ ݤݤ‬ ‫ݬݓٮع ݫٮݫݬݓا ز ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݠݥ ݣ ݫ‬ ‫‪ .4‬مخاطبان‪ ،‬پیامهای رسانهای را معنا‬ ‫میکنند؛‬ ‫اه‪ ...‬تو گذشتی و اشاره کردی‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬پیامک « فرداشب افطار مهمان‬ ‫هستید» که امد‪ ،‬جواب دادم «خوش‬ ‫برای مایی‬ ‫فکربهکردم‬ ‫یکباشید»‪،‬‬ ‫حدوداخبر‬ ‫جدیدمان‬ ‫محله‬ ‫بعد که‬ ‫ماهی بود‬ ‫اثاث که‬ ‫هفتگفت‬ ‫است‪ ،‬ازروز می‬ ‫چندسالعلی هر‬ ‫بیست وبودیم و امیر‬ ‫کشی کرده‬ ‫شدیم‪ ،‬تا‬ ‫خواهدکهبهوارد‬ ‫سالگی‬ ‫هجده اول‬ ‫یکیدو روز‬ ‫مدرسهبرود‪.‬‬ ‫مدرسه‬ ‫که نمی‬ ‫سالگی که‬ ‫ناممانکارها‬ ‫پشت و در‬ ‫دانشجوبماند‬ ‫اسمدر خانه‬ ‫دادیم‬ ‫را به او اجازه‬ ‫امروز‪ ،‬پشت‬ ‫همین‬ ‫نشست‪ ،‬تا‬ ‫هم‪،‬ادامه‬ ‫همچنان‬ ‫این روند‬ ‫کند؛ ولی‬ ‫به ما کمک‬ ‫ایم‪،‬‬ ‫یکــای‬ ‫برایروزه‬ ‫ـد‪ .‬در‬ ‫خواندهشـ‬ ‫درسبدتر هــم‬ ‫وقفهحتی‬ ‫پیدا کـبیـرد و‬ ‫شیرینتر‬ ‫جایزهای‬ ‫دانشجو‪،‬‬ ‫بعدیزوج‬ ‫مدرسه‬ ‫خواهد به‬ ‫چه نمی‬ ‫گفت که‬ ‫هم می‬ ‫اصرارباو ّ‬ ‫حضرتمااقا؟‬ ‫دانشجویی‬ ‫برود و از دیدار‬ ‫روبهرو‬ ‫جدیت‬ ‫هنگامی که با‬ ‫احساس دلم‬ ‫ماه رمضان‪،‬‬ ‫صات ظهر‬ ‫خوشکند‬ ‫سردرد می‬ ‫گفت که‬ ‫میشد‪ ،‬می‬ ‫حسینیهبهامام‬ ‫مرورحــال‬ ‫ـود‪.‬بهتا به‬ ‫و اینشــده‬ ‫حالت‬ ‫جای خود را‬ ‫نشانهبـها‬ ‫کردم‬ ‫نرفته بـ‬ ‫خمینی؟‬ ‫ّ‬ ‫ـی که‬ ‫فکرهــایـ‬ ‫ـودم‪ ،‬روز‬ ‫حتی در‬ ‫داد‪.‬‬ ‫تهوع و استفراغ‬ ‫یعنی قرار است چطور باشد؟‬ ‫به زور او را به مدرسه میفرستادیم‪ ،‬یکیدو‬ ‫ساعت بعد‪ ،‬به خاطر نامناسب بودن وضعیت‬ ‫جسمانیاش او را به خانه میفرستادند‪ .‬انگار‬ ‫امیرعلی به پسربچۀ دیگری تبدیل شده بود‪.‬‬ ‫دیگر به تنهایی در خانه نمیماند و هنگامی‬ ‫که من و پدرش میخواستیم برای خرید بیرون‬ ‫ّ‬ ‫برویم‪ ،‬جارو جنجال راه میانداخت و به شدت‬ ‫گریه میکرد‪ .‬شبها کابوس میدید و با گریۀ‬ ‫ّ‬ ‫فراوان و در حالیکه به شدت عرق کرده بود‪،‬‬ ‫از خواب برمیخاست‪ .‬خاصه‪ ،‬یک ماهی‬ ‫را با تنش و اعصاب خردی فراوان گذراندیم‪،‬‬ ‫دیگر حسابی خسته و کافه شده بــودم‪ .‬به‬ ‫یاد دوستم‪ ،‬لیا‪ ،‬که مشاور کودک و نوجوان‬ ‫بود افتادم‪ .‬تلفن را برداشتم و به او زنگ زدم‬ ‫و شرح حال امیرعلی را برایش گفتم‪ .‬با توجه‬ ‫به رفتارهای امیرعلی به این نتیجه رسید که‬ ‫دچار «اختال اضطراب جدایی» شده است و‬ ‫برای اینکه اطاعات بیشتری برای این اختال‬ ‫پیدا کنم‪ ،‬ادرس سایتی را برایم فرستاد‪ .‬در انجا‬ ‫دربارۀ این اختال این چنین نوشته شده بود‪:‬‬ ‫‪ ‬بچه به بغل و کــارت به دست‬ ‫رسیدم سر کوچه ورودی خانمها‪ .‬تا‬ ‫اضطرابنهادم‬ ‫اختالدیدم‪ ،‬اه از‬ ‫جمعیت مقابلم را‬ ‫چیست؟‬ ‫جدایی‬ ‫در بغل‬ ‫بچه خواب‬ ‫برامد که حاا با‬ ‫حالت‬ ‫بمانم‪.‬ازولی‬ ‫اضطرابصف‬ ‫چقدر باید در‬ ‫مادر‪ ،‬پدر‬ ‫جدایی‬ ‫قصد‬ ‫کسی‬ ‫مراقببود که‬ ‫تجمعیاجوری‬ ‫حیات‬ ‫انگارـرای‬ ‫اصلی بـ‬ ‫دارداز‬ ‫ـادییکی‬ ‫ناامیدانه از‬ ‫نداشت‪.‬‬ ‫رفتن‬ ‫اهمیت زی ـ‬ ‫ـودک‪،‬‬ ‫جلو ک ـ‬ ‫گفت‬ ‫نی‪ ،‬که‬ ‫«صفه؟»‬ ‫خانموهادرپرسیدم‪:‬‬ ‫سنین ّ‬ ‫طبیعی‬ ‫معی‬ ‫ایستادم‬ ‫کرد‪.‬و من هم‬ ‫اره و جلو‬ ‫نیازی نیست‬ ‫نگاهشود‬ ‫تلقیرا می‬ ‫بکنم‬ ‫ببینم چه کار‬ ‫ای تا‬ ‫بایدحــدود‬ ‫باشیم‪ .‬از‬ ‫ـران انها‬ ‫گوشهنــگـ‬ ‫بود‪،‬‬ ‫صدایم را‬ ‫سربازی که‬ ‫شنیدهقبل از‬ ‫سالهای‬ ‫ماهگی تا‬ ‫که هفت‬ ‫بیاین‬ ‫کودکاندارید‬ ‫همۀدعوت‬ ‫کارت‬ ‫گفت‪« :‬اگه‬ ‫زمانی که‬ ‫مدرسه‪،‬‬ ‫تازه فهمیدم اینها که منتظرند یا ‬ ‫جلو»‪.‬میخواهند از والدین یا افرادی‬ ‫کارت دعوت ندارند یا کارتشان با کارت ‬ ‫کــه بــا انــهــا صمیمی هستند‬ ‫جــدا شوند‪ ،‬جاروجنجال راه‬ ‫میاندازند‪ .‬در واقع‪ ،‬اضطراب‬ ‫جدایی در ایــن ســن‪ ،‬نشانگر‬ ‫دلبستگی ناایمن یا مشکاتی‬ ‫دیگر است‪ .‬متاسفانه‪ ،‬بعضی‬ ‫از کودکان‪ ،‬اختال اضطراب‬ ‫جــدایــی را تــا مــدتهــا پــس از‬ ‫ّ‬ ‫سنی که چنین رفتاری عادی یا‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫داشته باشد‪ .‬به همین جهت‪ ،‬کتاب‬ ‫فلسطین‪ ،‬مجموعه سخنان حضرت‬ ‫ایتاه سیدعلی خامنهای‪ ،‬رهبر معظم‬ ‫انقاب اســامــی‪ ،‬پیشنهاد ما به همۀ‬ ‫برادران و خواهران عزیز در جهان اسام‬ ‫است که اهمیت مسئلۀ اشغال سرزمین‬ ‫مسلمانان را درک کردهاند‪.‬‬ ‫نقد فی م سینم یی‬ ‫خج ت نکش‬ ‫‪ ‬الهام مصطفوینیا‬ ‫میهمان اقاجان‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ز ت ز�ٮل ݧ‬ ‫ݣسٮݔ ݩزں ݔ ݪݬا�‬ ‫ى� ݣ ݣ ݣد ݣݫݭ ݣݫ ݭݔ ݠ ݣ ݣ ݬ ݫ‬ ‫‪45‬‬ ‫‪ .3‬هــر رس ــان ــه‪ ،‬مــجــمــوعــهای از قــواعــد‬ ‫منحصربهفرد برای تولید پیام دارد؛‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫م ز ݖݦ ق ز‬ ‫اݠ ݣاݣݠݤ‬ ‫ݠ�ما�ݠ ݣ ݣݣا� ݓݣ ݣ ݣ‬ ‫بود‪ .‬بااخره تیکهشنیدن هم بخشی از‬ ‫زندگی است‪.‬‬ ‫‪ .2‬پیامهای رســانــهای تنها بخشی از‬ ‫واقعیت را بیان میکنند؛‬ ‫‪ .3‬رسانهها را از نظر اجتماعی‪ ،‬سیاسی‬ ‫منافع اقتصادی‬ ‫‪ .5‬رسانهها در چارچوب‬ ‫تظاهرات «بــازگــشــت» بهترین نــام بــرای قیام‬ ‫شاید‬ ‫بهعاوه‪ ،‬معلمان و والدینی که مهارتهای‬ ‫و اقتصادی تجزیه و تحلیل کنیم؛ البته‪،‬‬ ‫ایندارد‪.‬‬ ‫و سیاسی خود قدم برمی‬ ‫روزهای مردم فلسطین است‪ .‬تلنگری است که‬ ‫س ــواد رس ــان ــهای را کــســب میکنند‪،‬‬ ‫در نگاه اول تشخیصدادنی نیستند‪.‬‬ ‫برگیرندۀ ان‬ ‫امــوزش ســواد رســانــهای در‬ ‫‪70‬سالۀ «خانه» را به یاد دنیا اورد‪ .‬بازگشت‪،‬‬ ‫غصب‬ ‫مــیتــوانــنــد خــودشــان بــه تولیدکنندۀ‬ ‫درواق ــع‪ ،‬ســواد رســانــهای به ما میگوید‬ ‫برایکه در‬ ‫همیشهاست‬ ‫دسته از فرایندهای شناختی‬ ‫اطاعات مفید و تاثیرگذار در این حوزه‬ ‫فلسطینیان هدف بوده است‪ .‬هدفی که‬ ‫که بیننده و شنوندۀ صــرف نباشیم و‬ ‫اندیشههای انتقادی استفاده میشود‪ .‬در‬ ‫تبدیل شوند و بهطور مستقیم بر قشر‬ ‫نسلها برای ان امدهاند‪ ،‬تربیت شده و جای خود را‬ ‫در‬ ‫موجود‬ ‫نکات‬ ‫و‬ ‫برنامه‬ ‫دربارۀ‬ ‫سوااتی‬ ‫این فرایندها ازم است نسبت به پاسخ‬ ‫جوان‪ ،‬تاثیرگذاری داشته باشند و نیز‬ ‫چهنفس بعدی سپردهاند‪ .‬بازگشت برای‬ ‫مثا‪،‬تازه‬ ‫نیروهای‬ ‫به‬ ‫ان مطرح کنیم؛ مثا‪ ،‬انگیزۀ ساخت این‬ ‫برخی سواات حساس باشیم؛‬ ‫مصرفکنندگان و مخاطبان منتقد و‬ ‫برنامه یا انتشار این خبر چه بوده است؟‬ ‫همیشه ارزو بوده است‪ .‬ارزویی که برای ان‬ ‫فلسطینیان‬ ‫است در‬ ‫اغراض سیاسی پنهانی ممکن‬ ‫تیزبین تربیت کنند‪.‬‬ ‫سرمایههای تولید این برنامه از کجا تامین‬ ‫باشد؟تحقیر شدهاند‪ ،‬تنها ماندهاند و جانها‬ ‫خوردهاند‪،‬‬ ‫زخمداشته‬ ‫محتوای این رسانه وجود‬ ‫شده است؟ سود پخش این برنامه یا خبر‬ ‫منظور از سواد‬ ‫فداسبک‬ ‫محتوای این رسانه چه‬ ‫زندگیامارا برای دنیا اخبار این فرزند زخمخورده‬ ‫کردهاند؛‬ ‫رسانهای چیست؟‬ ‫متوجه چه گروهی میشود؟ مالکیت این‬ ‫تکراری چه‬ ‫دیگراین رسانه‬ ‫ترویج میکند؟ محتوای‬ ‫شدهاست‪ .‬دستهای خالی‪ ،‬چهرههای‬ ‫برنامه یا نرمافزار متعلق به کجاست؟ ایا‬ ‫سواد رسانهای‪ ،‬مجموعهای از رویکردهاست‬ ‫ّ‬ ‫پیامدهای اخاقی و اجتماعی در پی‬ ‫پردرد‪ ،‬سنگهای کوچک در برابر ارتش تا دندان مسلح‬ ‫منابع مورداستفادۀ در خبر یا برنامه معتبر‬ ‫که مخاطبان را از حالت انفعال خارج‬ ‫خواهد داشت؟ و‪. ...‬‬ ‫و حتی ضجههای مادران و کودکان‪ ،‬دیگر هیچکدام‬ ‫هستند یا اصا وجود خارجی دارند؟ و‪. ...‬‬ ‫میکند و بــاعــث مــیشــود بــه صــورت‬ ‫دل ما را نمیلرزاند‪ .. ...‬در روزهای شلوغ دنیا‪ ،‬ابهای‬ ‫فعال‪ ،‬رسانههای مــورد استفادۀ خود‬ ‫درنتیجه‪ ،‬سواد رسانهای باعث میشود سطرهای نانوشتۀ رسانههای نوشتاری‪،‬‬ ‫را برگزینند تا محتوای انها را بهصورت‬ ‫بــازیهــای سیاسی‪ ،‬دیگر برایمان زمــان «بازگشت»‬ ‫پانهای به نمایش درنیامدۀ رسانههای دیداری یا صداهای پخشنشدۀ رسانههای‬ ‫نقادانه تحلیل کنند و بتوانند معنای‬ ‫نگیریمتظاهرات بازگشت به خانۀ فلسطینیان برای‬ ‫قراراست‪.‬‬ ‫نمانده‬ ‫شنیداری را کشف کنیم و تحتتاثیر اهداف احتمالی سازندگان انها‬ ‫پیامهایی را که با ان مواجهه هستند‪،‬‬ ‫شویم!«بازگشت به خودمان» است‪ .‬بازگشت به‬ ‫عملیات‬ ‫و خودمان محتوای دریافتی رسانهها را مدیریت کنیم‪ .‬پس بیاییدماباسواد‬ ‫تفسیر کنند‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫انسانیتی که پشت روزمرگیهایمان گم کردهایم‪ .‬ما‬ ‫تمام‬ ‫هم همراه فلسطین به خانۀ اصالتها و حقیقتهایمان‬ ‫مــیدانــد‪ ،‬دوبــاره فیلش یــاد هندوستان در کنار همۀ اینها‪ ،‬مهمترین نقطۀ ‪47‬‬ ‫بازگردیم‪ .‬همان حقیقتهایی که ما را به گرفتن حق‬ ‫میکند و باز هم بی اطاع صنم تکهزمینی‬ ‫قوت این اثر نجابت ان است‪ .‬فیلمی‬ ‫مظلوم امر کردهاست‪ .‬بهراستی‪ ،‬فلسطین برای این‬ ‫را که برای روز مبادایشان نگه داشته بود‪،‬‬ ‫کــه بــه دلیل مــوضــوع انتخابی و ز بــان‬ ‫بازگشت بهای سنگینی از جنس خون‪ ،‬عمر‪ ،‬جان و‬ ‫میفروشد و هزینۀ عمل جراحی میکند تا‬ ‫طنزش میتواند بیشترین بهانه را برای‬ ‫جوان را فدا کرده است‪ .‬ما هم بازگردیم‪.‬‬ ‫قدرت باروریاش را مجددا به دست اورد‪.‬‬ ‫بیحیایی و هرزهنگاری و هجوهای‬ ‫جنسی و قــاببــنــدیهــای پرحاشیه‬ ‫صنم در حالی که برای اهالی روستا حکم‬ ‫بــهدســت نویسنده و ک ــارگ ــردان خود‬ ‫گیسسفید و بزرگتر را دارد‪ ،‬بی انکه بداند‪،‬‬ ‫دهد‪ ،‬اثری از اب درامده که در مقایسۀ‬ ‫باردار شده است و چندماه را با بیخبری‬ ‫ّ‬ ‫بـسـیــاری از اث ــار طـنــز یــا حـتــی جــدی‬ ‫سپری میکند‪ .‬تا اینکه بعد از مراجعه به‬ ‫سینمای امروز ما‪ ،‬روایتی بسیار شریف‬ ‫پزشک مطلع میشود و برای جلوگیری‬ ‫و نجیب دارد‪ .‬اثاری در سینما میبینیم‬ ‫از بیابرویی مقابل اهالی روستا تصمیم‬ ‫که به بهانههای مختلف و در نهایت‬ ‫میگیرد جنین را سقط کند‪ .‬تاشهای‬ ‫توانشان‪ ،‬کنایهها و ارجاعات جنسی‬ ‫او ثمر نمیدهد و ناچار میشود با این‬ ‫و لهویات کامی و تصویری را در خود‬ ‫موضوع کنار اید؛ اما بارداریاش را از همه‬ ‫میگنجانند و بهراحتی میتوان صفت‬ ‫مخفی کند‪ .‬پس از زایمان‪ ،‬تازه دردسرها‬ ‫مستهجن را به انها نسبت داد؛ اما‪،‬‬ ‫شروع میشود تا اینکه صنم که شدیدا‬ ‫از بیان واقعیت ّ‬ ‫خجالت نکش از این صفت ّ‬ ‫مبراست‪.‬‬ ‫هویتی نوزاد به دیگران‬ ‫این فیلم صرفنظر از معدود صحنهها‬ ‫ابا دارد‪ ،‬ناچار میشود حقیقت را برما‬ ‫کند و بــرخــاف انــتــظــارش‪ ،‬بــازخــوردی‬ ‫و تکیهکامهای کنایی‪ ،‬به عنوان فیلم‬ ‫طنز خانوادگی میتوان به مخاطبین‬ ‫که از اطرافیان دریافت میکند‪ ،‬کاما‬ ‫پیشنهاد داد‪.‬‬ ‫مثبت است‪.‬‬ ‫‪56‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪51‬‬ ‫تا حــرف از نصفکردن اســت‪ ،‬بگویم‬ ‫که بااخره تمام اعضاء و اوضــاع دنیا‬ ‫ناراحتی خانوادۀ همسر روبهرو شدیم‪.‬‬ ‫ابتدا‪ ،‬همسر از خانواده دلجویی کرد‬ ‫‪ .2‬مهارتهای مطالعه یا تماشای انتقادی‬ ‫را اموزش دهیم‪.‬‬ ‫‪ .1‬پیامهای رسانهای را دستاندرکاران‬ ‫رسانهها میسازند؛‬ ‫پیششماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫فــردای ان روز با همسرم به پــارک رفته‬ ‫بودیم‪ .‬ادمی را نقاشی کرده بودم که از‬ ‫وسط نصف شده بود‪ :‬نصفش مرد با‬ ‫موهای کوتاه و شلوار و نصف دیگرش‬ ‫زن بــود بــا دامــن و مــوهــای بلند‪ .‬اسم‬ ‫ادمک را گذاشتم «من بــزرگ» و شروع‬ ‫کردم به تعریف کردن داستان افکارم‪.‬‬ ‫اخر داستان هم گفتم این هم از نماد‬ ‫یکیشدن و بعد‪ ،‬نقاشی را نشان دادم‪.‬‬ ‫اولین تصمیم زندگی مشترک ما این‬ ‫شد که این «من بزرگ» تازهمتولدشده‬ ‫را خوب بزرگ کنیم‪.‬‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ان گفت‪:‬‬ ‫رای رشد‬ ‫فرصت زیادی برای سکوت و فکرکردن‬ ‫فــراهــم اورد‪ .‬حــرفهــای خالهزنکی از‬ ‫فیلمها و ادمهای مترو و اتوبوس زیاد در‬ ‫ذهنم وول میخورد که «گربه رو باید دم‬ ‫حجله کشت!» یا «عروس باید تو همون‬ ‫برخوردهای اول میخش رو خوب بکوبه!»‬ ‫یا «باید دهن مادر و خواهرشوهر رو همون‬ ‫اول دوخت!» قبل از اینها بررسی زندگی‬ ‫فامیل و اشنا برایم روشن کرده بود هرکسی‬ ‫با این حرفها زندگی را شروع کرد‪ ،‬بعد‬ ‫بیست سال هنوز دارد میخ میکوبد و‬ ‫گربه میکشد و دهن این و ان را میدوزد‪.‬‬ ‫مهمانی تمام شد؛ اما‪ ،‬تا چند روز این‬ ‫موضوعات در ذهنم ادامــه داشــت‪ .‬از‬ ‫اسمگذاری شروع و به بحث پر پیچوخم‬ ‫روابط با خانوادۀ همسر تبدیل شد‪ .‬ته ان‬ ‫همه فکر پیچیده‪ ،‬نتیجهای سادهای‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫کنکور و‬ ‫رژی خود‬ ‫ف خواهیم‬ ‫سیدن به‬ ‫انــســان و‬ ‫افی مثل‬ ‫روت و‪...‬‬ ‫دهایی که‬ ‫‪ ،‬استفاده‬ ‫ان ــدازه از‬ ‫ختیارمان‬ ‫فرزندامان‬ ‫گرفتم‪ .‬به خودم گفتم اگر زندگی ارام و‬ ‫بیحاشیه و خوشبخت میخواهی‪،‬‬ ‫باید «یکی» باشید در همهچیز‪ .‬پس دیگر‬ ‫خانودۀ من و خانوادۀ تو معنی ندارد‪ .‬به‬ ‫همین سادگی!‬ ‫بیاید باسواد شویم‬ ‫های‬ ‫معرفی کتاب ز ز ݦ� ݧ ّ‬ ‫ا�!‬ ‫داوود» و ݒ ݦ ݦٮ ݣ ݣ ݫح ݬݫ ݓ‬ ‫«فلسطین»‬ ‫«زخم زݩ‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫دا ابعاد مختلفی‬ ‫هایی نیز در گذر‬ ‫خ خود پیدا کرده‬ ‫بررسی ان را باید‬ ‫ه بر مبانی فقهی‪،‬‬ ‫ن موضوع اشراف‬ ‫پــسفــردای نامزدیمان جمعه بــود و به‬ ‫مناسبت تولد پسرخالۀ همسرم که ‪10‬سال‬ ‫داشت‪ ،‬برای ناهار به منزلشان دعوت‬ ‫شدیم‪ .‬اولین مراسم خانوادۀ جدید بود‬ ‫که به تنهایی در ان شرکت میکردم‪.‬‬ ‫نــزدیــک اذان ظهر بــود کــه اقــای همسر‬ ‫دنبالم امد‪ .‬میدانید که اوایل نامزدی‪،‬‬ ‫اقا و خانم زیاد رد و بدل میشود‪ .‬در مسیر‬ ‫از من پرسید‪« :‬حاا شما می خوای پدر ‬ ‫و مــادر من رو چی صدا بزنی؟» من که‬ ‫تا حاا به این فکر نکرده بــودم‪ ،‬گفتم‪:‬‬ ‫«پیشنهاد شما چیه؟» چند تا پیشنهاد‬ ‫مثل پدرجون و پدر و مامانجون و مامان‬ ‫گفت؛ ولی‪ ،‬قبل از اینکه اسم مناسبی‬ ‫پیدا کنیم‪ ،‬به مقصد رسیدیم و بحث‬ ‫ناتمام ماند‪ .‬همین تازهعروس بودن در‬ ‫جمعی که بیشتر از نصفش غریبه بود‪،‬‬ ‫خواهند‬ ‫ماهعهده‬ ‫یکرا به‬ ‫حدودکشور‬ ‫و مدیریت ایندۀ‬ ‫به استفاده از انها ملزم میکنند؛ پس‪،‬‬ ‫چرا باید سواد رسانهای‬ ‫منزل خالۀ پدرم با‬ ‫بعد‪ ،‬در‬ ‫گرفت‪ ،‬بسیار افزایش یافته است‪ ،‬بهترین‬ ‫چگونه میتوانیم خود و فرزندانمان را‬ ‫بیاموزیم؟‬ ‫نمیازتوانید‬ ‫نصفشدنی نیست؛ مثا‪ ،‬شما‬ ‫خودش‬ ‫بااخره‪ ،‬هرکاری سختیهای‬ ‫انان‪«،‬خاله» صدایشان‬ ‫ای که‬ ‫ایشان‬ ‫دخترخالههای‬ ‫راه برای افزایش سطح سواد رسانه‬ ‫این اسیبها و تهدیدها واکسینه کنیم و‬ ‫ً‬ ‫امروزه با گسترش رسانههای ارتباط‬ ‫حال‪ ،‬ازخالۀ‬ ‫عروسی‬ ‫شما جمعی‪ ،‬هم در‬ ‫را دارد‪ .‬خصوصا وقتهایی که‬ ‫صحبت و شادی بودیم‪.‬‬ ‫زنم‪،‬تفکرمشغول‬ ‫انتقادی و برخورد‬ ‫می به‬ ‫همسرتان مجهز شدن‬ ‫مادربزرگرسانهها‬ ‫فرصتهای این‬ ‫در عین‬ ‫روزانه با انبوهی از اطاعات و اخبار روبهرو‬ ‫ّ‬ ‫تولد صمیمیترین دوستتان‪ّ .‬‬ ‫منددر‬ ‫بهرههم‬ ‫عزیزما جهت باشید و‬ ‫رفتارها وخود‬ ‫خانوادۀ‬ ‫دریافتی‬ ‫دخترخالۀپیامهای‬ ‫مفسرانه و نقادانه با‬ ‫شویم؟‬ ‫پدرم‪ ،‬خاله طاهره‪،‬‬ ‫کوچکتر‬ ‫کنشهای‬ ‫اعضای که به‬ ‫همه را مثل هستیم‬ ‫مادربزرگ از رسانهها اســت‪ .‬افــرادی سطح سواد‬ ‫ـرای‬ ‫ـ‬ ‫ب‬ ‫پیشنهادی‬ ‫ـای‬ ‫ـ‬ ‫ه‬ ‫ـار‬ ‫ـ‬ ‫ک‬ ‫ـ‬ ‫ه‬ ‫را‬ ‫از‬ ‫یکی‬ ‫فردی‬ ‫حوزۀ‬ ‫در‬ ‫هم‬ ‫را‬ ‫زندگیمان‬ ‫و صمیمی می‬ ‫ایا‬ ‫اینکه‬ ‫به‬ ‫کردن‬ ‫فکر‬ ‫جای‬ ‫(به‬ ‫هنوز‬ ‫دیگران‬ ‫ببینی؛دهدولـوـی‪،‬‬ ‫انگار که چیزی یکدفعه بعد از مدتها‬ ‫رسانهای بااتری دارند‪ ،‬در برابر اطاعات‬ ‫استفادۀ حداکثری از فرصتهای رسانهها‪،‬‬ ‫و هم اجتماعی تحتتاثیر قرار میدهد‪.‬‬ ‫دارد‬ ‫ازدواج‬ ‫مناسب‬ ‫خالۀ‬ ‫هنوز‬ ‫من‬ ‫همسر‬ ‫و‬ ‫کنند‬ ‫نگاه‬ ‫عروس‬ ‫تازه‬ ‫شما را به چشم‬ ‫گفت‪« :‬چندوقت‬ ‫باشد‪،‬‬ ‫پذیرند؛‬ ‫امدهاسیب‬ ‫یادش کمتر‬ ‫بهرسانهها‬ ‫دریافتی از‬ ‫این گستردگی در کیفیت و ّ‬ ‫تقویت سواد رسانهای کاربران است‪ .‬در‬ ‫کمیت در‬ ‫وجود‬ ‫بدتر‪ ،‬با‬ ‫رسانهیاها‪،‬ازین‬ ‫گارد داشته باشند‬ ‫بودن بهتوجه‬ ‫سخن‬ ‫مقصود‬ ‫هایی را برای یا خیر‪ ،‬به‬ ‫مفهوم موــههـــدف‬ ‫توانند‬ ‫اصلیـن پــیــام دادن و‬ ‫ـدی بــه مـ‬ ‫ـش‪ ،‬اقــا‬ ‫میــیـ‬ ‫بگمارید‪ ).‬زیــرا‪ ،‬پ‬ ‫ساح سواد‬ ‫مجهز‬ ‫دنیای امروز‪،‬‬ ‫فرصت‬ ‫تهدیدها و‬ ‫نصفراکردن پیامهای دریافتی از سوی رسانهها را‬ ‫ان‬ ‫که‬ ‫دارد‬ ‫اهمیت‬ ‫قدری‬ ‫به‬ ‫ای‬ ‫رسانه‬ ‫ـوض‬ ‫ـ‬ ‫ع‬ ‫در‬ ‫ـه‬ ‫ـ‬ ‫ک‬ ‫اینجاست‬ ‫و‬ ‫فکر‬ ‫سازی‬ ‫یکی‬ ‫برای‬ ‫و‬ ‫وقت‬ ‫اتاف‬ ‫است‪.‬‬ ‫اورده‬ ‫ارمغان‬ ‫به‬ ‫تاشهای زیادما‬ ‫چهقدر عذرخواهی کردن که نمیتونن‬ ‫تشخیص دهند و انها را تحلیل کنند؛‬ ‫است‪.‬‬ ‫تیغ کرده‬ ‫تبدیل‬ ‫جهانی‬ ‫مبحثی‬ ‫اعتراض تفکر در مــاجـبه‬ ‫زمان ازم برای‬ ‫نداشتن‬ ‫انرژی‪،‬‬ ‫گیری‬ ‫تصمیم‬ ‫ـر‬ ‫ـ‬ ‫زی‬ ‫ـان‬ ‫ـ‬ ‫ـودت‬ ‫ـ‬ ‫خ‬ ‫ـرا‬ ‫شما‬ ‫خود‬ ‫به‬ ‫عمل‬ ‫احساس و‬ ‫مون‪ .‬من همون اول‬ ‫بیان‬ ‫خونهسریال‬ ‫سکانس‬ ‫افطاریـک‬ ‫مـثــا‪ ،‬منظور از یـ‬ ‫تا جایی که «سواد رسانه ای» به عنوان‬ ‫اخبار و پیامهای دریافتی‪ ،‬غرق شدن‬ ‫تاثیرپذیری از نصف میشوید!‬ ‫خودت و‬ ‫کنند که چهقدر بین خانوادۀ‬ ‫اشتباهی در‬ ‫همه افرادی که‬ ‫پایتخت ‪ 5‬که در‬ ‫دادن‪ ،‬ها! ولی روم‬ ‫فهمیدمانپیام‬ ‫مادۀ درسی در نظام اموزشی بسیاری از‬ ‫در امواج فضای مجازی‪،‬‬ ‫راه گرفتار شده بودند اعم از شیعه و ّ‬ ‫سن‬ ‫خواهری‬ ‫ما فرق میگذاری؟!‬ ‫بیگانهکهشدن با‬ ‫فرهنگامابیگانه و‬ ‫منیاز خنده منفجر‬ ‫نشد بهشون بگم!»‬ ‫امریکا‪،‬شب‬ ‫کانادا‪،‬ـیهــا‬ ‫استرالیا‪،‬نـشــدنـ‬ ‫مانندنـصــف‬ ‫کشورهای ــن‬ ‫شما فرهنگ از انـ ــواع ا‬ ‫با هم نماز خواندند‪ ،‬چه بود؟ چرا در این‬ ‫ژاپن و‪ ...‬پذیرفته شده و اخیرا‪ ،‬در ایران‬ ‫جنسی و‪ ...‬از‬ ‫تحریک‬ ‫خشونت‪،‬‬ ‫بومی‪،‬‬ ‫زندگی‬ ‫در‬ ‫کار‬ ‫این‬ ‫از‬ ‫برکتی‬ ‫و‬ ‫خیر‬ ‫باشید‪،‬‬ ‫ابرویی بااانداخته‬ ‫شدم؛ ولی همسرم با‬ ‫بیستویک ماه رمضان اتفاق افتاد که‬ ‫سریال به ترکیه سفر شد؟ یا مثا کسی که‬ ‫و در پایۀ دهم نیز درســی به همین نام‬ ‫جمله اسیبهایی است که امنیت ما و‬ ‫دیدم که با وجود گذشتن سه سال از‬ ‫ای تعجب بود که‬ ‫رسانهاین‬ ‫هایدر‬ ‫زیرچانه‬ ‫جان همسر سالیانی سواد و‬ ‫خاله‬ ‫زندگیمیکند‪ .‬اقاجون من‬ ‫دستو جریان‬ ‫رسانهای دارد‬ ‫است‪.‬‬ ‫گنجانده وشده‬ ‫کودکان و نوجوانانمان را تهدید‬ ‫صورتی که‬ ‫اصاداند که‬ ‫شناسد‪ ،‬می‬ ‫فراوانیمن‬ ‫«راهی که‬ ‫وجودگوید‪:‬‬ ‫مادرم می‬ ‫که در این‬ ‫تهدیدهای‬ ‫مشترکمان‪ ،‬با‬ ‫طاهرۀ من را ندارد!‬ ‫شمارۀدرخاله‬ ‫دارند‪ .‬از را می او‬ ‫افطاری‬ ‫اینکهشب‬ ‫توجهدربه این‬ ‫است که‬ ‫رسانههای‬ ‫استفاده از‬ ‫با‬ ‫خبر منتشرشده توسط یک رسانه با منافع‬ ‫های‬ ‫فرصت‬ ‫همچنان‬ ‫دارد‪،‬‬ ‫وجود‬ ‫حوزه‬ ‫جوانان و‬ ‫اجتماعی در‬ ‫و بابا برای رسیدن به تفاهم طی کردیم را‬ ‫جابهجایی گوشی و‬ ‫تازه فهمیدیم که در‬ ‫کهسال‬ ‫نوجوانانیک‬ ‫شد که‬ ‫بین این‬ ‫قرار ما‬ ‫سال اول‪،‬‬ ‫جریان حامی ان رسانه همسو باشد‪،‬‬ ‫این رسانهها انقدر مهم هستند که ما را‬ ‫قشر تحصیلکردۀ کشور به شمار میروند‬ ‫انشاءاه شما کوتاهتر طی میکنید‪ ».‬با‬ ‫تبلت و لپتاپ‪ ،‬مخاطبهای تلگرام من‬ ‫در میان یکی از این دو را شرکت کنیم‪.‬‬ ‫این جملۀ مادرم بهاندازۀ ‪ 20‬گرفتن نه‪ ،‬به‬ ‫برای همسر و برعکس کپی شده است‪.‬‬ ‫سال ّاول به منزل خالهطاهره رفتیم و‬ ‫‪46‬جملهای که معلم کنار این‬ ‫قدر نیمخط‬ ‫تشابه اسمی خالهها و عملیاتهای من‬ ‫ســال دوم که قصدمان بــرای رفتن به‬ ‫نمره برای تشویقم مینوشت‪ ،‬ذوق کردم‪.‬‬ ‫در مورد یکسانسازی‪ ،‬کار دستمان داده‬ ‫افطاری اقاجون را گفتیم‪ ،‬با تلخی و‬ ‫‪ .1‬ا گاهی در زمینۀ رژیم مصرف رسانه‬ ‫را ارتقا دهیم؛ یعنی‪ ،‬رژیم بگیریم و از هر‬ ‫رسانهای به اندازۀ کافی مصرف کنیم؛‬ ‫زیرا‪ ،‬هیچ رسانهای جای رسانۀ دیگر را‬ ‫نمیگیرد؛ یعنی‪ ،‬باید میزان مصرف ما‬ ‫از کتاب‪ ،‬فیلم‪ ،‬موسیقی و‪ ...‬به اندازۀ‬ ‫کافی و ّ‬ ‫معین باشد‪.‬‬ ‫ق ق‬ ‫� ݣدݣݣم ݣ ݫ ݣ ݫ ݓݣٮ ݣ ݣݣ� ݣدݣݣم ݣ ݣ زݣا� ݣ ݣ‬ ‫ݖݦ ݦ ز‬ ‫ز‬ ‫ںݤ‬ ‫ݠ ݣ ݣوݤ ݩز ݑ‬ ‫ݠݤ‬ ‫ݤ‬ ‫صݤ ݣ ݦ ݣݣٮ ݣݣا ݣ ݥݣ� ݣ ݥݣدوݤگاݤه ݣ ݣݣاوا ݣ ݣ� ݣگ ݣ ݣاݤ ݤݤ‬ ‫ݣٮ‬ ‫ݣ‬ ‫ا‬ ‫ݣ‬ ‫ݣه‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫�‬ ‫ݣ‬ ‫ݤ‬ ‫�ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫عٮ ݣ ز ݣ ݣ ݣ‬ ‫ک ݤݣو ݫ ݫ ݠ‬ ‫ݣݠه ݣ ݫ ݬݓ‬ ‫ݠ‬ ‫ݫ ݫ چݣݠ ݣ ݥ ݥ ݣݥ ݣݤݥو ݣ ݣ ݤاݣ ݨ ݧ ّ‬ ‫و ݫ ݬ ݓ� ݥ ݣݥ� ݣ ݤه‬ ‫پنجاه پنجاه‪...‬‬ ‫ݫىݬݓٮݫ ݬݔ ݥا ݫ ݠ ݫ ݠ ݥ‬ ‫ى‬ ‫ݣ ݣ ݫݬ ݓݥٮسوݥاݥ ݣ ݣ ݥد ݣ ݣشݣسوݥ ݭ ݫ ݔ�ݠ!‬ ‫ســه جنبۀ اص ـلــی در س ــواد رســانــهای‬ ‫عبارتاند از‪:‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫گنمایی جنایات‬ ‫جهانی دوم علیه‬ ‫بزرگنمایی که با‬ ‫های بینالمللی‪،‬‬ ‫و امکانات هنری‬ ‫ند و همگی زمینۀ‬ ‫شغال سرزمینهای‬ ‫د‪ .‬با فرض صحت‬ ‫ست و یهودیکشی‬ ‫ک سوال باقی است‪:‬‬ ‫غرامت اقدامات‬ ‫وتستان را بدهند؟!‬ ‫ز ز‬ ‫ݫى ݬݕ ݫ ݓ�هݣݫىݣݫ ݓݕ�ه‪...‬‬ ‫«من بــزرگ» این بود که شمارهتلفن‬ ‫اولین کار در مورد اجرایی کردن نقشۀ راه ِ‬ ‫مادر همسرم را ☺‪ maman‬ذخیره کردم‪ .‬درست مثل نام مادر خودم در فهرست‬ ‫مخاطبان‪ .‬برای اسم پدر همسرم هم چون پدر خودم را «باباجون» صدا میزنم‪،‬‬ ‫میخواستم همین نام را انتخاب کنم که اقــای همسر گفت‪« :‬خیلی لوس و‬ ‫دخترونهاس! بابای ما دختر نداشتن‪ .‬گوششون به این کلمهها عادت نداره!»‬ ‫من هم با دندانهای از سر حرص فشردهشده گفتم‪« :‬بله درسته! خب پدرجون‬ ‫صدا میکنم‪ .‬خوبه؟» و اینچنین گام اول اقدامات اجرایی با موفقیت برداشته‬ ‫شد‪ .‬بماند که قرار شد همسرم هم پدر و مادر من را «بابا و مامان» صدا بزند؛ ولی‬ ‫از همان اول شد «حاجاقا و حاجخانوم»‪ .‬البته‪ ،‬هردو مادربزرگ و هر دو پدربزرگ‬ ‫من را هم با این اسامی صدا میکند‪.‬‬ ‫و بعد‪ ،‬قرار شد به خاله زنگ بزند که‬ ‫همسرجان گزینۀ پیام دادن را انتخاب‬ ‫کرد‪ .‬چند روز بعد‪ ،‬در مراسم افطاری‬ ‫دیگری‪ ،‬خاله و شوهرخالهشان را زیارت‬ ‫کردیم‪ .‬جای دوستان سبز‪ ،‬حسابی مورد‬ ‫عنایات خفی و اشکار قــرار گرفتیم‪.‬‬ ‫بندهخدا همسرم برای شرکت نکردن‬ ‫در افطاری انها حرفها و تیکههای‬ ‫زیادی شنید‪.‬‬ ‫چگونه سواد رسانهای‬ ‫خود را افزایش دهیم‬ ‫‪ 5‬اصل برای تحلیل‬ ‫پیامهای رسانهای‬ ‫با توجه به علم سواد رسانهای‪ ،‬پنج اصل‬ ‫را باید برای تحلیل پیامهای رسانهای‬ ‫ّ‬ ‫مدنظر قرار داد‪:‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪44‬‬ ‫‪46‬‬ ‫احتمال غیرواقعی بودن خبر بیشتر خواهد‬ ‫بود یا مثا کسی که با شناخت کارگردان‬ ‫و نویسنده و تهیه کنندۀ فیلمی به دیدن‬ ‫ً‬ ‫ان میرود‪ ،‬دید کاما متفاوتی در مقایسۀ‬ ‫کسی که بدون شناخت به تماشای فیلم‬ ‫رفته است‪ ،‬به محتوای ان خواهد داشت‪.‬‬ ‫درواقع‪ ،‬سازندگان رسانهها میتوانند به‬ ‫روشهــای مختلف ما را به چیزهایی‬ ‫که میخواهند‪ ،‬متمایل یا متنفر کنند‬ ‫بی انکه حتی متوجه انها شده باشیم؛‬ ‫پس‪ ،‬باید با ا گاهی و شناخت به سراغ‬ ‫انها برویم و به محتوایی که از رسانهها‬ ‫دریافت میکنیم‪ ،‬حساسیت بیشتری‬ ‫داشته باشیم‪.‬‬ ‫‪48‬‬ ‫زخم داوود‬ ‫زمانی‬ ‫ـادران‬ ‫صفحات‪368 :‬‬ ‫حتما همۀ پــدران و م ـ تعداد‬ ‫انتشارات‪ :‬ارما‬ ‫شوند‪،‬‬ ‫که تصمیم میگیرند بچهدار‬ ‫به اینکه چگونه فرزند دلبندشان‬ ‫را تربیت کنند‪ ،‬میاندیشند‪ .‬در‬ ‫نهماهی کــه انتظار بــه دنـیــا امــدن‬ ‫عزیزشان را میکشند و برای او لباس‬ ‫و اسباببازی میخرند و اتاقش را‬ ‫کنند‪ ،‬بارها و بارها‬ ‫اماده حضور می‬ ‫بودیم‪ ،‬در شلوغی تصرف روستا و دود و‬ ‫در دل احساس میکنیم‪ .‬حتی در جشن‬ ‫تیغ افتاب در میان اغوش‬ ‫میبارش‬ ‫خاک و‬ ‫اینفلسطینی‬ ‫ـارۀعرب‬ ‫دربهبـرسم‬ ‫عروسی‬ ‫کنند‬ ‫شرکتبحث‬ ‫موضوع‬ ‫میکنیم‪ .‬اواز ّ‬ ‫مادرش‪ ،‬دلیله‪ ،‬غیب شد و برای همیشه‬ ‫سنتی «دبکه» میشنویم و‬ ‫چگونه‬ ‫وداماداوارزویدر اینده‬ ‫دارند‬ ‫همراهکه‬ ‫اسماعیل‪ ،‬کودکی که از گونۀ‬ ‫رفت‪. ...‬‬ ‫دوستعروس‬ ‫مردم روستا برای‬ ‫راست تا نزدیکی چشم‪ ،‬زخمی از گهواره‬ ‫خیر میکنیم؛ اما در همین‬ ‫دهند‪.‬‬ ‫روزهاییبهرا پرورش‬ ‫همراهی‪،‬او‬ ‫رسیم‪.‬باید‬ ‫طور‬ ‫باشد و چه‬ ‫به یادگار داشت‪.‬‬ ‫روزهای تلخ فلسطین می‬ ‫فلسطین‬ ‫جدانشدنی تاریخ‬ ‫میان سربازان اسرائیلی که‬ ‫حضور از ان طرف‪ ،‬در‬ ‫فرزندشان را‬ ‫مردمکه‬ ‫زمانی‬ ‫که ّجزومادران از‬ ‫حتی امت اسام شده است‪ .‬روزهای‬ ‫و‬ ‫به عین حوض امده بودند‪ ،‬کسی که نامش‬ ‫اغوش‬ ‫میازکنند و در‬ ‫مهمانحس‬ ‫درونشان‬ ‫تلخ در‬ ‫نوازی خود‬ ‫مردمی که مزد‬ ‫دلیله را با اسماعیل در بغل‬ ‫«موشه» بود‪،‬‬ ‫یهودیان پناهنده در جنگ جهانی دوم‬ ‫ّو یوسف چسبیدهبهپاهایش دیده بود و‬ ‫مردمیرارا تصور میکنند‬ ‫سختبا او‬ ‫بازی‬ ‫و‬ ‫کشیدن‬ ‫دریافت کردهاند‪ .‬روزهای‬ ‫به این فکر کردهبود که منصفانه نیست‬ ‫دیگری‬ ‫یکی از پس‬ ‫حملهها را‬ ‫دربارۀچنین بچههای سالم و‬ ‫دهاتی عرب‬ ‫بافیردمی زن‬ ‫کنند‪،‬‬ ‫خیال‬ ‫دربارۀ او‬ ‫که و‬ ‫میکردند و تقاضای اتشبس میدادند‬ ‫زیبایی داشته باشد و جوانتای بیچارۀ‬ ‫صحیح‬ ‫اینکه راه‬ ‫هایشان‬ ‫خواستند در خانه‬ ‫و فقط می‬ ‫فرزندشان که در جنگ جهانی به‬ ‫تربیتاو به دلیل ظلمی‬ ‫بمانند‪ ...‬مثل همیشه‪. ...‬‬ ‫جانش رفته بود‪ ،‬از داشتن فرزند محروم‬ ‫های‬ ‫موقعیت‬ ‫در‬ ‫باید‬ ‫چگونه‬ ‫و‬ ‫چیست‬ ‫بماند‪ .‬این بیعدالتی‪ ،‬موشه را به فکر‬ ‫مردمی که تنها یک ساعت برای زیرورو‬ ‫کردن همۀ دنیای انها کافی بود و ّ‬ ‫هرچه ازم است را خودش‬ ‫انداخت تا‬ ‫حتی‬ ‫سازی‬ ‫کنند‪ ،‬تصویر‬ ‫مختلف با او رفتار‬ ‫به دست بیاورد‪ ،‬حتی به زور‪.‬‬ ‫گاهی کمتر‪ .‬گاهی از لحظهها کارهای‬ ‫رفتار والدین دیگر‬ ‫نمایند‪.‬مثلروی‬ ‫زیــادیمی‬ ‫لحظهای که‬ ‫ساخته بــود؛‬ ‫و این اغاز داستان اسماعیلی است‬ ‫اســمــاعــیــل شــش مــاهــه‪ ،‬فــرزنــد همان‬ ‫تبدیل میشود؛ اما زخم‬ ‫«داوود»‬ ‫به‬ ‫که‬ ‫حساستر میشوند و‬ ‫با فرزندانشان‬ ‫زوجی که در عروسیشان شرکت کرده‬ ‫صــورت‪ ،‬همچنان همان است که از‬ ‫مثا میگویند‪« :‬اینگونه با فرزندم‬ ‫رفتار نخواهم کــرد‪ ».‬یا «چه رفتار و‬ ‫واکنش مناسبی! ای کاش من هم‬ ‫بتوانم به همین خوبی با فرزندم رفتار‬ ‫کنم‪ ».‬همۀ این فکرها و سواات برای‬ ‫این است که بزرگترین و مهمترین‬ ‫ّ‬ ‫مسئولیت دنیا یعنی تربیت انسان‬ ‫ش‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫؟‬ ‫ضت‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ص‬ ‫ک‬ ‫ت‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫ت‬ ‫تابستان که میاید یاد همه خاطرات گرم‬ ‫و خوبمان میافتیم‪ .‬اول از همه تعطیل‬ ‫شدن مدرسه و رهاشدن از امتحانات‬ ‫ثلث اخر‪ ،‬بوی نمناک کولر و کارنامه پر‬ ‫از ‪ 20‬که مامان و بابا ان را میگرفتند و ما‬ ‫منتظر در خانه تا ببینیم چه گلی به سر‬ ‫انها زدهایم؟ شیرینی در دستهای بابا‬ ‫و خنده زیبای مامان خبر از گل کاشتن‬ ‫ما مــیداد و نوید تعطیات طوانی و‬ ‫البته همراه با شادی کودکانه‪.‬‬ ‫ز ݤىو�ݤز‬ ‫�ر ݣ ݥاݤݣ ݣ ݣ ݣݫ ݤݤدݤݣ ݫ‬ ‫ی ݭݣ ݫݤݤ ݔݣ ݤݤݤ ݤݤ‬ ‫د‬ ‫کوچک‪ .‬حوصلهمان که سر میرفت‬ ‫حیاط پناهمان بود‪ ،‬بازیهای مختلف‬ ‫دوران کودکیمان در حیاط بود و لبخند‬ ‫مادربزرگ مهربان مهر تاییدی بر شادی ما‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫اما اان تابستان و گرما هست‪ ،‬شاید‬ ‫بــوی نم کولر هم باشد امــا از کارنامه‬ ‫نمره دار و حیاط و حوض و گلبازی‬ ‫خبری نیست‪ ...‬ما میمانیم و چند‬ ‫مــاه فراغت از کارها و بچههایی که‬ ‫به دنبال سرگرمیاند‪ ،‬پس چارهای جز‬ ‫ان روزهــا تقریبا تمام خانهها حیاط داشتن برنامه برای خانواده نیست و باید‬ ‫داشت همراه با حوض اب و باغچهای حوصله سررفتنها را کم کنیم‪.‬‬ ‫‪4‬‬ ‫اعضای هیئت تحریریه سلمی اینبار با‬ ‫دست پر امدند و مطالب متنوعی را برای شما‬ ‫اماده کردهاند‪ ،‬قصدشان این است که هم از‬ ‫مسائل روز بیبهره نمانید و هم رایحهای از‬ ‫هنر چاشنی اوقات فراغتتان باشد‪ .‬سلمای‬ ‫‪ 3‬متناسب با وقت بیشتر شما در تابستان‬ ‫در صفحات بیشتری تدوین شده است‬ ‫و عاوه بر بخشهای ثابت دو شماره قبل‬ ‫پرونده ویژهای در مورد حجاب و مسائل پیش‬ ‫امده در این موضوع دارد‪ .‬سلمی میخواهد‬ ‫شربت خنک بعد از ظهرهای گرم تابستان‬ ‫باشد‪ .‬بخوانید و برای ما دلگرمی باشید‪.‬‬ ‫نشانۀ تفکر مثبت در اندیشۀ اسامی‬ ‫ف ــرد ان اس ــت کــه در هـمــهحــال شا کر‬ ‫باشد‪ .‬بهترین نمونه برای این جایگاه‪،‬‬ ‫وجود نازنین پیامبر مهربانی محمد؟‬ ‫است‪ .‬در سیره و روش زندگی حضرت‬ ‫میخوانیم‪« :‬هرگاه امری ایشان را مسرور‬ ‫مینمود و مطابق میلشان بود‪ ،‬میفرمودند‬ ‫ُ‬ ‫که الحمده علی ک ِ ّل نعمه و اگر امری‬ ‫برایشان مکروه بود‪ ،‬مانند با و مریضی و‪...‬‬ ‫‪2‬‬ ‫میفرموند که الحمده علی کل حال»‪.‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ه ز ݦݩ ݩز ݤت‬ ‫س‬ ‫ݠݕ ݫ ݭ ݔݤى ݣ ݣ� ݣݫىݫݣ ݬݔ ݫݣٮݫ ݣ ݫݬݓاݣ ݤ‬ ‫ݫݬ ݓٮݤ ݣ ݣݣاوݣ ݣ م ݣ ݣ ݣ ݫهݣ ݫ ݣ ݫ‬ ‫‪ -‬ارام باش!‬ ‫ نیمۀ پر لیوان را ببین!‬‫‪1‬‬ ‫‪ -‬حتی تاریکترین شبها هم به پایان میرسد و خورشید طلوع میکند‪.‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ -‬صبر کن! پشت دیوار مشکات‪ ،‬اتفاق بهتری در انتظار توست‪...‬‬ ‫این جمات و دهها جمله شبیه به اینها را زیاد میشنویم‪ ،‬وقتی که با مشکلی‬ ‫دستوپنجه نرم میکنیم‪ .‬توصیههایی که ما را به مثبت اندیشی دعوت میکنند؛‬ ‫اما شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که تکرار و تلقین این کلمات نتوانسته‬ ‫ّ‬ ‫ارامش را به قلبتان هدیه کند تا با اقتدار‪ ،‬سراغ حل مشکل پیشرویتان بروید‪.‬‬ ‫حقیقت ان است که برای مثبتنگر بودن واقعی یا به اصطاح «نیمۀ پر لیوان را‬ ‫دیدن» در ایام سختی‪ ،‬اعتقاد و باوری از درون ازم است تا روحیۀ خوب را برای‬ ‫بهبود شرایط ایجاد کند‪.‬‬ ‫‪ -2‬کافی‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪97‬‬ ‫‪ -3‬حجهااسام محسن قرائتی‪ ،‬تفسیر سورۀ حمد‬ ‫‪5‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ -1‬ویکتور هوگو‬ ‫اینکه حضرت رسول؟ سپاس از خدا‬ ‫برای همۀ نعمتها را نجوا میکردند‪،‬‬ ‫بــرای ما درککــردنــی اســت و هرکدام از‬ ‫ما نیز کم یا زیاد‪ ،‬تجربۀ ان را داشتهایم؛‬ ‫البته‪ ،‬که تکرار پیدر پی نعمتها ما‬ ‫را به وجودشان عادت میدهد‪ .‬بعد از‬ ‫زیارتی دلنشین یا زمانی که گرهای از خلق‬ ‫خدا باز میکنیم و شادی را در چهرهاش‬ ‫میبینیم یا حتی خنکی نسیم بهاری و‬ ‫اصا بعد از هر لذتی‪ ،‬خدا را بــرای ان‬ ‫موهبتها شکر کردهایم؛ چراکه‪ ،‬حمد‬ ‫در برابر جمال و کمال و زیبایی است و‬ ‫«الحمده» یعنی هرکس در هرجا با هر‬ ‫زبانی هرطور میخواهد‪ ،‬ستایشی از هر‬ ‫ُحسنی دارد‪ ،‬در حقیقت سرچشمۀ ان‬ ‫‪3‬‬ ‫را که خدای رحیم است‪ ،‬شکر میکند‪.‬‬ ‫چهطور میش ـ ــود به پیروی از پیـ ــامبر خـ ــاتم؟ در باه ــــا‬ ‫و گرفت ـ ــاریها هم سپـ ــاسگزار افریدگار هس ـ ــتی باشیم؟!‬ ‫‪ ‬نمونههایی از انسانهای شریفی‬ ‫ ‬ ‫که در اوج دشــواری و تنگی سینهها از‬ ‫مشکات‪ ،‬برای خود فرصت ساختهاند را‬ ‫دیدهایم‪ .‬مادری که بعد از یک عمر انتظار‬ ‫در معراجالشهدا چیزی شبیه قنداقی‬ ‫سپید را در اغوش میگیرد؛ یعنی‪ ،‬تمام‬ ‫یادگار فرزند سروقامتش برای او‪ .‬اشک‬ ‫بیامان از چشمان خستهاش میریزد؛‬ ‫اما‪ ،‬اولین کام او بعد از بوسیدن پیکر‬ ‫فرزندش چیزی نیست جز «الحمده‬ ‫ربالعالمین» یا جــوان تنومند دیــروز را‬ ‫که حاا به دلیل سانحهای روی تخت‬ ‫افتاده و تمام شرفش را در قلمی میان‬ ‫لب و دندان جمع کرده و بر بوم بیجان‪،‬‬ ‫نقاشی زیبایی خلق کرده است‪ .‬حالش‬ ‫را که میپرسی‪ ،‬با لبخند میگوید‪« :‬خدا‬ ‫را سپاس برای نفسی که میکشم‪». ...‬‬ ‫واژۀ قرانی «الحمده» پرتکرارترین کلمهای‬ ‫است که در کام این ادمها میشنوی‪.‬‬ ‫خ ــداون ــد کــر یــم در دوم ـیــن ای ــۀ ســورۀ‬ ‫«فــات ـحــهال ـک ـتــاب» ب ــه ب ـنــدگــان خــود‬ ‫میاموزد که چهطور میشود در همه‬ ‫حال زیبابین باشیم تا با عشق حمدش‬ ‫را بگوییم‪ .‬نامایمات زندگی دنیا ما را‬ ‫از او دور نکند و حتی نزدیکتر از قبل‬ ‫ثنا گویش باشیم‪.‬‬ ‫‪ ‬مرحوم ایتاه حائری شیرازی در تفسیر‬ ‫ ‬ ‫سورۀ حمد چنین میگویند‪« :‬ربالعالمین‬ ‫بودن خدا‪ ،‬دلیل حمد اوست‪ ».‬یعنی برای‬ ‫اینکه در هر شرایطی حامد باشیم و نقصها و‬ ‫کاستیها از داشتهها و نعمتهای پروردگار‬ ‫مهربان غافلمان نکند‪ ،‬باید ربالعالمین‬ ‫را بهتر بشناسیم‪.‬‬ ‫‪ ‬اه خــالــق هستی‪ ،‬ربالعالمین‬ ‫ ‬ ‫است‪ ،‬مالک‪ ،‬صاحب اختیار و صاحب‬ ‫تدبیر همۀ مخلوقات‪ 1.‬هرچه در هستی و‬ ‫پدیدههای ان تفکر کنیم‪ ،‬عظمت وجودش‬ ‫را بیشتر درمییابیم‪ .‬افرینش انسان و تدبیر‬ ‫جنین در وجود مادر‪ ،‬هضم غذا‪ ،‬ساخت‬ ‫خون و رشد بدن‪ ،‬سخن گفتن و افرینش‬ ‫ابزار شنوایی و شگفتیهای دیگری که‬ ‫هنوز دانشمندان از درکش عاجزند‪ ،‬عالم‬ ‫َ‬ ‫عجیب حیوانات در اشکال و اقسام‬ ‫مختلف‪ ،‬کهکشانهای عظیم‪ ،‬پدیدار‬ ‫شدن فصول و‪ ...‬اینها تنها تعدادی از‬ ‫ایات و نشانههای خلقت هستند که با‬ ‫اندیشه در تدبیر خدا بر انها بیشتر از قبل‬ ‫متوجه میشویم که این نظام منظم‪ّ ،‬‬ ‫مدبری‬ ‫دارد حکیم‪ ،‬قدرتی دارد باادست تمام‬ ‫اسباب دنیا که زندگی همۀ مخلوقات را‬ ‫اداره میکند‪ .‬همۀ هستی تحتتربیت‬ ‫اوست‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ -1‬معنای واژۀ «رب»‪ ،‬ایتاه مصباح یزدی‬ ‫‪6‬‬ ‫مــهــربــانتــر از هــر مــهــربــانــی کــه بــه بیان‬ ‫امیرالمومنین علی؟ میتوان او را در به‬ ‫هم خوردن تصمیمها‪ ،‬باز شدن گرهها و‬ ‫شکسته شدن همتها شناخت‪ 2.‬گاهی‬ ‫ارادۀ انسان بر کاری مصمم است؛ اما‪،‬‬ ‫نا گهان علتی مانع انجام ان میشود‪.‬‬ ‫زمانی گرهها و گرفتاریهایی در زندگی‬ ‫ایـجــاد مــیشــود کــه هیچ گشایندهای‬ ‫برای ان نیست که ناگاه فرج از جانب او‬ ‫میرسد یا گاهی ّنیتی میکنیم؛ اما میان‬ ‫ما و ّنیتمان حائل میشود و ّنیتی بااتر‬ ‫بر قلب میاندازد‪ .‬باور به این حقایق و‬ ‫اندیشیدن به امر خدا در هدایت عالم‪،‬‬ ‫همان مثبتاندیشی مطلوب را در ما به‬ ‫وجود میاورد‪ .‬همه فعل او خیر است‪،‬‬ ‫همه کار او زیباست‪ .‬پس اگر در زندگی‬ ‫ما چیزی کم یا زیاد میشود یا اگر ایام بر‬ ‫ما سخت یا اسان میگذرد‪ ،‬همه تحت‬ ‫مدیریت حکیمانۀ خدای مهربان است که‬ ‫برای سعادت ما برنامه دارد‪ .‬کافیست دل‬ ‫به او بسپاریم و به رضایش عمل کنیم‪. ...‬‬ ‫چه زیبا فرمود موای رئوف‪ ،‬امامرضا؟‪:‬‬ ‫به خداوند گمان نیک ببر؛ زیرا‪ ،‬خداوند ‬ ‫فرموده که من نزد گمان بندۀ مومن خویشم‪ .‬‬ ‫اگر گمان او به من نیک باشد‪ ،‬مطابق ان ‬ ‫با او رفتار می کنم و اگر بد باشد مطابق ‬ ‫‪3‬‬ ‫همان گمان با او رفتار می کنم‪.‬‬ ‫‪ -2‬نهجالباغه‪ ،‬حکمت ‪250‬‬ ‫‪ -3‬اصول کافی‪ ،‬جلد‪ ،2‬ص‪77‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ح‬ ‫ا�؛‬ ‫ح‬ ‫ݓ‬ ‫ݓ‬ ‫ݫ‬ ‫ݬ‬ ‫ݫ‬ ‫ݦ‬ ‫ز‬ ‫ݠݤ؟!ݤ‬ ‫ٮ ݣݣٮ ݣ ݣݣٮ ݣم ݣاݣ ݣݠݣ ݣٮݣ ݣاݣ ݣ ݣ�ݣ ݤ‬ ‫ݠ ݫ ݕݭس ݤ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݤݣى ݫ ݫ ݫ‬ ‫ݓ‬ ‫ݫ ݓ ݫ ݬݓ‬ ‫ݓ ݫ ݬݓ‬ ‫چند وقتی است در سطح شهرمان رفتارهای عجیبوغریبی میبینیم‪ .‬خانمهای محترمی که‬ ‫روسریهایشان را برمیدارند و سر چوب میکنند‪ .‬حرفشان این است که «با حجاب اجباری‬ ‫مخالفیم»‪ .‬حتی بعضی محجبهها هم فیلمهای سلفی میگیرند که ما هم با حجاب اجباری‬ ‫مخالفیم‪ .‬به بهانۀ همین اتفاقات سراغ موضوع حجاب رفتیم‪ .‬صحبتهای بزرگان‪ ،‬حرفهایی‬ ‫ً‬ ‫از صاحبنظران و تجربههای شخصی افراد مختلف را خواندیم و شنیدیم‪ .‬مخصوصا صحبت‬ ‫با کسانی که خارج از ایران زندگی میکنند و تجربه دارند‪ .‬میخواهیم انچه را دیدیم و شنیدیم‪،‬‬ ‫با شما در میان بگذاریم‪ .‬بخوانید و قضاوت کنید‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪7‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ماݤ ݤݤهݤ‬ ‫دىݣ ݤا ݣ ݣݤ� ݣ ݣݤ ݤ‬ ‫ݫ ݫ ݬݔ ݣ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫چهقدر مرور صحبتهای حضرتاقا در دیدارهای عمومی مهم است؛ اما‪،‬‬ ‫بسیاری از ما اغلب فرصت نمیکنیم‪ ،‬گوش کنیم یا متنش را بخوانیم‪ .‬با‬ ‫وجود این‪ ،‬سال گذشته روز میاد حضرت فاطمه؟ حضرتاقا در دیدار‬ ‫با مداحان‪ ،‬دربارۀ زنان و خانوده نکات خیلی مهمی گفتند که خواندن و‬ ‫دانستنش برای هر زن انقابی واجب است‪ .‬اگر شما هم جزو اندسته افرادی‬ ‫هستید که هنوز فرصت نکردید سخنرانی هفدهم اسفند‪ 9۶‬را گوش کنید‬ ‫یا متنش را بخوانید یا دوست دارید دوباره مرورش کنید‪ ،‬نکات مهم ان را‬ ‫اینجا جمع کردیم‪ .‬برای انقابیشدن و انقابیماندن باید پشت سر راهبر‬ ‫حرکت کرد‪ .‬بسم اه‪:‬‬ ‫‪8‬‬ ‫زن در نگاه اسام‬ ‫زن در منطق اســام و معرفت اسامی‬ ‫الگویی دارد‪ ،‬چهارچوبی برای زن ّ‬ ‫معین‬ ‫شده است‪ .‬این چهارچوب‪ ،‬کامل است؛‬ ‫یعنی‪ِ ،‬زن اسامی عبارت اســت از ان‬ ‫موجودی که دارای ایمان اســت‪ ،‬دارای‬ ‫ّ‬ ‫بخش‬ ‫عفاف است‪ ،‬متصدی مهمترین‬ ‫ِ‬ ‫اثرگذار در اجتماع‬ ‫تربیت انسان است‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫است‪ ،‬دارای رشد علمی و معنوی است‪،‬‬ ‫مدیر کانون بسیار ّ‬ ‫مهم خانواده است‪ ،‬مایۀ‬ ‫ارامش جنس مرد است‪ .‬همۀ اینها در کنار‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیات زنانگی است؛ مثل لطافت‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫انوار‬ ‫امادگی‬ ‫مثل رقت قلب‪ ،‬مثل‬ ‫ِ‬ ‫دریافت ِ‬ ‫ِ‬ ‫الهی‪ .‬ایــن الگوی زن مسلمان است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیاتی که پیغمبر اکرم؟‬ ‫همین‬ ‫ّ‬ ‫در بیانات متعدد به مناسبت تمجید از‬ ‫فاطمۀ زهرا؟ یا خدیجۀکبری یا به نحو‬ ‫ّ‬ ‫کلی‪ ،‬دربارۀ زن بیان کرده‪ ،‬این الگوی‬ ‫اسامی است‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫زن در نگاه غرب‬ ‫مقابل ان‪ ،‬یک الگوی انحرافی وجود‬ ‫در‬ ‫ِ‬ ‫مختلف زمــان‪،‬‬ ‫دارد که در دورهه ــای‬ ‫ِ‬ ‫متفاوت بــوده اســت‪ .‬امــروز ان الگوی‬ ‫انحرافی‪ ،‬الگوی زن غربی است‪ .‬در این‬ ‫دورهای که ما زندگی میکنیم‪ ،‬بهجای همۀ‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیات برجسته و ممتازی که در‬ ‫ّ‬ ‫خصوصیت‬ ‫زن اسامی مشاهده کردیم‪،‬‬ ‫و امتیاز عمدۀ زن غربی امروز این است‬ ‫که بتواند نظر مــردان را جلب کند و در‬ ‫معرض التذاذ مردان قرار بگیرد؛ لذا‪ ،‬شما‬ ‫میبینید شاخصۀ زن غربی‪ ،‬امروز عبارت‬ ‫است از برهنگی‪ .‬در مجلس رسمی که‬ ‫ً‬ ‫مرد و زن شرکت میکنند‪ ،‬مرد باید کاما‬ ‫پوشیده باشد‪ ،‬زن بایستی هرچه ممکن‬ ‫است‪ ،‬به سمت عریانی پیش رفته باشد؛‬ ‫(انهم) در مجالس رسمی! حاا در محیط‬ ‫ّ‬ ‫وضعیت‬ ‫اجتماع که روشن است‪ .‬این‬ ‫مربوط به این دورههای اخیر غرب اروپا و‬ ‫امریکاست؛ در گذشته اینجور نبوده‪ .‬تا‬ ‫انجایی که ما خبر داریم و ّاطاع داریم‪،‬‬ ‫تا ‪150‬ســال قبل یا ‪120‬ســال قبل‪ّ ،‬‬ ‫البته‬ ‫حجاب به معنای اسامی در انجا نبود؛‬ ‫ّاما ولنگاری‪ ،‬برهنگی و بیبندوباری مثل‬ ‫امروز در زن غربی وجود نداشت‪ .‬اینکه‬ ‫پرچم استقال در دست زنان‬ ‫این چه سیاستی است که جامعۀ غربی را‬ ‫به این سمت کشانده و هدفش چیست‪،‬‬ ‫جای بحثهای طوانی و ّ‬ ‫مفصل دارد؛‬ ‫ّاما اان ّ‬ ‫واقعیت این است که زن غربی‬ ‫مظهر مصرف‪ ،‬ارایش‪ ،‬جلوهگری در مقابل‬ ‫جنسی نوع مرد و‬ ‫مردان و وسیلۀ هیجان‬ ‫ِ‬ ‫جنس مــرد اســت‪ .‬بقیۀ حرفهایی که‬ ‫ّ‬ ‫میزنند‪ ،‬مثل ّ‬ ‫جنسیتی‬ ‫قضیۀ عدالت‬ ‫و این حرفها همه حرف است و ظاهر‬ ‫ّ‬ ‫قضیه اســت‪ ،‬باطن ّ‬ ‫قضیه ان اســت‪.‬‬ ‫شنیدید کــه تــعــداد بسیاری از بانوان‬ ‫صاحبمقام غربی در همین چند ماه‬ ‫قبل از این‪ ،‬یکی پس از دیگری اعان‬ ‫کردند که در دوران جوانی در جریان‬ ‫مسائل اداری که در انجا عضو بودهاند‪،‬‬ ‫با زور و با خشونت مورد سوءاستفاده قرار‬ ‫گرفتهاند‪ .‬این را به زبان اوردند‪ .‬گفتند‪.‬‬ ‫اینها زنهای معمولی نیستند‪ ،‬زنهای‬ ‫برجستۀ غربیاند‪ .‬اسام به وسیلۀ حجاب‬ ‫در را بر روی ان مسیری که جنس زن را به‬ ‫این نقطۀ انحراف برساند‪ ،‬بسته‪ ،‬اجازه‬ ‫ّ‬ ‫مصونیت‬ ‫نداده‪ .‬حجاب اسامی وسیلۀ‬ ‫ّ‬ ‫زن است‪ .‬حجاب وسیلۀ محدودیت‬ ‫زن نیست‪.‬‬ ‫امروز پرچم استقال ّ‬ ‫فرهنگی‬ ‫هویتی و‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫زنان در دست زنان ایرانی است؛ امروز‬ ‫بانوان ایرانی با حفظ حجاب‪ ،‬استقال‬ ‫ّ‬ ‫هویتی خــودشــان و استقال فرهنگی‬ ‫خودشان را دارنــد‪ .‬اعام میکنند و به‬ ‫دنیا صادر میکنند؛ یعنی‪ ،‬دنیا سخن‬ ‫جــدیــدی دارد میشنود‪ .‬زن میتواند‬ ‫در میدانهای اجتماعی حضور ّفعال‬ ‫داشـتــه بــاشــد‪ ،‬تــاثــیــرگــذاری اجتماعی‬ ‫عمیق داشته باشد‪ .‬امروز زنان کشور ما‬ ‫در بخشهای مختلف چنین تاثیرگذاری‬ ‫دارند؛ درعینحال‪ ،‬حجاب و عفاف و وجه‬ ‫تمایز میان زن و مرد‪ ،‬فاصلۀ میان زن و مرد‪،‬‬ ‫در معرض سوءاستفادۀ مردان قرار نگرفتن‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫خود را در حد وسیلۀ التذاذ مردان بیگانه و‬ ‫زیادهطلب پایین نیاوردن و تحقیر نکردن‬ ‫ّ‬ ‫مسلمان‬ ‫خصوصیات زن ایرانی و زن‬ ‫جزو‬ ‫ِ‬ ‫ّ‬ ‫امروز است؛ البته‪ ،‬ما این الگو را داریم‪.‬‬ ‫این چهارچوب را داریم‪ .‬در میان بانوان‬ ‫ّ‬ ‫ما کسانی هستند در حد بسیارخوب‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫بعضی در حــد اعــای ایــن الگو دارنــد‬ ‫زندگی میکنند‪ .‬بعضی هم در حدود‬ ‫ّ‬ ‫متوسطند؛ بههرحال‪ ،‬این الگو وجود دارد‬ ‫و مبنای کار زن ایرانی این است‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪9‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫هنر انقاب‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ان کسانی که کانون خانواده را تحقیر‬ ‫ّ‬ ‫میکنند‪ ،‬خیانت میکنند؛ هم به ملت‪،‬‬ ‫هم به زن (یعنی) به جامعۀ زنان‪ .‬ان کسانی‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی به‬ ‫که وانمود میکنند عدالت‬ ‫این است که در همۀ میدانهایی که‬ ‫مردها وارد میشوند‪ ،‬زنها هم باید وارد‬ ‫بشوند‪ ،‬اینها خیانت میکنند به اعتماد‬ ‫شخصیت و ّ‬ ‫ّ‬ ‫هویت‬ ‫زن و به حرمت و‬ ‫زن‪ .‬زن محترم اس ــت‪ .‬هیچکس هم‬ ‫نگفته که زن در میدانهای اجتماعی‬ ‫ّ‬ ‫مسئولیت نگیرد یا علم پیدا‬ ‫وارد نشود یا‬ ‫نکند‪ .‬نه‪ ،‬امروز جزء بهترین دانشمندان‬ ‫مــا‪ ،‬جــزء بهترین نویسندگان مــا‪ ،‬جزء‬ ‫ّ‬ ‫شخصیتهای فرهنگی ما‪ ،‬زنان‬ ‫بهترین‬ ‫بیشماری هستند که امروز در جامعۀ ما‬ ‫حضور دارند‪ .‬این هم هنر انقاب است‪.‬‬ ‫این را بدانید‪ .‬قبل از انقاب چنین چیزی‬ ‫وجود نداشت! بسیاربسیار معدود بودند‬ ‫کسانی از زنــان کــه توانسته باشند به‬ ‫رتبههای عالی علمی و فرهنگی و ادبی‬ ‫و مانند اینها برسند‪ .‬امروز بسیار زیادند‪.‬‬ ‫این هنر انقاب بود که این کار را کرد‪.‬‬ ‫‪10‬‬ ‫این بهخاطر همین است که الگوی زن‬ ‫ً‬ ‫مسلمان اصا این است؛ ّاما‪ ،‬درعینحال‬ ‫کانون‬ ‫محور‬ ‫مدیر خــانــواده زن اســت‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫خانواده زن است‪ .‬مهمتر از همۀ مشاغل‬ ‫زن‪ ،‬مــادری‪ ،‬همسری و ایجاد ارامــش و‬ ‫ُ‬ ‫سکینه است‪«َ .‬و َج َع َل ِمنها َز َ‬ ‫وجها ِل َیسک َـن‬ ‫َ‬ ‫ِالیها»‪ 1‬مایۀ سکونت و ارامش است‪ .‬این‬ ‫ّ‬ ‫روز‬ ‫خصوصیت زن در اسام است و در ِ‬ ‫زن این چیزها را بایستی انسان ّ‬ ‫توجه کند؛‬ ‫ّ‬ ‫البته‪ ،‬به بانوان محترم ایرانی و مسلمان‬ ‫مومن به این مفاهیم اسامی و قرانی‪،‬‬ ‫و‬ ‫ِ‬ ‫توصیه میکنیم که اینها را حفظ کنند‪.‬‬ ‫روز بــهروز افزایش بدهند‪ .‬از افتهایی‬ ‫مثل اســراف‪ ،‬چشم و همچشمیهای‬ ‫منفی‪ ،‬رقابتهای منفی‪ ،‬الگو گرفتن از‬ ‫زن منحرف غربی پرهیز کنند‪ .‬مراقب‬ ‫خودشان باشند‪ .‬زن مسلمان‪ ،‬امروز در‬ ‫کشور ما سرافراز است‪ .‬زن ایرانی این امتیاز‬ ‫ّ‬ ‫را دارد که ّ‬ ‫هویت مستقل فرهنگی دارد و‬ ‫تحتتاثیر دیگران قرار نمیگیرد‪ .‬این را‬ ‫باید در خودتان حفظ کنید‪.‬‬ ‫‪ -1‬سوره اعراف‪ ،‬ایۀ‪189‬‬ ‫جنگ نرم‬ ‫یک بخش بسیار عمدۀ جنگ نرم و جنگ‬ ‫روانی دشمن در کشور ما ناظر به همین‬ ‫مسئله است‪ .‬من میخواهم مسئلۀ حجاب‬ ‫را ذکر کنم و اشاره کنم‪ :‬پولهای زیادی‬ ‫خرج میکنند‪ّ ،‬فع ّ‬ ‫الیت زیادی میکنند‪،‬‬ ‫صدها رسانه را از انواع و اقسام رسانهها‬ ‫به کار میگیرند‪ ،‬برای اینکه بتوانند روی‬ ‫حساس [یعنی] نقطۀ ّ‬ ‫این نقطۀ ّ‬ ‫هویت‬ ‫ّ‬ ‫فرهنگی ِزن مسلمان‪ ،‬اثرگذاری‬ ‫مستقل‬ ‫ِ‬ ‫ً‬ ‫کنند‪ .‬دشمنان ما واقعا خودشان را در‬ ‫خارج از کشور [برای این کار] میکشند‪،‬‬ ‫از ُطرق مختلف‪ .‬حاا چقدر پول خرج‬ ‫میشود برای اینکه بتوانند این تلویزیونها‬ ‫و این رادیوها و این فضای مجازی و این‬ ‫سایتهای اینترنتی را به کار بیندازند‪.‬‬ ‫مدام تبلیغ بکن‪ ،‬بگو‪ ،‬بگو‪ ،‬صد بار که‬ ‫چه بشود؟ که نتیجهاش بااخره این‬ ‫بشود که مثا فرض کنید چهار دختر‬ ‫فریب بخورند و در خیابان حجابشان را‬ ‫بردارند‪ .‬اینهمه خرج‪ ،‬اینهمه زحمت‪،‬‬ ‫اینهمه فکر‪ ،‬پشت سر این کار است‪،‬‬ ‫دارند تاش میکنند‪ّ ،‬‬ ‫[اما] تاششان عقیم‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫است‪ .‬نتیجهاش این است که چهار نفر‬ ‫حاا چهار دختر در گوشه کناری فریب‬ ‫بخورند یا انگیزههای گونا گونی پیدا‬ ‫کنند‪ .‬بعضیشان هم ممکن است پول‬ ‫ً‬ ‫بگیرند‪ .‬حاا من نمیدانم‪ ،‬نمیتوانم قطعا‬ ‫بگویم و این روسری را از سرشان بردارند؛‬ ‫ً‬ ‫یعنی‪ ،‬مثا ما چه شدیم! نتیجۀ همۀ‬ ‫ان تاش خاصه میشود در این نتیجۀ‬ ‫کوچک حقیر‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫فرهنگ مــا فرهنگ الــهــی اس ــت‪ .‬این‬ ‫فرهنگ‪ ،‬استقال ما را تضمین و تامین‬ ‫میکند‪ .‬ازادی ما را هم تامین میکند‪.‬‬ ‫ان کسانی که به نام ازادی‪ ،‬ولنگاری را‬ ‫در جامعه ترویج میکنند‪ ،‬ازاد نیستند‪.‬‬ ‫اینها اسیر دستبستۀ فرهنگ غربیاند‪.‬‬ ‫فرهنگ غربی اســت کــه دارد اینها را‬ ‫هدایت میکند‪ .‬این چه ازادی است؟‬ ‫ازادی این است که شما ّنیت خودتان‪،‬‬ ‫ایمان خودتان‪ ،‬فکر خودتان‪ ،‬قران خودتان‪،‬‬ ‫الگوی اسامی خودتان را داشته باشید‬ ‫و ان را دنبال بکنید‪ .‬این ازادی است‪.‬‬ ‫این عظمت است‪ .‬این ّ‬ ‫حریت است‪.‬‬ ‫این باید تامین بشود‪.‬‬ ‫حجاب اجباری‬ ‫انچه بنده را ّ‬ ‫حساس میکند‪ ،‬این است‬ ‫که نا گهان شما میبینید از دهــان یک‬ ‫گروهی از افرادی که جزو خواص محسوب‬ ‫میشوند‪ ،‬مسئلۀ «حجاب اجباری» مطرح‬ ‫ّ‬ ‫میشود‪ .‬معنایش این است که عدهای‬ ‫نادانسته‪ ،‬حاا من میگویم نادانسته‪،‬‬ ‫انشاءاه نادانسته است‪ ،‬همان ّ‬ ‫خطی‬ ‫را دنبال میکنند که دشمن با انهمه‬ ‫خرج نتوانسته است ان خط را در کشور به‬ ‫نتیجه برساند‪ .‬همان خط را دارند دنبال‬ ‫میکنند‪ .‬در بین اینها روزنامهنگار هست‪،‬‬ ‫در بین اینها روشنفکرنما هست‪ ،‬در بین‬ ‫اینها اخوند و ّ‬ ‫معمم هست‪ .‬میگویند امام‬ ‫که فرمودند باید زنها باحجاب باشند‪،‬‬ ‫همۀ زنها را نگفتند! حرف بیخود! ما‬ ‫بودیم انوقــت‪ .‬ما خبر دار یــم‪ .‬چه طور‬ ‫اینجور است؟ امام در مقابل یک منکر‬ ‫واضحی که بهوسیلۀ پهلوی و دنبالههای‬ ‫پهلوی در کشور به وجود امده بود‪ ،‬مثل‬ ‫کوه ایستاد‪ .‬گفت باید حجاب وجود‬ ‫داشته باشد‪ .‬در مقابل همۀ منکرات‪،‬‬ ‫امام همینجور محکم ایستاد‪ .‬همانوقت‬ ‫بحث تـجــارت مشروبات الکلی بــود‪.‬‬ ‫ما در شــورای انقاب بودیم‪ .‬جلسات‬ ‫مشترکی با دولت داشتیم‪ .‬همانوقت‬ ‫کسانی بودند که معتقد بودند تجارت‬ ‫مشروبات الکلی برای کشور فایده دارد‪.‬‬ ‫ما از این فایده چهطور صرفنظر کنیم؟‬ ‫مایل بودند این تجارت ادامه پیدا کند‪ .‬از‬ ‫بیرون شراب بیاورند‪ .‬امام قرص و محکم‬ ‫ایستاد در مقابل حرام الهی‪ .‬امام بزرگوار‬ ‫میایستاد و ایستاد‪ .‬این حرام الهی بود‪.‬‬ ‫حاا اقا از ان طرف درامد‪ ،‬میگوید که‬ ‫اقا! این گناه که مثا از غیبت بزرگتر‬ ‫نیست‪ .‬چرا شما در مقابل غیبت کسی‬ ‫را تعقیب نمیکنید‪ ،‬در مقابل این کار‬ ‫ً‬ ‫که مثا روســری را بــردارد یا بیحجاب‬ ‫بــاشــد‪ ،‬تعقیب میکنید‪ .‬ببینید چه‬ ‫خطایی؟! عدم تشخیص‪ ،‬انچه انسان‬ ‫از ان رنج میبرد‪ .‬این است که تشخیص‬ ‫نیست‪ .‬ما که نگفتیم اگر کسی در خانۀ‬ ‫خودش در مقابل نامحرم روسریاش را‬ ‫برداشت‪ ،‬ما او را تعقیب میکنیم‪.‬خیر ما‬ ‫او را تعقیب نمیکنیم‪ .‬در خانۀ خودش‬ ‫است‪ .‬کار شخصی میکند‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪11‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫حکومت اسامی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ان کاری که در ما انجام میگیرد‪ ،‬در خیابان‬ ‫انجام میگیرد‪ ،‬یک کار عمومی است‪ ،‬یک‬ ‫کار اجتماعی است‪ ،‬یک تعلیم عمومی‬ ‫است‪ .‬این [خطا] برای حکومتی که به نام‬ ‫سر کار امده است‪ ،‬تکلیف ایجاد‬ ‫اسام بر ِ‬ ‫میکند‪ .‬حرام‪ ،‬کوچک و بزرگ ندارد‪ .‬انچه‬ ‫حــرام شرعی اســت‪ ،‬نبایستی بهصورت‬ ‫اشکار در کشور انجام بگیرد‪ .‬حاا یک‬ ‫نفر یــک غلطی بــرای خــودش میکند‪،‬‬ ‫[به] کنار‪ .‬ان بین خودش و خدا است؛‬ ‫ّاما‪ ،‬انچه در مقابل چشم مردم است‪ ،‬در‬ ‫محیط جامعه است‪ ،‬حکومت اسامی‬ ‫مثل حکومت امیرالمومنین‪ ،‬مثل حکومت‬ ‫پیغمبر وظیفه دارد در مقابل ان بایستد‪.‬‬ ‫این منطقی که میگوید «اقا شما اجازه‬ ‫بدهید مردم خودشان انتخاب بکنند»‪،‬‬ ‫خب در مورد شرابفروشی هم هست‪.‬‬ ‫شراب را هم ازاد کنیم در کشور‪ ،‬هر کسی‬ ‫خودش دلش میخواهد‪ ،‬بخورد‪ .‬هرکس‬ ‫نمیخواهد‪ ،‬نخورد! این حرف شد؟! در‬ ‫‪12‬‬ ‫مورد همۀ گناهان بزرگ اجتماعی‪ ،‬این‬ ‫حرف وجود دارد‪ .‬این حرف شد؟! شارع‬ ‫ّ‬ ‫مقدس بر حکومت اسامی تکلیف کرده‬ ‫است که مانع از رواج حرام الهی در جامعه‬ ‫ّ‬ ‫بشود‪ .‬حکومت اسامی موظف است در‬ ‫مقابل حرام بایستد‪ .‬در مقابل گناه بایستد‪.‬‬ ‫امروز ما در داخل کشور‪ ،‬مفتخریم به حجاب‬ ‫زنانمان‪ .‬زنان ما با چادر که یک حجاب‬ ‫ایرانی است‪ ،‬چادر‪ ،‬حجاب ایرانی است‬ ‫و با حجاب اسامی‪ ،‬به بااترین رتبههای‬ ‫علمی رسیدهاند‪ .‬به بااترین رتبههای هنری‬ ‫و فرهنگی رسیدهاند‪ .‬جزو برجستهترینها‬ ‫شدند‪ ،‬در مسائل اجتماعی اثرگذاری‬ ‫کردند؛ در عینحال‪ ،‬خانهداریشان را‬ ‫هم کردند‪ّ .‬‬ ‫بچهشان را هم تربیت کردند‪.‬‬ ‫شوهرداری هم کردند‪ .‬اینکه ما بیاییم قوانین‬ ‫را همینطور دائم دور بزنیم برای این که یک‬ ‫جوری میل غلط انحرافی فرهنگ غربی‬ ‫را در کشورمان ایجاد کنیم‪ ،‬خطای بزرگی‬ ‫ّ‬ ‫است‪ .‬یک عدهای این خطا را میکنند‪.‬‬ ‫افزایش جمعیت‬ ‫مسئلۀ تکثیر نسل‪ ،‬تکثیر اواد در جامعه‬ ‫مطرح شد‪ ،‬خب مسئولین هم همراهی‬ ‫کردند‪ .‬موافقت کردند‪ .‬من میشنوم در‬ ‫گوشه و کنار بر خاف ان عمل میکنند‪.‬‬ ‫این چیزی است که غربیها میخواهند‪.‬‬ ‫غــر بــیهــا بــا افــزایــش ع ــدد مسلمانها‬ ‫ّ‬ ‫مخالفند‪ .‬بــا افــزایــش عــدد ملتی که‬ ‫جوانهایش میتوانند در عرصه ظاهر‬ ‫بشوند و کشور را به اوج برسانند‪ ،‬معلوم‬ ‫است که مخالفند‪ .‬ما نباید کار را جوری‬ ‫پیش ببریم که مقصود انها عملی بشود‪.‬‬ ‫باید جــوری حرکت بکنید که مقاصد‬ ‫اسامی تامین بشود‪ .‬این وظیفۀ ماست‪.‬‬ ‫وظیفۀ مسئولین ما این است‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫برنامۀ ‪2030‬‬ ‫در زمینۀ اموزش و پرورش‪ ،‬مسئله ‪ 2030‬را‬ ‫ّ‬ ‫گفتیم‪ .‬یک عدهای دنبال کردند‪ .‬خب‬ ‫کارهای خوبی هم انجام گرفت‪ .‬حاا‬ ‫گوشه و کنار به من گزارش میرسد که‬ ‫یک کارهای خافی دارد انجام میگیرد‪.‬‬ ‫باید جلویش گرفته بشود‪ .‬مسئولین کشور‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫موظفند جلوی هرگونه تخلف از ان چیزی‬ ‫که سیاست اسامی کشور است‪ ،‬بگیرند؛‬ ‫در زمینۀ اموزش و پرورش‪ ،‬در زمینهی‬ ‫مسائل مربوط به زنان‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی‬ ‫عدالت‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی و مانند‬ ‫ایــن عنوان عدالت‬ ‫اینها هم حرف است‪ .‬اینها حرفهایی‬ ‫اســت کــه دی ـگــران گفتهاند‪ .‬غربیها‬ ‫ّ‬ ‫گفتهاند‪ .‬یک عده هم از روی دست انها‬ ‫برمیدارند مینویسند‪ .‬میشوند بلندگوی‬ ‫انها‪ .‬چه عدالتی؟! این عدالت است؟!‬ ‫جنسی با ِاعمال زور‬ ‫اان بیشترین تجاوز‬ ‫ِ‬ ‫در غرب در امریکا و در اروپا دارد انجام‬ ‫میگیرد؛ خیلی بیش از کشورهای دیگر‪.‬‬ ‫درحالیکه انجا به حسب ظاهر و به قول‬ ‫خودشان‪ ،‬ازادی زنان هم هست‪ .‬بیشترین‬ ‫زن داخل‬ ‫خشونت ِ‬ ‫مرد داخل خانه علیه ِ‬ ‫خانه در انجا دارد انجام میگیرد‪ .‬طبق‬ ‫امارهایی که وجود دارد‪ .‬انوقت در خود‬ ‫این امارهایی که ذکر میکنند‪ ،‬میگویند‬ ‫بسیاری از زنهای انها جرئت نمیکنند‬ ‫بیایند شکایت کنند‪ .‬این امارها مربوط‬ ‫به جاهایی است که میایند شکایت‬ ‫میکنند که تازه این‪ ،‬همۀ ان هم نیست!‬ ‫انجا است که مشکل دارند‪ .‬مشکل زندگی‬ ‫دارن ــد‪ .‬مشکل فرهنگ دارن ــد‪ .‬مشکل‬ ‫ّ‬ ‫مدیریت جامعه [دارند]‪ .‬چه عدالتی؟!‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی‬ ‫عدالتی نیست‪ .‬اسم عدالت‬ ‫مقاصد‬ ‫را میاورند‪ ،‬برای اینکه بتوانند‬ ‫ِ‬ ‫خودشان را ِاعمال بکنند‪ .‬در اسام‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی به این است که زن‪،‬‬ ‫عدالت‬ ‫محترم باشد‪ ،‬مورد ّ‬ ‫تعرض قرار نگیرد‪.‬‬ ‫جسمانی قویتر از زن‬ ‫مرد بهخاطر قوای‬ ‫ِ‬ ‫و بهخاطر قوارۀ بزرگتر از زن‪ ،‬به خودش‬ ‫حق ندهد که به زن زور بگوید یا ِاعمال‬ ‫خشونت بکند‪ .‬عدالت این است‪.‬‬ ‫حمایت از زنان در برابر خشونت‬ ‫قوانینی باید در کشور به وجــود بیاید؛‬ ‫ّ‬ ‫البته‪ ،‬در این قوانین هم [این موارد را]‬ ‫مراعات کنند‪ .‬من شنیدم ایحهای را‬ ‫دارند تنظیم میکنند برای همین مسائل‬ ‫خانواده و ِاعمال خشونت علیه زنان‪ .‬هم‬ ‫مسئولین دولتی‪ ،‬هم مسئولین مجلس‪،‬‬ ‫مــراقــب باشند کــه بــاز هـمــان فرهنگ‬ ‫غربی را نخواهند اینجا پیاده کنند که‬ ‫ً‬ ‫مثا فرض کنید اگر در امر ازدواج دختر‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫پدر دخالت کرد‪ ،‬این خشونت است و‬ ‫خشونت را [اینچنین] معنا کنند؛ نه‪.‬‬ ‫اینکه چه چیزی خشونت است و چه‬ ‫چیزی خشونت نیست‪ ،‬از غرب نبایستی‬ ‫عقانی خود‬ ‫تعلیم گرفته بشود‪ .‬از منطق‬ ‫ِ‬ ‫اسامی خود ما بایستی فهمیده‬ ‫ما از فکر‬ ‫ِ‬ ‫شود و دانسته شود‪ .‬ما امروز با یک چنین‬ ‫دشمنیهای خباثتامیزی مواجهیم‪.‬‬ ‫بایستی مراقب باشیم‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪13‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫م‬ ‫ٮ ݣ ݬݫ ݓ ݣݣٮ ݣز ݣݣٮݣ ݤݤ‬ ‫ݠݫݕس ݬݓ ݤ‬ ‫ݓ ݣىݣ ݫ ݫ‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫ی‬ ‫اݣ ݓݠٮݫݬݓا ݣ�ݣ ݤ‬ ‫ه ـفــدهســال اس ــت بــا فــاطـمــه دوس ـتــم‪.‬‬ ‫دوستیمان از دانـشـگــاه و کاسهای‬ ‫مشترک فقه و اصول شروع شد‪ .‬از همان‬ ‫ابتدا‪ ،‬به نظرم دانشجویی زرنگ و طالب‬ ‫علم بود‪ .‬فاطمه متولد و سا کن اتریش‬ ‫است‪ .‬پدرش ایرانی و مادرش اتریشی‬ ‫است‪ .‬در هجدهسالگی با شیعهای اهل‬ ‫اتریش ازدواج کرد و با هم برای تحصیل‬ ‫معارف اسامی به ایران امدند‪ .‬همسرش‬ ‫دکترای فلسفه گرفت و او تحصیاتش‬ ‫را تا مقطع کارشناسی ارشد فقه و حقوق‬ ‫ادامه داد‪ .‬فاطمه اان ‪ 35‬ساله است و‬ ‫برای چهار پسر قد و نیم قد مادری میکند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫بعد از ماجرای دختران خیابان انقاب‬ ‫و داغ شدن بحث حجاب اجباری در‬ ‫ایران‪ ،‬در یکی از صحبتهایی که با او‬ ‫داشتم‪ ،‬ناخودا گاه جهت حرفهایمان به‬ ‫سمت وضعیت حجاب در اتریش رفت‪.‬‬ ‫حرفهای جالبی زد که شنیدنش برای‬ ‫من با بهتوتعجب همراه بود‪ .‬مثل قانون ‬ ‫منع اجباری حجاب! فاطمه میگفت‪:‬‬ ‫‪14‬‬ ‫«مدتی است که دولتمردان اتریشی‪،‬‬ ‫خبر در راه بودن قانون منع حجاب تا‬ ‫دهسالگی در دبستانها و مهدکودکها‬ ‫را اع ــام میکنند‪ .‬قــانــونــی کــه هنوز‬ ‫تصویب نشده است؛ اما‪ ،‬رسانهها برای‬ ‫زمینهسازی ان بهشدت تبلیغ میکنند‪.‬‬ ‫ب ــرای مــن بــه عـنــوان ف ــردی اتریشی که‬ ‫سالهاست در این فضا زندگی میکنم‪،‬‬ ‫روشـ ــن اس ــت کــه ای ــن قــانــون حاصل‬ ‫برنامهریزی دقیقی برای مبارزه با اسام‬ ‫است‪ .‬مبارزهای که از حذف هوشمندانۀ‬ ‫نمادهای اســامــی شــروع شــده اســت‪.‬‬ ‫در صحبتها شنیده مــیشــود کــه در‬ ‫مراحل بعدی این قانون‪ ،‬محدودیت سن‬ ‫بیشتر شده و حجاب در دبیرستانها و‬ ‫دانشگاهها هم ممنوع خواهد شد‪ .‬موج‬ ‫اسامهراسی برنامهریزیشدهای در حال‬ ‫اجرا است؛ چرا که‪ ،‬پیروان دیگر ادیان‬ ‫در اتریش‪ ،‬مشکلی برای داشتن ظاهر‬ ‫مطابق با اعتقاد خود ندارند؛ مثا‪ ،‬پسران‬ ‫یهودی از کودکی کاه خاص یهودیان را‬ ‫بر سر میگذارند یا هندوها که مطابق با‬ ‫دستورات خود لباس میپوشند و هیچ‬ ‫منعی برای انها وجود ندارد‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫مسئلۀ تاسفانگیز دیگر‪ ،‬عدم اعتراض‬ ‫مردم جامعۀ ما به این اجبار است‪.‬‬ ‫مسئلۀ دیگر از بین رفتن حقوق کودکان‬ ‫و والدین میباشد‪.‬‬ ‫تجربۀ زندگی من در کشوری با پوشش‬ ‫ازاد نشان داده است که امنیت دختران‬ ‫در سایۀ حجاب حفظ میشود‪.‬‬ ‫همۀ مدارس در اتریش مختلطند و مدارس‬ ‫اسامی بسیار کم هستند؛ بنابراین‪ ،‬بسیاری‬ ‫از مسلمانان برای ادامۀ تحصیل‪ ،‬در مدارس‬ ‫عادی درس میخوانند‪ .‬حجاب دختر در‬ ‫اینگونه محیطها‪ ،‬پیامهای بسیاری را‬ ‫به سایرین میدهد و انها را در حصاری‬ ‫امن محفوظ میکند؛ چراکه‪ ،‬بسیاری‬ ‫از دختران در سنین نوجوانی به دنبال‬ ‫جلب حمایت عاطفی و تایید زیبایی‬ ‫از طرف مقابل هستند و از ّنیت جنس‬ ‫مخالف برای سوءاستفادههای جنسی‪،‬‬ ‫ا گاهی کاملی ندارند‪ .‬به همین دلیل‪،‬‬ ‫حفظ حجاب موجب میشود کمتر در‬ ‫معرض سوء استفاده قرار گیرند و حس‬ ‫خوب امنیت در سن نوجوانی را در درون‬ ‫خود داشته باشند‪».‬‬ ‫‪15‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫در قوانین ما امده است که والدین حق‬ ‫تربیت کودک خود را دارند؛ مثا‪ ،‬کودک‬ ‫مسلمان شیعه که در خانوادۀ مذهبی‬ ‫بــزرگ مــیشــود‪ ،‬بــر اســاس الـگــوی رفتار‬ ‫مــادرش از کودکی حجاب را انتخاب‬ ‫میکند و خانواده هم به تقویت اعتقادات‬ ‫او کمک میکند؛ اما‪ ،‬وقتی منع قانونی‬ ‫ایجاد میشود‪ ،‬عما والدین را مجبور‬ ‫میکنیم که از اعتقادات خــود دست‬ ‫بکشند و ایــنگــونــه حــق مــن بــه عنوان‬ ‫مادر برای تربیت فرزندم ضایع میشود‪.‬‬ ‫در مقابل‪ ،‬پیروان سایر ادیان در تربیت‬ ‫فرزندان خود کاما ازادانه رفتار میکنند‪.‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬این تبعیض بسیار روشنی‬ ‫است که میان خانوادههای مسلمان و‬ ‫غیرمسلمان اتفاق میافتد‪.‬‬ ‫دختران ما الگوی حجاب را از مادرانشان‬ ‫اموختهاند و ان را دوست دارند‪ .‬اگر این‬ ‫قانون در اتریش تصویب شود‪ ،‬برای انها‬ ‫بسیار ناراحتکننده خواهد بود؛ چراکه‪ ،‬از‬ ‫چیزی منع میشوند که ان را دوست دارند‬ ‫و این موضوع میتواند روی شخصیت‬ ‫انها اثــرات منفی داشته باشد‪ .‬جالب‬ ‫اینکه در ایران عکس این مطلب اتفاق‬ ‫افتاده است و عدهای در حال اعتراض‬ ‫به حجاب هستند‪ .‬به نظرم‪ ،‬مبارزهای‬ ‫همهجانبه علیه قوانین اسام در دنیا به‬ ‫وجود امده است که روزبــهروز در حال‬ ‫پیشرفت است‪ .‬در همۀ دنیا علیه اسام‬ ‫کار میکنند؛ اما‪ ،‬ایران در میان تمام دنیا‬ ‫میخواهد حافظ قانون حجاب باشد‪.‬‬ ‫قانونی که بر مبنای اصول و قواعد است‬ ‫و بیپایهواساس نیست‪ .‬قانونی که فقط‬ ‫برای حضور در اجتماع میباشد و مردم را‬ ‫در عرصۀ خصوصی ازاد گذاشته است؛‬ ‫اما‪ ،‬باز هم با این یک کشور و قانونش‬ ‫مبارزه میکنند‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫«به نظر من هر قانونی‪ ،‬اجباری در دل‬ ‫خود دارد؛ البته‪ ،‬همیشه برای رسیدن‬ ‫به یک هدف عالی باید مقدماتی را‬ ‫فراهم کرد‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫حرف که به اینجا رسید‪ ،‬بدم نیامد نظرش‬ ‫را درب ــارۀ اتفاقات اخیر بــدانــم‪ .‬فاطمه‬ ‫دربارۀ قانونی بودن حجاب نظرات جالبی‬ ‫داشت‪ :‬اما‪ ،‬در مورد مبارزه با حجاب در‬ ‫ایران گفت‪:‬‬ ‫‪16‬‬ ‫یکی از مقدمات‪ ،‬داشتن قوانین مرتبط با ان‬ ‫هدف عالی است که برای پذیرش درونی‬ ‫ان ازم است؛ بنابراین‪ ،‬برای نگه داشتن‬ ‫جامعه از بعضی معضات و بهخصوص‬ ‫تنشهای جنسی باید حجاب را قانونی‬ ‫کنیم‪ .‬بــرای ساختن جامعهای سالم‪،‬‬ ‫مصلحت ایجاب میکند که قوانینی‬ ‫در این موضوع وجود داشته باشد‪ .‬این‬ ‫فریب است اگر بگوییم هرکس مطابق‬ ‫میل خــود رفـتــار کند‪ .‬فریبدهنده از‬ ‫این جهت است که موضوع‪ ،‬شخصی‬ ‫و فردی جلوه میکند و مسئولیت ما در‬ ‫مقابل دیگران پنهان میشود‪ .‬حتی اگر‬ ‫تعدادی حجاب داشته باشند و تعدادی‬ ‫نداشته باشند‪ ،‬باز هم نمیتوان جامعه‬ ‫را از خیلی جهات سالم نگه داشت‪.‬‬ ‫نکته مهم این است که نباید بگوییم در‬ ‫جامعهای مانند ایران که حجاب در ان‬ ‫به صورت کامل جواب نداده است‪ ،‬راه‬ ‫حل تغییر قانون است‪».‬‬ ‫مثل همیشه شنیدن صحبتهای فاطمه‬ ‫برایم نقطۀ شروع فکر کردن بود‪ .‬اینبار فکر‬ ‫کردن به موضوع حجاب اجباری و منع‬ ‫حجاب اجباری‪ .‬انگار موضوع تحقیقی به‬ ‫من دادهاند و قرار است برایش جستو جو‬ ‫کنم‪ .‬همین مطلب انگیزهای شد تا در‬ ‫میان مطالعه و گشتن در نظرات مختلف‬ ‫صاحبنظران‪ ،‬کلیپی از استاد رحیمپور‬ ‫ازغدی پیدا کنم که دربارۀ صحبتهای‬ ‫دوستم هم بود و ان را تایید میکرد‪:‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫«در ماههای اخیر‪ ،‬یک میلیون نفر در‬ ‫فرانسه علیه همجنسبازی (همان حقوق‬ ‫بشری که انگلوساکسونها میگویند) و‬ ‫دفاع از خانواده و مخالفت با سقط جنین‬ ‫راهپیمایی کردند که در تاریخ فرانسه نظیر‬ ‫ان وجود ندارد‪ .‬دولت انها را سرکوب کرد‪.‬‬ ‫درحالیکه فرانسویها قانونی دارند که‬ ‫اگر تعداد ‪ 400‬یا ‪500‬هزار نفر برای امری‬ ‫امضا دهند‪ ،‬دولت موظف است ان را‬ ‫بهصورت قانون تصویب کند؛ اما‪ ،‬در این‬ ‫مورد با وجود امضای میلیونی‪ ،‬دولت اجازۀ‬ ‫تصویب چنین قانونی را نداد؛ چون‪ ،‬در‬ ‫انجا فراماسونها حاکم هستند‪.‬‬ ‫با شنیدن این حرفها‪ ،‬افقهای جدیدی‬ ‫پیش چشمم بــاز شــد‪ .‬حس کــردم اگر‬ ‫انسان مسلمان‪ ،‬پایههای اعتقادی خود‬ ‫را درست بچیند‪ ،‬هرجای دنیا هم که‬ ‫باشد‪ ،‬حق را میطلبد و به ان پایبند‬ ‫میماند‪ .‬عدهای در قلب اروپا در پی رها‬ ‫شدن از ممنوعیت حجاب هستند؛ اما‪،‬‬ ‫در امالقرای اسام‪ ،‬یعنی ایران‪ ،‬عدهای‬ ‫برای حذف حجاب از شهر و کشورشان‬ ‫تاش میکنند‪ .‬برای تلخ کردن فرمان‬ ‫الـهــی برچسبی بــه نــام اج ـبــاری بــه ان‬ ‫میچسبانند و بر طبل مخالفت با قانونی‬ ‫که میخواهد سامت افراد جامعه حفظ‬ ‫شود‪ ،‬میکوبند‪ .‬اینکه ادامۀ راه چگونه‬ ‫طی میشود‪ ،‬معلوم نیست؛ امــا‪ ،‬خدا‬ ‫کند راههای رفته را دوباره امتحان نکنیم‪.‬‬ ‫‪17‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫مطمئن بــاشـیــد کــه تــوقـفــی ب ــرای ایــن‬ ‫اعتراضها وجود ندارد‪ .‬روزی میرسد که‬ ‫کمکم شلوارکها کوتاهتر شده و استینها‬ ‫هم همینطور‪ . ...‬مطمئنا باز هم به ما‬ ‫میگویند ریاکاری دیگر بس است‪ .‬پیراهن‬ ‫اجباری‪ ،‬لباس زیر اجباری‪ ...‬کمکم به‬ ‫اینجا خواهیم رسید با همین استدالی‬ ‫که میگویید چرا حجاب اجباری‪ .‬این‬ ‫حرفها مانند این است که بگویید مواد‬ ‫مخدر چرا در فروشگاهها عرضه نشود؟‬ ‫همجنسبازی چرا ازاد نباشد؟ چرا با‬ ‫قانون جلوی همجنسبازی را میگیرید؟‬ ‫کجا میخواهید توقف کنید؟ با کدام‬ ‫مبنا؟ مبنای شما اسام‪ ،‬عقل‪ ،‬اخاق‬ ‫یا واقعیت تجربی است؟ واقعیت که‬ ‫دارد خاف این را به شما میگوید؛ اما‪،‬‬ ‫گاهی حرف دیگری زده میشود‪ .‬میگویند‬ ‫ّ‬ ‫تعداد زیادی خانم و اقا هستند که ضد‬ ‫اسام نیستند؛ مثا‪ ،‬در عاشورا سیاهپوش‬ ‫میشوند؛ اما‪ ،‬همین ادم ممکن است‬ ‫حجاب را رعایت نکند‪ .‬حاا ما بگوییم‬ ‫که این ادم حتما جهنمی است؟ خیر‪،‬‬ ‫هرکدام از این افراد‪ ،‬حکمی دارند‪ .‬بنده‬ ‫هم ممکن است حجاب را رعایت بکنم؛‬ ‫اما‪ ،‬به دایل دیگری جهنمی باشم و به‬ ‫دلیل گناهان دیگر‪ ،‬مکان بدتری در جهنم‬ ‫داشته باشم‪ .‬نمیتوانید بگویید گناه را‬ ‫ازاد کنید‪ ،‬گناهکاران کمتر میشوند‪ .‬اتفاقا‬ ‫هر گناهی را ازاد کنید‪ ،‬گناهکاران زیادتر‬ ‫میشوند‪ .‬مواد مخدر را ازاد کنید‪ ،‬معتاد‬ ‫بیشتر میشود‪ .‬اگر بگویید ازاد نکنید‪ ،‬من‬ ‫میروم زیرزمین‪ .‬ما هم میگوییم برو و در‬ ‫جای خصوصی هر گناهی میخواهی‬ ‫بکن‪ .‬عرصۀ عمومی حسابش از عرصۀ‬ ‫خصوصی جداست‪ .‬میگویند عرصۀ‬ ‫عمومی را مانند عرصه خصوصی بکنید‬ ‫ّ‬ ‫و اا میروند در عرصۀ خصوصی‪ .‬خوب‬ ‫اشکال ندارد‪ ،‬برود در عرصۀ خصوصی‪.‬‬ ‫عرصۀ خصوصی مال خــودت است و‬ ‫عرصۀ عمومی مال تو نیست‪ .‬نحوۀ لباس‬ ‫پوشیدن ما در خیابان‪ ،‬دانشگاه‪ ،‬تاکسی‪،‬‬ ‫اتوبوس و بازار مسئلۀ خصوصی نیست‪.‬‬ ‫جالب است غرب هم این را قبول دارد‪.‬‬ ‫در واشنگتن کسانی که مشروب میخرند‪،‬‬ ‫بیپاکت از در نمیتوانند بیرون بیاورند؛‬ ‫چون‪ ،‬ممنوع است‪ .‬اگر کسی مشروب‬ ‫میخورد‪ ،‬در مشروبفروشی و خانهاش‬ ‫ازاد اســت؛ امــا‪ ،‬در خیابان حق نــدارد‬ ‫شیشۀ مشروب را در دست بگیرد‪ .‬چرا؟‬ ‫چون اینجا عرصۀ عمومی است و برای‬ ‫تو نیست‪»...‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪18‬‬ ‫ز‬ ‫ݩ‬ ‫ݒ‬ ‫ز‬ ‫ݨ‬ ‫ت‬ ‫ک‬ ‫ݦ‬ ‫ݦ‬ ‫ݦ‬ ‫ݑ‬ ‫م‬ ‫ݦ‬ ‫ز‬ ‫ٮ‬ ‫ݦ‬ ‫ݨ‬ ‫ى‬ ‫ٮݤ ݣ ݣ ݤ !ݤ‬ ‫کمݠ ݣ ݫ ݣݬݓ ݣݣٮ ݣ ݣݠ ݤو ݢ ݣمدݣ ݤا ݣ ݫىݣ ݫ ݣ ݫ ݥٮ‬ ‫ݠ ݣݭݫ ݣݫݓݭ ݫ ݭݫݔس ݤى ݣ ݣ ح ݬݫٮݫ ݓ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣݭ ݫ ݣ ݫ ݣݔݭ‬ ‫چندروزی به دلیل مشغله و البته‪،‬‬ ‫زیرزمین‬ ‫ترافیک روی زمین‪ ،‬به ِ‬ ‫پناه برده بودم و با مترو رفتوامد‬ ‫میکردم؛ ولی‪ ،‬امان از حال بد!‬ ‫نــمــیدانــم بــعــد از ای ــن چــنــدروز‬ ‫رفت وامــد چه اتفاقی افتاد؟ در‬ ‫درونم احساس طوفانی با سرعت‬ ‫‪120‬کیلومتر درســاعــت هــمــراه با‬ ‫کــوا ک و یخبندان میکردم‪ .‬به‬ ‫قــول مــعــروف باید بــه تنظیمات‬ ‫کارخانه برمیگشتم‪ .‬گویی مثل‬ ‫گوشی اندوریدی ویروسی شده‬ ‫بودم؛ اما‪ ،‬چه ویروسی؟ فکر کنم‬ ‫ویروس نامهربانی! منظورم ان مهر‬ ‫و محبتی که همه فکر میکنند‪،‬‬ ‫نیست‪ .‬اگرچه ان هم در خیلی‬ ‫مواقع جایش بینمان خالی است‪.‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬اگر انسان هرانچه به‬ ‫طبیعتش نزدیکتر است‪ ،‬انجام‬ ‫دهــد‪ ،‬بــه خــودش محبت کــرده‬ ‫اســت؛ چــون‪ ،‬قطعا حالش بهتر‬ ‫میشود‪ .‬یکی از ان چیزهایی که‬ ‫طبیعت انسان با ان سازگار است‪،‬‬ ‫حجاب میباشد‪.‬‬ ‫اثار حجاب بر جســــــــم‪،‬‬ ‫روان و ج ـ ـ ـ ـ ــامعـــــــــه‬ ‫‪ ‬برخاف تصور عــدهای‪ ،‬ریزش مو‬ ‫ربطی به داشتن پوشش ندارد‪ .‬دانشمندان‬ ‫ثابت کــردهانــد انچه باعث ر یــزش مو‬ ‫میشود‪ ،‬کمبود برخی از ویتامینها و‪...‬‬ ‫است و ربطی به داشتن حجاب ندارد‪.‬‬ ‫اتفاقا حجاب داشتن‪ ،‬پوست و مو را‬ ‫از بسیاری الودگیهای محیطی حفظ‬ ‫میکند‪ .‬درصد بیماریهای پوستی در‬ ‫بین زنان اروپایی و امریکایی از زنانی که‬ ‫حجاب دارند‪ ،‬بسیار بیشتر است‪.‬‬ ‫‪ ‬حجاب پدیدهای انسانی و بیولوژیک‬ ‫است‪ .‬وقتی مردی در هر ّ‬ ‫سنی‪ ،‬چشمش‬ ‫به خانمی بیحجاب بیفتد‪ ،‬تحریکاتی‬ ‫که این تصویر در ذهن مرد ایجاد میکند‪،‬‬ ‫به امیگدال او میرود و با ایجاد استرس‬ ‫برای انجام اعمالی در پاسخ و تحت تاثیر‬ ‫این تحریک قرار میگیرد‪.‬‬ ‫اگر امکان پاسخ به این مسئله نباشد‪،‬‬ ‫امیگدال این فرد فعال باقی میماند که‬ ‫موجب استرس بسیار خطرناک میشود‪.‬‬ ‫این استرس خودش را به انواع مختلف‬ ‫ظاهر میکند؛ مثا‪ ،‬در جایی با خشم‬ ‫پاسخ مــیدهــد یــا اسیبهایی تحت‬ ‫تاثیر ان صحنه به مغز وارد میشود که تا‬ ‫فرد مدتها توانایی تفکر و تصمیمگیری‬ ‫صحیح را ندارد‪ .‬این مراکز تحریکپذیری‬ ‫در مغز فقط به بینایی محدود نمیشود‪،‬‬ ‫بلکه حس بویایی و بقیۀ حسها را نیز‬ ‫شامل میشود و از این روست که حجاب‬ ‫فقط به پوشش منتهی نمیگردد و مقولهای‬ ‫دیگر به نام عفاف را نیز شامل میشود‪ .‬با‬ ‫پوشش نامناسب و رعایت نکردن حریم‬ ‫عفاف و حجاب در زنان و مردان‪ ،‬خارج‬ ‫از مقام و موقعیت و سن افراد‪ ،‬بعد از ‪2‬‬ ‫الی ‪3‬دقیقه‪ ،‬واکنشهای مغزی فعال‬ ‫میشود و به جــرات میتوان گفت که‬ ‫کنترل ان خارج از سطح هوشیاری است‬ ‫و به لحاظ علمی عادت هم در مسائل‬ ‫حریمی در بیولوژیک معنا ندارد‪ .‬اینکه‬ ‫میگویند در جوامعی مانند جوامع غربی‬ ‫مسائلی مانند نبودن حجاب در افراد‬ ‫عادی است‪ ،‬باید گفت که حریم انسانی‬ ‫عادت سرش نمیشود‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫‪ ‬بــرخــی از جــامــعــهشــنــاســان حــجــاب و‬ ‫پوشش زن را مقتضای طبیعی جامعۀ بشری‬ ‫معرفی کردهاند‪ .‬مونتسکو مینویسد‪« :‬قوانین‬ ‫طبیعت حکم میکند زن خــوددار باشد‪».‬‬ ‫یکی از بیماریهایی که در اثر تعادل برقرار‬ ‫نکردن در استفادۀ از انگیزۀ جنسی به وجود‬ ‫میاید‪ ،‬بیماری خودنمایی‪ 1‬است‪ .‬حالتی که‬ ‫شخص با نشان دادن قسمتی از بدن‪ ،‬میل‬ ‫جنسی خود را ارضــاء میکند‪ .‬نشان دادن‬ ‫بدن از طریق ماهواره‪ ،‬مجات‪ ،‬فیلمها و‪...‬‬ ‫از این مواردند‪ .‬این افراد به سهدسته تقسیم‬ ‫میشوند که عبارتاند از‪:‬‬ ‫الف) خفیف‪ :‬افرادی هستند که با پوشیدن‬ ‫لباسهای عجیبوغریب یا انتخاب رنگهای‬ ‫تندوزننده‪ ،‬توجه دیگران را جلب میکنند‪.‬‬ ‫ب) متوسط‪ :‬این افراد قسمتی از بدن خود را‬ ‫بیرون میگذارند‪.‬‬ ‫ج) حــاد‪ :‬اف ــراد منحرف در ایــن دسته قــرار‬ ‫میگیرند‪.‬‬ ‫بیماری خودنمایی در زنان مشهورتر است‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪ .1‬دشواری در تنفس؛‬ ‫‪ .2‬درد اطراف قلب؛‬ ‫‪ .3‬باارفتن طپش قلب؛‬ ‫‪ .4‬ضعف و خستگی و کوفتگی عمومی؛‬ ‫‪ .5‬درد و مالش معده؛‬ ‫‪. ۶‬سردرد؛‬ ‫‪ .7‬هراس و دلهره از خطرات توصیفنشدنی؛‬ ‫‪ .8‬بیقراری و ناارامی؛‬ ‫‪ .9‬بیخوابی؛‬ ‫‪ .10‬کماشتهایی؛‬ ‫‪ .11‬خستگی فکری و دماغی‪.‬‬ ‫درحالیکه‪ ،‬در جامعۀ تحقیقاتی که حجاب‬ ‫و عفاف را رعایت میکردند‪ ،‬این فا کتورها‬ ‫بسیار پایین بوده است‪.‬‬ ‫خــســتـگــی و کوفتگی‬ ‫من در ان روزها به دلیل‬ ‫مسافرتهای پیدرپی‬ ‫در مـتــرو اث ــرات همین‬ ‫و یـ ــروس نــامــهــربــانــی به‬ ‫خویشتن بــوده اســت‪.‬‬ ‫ویروس بیحجابی!‬ ‫‪19‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪1-exhibisionism‬‬ ‫‪-2‬کـتــاب روانشناسی و فرهنگ پــوشــش‪ ،‬ص‪،43‬‬ ‫انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬ ‫‪ ‬با توجه به اینکه داشتن حجاب و عفاف‪،‬‬ ‫یکی از قوانین طبیعت است‪ ،‬رعایت نکردن‬ ‫ان در سطح جامعه برای هر دو قشر‪ ،‬جنس‬ ‫مخالف و همجنس‪ ،‬اثــرات منفی دارد‪ .‬در‬ ‫تحقیقی که سال‪ 2013‬در اسپانیا در دو جامعۀ‬ ‫اماری انجام شد‪ ،‬بین مردان و زنان بیحجاب‬ ‫عائم زیر بسیار شایع بود‪:‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪ ‬یاسمین صباغیان طوسی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪20‬‬ ‫ݩ‬ ‫ݧ‬ ‫ز‬ ‫ز ݦ ىس ݤݤو ݤݤ�‬ ‫س ݣ ݣݤݤا ݣ ݤݣݤ ݤݤݤ‬ ‫ݣ ݣ ݫ ݬݓ ݣݣى ݣ ݤݣو ݣ ݣ ݣ ݤݤ‬ ‫ݠݣ ݣ‬ ‫ز ݦ ز ݦݩ زݩ‬ ‫ش‬ ‫ساىل ِ ݫ ݔݭىݤه‬ ‫نرگس ِرئیسی‪ ،‬دانشجوی رشتۀ اموزشوپرورش‬ ‫دو سال است که در فرانسه زندگی میکند‪.‬‬ ‫در فرایند پذیرش در مقطع دکتری‪ ،‬مشغول‬ ‫یادگیری زبان فرانسه در دانشگاه است‪ .‬او‬ ‫در ‪ 13۶3‬متولد شده و مدرک کارشناسی را‬ ‫در رشتۀ جامعهشناسی و کارشناسیارشد‬ ‫را از دانشگاه عامه طباطبایی در رشتۀ‬ ‫مدیریت اموزشی دریافت کرده است‪ .‬پس‬ ‫از اقامت در فرانسه‪ ،‬کانال تلگرامی با نام‬ ‫تا انتهای افق ایجاد کرد که در ان با نگاهی‬ ‫تحلیلگر و نقادانه‪ ،‬مشاهدات و تجربیات‬ ‫روزمرهاش را به اشتراک میگذاشت‪ .‬این‬ ‫روزها مسئله حجاب در کنار مسائل دیگری‬ ‫از این قبیل‪ ،‬در ذهن بسیاری از مردم و‬ ‫بهخصوص جوانهای ایرانی‪ ،‬غرب را به‬ ‫نماد بارزی از ازادی و جمهوری اسامی‬ ‫را به مظهر زورگویی و محدودیت تبدیل‬ ‫کرده است‪ .‬شاید کسی که تجربۀ زندگی‬ ‫در هر دو فضا را داشته است‪ ،‬بتواند در‬ ‫قضاوت درست این موضوع به ما کمک‬ ‫کند‪ .‬موضوع پروندۀ این شماره بهانهای‬ ‫شد تا سراغ خانم رئیسی برویم‪.‬‬ ‫ با سام و تشکر از اینکه وقتتان را ‬ ‫ً‬ ‫داشته و عادت کرده است‪ .‬طبیعتا‬ ‫بــرای هر انسانی بههم خــوردن وضع‬ ‫ً‬ ‫نسبتا باثبات‪ ،‬رنج و اذیت به همراه‬ ‫دارد و این تجربۀ مشترک همۀ کسانی‬ ‫است که از وطن خود دور میشوند‪.‬‬ ‫قطعا زندگی دور از وطن سختیهای‬ ‫بسیاری دارد‪ .‬من قبل از امدنم به‬ ‫ایـنـجــا ت ـصــور ن ـمــیکــردم خیلی هم‬ ‫سخت باشد؛ اما‪ ،‬باید اعتراف کنم‬ ‫که بیش از انتظارم سخت بود و البته‪،‬‬ ‫این [موضوع] میتواند انسان تا انسان‬ ‫براساس عایق و سایق و روحیات‬ ‫و گرایشها متفاوت باشد‪ .‬بخشی از‬ ‫سختیهایش فراگیر است‪ .‬فقط برای‬ ‫کسی که تجربه کند‪ ،‬در خــور درک‬ ‫است‪ .‬در سرزمینی که تفاوتهای‬ ‫فراوانی با کشوری که انسان در ان بزرگ‬ ‫شده است‪ ،‬دارد‪ .‬تنهاییهای زیادی‬ ‫هست که گریزی از ان نیست و همه پر‬ ‫است از نبود سنخیت و ناسازگاری با‬ ‫محیط و پس زدن روح برای مقابله با‬ ‫تغییر وضعیتی که به ان انس و الفت‬ ‫بخشی از سختیها هم مخصوص‬ ‫افــرادی اســت که مذهبی هستند‪.‬‬ ‫بهخصوص اگر ناخواسته و بیاراده در‬ ‫شهری قرار بگیرند که هیچ مرکز دینی‬ ‫در ان وجود نداشته باشد‪ .‬ایامی مثل‬ ‫محرم و صفر یا ماه مبارک شعبان و‬ ‫رمضان هیچ گردهمایی وجود ندارد‬ ‫و همۀ اینها کار را سختتر میکند؛‬ ‫اما‪ ،‬اگر بخواهم دربارۀ شیرینیهایش‬ ‫بگویم‪ ،‬همین تغییر فضا‪ ،‬دوری از‬ ‫همۀ دوستداشتنیها‪ ،‬تنهاشدن‬ ‫و بسیاری شرایط دیگر که در ظاهر‬ ‫ناخوشایند به نظر میرسد‪ ،‬وجهی‬ ‫خاص و مثبت هم میتواند داشته‬ ‫بــاشــد کــه هــرچــنــد درونـ ــی اس ــت و‬ ‫بیانش سخت است‪ ،‬تحولافرین و‬ ‫رشددهنده است‪.‬‬ ‫در اختیار ما قرار دادید‪ ،‬اگر اشکالی ندارد ‬ ‫گفتگو را با سوالی کلیشه ای شروع کنیم‪ .‬‬ ‫زندگی در جایی غیر از وطن چه سختی ها ‬ ‫و چه شیرینی هایی دارد؟ ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ وضعیت دین و دینداری در کشور ‬ ‫فرانسه چطور هست؟ ‬ ‫من در یک شهر از کشور فرانسه سا کن‬ ‫ً‬ ‫هستم و طبیعتا هر پاسخی بدهم‪ ،‬جامع‬ ‫نخواهد بود‪ .‬هرچند در تشریحی که خود‬ ‫اساتید سر کــاس کــردهانــد‪ ،‬گروههای‬ ‫مذهبی در فرانسه مانند کاتولیک ها و‪...‬‬ ‫وجود دارند که خیلی هم مقید به اعمال‬ ‫دینی خــود هستند‪ ،‬حکومت فرانسه‬ ‫خود را ائیک به معنی «جدایی دین‬ ‫از سیاست» معرفی میکند و این قانون‬ ‫شامل مدارس دولتی هم میشود‪ .‬اینجا‬ ‫هیچ علوم دینی تدریس نمیشود‪ ،‬حتی‬ ‫عامت و نماد مذهبی هیچ دینی هم‬ ‫نباید همراه دانش اموزان باشد که یکی‬ ‫از انها حجاب برای دخترهای مسلمان‬ ‫است‪ .‬تا انجا که میدانم‪ ،‬فرانسه بیش‬ ‫از ‪5‬میلیون مسلمان دارد؛ اما‪ ،‬قوانین‬ ‫ائیکی فرانسه این سختگیری ها را دارد‪.‬‬ ‫ با این حساب‪ ،‬وضعیت تحصیل ‬ ‫دختران مسلمان در مــدارس فرانسه به چه ‬ ‫شکل است؟‬ ‫چالش هایی ایجاد می کند؟ ‬ ‫از انجا که گردانندگان غربی تمایلی به‬ ‫رشد اسام و گرایش مردم جوامعشان به‬ ‫اسام ندارند و از طرف دیگر هم میخواهند‬ ‫ظاهر خود را برای مبارزه نکردن با دین‬ ‫حفظ کنند‪ ،‬مشکاتی نه خیلی علنی‪،‬‬ ‫اما ازاردهنده برای زنان مسلمان ایجاد‬ ‫میشود‪ .‬یکی از مشکات همین است که‬ ‫در سوال قبلی هم اشاره کردم‪ .‬دختری که‬ ‫به سن تکلیف رسیده است و میخواهد‬ ‫محجبه باشد‪ ،‬در فضای مختلط مدرسه‬ ‫اجازه ندارد حجاب داشته باشد یا اینکه‬ ‫زن مسلمان باید برای افراد توضیح دهد‬ ‫که به حکم دینش نمیتواند با مــردان‬ ‫دست بدهد و روبوسی کند‪ .‬از شرکت‬ ‫در عموم کــاسهــای ورزشــی به دلیل‬ ‫اختاط محروم است‪ .‬تقریبا کار اداری‬ ‫رسمی نمیتواند پیدا کند‪ .‬در بسیاری‬ ‫از دانشگاهها نمیتواند استاد شــود و‬ ‫بسیاری موارد دیگر؛ البته‪ ،‬اینجا قانون‬ ‫مشخصی وجود ندارد که زنی باحجاب‬ ‫نمیتواند دارای شغل رسمی شود؛ اما‪،‬‬ ‫این قانون هست که اگر کارفرما عاقه‬ ‫نداشته باشد که نیروی زیرمجموعهاش‬ ‫دارای حجاب باشد‪ ،‬میتواند به او برای‬ ‫کار پذیرش ندهد‪ ،‬حتی اگر همۀ شرایط‬ ‫ان کار را داشته باشد‪.‬‬ ‫ برخورد فرانسوی ها با شما و مخصوصا ‬ ‫به حجاب شما چگونه است؟ چه بازخوردهای ‬ ‫منفی و مثبتی دریافت کرده اید؟ ‬ ‫من جز چند مورد خیلی محدود هیچوقت‬ ‫از مردم پیرامون خودم برخورد منفی شاهد‬ ‫نبودم‪ .‬حتی برخی بسیار گرم و بااحترام‬ ‫ً‬ ‫برخورد میکنند‪ .‬اتفاقا یکی از تصورات‬ ‫اشتباهم دربارۀ مردم این کشور واکنش‬ ‫انها به حجابم بــود‪ .‬میترسیدم با من‬ ‫برخورد کنند‪ .‬متلک بگویند‪ .‬بیادبی‬ ‫کنند‪ .‬حتی به حجاب از سر کشیدن‬ ‫هم فکر میکردم و روزهای اول تنهایی‬ ‫از خانه بیرون هم نمیرفتم؛ اما به مرور‬ ‫دیدم که این ّ‬ ‫تصور کاما اشتباه است‪.‬‬ ‫اول اینکه بانوان محجبه در سطح شهر‬ ‫زیاد هستند‪ ،‬دوم اینکه مردم اصا کاری ‬ ‫به پوشش من ندارند و روابطشان ارتباط ‬ ‫انسان با انسان است‪ .‬هرچند متاسفانه ‬ ‫انها که در راس کار هستند با قدرت رسانه ‬ ‫سعی می کنند وجهۀ بدی به مسلمانان ‬ ‫بدهند تا بین مردم فاصله بیندازند؛ اما ‬ ‫خود مردم بر اساس اصل فطرتشان برای ‬ ‫متانت و وقار یک خانم احترام قائل اند‪.‬‬ ‫‪21‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫همانطور که گفتم‪ ،‬طبق قانون داخل‬ ‫مدرسه نباید حجاب داشته باشند‪.‬‬ ‫دختران مسلمانی که به سن تکلیف‬ ‫رسیدهاند و میخواهند محجبه باشند‪،‬‬ ‫عموما از سر ناچاری تا ورودی مدرسه با‬ ‫حجاب میروند‪ .‬در مدرسه حجاب را بر‬ ‫میدارند و بعد از خارج شدن از مدرسه‪،‬‬ ‫دوباره حجابشان را سر میکنند‪.‬‬ ‫ زندگی در غرب برای زن مسلمان چه ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ شما در صحبت های قبلیتان فرمودید ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫مردم فرانسه ائیک هستند‪ .‬با توجه به این ‬ ‫‪22‬‬ ‫موضوع‪ ،‬خیلی جالب است که شما تجربه ‬ ‫ با توجه به این مطلب که شما فرمودید ‬ ‫کرده اید که در کشور ائیکی مثل فرانسه هم‪ ،‬‬ ‫حکومت قصد دارد وجهۀ بدی به مسلمانان ‬ ‫متانت و وقاری که حجاب برای خانم ایجاد ‬ ‫بدهد‪ ،‬اان مــردم فرانسه چه دیــدی دربــارۀ ‬ ‫می کند‪ ،‬با خودش احترام مقابل می اورد‪.‬‬ ‫ایران دارند؟‬ ‫ببینید این ائیکبودن باید درست معنا‬ ‫شود‪ .‬ائیک به معنی بیدین نیست‪.‬‬ ‫بلکه به معنی جدایی دین از سیاست‬ ‫اســت‪ .‬اتفاقا بسیاری از خانوادههای‬ ‫فرانسوی‪ ،‬مسیحی و بهشدت به دین‬ ‫و ایین خود معتقد هستند‪ .‬این دولت‬ ‫فرانسه است که مردم را در این فشار قرار‬ ‫داده است یا این رسانههای جهتدار‬ ‫هستند که با ساختن فیلمهای دروغ از‬ ‫مسلمانان و زنان باحجاب میخواهند‬ ‫بین مردم فاصله بیندازند‪ .‬تقریبا خود مردم‬ ‫هم دیگر متوجه شدهاند که واقعیت با‬ ‫چیزی که به خورد مردم میدهند‪ ،‬فاصلۀ‬ ‫زیادی دارد‪ .‬من این جمله را که انها به‬ ‫رسانه اعتماد ندارند بارها شنیدهام و‬ ‫در مقاله ای فرانسوی که با تهیۀ امــار از ‬ ‫مردم فرانسه نوشته شده بود‪ ،‬خواندم که ‬ ‫مردم روزبه روز گرایش بیشتری به زندگی ‬ ‫مسلمانان در کنار انها پیدا می کنند و ‬ ‫اصا احساس مشکل و اختاف شدید ‬ ‫فرهنگی ندارند‪.‬‬ ‫توجه به این نکته به نظرم خیلی مهم‬ ‫اســت کــه بــایــد بــه ان پــرداخــت‪ .‬همه‬ ‫ملتها شبیه هم هستند‪ .‬ادمهای خوب‬ ‫دارند‪ ،‬ادمهای بد هم دارند‪ .‬فطرت همۀ‬ ‫انسانها الهی است و به یک شکل است؛‬ ‫اما‪ ،‬متاسفانه کسانی که در این روزگار‬ ‫حکومتداری میکنند‪ ،‬به دلیل حفظ‬ ‫جایگاه و منافع خود دست به هر کار‬ ‫غیراخاقی میزنند که مردم را در کنترل‬ ‫خود داشته باشند؛ مثا‪ ،‬مردم اینجا واقعا‬ ‫تصور منفی دربارۀ ایران دارند و ایران را‬ ‫شبیه عراق تصور میکنند‪ ،‬بهخصوص‬ ‫کــه امــا و تلفظش خیلی شبیه عــراق‬ ‫است‪ .‬نمیدانم چه فیلمهایی دیدهاند‬ ‫که همیشه اولین سوالشان این است که‬ ‫ایران امن است؟ البته‪ ،‬خب این ضعف‬ ‫تبلیغات جهانی مارا نشان میدهد که‬ ‫در معرفی و تبلیغ ایران اسامی‪ ،‬بسیار‬ ‫ضعیف عمل کــردهایــم‪ .‬ایــن موضوع‪،‬‬ ‫بحث مفصلی میطلبد که اگر توفیق‬ ‫بود‪ ،‬در صحبتهای بعدی ادامه دهیم‪.‬‬ ‫ در این مدت اتفاقی افتاده است که ‬ ‫باعث شود شما از تصمیمی که برای امدن به ‬ ‫اینجا گرفتید‪ ،‬واقعا احساس پشیمانی کنید؟ ‬ ‫بله‪ .‬ایام اربعین و محرم‪ ،‬احساس خائی‬ ‫به من دست میداد‪ ،‬صبرم تمام میشد‪.‬‬ ‫گاهی تنهایی و غربت بــیانــدازه فشار‬ ‫میاورد‪ .‬نبود هیچ فضای معنوی واقعا‬ ‫برایم سختی غربت را چندبرابر کرده بود؛‬ ‫امــا‪ ،‬خب خداوند متعال یاریدهندۀ‬ ‫انسان است و ما را از ان لحظات گذراند‪.‬‬ ‫مردم ایران واقعا مثل ماهی در اب هستند‪ .‬‬ ‫ان قدر پیرامونشان را معنویت گرفته است ‬ ‫که بودن و ارزش بودنش را شاید خوب ‬ ‫درک نکنند؛ اما‪ ،‬وقتی انسان از همۀ انها ‬ ‫با هم محروم می شود‪ ،‬یک خاء بسیار ‬ ‫جدی می شود که روح انسان را می شکند‪.‬‬ ‫شاید برای کسانی که تعلق خاطری به‬ ‫این مسائل نداشته باشد‪ ،‬سختی کار‬ ‫کمتر شود؛ اما‪ ،‬با صحبتهایی که با‬ ‫ادمهای مختلف داشتهام‪ ،‬عیان است‬ ‫که بیشتر قدر ایران را میدانند‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ در مورد تفاوت شکل پوششتان که ‬ ‫فــرمــودیــد‪ ،‬امــکــان دارد توضیح دهـیــد؟ چرا ‬ ‫نمی شود عینا همان پوششی که در ایــران ‬ ‫داشتید را انجا هم داشته باشید؟‬ ‫ ایا شکل حجاب و دینداری امروز ‬ ‫شما بــه نسبت زمــانــی کــه در ای ــران زندگی ‬ ‫می کردید یا روزهــای اولی که به اینجا امده ‬ ‫بودید‪ ،‬تغییری کرده است؟‬ ‫ کمی دربارۀ وضعیت زنان در فرانسه ‬ ‫صحبت کنیم‪ .‬چه شناختی از وضعیت زن در ‬ ‫غرب به دست اورده اید؟ ‬ ‫یکی از مشکاتی که دارم‪ ،‬صحبت در‬ ‫این خصوص برای مردم خودم در ایران‬ ‫اســت؛ چــون‪ ،‬انهایی که وضعیت زن‬ ‫غربی را از راه فیلم و رسانه باور کردهاند‪،‬‬ ‫مقاومت عجیبی در پذیرش دارند‪ .‬خیلی‬ ‫از تجارب و مشاهداتم را که برایشان‬ ‫میگویم‪ ،‬باور نمیکنند؛ اما‪ ،‬خب حرف‬ ‫حق را باید گفت؛ چون‪ ،‬از طرفی کسانی‬ ‫اساتید اینجا در کــاس‪ ،‬امــار رسمی‬ ‫و مستندات مکتوب هم برای ما ارائه‬ ‫کــردهانــد کــه برخی از انها را در کانال‬ ‫تلگرامیام قرار دادهام‪ .‬میان مردم اینجا‬ ‫هم مثل مردم هرجای دیگر‪ ،‬همه سبک‬ ‫چهره‪ ،‬قیافه‪ ،‬هیکل‪ ،‬منش و رفتار وجود‬ ‫دارد‪ .‬اینجا زنانی هستند که بسیار چاق‬ ‫هستند یا زنانی که بسیار صورت و بدن‬ ‫پرلک و پیسی دارند یا زنانی که موهای‬ ‫بسیار کم پشتی دارند؛ اما‪ ،‬خب طبیعتا‬ ‫اینها را در برنامههایشان به عنوان مردم‬ ‫فرانسه معرفی نمیکنند‪ .‬تقریبا عموم‬ ‫دختران جوان فرانسوی سیگاری هستند‬ ‫و در ایستگاه اتــوبــوس یــا ساعتهای‬ ‫استراحت بین کاسها سیگار کشیدن‬ ‫پیاپی دختران بسیار کمسن را میبینم‪.‬‬ ‫خب‪ ،‬این موضوع میتواند نشانۀ نبود‬ ‫ارامــش فکر و خیال و وجــود مشکات‬ ‫حلنشده باشد که دختران جوان اینقدر‬ ‫به مصرف سیگار نیاز پیدا کردهاند‪ .‬این‬ ‫مشاهدات و امار‪ ،‬بسیار مفصل است‪ .‬شاید‬ ‫اان دارم پراکنده گویی میکنم؛ اما‪ ،‬خب‬ ‫اینها واقعیتهای عادی اینجاست که‬ ‫در رسانهها و فیلمها نشان داده نمیشود‪.‬‬ ‫‪23‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫در خصوص حجاب‪ ،‬نه؛ البته‪ ،‬طبیعتا‬ ‫شکل پوشش من در اینجا متفاوت با‬ ‫ایران است؛ اما‪ ،‬این نحوهای که هست‪،‬‬ ‫در این دو سال تغییری نکرده است‪.‬‬ ‫دربــارۀ دینداری بهواقع میتوانم بگویم‬ ‫دین برای من که مذهبی بودم‪ ،‬هزاران‬ ‫بار ارزشمندتر شده است؛ چون‪ ،‬انقدر‬ ‫از نزدیک لمس نکرده بودم سبک زندگی‬ ‫مردمانی که بدون دین سر میکنند‪ ،‬چه‬ ‫شکلی است و نداشتن مکتبی کامل و‬ ‫دستورالعملی درست برای زندگی با در‬ ‫نظر گرفتن ُبعد جسمی و روحی انسان چه‬ ‫ضربههای سنگین و خطرناکی میتواند به‬ ‫او بزند‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬احساس میکنم‬ ‫خیلی بیش از گذشته قدر دینم را میدانم‪.‬‬ ‫مدام دوست دارم بیشتر با احکام الهی‬ ‫اشنا شوم و دقیقتر انها را رعایت کنم‪.‬‬ ‫خــب اینجا حــجــاب بــا چ ــادر مرسوم‬ ‫نیست‪ .‬متاسفانه‪ ،‬به دلیل فیلمهایی که‬ ‫از داعش و امثال ان ساخته شده است‪،‬‬ ‫مردم به رنگ مشکی و این نوع پوشش‬ ‫حساسیت نشان میدهند‪ .‬من حجاب‬ ‫روسری و مانتو را انتخاب کردم؛ البته‪،‬‬ ‫با حفظ کامل پوشش‪ .‬پوشش چادر در‬ ‫اینجا انگشتنما شدن دارد و تردد در‬ ‫شهر و دانشگاه و کار را سخت میکند؛‬ ‫البته‪ ،‬کسانی را دیــدهام که چادرهای‬ ‫مخصوصی میپوشند و برایم جالب‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫هم هستند که بپذیرند‪ .‬شناخت فعلی‬ ‫من از وضعیت زن در غرب یکی‪ ،‬تجربۀ‬ ‫شخصی براساس مشاهداتم است و دیگری‪،‬‬ ‫تجربۀ علمی‪ -‬اماری که سر کاسهای‬ ‫درسی دانشگاه به دست اوردم‪ .‬تجربهی‬ ‫شخصیام دیدن فیلمها و برنامههای‬ ‫مستند از رسانهی داخلی اینجاست‬ ‫که خود مردم‪ ،‬ان را تهیه میکنند و یکی‬ ‫هم مشاهدات عینیام از حال و احوال‬ ‫زنان و دختران جوان‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ بــا توجه بــه ایــن تجربیات بــه نظر ‬ ‫شما‪ ،‬خود فرانسوی ها وضعیت زن را چطور ‬ ‫می بینند؟‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫از نگاه خودشان‪ ،‬وضعیت زن خوب‬ ‫نیست‪ .‬زنان با مردان ارتباطات موقت‬ ‫دارند و هیچ زنی نمیتواند امید داشته‬ ‫باشد که این مردی که امروز با اوست‪،‬‬ ‫فردا هم با او باشد؛ لذا‪ ،‬در ارامش به سر‬ ‫نمیبرند‪ .‬بسیاری از زنان در کل تنها‬ ‫هستند و برخی از انها هم متاسفانه‬ ‫گرایش به همجنس خود پیدا کردهاند‪.‬‬ ‫چیزی به نام خانواده با ان کیفیتی که‬ ‫در کشور ما هست‪ ،‬اصا وجود ندارد‪.‬‬ ‫درصد زیادی از خانوادهها تکوالدینی‬ ‫هستند‪ .‬طبق امار اینجا از هر دو ازدواج‪،‬‬ ‫یــک ازدواج بــه طــاق میانجامد‪ .‬به‬ ‫طور متوسط‪ ،‬فرانسویهایی هم که با‬ ‫هم تشکیل خانواده میدهند‪ ،‬بعد از‬ ‫‪14‬سال از هم جدا میشوند‪ .‬خاصه‪،‬‬ ‫کیفیت خانواده و وضعیت زن که حتما‬ ‫باید سر کار برود تا خرج خود و احیانا‬ ‫بچههایی که سرپرستیشان را به عهده‬ ‫دارد‪ ،‬دربیاورد‪ ،‬زندگی را برای ایشان‬ ‫سخت کرده است‪.‬‬ ‫‪24‬‬ ‫ می توانید با توجه به تجربیاتتان زن ‬ ‫اروپایی را با زن ایرانی از جهات مختلف ‬ ‫مقایسه کنید؟ ‬ ‫بله‪ .‬از انجا کــه بنده بــه ایــن مباحث‬ ‫عاقهمند بــودهام‪ ،‬نگاه دقیقی به این‬ ‫مسئله داشــت ــهام و حـتــی در ایــنبــاره‬ ‫تحقیق هم کردهام‪ .‬گاهی ساعتها وقت‬ ‫گذاشتهام و یک مقالۀ فرانسوی را ترجمه‬ ‫کردهام که ببینم نظر اندیشــمندان غربی‬ ‫دربارۀ خودشان چیست؟ اوا‪ ،‬هیچچیز‬ ‫در هیچجا مطلق نیست‪ .‬همانطور که‬ ‫ما در ایران زنان مومن به خدا‪ ،‬متعهد و‬ ‫مقید به زندگی و همسر و خانواده خود‪،‬‬ ‫عاقهمند به انجام کار مفید و اخاقمدار‬ ‫و تاش برای ارتقاء شخصیت خود و‪...‬‬ ‫داریم و در مقابل‪ ،‬زنانی هم هستند که‬ ‫متاسفانه از این چارچوبها دور هستند‪.‬‬ ‫هرچند به لحاظ مسافتی دارای فاصله با‬ ‫کشورهای غربی هستند‪ ،‬از لحاظ فکری‬ ‫و رفتاری بسیار شبیه به اینها شدهاند‪،‬‬ ‫اینجا هــم هــر دو قشر را در یــک طیف‬ ‫شاهد بودهام‪.‬‬ ‫من شاهد دختران محجبۀ فرانسوی بودهام‪،‬‬ ‫دختران مومن که با مردی مسلمان ازدواج‬ ‫کردهاند و بسیار هم مقید هستند؛ اما وقتی‬ ‫ّ‬ ‫به جامعه نگاه کلی کنیم‪ ،‬میتوان گفت‬ ‫فرهنگ غالب بر این جامعه متاسفانه فرهنگ ‬ ‫تعالی دهندۀ زن نیست‪ .‬در گام اول‪ ،‬اصا ‬ ‫معارف و محتوایی که چراغ راه فکری زنان ‬ ‫باشد‪ ،‬وجود ندارد‪ .‬درحالی که ما دریایی از ‬ ‫معارف و الگوهایی از زن کامل داریم که ‬ ‫برای ایشان تعریف نشده است و همین ‬ ‫در میزان تعالی بخشی به شخصیت انسان ‬ ‫بسیار تاثیرگذار است‪ .‬فکر می کنم خیلی ها ‬ ‫در این کشورها هستند که واقعا تاش ‬ ‫می کنند جامعۀ خوبی داشته باشند؛ اما‪ ،‬‬ ‫چون دستشان از معارف اصیل متناسب با ‬ ‫هویت انسان خالی است‪ ،‬موفقیت زیادی ‬ ‫به دست نمی اورند‪.‬‬ ‫اینجا واقعا تاش میکنند حق و حقوق‬ ‫بیشتری برای زن قائل شوند‪ ،‬خیلی سعی‬ ‫میکنند با تصویب قوانین سختگیرانه‬ ‫زن را از تعدیها و تجاوزها حفظ کنند‪،‬‬ ‫امتیازهای فراوان برای کار مناسب برای‬ ‫انان قرار میدهند‪ ،‬تفریحات و‪ ...‬هم که در‬ ‫هر سبک و سیاقی برایشان موجود است؛‬ ‫اما‪ ،‬به نظر میرسد خروجی این تاش‬ ‫متناسب با ورودی ان نبوده است؛ مثا‪،‬‬ ‫تقریبا خانواده دیگر معنای واقعی خود‬ ‫را ندارد‪ .‬طبق اماری که به ما گفتهاند‪،‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫عموم زندگیها پایداری ندارد و به طور‬ ‫متوسط‪ ،‬نهایت زندگیها در فرانسه‬ ‫‪14‬ســال طــول میکشد و بعد‪ ،‬طــاق و‬ ‫ً‬ ‫جدایی است‪ .‬اینها مسلما به روح زن‬ ‫ضربه مــیزنــد‪ .‬ازادیه ــا هــم کــه اینجا‬ ‫در جهتی که گردانندگان میخواهند‪،‬‬ ‫تعریف میشود؛ مثا‪ ،‬فرد ازاد است هرقدر‬ ‫خواست‪ ،‬مشروب بخورد‪ .‬حتی تا سر‬ ‫حد مرگ ازاد است هر نوع ارتباطی با هر‬ ‫کیفیت و ّ‬ ‫کمیتی با هرکسی داشته باشد؛‬ ‫اما‪ ،‬سوال اینجاست که این ازادیها به‬ ‫نفع زن تمام شده است یا خیر؟‬ ‫دارنــد و محدودۀ پوشش و برهنگی تا کجا ‬ ‫پذیرفتنی است؟ ‬ ‫اینجا ازادی مرزی ندارد‪ .‬شاید به لحاظ‬ ‫تشریفاتی‪ ،‬مثا در برنامهای خاص یا‬ ‫مرکزی خاص یونیفرم مشخصی تعریف‬ ‫بشود؛ امــا‪ ،‬در فضای جامعه هیچ مرز‬ ‫پوششی وجود ندارد‪ .‬این را وقتی هوا گرم‬ ‫میشود‪ ،‬دربارۀ زن و مرد شاهد هستم‪.‬‬ ‫واقعا ازاردهنده است و نمیتوانم شفاف‬ ‫توضیح بدهم‪.‬‬ ‫ از دید شما به عنوان یک مشاهده گر‪ ،‬‬ ‫ازادی در پوشش چه مشکاتی را برای زنان ‬ ‫ایجاد کرده است؟‬ ‫اینجا زنان در پوشش ازاد هستند و برخی‬ ‫ً‬ ‫واقعا افراط میکنند و به حداقلترینهای‬ ‫پوشش اکتفا مینمایند؛ اما‪ ،‬رفتار سرد‬ ‫و خنثی و بیاعتنای پسرها به نظر من‬ ‫بیش از حد انتظار است؛ یعنی‪ ،‬با اینکه‬ ‫اینجا انواع تبرجها وجود دارد‪ ،‬انگار زنان را‬ ‫مخلوقات جذاب اما شیگونهای هستند‬ ‫که برای برای بهدست اوردنشان به تاش‬ ‫نیازی نیست‪ُ .‬د ّر گرانبها و نایاب و دور از‬ ‫‪25‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫در مقالۀ استاد دانشگاهی در فرانسه‪،‬‬ ‫ً‬ ‫خــوانــدم که واقــعــا دخترها در مــدارس‬ ‫اسیب میبینند؛ چون‪ ،‬از نظر جسمی‬ ‫و روحی با پسرها متفاوت هستند و در‬ ‫بسیاری از زمینهها توان رقابت با انها را‬ ‫ندارند و اسیبپذیرتر هم هستند‪ .‬لذا‪،‬‬ ‫اعتمادبهنفس خود را در خیلی موارد از‬ ‫دست میدهند‪ .‬این استاد پیشنهاد‬ ‫ّ‬ ‫جنسیتی را مطرح کــرده بود‪.‬‬ ‫تفکیک‬ ‫ً‬ ‫خب اینها واقعا در عمل میبینند که‬ ‫نسخههایی که مینویسند‪ ،‬بیمارانشان‬ ‫را بهبود نمیبخشد‪.‬‬ ‫ زنان انجا تا چه حد ازادی در پوشش ‬ ‫دسترسی نیستند که به دست اوردنشان‬ ‫کوششی بطلبد‪ .‬همچنین‪ ،‬به دختر اجازه‬ ‫دادهانــد هرطور میخواهد‪ ،‬رفتار کند؛‬ ‫اما‪ ،‬قانونهای بسیار سختگیرانهای‬ ‫هم تصویب کردهاند که اگر پسر نگاهی‬ ‫کند یا کلمهای بگوید که دختر احساس‬ ‫ّ‬ ‫کند که به او لفظا تعدی شده است‪،‬‬ ‫میتواند شکایت قانونی کند‪ .‬خب‪ ،‬این‬ ‫قانونها را برای ازادی دادن با امنیت به‬ ‫زن تصویب کردهاند؛ اما‪ ،‬خروجیاش‬ ‫چه شده؟ شنیدم که در برخی کشورها‬ ‫وضعیت طوری شده که خود دخترها‬ ‫از وضعیت موجود یعنی بیتوجهی و‬ ‫کممحلی پسرها به ستوه امدهاند و دنبال‬ ‫ّ‬ ‫راه حلی برای ان هستند‪ .‬در فضای جامعه‬ ‫بارها خودنمایی دختر برای پسری که‬ ‫حتی همراه اوست‪ ،‬دیدهام و بیتوجهی‬ ‫ناراحتکنندۀ پسر به ان دختر را شاهد‬ ‫بودهام‪ .‬در کتابی میخواندم که یکی از‬ ‫این نویسندگان خارجی گفته بود‪« :‬زنها‬ ‫به این نتیجه رسیدند که دست و دلبازی ‬ ‫دربارۀ خودشان‪ ،‬مایۀ طعن و تحقیر است ‬ ‫و من این موضوع را در فرانسه به چشم ‬ ‫دیده ام‪».‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ به تازگی برخی در ایران این طور تبلیغ ‬ ‫می کنند که حجاب اجباری‪ ،‬ازادی را از زنان ‬ ‫گرفته است‪ ،‬با توجه به تجربه ای که در فرانسه ‬ ‫داشتید‪ ،‬با این نظر موافقید؟‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫این برخی‪ ،‬کسانی هستند که نمیخواهند‬ ‫قید تعریفشدهای در زندگی داشته‬ ‫باشند‪ .‬خب‪ ،‬طبیعی است کسی که‬ ‫زندگی بی محدودیت را بطلبد‪ ،‬حجاب‬ ‫برای او اجباری می شود‪ .‬امروز‪ ،‬روسری‬ ‫اجباری به نظر میاید و فردا‪ ،‬تمام کیفیت‬ ‫پوشش‪ .‬حد یقف ندارد‪ .‬در این خصوص‬ ‫راه رفته اســت‪ .‬تمام قوانین در‬ ‫غــرب‪ِ ،‬‬ ‫فضای جامعه اجباری است؛ مثا‪ ،‬من‬ ‫دوست دارم وقتی چراغ قرمز میشود‪ ،‬توقف‬ ‫نکنم؛ اما‪ ،‬چراغ قرمز اجباری است؛ چون‪،‬‬ ‫برای حفظ تعادل ترافیکی باید اجبارا در‬ ‫قیدوبند قوانین تعریفشده باشیم‪ .‬من‬ ‫میگویم بله که حجاب اجباری است‪.‬‬ ‫اصا صرفنظر از وجۀ دینیاش‪ ،‬حجاب‬ ‫قانون کشور ایران است‪.‬‬ ‫اندیشمندانی به این نتیجه رسیدهاند‬ ‫که جامعه‪ ،‬عرصۀ کار و فعالیت است‬ ‫نه ارائۀ جنسیت و در جامعۀ سالم‪ ،‬زنان‬ ‫و مردان به فراخور نیاز‪ ،‬برای حفظ این‬ ‫تعادل خود را باید به حدودی تعریفشده‬ ‫محدود کنند‪ .‬تا در کنار هم به عنوان دو‬ ‫انسان برای رشد و موفقیت اجتماع‪ ،‬دو‬ ‫بازوی ان شوند‪.‬‬ ‫‪26‬‬ ‫اگر کسی به حجاب اعتقادی نــدارد‪،‬‬ ‫نداشته باشد‪ .‬در خانۀ خود‪ ،‬در حریم‬ ‫خود‪ ،‬هرطور دوست دارد‪ ،‬بگردد؛ اما‪،‬‬ ‫وقتی مسئله اجتماعی شد‪ ،‬مثل همۀ‬ ‫قوانین دیگر که شاید مطابق میل ما نباشد‪،‬‬ ‫ً‬ ‫ولی اجبارا به ان تن میدهیم که بتوانیم‬ ‫با کمترین ضریب اذیت در جامعه کنار‬ ‫هم زندگی کنیم‪ .‬این مسئله هم فرقی با‬ ‫سایر موارد قانون ندارد و همانطور که‬ ‫افراد به چراغ قرمز به دلیل اجباری بودنش‬ ‫اعتراض نمیکنند‪ ،‬به حجاب هم برای‬ ‫اجباری بودنش نباید اعتراض کنند‪.‬‬ ‫هیچکس نمیتواند بگوید حجاب و حیا‬ ‫و عفت و وقار و متانت زن به او در جامعه‬ ‫اسیبی میزند و مانعی برای فعالیتهای‬ ‫اجتماعی و رشد و تعالی اوست‪ .‬زن برای‬ ‫کار و فعالیت به دستان و صورتش نیاز دارد‬ ‫و هرگز حجاب مانعی برای فعالیتهای‬ ‫او در سطح جامعه نیست و ازادی را از‬ ‫او نمیگیرد؛ اما‪ ،‬بیحجابی هم میتواند‬ ‫به زن اسیب بزند‪ ،‬هم به خــانــوادۀ زن‬ ‫و هــم بــه جامعه‪ .‬پــس ا گــر خــودش هم‬ ‫نخواهد و تمایلی نشان ندهد و حتی‬ ‫بگوید دوست دارم به خودم و خانوادم‬ ‫اسیب بزنم به شما چه‪ ...‬قانون مقابل او‬ ‫میایستد و میگوید وارد اجتماع که شدی‬ ‫چون موضوع از قالب شخصی به قالب‬ ‫اجتماعی تغییر میکند‪ ،‬نظر شخصی‬ ‫دخالتی نمیتواند داشته باشد و باید‬ ‫به قانون تن داد؛ چون‪ ،‬بسیاری از افراد‬ ‫دیگری هستند که میخواهند جامعه‬ ‫فقط بستر کار و فعالیت برایشان باشد‪،‬‬ ‫نه ارائۀ جذابیتها و جنسیتها و‪. ...‬‬ ‫دوست دارند زن و مرد خانوادهشان وقتی‬ ‫بیرون میروند تا زمانی که برگردند‪ ،‬در‬ ‫ارامش و امنیت فکری باشند و جامعهای‬ ‫نباشد که انها را دعوت به خود کند و از‬ ‫خانواده فرد دور نماید‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ درواقع‪ ،‬دارید به صورت خودجوش ‬ ‫یک کــار اتش به اختیاری انجام می دهید‪ .‬‬ ‫سوال اخر اینکه به نظر شما خانم ها چه طور ‬ ‫می توانند در مباحث جنگ نرم فعال باشند؟‬ ‫ در این مدت چه بازخوردهایی گرفتید؟‬ ‫ خیلی ممنونم‪ .‬به شخصه از تحلیل ‬ ‫دقیقتان استفاده کردم‪ .‬خب‪ ،‬بیایید کمی از ‬ ‫موضوع اصلی صحبتمان فاصله بگیریم‪ .‬شما ‬ ‫در کنار تحصیل و سایر مشغله ها‪ ،‬کانالی دارید ‬ ‫به اسم تا انتهای افق که اعضای زیادی هم ‬ ‫دارد‪ ،‬هدفتان از ایجاد کانال چه بود؟‬ ‫ما پیش از انکه خانم باشیم‪ ،‬انسانیم و‬ ‫انسان صرف هم نیستیم؛ بلکه‪ ،‬انسان‬ ‫مکتبی هستیم؛ یعنی‪ ،‬اسم دیگرمان‬ ‫بنده است نه صرفا انسان‪ .‬پس‪ ،‬اول باید‬ ‫وظایف انسانی الهی خود را پیدا کنیم و‬ ‫بعد وظایف خانم بودن در خانه و خانواده‬ ‫رعایت و سپس در فضای اجتماعی‬ ‫بیابیم‪ .‬شاید گاهی م ــادری کــه تمام‬ ‫انرژ یاش را در تربیت فرزندش میگذارد و‬ ‫ِ‬ ‫حتی فرصت نمیکند به فضای مجازی‬ ‫سر هم بزند‪ ،‬در این جنگ نرم بزرگترین‬ ‫جهاد را میکند که سعی میکند انسانی‬ ‫مطهر و تربیتشده را وارد اجتماع کند‪.‬‬ ‫‪27‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫هدفم انتقال واقعیتهاست‪ .‬میفرمایند‪:‬‬ ‫«هر چیزی زکاتی دارد‪ ».‬من فکر میکنم‬ ‫زکات این تجارب عینی‪ ،‬انتشار ان برای‬ ‫کسانی است که فرصت این تجربه را تا‬ ‫اخر عمر پیدا نکنند‪ .‬خب‪ ،‬شاید حتی تا‬ ‫چند سال پیش هم انقدر فضای مجازی‬ ‫در زندگیها راه باز نکرده بود؛ اما‪ ،‬امروز‬ ‫واقعا بستری است که میتواند مستقیم‪،‬‬ ‫بــیواسـطــه و ب ــدون غ ــرض‪ ،‬حقایق را‬ ‫بیدستکاری به گوش انسانها رساند‪.‬‬ ‫احساس وظیفه کردم که انچه دریافت‬ ‫میکنم‪ ،‬در اختیار دیگران هم قرار دهم‪.‬‬ ‫عموم بازخوردها مثبت بود‪ .‬بسیاری اظهار‬ ‫لطف داشته و از برخی روشنگریها ابراز‬ ‫احساس و رضایت و قدردانی داشته و‬ ‫گفتهاند که در کاس درس و خانواده و‪...‬‬ ‫خیلی به کارشان امده است؛ اما‪ ،‬موارد‬ ‫کمی هم به بنده اشکال میگیرند که‬ ‫ً‬ ‫شما عموما ضعفها و بدیهای غرب را‬ ‫میگویی و به نوعی جانبدارانه و قضاوتگونه‬ ‫برخورد میکنی‪ .‬بنده هم پاسخ میدهم‬ ‫که واقعیت روزانهای را که در اینجا با ان‬ ‫مواجه میشوم‪ ،‬ثبت میکنم‪ .‬واقعا این‬ ‫واقعیتهای هرروزه است‪ .‬حاا اگر کفۀ‬ ‫منفی مسئله بیشتر از مثبت ان است‪،‬‬ ‫تقصیر من نیست‪ .‬حتی گاهی برخی‬ ‫مشاهداتم انقدر منفی است که جرات‬ ‫نمیکنم در کانال قرار دهم‪ .‬انقدر که به‬ ‫نظرم برای مخاطب باورنکردنی خواهد‬ ‫بود و تصور خواهد کرد که بزرگنمایی یا‬ ‫اغراقی صورت گرفته است‪ .‬در بسیاری‬ ‫از موارد هم سعی میکنم کاری کنم که‬ ‫احتمال باور و پذیرش باا رود؛ مثا‪ ،‬سعی‬ ‫میکنم فیلم یا عکس بگیرم که حرفم‬ ‫مستند باشد یا نشانی سایت فرانسوی‬ ‫را بدهم یا اصل متن ترجمهشده را در‬ ‫اختیار مخاطبین قرار دهم‪.‬‬ ‫فکر میکنم خانمها باید تا میتوانند در گام‬ ‫اول‪ ،‬اهل مطالعه و تحقیق و رشد عقانی‬ ‫خودشان باشند‪ .‬مدام و متصل فوروارد‬ ‫و کپی کردن از یک کانال به یک کانال‬ ‫دیگر انقدر اثربخش نیست که خانمی تا‬ ‫درجهای به لحاظ محتوایی خود را غنی‬ ‫کرده باشد که دست به قلم بشود و در این‬ ‫فضا نویسنده باشد و تولید محتوا کند؛‬ ‫البته‪ ،‬هیچچیز اولویتدارتر از تهذیب‬ ‫نفس و طهارت روحی خانم نمیتواند برای‬ ‫اثربخشی در نظر گرفت‪ .‬گاهی خانمها‬ ‫میخواهند بــرای اســام کــاری کنند و‬ ‫خدمتی انجام دهند؛ اما‪ ،‬خدای نکرده‬ ‫خودشان غرق فضای مجازی و افتها و‬ ‫اسیبهایش میشوند؛ مثا‪ ،‬ارتباطهایی‬ ‫دور از دستورات اسام با نامحرم و‪. ...‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ݩ‬ ‫ݦ‬ ‫ز‬ ‫ݦ‬ ‫ݩ‬ ‫ں‬ ‫ݑ‬ ‫گݤ‬ ‫�‬ ‫ݤ‬ ‫ݩ‬ ‫کݣ ݣ ݤ‬ ‫ز ݦ ݦں ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݩ‬ ‫ݦ‬ ‫ݖ‬ ‫ݠ‬ ‫ا ݣس ݣ ݣم ݣاݣ ݤݤ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫خ ــان ــم مــجــرایــی مــتــولــد ‪ 13۶۶‬و‬ ‫فارغالتحصیل رشتۀ علوم تربیتی‬ ‫است‪ .‬در ‪ 1390‬عازم ایتالیا شده و‬ ‫بعد از یک سال به پاریس رفته است‪.‬‬ ‫دخترش در پاریس متولد شده و سال‬ ‫اخر زندگی در اروپــا را در شهری به‬ ‫نام اکس مارسی در جنوب فرانسه‬ ‫گذرانده است‪ .‬در این مدت هم به‬ ‫المان و هلند و سوئیس سفر کرده‬ ‫و شهرهای مختلف ایتالیا را دیده‬ ‫است‪ .‬خودش میگوید‪« :‬ولی اسمان‬ ‫خدا از ان حیثی که در نوشته ام ذکر‬ ‫شد‪ ،‬همهجا یکرنگ بود‪».‬‬ ‫‪28‬‬ ‫‪ ‬هرگز ان لحظههای اخر چادر پوشیدنم‬ ‫را فراموش نمیکنم‪ .‬برایم خیلی دردناک‬ ‫بــود‪ .‬هواپیما داشــت به میان نزدیک‬ ‫میشد‪ .‬طبق فتوای مرجع تقلیدم‪ ،‬چادر‬ ‫از اینجا به بعد لباس شهرت میشد و‬ ‫چارهای نداشتم که از خود جدایش کنم‪.‬‬ ‫چادری را که با ارادۀ خود انتخاب کرده‬ ‫بودم و عاشقش بودم و جزئی از هویتم‬ ‫بود‪ .‬یادم هست حتی برایم سخت بود‬ ‫که بیچادر با همسرم رو بــهرو شوم‪ .‬دو‬ ‫مانتوی بلند مشکی و نیلی و چندروسری‬ ‫قوارهبزرگ تدارک دیده بودم‪ .‬وارد دنیایی‬ ‫ً‬ ‫کاما متفاوت شدم و اینک بدون پوششم‪،‬‬ ‫بیش از پیش احساس غربت میکردم‪.‬‬ ‫یکیدو ماهی گذشت تا با این وضعیت‬ ‫کنار امدم و بعد‪ ،‬شروع کردم به مشاهدۀ‬ ‫محیط اطرافم‪ .‬از سر کنجکاوی و دنبال‬ ‫مصداقی میگشتم برای حرفهایی که‬ ‫از قبل در مورد این باغ سبز شنیده بودم‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫‪ ‬زنان در همهجا حضور داشتند‪ :‬رانندۀ‬ ‫اتوبوس‪ ،‬مامور پمپ بنزین‪ ،‬رفتگر شیفت‬ ‫شب و‪ . ...‬جاهایی که ما حضور زن در‬ ‫ان را فراتر از توان یا دون شان او میدانیم‪.‬‬ ‫اینجا زن با ازدواج چیزی برای عرضه‬ ‫به همسرش نداشت؛ چراکه‪ ،‬رابطه از‬ ‫مدتها قبل شکل گرفته بود و زوجین‬ ‫در هرجایی با هم حضور داشتهاند و حاا‬ ‫فقط باید تصمیم میگرفتند ایا همسر‬ ‫ً‬ ‫دائم هم میشوند یا صرفا همخانههایی‬ ‫که هریک خرج خودش را میدهد و از‬ ‫یکدیگر صرفا تمتع جنسی دارند و‪. ...‬‬ ‫زنان هم در اکثر موارد باید برای تامین‬ ‫مخارج زندگی پابهپای مرد کار کنند و مرد‬ ‫بهتنهایی مسئول مخارج زندگی نیست‪.‬‬ ‫نکتهای که برایم خیلیجالب و البته‪،‬‬ ‫تاسفبرانگیز بود‪ ،‬اینکه در رابطههای بیپرده‬ ‫خیابانی که خیلی هم عادی شده بود‪ ،‬اکثر‬ ‫موارد زنان اویزان و طالب مردان میشدند‬ ‫و مردان به لحاظ جنسی گویا بسیار سرد‬ ‫ً‬ ‫بودند‪ .‬ظاهرا‪ ،‬یکی از اثار بیحجاب بودن‬ ‫زنان‪ ،‬باا رفتن استانۀ تحریک مردان است‪.‬‬ ‫اگرچه ازادی زنان و تفریحاتشان بهظاهر‬ ‫زیاد بود اعم از دوچرخهسواری‪ ،‬اسکیت‬ ‫و اسکوتر و هر نوع فعالیتی که زن مسلمان‬ ‫مقید در انها دارای محدودیت است‪ ،‬اما‬ ‫انگار روح و جذابیت نداشت‪.‬‬ ‫‪ ‬دیدن دختران و پسران نوجوانی که‬ ‫دارای ولنگاری جنسیتی بودند‪ ،‬نشان‬ ‫مــیداد بنیان خــانــواده معنایی نــدارد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫خانوادهها معموا فقط یک وعده در روز‬ ‫کنار هم غذا میخوردند و کمتر در خانه‬ ‫اشپزی میکردند‪ .‬بهندرت در پارکها و‬ ‫مراکز خرید خانوادههایی دیده میشدند‬ ‫که پدر و مادر و فرزند با هم حضور داشته‬ ‫باشند‪ .‬تربیت فرزند سالم و مصون از‬ ‫افات در ان جامعه‪ ،‬بسیار بسیار سخت‬ ‫بود‪ .‬نکته تاملبرانگیز دیگر اینکه در اروپا‬ ‫انسانهای اهل مطالعه و تحصیات‬ ‫ّ‬ ‫جدی‪ ،‬بیشتر به حجاب پایبند بودند‬ ‫و میزان برهنگیشان به مراتب کمتر بود‪.‬‬ ‫وضعیت جامعۀ اروپایی به لحاظ پوشش‬ ‫و امنیت خاطر و مسائل حاصل از ان به‬ ‫قدری اشفته و رو به زوال بود که میشد‬ ‫بهوضوح درک کرد که جمهوری اسامی‬ ‫با همین وضعیت فعلی هم هنوز زمین‬ ‫تا اسمان با انجا متفاوت است و پر از‬ ‫امنیت‪ .‬امید که زنان و مردان سرزمینمان‬ ‫قدردان باشند‪.‬‬ ‫‪29‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬ماه اول زندگی در محله ای بودیم‬ ‫کــه مــهــاجــران کمی داشــت و ا گرچه‬ ‫هــر گــز ا هــان ـتــی نــدیــد یــم و نشنیدیم‪،‬‬ ‫سنگینی نــگــاه هــا را کــا مــا احساس‬ ‫می کردیم‪ .‬بعد‪ ،‬به محله ای رفتیم که‬ ‫هم مهاجرپذیر بــود و هم عــرب ز یاد‬ ‫داش ــت و هــم صــاحـبـخــا نــه مــان جــزو‬ ‫معدود مسیحیان معتقد بودند و سه‬ ‫فرزند داشتند‪ .‬وضعیتمان بهتر شد؛‬ ‫زی ــرا‪ ،‬چشم اهــالــی بــه حــجــاب زنــان‬ ‫ً‬ ‫عرب عادت داشــت‪ .‬ا گرچه معموا‬ ‫حجابشان از نظر ما ک زیبایی و تمیزی‬ ‫ضعیف بود‪ ،‬احساس امنیت مرا بیشتر‬ ‫کرده بود‪ .‬اولین نکته جالب برایم این‬ ‫بود‪ :‬ایا نداشتن حجاب باعث شده ‬ ‫ا ســت ا یــن نــوع پــو شــش بــرای مــردان ‬ ‫عادی شده باشد؟ چیزی که در ایران‬ ‫می شنیدم این بود که داشتن حجاب‬ ‫باعث می شود مردان به زنان حریص‬ ‫بــاشــنــد و چ ـشــمچــران؛ ا م ــا ا یــن طــور‬ ‫ً‬ ‫نبود و اتفاقا به وضــوح د یــده می شد‬ ‫که چشمهای ز یادی دنبال دخترانی‬ ‫است که زیباتر‪ ،‬خوشتیپتر یا برهنهتر‬ ‫هستند و هرچهقدر در مورد این دختران‬ ‫نگاه ها خــاص و ا لــوده بــود‪ ،‬در مورد‬ ‫ً‬ ‫زن ــان بــا حـجــاب مـخـصــوصــا خــودم‪،‬‬ ‫ً‬ ‫یا اصا جلب توجهی نبود یا نگاه ها‬ ‫ً‬ ‫از سر احترام یا بعضا کنجکاو ی در‬ ‫ً‬ ‫مورد ملیت بود‪ .‬خصوصا که برخورد‬ ‫همسرم با من نشان میداد که ما عرب‬ ‫نیستیم‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫م‬ ‫ل‬ ‫ٮ‬ ‫�‬ ‫ه‬ ‫ساٮ ݣ ݣݤر ݬݔ ݪ ز ݤ‬ ‫م‬ ‫ݫ ݬݔ ݣ ݣ‬ ‫زهــرا صالحیمتعهد‪ ،‬اهــل مشهد‬ ‫است‪ .‬دختری دو و نیم ساله دارد‬ ‫که در دوران تحصیل او به دنیا امده‪.‬‬ ‫دوران کارشناسی را در دانشگاه امام‬ ‫صــادق؟ علوم تربیتی و معارف‬ ‫اسامی خوانده و کارشناسی ارشد‬ ‫فلسفۀ تعلیموتربیت پذیرفته شده‬ ‫است‪ .‬برای ادامه تحصیل در مقطع‬ ‫دکتری به روسیه میرود و در رشتۀ‬ ‫«تاریخ امــوزشو پــرورش»‪ 1‬تحصیل‬ ‫میکند و اان در حال بازگشت به‬ ‫تهران است‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪1- General Pedagogy- History of‬‬ ‫‪Pedagogy and Education‬‬ ‫‪30‬‬ ‫‪ ‬ششسالی است که در روسیه زندگی‬ ‫میکنم‪ .‬اوایل‪ ،‬زندگی در اینجا برایم‬ ‫خیلیسخت بود‪ .‬همه چیز غریب به‬ ‫نظر میرسید‪ .‬پوشیدن روسری به جای‬ ‫چــادر‪ ،‬نگاه کــردن رودررو به استاد و‬ ‫همکاسی در هنگام صحبت کردن‬ ‫و خیلی چیزهای دیگر‪ .‬البته‪ ،‬اان‬ ‫بعد از این همه سال‪ ،‬خوب یا بد دیگر‬ ‫عــادت شــده اســت و حــداقــل غریب‬ ‫نیست‪ .‬یــادم میاید همکاسیهایم‬ ‫ک ــه از کــشــورهــای مــخــتــلــف بــودنــد‪،‬‬ ‫میپرسیدند‪« :‬شما همیشه با همین‬ ‫لباسید؟! موقع استراحت و خواب‬ ‫مزاحم شما نیست؟!»‬ ‫‪ ‬مدت زیــادی از حضورم در روسیه‬ ‫نگذشته بود که زنی مسلمان و محجبه‬ ‫در ایستگاه راهاهن انفجار انتحاری انجام‬ ‫داد‪ .‬بعد از ان‪ ،‬تا مدتی خیلی وضعیت‬ ‫بدی بود‪ .‬تا مدت زیادی نگاهها تغییر‬ ‫کرد‪ .‬بارها رفتار ترسالود مردم در کوچه‬ ‫ً‬ ‫و خیابان توجهام را جلب میکرد؛ مثا‪،‬‬ ‫پیش میامد که سوار اتوبوس میشدم و‬ ‫فردی بعد از دیدن من با گفتن زیر لب‬ ‫«اوه خدای من!» از اتوبوس خارج میشد‬ ‫یا اگر میایستادم تا از کسی ادرس بپرسم‪،‬‬ ‫به محض اینکه روسری زیر کاه کاپشنم‬ ‫را میدید راهش را کج میکرد و میرفت‪.‬‬ ‫بعد از ان ماجرا تا همین اان هم بعضا‬ ‫نگاههای سنگین وجود دارد یا سوااتی‬ ‫که هرسال تابستان باید به انها پاسخ‬ ‫دهم که مگر شما گرمتان نمیشود؟ یا‬ ‫«اه اکبر» گفتن برخی جوانان وقتی از‬ ‫کنارم عبور میکنند‪.‬‬ ‫همۀ اینها ناراحتکننده بود و هست؛‬ ‫اما‪ ،‬سعی میکنم به دل نگیرم؛ چراکه‬ ‫یقین دارم اینها همه حاصل شناخت‬ ‫نادرست و مخصوصا تبلیغات منفی‬ ‫است‪ .‬واقعا هم ترس دارد وقتی احتمال‬ ‫بدهی هر لحظه امکان اتفاقی وجود دارد‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫‪ ‬فارغ از این جریانات‪ ،‬مردم روسیه‬ ‫ً‬ ‫قلبا مهرباناند و کمک میکنند و احترام‬ ‫میگذارند‪ .‬این ُبعد از شخصیتشان را‬ ‫از زمانی بیشتر دیدم که بچه داشتم و‬ ‫دیگر ترسی از من به عنوان تروریست‬ ‫نداشتند‪.‬‬ ‫‪ ‬وقتی دین هیچ موضوعیتی ندارد‪،‬‬ ‫ً‬ ‫صرفا باید دنبال ارزشهای انسانی بود؛‬ ‫البته‪ ،‬خیلی از این ارزشهــا همسو با‬ ‫ارزشه ــای دینی هستند؛ امــا‪ ،‬خیلی‬ ‫مسن‬ ‫مواقع هم عقب میمانند‪ .‬بین زنان ِ‬ ‫انسانهای مذهبی دیــدهام‪ .‬از انهایی‬ ‫که از مسلمانها هم مسلمانتر به نظر‬ ‫میرسد؛ اما‪ ،‬در میان زنان جوان به سختی‬ ‫میتوان اظهارنظر کرد‪ .‬اغلب دین را در‬ ‫کلیسا رفتن یکشنبهها خاصه میکنند‪.‬‬ ‫مابقی هرچه هست‪ ،‬ارزشهای انسانی‪-‬‬ ‫اخاقی است‪ .‬اغلبشان خیلی خوبند‪،‬‬ ‫مهربان‪ ،‬صادق‪ ،‬مودب‪ ،‬ازخودگذشته‬ ‫و به فکر دیگران؛ اما‪ ،‬تناقض زیاد دیده‬ ‫میشود؛ چراکه‪ ،‬خواستۀ دل در موضوعات‬ ‫اولویتدار‪ ،‬جای خودش را دارد و این‬ ‫میشود که به فکر همسر همکار مردش‬ ‫نیست و بهراحتی سر کار با نوع پوششش‬ ‫خودنمایی میکند؛ چون‪ ،‬دوست دارد‬ ‫به او برچسب «زیبا» بزنند و از او تعریف‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫‪ ‬در چنین محیطی که همگان زیبایی‬ ‫را در ظاهر میبینند و در خودنمایی‪ ،‬با هم‬ ‫رقابت میکنند‪ ،‬خیلی سخت است که‬ ‫خاف مسیر حرکت کنی و بگویی من هم‬ ‫زیبایی را دوست دارم؛ اما خودنمایی را نه‪.‬‬ ‫بخواهی یا نخواهی به تو جور دیگری نگاه‬ ‫میکنند‪ .‬این سختیها انگار ابدیدهات‬ ‫میکند‪ .‬محکمتر میشوی و میگویی‬ ‫اصا بگذار فکر کنند زیبا نیستم‪ .‬در‬ ‫تابستانها باصراحتتر میگویی که من‬ ‫هم مثل شما گرمایی هستم‪ ،‬فقط به فکر‬ ‫گرمای دیگری هستم که شاید شما از ان‬ ‫نمیترسید!‬ ‫‪31‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬جالب اینجاست همینهایی که سوال‬ ‫از گرما در تابستان میکنند‪ ،‬خودشان در‬ ‫زمستان خیلی عجیبند! حتی وقتی هوا‬ ‫‪15-10‬درجه زیر صفر است‪ ،‬دامن کوتاه‬ ‫میپوشند با جورابشلواری نازک! و در‬ ‫پاسخ به این سوال که مگر شما سردتان‬ ‫نیست‪ ،‬میگویند‪« :‬زیبایی مهمتر از سرما‬ ‫است!» البته‪ ،‬شاید بتوان این را با همان‬ ‫منطق حجاب در تابستان پذیرفت؛‬ ‫چــراکــه‪ ،‬بــرای هر دو گــروه «ارزشه ــا در‬ ‫اولــو یــتانــد»‪ .‬ارزش دنیایی یا اخرتی!‬ ‫زنان اینجا فکر و ذکرشان زیبایی است!‬ ‫خیلی صریح خودنمایی میکنند و ترس‬ ‫از غیرت مردانشان هم ندارند‪ .‬شاید چون‬ ‫مردانشان اصا غیرت ندارند‪ .‬من دوستان‬ ‫روس زیادی دارم و همهشان زیبایی و‬ ‫موردتوجه بودن را مثل همۀ زنهای دنیا‬ ‫دوست دارند‪ .‬فقط تفاوت در این است‬ ‫که برخی باحیاترند و برخی حیای کمتری‬ ‫دارند‪ .‬برخی عامدانه لباسهایشان را طوری‬ ‫انتخاب میکنند که بیشتر جلبتوجه‬ ‫کند‪ .‬حتی هنگام تدریس در دانشگاه‬ ‫وقتی که شا گردان اقا دارند‪ .‬برخی هم‬ ‫سادهترند یا باحیاتر که باعث میشود‬ ‫لباسهای عادیتر انتخاب کنند‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪32‬‬ ‫همیشه زمــان رفتن به مهمانی‪ ،‬یکی از‬ ‫دغدغههای همۀ ما جمله معروف «چی‬ ‫بپوشم » است‪ .‬من هم از این قاعده مستثنا‬ ‫نیستم و برای رفتن به مهمانی دوستان‬ ‫خانوادگی سعی میکنم بهترین و شیکترین‬ ‫لباسم را انتخاب کنم‪ .‬هماهنگی رنگها‬ ‫با هم و ست کردنش با رنگ چادرم کافهام‬ ‫کرده بود‪ .‬نشسته بودم وسط اتاق و هاج و‬ ‫واج به لباسها و چادرهایم نگاه میکردم‪.‬‬ ‫در حال و هوای خودم بودم که صدای‬ ‫پدرم را در راهرو منتهی به اتاقم شنیدم‪.‬‬ ‫با لحنی مهربان به من گفتند‪ :‬حوراجان‪،‬‬ ‫دخترکم حواست به جمع امشبمان که‬ ‫هست! همین را گفتند و رفتند‪ .‬تازه به‬ ‫خــودم امــدم کــه امشب م ــردان نامحرم‬ ‫بسیاری در جمع هستند و من باید قبل‬ ‫از هرچیز این را در نظر بگیرم‪.‬‬ ‫سش‬ ‫م‬ ‫چح ݣ ݣ ݫىݣ ݫیݣݥ ݫݓٮݣ ݫ ݣ ݫ ݬݕݣݤو ݤ ؟‬ ‫چادرهای نازکم‪ ،‬رنگهایی که احساس‬ ‫کردم بیشتر در چشم میایند‪ ،‬شلوارهای‬ ‫تنگ‪ ،‬لباسهایی که استینهای کوتاه‬ ‫یا سه ربع داشت‪ ،‬جورابهای کوتاه و‬ ‫نازکم‪ ،‬ست دستبند و انگشترم را کنار‬ ‫گذاشتم‪ .‬یک لباس سنگین‪ ،‬مناسب‬ ‫و شیک انتخاب کــردم‪ .‬در کیفم یک‬ ‫گیره روسری گذاشتم که زیر گلویم معلوم‬ ‫نشود به همراه یک ساق دست که در‬ ‫مهمانی استفاده کنم‪ .‬به قول یکی از‬ ‫علما «حجاب نباید به گونهای باشد‬ ‫که قیافۀ فــرد را متفاوت کند و جاذبه‬ ‫ایجاد نماید»‪ .‬خودم در مهمانی خیلی از‬ ‫خانمها را که نگاه میکردم‪ ،‬جاذبه را در‬ ‫چهرهشان میدیدم‪ :‬ابروهای رنگشده و‬ ‫صورتهای ارایشکرده‪ ،‬چشم هرکس را‬ ‫به سمت خودش میکشید‪ .‬لباسهایی‬ ‫ّ‬ ‫با رنگهای جذاب و جورابهای نازک‪،‬‬ ‫همگی ایجاد جاذبه میکند‪ .‬با خودم‬ ‫گفتم که من که دارم زحمت می کشم و‬ ‫چادر سرم میکنم‪ .‬چرا اجر کار خودم را‬ ‫ضایع کنم؟ از قدیم گفتهاند که ادم یا‬ ‫کاری را انجام نمیدهد یا تمام و کمال‬ ‫انجام میدهد‪.‬‬ ‫بعد از ان مهمانی تصمیم گرفتم یک‬ ‫استفتاء از دفتر اقا انجام دهم و دربارۀ مسائل‬ ‫خیلی جزئیتر حجاب بیشتر اطاعات‬ ‫جمع کنم؛ مثا‪ ،‬دربارۀ سرمهکشیدن‪،‬‬ ‫چادر طرحدار‪ ،‬روسری رنگی و‪ ...‬تماس‬ ‫گرفتم دفتر استفتائات‪ ،‬یک اقا ابتدا از‬ ‫من پرسیدند سوالتان دربارۀ چه مسائلی‬ ‫است؟ بعد‪ ،‬وصل کردند به خانم مهربانی‬ ‫و من هم سوااتم را یکی پس از دیگری‬ ‫پرسیدم‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫استفاده از عطر و ادکلن بــرای خانم ها چه ‬ ‫ایا استفاده از حلقۀ سادۀ ازدواج برای خانم ‬ ‫حکمی دارد؟‬ ‫زینت محسوب می شود؟‬ ‫ا گــر انگشتر خانمها ســاده باشد‪ ،‬حاا‬ ‫فرقی نمیکند که مربوط به ازدواجــش‬ ‫است یا خودش تهیه کرده یا هدیه گرفته‬ ‫است‪ ،‬پوشاندنش واجب نیست؛ اما‪ ،‬اگر‬ ‫انگشتر چشمگیر و خاص است‪ ،‬باید از‬ ‫نگاه نامحرم پوشانده شود‪.‬‬ ‫حکم پوشیدن ساپورت و شلوار لی و روسری ‬ ‫و کفش رنگی و مانتوی کوتاه در زیر چادر ‬ ‫چیست؟‬ ‫برای پوشش شرایطی ذکر شده است‪ ،‬از‬ ‫جمله اینکه برجستگیهای بدن مشخص‬ ‫نباشد‪ .‬هنگام پوشیدن ساپورت‪ ،‬تمام‬ ‫هندسۀ بدن مشخص است؛ بنابراین‪،‬‬ ‫حجاب کاملی نیست‪ .‬دربارۀ انواع رنگی‬ ‫شلوار جین و لی‪ ،‬اگر زیر چادر باشد و‬ ‫پیدا نباشد‪ ،‬حکم خاصی ن ــدارد‪ .‬به‬ ‫فرض اینکه پیدا هم باشد‪ ،‬اگر بهقدری‬ ‫چسبان نباشد که هندسۀ بدن مشخص‬ ‫باشد؛ یعنی به اندازهای گشاد باشد که‬ ‫برجستگی بدن مشخص نباشد و ضمنا‬ ‫رنگش بهگونهای نباشد که فرد انگشتنما‬ ‫شود و بهاصطاح «لباس شهرت» نباشد‪،‬‬ ‫اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫ایا استفاده از چادر براق و رنگارنگ در برابر ‬ ‫نامحرم اشکال دارد؟‬ ‫روسری یا چادر در پشت سرشان می بندند ‬ ‫به گونه ای که برامدگی زیر روسری یا چادر ایجاد ‬ ‫ً‬ ‫می شود‪ ،‬شرعا چه حکمی دارد؟‬ ‫اگر بهگونهای باشد که توجه نامحرم را‬ ‫جلب کند یا خانم انگشتنما شود و‬ ‫شکل خاصی پیدا کند‪ ،‬حــرام است؛‬ ‫اما‪ ،‬اگر در ان حد نباشد‪ ،‬اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫مصداق ارایش چیست؟‬ ‫مصداق ارایش را باید عرف تعیین کند؛‬ ‫یعنی‪ ،‬افرادی که در محل زندگی شخص‬ ‫هستند‪ ،‬اگر کاری را ارایش بدانند و خانم‬ ‫ان را داشته باشد‪ ،‬باید از نگاه نامحرم‬ ‫بپوشاند؛ مثا‪ ،‬کرم ساده و معمولی را‬ ‫کسی ارایش نمیگوید‪.‬‬ ‫منظور از عرف در بحث ارایش و زینت‪ ،‬عرف ‬ ‫متشرعین است یا عرف کوچه و خیابان؟‬ ‫سوال کردند این عرف چه کسانی هستند؟‬ ‫متدینها هستند یا مردم عادی؟ جواب‬ ‫این است که همۀ مردم هستند‪ .‬انهایی‬ ‫که ارایش را تشخیص میدهند اگر متشرع‬ ‫هم نباشند؛ ولی‪ ،‬ارایش را میشناسند‪.‬‬ ‫اگر بگویند این کار ارایش است‪ ،‬ارایش‬ ‫محسوب میشود و در غیر این صورت‪،‬‬ ‫ارایش نیست‪.‬‬ ‫ایا بلند بودن ناخن خانم ها جایز است؟‬ ‫بلند بودن ناخن خانمها اشکال ندارد؛‬ ‫اما‪ ،‬به شرط اینکه غیرمتعارف نباشد که‬ ‫انگشتنما شوند‪.‬‬ ‫حکم پوشش بــرای ابــروی برداشته شده یا ‬ ‫رنگ شدۀ خانم ها چیست؟‬ ‫ً‬ ‫اگــر در حــدی اســت که عرفا میگویند‬ ‫ارایش یا رنگکرده یا ابرو برداشته است‪،‬‬ ‫باید از نگاه نامحرم بپوشاند؛ امــا‪ ،‬اگر‬ ‫ً‬ ‫مختصر است که عرفا نمیگویند ارایش‬ ‫کرده است‪ ،‬پوشاندنش واجب نیست‪.‬‬ ‫ایا سرمۀ چشم از زینت هایی است که باید ‬ ‫پوشیده شود؟‬ ‫اگر عرفا زینت محسوب شود‪ ،‬پوشاندن‬ ‫ان واجب است‪.‬‬ ‫ایا روسری را باید حتما لبنانی ببندیم یا گره ‬ ‫هم می توان زد؟‬ ‫پوشاندن زیر چانه و کف و روی پا در برابر‬ ‫نامحرم برای بانوان واجب است و باید‬ ‫انها را از نامحرم بپوشانند‪ .‬اگر به گونهای‬ ‫گره زده شود که این واجب ترک نشود‪،‬‬ ‫اشکالی ندارد‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫نــه‪ ،‬اشکالی ن ــدارد‪ .‬مگر اینکه طوری‬ ‫باشد که توجه نامحرم را جلب کند یا‬ ‫فرد انگشتنما شود‪.‬‬ ‫خانم هایی که مــوی بلند دارنــد و ان را زیر ‬ ‫اگر استفاده از عطر و ادکلن برای شوهر یا‬ ‫حضور در مجلس زنانه یا جمع محرمها‬ ‫باشد‪ ،‬اشکالی ندارد؛ اما عطر و ادکلنی‬ ‫که موجب توجه نامحرم شود یا امکان‬ ‫تحریک او وجود داشته باشد‪ ،‬حرام است‪.‬‬ ‫‪33‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪ ‬مهربان وکیلی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪34‬‬ ‫ل ݧ�ز ݧصاز‬ ‫گم ݒݩ گ ݤا زع ݤݤا ݤمݤ ݤݤݤ‬ ‫س ݣ ݣدݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݤݠ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫عصر تکنولوژی است‪ .‬اان در دلتان میگویید چشمبسته غیب میگویی‪.‬‬ ‫ً‬ ‫این را که هر بچهای میداند‪ .‬افرین! دقیقا منظورم بچهها هستند‪ .‬یادم‬ ‫میاید شش یا هفتساله بودم که پدرم برایمان دستگاه اتاری خرید‪.‬‬ ‫سروته بازیهایش هم در ماریو قارچخور و چندبازی دیگر خاصه میشد‪.‬‬ ‫کارتن هم پلنگ صورتی‪ ،‬تاموجری‪ ،‬حنا دختری در مزرعه و‪ ...‬بود‪.‬‬ ‫برای ما که در عالم کودکی بهسرمیبردیم‪ ،‬خیلی متنوع و جذاب به نظر‬ ‫میامد؛ ولی‪ ،‬اان با گذشت حدود بیستسال از ان روزها و پیشرفت‬ ‫تکنولوژی‪ ،‬به نظرم خیلی هم متنوع نبودند‪ .‬در این روزگار‪ ،‬هزاران بازی‬ ‫و کارتن و انیمیشن خارجی و ایرانی برای کودکان وجود دارد‪ .‬اینکه‬ ‫بعضیها دنبال هرچیز خارجی هستند‪ ،‬بماند‪ .‬اینکه چهقدر کارتن و‬ ‫انیمیشن خارجی میتواند در تربیت بچه تاثیر داشته باشد‪ ،‬هم بماند‪.‬‬ ‫حرف ما با پدرومادرهایی است که دغدغۀ تربیت فرزندشان با اصول‬ ‫اسامی را دارند و میخواهند بچهها را از سنین کم با این اصول اشنا و‬ ‫به انها عاقهمند کنند‪ .‬سعی کردیم در این فرصت‪ ،‬تعدادی از بازیها‪،‬‬ ‫کتابها و انیمیشنهای مرتبط با حجاب را معرفی کنیم‪:‬‬ ‫‪ .1‬مهدیه و لباسهای سخنگو‬ ‫کتابی داستانی دربارۀ چرایی حجاب‬ ‫ویژۀ دختربچهها است‪ .‬وحید جهانتیغ‬ ‫این کتاب را براساس روش اموزش فلسفه‬ ‫بــه کــودکــان نوشته اســت‪ .‬او بــا اصــول‬ ‫اندیشه‪ ،‬تفکر و فلسفه و با زبان کودک‬ ‫به صورت عقانی میخواهد حجاب‬ ‫را به کودکان امــوزش دهد‪ .‬این کتاب‬ ‫بــراســاس روایـ ــات و احــادیــث هــم این‬ ‫امر را بــرای کودکان ثابت میکند‪ .‬این‬ ‫روزها که بازار کتاب کودک پر است از‬ ‫سوپرمنها‪ ،‬بتمنها‪ ،‬مردعنکبوتیها و‬ ‫هزاران شخصیت خارجی دیگر‪ ،‬وجود‬ ‫شخصیتهایی مثل مهدیه که طراحی‬ ‫ّ‬ ‫جذابی دارد‪ ،‬میتواند در جذب کودکان‬ ‫به سمت چنین کتابهایی که هدف‬ ‫واایی دارند‪ ،‬مفید باشد‪ .‬این کتاب را‬ ‫میتوانید به صورت رایگان با پیوستن به‬ ‫کانال تلگرامی و سروشی ‪@mohajabe_ha‬‬ ‫دریافت فرمایید‪.‬‬ ‫نویسنده‪ :‬وحید جهانتیغ‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران ‪ 7‬تا ‪ 12‬سال‬ ‫م ــول ــف‪ :‬جـبـهــۀ فــرهــنــگــی خــودجــوش‬ ‫محجبهها‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫‪ .4‬نرمافزار اموزشی‬ ‫دختران بهشتی‬ ‫‪ .2‬مجموعۀ پاورپوینت‬ ‫اموزشی مروارید در صدف‬ ‫کارگردان‪ :‬مریم صالحیمقدم‬ ‫تهیه کننده‪ :‬حوزۀ علمیۀ قم‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران ‪ 3‬تا ‪7‬سال‬ ‫‪ .3‬انیمیشن دختر اسمانی‬ ‫این انیمیشن با بیان شعر برای کودکان‪،‬‬ ‫در انها ایجاد میل و رغبت به حجاب‬ ‫میکند‪ .‬شما میتوانید این محصول را‬ ‫از اپارات دانلود نمایید‪.‬‬ ‫تهیه کننده‪ :‬گروه فرهنگی برهان با حمایت‬ ‫سازمان فضای مجازی سراج‬ ‫مخاطب‪ :‬دختران‪ 3‬تا ‪9‬سال‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫این پاورپوینت با استفاده از روشهای‬ ‫جذاب اموزشی ویژۀ دانشاموزان دختر‬ ‫مقطع ابتدایی تهیه شده است که برای‬ ‫اجرا در جشن تکلیف نیز مناسب است‪.‬‬ ‫در این پاورپوینتها از روشهای گوناگون‬ ‫مثل شعر‪ ،‬قصه‪ ،‬جــدول‪ ،‬راز دایرهها‪،‬‬ ‫بازی با کلمات و‪ ...‬استفاده شده است‪.‬‬ ‫تا مفاهیم دینی و احکام شرعی را به‬ ‫شیوهای جذاب و غیرمستفیم به کودکان‬ ‫و نوجوانان انتقال دهد‪ .‬برای تهیۀ این‬ ‫محصول به سایت «باغ» مراجعه و فایل‬ ‫را دانلود کنید‪.‬‬ ‫برنامهای اموزشمحور برای ترویج مفهوم‬ ‫حجاب از سنین پایه میباشد‪ .‬در این‬ ‫نــرمافــزار اصــول روانشناختی امــوزش به‬ ‫ک ــودک رعــایــت شــده و ضمن سادگی‬ ‫و سهولت کار با ان‪ ،‬به تدریجیبودن‬ ‫اموزش حجاب و نیز استمرار ان توجه‬ ‫گردیده است‪ .‬با قراردادن عناصر جذاب‬ ‫برای ترغیب کودک به انجام بازی‪ ،‬اصول‬ ‫ا گاهیبخشی و شرایط مختلف کودکان از‬ ‫ّ‬ ‫نظر روانشناسی را مد نظر قرار داده است‪.‬‬ ‫این کار با در نظر گرفتن بخشهای متنوع‬ ‫انجام شود‪ .‬بازی مذکور را میتوانید از‬ ‫کافهبازار دانلود فرمایید‪.‬‬ ‫‪35‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫م‬ ‫هراوه‬ ‫‪36‬‬ ‫‪ ‬محمدرضا ترکی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫منطق را سخت میشود قانع کرد‪ .‬شاید برای همین است که راهبلدها‬ ‫از سمت قلب وارد میشوند‪ .‬احساس که تکان خورد‪ ،‬دل که لرزید‪،...‬‬ ‫کار تمام است‪ .‬حاا هرقدر هم که دلیل و ایه بیاوری‪ .‬شعر با ان زبان‬ ‫دلفریب و خیالانگیزش خیلی موثرتر از بحث و استدال‪ ،‬حرفهای‬ ‫خوب را به جان ما مینشاند‪ .‬برای این شماره‪ ،‬سراغ اشعاری رفتهایم که‬ ‫شاعر در انها حرفی با ما دارد و پیامی ابهای واژههایش نهفته است‪.‬‬ ‫پیامی که میخواهد ما را به راههای خوب ببرد ‪:‬‬ ‫ن‬ ‫ش� ن ت ن‬ ‫�‬ ‫ن‬ ‫�‬ ‫لک ݣو�ا�ی ݣ� ݣوىݣ ݭݫݔس ت‬ ‫�‬ ‫ا ݔ�ن ݣ�ݣمهر ݣ ݫ ݣݣىݫ ݣ ݫݣرݔݭ ݣ ݣ ݣ‪ ،‬ݣ‬ ‫ݡ ݣݣݣݣݣ ݔ‬ ‫ت ݧݩن‬ ‫ت ݧݩت ݩݧن‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫ݔ‬ ‫یٮ ݣ ݫݬݓ ݣ ݣه ݣݫݓݭ نݣحݦر ݣݣىرݣاݤک ݣٮ ݣںݣ ݣم ݣݡا ݔ� ݣی�ݣ ݣو ݣ �‬ ‫چ� ݔ�نر ݣ‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫ا‬ ‫ی‬ ‫ݤ‬ ‫ݣن ݣ ݣدݣ ݤݤ؛ ولی‬ ‫ٮݫݬݓ ݣا ݣݣݡدݣه نݣ�ݦرݣاݤݣ ݣ ݣݣ� ݣ ݭݫݓحلوݣ ݣݣهݣىݓ ݣ ݣروݣ ݣ ݣ ݣ ݢ ݣ‬ ‫تݩ نݩ‬ ‫ݫݭچح ݩݧش‬ ‫ن‬ ‫س‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫ى‬ ‫ٮ‬ ‫ݭ‬ ‫ݡا ݭ ݫ� ݫݔ ݣی�ݣ ݣو ݣݫݔس�‬ ‫ݣ‬ ‫ݣی ݣدݣ ݫݬݔدݣ ݣ‬ ‫می ݫ ݣ ݫݣىݭݓ ݣر ݣاݤ ݣ‬ ‫ݣن ݣ ݣݣ�ݫݭ ݫݭ ݔݫ ݫݭ ݫ ݫ ݭݫݓ‬ ‫تَ ݩݦ ن‬ ‫� ݣاݤ ݓ� ݣ ݣݠݤ ݣل ݣن ݣساݥݣ ݣݣمݣݣا‬ ‫ن ݫݣݭحݓماݣع ت ݣ‬ ‫ناݤ ݣݤ� ݣ ݣاݤ ݔ� ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݡݣ�ݣ ݣ ݣ‬ ‫ٮ ݫݬݔ‬ ‫تن‬ ‫من‬ ‫شݩ‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫ݭ‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫مهل ݣ ݫىݭݔاݣ ݔ� ݣی� ݣ ݣو ݣ ݔ �‬ ‫ک ݣݣک ݣرݣݡ ݘ ݣݩݦ ݣ‬ ‫ݣنٮݣ ݫݬݔ ݣ ݣ‬ ‫ݫݓح�وݣ ݣ‬ ‫ن ٮ نع تٮں ݧݩن ت انݩݦ نں� ݩت‬ ‫ݡٮ ݧݩ دن‬ ‫ى‬ ‫اݣݣمرݣدݣ ݣݣاٮ ݣ ݫݓݣ ݣه ݣ ݔ� ݣ ݣر ݣݡ ݣ ݣ� ݣݤ ݣ ݣ ݣو ݣݠݥݣ‬ ‫ݩ ݧٯ ݧݩى ت ݩݧت ݩن ت ݩݦ ا ݦ تݩ نݩ‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ݣ�ݣ� ݣ ݣ ݣ ݤان ݣ ݣ�ݣاݤ� ݣی�ݣ ݣو ݣݭݫ ݭݫݔس ت‬ ‫�!‬ ‫ݣٮݬݫݓݣ ݣا ݣݫݭݫݭݔݡٮ ݣیݥ ݣ ݣ ݣݣکه ݣݣح ݣرݣ ݓ ݣ ݔ‬ ‫ت ن‬ ‫ر� ݣݣ�رݣوݣ ݣݣ� ݣح ݣوݣ ݩشسی ݣ ݬݔٮ‬ ‫ݣى ݓ ݣ‬ ‫ݡ ݣ ݓ�رݤ ݢماݣدݣ ݣݣهک ݣو؟!‬ ‫ݣ‬ ‫ىݓ ݣ‬ ‫ݫ‬ ‫ݩا ݦ ص تݦݩ ݩن‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫ݫ‬ ‫ݭ‬ ‫در ݣݫچ ݩش ݡ‬ ‫ݔ‬ ‫ݣی ݣحرݤݤا ݭ ݫݔ� ݣی�ݣ ݣو ݣ �!‬ ‫ݣی ݣ� ݣوݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݫݣ‬ ‫م ݣاݣ ݣ ݣ ݤاݣ هݣ‬ ‫ح ݣݣ‬ ‫س اى‬ ‫ن ت‬ ‫ݡ ن�اݣ ݣش‬ ‫ݣن ݦ ݣس ݣ ݣدݣنݤݤ‬ ‫ݔ�ݣٮ ݓىاݣݣى ݔرݣ� ݣ‬ ‫ن! ݣݣ�روݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ک ݣݭ هݫ ݣ ݫݣݣ� ݣݫرݣ ݫ ݫ ݫݭ ݔ‬ ‫تݦ ݩ ݦ ݦݨݘ ݦم ݨت ݦٯ ݠݤ ه� ا ݩت� ݩݧن� ݫݔى‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫ݭ‬ ‫ݥ‬ ‫ݣم ݣوݣ ݣ�ݣ ݤ ݔ� ݣی ݣ ݣ ݣو ݣ‬ ‫ش ݦس ݣاݣ ݔݣ�ݡٮ ݣ ݣه ݣ اݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݡ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ی‬ ‫ݫ ݬݔٮ ݣ ݥݣدگاݤݣ ݣ�ݣ ݤ‬ ‫ز‬ ‫�‬ ‫ٮ‬ ‫ٮ ݓ ݣ ݤݤ‬ ‫ݫى ݬݓ ݫٮ ݫ ݬݠ ݨݑ ݦ ݦ ݣ ݦ ݣ ݣ ݣ ݣݤ‬ ‫‪ ‬فاطمه نوری‬ ‫ه� ݣ ن ݣ ݣم ݣ�اݣ هݣ�ر ݣ ݣݣو ه ݣ� ݣمٮ ݣاݣطںن ت ن‬ ‫ݣ�س ݣ ت‬ ‫� ݣٮاݣ ݓ ݣ ݣاݤ ݣ ݣ‬ ‫�‬ ‫ݬݫ ݓ‬ ‫ن ى‬ ‫کی ݣݣک ݣر ݣدݣیݤ‬ ‫ݢک ݣکݣمݣ ݣ ݣݣمم ݣرݣݣا ݣٮ ݫݬݓ ݣا ݣ�وݣ ݣݣد ݭݣ ݭݫݔ ݣ‬ ‫ع شݦݩ ݦ ت ت ں ّ ݦ ݩن‬ ‫ݣیس ݣ ݣ‬ ‫ٯٮݣ ݣ ݭݭݫ ݣدݭݫݔݣ ݭݭݫ�ݣ ݫݓحی ݣ ݣ ݣݣو ݣط ݣوݣاݣݣ�ی‬ ‫اݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ت م � نى ن‬ ‫میݣ�و ݣاݣه�مݤ‬ ‫من ݣݣٯ ݣرݣ ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣص ݣاݣ ه ݣ ݣم�ݣ ݣݣا ݣ ݣ‬ ‫ن ݦ ݩش‬ ‫ݣسٮ ݣاݣ ش‬ ‫ن ݨݦ ت ک‬ ‫ݣݡد‬ ‫ݫݬݓح ݣر�ݣ ݣ ݣو ݣسی ݣݣد�ݫݭݔوݣ ݤݣاٮهݣاݣ ݣ ݫݬݓ‬ ‫نݩ‬ ‫نݦ‬ ‫ݡاݣٮ ݫݬݔ ݣ ݣداݤݣݣىݓ رݣوݣاݤݣں ݣ ݣ ݣݠݣم ݣم‬ ‫اݣص ݣاى ݣ ݫ ݫݭ ݫݓݭ‬ ‫ݧشݩ ن ن ى ݧݩش نݩ‬ ‫ى‬ ‫ىݡا�ی‬ ‫ݫݭ چ ݫ ݫ ݫ ݫ ݫ ݫ ݫݔݭ‬ ‫ى ݣدݣاݤ ݣسوݣݣد ݣاݣݣ� ݣ ݣ ݭݣ� ݣݫݔݣى ݣ ݫ ݣرݫ ݣݫݭ ݫݭچ ݫ ݫ ݫݭ ݔ‬ ‫ه� ت‬ ‫ݣ� ݣنم ݦ ݣ هدݣ� ݓں ݣ ݣ ݣ ݣی ݣس� ݔ ݪٮم‬ ‫�ٮݣاݣ ݓ ݣ‬ ‫م ݭݣا ݫٮݓ ݣں ݫݭݔ ت ݦ ن ݣ‬ ‫اݦ‬ ‫من‪ ،‬نݣ� ݣاݣط ت ݣ �‬ ‫ى ݣد ݣ�ݣݣی‪ ...‬ݣ ݣݤا�ݣݣی‬ ‫ݣ‬ ‫می‪ �...‬ݣ ݣ ݣ ݣ ݣو‪،‬ݫ ݣ ݫ ݭݫ ݫݔ‬ ‫ش ن ݧݩش‬ ‫ݣی ݣݣک ݣ ݓٮرݣ ݣ ݣا ݣسٮݫݬݓݣ ݭاݣݫٮ ݭݫݔ ݤمݤ‬ ‫ݣس ݣ ݣ�وݣ ݣݣ� ݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣکاݣ ݣ‬ ‫اݣ ݣ‬ ‫ݧشݩ نݩ‬ ‫ٮ نںى ݩش‬ ‫س‬ ‫�‪ ...‬ݣٮݫݬݓݣ ݣا ݣ ݬچ ݡ‬ ‫ح ݣ‬ ‫مٮݣݬݫݓاݣ ݣ�اݤݣݣ�ی!‬ ‫مه‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݫݬݔ ݣ‬ ‫ک ݣݔ ݣ ݣ ݓ‬ ‫‪ ‬عارفه دهقانی‬ ‫مݤ‬ ‫ݣمدݣاݣ ݣ�ݣ ݤ‬ ‫ݫ ݬ ݫحچاݣ ݣ ݣ ݣع ݣ ݣ‬ ‫ݡا ݔ�ی ݣݫ ݫݣىݭݓ ݣ ݣر ݣݣسرݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣدر ݣ ݫݭ ݓ‬ ‫لں ݧ ݩݧن نݩ‬ ‫ݓٮا ݣ�ݣ ݣوݣݣسرݣ ݣ ݣ‬ ‫ک ݓݣݡا�ی‬ ‫ݣیسݣ ݫىݬݫݓ ݣ ݣ ݣ ݭݫ ݣ ݫݣݭ‬ ‫ن ٮ م ع تݦ ݦ ݦ نݩ�ى ݭس ݩت‬ ‫ٮ‬ ‫م‪ ،...‬ݣݠݣݡاݤ!‬ ‫�ݭݫݔ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫گ ݣݓح اݣ ݣ ݣ ݭݫݣ ݣݫ ݣ‬ ‫�ݣ ݣ‬ ‫نݩ‬ ‫ن ٮ ت ه�س تݩٮ ن‬ ‫�‬ ‫د‬ ‫ݣ� ݣݣمی ݤݣاݣݣ�ی‬ ‫گ ݣ� ݣ ݣو ݣ م! ݣ وݣ ݓ ݣ ݣ‬ ‫� ݣ‬ ‫ت ݩݦ ݫ ݫ ݫ ݫ ݩشݦ ݦ‬ ‫ش ݦ ݦ شݩݦ‬ ‫یݤ‬ ‫ݣ� ݣ ݣ ݣو ݣ ݣ�ݣ ݭݫ ݫݔ‬ ‫ݣس ݣدݣ ݣاݤ ݣ ݣ ݣ� ݤ‬ ‫� ݣ‬ ‫س ݣ�ݣاݤ ݣٮݫݬݓاݣ ݣ ݭى�ݣ ݫݔ ݣس ݣاݤݣهݣ ݣ‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫�ح ه ݧڡݩن ت ن ݩ ݧش‬ ‫نسݣرݤݣمساݣ تݩݣݣ��ݣ ݣوݣس ت‬ ‫�‬ ‫ه ݫݬݓ ݣدݣ ݣهݤ ݫٮݭݓݣ اݣݣ�ݣ ݣ�ݣ‬ ‫�‪ .‬ݣ ݣمݣ�ݣ ݔ� ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ا ݦ ن ىݩت ّݩ ن ه ت‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫�‬ ‫اݣݔ� ݣ ݣنݤݠ ݣݣح ݣرݔ ݣ� ݣ ݣ ݫ ݣ ݫ ݣنݫ ݭ ݣ ݫݭݓ ݡ‬ ‫ݣ�ݫݭݓݣ اݣ ݣݣ� ݣ ݣوݣ ݡ‬ ‫مس ݣرݤݣ ݣٮݣ‬ ‫ٮ ݣݣݣݣݣ‬ ‫ن ن ݩݦ ن ݦ ت ݩݧن‬ ‫ݨا ݦ ݤا ن� ݩشݦ ن‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ت‬ ‫ݫ‬ ‫س‬ ‫ݭ‬ ‫ݫ‬ ‫لݤ� ݣ ݣ ݣو ݣ ݔ �‬ ‫ن‪ ،‬ݣ�رݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣمݣ�ݣ ݔ� ݣ ݣم ݣ‬ ‫ݣس ݣحاݣݣکݣاݣ ݣ‬ ‫ݣ وݣ ݣ‬ ‫ݨت ݦ نح ا ݦ م نݩݦ ݦںݩت ݦٮن تݩ‬ ‫ت‬ ‫س‬ ‫�‬ ‫ݣدر ݣݠݥݣ ݡاݣ ݣݣ�� ݣ ݣوݣ ݤ‬ ‫� ݣ ݣدݣاݤ ݣ ݫݭݓݣىرݣ ݤا دݣ ݣݣه ݣ ݣ ݣ‬ ‫دݣس ݣ‬ ‫نݩٮ� ش نݩ ن‬ ‫ع‬ ‫ماݣ ݣ ݣکݣه ݣ ݫݬ�ݓوݣݣد‪ ،‬ݣ ݣ�وݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣ ݬݫچݣ ݣوݣݣݡا�ی ݣاݤ�ݤ ݢ ݢ ݢ ݢ ݢ ݢ ݢ لݡݥ‬ ‫ٮ ݩت ه�م ش ݦ ل ش ݦ ݩتݦ ت‬ ‫س ݫݭ ݣ�ݫݭݓیݣݣٯ ݣراݤݣ ݣݣ�� ݣ ݣوݣس ت ݥ‬ ‫ݣی ݣ ݣو ݣ ى ݔسهݣ ݣدݣ ݣ‬ ‫درݣ ݫݬݔاݣ ݣ�ݣ‬ ‫ݡ‬ ‫ٮ نى ک ݩنݡ ت� نا م ݩن‬ ‫م ݣ ݣݣکه ݣو ݣدݣوݣݣ�ݣ ݣݤ ݣݣ� ݣدݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣلںݣی‬ ‫می ݣ ݣ‬ ‫ݫݬݓاݣو ݣ ݣݣ� ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ش‬ ‫ت ت‬ ‫ه�رݣحا ݣدݣ ݣ ݣ ݣݣلی�کݣس ت‬ ‫�‬ ‫ݣن ݣ ݫݬݓحا ݣ نݨݦ ݣݣمراݤݣ ݣݣ�� ݣ ݣوݣس ݤ‬ ‫�‪ ،‬ه ݣ�ماݣ ݣ ݣ‬ ‫ݫݬݓ‬ ‫ن اݩ ݦ‬ ‫اݦ‬ ‫ݭݫݓح‬ ‫ٮ‬ ‫م‬ ‫ا‬ ‫ݤ‬ ‫ٮ ݫݬݓاݣ� ݣوݣ ݣ ݣ ݭ ݫݣ‬ ‫ݣیݭ ݫ ݣݓݡاݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣا!‬ ‫ݣی ݣݡاݣݣن‪ ،‬ݣݣاݤݣݣىݓ رݣوݣ ݣ‬ ‫ن ݩش ݦس ݩت ى ت ت ت ت ݦ‬ ‫�‬ ‫ݣ�� ݣو‪،‬ݣ ݣاݤع� ݓىاݣݣ�ݣ� ݣ ݣسوݣ ت ݤ‬ ‫ک� ݣ ݣ ݣو‪ ،‬ݣع ݫݬݓاݣدݣ ݣ ݣ‬ ‫اݤݣݣ�ݣ ݣݤا ݣ‬ ‫ش‬ ‫ݘݦت‬ ‫ن‬ ‫�‬ ‫ت‬ ‫ح‬ ‫س‬ ‫ݣسر ݣ ݣ ݣاݤݣ‬ ‫ݣکر ݣ ݣ ݣاݤد ݣ ݣ ݣݣکه ݣݣݡاݣٮ ݔ ݣه ݣ� ݣو ݫݣݭݣىݓ ݣ ݣر ݣ ݣ‬ ‫ݣمن ݣ �‬ ‫ح حح ن�ى ݭ ݫس ت ن� ت� ٮ گ تݨݦ�س ت‬ ‫�‬ ‫ݣݡݔ ݣ� ݣ؛ ݣ ݣط ݣݫݬݔاݣݣد اݣݣ� ݣ ݣ ݣوݣ ݤ‬ ‫ݫݬچ اݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣدر ݣ ݓ اݣ ݓ ݣ ݣ ݣ ݣ ݫݭݣ‬ ‫ݩش ݩ ݧت ݧتݩ تݦ ݦ ݦ ه ݦ� ݩتݡٮ ن نݩ‬ ‫ݣ� ݣ ݣ ݣمݣ�ݣماݣݣ�ی ݣݣکه‬ ‫عاݣس ݣ‬ ‫ٯݣݣىرݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݩت ش‬ ‫کٮݣاݣ ݣ ݣݣ� ݣم ݣوݣ ݭ ݫںݔ ݣ ݣم�ݣاݤ‬ ‫حں ݣ ݣ ݣیݥ ݣݣݡ ݣدݣ ݣهݤٮݣ ݫݬݔ ت ݦ ݣ‬ ‫اݦ‬ ‫ن ن‬ ‫ݣݡ ݣ ݣرݣیݤݤ‪ ...‬ݣا�ݣاݤݣݣم‬ ‫ݣ ݣ ݣکه ݣݣسرݣݣ�ݣدݣ ݣݣه ݣاݤݤ� ݣ ݣ�ݣ ݣوݣ‬ ‫ت ن ش ݦ ݩن‬ ‫ݣی ݣوݣ ݣݣد ݫٮݭݓݣ�ݫ ݫݬچوݣسا�ی‬ ‫ٮݫݬݓاݣ ݣدݣس�ݣاݣ ݣ ݣ�ݣ‬ ‫‪37‬‬ ‫ز‬ ‫ز‬ ‫ک‬ ‫�ݤ‬ ‫ݠ‬ ‫ݤ‬ ‫ݩ‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫ݤ‬ ‫� ݣ ݣ ݤݤ‬ ‫ݤ‬ ‫ں‬ ‫گ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ز ݣدݥى ݣ ݣ ݫٮݬݔݣ ݣا ݣ ݤ ݣ ݣ�ݣ ݠݣٮݣ ݣ ݣ ݣ ز ݣ ݣ ݣ ݣݤ‬ ‫‪ ‬ساجده شاکری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪38‬‬ ‫کلر در ‪ 19۶1‬در خانوادۀ ژوبرت به دنیا امد‪.‬‬ ‫خانوادهای مسیحی و تحصیلکرده که در‬ ‫پاریس زندگی میکردند‪ .‬مادر کلر پزشک‬ ‫و پدرش هنرمند بود و نقاشی میکرد‪.‬‬ ‫عاقۀ زیــاد دختر خانواده به مطالعه و‬ ‫نقاشی از همان دوران کودکی شاید از‬ ‫ترکیب روحیۀ علمی و هنری سرچشمه‬ ‫گرفته است که پدر و مادرش در فضای‬ ‫خانه به وجود اورده بودند‪.‬‬ ‫لینا لونا نام کتابی است که بهتازگی دفتر نشر فرهنگ اسامی در‬ ‫حوزۀ ادبیات کودکان منتشر کرده است‪ .‬کتابی که از منظری جدید‬ ‫و با بهرهگیری از اصول فلسفۀ شهید مطهری به موضوع «حجاب»‬ ‫میپردازد‪ .‬داستان دربارۀ دخترکی است که با ادمکوچولویی دوست‬ ‫میشود و در جریان گفتو گو با او سعی میکند به فهم هویتی از‬ ‫مفهوم حجاب دست پیدا کند‪ .‬بار اول که شنیدم کتابی با این‬ ‫نام و موضوع روانۀ بازار گردیده‪ ،‬تصورم از نویسنده‪ ،‬بانویی بود که از‬ ‫کودکی با مفاهیم اسامی بزرگ شده است‪ .‬احتماا چند سال قبل‬ ‫از سن تکلیف چادر سر میکرده و کتابی نوشته است از جنس همان‬ ‫حرفهای کلیشهای و همیشگی! اما از اسم کتاب نمیتوانستم‬ ‫به سادگی عبور کنم‪ .‬دختربچۀ درونــم را قلقلک مــیداد! با اولین‬ ‫جستوجوی اینترنتی و دیدن اسم نویسنده‪ ،‬تمام تصورات قبلیام‬ ‫به هم ریخت‪ .‬شاید داستان زندگی نویسندۀ فرانسوی قبل از خواندن‬ ‫لینا لونا برای شما هم جالب باشد‪.‬‬ ‫روزگــار کودکی او و سه بــرادر کوچکترش‬ ‫با وجود اعتراض همسایهها‪ ،‬شاد و پر از‬ ‫بازی و هیجان گذشت تا کلر به نوجوانی‬ ‫رسید‪ .‬دوران هجوم ســوالهــا و ورود به‬ ‫عرصۀ تصمیمهای بزرگ! روح پرتاطم او‬ ‫در نوجوانی‪ ،‬اسیر سوالهای بیپایانی شد‪.‬‬ ‫درحالیکه دانستهها و اعتقاداتش برای پاسخ‬ ‫دادن به انها کافی نبود‪ .‬عادت و شوق به‬ ‫کتاب و خواندن‪ ،‬راه او را به سمت مطالعۀ‬ ‫منابع مختلف در ادیان دیگر باز کرد‪ .‬همان‬ ‫عادتی که ان را کمکرسان خود در تمام‬ ‫مراحل زندگی معرفی میکند‪ .‬سرانجام‪،‬‬ ‫زمــان تصمیم بــزرگ فرارسید و کلر در ‪19‬‬ ‫سالگی و در استانۀ جوانی مسلمان شد‪.‬‬ ‫ان روزها هرگز فکر نمیکرد که ادامۀ زندگی‬ ‫در مسیر تازه‪ ،‬او را به جایی دور از خانواده‬ ‫و کشورش ببرد؛ اما‪ ،‬سرنوشت همیشه‬ ‫انگونه که انتظار داریم‪ ،‬رقم نمیخورد‪.‬‬ ‫دورۀ دانشجویی را با تحصیل در رشتۀ‬ ‫علوم تربیتی اغاز کرد‪ .‬در همان دوران با‬ ‫دانشجویی ایرانی ازدواج کرد و در سال‬ ‫‪ 13۶2‬برای سکونت به ایران امد‪ .‬این‬ ‫موضوع باعث شد تا کارشناسیارشد‬ ‫را در رشتۀ ادبیات کودکان بهصورت‬ ‫غیرحضوری در دانشگاه لومان فرانسه‬ ‫بگذراند؛ اما‪ ،‬در ایران شوق تحصیل ادامه‬ ‫داشت‪ .‬زبان فارسی را در مدت کوتاهی‬ ‫اموخت و دورۀ تحصیات حوزوی را تا‬ ‫سطح ‪ 2‬ادامه داد‪.‬‬ ‫عاقۀ زیــاد به نقاشی که یادگار دوران‬ ‫کودکی کلر است‪ ،‬او را به یکی از معدود‬ ‫نویسندگانی تـبــدیــل ک ــرده اس ــت که‬ ‫تصویرگری اثارش را نیز خود انجام میدهد؛‬ ‫یعنی‪ ،‬نویسنده تصویر ذهنی خــود از‬ ‫شخصیتهای داستان را مستقیما به‬ ‫مخاطب تقدیم میکند!‬ ‫کلر امروز ‪5۶‬ساله است؛ اما هنوز سعی‬ ‫میکند ارتباط مستمری با کودکان داشته‬ ‫باشد‪ .‬او ارتباط با دنیای کودکان را باعث‬ ‫حفظ و پرورش صفاتی مثل صداقت‪،‬‬ ‫سادگی‪ ،‬کنجکاوی و خاقیت در خود‬ ‫میداند‪ .‬صفاتی که در اکثر افراد به مرور‬ ‫زمان کمرنگ میشود‪.‬‬ ‫روح مادرانۀ کلر در جمات و صحبتهای‬ ‫ّ‬ ‫او هم تجلی میکند ‪.‬وقتی برای توصیه‬ ‫به نوجوانان میگوید‪« :‬به جای توصیه‬ ‫برایشان دعا میکنم که بتوانند برای‬ ‫هدفهایی که دارنــد به خدا تکیه‬ ‫نمایند و فــراوان تاش کنند و هیچ‬ ‫وقت ناامید نشوند‪».‬‬ ‫و هنرمندی او نمایان است‪ ،‬وقتی در‬ ‫توصیف رنگ دنیای کودکان میگوید‪:‬‬ ‫«دنیای بچهها پر از شگفتی و لبریز از‬ ‫احساس است و ای کاش برای همۀ‬ ‫انها رنگینکمانی باشد‪»...‬‬ ‫‪39‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫کلر حاا بیش از ‪20‬سال است که برای کودکان‬ ‫ایرانی داستان مینویسد‪ .‬کتابهایش به‬ ‫زبانهای عربی و فرانسه هم منتشر میشوند؛‬ ‫اما معتقد است که کودکان ایرانی را بهتر‬ ‫میشناسد و به همین دلیل‪ ،‬اولویت او در‬ ‫زبان نوشتن‪ ،‬فارسی است‪ .‬داستانهایی‬ ‫که حتی با نگاهی گذرا درونمایۀ مذهبی‬ ‫خود را نمایان میسازد‪.‬‬ ‫داستاننویسی را از زمانی شروع کرد که‬ ‫فرزندانش کوچک بودند و سوالهای‬ ‫کودکانۀ انها مادر را به قصهگویی و‬ ‫بعدا‪ ،‬نوشتن ترغیب کرد ‪.‬حاا هادی‬ ‫و امین‪ 29‬و‪ 27‬ساله‪ ،‬مشوقان مادر در‬ ‫داستاننویسی هستند و او انتقادهای‬ ‫فرزندانش را عامل بزرگی در موفقیت‬ ‫خود میداند‪.‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪40‬‬ ‫ز‬ ‫ز‬ ‫ت‬ ‫ز‬ ‫ݑ‬ ‫�‬ ‫ى‬ ‫ا�‬ ‫�‬ ‫ى�اݠݥ ݣ ݓݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݠ‬ ‫ݓ‬ ‫به بلندی عمر تاریخ‪ ،‬فریبکارانی از حزب شیطان با هدف دور کردن انسان از‬ ‫زال حقیقت در تاشی همهجانبه هستند و برای این منظور از هر ابــزاری بهره‬ ‫میبرند‪ .‬در دوران کنونی نیز کم نیستند رسانههای دروغپردازی که ادعای انصاف‬ ‫و حقطلبیشان گوش فلک را کر کرده است؛ اما‪ ،‬تمام توان خود را صرف میکنند‬ ‫تا حقی را بپوشانند یا باطلی را حق جلوه دهند‪ .‬یکی از ترفندهای این بنگاههای‬ ‫تزویر‪ ،‬تطهیر چهرۀ روسیاهان تاریخ اســت‪ .‬افــرادی که در کارنامۀ زندگیشان‪،‬‬ ‫خیانت و تباهی موج میزند را از گورهای تاریکی بیرون میکشند و از انها بتهایی‬ ‫میسازند برای معبد به اصطاح روشنفکریشان! نمونه هایش را در این سال ها به ‬ ‫خوبی دیده ایم‪:‬‬ ‫‪« ‬رضـ ــا م ـیــرپــنــج پ ــه ــل ــوی» کــه‬ ‫نتوانست بیش از چند ساعت کشور‬ ‫را از خطر اشغال متفقین در جنگ‬ ‫جهانی دوم محافظت کند و لکۀ‬ ‫ننگ قتلعام هزاران نفر در مسجد‬ ‫گوهرشاد را در شاهنشاهیاش داشت‪،‬‬ ‫«شاه خدمتگزار وطن» می خوانند!‬ ‫دیکتاتور ی که ماهیت ضددین و‬ ‫ضدازادی او با فرمان کشف حجاب‬ ‫ا جـبــار ی بــه همۀ نــا ظــران بی طرف‬ ‫تار یخ ثابت شده است را «پدر ایران‬ ‫‪1‬‬ ‫نوین» می دانند!‬ ‫‪ ‬برای «فرح دیبا»‪ ،‬ملکۀ خودباختۀ‬ ‫دربار طاغوت‪ ،‬که با تاراج میلیونها‬ ‫دار از ثروت ملی کشور‪ ،‬سالهاست‬ ‫در خانههای اشرافی جوان میدهد‪،‬‬ ‫مستند میسازند تا در مقابل دوربینهای‬ ‫ر یا اشک تمساح بریزد‪.‬‬ ‫‪ ‬یکی دیگر از این اسطورههای‬ ‫پوشالی‪ ،‬زنی است که او را «طاهره‬ ‫قرهالعین» میخوانند‪ .‬برای دویستمین‬ ‫سالگرد تولدش بزرگداشت میگیرند‪،‬‬ ‫در تجلیلش مستند میسازند و او‬ ‫را از جمله زنانی معرفی مینمایند‬ ‫که تار یخ ایران را تغییر داد‪ .‬پیشتاز‬ ‫جنبش ازادی و برابریخواهی زنان!‬ ‫اما بهراستی او کیست؟‬ ‫‪ ‬نامش امالسلمه (فاطمه) برغانی‬ ‫قزوینی است‪ .‬سال ‪1233‬ه‪.‬ق معاصر‬ ‫سلطنت قاجار در خانوادهای فرهیخته‬ ‫و اهل علم از روحانیون شیعه در قزوین‬ ‫دنیا امد‪ .‬به دلیل محیط فرهنگی و شرایط‬ ‫مناسب خانۀ پدری توانست علوم دینی‬ ‫را فرا گیرد‪ .‬فاطمه با پسرعموی خود که او‬ ‫نیز اهل علم بود‪ ،‬ازدواج کرد و صاحب سه‬ ‫فرزند پسر شد‪ .‬مورخان دربارۀ ویژگیهای‬ ‫شخصیتی او از ق ــدرت ســخـنــوری و‬ ‫ّ‬ ‫فنبیانش نوشتهاند که متاسفانه این‬ ‫استعداد بعدها وسیلهای بــرای گمراه‬ ‫کــردن مــردم و درنتیجه‪ ،‬سوء عاقبتش‬ ‫ً‬ ‫شد! از انجا که نسبهای شریف لزوما‬ ‫برای انسانها ایجاد مصونیت نمیکند‪،‬‬ ‫او نیز با اینکه فرزند عالمی دانا و عروس‬ ‫امامجمعۀ باتقوای قزوین بود‪ ،‬در ‪30‬سالگی‬ ‫ّ‬ ‫با راهنمایی عموی کوچکش که از مبلغین‬ ‫مکتب شیخیه‪ 2‬بــود‪ ،‬شیفتۀ این فرقه‬ ‫انحرافی شد و این موضوع‪ ،‬اغاز مسیر‬ ‫ّ‬ ‫شیخیۀ ان‬ ‫گمراهیاش بود‪ .‬ابتدا‪ ،‬با رئیس‬ ‫زمان‪ ،‬سیدکاظم رشتی‪ ،‬نامهنگاریهایی‬ ‫داشت و نتیجۀ ان لقب «قرهالعین» بود‬ ‫که از جانب او به فاطمه داده شد و به این‬ ‫ترتیب‪ ،‬زرینتاج خانوادهای پرفضیلت‪،‬‬ ‫‪3‬‬ ‫نورچشم (قرهالعین) انحراف شد‪.‬‬ ‫‪ ‬شاگردان «سید رشتی» بنابر وصیت او‬ ‫دنبال «شمس حقیقت(!)» بودند‪ .‬فردی‬ ‫که به ادعــای مرشدشان‪ ،‬نایب موعود‬ ‫ّ‬ ‫نهایی باشد‪ .‬یکی از انهــا ماحسین‬ ‫بشرویه بود که در جستوجوی مقصود‬ ‫گمشده(!) راهی ایران شد و در شیراز‪،‬‬ ‫جوانی به نام «سیدعلیمحمد شیرازی»‬ ‫را مناسب یافت و بعد از اموزشهای‬ ‫ازم‪ ،‬او را امادۀ ادعای کذب مهدویت‬ ‫ّ‬ ‫نمود‪ .‬ابتدا‪ ،‬ماحسین‪ ،‬سیدعلیمحمد‬ ‫را به عنوان «باب امام غائب» به پیروان‬ ‫فریبخورده شیخی معرفی نمود‪.‬‬ ‫‪ ‬در م ـســئــلــۀ ادعـ ـ ـ ــای دروغ ـــ ــی ــن‬ ‫سیدعلیمحمد شــیــرازی کــه پــس از‬ ‫تاسیس فرقۀ ضالۀ بابیت‪ ،‬دیگر او را‬ ‫حضرت باب میخواندند! دولتهای‬ ‫استعمارگر‪ ،‬روسیۀ تــزاری و انگلیس‪،‬‬ ‫نـقــش مـهـمــی داش ـت ـنــد؛ م ـثــا‪« ،‬کــنـیــاز‬ ‫دالگورکی» افسر اطاعاتی روسیۀ تزاری‬ ‫‪ ‬ب ـعــد از ادعــــــای او بــســی ــاری از‬ ‫شیخیمسلکان جــذبــش شــدنــد که‬ ‫قرهالعین از پیشتازان انها بود‪ .‬با انکه تا‬ ‫اخر عمر هرگز باب را ندید‪ ،‬برای همیشه‬ ‫ّ‬ ‫مبلغ ایین ساختگیاش شد تا جایی‬ ‫که ّ‬ ‫موسس ّ‬ ‫بابیت به او لقب «طاهره» را‬ ‫بخشید و بسیار از او تمجید کرد‪.‬‬ ‫‪ ‬اصول مکتبی که «طاهره قرهالعین»‬ ‫معلمش بود‪ ،‬چند چیز است‪ :‬زدن‬ ‫گردنها‪ ،‬سوزاندن کتابها‪ ،‬خراب‬ ‫ک ــردن ب ـقــاع و کـشـتــن مــخــالــفــان و‬ ‫کسانی که به باب ایمان نیاورند‪ 7.‬و‬ ‫عجیب ان که امروز افرادی با حالت‬ ‫روشنفکری‪ ،‬چنین زنی را ارمانگرایی‬ ‫که روبــهروی ّ‬ ‫تحجر ایستاد‪ ،‬معرفی‬ ‫میکنند! شکوفهای در میان خا ک‬ ‫و اتش!‬ ‫‪41‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬با وجود داشتن سه فرزند که محتاج‬ ‫مهر مادری بودند‪ ،‬با بیپروایی به شوق‬ ‫دیدن سیدکاظم رشتی‪ ،‬کانون گرم خانواده‬ ‫را به بهانۀ زیارت ترک نمود و همراه خواهر‬ ‫و همسر خواهرش راهــی کربا شــد‪ 4.‬از‬ ‫قضا وقتی به کربا رسید که مــرادش‪،‬‬ ‫سیدکاظم‪ ،‬درگذشته بود؛ ولی او بیتوجه‬ ‫به خانواده به ایران بازنگشت و همانجا‬ ‫با راهنمایی همسر سیدکاظم با تشکیل‬ ‫جلسات درس و بحث‪ ،‬بساط شیخیان‬ ‫‪5‬‬ ‫را برپا نگه داشت‪.‬‬ ‫در کتاب خاطرات خود به زیر نظر گرفتن‬ ‫علیمحمد باب و مناسب بودن او برای‬ ‫پایهگذاری فرقهای نوظهور اشاره میکند‪.‬‬ ‫در قسمتی از کتابش باب را مردی اهل‬ ‫ریاضت و خرافهپرست معرفی میکند که‬ ‫در ان دوران‪ ،‬چرس یا بنگ (حشیش)‬ ‫مصرف مینمود‪ .‬جالب انکه چند سال‬ ‫بعد‪ ،‬پس از دستگیری او اکثر علما به‬ ‫‪۶‬‬ ‫اختال حواسش اذعان داشتند‪.‬‬ ‫‪ ‬دورانی که در عراق بود‪ ،‬زیر چتر ایین‬ ‫انحرافیاش بیپرواتر از قبل‪ ،‬ارزشها را‬ ‫زیر پا گذاشت‪ .‬تا جایی که در یکی از‬ ‫شبهای اول ّ‬ ‫محرم که همه شیعیان‬ ‫داغدار عزای حسینی بودند‪ ،‬با اقدامی‬ ‫هنجارشکنانه بــرای تولد بــاب جشن‬ ‫حنابندان به راه انداخت و لباسهای‬ ‫رنگی پوشید‪ .‬این هتک حرمت عاملی‬ ‫شد تا او را از عراق اخراج کنند و بعد از‬ ‫سه سال مجبور شد به ایران برگردد‪.‬‬ ‫‪ ‬او و هوادارانش از هر شهری که عبور‬ ‫میکردند‪ ،‬به تبلیغ اعتقادات غلط خود‬ ‫میپرداختند؛ اما پس از مدتی از انجا‬ ‫طرد میشدند‪ .‬سرانجام‪ ،‬به اجبار راهی‬ ‫قزوین شدند‪ .‬پدرش‪ ،‬ماصالح‪ ،‬به دلیل‬ ‫عاقۀ پدر و فرزندی قصد کرد او را از مسیر‬ ‫نادرستش بازگرداند؛ اما نپذیرفت‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در همان زمــان‪ ،‬با دسیسهچینی و‬ ‫هدایت او چند تن از شا گردانش‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫ع ـمــوی بـ ــزرگ و پ ــدرش ــوه ــرش‪ ،‬مــا‬ ‫محمدتقی برغانی قزوینی را فقط به‬ ‫جرم روشنگری علیه موهومات باب‪،‬‬ ‫در محراب نماز به بدترین شکل شهید‬ ‫کردند‪ .‬حکومت پس از قتل ان مرد‬ ‫فاضل که مورد وثوق مردم بود‪ ،‬انها را‬ ‫‪8‬‬ ‫تحت تعقیب قرار داد‪.‬‬ ‫‪42‬‬ ‫‪ ‬انچه زریــنتــاج برغانی قزوینی را‬ ‫بیشتر از همه نــور چشم ابـتــذال نمود‪،‬‬ ‫بدعتی است که با صحنهگردانی او در‬ ‫َ‬ ‫روستایی به نام َ«بــدشــت» پایهگذاری‬ ‫شــد‪ .‬پــس از انـکــه حکومت حضرت‬ ‫نقطه!‪( 9‬همان بــاب) را دستگیر کرد‪،‬‬ ‫طاهره همراه دو تن دیگر از مریدان این‬ ‫ّ‬ ‫فرقۀ ضــالــه‪ ،‬میرزاحسینعلی ن ــوری‪ 10‬و‬ ‫محمدعلی بارفروش به بهانۀ ازادی باب‬ ‫حدود ‪80‬نفر از طرفداران بابیمسلک را در‬ ‫جایی نزدیک شاهرود (بدشت) گردهم‬ ‫اوردنــد و در ‪22‬روز توقفشان‪ ،‬شبانهروز‬ ‫مشغول بحث و گفتوگو و امادهسازی‬ ‫حاضران برای اجرای اهداف خود بودند‪.‬‬ ‫بااخره‪ ،‬نمایش فریب خود را اغاز نمودند‪.‬‬ ‫طاهره پشت پردهای نشست و با همان‬ ‫ویژگیهای خاص که در سخن گفتن‬ ‫داشت‪ ،‬مشغول سخنرانی شد‪:‬‬ ‫«ای یــاران! این روزگــاران ایام فترت‬ ‫(زمان میان دو پیامبر) است‪ .‬امروز‬ ‫تکالیف شرعی ساقط شده است‪.‬‬ ‫روزه و نماز کاری بیهوده و احمقانه‬ ‫است‪ .‬هنگامی که سیدعلیمحمد‬ ‫ّ‬ ‫باب اقالیم هفتگانه را مسخر کرد‬ ‫و ادیان مختلف را یکی گرداند‪ ،‬ان‬ ‫وقــت شریعت تــازه خواهد امــد‪...‬؛‬ ‫بنابراین‪ ،‬امروز زحمت تکلیف را بر‬ ‫خود روا مدارید‪ .‬بلکه زنان و اموالتان‬ ‫را با یکدیگر شریک و سهیم سازید‬ ‫که در دورۀ فترت بر این امور عقوبتی‬ ‫‪11‬‬ ‫نخواهد بود‪».‬‬ ‫یکباره پرده را کنار زد و در حالی که حجاب‬ ‫از چهره برداشت‪ ،‬اسام را منسوخ اعام‬ ‫کرد! رفتارش چنان زشت و هنجارشکنانه‬ ‫بود که تعدادی از حاضران انجا را ترک‬ ‫کردند‪ .‬او در زمانی که سرکردۀ فرقۀ باطل‬ ‫ّ‬ ‫بابیت در زندان بود‪ ،‬با اجازۀ خود پایان‬ ‫دورۀ اســام را مطرح نمود‪ .‬جمات و‬ ‫َ‬ ‫حااتش در مــاجــرای َبــدشــت‪ ،‬هویت‬ ‫گستاخ‪ ،‬دینگریز و هوسران او را اشکار‬ ‫کــرد‪ .‬اهالی منطقه وقتی از انچه روی‬ ‫داده بود‪ ،‬مطلع شدند‪ ،‬با تجمعکنندگان‬ ‫مقابله و طاهره قرهالعین و همراهانش را‬ ‫مجبور به فرار کردند‪.‬‬ ‫‪ ‬با انکه رهبر فرقۀ باطل در زنــدان‬ ‫بود‪ ،‬فتنههای مریدانش تمامی نداشت‪.‬‬ ‫خونهای زیادی ریخته شد و به همین‬ ‫دلیل‪ ،‬امیرکبیر صدراعظم وقــت برای‬ ‫خاتمۀ اشوبها حکم تیرباران باب را‬ ‫صــادر کــرد‪ .‬طاهره قرهالعین هم که به‬ ‫دلیل رهبری فتنهگران و قتل عمویش‬ ‫تحتتعقیب بود‪ ،‬پس از مدتی حبس‬ ‫خانگی‪ ،‬به فرمان ناصرالدین قاجار اعدام‬ ‫شد‪ .‬این پایان مسیر فسادانگیزی زنی بود‬ ‫که امروز با گذشت ‪150‬سال از مرگش‪،‬‬ ‫اسطورۀ ازادیخــواهــی کسانی بهشمار‬ ‫میرود که ارمانشان خاموش کردن نور‬ ‫جاوید خداپرستی است‪.‬‬ ‫امام علی؟ می فرمایند‪« :‬منفـورترین ‬ ‫افریده ها نزد خداوند دو نفر هستند‪ :‬اول‪ ،‬‬ ‫کسی که خدا او را به حال خود گذاشته و ‬ ‫از راه راست دور افتاده است‪ .‬دل او شیفتۀ ‬ ‫بدعت است‪ ،‬مردم را گمراه می کند‪ ،‬به ‬ ‫فتنه انگیزی می کشاند‪ ،‬راه رستگاری را ‬ ‫گم کرده است و پیروان خود را در زمان ‬ ‫حیات و پس از مرگ گمراه می کند‪ .‬بار ‬ ‫گناه دیگران را بر دوش می کشد و گرفتار ‬ ‫گناهان خود نیز است‪ .‬دوم‪ ،‬مردی که ‬ ‫مجهواتی به هم بافته و در میان انسان های ‬ ‫ّ‬ ‫نادان امت‪ ،‬جایگاهی پیدا کرده و در ‬ ‫میان تاریکی های فتنه فرورفته است‪ ».‬‬ ‫پی نوشت‪:‬‬ ‫‪ .1‬برگرفته از مطالب منتشرشده از موسسۀ‬ ‫مطالعات تاریخ معاصر ایران‬ ‫ّ‬ ‫شیخیه‪ :‬نام فرقهای است در قرن دوازدهم‬ ‫‪.2‬‬ ‫هجری که شیخاحمد احسائی ان را تاسیس کرد‪.‬‬ ‫این فرقه در مقایسۀ اعتقادات شیعۀ اثنیعشری‬ ‫انحرافهایی دارد که اعتقاد به رکن چهارم از جملۀ‬ ‫انهاست‪ .‬بر این اساس‪ ،‬معتقدند در هر عصری‬ ‫شخصی بیواسطه احکام را از صاحبالزمان‬ ‫دریافت میکند و به مردم انتقال میدهد‪.‬‬ ‫‪ .3‬اعتضادالسلطنه‪ ،‬توضیحات و مقاات به‬ ‫قلم عبدالحسین نوایی‪ ،‬فتنۀ باب‪ ،‬ص‪1۶8‬‬ ‫‪ .4‬همان‪ ،‬ص‪1۶8‬‬ ‫‪ .5‬همان‪ ،‬ص‪111‬‬ ‫‪ .۶‬زندگی میرزاتقیخان امیرکبیر‪ ،‬سیدحسین‬ ‫ملکی‪ ،‬ص‪ ۶9‬و ‪353‬‬ ‫‪ .7‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪( 2۶۶‬کتاب‬ ‫ّ‬ ‫ضالۀ مورد وثوق بهائیت)‬ ‫‪ .8‬ظهورالحق‪ ،‬فاضل مازندرانی‪ ،‬ص‪389‬‬ ‫‪« .9‬حضرت نقطه» لقبی بــود که پیروان باب‬ ‫به او دادند‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ .10‬میرزاحسینعلی نوری ملقب به بهاء‪ ،‬که پس‬ ‫ّ‬ ‫از فروپاشی فرقۀ ّ‬ ‫بابیت‪ ،‬فرقۀ ضالۀ بهائیت را بر‬ ‫روی ویرانههای ان بنا نهاد‪.‬‬ ‫‪ .11‬ظهورالحق‪ ،‬فاضل مازندرانی‪ ،‬ص‪183‬‬ ‫‪ .12‬خاطرات لیدیشیل‪ ،‬ترجمۀ حسین ابوترابیان‬ ‫‪ .13‬امیرکبیر و ایران‪ ،‬ورقی از تاریخ سیاسی ایران‪،‬‬ ‫فریدون ادمیت‪ ،‬ص‪457‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬او را «زنی که زیاد میدانست» معرفی‬ ‫میکنند‪ .‬باید از انها پرسید از کــدام‬ ‫دانایی سخن میگویید؟ کدام بینش‪،‬‬ ‫طاهره را شیفتۀ جوانکی خرافاتی (باب)‬ ‫نمود؟ کسی که هرگز نتوانست از ادعای‬ ‫پوچش دفاع کند و با چند ضربه چوب‬ ‫‪12‬‬ ‫بر کف پایش همه را پس گرفت؟!‬ ‫‪ ‬هرچند با نیرنگ‪ ،‬قساوتهایش‬ ‫را شجاعت تعبیر میکنند‪ ،‬اقدامات‬ ‫وحشیانۀ او و هممسلکانش از جمله‬ ‫اتش زدن مخالفان‪ 13‬و‪ ...‬ثابت کرد او به‬ ‫جای مادری برای فرزندانش‪ ،‬مادر فتنه‬ ‫و قتل و اشوب بود؛ البته‪ ،‬معلوم است‬ ‫انها که ولنگاری و بیقیدی را ازادی‬ ‫معنا میکنند‪ ،‬او را مدافع ازادی زنان جار‬ ‫زدهاند؛ درحالیکه روزی خواهد امد که‬ ‫طاهره قرهالعین باید در محضر خدای‬ ‫بزرگ در صحنهای عظیم‪ ،‬پاسخگوی‬ ‫بدعتی باشد که باقی گذاشت‪.‬‬ ‫‪43‬‬ ‫‪ ‬مائده شکری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪44‬‬ ‫پــسفــردای نامزدیمان جمعه بــود و به‬ ‫مناسبت تولد پسرخالۀ همسرم که ‪10‬سال‬ ‫داشت‪ ،‬برای ناهار به منزلشان دعوت‬ ‫شدیم‪ .‬اولین مراسم خانوادۀ جدید بود‬ ‫که به تنهایی در ان شرکت میکردم‪.‬‬ ‫نــزدیــک اذان ظهر بــود کــه اقــای همسر‬ ‫دنبالم امد‪ .‬میدانید که اوایل نامزدی‪،‬‬ ‫اقا و خانم زیاد رد و بدل میشود‪ .‬در مسیر‬ ‫از من پرسید‪« :‬حاا شما می خوای پدر ‬ ‫و مــادر من رو چی صدا بزنی؟» من که‬ ‫تا حاا به این فکر نکرده بــودم‪ ،‬گفتم‪:‬‬ ‫«پیشنهاد شما چیه؟» چند تا پیشنهاد‬ ‫مثل پدرجون و پدر و مامانجون و مامان‬ ‫گفت؛ ولی‪ ،‬قبل از اینکه اسم مناسبی‬ ‫پیدا کنیم‪ ،‬به مقصد رسیدیم و بحث‬ ‫ناتمام ماند‪ .‬همین تازهعروس بودن در‬ ‫جمعی که بیشتر از نصفش غریبه بود‪،‬‬ ‫ىز ىز‬ ‫ݫ ݬݕ ݫ ݓ� ݣه ݫݣ ݣݫ ݓݕ�ه‪...‬‬ ‫فرصت زیادی برای سکوت و فکرکردن‬ ‫فــراهــم اورد‪ .‬حــرفهــای خالهزنکی از‬ ‫فیلمها و ادمهای مترو و اتوبوس زیاد در‬ ‫ذهنم وول میخورد که «گربه رو باید دم‬ ‫حجله کشت!» یا «عروس باید تو همون‬ ‫برخوردهای اول میخش رو خوب بکوبه!»‬ ‫یا «باید دهن مادر و خواهرشوهر رو همون‬ ‫اول دوخت!» قبل از اینها بررسی زندگی‬ ‫فامیل و اشنا برایم روشن کرده بود هرکسی‬ ‫با این حرفها زندگی را شروع کرد‪ ،‬بعد‬ ‫بیست سال هنوز دارد میخ میکوبد و‬ ‫گربه میکشد و دهن این و ان را میدوزد‪.‬‬ ‫مهمانی تمام شد؛ اما‪ ،‬تا چند روز این‬ ‫موضوعات در ذهنم ادامــه داشــت‪ .‬از‬ ‫اسمگذاری شروع و به بحث پر پیچوخم‬ ‫روابط با خانوادۀ همسر تبدیل شد‪ .‬ته ان‬ ‫همه فکر پیچیده‪ ،‬نتیجهای سادهای‬ ‫گرفتم‪ .‬به خودم گفتم اگر زندگی ارام و‬ ‫بیحاشیه و خوشبخت میخواهی‪،‬‬ ‫باید «یکی» باشید در همهچیز‪ .‬پس دیگر‬ ‫خانودۀ من و خانوادۀ تو معنی ندارد‪ .‬به‬ ‫همین سادگی!‬ ‫فــردای ان روز با همسرم به پــارک رفته‬ ‫بودیم‪ .‬ادمی را نقاشی کرده بودم که از‬ ‫وسط نصف شده بود‪ :‬نصفش مرد با‬ ‫موهای کوتاه و شلوار و نصف دیگرش‬ ‫زن بــود بــا دامــن و مــوهــای بلند‪ .‬اسم‬ ‫ادمک را گذاشتم «من بــزرگ» و شروع‬ ‫کردم به تعریف کردن داستان افکارم‪.‬‬ ‫اخر داستان هم گفتم این هم از نماد‬ ‫یکیشدن و بعد‪ ،‬نقاشی را نشان دادم‪.‬‬ ‫اولین تصمیم زندگی مشترک ما این‬ ‫شد که این «من بزرگ» تازهمتولدشده‬ ‫را خوب بزرگ کنیم‪.‬‬ ‫«من بــزرگ» این بود که شمارهتلفن‬ ‫اولین کار در مورد اجرایی کردن نقشۀ راه ِ‬ ‫مادر همسرم را ☺‪ maman‬ذخیره کردم‪ .‬درست مثل نام مادر خودم در فهرست‬ ‫مخاطبان‪ .‬برای اسم پدر همسرم هم چون پدر خودم را «باباجون» صدا میزنم‪،‬‬ ‫میخواستم همین نام را انتخاب کنم که اقــای همسر گفت‪« :‬خیلی لوس و‬ ‫دخترونهاس! بابای ما دختر نداشتن‪ .‬گوششون به این کلمهها عادت نداره!»‬ ‫من هم با دندانهای از سر حرص فشردهشده گفتم‪« :‬بله درسته! خب پدرجون‬ ‫صدا میکنم‪ .‬خوبه؟» و اینچنین گام اول اقدامات اجرایی با موفقیت برداشته‬ ‫شد‪ .‬بماند که قرار شد همسرم هم پدر و مادر من را «بابا و مامان» صدا بزند؛ ولی‬ ‫از همان اول شد «حاجاقا و حاجخانوم»‪ .‬البته‪ ،‬هردو مادربزرگ و هر دو پدربزرگ‬ ‫من را هم با این اسامی صدا میکند‪.‬‬ ‫بااخره‪ ،‬هرکاری سختیهای خودش‬ ‫ً‬ ‫را دارد‪ .‬خصوصا وقتهایی که شما‬ ‫همه را مثل اعضای خانوادۀ خود عزیز‬ ‫و صمیمی ببینی؛ ولــی‪ ،‬دیگران هنوز‬ ‫شما را به چشم تازهعروس نگاه کنند و‬ ‫گارد داشته باشند یا ازین بدتر‪ ،‬با وجود‬ ‫تاشهای زیاد برای یکیسازی فکر و‬ ‫احساس و عمل به خود شما اعتراض‬ ‫کنند که چهقدر بین خانوادۀ خودت و‬ ‫ما فرق میگذاری؟! اما خواهری که شما‬ ‫باشید‪ ،‬خیر و برکتی از این کار در زندگی‬ ‫دیدم که با وجود گذشتن سه سال از زندگی‬ ‫مشترکمان‪ ،‬مادرم میگوید‪« :‬راهی که من‬ ‫و بابا برای رسیدن به تفاهم طی کردیم را‬ ‫انشاءاه شما کوتاهتر طی میکنید‪ ».‬با‬ ‫این جملۀ مادرم بهاندازۀ ‪ 20‬گرفتن نه‪ ،‬به‬ ‫قدر نیمخط جملهای که معلم کنار این‬ ‫نمره برای تشویقم مینوشت‪ ،‬ذوق کردم‪.‬‬ ‫از انـ ــواع ای ــن نـصــفنـشــدنــیهــا شب‬ ‫بیستویک ماه رمضان اتفاق افتاد که‬ ‫اقاجون من و خالهجان همسر سالیانی‬ ‫است که در این شب افطاری دارند‪ .‬از‬ ‫سال اول‪ ،‬قرار ما این شد که یکسال‬ ‫در میان یکی از این دو را شرکت کنیم‪.‬‬ ‫سال ّاول به منزل خالهطاهره رفتیم و‬ ‫ســال دوم که قصدمان بــرای رفتن به‬ ‫افطاری اقاجون را گفتیم‪ ،‬با تلخی و‬ ‫ناراحتی خانوادۀ همسر روبهرو شدیم‪.‬‬ ‫ابتدا‪ ،‬همسر از خانواده دلجویی کرد‬ ‫حدود یکماه بعد‪ ،‬در منزل خالۀ پدرم با‬ ‫دخترخالههای ایشان که «خاله» صدایشان‬ ‫میزنم‪ ،‬مشغول صحبت و شادی بودیم‪.‬‬ ‫دخترخالۀ کوچکتر پدرم‪ ،‬خاله طاهره‪،‬‬ ‫انگار که چیزی یکدفعه بعد از مدتها‬ ‫به یادش امده باشد‪ ،‬گفت‪« :‬چندوقت‬ ‫پـیــش‪ ،‬اقــا مـهــدی بــه مــن پــیــام دادن و‬ ‫چهقدر عذرخواهی کردن که نمیتونن‬ ‫افطاری بیان خونهمون‪ .‬من همون اول‬ ‫فهمیدم پیام اشتباهی دادن‪ ،‬ها! ولی روم‬ ‫نشد بهشون بگم!» من از خنده منفجر‬ ‫شدم؛ ولی همسرم با ابرویی بااانداخته‬ ‫و دستزیرچانه در این تعجب بود که‬ ‫او اصا شمارۀ خالهطاهرۀ من را ندارد!‬ ‫تازه فهمیدیم که در جابهجایی گوشی و‬ ‫تبلت و لپتاپ‪ ،‬مخاطبهای تلگرام من‬ ‫برای همسر و برعکس کپی شده است‪.‬‬ ‫تشابه اسمی خالهها و عملیاتهای من‬ ‫در مورد یکسانسازی‪ ،‬کار دستمان داده‬ ‫بود‪ .‬بااخره تیکهشنیدن هم بخشی از‬ ‫زندگی است‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫تا حــرف از نصفکردن اســت‪ ،‬بگویم‬ ‫که بااخره تمام اعضاء و اوضــاع دنیا‬ ‫نصفشدنی نیست؛ مثا‪ ،‬شما نمیتوانید‬ ‫هم در عروسی خالۀ مادربزرگ همسرتان‬ ‫باشید و هم در تولد صمیمیترین دوستتان‪.‬‬ ‫(به جای فکر کردن به اینکه ایا مادربزرگ‬ ‫همسر من هنوز خالۀ مناسب ازدواج دارد‬ ‫یا خیر‪ ،‬به مقصود سخن توجه بگمارید‪).‬‬ ‫اینجاست کــه در عــوض نصفکردن‬ ‫مــاجــرا خــودتــان ز یــر تیغ تصمیمگیری‬ ‫نصف میشوید!‬ ‫و بعد‪ ،‬قرار شد به خاله زنگ بزند که‬ ‫همسرجان گزینۀ پیام دادن را انتخاب‬ ‫کرد‪ .‬چند روز بعد‪ ،‬در مراسم افطاری‬ ‫دیگری‪ ،‬خاله و شوهرخالهشان را زیارت‬ ‫کردیم‪ .‬جای دوستان سبز‪ ،‬حسابی مورد‬ ‫عنایات خفی و اشکار قــرار گرفتیم‪.‬‬ ‫بندهخدا همسرم برای شرکت نکردن‬ ‫در افطاری انها حرفها و تیکههای‬ ‫زیادی شنید‪.‬‬ ‫‪45‬‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪46‬‬ ‫چرا باید سواد رسانهای‬ ‫بیاموزیم؟‬ ‫امروزه با گسترش رسانههای ارتباط جمعی‪،‬‬ ‫روزانه با انبوهی از اطاعات و اخبار روبهرو‬ ‫هستیم که به رفتارها و کنشهای ما جهت‬ ‫میدهد و زندگیمان را هم در حوزۀ فردی‬ ‫و هم اجتماعی تحتتاثیر قرار میدهد‪.‬‬ ‫این گستردگی در کیفیت و ّ‬ ‫کمیت در‬ ‫رسانهها‪ ،‬تهدیدها و فرصتهایی را برای‬ ‫ما به ارمغان اورده است‪ .‬اتاف وقت و‬ ‫انرژی‪ ،‬نداشتن زمان ازم برای تفکر در‬ ‫اخبار و پیامهای دریافتی‪ ،‬غرق شدن‬ ‫در امواج فضای مجازی‪ ،‬تاثیرپذیری از‬ ‫فرهنگ بیگانه و بیگانه شدن با فرهنگ‬ ‫بومی‪ ،‬خشونت‪ ،‬تحریک جنسی و‪ ...‬از‬ ‫جمله اسیبهایی است که امنیت ما و‬ ‫کودکان و نوجوانانمان را تهدید میکند‪.‬‬ ‫با وجود تهدیدهای فراوانی که در این‬ ‫حوزه وجود دارد‪ ،‬همچنان فرصتهای‬ ‫این رسانهها انقدر مهم هستند که ما را‬ ‫به استفاده از انها ملزم میکنند؛ پس‪،‬‬ ‫چگونه میتوانیم خود و فرزندانمان را از‬ ‫این اسیبها و تهدیدها واکسینه کنیم و‬ ‫در عین حال‪ ،‬از فرصتهای این رسانهها‬ ‫بهرهمند شویم؟‬ ‫یکی از راهــکــارهــای پیشنهادی بــرای‬ ‫استفادۀ حداکثری از فرصتهای رسانهها‪،‬‬ ‫تقویت سواد رسانهای کاربران است‪ .‬در‬ ‫دنیای امروز‪ ،‬مجهز بودن به ساح سواد‬ ‫رسانهای به قدری اهمیت دارد که ان را‬ ‫به مبحثی جهانی تبدیل کرده است‪.‬‬ ‫تا جایی که «سواد رسانه ای» به عنوان‬ ‫مادۀ درسی در نظام اموزشی بسیاری از‬ ‫کشورها مانند استرالیا‪ ،‬کانادا‪ ،‬امریکا‪،‬‬ ‫ژاپن و‪ ...‬پذیرفته شده و اخیرا‪ ،‬در ایران‬ ‫و در پایۀ دهم نیز درســی به همین نام‬ ‫گنجانده شده است‪.‬‬ ‫با توجه به اینکه استفاده از رسانههای‬ ‫اجتماعی در بین جوانان و نوجوانان که‬ ‫قشر تحصیلکردۀ کشور به شمار میروند‬ ‫ݥ‬ ‫ݥ‬ ‫ى‬ ‫ى‬ ‫ا‬ ‫ٮ‬ ‫ݓ‬ ‫ݠ‬ ‫ݫ‬ ‫ݠ‬ ‫ݫ‬ ‫ݔ‬ ‫ݬ‬ ‫ݫ‬ ‫ݬ‬ ‫ݫ‬ ‫ش‬ ‫ݣ ݣ ݬݫ ݓٮݥسوݥاݥ ݣ ݣدݥ ݣ ݣسوݥ ݭ ݫ ݔ�ݠ!‬ ‫و مدیریت ایندۀ کشور را به عهده خواهند‬ ‫گرفت‪ ،‬بسیار افزایش یافته است‪ ،‬بهترین‬ ‫راه برای افزایش سطح سواد رسانهای انان‪،‬‬ ‫مجهز شدن به تفکر انتقادی و برخورد‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫مفسرانه و نقادانه با پیامهای دریافتی‬ ‫از رسانهها اســت‪ .‬افــرادی سطح سواد‬ ‫رسانهای بااتری دارند‪ ،‬در برابر اطاعات‬ ‫دریافتی از رسانهها کمتر اسیبپذیرند؛‬ ‫زیــرا‪ ،‬میتوانند مفهوم و هــدف اصلی‬ ‫پیامهای دریافتی از سوی رسانهها را‬ ‫تشخیص دهند و انها را تحلیل کنند؛‬ ‫مـثــا‪ ،‬منظور از یــک سکانس سریال‬ ‫پایتخت ‪ 5‬که در ان همه افرادی که در‬ ‫راه گرفتار شده بودند اعم از شیعه و ّ‬ ‫سنی‬ ‫با هم نماز خواندند‪ ،‬چه بود؟ چرا در این‬ ‫سریال به ترکیه سفر شد؟ یا مثا کسی که‬ ‫سواد رسانهای دارد و جریانهای رسانهای‬ ‫را میشناسد‪ ،‬میداند که در صورتی که‬ ‫خبر منتشرشده توسط یک رسانه با منافع‬ ‫جریان حامی ان رسانه همسو باشد‪،‬‬ ‫احتمال غیرواقعی بودن خبر بیشتر خواهد‬ ‫بود یا مثا کسی که با شناخت کارگردان‬ ‫و نویسنده و تهیه کنندۀ فیلمی به دیدن‬ ‫ً‬ ‫ان میرود‪ ،‬دید کاما متفاوتی در مقایسۀ‬ ‫کسی که بدون شناخت به تماشای فیلم‬ ‫رفته است‪ ،‬به محتوای ان خواهد داشت‪.‬‬ ‫درواقع‪ ،‬سازندگان رسانهها میتوانند به‬ ‫روشهــای مختلف ما را به چیزهایی‬ ‫که میخواهند‪ ،‬متمایل یا متنفر کنند‬ ‫بی انکه حتی متوجه انها شده باشیم؛‬ ‫پس‪ ،‬باید با ا گاهی و شناخت به سراغ‬ ‫انها برویم و به محتوایی که از رسانهها‬ ‫دریافت میکنیم‪ ،‬حساسیت بیشتری‬ ‫داشته باشیم‪.‬‬ ‫بهعاوه‪ ،‬معلمان و والدینی که مهارتهای‬ ‫س ــواد رس ــان ــهای را کــســب میکنند‪،‬‬ ‫مــیتــوانــنــد خــودشــان بــه تولیدکنندۀ‬ ‫اطاعات مفید و تاثیرگذار در این حوزه‬ ‫تبدیل شوند و بهطور مستقیم بر قشر‬ ‫جوان‪ ،‬تاثیرگذاری داشته باشند و نیز‬ ‫مصرفکنندگان و مخاطبان منتقد و‬ ‫تیزبین تربیت کنند‪.‬‬ ‫منظور از سواد‬ ‫رسانهای چیست؟‬ ‫ســه جنبۀ اص ـلــی در س ــواد رســانــهای‬ ‫عبارتاند از‪:‬‬ ‫با توجه به علم سواد رسانهای‪ ،‬پنج اصل‬ ‫را باید برای تحلیل پیامهای رسانهای‬ ‫ّ‬ ‫مدنظر قرار داد‪:‬‬ ‫‪ .1‬ا گاهی در زمینۀ رژیم مصرف رسانه‬ ‫را ارتقا دهیم؛ یعنی‪ ،‬رژیم بگیریم و از هر‬ ‫رسانهای به اندازۀ کافی مصرف کنیم؛‬ ‫زیرا‪ ،‬هیچ رسانهای جای رسانۀ دیگر را‬ ‫نمیگیرد؛ یعنی‪ ،‬باید میزان مصرف ما‬ ‫از کتاب‪ ،‬فیلم‪ ،‬موسیقی و‪ ...‬به اندازۀ‬ ‫کافی و ّ‬ ‫معین باشد‪.‬‬ ‫‪ .2‬مهارتهای مطالعه یا تماشای انتقادی‬ ‫را اموزش دهیم‪.‬‬ ‫‪ .3‬رسانهها را از نظر اجتماعی‪ ،‬سیاسی‬ ‫و اقتصادی تجزیه و تحلیل کنیم؛ البته‪،‬‬ ‫در نگاه اول تشخیصدادنی نیستند‪.‬‬ ‫درواق ــع‪ ،‬ســواد رســانــهای به ما میگوید‬ ‫که بیننده و شنوندۀ صــرف نباشیم و‬ ‫سوااتی دربارۀ برنامه و نکات موجود در‬ ‫ان مطرح کنیم؛ مثا‪ ،‬انگیزۀ ساخت این‬ ‫برنامه یا انتشار این خبر چه بوده است؟‬ ‫سرمایههای تولید این برنامه از کجا تامین‬ ‫شده است؟ سود پخش این برنامه یا خبر‬ ‫متوجه چه گروهی میشود؟ مالکیت این‬ ‫برنامه یا نرمافزار متعلق به کجاست؟ ایا‬ ‫منابع مورداستفادۀ در خبر یا برنامه معتبر‬ ‫هستند یا اصا وجود خارجی دارند؟ و‪. ...‬‬ ‫‪ .1‬پیامهای رسانهای را دستاندرکاران‬ ‫رسانهها میسازند؛‬ ‫‪ .2‬پیامهای رســانــهای تنها بخشی از‬ ‫واقعیت را بیان میکنند؛‬ ‫‪ .3‬هــر رس ــان ــه‪ ،‬مــجــمــوعــهای از قــواعــد‬ ‫منحصربهفرد برای تولید پیام دارد؛‬ ‫‪ .4‬مخاطبان‪ ،‬پیامهای رسانهای را معنا‬ ‫میکنند؛‬ ‫‪ .5‬رسانهها در چارچوب منافع اقتصادی‬ ‫و سیاسی خود قدم برمیدارد‪.‬‬ ‫امــوزش ســواد رســانــهای در برگیرندۀ ان‬ ‫دسته از فرایندهای شناختی است که در‬ ‫اندیشههای انتقادی استفاده میشود‪ .‬در‬ ‫این فرایندها ازم است نسبت به پاسخ‬ ‫برخی سواات حساس باشیم؛ مثا‪ ،‬چه‬ ‫اغراض سیاسی پنهانی ممکن است در‬ ‫محتوای این رسانه وجود داشته باشد؟‬ ‫محتوای این رسانه چه سبک زندگی را‬ ‫ترویج میکند؟ محتوای این رسانه چه‬ ‫پیامدهای اخاقی و اجتماعی در پی‬ ‫خواهد داشت؟ و‪. ...‬‬ ‫درنتیجه‪ ،‬سواد رسانهای باعث میشود سطرهای نانوشتۀ رسانههای نوشتاری‪،‬‬ ‫پانهای به نمایش درنیامدۀ رسانههای دیداری یا صداهای پخشنشدۀ رسانههای‬ ‫شنیداری را کشف کنیم و تحتتاثیر اهداف احتمالی سازندگان انها قرار نگیریم‬ ‫و خودمان محتوای دریافتی رسانهها را مدیریت کنیم‪ .‬پس بیایید باسواد شویم!‬ ‫‪47‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫سواد رسانهای‪ ،‬مجموعهای از رویکردهاست‬ ‫که مخاطبان را از حالت انفعال خارج‬ ‫میکند و بــاعــث مــیشــود بــه صــورت‬ ‫فعال‪ ،‬رسانههای مــورد استفادۀ خود‬ ‫را برگزینند تا محتوای انها را بهصورت‬ ‫نقادانه تحلیل کنند و بتوانند معنای‬ ‫پیامهایی را که با ان مواجهه هستند‪،‬‬ ‫تفسیر کنند‪.‬‬ ‫چگونه سواد رسانهای‬ ‫خود را افزایش دهیم‬ ‫‪ 5‬اصل برای تحلیل‬ ‫پیامهای رسانهای‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫ق� ݣ ݣدݣݣم ݣ ݣݣٮ ݣق ݣݣ� ݣ ݣدݣݣم ݣ ݣݣا� ݣ ݣز‬ ‫ݓ‬ ‫ݫ‬ ‫ݫ‬ ‫ز‬ ‫ں‬ ‫ݠ ݠو زݩ‬ ‫ص ݦ وگا ݖ ݦ ݦ گاݤ ز ݤݤݤ‬ ‫ݑ‬ ‫� ݣ ݣ ݣݤ ݤ ݣ ݣݣٮ ݣݣا ݣ�ݥݣ ݣدݥݣ ݤ ݤه ݣ ݣݣاوا ݣ ݣ�ݣ ݣ ݣ‬ ‫�ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݠه ݣ ݣݫ ݬݓݣٮ ݣ‬ ‫ݣه ݣاݣݤݤع ݠٮ ݣ ݣ ز ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ک ݣوݤݣ ݫ ݫ ݠ‬ ‫‪48‬‬ ‫شاید تظاهرات «بــازگـشــت» بهترین نــام بــرای قیام‬ ‫این روزهای مردم فلسطین است‪ .‬تلنگری است که‬ ‫غصب ‪70‬سالۀ «خانه» را به یاد دنیا اورد‪ .‬بازگشت‪،‬‬ ‫همیشه برای فلسطینیان هدف بوده است‪ .‬هدفی که‬ ‫نسلها برای ان امدهاند‪ ،‬تربیت شده و جای خود را‬ ‫به نیروهای تازهنفس بعدی سپردهاند‪ .‬بازگشت برای‬ ‫فلسطینیان همیشه ارزو بوده است‪ .‬ارزویی که برای ان‬ ‫زخم خوردهاند‪ ،‬تحقیر شدهاند‪ ،‬تنها ماندهاند و جانها‬ ‫فدا کردهاند؛ اما برای دنیا اخبار این فرزند زخمخورده‬ ‫دیگر تکراری شدهاست‪ .‬دستهای خالی‪ ،‬چهرههای‬ ‫ّ‬ ‫پردرد‪ ،‬سنگهای کوچک در برابر ارتش تا دندان مسلح‬ ‫و حتی ضجههای مادران و کودکان‪ ،‬دیگر هیچکدام‬ ‫دل ما را نمیلرزاند‪ .. ...‬در روزهای شلوغ دنیا‪ ،‬ابهای‬ ‫بــازیهــای سیاسی‪ ،‬دیگر برایمان زمــان «بازگشت»‬ ‫نماندهاست‪ .‬تظاهرات بازگشت به خانۀ فلسطینیان برای‬ ‫ما عملیات «بازگشت به خودمان» است‪ .‬بازگشت به‬ ‫ّ‬ ‫انسانیتی که پشت روزمرگیهایمان گم کردهایم‪ .‬ما‬ ‫تمام‬ ‫هم همراه فلسطین به خانۀ اصالتها و حقیقتهایمان‬ ‫بازگردیم‪ .‬همان حقیقتهایی که ما را به گرفتن حق‬ ‫مظلوم امر کردهاست‪ .‬بهراستی‪ ،‬فلسطین برای این‬ ‫بازگشت بهای سنگینی از جنس خون‪ ،‬عمر‪ ،‬جان و‬ ‫جوان را فدا کرده است‪ .‬ما هم بازگردیم‪.‬‬ ‫اه‪ ...‬تو گذشتی و اشاره کردی‬ ‫قلبم را با رازهای عشق نشانه کردی‬ ‫صدایت را شنیدیم که سخن گفتی‬ ‫چون پرندۀ خوش اوازی‬ ‫بر فراز شاخه های زیتون‬ ‫نام تو ای روح من‪ ،‬در جانم خواهد ماند‬ ‫بر پیشانی ام‪ ،‬میان دو چشمم‪...‬‬ ‫‪ ‬زخم داوود داستانی بلند دربارۀ زندگی‬ ‫مــردم فلسطین اســت؛ امــا نه از جنس‬ ‫چیزهایی که عادت به دیدن‪ ،‬شنیدن‬ ‫و خواندن دربارۀ انها داریم‪ .‬مردمی که‬ ‫خــدا و زمین و خــانــواده‪ ،‬همۀ معنای‬ ‫زندگیشان است‪ .‬با این داستان‪ ،‬همراه‬ ‫نویسنده که خود فرزند خانوادۀ مهاجر‬ ‫فلسطینی اســت‪ ،‬زندگی چهارنسل از‬ ‫مردم فلسطین را مرور میکنیم‪ .‬درکوچه‬ ‫باغهای عین حوض‪ ،‬شاخههای درختان‬ ‫انبوه را کنار میزنیم و قدم برمیداریم‪.‬‬ ‫رسم و رسوم چیدن میوۀ مقدس‪ ،‬زیتون‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫را میبینیم و لذت شکر محصول سال را‬ ‫زخم داوود‬ ‫نویسنده‪ :‬سوزان ابوالهوی‬ ‫مترجم‪ :‬فاطمه هاشمنژاد‬ ‫تعداد صفحات‪368 :‬‬ ‫انتشارات‪ :‬ارما‬ ‫در دل احساس میکنیم‪ .‬حتی در جشن‬ ‫عروسی به رسم عرب فلسطینی شرکت‬ ‫میکنیم‪ .‬اواز ّ‬ ‫سنتی «دبکه» میشنویم و‬ ‫همراه مردم روستا برای عروسوداماد ارزوی‬ ‫خیر میکنیم؛ اما در همین همراهی‪ ،‬به‬ ‫روزهای تلخ فلسطین میرسیم‪ .‬روزهایی‬ ‫که جزو جدانشدنی تاریخ مردم فلسطین‬ ‫و ّ‬ ‫حتی امت اسام شده است‪ .‬روزهای‬ ‫تلخ مردمی که مزد مهماننوازی خود از‬ ‫یهودیان پناهنده در جنگ جهانی دوم را‬ ‫دریافت کردهاند‪ .‬روزهای سخت مردمی‬ ‫که حملهها را یکی از پس دیگری رد‬ ‫میکردند و تقاضای اتشبس میدادند‬ ‫و فقط میخواستند در خانههایشان‬ ‫بمانند‪ ...‬مثل همیشه‪. ...‬‬ ‫از ان طرف‪ ،‬در میان سربازان اسرائیلی که‬ ‫به عین حوض امده بودند‪ ،‬کسی که نامش‬ ‫«موشه» بود‪ ،‬دلیله را با اسماعیل در بغل‬ ‫و یوسف چسبیدهبهپاهایش دیده بود و‬ ‫به این فکر کردهبود که منصفانه نیست‬ ‫زن دهاتی عرب چنین بچههای سالم و‬ ‫زیبایی داشته باشد و جوانتای بیچارۀ‬ ‫او به دلیل ظلمی که در جنگ جهانی به‬ ‫جانش رفته بود‪ ،‬از داشتن فرزند محروم‬ ‫بماند‪ .‬این بیعدالتی‪ ،‬موشه را به فکر‬ ‫انداخت تا هرچه ازم است را خودش‬ ‫به دست بیاورد‪ ،‬حتی به زور‪.‬‬ ‫و این اغاز داستان اسماعیلی است‬ ‫که به «داوود» تبدیل میشود؛ اما زخم‬ ‫صــورت‪ ،‬همچنان همان است که از‬ ‫بهترین توصیف این رمان همان است‬ ‫که نشریۀ ساندی تایمز دربارهاش نوشت‪:‬‬ ‫«اولین رمان برای بیان کامل ُبعد انسانی‬ ‫تـ ــراژدی فـلـسـطـیــن»‪ .‬ای ــن رم ــان بــا نــام‬ ‫«صبحگاهان در ِجنین» اولینبار در ‪200۶‬‬ ‫در امریکا منتشر شد و در ‪ 2009‬عنوان‬ ‫«پرفروشترین رمان سال» در فرانسه را به‬ ‫خود اختصاص داد‪ .‬همچنین‪ ،‬تاکنون به‬ ‫‪2۶‬زبان دنیا ترجمه شده است و وبسایت‬ ‫نویسنده بعد از گذشت ‪12‬سال‪ ،‬هرروز‬ ‫مملو از کامنتهای مخاطبین از سراسر‬ ‫دنیا میشود‪.‬‬ ‫‪49‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫مردمی که تنها یک ساعت برای زیرورو‬ ‫کردن همۀ دنیای انها کافی بود و ّ‬ ‫حتی‬ ‫گاهی کمتر‪ .‬گاهی از لحظهها کارهای‬ ‫ز یــادی ساخته بــود؛ مثل لحظهای که‬ ‫اســمــاعــیــل شــش مــاهــه‪ ،‬فــرزنــد همان‬ ‫زوجی که در عروسیشان شرکت کرده‬ ‫بودیم‪ ،‬در شلوغی تصرف روستا و دود و‬ ‫خاک و بارش تیغ افتاب در میان اغوش‬ ‫مادرش‪ ،‬دلیله‪ ،‬غیب شد و برای همیشه‬ ‫رفت‪ . ...‬اسماعیل‪ ،‬کودکی که از گونۀ‬ ‫راست تا نزدیکی چشم‪ ،‬زخمی از گهواره‬ ‫به یادگار داشت‪.‬‬ ‫گــهــواره بــا او ب ــوده‪ . ...‬در کوچههای‬ ‫فلسطین‪ ،‬هــر روز عــشـقــی بــه گلوله‬ ‫بسته مــیشــود کــه از در یــچــۀ دوربین‬ ‫خبرگزار یها و در ابــهای نوشتهها‬ ‫منتقل نمیشوند‪ .‬زخــم داوود همان‬ ‫گمشدهای است که برای همدردی بهتر‬ ‫با مردم مظلوم فلسطین نیاز دار یم یا‬ ‫شاید همان معنایی که برای روح دادن‬ ‫به «مرگ بر اسرائیل»هایمان کم داریم‪.‬‬ ‫فلسطین‬ ‫از منظر رهبر معظم انقاب اسامی‬ ‫بهکوشش‪ :‬سعید صلحمیرزایی‬ ‫تعداد صفحات‪416 :‬‬ ‫انتشارات‪ :‬انقاب اسامی‬ ‫ز‬ ‫ݨ‬ ‫ݨع ى مٮا ݫ ݓ ݔ ݤݤى‬ ‫ݣݠ ݣ ݣ مگ ݠٮ ݣز ݫ ݣ ݬݫ ݣ ݫݣ ݫ‬ ‫� ݣ ݬ ݤݤ ݫ ݕ ݣ ݫ ݬ ݤ‬ ‫ݣ� ݣوݣ ݣ‬ ‫؟‬ ‫«برادران و خواهران عزیز در جهان اسام! از ‬ ‫تجربه ها درس بگیریم‪ .‬هیچ مسئلۀ بین المللی ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در دنیای اسام از فلسطین بااتر نیست‪».‬‬ ‫‪ ‬جنگ فلسطین مسئلۀ ســادهای‬ ‫نیست‪ .‬انگار سناریوی جنگ احزاب‬ ‫تکرار شده و تمام کفر در مقابل تمام‬ ‫اسام قرار گرفته است‪ .‬شاید به همین‬ ‫علت است که رهبر معظم انقاب‪ ،‬ان‬ ‫را محوریترین و مهمترین مسئلۀ جهان‬ ‫اسام میدانند‪ .‬همچنین‪ ،‬این مسئله مثل‬ ‫زخمی دردنا ک و عمیق بر پیکرۀ جامعه‬ ‫اسامی است‪ .‬طبق ایۀ ‪128‬سورۀ توبه که‬ ‫دربارۀ ّ‬ ‫نبی مکرم اسام؟ میفرماید‪:‬‬ ‫ُّ‬ ‫ٌ‬ ‫عنتم» رنج شما برای او‬ ‫«عزیز علیه ما ِ‬ ‫سخت و دشوار است‪ .‬امروز رنج دنیای‬ ‫اسام که برجستهترین بخش ان مسئلۀ‬ ‫فلسطین است‪ ،‬قلب مقدس پیامبر؟‬ ‫را در عوالم باا میازارد‪.‬‬ ‫‪50‬‬ ‫موضوعی که از بزرگنمایی جنایات‬ ‫نــازیهــا در جنگ جهانی دوم علیه‬ ‫یهودیها اغــاز شد‪ .‬بزرگنمایی که با‬ ‫توطئۀ غرب‪ ،‬سازمانهای بینالمللی‪،‬‬ ‫وسایل ارتباطجمعی و امکانات هنری‬ ‫هالیوود در هم امیختند و همگی زمینۀ‬ ‫مشروعیتبخشی به اشغال سرزمینهای‬ ‫اسامی را ایجاد کردند‪ .‬با فرض صحت‬ ‫همۀ ادعاها دربارۀ هلوکاست و یهودیکشی‬ ‫المانها هنوز جای یک سوال باقی است‪:‬‬ ‫چرا مسلمانها باید غرامت اقدامات‬ ‫ضدبشری ژرمنهای پروتستان را بدهند؟!‬ ‫مسئلۀ فلسطین از ابتدا ابعاد مختلفی‬ ‫داشــتــه و پیچیدگیهایی نیز در گذر‬ ‫بیش از یک قرن تاریخ خود پیدا کرده‬ ‫است؛ پس‪ ،‬تحلیل و بررسی ان را باید‬ ‫کسی انجام دهــد که بر مبانی فقهی‪،‬‬ ‫تاریخی و سیاسی این موضوع اشراف‬ ‫داشته باشد‪ .‬به همین جهت‪ ،‬کتاب‬ ‫فلسطین‪ ،‬مجموعه سخنان حضرت‬ ‫ایتاه سیدعلی خامنهای‪ ،‬رهبر معظم‬ ‫انقاب اســامــی‪ ،‬پیشنهاد ما به همۀ‬ ‫برادران و خواهران عزیز در جهان اسام‬ ‫است که اهمیت مسئلۀ اشغال سرزمین‬ ‫مسلمانان را درک کردهاند‪.‬‬ ‫اقای سعید صلحمیرزایی این کتاب را‬ ‫جمعاوری کرده و با مقدمهای از دکتر‬ ‫علیاکبر وایتی در سال ‪ 1390‬به همت‬ ‫ان ـت ـشــارات ان ـقــاب اســامــی بــه چاپ‬ ‫رسانده است‪ .‬چهارسال بعد یعنی در‬ ‫مهر ‪ 1394‬نتانیاهو‪ ،‬نخستوزیر رژیم‬ ‫اشغالگر اسرائیل‪ ،‬در سخنرانی مجمع‬ ‫عمومی سازمان ملل خود با در دست‬ ‫داشتن کتاب فلسطین‪ ،‬ان را حاوی نقشۀ‬ ‫راه جمهوری اسامی ایران برای نابودی‬ ‫اسرائیل خواند‪.‬‬ ‫‪ ‬غزاله صباغیان طوسی‬ ‫ز‬ ‫ݦ‬ ‫ݖ‬ ‫ز‬ ‫ق‬ ‫م‬ ‫ݠ‬ ‫اݠ ݣاݣ ݤݤ‬ ‫ݠ�ما�ݠ ݣ ݣݣا� ݓݣ ݣ ݣ‬ ‫تجربه شرکت در یکی از دیدارهای حسینیه امام خمینی؟ با حضرت‬ ‫اقا‪ ،‬یکی از ارزوهای خیلی از جوانان هم نسل ماست‪ .‬ارزویی که گاهی‬ ‫با یک دعوت غیرمنتظره به حقیقت می پیوندد‪ .‬اولین ها همیشه حال و‬ ‫هوای خاص خودشان را دارند‪ .‬نگاه مشتاق و جستجوگری که همه چیز‬ ‫برایش تازگی دارد‪ ،‬بهترین راوی صحنه هایی است که برای سایرین عادی‬ ‫شده است‪ .‬این نوشته‪ ،‬روایت یک مادر دانشجو از اولین تجربه حضورش در‬ ‫دیدار جمعی از دانشجویان با رهبر انقاب است که خواندنش چه برای انها‬ ‫که این تجربه را داشته اند‪ ،‬چه انها که نداشته اند‪ ،‬خالی از لطف نیست‪.‬‬ ‫‪51‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬پیامک « فرداشب افطار مهمان‬ ‫هستید» که امد‪ ،‬جواب دادم «خوش‬ ‫خبر باشید»‪ ،‬بعد فکر کردم برای مایی‬ ‫که بیست و چندسال است‪ ،‬از هفت‬ ‫سالگی که وارد مدرسه شدیم‪ ،‬تا هجده‬ ‫سالگی که اسم دانشجو پشت ناممان‬ ‫نشست‪ ،‬تا همین امروز‪ ،‬پشت هم‪،‬‬ ‫بی وقفه درس خواندهایم‪ ،‬برای یک‬ ‫زوج دانشجو‪ ،‬چه جایزهای شیرینتر‬ ‫از دیدار دانشجویی با حضرت اقا؟‬ ‫صات ظهر ماه رمضان‪ ،‬دلم خوش‬ ‫شــده بــود‪ .‬تا به حــال حسینیه امام‬ ‫خمینی؟ نرفته بــودم‪ ،‬فکر کردم‬ ‫یعنی قرار است چطور باشد؟‬ ‫‪ ‬بچه به بغل و کــارت به دست‬ ‫رسیدم سر کوچه ورودی خانمها‪ .‬تا‬ ‫جمعیت مقابلم را دیدم‪ ،‬اه از نهادم‬ ‫برامد که حاا با بچه خواب در بغل‬ ‫چقدر باید در صف بمانم‪ .‬ولی حالت‬ ‫تجمع جوری بود که انگار کسی قصد‬ ‫جلو رفتن نداشت‪ .‬ناامیدانه از یکی از‬ ‫خانمها پرسیدم‪« :‬صفه؟» که گفت‬ ‫اره و جلو را نگاه کرد‪ .‬من هم ایستادم‬ ‫گوشهای تا ببینم چه کار باید بکنم‬ ‫که سربازی که صدایم را شنیده بود‪،‬‬ ‫گفت‪« :‬اگه کارت دعوت دارید بیاین‬ ‫جلو»‪ .‬تازه فهمیدم اینها که منتظرند یا ‬ ‫کارت دعوت ندارند یا کارتشان با کارت ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫شناسایی شان نمی خواند و مال کس دیگری ‬ ‫است‪ .‬زیر نگاه های پرحسرت بقیه تک و تنها ‬ ‫رد شدم و از اولین بازرسی گذشتم‪ .‬تا وقتی از ‬ ‫پیچ کوچه می گذشتم‪ ،‬سنگینی ان بیست سی ‬ ‫چشم منتظر را روی دوشم احساس می کردم‪ .‬‬ ‫همین اول کاری غصه ام گرفت‪.‬‬ ‫‪ ‬محرم پارسال که برای عزاداری امدم بیت‪،‬‬ ‫فکر کردم هیچوقت به داخل نمیرسم‪ .‬بس‬ ‫که جمعیت زیاد بود و حرکت روبه جلو انقدر‬ ‫کند که مطمئنت میکرد جلوتر کسی راه را‬ ‫بسته است‪ .‬نزدیک یک ساعت بین مردم‬ ‫فشرده شده بودم تا در نهایت به گشت اول‬ ‫و دوم و ورودی پارکینگ طبقاتی که برای‬ ‫خانمها اختصاص داده شده بود‪ ،‬رسیدم‪.‬‬ ‫امسال اما همه چیز با انچه خودم را برایش‬ ‫اماده کردم فرق میکرد‪ .‬جلوی گیتهای‬ ‫بــازرســی فقط من بــودم و دخـتــرک‪ .‬زود که‬ ‫نیامده بودیم‪ ،‬پس حتما حسابی دیر شده‬ ‫بود‪ .‬بازرسها مهربان بودند و سامم را گرم‬ ‫پاسخ میدادند‪ .‬یکی گفت پفیا نخر برایش‬ ‫تراریخته است‪ .‬دیگری برای از پوشک گرفتن‬ ‫نصیحتم کرد‪ ...‬بدون انکه بخواهم برای بسته‬ ‫خوراکی فاطمه که داشت پاره میشد‪ ،‬مشمای‬ ‫جدا اوردند‪ .‬رفتارشان با ان تصور جدی و‬ ‫خشکی که در ذهن داشتم‪ ،‬جور درنمی امد‪.‬‬ ‫لبخند زدم و فکر کردم همه ما را یک چیز‪،‬‬ ‫یک فرد به هم پیوند زده… و بعد گرمتر سام‬ ‫کردم به تکتکشان‪ .‬کیف‪ ،‬موبایل‪ ،‬کیف‬ ‫پول‪ ،‬اسباببازی برای بچه… همه را باید‬ ‫تحویل میدادیم‪ .‬فکرش را نمیکردم ولی‬ ‫داخل بردن حتی کاغذ و قلم هم ممنوع بود‪.‬‬ ‫چندتا خوراکی برای فاطمه برداشتم و رفتیم‬ ‫جلوتر‪ .‬دو تا … سه تا… چهارتا… نمیدانم‬ ‫چندبار بازرسی شدیم‪ .‬هربار فاطمه باید از‬ ‫تمام خوراکیهایش میخورد‪ .‬یکی دو عدد‬ ‫‪52‬‬ ‫پفیا‪ ،‬پسته و پشت ســرش یک گــاز بزرگ‬ ‫سیب‪ .‬خانمهای بازرس میگفتند‪« :‬بخور‬ ‫بینیم چقدر خوراکیات خوشمزهست! بخور‬ ‫زود بزرگ شی…» فاطمه هم همکاری میکرد‪.‬‬ ‫بــازرســی یکی مــانــده بــه اخــر پوشک را هم‬ ‫گرفتند و گفتند اگر ازمت شد بیا از اینجا‬ ‫بردار‪ .‬من ماندم و فاطمه و یک بسته پفیا‬ ‫و چندتا پسته و یک سیب‪ .‬رفتیم داخل‪.‬‬ ‫‪ ‬از همان وقت که دعوت شدم توقع دیدن‬ ‫اقا را نداشتم‪ .‬فکر میکردم خانمها طبقه باا‬ ‫هستند و من هم که دیر مــیروم و ان انتها‬ ‫مینشینم‪ .‬فقط دلم خوش بود که در مجلس‬ ‫حضور دارم‪ .‬اما بازرسی اخر را که رد کردم‬ ‫خبری از پله و طبقه باا نبود‪ .‬رفتم جلوتر و‬ ‫رسیدم به گلیمهای ابی که امضای ثابت‬ ‫همه عکسهای حسینیه امام خمینی؟‬ ‫است‪ .‬فکر کردم خب‪ ،‬انگار نزدیک شدیم‪.‬‬ ‫چند قدم بعد خانم ها را دیدم که نشسته اند ‬ ‫و جلوتر‪ ،‬کمی بااتر‪ ،‬نه خیلی دور که تار ببینی ‬ ‫یا ازم باشد چشم هایت را ریز کنی‪ ،‬در زمینه ‬ ‫ابی‪« ،‬اقــا» روی صندلی نشسته بود‪ .‬شبیه‬ ‫همه تصویرهایی که تابه حال از دیدارها دیده‬ ‫بودم‪ .‬حسینیه امام خمینی خیلی سادهتر‬ ‫و کوچکتر از انی بود که فکرش را میکردم‪.‬‬ ‫جمعیت کم بود و اقا نزدیک‪ .‬انگار امده باشم‬ ‫مهمانی‪ .‬ذوق کردم و با خوشحالی از این که‬ ‫تا اخر مجلس اقا را میبینم‪ ،‬رفتم که بنشینم‪.‬‬ ‫‪ ‬اوایل دیدار بود و نماینده یکی از تشکلهای‬ ‫دانشجویی داشت صحبت میکرد‪ .‬خوشحال‬ ‫از دیدن فضای خالی مقابلم‪ ،‬داشتم فکر‬ ‫میکردم کجا بنشینم و در دلــم میگفتم‪:‬‬ ‫«جا که هست‪ ،‬چرا مردم انقدر زود میان؟»‬ ‫همان زمان خانمی که کمی ان طرفتر به‬ ‫دیوار تکیه داده بود‪ ،‬با سر به من اشاره کرد‪.‬‬ ‫فکر کردم تعارف میکند که بروم سر جای‬ ‫ه ـنــوز نـنـشـسـتــه فــاط ـمــه گ ـفــت‪« :‬اب‬ ‫میخوام‪ ».‬زیرچشمی خانم انتظامات را‬ ‫پاییدم و گفتم‪« :‬مامان جون حاا یکم‬ ‫صبر کن‪ ».‬دوباره گفت اب اب … گفته‬ ‫بودند خوراکی ابکی نیاورید و برنداشته‬ ‫ب ــودم‪ .‬دستش را گرفتم و بــردم پیش‬ ‫خانمی که دم در روی صندلی نشسته‬ ‫بود‪ .‬این یکی مهربانتر بود‪ .‬گفت‪« :‬برو‬ ‫از تو سفره براش بردار‪ ».‬قسمت انتهایی‬ ‫حسینیه را با پارتیشن جدا کرده بودند‬ ‫و سفرههای افطار پهن بود‪ .‬نان و پنیر و‬ ‫سبزی و فاسک چایش را گذاشته بودند‬ ‫و تک و توک مردهای تدارکات رفت و‬ ‫امد میکردند‪ .‬یک شیشه اب معدنی از‬ ‫توی سفره برداشتم و دادم دست فاطمه‪.‬‬ ‫چند قدم رفته را برگشتیم و امدیم تو‪.‬‬ ‫این دفعه از همان بدو ورود حواسم را‬ ‫جمع کردم که جای درست بنشینم و‬ ‫معطل نکنم‪ .‬بااخره نشستم جایی که‬ ‫اقا در زاویه دیدم بود‪ .‬به جلو اشاره کردم‪ :‬‬ ‫فاطمه می بینی اقا رو؟ فاطمه دستش را ‬ ‫کشید به سمت جلو‪ :‬اونو میگی؟ اقا را ‬ ‫پیدا کرده بود‪ .‬اب دخترک که تمام شد‪،‬‬ ‫بهانه نان و پنیرهایی که سر سفره بود‬ ‫را گرفت‪ .‬یک بچه دیگر هم ان طرفتر‬ ‫داشت میخورد‪ .‬گفتم برو اجازه بگیر‬ ‫ب ــردار‪ .‬رفــت و زود بــا یــک بسته نــان و‬ ‫قوطی کوچک پنیر برگشت‪ .‬کسی به‬ ‫بچهها سخت نمیگرفت‪ .‬نشستم به‬ ‫نان و پنیر دادن به دخترک و کمی جلوتر‬ ‫اقا نشسته بود که داشت به حرفهای‬ ‫دانشجوها گوش میداد‪.‬‬ ‫چه کسی در دانشگاه دیده که دانشجوها ‬ ‫اتوکشیده و ساکت بنشینند و جنب و ‬ ‫جوش نداشته باشند؟ اینجا هم قرار ‬ ‫نبود چیزی عوض شود‪ .‬دانشجوها‪ ،‬‬ ‫همان دانشجوهای همیشه بودند‪ ،‬فقط ‬ ‫امده بودند پیش پدرشان‪ .‬همان قدر ‬ ‫راحت‪ .‬همان قدر بی تعارف‪ ،‬همان ‬ ‫قدر بی تکلف‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫او بنشینم و تکیه بدهم‪ .‬با خودم گفتم‬ ‫چقدر مردم بامعرفتند! با سر تشکر کردم‬ ‫و فاطمه به بغل نشستم‪ .‬وقتی نشستم‬ ‫تــازه فهمیدم چــرا اینجا خالی مانده‬ ‫بود‪ .‬چون هیچ دیدی به اقا نداشت!‬ ‫هرچه سرم را به چپ و راست خم کردم‬ ‫فایدهای نداشت‪ .‬دست اخر فاطمه را‬ ‫بغل کردم و بلند شدیم‪ .‬باز ان خانم با‬ ‫سر اشاره کرد‪ .‬باز من تشکر کردم‪ .‬رفتیم‬ ‫سمت فضای خالی دیگری که کمی‬ ‫عقبتر بود و باز تا نشستیم دیدم ای‬ ‫داد بیداد جلو این یکی هم که ستون‬ ‫است! دوباره ماجرای گردن کشیدن به‬ ‫چپ و راست شروع شد که دیدم اینطور‬ ‫نمیشود‪ .‬برای بار دوم بچه را بغل زدم‬ ‫و بلند شدیم‪ .‬این دفعه امدم وسطتر‪.‬‬ ‫داشتم دنبال جای خالیای که در زاویه‬ ‫دیدش ستون نباشد‪ ،‬میگشتم که دیدم‬ ‫ان خانم دوباره اشاره میکند‪ .‬داشتم‬ ‫نرم میشدم تعارفش را قبول کنم‪ .‬سرم‬ ‫را بردم جلو و گفتم دستتون درد نکنه‬ ‫زحمتتون میشه اخــه! خــودتــون کجا‬ ‫بشینید پس؟ که دیدم با لحن عصبانی‬ ‫و چشمهایی که کم مانده بــود قورتم‬ ‫بدهد میگوید‪« :‬خانم! بشین! زودتــر‬ ‫بشین!» تازه دوزاریام افتاد که مسئول‬ ‫انتظاماتی‪ ،‬امنیتی‪ ،‬چیزی است و از‬ ‫همان اول داشته اشاره میکرده که زودتر‬ ‫بنشینم اینقدر راه نروم‪ .‬ولی انقدر که او‬ ‫طبیعی وسط بقیه نشسته بود از کجا باید‬ ‫حدس میزدم؟ چقدر از دستم حرص‬ ‫خورده بود! همان طور که داشتم خندهام‬ ‫را میخوردم اولین جای خالیای که‬ ‫پیدا کردم نشستم و ناخودا گاه هر پنج‬ ‫دقیقه یکبار سرم برمی گشت سمت او‬ ‫که همان طور جدی و مراقب نشسته بود‬ ‫و به هرکس وارد حسینیه میشد اشاره‬ ‫میکرد که زود بنشیند‪.‬‬ ‫‪ ‬اغلب از رو میخواندند‪ .‬نه شمرده‪ ،‬که‬ ‫ان هم با عجله‪ .‬نصفش هم یا کلیگویی‬ ‫بود یا حرفهایی که همه میدانیم‪ .‬فکر‬ ‫کــردم ا گــر تکرار مکررات را رهــا کنند و‬ ‫یکراست بروند سر اصل مطلب‪ ،‬چقدر‬ ‫میتوانند ارامتر و با طمانینهتر حرف بزنند‪.‬‬ ‫اقا گوش میداد و گهگاه چیزی یادداشت‬ ‫میکرد‪ .‬جمعیت هم هر چند دقیقه یک‬ ‫بــار بهانهای پیدا میکرد که احسنت‬ ‫بگوید یا شعار بدهد‪ .‬حرف یکی را که‬ ‫قبول نداشتند تندتند دستشان را تکان‬ ‫میدادند و نه میگفتند‪ .‬گاهی انقدر‬ ‫منسجم بــودنــد کــه فکر مــیکــردی یک‬ ‫گروه مشخصاند‪ .‬ولی نبودند‪ .‬فقط همه‬ ‫راحت بودند‪ .‬اوایل خجالت میکشیدم‪.‬‬ ‫فکر میکردم جلو اقا زشت است! یککم‬ ‫سنگینتر! فضا زیادی صمیمی بود و من‬ ‫توقعش را نداشتم‪ .‬وقتی مجری نام یکی‬ ‫از دانشجویان را خواند که دکتری اش را‬ ‫از کمبریج انگلستان گرفته بود همه با‬ ‫هم گفتند اوووو … من از خجالت اب‬ ‫شدم‪ .‬بعد کم کم فکر کردم شاید همین‬ ‫طوری بهتر است‪ .‬شکل همه تجمعهای‬ ‫دان ـش ـجــو یــی‪ ،‬اردوه ـ ــای دانــشــجــویــی‪،‬‬ ‫کاسهای دانشگاه‪ .‬پر از هیجانهای‬ ‫تند و اظهارنظرهای راحت دانشجویان‪.‬‬ ‫‪53‬‬ ‫‪ ‬اطرافمان مدام شلوغتر میشد‪ .‬اوایل‬ ‫صحبتهای اقا بود و ما که از اول راحت‬ ‫نشسته بودیم‪ ،‬باید دست و پایمان را‬ ‫جمع میکردیم که تــازه واردهــا هم جا‬ ‫بشوند‪ .‬یکی روی دو زانــو مینشسته‪،‬‬ ‫یکی ســرک میکشید‪ ،‬فضا تنگ بود‪.‬‬ ‫اخر کنار دستیام حوصله اش سر رفت‬ ‫و پرسید‪« :‬شما از کجا اومدین؟» یکی‬ ‫گفت‪« :‬ما کارت نداشتیم‪ ،‬راهمون دادن‪».‬‬ ‫من که هنوز غصه نگاههای پرحسرت‬ ‫سر کوچه همراهم بود‪ ،‬سریع پرسیدم‪:‬‬ ‫«همه رو راه دادن؟ همه اونایی که سر‬ ‫کوچه دیدم؟» وقتی گفت اره‪ ،‬نفسی از‬ ‫سر اسودگی کشیدم‪ .‬تازه دیدار داشت‬ ‫بهم میچسبید‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬خیلی وقت بود حوصله فاطمه سر‬ ‫رفته بود‪ .‬به عادت سایر مجلسهایی‬ ‫کــه مــیرویــم‪ ،‬کمی بعد از نشستنش‬ ‫بهانه گــرفــت کــه تــو موبایلت کــارتــون‬ ‫خونه مــادر بــزرگــه بــذار! موبایلم نبود و‬ ‫دخترک درکی از اینکه جایی موبایل‬ ‫همراهم نباشد نداشت‪ .‬بعد خواست‬ ‫دراز بکشد که جا نبود‪ .‬بلند شد غر زد‬ ‫که میخوام مخمل ببینم‪ .‬از سر و کول‬ ‫من بــاا میرفت و میترسیدم شکار‬ ‫عکاسهایی که در دو قدمی ایستاده‬ ‫‪54‬‬ ‫بودند‪ ،‬شود‪ .‬تمام بازیهای ممکنی که‬ ‫بچه در بغل نشسته میتواند با کارت‬ ‫امانت کیف و کارت قسمت جا کفشی‬ ‫انجام دهد را بازی کرد و در نهایت بلند‬ ‫داد زد‪« :‬بریم خونه مون دیگه!» گفتم اان‬ ‫است که صدایش به اقا برسد‪ .‬بغلش‬ ‫زدم و امدیم بیرون‪ .‬دخترهایی که تازه‬ ‫راهشان داده بودند‪ ،‬اوایل قسمت سفرهها‬ ‫هم نشسته بودند‪ ،‬کار قسمت تدارکات‬ ‫و انتظامات سخت شده بود‪ .‬به زحمت‬ ‫باید از کناری رد میشدند یا خانمها را‬ ‫جابهجا میکردند که میز یا وسیلهای‬ ‫بیاورند‪ .‬من ندیدم که کسی غر بزند‪.‬‬ ‫نه به انها‪ ،‬نه به فاطمه که بین سفرهها‬ ‫راه میرفت‪ ،‬نه به پسربچههایی که با‬ ‫لیوان مچاله شده‪ ،‬توپ بازی میکردند‪.‬‬ ‫نه حتی به انها که از زیر میز و صندلیای‬ ‫که سر یکی از سفرهها برای اقا گذاشته‬ ‫بودند‪ ،‬تونل بازی میکردند‪ .‬فقط یکی‬ ‫مهربان گفت ان طرفتر بازی کنند‪.‬‬ ‫‪ ‬میز و صندلی‪ ،‬خــودش بــود‪ .‬توی‬ ‫عکسها دیده بودم‪ .‬سر یکی از سفرهها‬ ‫گذاشتند و رویش پارچه سفید کشیدند‪.‬‬ ‫یک ظرف سبزی‪ ،‬یک کاسه ماست غیر‬ ‫بستهبندی‪ ،‬یک لیوان شیشهای‪ ،‬یک‬ ‫بسته نــان‪ .‬از نزدیک دیــدن چیزهایی‬ ‫که همیشه در عکس و فیلمها دیدهای‬ ‫لذت خاص خودش را دارد‪ .‬حتی اگر‬ ‫میز و صندلی افطار اقا باشد‪ .‬دخترک‬ ‫راه میرفت و ســرک میکشید و هر دو‬ ‫دقیقه غر میزد برویم خانه و من همان‬ ‫طور که او را مشغول میکردم‪ ،‬حواسم به‬ ‫دور و بر بود‪ .‬بعضی از مردها امده بودند‬ ‫بیرون قسمت سفرهها نشسته بودند‪.‬‬ ‫بعضیهایشان هم قران دستشان گرفته‬ ‫بودند‪ .‬فکر کردم اینها اگر میخواستند‬ ‫قران بخوانند چرا امدند اینجا؟ اول گفتم‬ ‫ابد کاری مسئولیتی دارند‪ ،‬بعد فکر کردم‬ ‫داشته باشند‪ ،‬متن صحبتهای اقا را که‬ ‫از قبل نخوانده اند‪ .‬اقا دارد حرف میزند‬ ‫و اینها قران میخوانند؟ پس اقا برای که‬ ‫حرف میزند؟‬ ‫‪ ‬اواخـ ــر صــحــبــت ب ــود‪ .‬از ســاعــت‬ ‫فهمیدم تازه اذان گفته اند‪ .‬اقا امدند‬ ‫حرف دیگری را شروع کنند که بعد یکی‬ ‫دو کلمه پرسیدند اذان که نگفتند؟‬ ‫فکر کــردم وقـتــی بفهمند‪ ،‬مثل بقیه‬ ‫سخنرانها تعارف میکنند که خب پس‬ ‫صحبتم را خاصه میکنم‪ ،‬میگویند‬ ‫پس من فقط در یکی دو جمله بگم…‬ ‫حداقل جملهای که شــروع کردند را‬ ‫تمام میکنند‪.‬‬ ‫امــا اقــا تا شنیدند «اذان گفته اند»‪ ،‬‬ ‫بافاصله‪ ،‬بی مکث‪ ،‬گفتند‪ « :‬والسام ‬ ‫و علیکم و رحمت اه»‪ .‬بعد بلند ‬ ‫شدند و رفتند سمت محراب و موذن ‬ ‫نمی دانم اذان گفت یا اقامه‪ .‬هرچه ‬ ‫بود‪ ،‬دو سه دقیقه بعد‪ ،‬رکعت اول هم ‬ ‫تمام شده بود‪.‬‬ ‫اقا توی حرفهایش نگفت نماز اول وقت‪،‬‬ ‫نگفت رعایت حق الناس‪ ،‬نگفت بلد‬ ‫باشید دل نبندید حتی به جملههایی‬ ‫که میخواهید شروع کنید‪ ،‬نگفت بلد‬ ‫باشید بیتعلق‪ ،‬رها کنید انجا که باید‪،‬‬ ‫نگفت تعلل نکنید در رها کردن وقتی‬ ‫اولویت دیگری در کار است… اما همین‬ ‫تک رفتار‪ ،‬برای من یک دنیا درس داشت‪.‬‬ ‫‪ ‬تجربه اولین نمازم به اقامت اقا شیرین‬ ‫بود‪ .‬تاملشان انقدر به اندازه بود که میشد‪،‬‬ ‫تسبیحات اربعه ات را که تمام میکنی‪،‬‬ ‫با خیال راحت اه اکبر بگویی و با امام به‬ ‫رکوع بروی‪ .‬در مساجد بارها شده اه اکبر‬ ‫بگویم و عزم رکوع کنم اما مستاصل بمانم‬ ‫تا تسبیحات امام تمام شود‪ .‬برای ما که‬ ‫به رکعت اول نرسیدیم‪ ،‬انقدر فرصت بود‬ ‫که با ارامش حمدت را بخوانی و به رکوع‬ ‫برسی‪ ،‬نه حمدت نصفه نیمه میماند‬ ‫نه وقت سوره و قنوت بود‪ .‬نماز اقا همه‬ ‫چیزش اندازه بود‪ .‬حداقل برای نسل جوان‬ ‫اندازه بود‪ .‬فکر کردم کاش امام جماعت‬ ‫سن و سالدار مسجد محل که اهسته‬ ‫خواندنش گاهی مجبورت میکند فرادا‬ ‫بخوانی‪ ،‬یا امام جماعت جوان مدرسه‬ ‫که انقدر سریع میخواند که بااخره از‬ ‫یک رکوع جا میمانی‪ ،‬کاش همه امام‬ ‫جماعتها‪ ،‬یکبار به اقا اقتدا میکردند‪.‬‬ ‫‪ ‬بعد‪ ،‬وقت افطار شد‪ .‬چای‪ .‬نان و‬ ‫پنیر‪ .‬بستههای بزرگ سبزی و خرمای‬ ‫زیاد‪ .‬شاید برای اینکه اگر کسی خواست‬ ‫برای تبرک ببرد‪ .‬غذا برنج و مرغ بود در‬ ‫ظرفهای کشیده استیل‪ .‬قاشق و چنگالی‬ ‫که قدیمی بود ولی یکبار مصرف نبود‪.‬‬ ‫ماست هم بود و تمام‪ .‬کنار هم نشستیم‬ ‫و یکی از ســاده ترین و دلچسب ترین‬ ‫افطاریهای عمرمان را خوردیم‪ .‬تیتر و‬ ‫هشتگ ‪ #‬افطار _ ساده صفحات مربوط‬ ‫به اقا در اینستا گرام در ذهنم چشمک‬ ‫میزد‪.‬‬ ‫‪ ‬تـ ــوی خ ــان ــه ک ــه ب ــه فــاطــمــه گفته‬ ‫بودم‪«:‬میخوایم بریم دیدن اقا» نفهمیده‬ ‫بود که را میگویم‪ .‬خانم بازرس که ازش‬ ‫پرسید‪« :‬اومدی دیدن اقاجون؟» بدتر گیج‬ ‫شد‪ .‬کلمه اقا توی ذهنش صفت همه‬ ‫مردها بود‪ .‬رهبر هم برای دختر به این سن‬ ‫و سال زیادی سنگین بود‪ .‬برای همین‬ ‫داخل حسینیه گفتم حضرت اقا‪ .‬داریم‬ ‫میریم پیش حضرت اقا‪ .‬بعد هم هربار اقا‬ ‫را میدید تکرار میکردم که یادش بماند‪.‬‬ ‫حواسم نبود که تنها حضرتی که دخترک‬ ‫تا این سن میشناسد حضرت زهرا؟‬ ‫است‪ .‬از حسینیه که امدیم بیرون‪ ،‬تا پدرش ‬ ‫را در پیاده رو دید‪ ،‬شروع کرد به تعریف ‬ ‫کردن‪« :‬ما رفته بودیم پیش یه اقایی که ‬ ‫اسمش حضرت زهرا بود …»‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫شیرینی دلچسب این شب به یادماندنی جمع شد با یک حس خاص؛ جدید‪ .‬رهبرم امد نزدیک‪ ،‬خیلی نزدیک‪ ،‬انقدر که ببینی فضای ‬ ‫حسینیه امام خمینی؟ چقدر کوچک و صمیمی است‪ ،‬اقا چه نزدیک است‪ ،‬دخترت کنار میز و صندلی غذایش بازی کند و تو با ‬ ‫گله پدرانه «شماها کتاب متاب که نمی خونید…»ش به دانشجویان‪ ،‬لبخند بزنی‪ .‬روی همان گلیم های ابی قدیمی که امضای ثابت ‬ ‫همه تصاویر حسینیه است‪.‬‬ ‫‪55‬‬ ‫ز ت ز�ٮل ݧ زݩ‬ ‫ى� ݣ ݣ ݣد ݣݫݭ ݣݫ ݔݭ ݣݠ ݣ ݣس ݬ ݫٮݔں ݔ ݬݪا�‬ ‫‪ ‬الهام مصطفوینیا‬ ‫یکی از معدود اثار طنز سیوششمین جشنوارۀ فیلم فجر‪ ،‬فیلم سینمایی‬ ‫خجالت نکش به کارگردانی رضا مقصودی بود که سیمرغ بلورین بهترین فیلم‬ ‫ّاول را از ان خود کرد‪ .‬رضا مقصودی که در عالم سینما بیشتر نویسندۀ طنز‬ ‫است و اثار مختلفی از جمله لیلی با من است‪ ،‬من سالوادور نیستم‪ ،‬اخاقتو ‬ ‫خوب کن و‪ ...‬به قلم او روانۀ پردۀ سینماها شده است‪ ،‬اینبار در کسوت‬ ‫کارگردان و البته‪ ،‬نویسنده به ساخت فیلم سینمایی خجالت نکش دست‬ ‫زده و ظاهرا از نظر داوران جشنواره فیلم فجر سیوششم موفق نیز بوده است‪.‬‬ ‫هرچند باید منتظر بود و دید مخاطبین سینما چه نظری در مورد این فیلم دارند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬بــه دن ـبــال تغییر سیاستهای‬ ‫کــان جمعیتی نظام در سالهای‬ ‫اخیر‪ ،‬همواره شاهد اثاری در فضای‬ ‫سینمایی بودهایم که با این سیاست‬ ‫همراهی نمیکردند و حتی بهصورت‬ ‫کنایی و غیرمستقیم به مقابله با ان‬ ‫میپرداختند‪ .‬انها داشتن فرزند یا‬ ‫ب ــارداری یا تصمیم به فــرزنــداوری را‬ ‫‪56‬‬ ‫دردسرساز و غیرمنطقی و برهمزنندۀ‬ ‫ارامش زندگی نشان میدادند‪ .‬در این‬ ‫سالها برای نخستین بار در خجالت‬ ‫نکش با فیلمی روب ــهرو هستیم که‬ ‫بهصورت کاما مستقیم به این موضوع‬ ‫میپردازد و این سیاست را تخریب‬ ‫ّ‬ ‫نمیکند و تصویر شیرین و جذابی از‬ ‫میل به فرزنداوری نمایش میدهد‪.‬‬ ‫‪ ‬ماجرای فیلم در روستایی نامعلوم اتفاق‬ ‫میافتد‪ .‬زن و شوهری جوان به نامهای قنبر و‬ ‫صنم با سه پسربچۀ شیطان و بازیگوش روزگار‬ ‫میگذرانند‪ .‬جوانی انها مقارن با سیاستهای‬ ‫کنترل جمعیت و شعار «فرزند کمتر‪ ،‬زندگی بهتر»‬ ‫است‪ .‬قنبر در تبعیت از این شعار‪ ،‬بیاطاع صنم‬ ‫که به داشتن یک دختر در کنار این پسرها تمایل‬ ‫دارد‪ ،‬جراحی میکند و خود را عقیم میسازد‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫صنم با این کار مخالفت جدی میکند؛ اما‬ ‫عمل انجام شده است و فعا عاجی ندارد‪.‬‬ ‫سالها بعد‪ ،‬زمانی که صنم و قنبر میانسالاند و‬ ‫پسرها بزرگ شده و ازدواج کردهاند‪ ،‬قنبر از تلویزیون‬ ‫و زبان احمدینژاد میشنود که سیاستهای‬ ‫جمعیتی تغییر کرده است و مردم به فرزنداوری و‬ ‫افزایش جمعیت تشویق میشوند‪ .‬قنبر که انسان‬ ‫سادهدلی است و بیمیل به داشتن فرزند نیست‬ ‫و از طرف دیگر‪ ،‬خود را در برابر جامعه مسئول‬ ‫مــیدانــد‪ ،‬دوبــاره فیلش یــاد هندوستان‬ ‫میکند و باز هم بی اطاع صنم تکهزمینی‬ ‫را که برای روز مبادایشان نگه داشته بود‪،‬‬ ‫میفروشد و هزینۀ عمل جراحی میکند تا‬ ‫قدرت باروریاش را مجددا به دست اورد‪.‬‬ ‫صنم در حالی که برای اهالی روستا حکم‬ ‫گیسسفید و بزرگتر را دارد‪ ،‬بی انکه بداند‪،‬‬ ‫باردار شده است و چندماه را با بیخبری‬ ‫سپری میکند‪ .‬تا اینکه بعد از مراجعه به‬ ‫پزشک مطلع میشود و برای جلوگیری‬ ‫از بیابرویی مقابل اهالی روستا تصمیم‬ ‫میگیرد جنین را سقط کند‪ .‬تاشهای‬ ‫او ثمر نمیدهد و ناچار میشود با این‬ ‫موضوع کنار اید؛ اما بارداریاش را از همه‬ ‫مخفی کند‪ .‬پس از زایمان‪ ،‬تازه دردسرها‬ ‫شروع میشود تا اینکه صنم که شدیدا‬ ‫از بیان واقعیت ّ‬ ‫هویتی نوزاد به دیگران‬ ‫ابا دارد‪ ،‬ناچار میشود حقیقت را برما‬ ‫کند و بــرخــاف انــتــظــارش‪ ،‬بــازخــوردی‬ ‫که از اطرافیان دریافت میکند‪ ،‬کاما‬ ‫مثبت است‪.‬‬ ‫در کنار همۀ اینها‪ ،‬مهمترین نقطۀ‬ ‫قوت این اثر نجابت ان است‪ .‬فیلمی‬ ‫کــه بــه دلیل مــوضــوع انتخابی و ز بــان‬ ‫طنزش میتواند بیشترین بهانه را برای‬ ‫بیحیایی و هرزهنگاری و هجوهای‬ ‫جنسی و قــاببــنــدیهــای پرحاشیه‬ ‫بــهدســت نویسنده و ک ــارگ ــردان خود‬ ‫دهد‪ ،‬اثری از اب درامده که در مقایسۀ‬ ‫ّ‬ ‫بـسـیــاری از اث ــار طـنــز یــا حـتــی جــدی‬ ‫سینمای امروز ما‪ ،‬روایتی بسیار شریف‬ ‫و نجیب دارد‪ .‬اثاری در سینما میبینیم‬ ‫که به بهانههای مختلف و در نهایت‬ ‫توانشان‪ ،‬کنایهها و ارجاعات جنسی‬ ‫و لهویات کامی و تصویری را در خود‬ ‫میگنجانند و بهراحتی میتوان صفت‬ ‫مستهجن را به انها نسبت داد؛ اما‪،‬‬ ‫خجالت نکش از این صفت ّ‬ ‫مبراست‪.‬‬ ‫این فیلم صرفنظر از معدود صحنهها‬ ‫و تکیهکامهای کنایی‪ ،‬به عنوان فیلم‬ ‫طنز خانوادگی میتوان به مخاطبین‬ ‫پیشنهاد داد‪.‬‬ ‫‪ ‬خجالت نکش فیلمی قصهگو است‬ ‫که روایت ّ‬ ‫خطی ساده و داستان سرراستش‬ ‫در این برهوت بیقصگی و پایانهای‬ ‫ّ‬ ‫باز و ضدقصهها و قصههای سخیف‬ ‫سینمای مــا‪ ،‬بــرگ بــرنــده و نقطۀ قوت‬ ‫ّ‬ ‫جدی محسوب میشود‪ .‬از طرفی‪ ،‬فارغ‬ ‫از اداها و غرغرهای شبهروشنفکری‪ ،‬موفق‬ ‫میشود فضای ساده و صمیمی روستا را‬ ‫به زیبایی به تصویر بکشد‪ .‬این داستان‬ ‫علیرغم موضوع طنزش‪ ،‬به هجو مردم‬ ‫روستا دست نمیزند و نگاه توهینامیز‬ ‫و تحقیرکننده به این مردم ندارد‪.‬‬ ‫‪ ‬البته‪ ،‬در فیلمنامۀ خود ضعفهایی‬ ‫دارد که از فیلمنامهنویس باتجربهای چون‬ ‫مقصودی بعید به نظر میرسد؛ هرچند‪،‬‬ ‫با توجه به گونۀ طنز اثر‪ ،‬این ضعفها تا‬ ‫حدودی در خور اغماض است‪ .‬از جمله‪،‬‬ ‫شخصیتپردازیهای فیلم بهدرستی‬ ‫انجام نپذیرفته و تمامی نقشها حتی‬ ‫نقشهای اصلی صنم و قنبر در حد تیپ‬ ‫باقی ماندهاند‪ .‬شوخیها دست اول و‬ ‫ابتکاری نیست و در مواردی‪ ،‬گرفتار تکرار‬ ‫میشود‪ .‬داستان فیلم نیز در لحظاتی از‬ ‫نظر منطقی ِاشکالهایی پیدا میکند‪.‬‬ ‫شاید نتوانیم فیلم خجالت ‬ ‫نکش را به دلیل این عیب ها ‬ ‫اثر سینمایی تمام عیاری به ‬ ‫حساب اوریم‪ .‬همان طور که ‬ ‫بسیاری از اثــار سینمایی ما ‬ ‫حائز این صفت نیستند؛ اما ‬ ‫با توجه به نکات مثبتی که ‬ ‫برشمردیم‪ ،‬به عنوان نخستین ‬ ‫ّ‬ ‫تجربۀ کارگردانش تا حد زیادی ‬ ‫موفق بوده است و می توان ان را ‬ ‫اثری پذیرفتنی به حساب اورد‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪57‬‬ ‫ݩ‬ ‫ز‬ ‫ݠݥݣ ݣ ݬݓ ݣݣٮ ݫݭ ݫ ݔݭ ݤݤ‬ ‫ݬݓٮع ݫٮݫݬݓا ز ݣ ݣ ݫݣ‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫ز ز ݦ� ݧ ّ‬ ‫ݒ ݦ ݦٮ ݣ ݣ ݫح ݫݬݓا�!‬ ‫سى‬ ‫حتما همۀ پــدران و م ــادران زمانی‬ ‫که تصمیم میگیرند بچهدار شوند‪،‬‬ ‫به اینکه چگونه فرزند دلبندشان‬ ‫را تربیت کنند‪ ،‬میاندیشند‪ .‬در‬ ‫نهماهی کــه انتظار بــه دنـیــا امــدن‬ ‫عزیزشان را میکشند و برای او لباس‬ ‫و اسباببازی میخرند و اتاقش را‬ ‫اماده حضور میکنند‪ ،‬بارها و بارها‬ ‫در بــارۀ این موضوع بحث میکنند‬ ‫که دوست دارند او در اینده چگونه‬ ‫باشد و چهطور باید او را پرورش دهند‪.‬‬ ‫مادران از زمانی که حضور فرزندشان را‬ ‫در درونشان حس میکنند و در اغوش‬ ‫کشیدن و بازی با او را ّ‬ ‫تصور میکنند‬ ‫و دربارۀ او خیالبافی میکنند‪ ،‬دربارۀ‬ ‫اینکه راه صحیح تربیت فرزندشان‬ ‫چیست و چگونه باید در موقعیتهای‬ ‫مختلف با او رفتار کنند‪ ،‬تصویرسازی‬ ‫مینمایند‪ .‬روی رفتار والدین دیگر‬ ‫با فرزندانشان حساستر میشوند و‬ ‫مثا میگویند‪« :‬اینگونه با فرزندم‬ ‫رفتار نخواهم کــرد‪ ».‬یا «چه رفتار و‬ ‫واکنش مناسبی! ای کاش من هم‬ ‫بتوانم به همین خوبی با فرزندم رفتار‬ ‫کنم‪ ».‬همۀ این فکرها و سواات برای‬ ‫این است که بزرگترین و مهمترین‬ ‫ّ‬ ‫مسئولیت دنیا یعنی تربیت انسان‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫به انها محول شده است که با وجود‬ ‫لذتبخشی‪ ،‬سخت و طاقتفرسا‬ ‫نیز خواهد بود‪.‬‬ ‫ً‬ ‫حقیقتا منظور از تربیت چیست؟‬ ‫چه اهدافی برای تربیت فرزندانمان‬ ‫باید در نظر داشته باشیم و چگونه و از‬ ‫چه راهی باید به این اهداف برسیم؟‬ ‫‪58‬‬ ‫ساختن یا تربیت کردن؟‬ ‫ّ‬ ‫به طور کلی دو راه بــرای پــرورش انسان ‬ ‫می توان در نظر گرفت‪:‬‬ ‫‪ .1‬می شود انسان ها را «ساخت»؛ یعنی‬ ‫او را تبدیل کرد به چیزی که به دردمان‬ ‫ً‬ ‫بخورد؛ یعنی‪ ،‬دقیقا مانند شئ با او رفتار‬ ‫کنیم و این همان معنای «صنعت» است‬ ‫ً‬ ‫که غالبا در دنیای امروز وجود دارد‪ .‬در‬ ‫این حالت‪ ،‬انسان به مادۀ خامی تبدیل‬ ‫میشود که هرکس و از جمله ابرقدرتها‬ ‫میتوانند انها را به گونهای بسازند که‬ ‫برایشان مفید باشند‪.‬‬ ‫‪ .2‬مـی شــود انسان ها را «تربیت» کــرد‪ .‬‬ ‫تربیت یعنی پرورش استعدادهای درونی‬ ‫فرد؛ یعنی‪ ،‬برویم سراغ استعدادهایی که‬ ‫خداوند انها را در وجود انسانها قرار‬ ‫داده است و همان را پرورش دهیم‪ .‬پس‪،‬‬ ‫تربیت کــردن به معنای «پــرورش دادن‬ ‫استعدادهای درونی و فطری فرد» فقط‬ ‫دربارۀ موجودات زنده صادق است و باید‬ ‫تابع فطرت یعنی طبیعت و سرشت او‬ ‫ً‬ ‫باشد؛ مثا در وجود هرکسی حقیقتجویی‬ ‫وجود دارد و تربیت یعنی پرورش دادن‬ ‫این حس تا فرد طالب حقیقت شود‪.‬‬ ‫پرورش انسان در گذشته و حال‬ ‫در گذشته‪ ،‬تعلیم و تربیت یا همان اموزش‬ ‫و پــرورش گستردگی امــروز را نداشت و‬ ‫ممکن بود انسانها مثل درختانی که در‬ ‫کوهستان و جنگلها رشد میکنند‪ ،‬به‬ ‫صورت خودرو بزرگ شوند؛ اما‪ ،‬انسانهای‬ ‫امروز مثل درختهایی در باغستانها‬ ‫هستند که باغبانها ماموریت دارند انها‬ ‫را به شکلهایی دراورنــد که خودشان‬ ‫میخواهند و این یعنی ساختن‪ ،‬نه رشد‬ ‫دادن کــه یکی از مصیبتهای بــزرگ‬ ‫انسان در عصر حاضر است‪ .‬اینجاست‬ ‫که میشود ارزش فطرت و استعدادهای‬ ‫درونی را درک کرد‪.‬‬ ‫خداوند در قران فرموده است‪« :‬پس روی‬ ‫خود را با گرایش تمام به حق‪ ،‬به سوی این‬ ‫دین کن‪ .‬با همان فطرتی که خدا‪ ،‬مردم را بر‬ ‫ان سرشته است‪ .‬افرینش خدا تغییرناپذیر‬ ‫است‪ .‬این است همان دین پایدار؛ ولی‪،‬‬ ‫بیشتر مردم نمیدانند‪ ».‬در روایتی از امام‬ ‫سجاد؟ دربارۀ این ایه نقل شدهاست‬ ‫که‪« :‬مقصود از فطرتاه‪ ،‬این است که‬ ‫معبودی جز خدای یگانه نیست‪ .‬محمد؟‬ ‫فرستادۀ خداست و امیر مومنان‪ ،‬علی؟‪،‬‬ ‫ولی خداست‪ ».‬اینها تنها نمونههایی از‬ ‫امــوزههــای دینی ما دربــارۀ فطرت است‪.‬‬ ‫بهطور خاصه‪ ،‬میتوان گفت انسان به‬ ‫صورت فطری به هرچیزی که مصداق حق‬ ‫باشد‪ ،‬گرایش دارد‪ .‬پیامبر؟ در اینباره‬ ‫میفرمایند‪« :‬هرکس به دنیا می اید‪ ،‬براساس ‬ ‫فطرت به دنیا می اید و این پدرومادر هستند ‬ ‫که او را یهودی‪ ،‬مسیحی یا مجوس می کنند‪ ».‬‬ ‫در این روایت‪ ،‬پیامبر؟ با تا کید ویژه بر‬ ‫جایگاه تربیتی پدرومادر‪ ،‬عامل اصلی خروج‬ ‫انسان از مسیر فطرت و رشد استعدادهای‬ ‫درونــی را والدین معرفی میکنند‪ .‬علت‬ ‫این است که انها با رفتارهای نادرست‪،‬‬ ‫خصایص اخاقی نامناسب یا انتخاب‬ ‫سازوکارهای تربیتی غلط به مانعی برای‬ ‫رشد استعدادهای فطری فرزندشان تبدیل‬ ‫میشوند‪ .‬بسیاری از ایدئالهای ذهنی‬ ‫پدران و مادران برای تربیت فرزندانشان به‬ ‫صورت فطری از جانب خداوند بزرگ در‬ ‫درون انها نهاده شده است‪ .‬پس اگر بتوانیم‬ ‫موانعی که بر سر راه شکوفایی استعدادهای‬ ‫فطری فرزندمان وجود دارد را کنار بزنیم و‬ ‫موقعیت رشد این استعدادها را برای رسیدن‬ ‫به هدفشان فراهم کنیم‪ ،‬به تربیت دینی‬ ‫دست یافتهایم‪.‬‬ ‫‪59‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫تفاوت ساختن و تربیت کردن انسان مانند‬ ‫تفاوت کار باغبان و نجار است‪ .‬هردوی‬ ‫انها روی درخت کار میکنند؛ اما باغبان‬ ‫درخــتهــا را میشناسد‪ .‬بــا تجربیات‬ ‫خودش دریافته است که هر درختی چه‬ ‫استعدادهایی دارد و چه امکاناتی احتیاج‬ ‫است تا این استعدادها شکوفا شوند؛‬ ‫بنابراین‪ ،‬موجبات رشد یافتن انها را فراهم‬ ‫میکند تا بیشترین ثمر و خرمی را داشته‬ ‫باشند‪ .‬از طرفی‪ ،‬با افات و عوامل نابودی‬ ‫انها مبارزه میکند؛ ولی نجار چهطور؟ او‬ ‫هم با همین درختها سروکار دارد؛ ولی‬ ‫کار او رشد دادن انها نیست‪ .‬او میخواهد‬ ‫از درخت چیزی مطابق میل خودش بسازد‬ ‫و به رشد درخت و شکوفایی استعدادهای‬ ‫او بیتوجه است‪ .‬فقط به دنبال این است‬ ‫که از درخت چیزی بسازد که هدفش تامین‬ ‫بشود‪ .‬این همان صنعت یا ساختن است‬ ‫که در ان ّ‬ ‫اهمیتی برای تکامل شئ قائل‬ ‫نیستند‪ .‬بلکه فقط اشیاء را میسازند تا‬ ‫اهدافشان مرتفع شود‪ .‬نگاهی به زندگی‬ ‫خودتان و فرزندتان بیندازید! نجارگونه‬ ‫رفتارکردهاید یا باغبانمانند؟ ایا شده است‬ ‫فرزندتان درخواست بازی با شما کند و نماز‬ ‫اول وقت را به بازی با او ترجیح دهید و او با‬ ‫گریه و ناراحتی تا پایان نماز شما صبر کرده‬ ‫باشد؟ ایا شده است‪ ،‬او بخواهد ازادانه‬ ‫با وسایل پاستیکی اشپزخانه بازی کند؛‬ ‫ولی شما به خاطر منظم نگهداشتن فضای‬ ‫خانه‪ ،‬او را محروم کرده باشید؟ در ذهن‬ ‫خود جستوجو کنید‪ .‬حتما از اینگونه‬ ‫مثالها باز هم خواهید یافت‪.‬‬ ‫فطرت؟ استعدادهای فطری؟‬ ‫هدف ما از تربیت‬ ‫چه باید باشد؟‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫هدف همان هدف افرینش انسان است‬ ‫که خداوند ان را در قران اینگونه معرفی‬ ‫کرده است‪« :‬و جن و انس را نیافریدیم ‬ ‫جز برای انکه مرا بپرستند‪ ».‬و در حدیثی‬ ‫قدسی در اینباره امده است‪« :‬بندۀ من‪ ،‬‬ ‫از من اطاعت کن تا تو را مثل خود قرار ‬ ‫دهم‪ ».‬پس از نگاه دینی هدف افرینش‬ ‫تنها و تنها خداست‪ .‬یعنی انسان‪ ،‬افریده‬ ‫شده است تا با قرار گرفتن در مسیر بندگی‬ ‫بــه برترین مقام هستی یعنی خدایی‬ ‫شدن برسد‪.‬‬ ‫بهراستی‪ ،‬اگر هدف تربیت فرزندانمان‬ ‫را هدف افرینش او قرار دهیم‪ ،‬چه میزان‬ ‫از دغدغههایمان تغییر خواهند کرد؟‬ ‫‪60‬‬ ‫ایا باز هم نگران معدل و رتبۀ کنکور و‬ ‫لباس و‪ ...‬انها خواهیم بود و انرژی خود‬ ‫و فرزندانمان را در این راهها تلف خواهیم‬ ‫کــرد؟ یا انها را فقط وسیلۀ رسیدن به‬ ‫اهــدافـمــان میبینیم؟ ایــا اگــر انــســان و‬ ‫هدف از زندگیاش را به اهدافی مثل‬ ‫رسیدن به منزلت اجتماعی و ثروت و‪...‬‬ ‫محدود کنیم‪ ،‬از تمام استعدادهایی که‬ ‫خداوند در وجود او نهادهاست‪ ،‬استفاده‬ ‫کــردهایــم؟ دیگر اینکه‪ ،‬تا چه ان ــدازه از‬ ‫روشهــایــی که خداوند در اختیارمان‬ ‫قرار داده است‪ ،‬برای تربیت فرزندامان‬ ‫استفاده خواهیم کرد؟‬ ‫پس‪ ،‬با توجه به نکات باا میتوان گفت‪:‬‬ ‫تربیت‪ ،‬فراهم کــردن زمینه بــرای رشد‬ ‫استعدادهای درونی فرد در جهت رسیدن‬ ‫به هدف افرینش است و بهترین شیوۀ‬ ‫فراهم کردن زمینه برای رشد استعدادها‬ ‫یا همان سازوکارهای تربیتی برای تربیت‬ ‫فرزندانمان همانهایی است که خدا در‬ ‫اختیارمان قرار داده است‪ .‬برای اشنایی‬ ‫بیشتر با سازوکارها و عوامل تربیتی در‬ ‫ش ـمــارههــای بـعــدی ه ـمــراه مــا باشید‪.‬‬ ‫اینکه چه نیازهایی به صورت فطری در‬ ‫کودکانمان وجود دارد که ممکن است‬ ‫بــا بیتوجهی از جــانــب مــا و بــه دلیل‬ ‫نشناختن انها بیپاسخ بماند یا پاسخ‬ ‫درست دریافت نکنند و اینکه تربیت‬ ‫دینی بر چه اصول اصلی استوار است‬ ‫را در اینده بررسی خواهیم کرد‪.‬‬ ‫برگرفته از کتابهای «جوجههای رنگی و بچههای فرنگی؛ مشکات پیش روی تربیت در دنیای امروز»‪ ،‬محسن عباسی ولدی‬ ‫و «تربیت و رشد اسامی»‪ ،‬شهید مطهری؟‪.‬‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلیپور‬ ‫اضطراب جدایی از مادر‪ ،‬پدر‬ ‫یا مراقب اصلی بــرای حیات‬ ‫ک ــودک‪ ،‬اهمیت ز ی ــادی دارد‬ ‫و در سنین ّ‬ ‫معینی‪ ،‬طبیعی‬ ‫تلقی میشود و نیازی نیست‬ ‫نـگــران انها باشیم‪ .‬از حــدود‬ ‫هفتماهگی تا سالهای قبل از‬ ‫مدرسه‪ ،‬همۀ کودکان زمانی که‬ ‫میخواهند از والدین یا افرادی‬ ‫کــه بــا انــهــا صمیمی هستند‬ ‫جــدا شوند‪ ،‬جاروجنجال راه‬ ‫میاندازند‪ .‬در واقع‪ ،‬اضطراب‬ ‫جدایی در ایــن ســن‪ ،‬نشانگر‬ ‫دلبستگی ناایمن یا مشکاتی‬ ‫دیگر است‪ .‬متاسفانه‪ ،‬بعضی‬ ‫از کودکان‪ ،‬اختال اضطراب‬ ‫جــدایــی را تــا مــدتهــا پــس از‬ ‫ّ‬ ‫سنی که چنین رفتاری عادی یا‬ ‫مورد انتظار است‪ ،‬از خود نشان‬ ‫میدهند‪ .‬اگر این اختال‪ ،‬شدید‬ ‫باشد و با ّفع ّ‬ ‫الیتهای طبیعی‬ ‫روزانه‪ ،‬از قبیل رفتن به مدرسه‬ ‫یا مشارکت در ّفع ّ‬ ‫الیتهای‬ ‫تفریحی‪ ،‬تداخل کند‪ ،‬کودک‬ ‫دچار اختال اضطراب جدایی‬ ‫مــیشــود کــه البته‪ ،‬رایجترین‬ ‫اخـتــال اضـطــرابــی در دوران‬ ‫کودکی است و تقریبا ‪10‬درصد‬ ‫کودکان دچار ان میشوند‪.‬‬ ‫ݒݩ‬ ‫س‬ ‫ݥ ݣ ݫ ݣݬݕى ݣ ݫݥ ݣٮݬݫ ݣݔ ݣ شݣ ݣ ݣ� ݣ ݣ ݥمݣ ݣٮݤݣ ݬݓ ݤݤ!ݤ‬ ‫ماݥݥماݥݥ ز ݥݥ ݫ‬ ‫ں‬ ‫‪61‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫حدودا یک ماهی بود که به محله جدیدمان‬ ‫اثاثکشی کرده بودیم و امیرعلی هر روز میگفت‬ ‫که نمیخواهد به مدرسه برود‪ .‬یکیدو روز اول‬ ‫را به او اجازه دادیم در خانه بماند و در کارها‬ ‫به ما کمک کند؛ ولی این روند همچنان ادامه‬ ‫پیدا کــرد و حتی بدتر هــم شــد‪ .‬در روزهــای‬ ‫بعدی هم میگفت که نمیخواهد به مدرسه‬ ‫برود و هنگامی که با اصرار و ّ‬ ‫جدیت ما روبهرو‬ ‫میشد‪ ،‬میگفت که احساس سردرد میکند‬ ‫و این نشانهها به مرور جای خود را به حالت‬ ‫ّ‬ ‫تهوع و استفراغ داد‪ .‬حتی در روزهــایــی که‬ ‫به زور او را به مدرسه میفرستادیم‪ ،‬یکیدو‬ ‫ساعت بعد‪ ،‬به خاطر نامناسب بودن وضعیت‬ ‫جسمانیاش او را به خانه میفرستادند‪ .‬انگار‬ ‫امیرعلی به پسربچۀ دیگری تبدیل شده بود‪.‬‬ ‫دیگر به تنهایی در خانه نمیماند و هنگامی‬ ‫که من و پدرش میخواستیم برای خرید بیرون‬ ‫ّ‬ ‫برویم‪ ،‬جارو جنجال راه میانداخت و به شدت‬ ‫گریه میکرد‪ .‬شبها کابوس میدید و با گریۀ‬ ‫ّ‬ ‫فراوان و در حالیکه به شدت عرق کرده بود‪،‬‬ ‫از خواب برمیخاست‪ .‬خاصه‪ ،‬یک ماهی‬ ‫را با تنش و اعصاب خردی فراوان گذراندیم‪،‬‬ ‫دیگر حسابی خسته و کافه شده بــودم‪ .‬به‬ ‫یاد دوستم‪ ،‬لیا‪ ،‬که مشاور کودک و نوجوان‬ ‫بود افتادم‪ .‬تلفن را برداشتم و به او زنگ زدم‬ ‫و شرح حال امیرعلی را برایش گفتم‪ .‬با توجه‬ ‫به رفتارهای امیرعلی به این نتیجه رسید که‬ ‫دچار «اختال اضطراب جدایی» شده است و‬ ‫برای اینکه اطاعات بیشتری برای این اختال‬ ‫پیدا کنم‪ ،‬ادرس سایتی را برایم فرستاد‪ .‬در انجا‬ ‫دربارۀ این اختال این چنین نوشته شده بود‪:‬‬ ‫اختال اضطراب‬ ‫جدایی چیست؟‬ ‫نشانهها‬ ‫اگر کودکی سه مورد از ویژگیهای زیر را به صورت‬ ‫شدید داشته باشد‪ ،‬احتمال تشخیص این‬ ‫اختال برای او زیاد است‪:‬‬ ‫‪ .1‬ناراحتی شدید و مداوم هنگام جدایی یا احتمال‬ ‫جدایی از خانه یا افرادی که به انها دلبستگی دارد‪.‬‬ ‫‪ .2‬نگرانی شدید و مداوم در مورد از دست دادن یا‬ ‫اسیبدیدگی احتمالی افرادی که به انها دلبستگی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫‪ .3‬نگرانی شدید و مداوم در مورد اینکه یک رویداد‬ ‫ناگوار باعث جدایی از افرادی که به انها دلبستگی‬ ‫دارد‪ ،‬خواهد شد (نظیر گم شدن یا دزدیده شدن)‪.‬‬ ‫‪ .4‬اکراه یا امتناع مداوم از رفتن به مدرسه یا جاهای‬ ‫دیگر به دلیل ترس از جدایی‪.‬‬ ‫‪ .5‬ترس شدید و مداوم یا اکراه از تنها ماندن در‬ ‫خانه یا جاهای دیگر بدون حضور افرادی که به‬ ‫انها دلبستگی دارد یا افراد بزرگتر‪.‬‬ ‫‪ .۶‬اکراه یا امتناع مداوم از خوابیدن بدون حضور‬ ‫یکی از افرادی که به انها دلبستگی دارد یا خوابیدن‬ ‫در مکانی غیر از خانۀ خود‪.‬‬ ‫‪ .7‬کابوسهای مکرر دربارۀ جدایی‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ .8‬شکایتهای مکرر از نشانههای ناراحتی‬ ‫جسمانی (نظیر سردرد‪ ،‬دل درد‪،‬تهوع یا استفراغ)‬ ‫هنگام جدایی یا احتمال جدایی از افرادی که به‬ ‫انها دلبستگی دارد‪.‬‬ ‫‪62‬‬ ‫علت ابتا به این اختال‬ ‫چیست؟ ایا والدین مقصر‬ ‫بروز چنین اختالی هستند؟‬ ‫ایــن اخـتــال معموا خــود را پــس از‬ ‫تجربۀ یک ّ‬ ‫محرک تنشزای اساسی‬ ‫نشان میدهد؛ مثا رفتن به محلهای‬ ‫دیگر‪ ،‬حضور در مدرسۀ جدید‪ ،‬مرگ‬ ‫یا مریضی خویشاوندان نزدیک‪ ،‬ورود‬ ‫بــه مــدرســۀ ابــتــدایــی یــا کنارهگیری‬ ‫طوانیمدت از مدرسه‪.‬‬ ‫معموا والدین علت این نوع از اضطراب‬ ‫نیستند؛ ولی‪ ،‬میتوانند با رفتارهای خود‬ ‫ان را بدتر یا بهتر کنند؛ مثا‪ ،‬والدینی‬ ‫که کودک خود را تنبیه فیزیکی و کامی‬ ‫میکنند‪ ،‬او را تهدید به جدایی مینمایند‬ ‫یا او را عامل بیماری‪ ،‬ناراحتی و پیری‬ ‫خود میدانند‪ ،‬جزو این دستهاند‪ .‬اگر‬ ‫والدین جماتی را که باعث تشدید‬ ‫اضطراب در کودک میشود‪ ،‬به زبان‬ ‫بیاورند‪ ،‬این مشکل تشدید میشود؛‬ ‫مانند‪ ،‬دوستت ندارم‪ ،‬مامانت نمیشم‪،‬‬ ‫میرم مامان ســارا میشم‪ ،‬از دستت‬ ‫مریض شدم‪ ،‬سردرد گرفتم‪ ،‬تو اخر منو‬ ‫میکشی‪ ،‬میبرم و میذارمت بهزیستی‬ ‫یا پرورشگاه‪ ،‬من بچۀ بیادب نمیخوام‬ ‫و‪ ...‬را مرتب به زبان میاورند‪.‬‬ ‫درمان این اختال چگونه‬ ‫است و ایا والدین میتوانند‬ ‫در خانه برای بهبود ان‬ ‫کاری انجام دهند؟‬ ‫در صورت مراجعه به مشاور از روشهای‬ ‫رفتاردرمانی و درمانهای شناختی‪-‬‬ ‫رفتاری استفاده میکنند که پرکاربردترین‬ ‫تکنیکها در این روش‪ّ ،‬‬ ‫حساسیتزدایی‬ ‫منظم‪ ،‬مواجهسازی و غرقهسازی است‬ ‫که در همۀ انها سعی میشود کودک‬ ‫با انچه از ان میترسد یا موقعیتهای‬ ‫اضطراباور روبهرو شود و شیوههای‬ ‫مقابله با ترسهایش را یــاد بگیرد‪.‬‬ ‫درصورت شدید بودن اختال‪ ،‬ممکن‬ ‫است از دارو درمانی هم در کنار این‬ ‫روشها استفاده شود‪ .‬توصیۀ من به‬ ‫شما والدین این کودک‪:‬‬ ‫‪ .1‬ابــتــدا ســعــی کنید ک ــودک را در‬ ‫زمانهایی کوتاه به مراقب جدید یا‬ ‫مهدکودک بسپارید‪ .‬زمانهایی که‬ ‫بتواند تجربههای مثبتی را در ان کسب‬ ‫کند‪.‬‬ ‫‪ .2‬قبل از انکه کودک را در محیط‬ ‫جدید ترک کنید و او را تنها بگذارید‪،‬‬ ‫کمک کنید با محیط و افراد جدید‬ ‫اشنا شود‪.‬‬ ‫‪ .3‬روی موارد مثبتی که در محیط جدید‬ ‫رخ میدهد‪ ،‬متمرکز شوید‪ .‬نگذارید بچهها‬ ‫از ّ‬ ‫تصور چیزهای بدی که ممکن است‬ ‫اتفاق بیفتد‪ ،‬نگران شوند و بترسند‪.‬‬ ‫‪ .10‬مــراســم خداحافظی و تــرک کــودک‬ ‫را خیلی طوانی نکنید‪ .‬بر احساسات‬ ‫دلسوزانۀ خود غلبه نمایید و مدام نروید‬ ‫و برگردید‪.‬‬ ‫‪ .4‬اضطراب کودک را به تمسخر نگیرید‬ ‫و او را به خاطر ایــن تــرس و اضطراب‬ ‫سرزنش نکنید‪.‬‬ ‫‪ .11‬دزدک ــی و یواشکی کــودک را ترک‬ ‫نکنید‪.‬‬ ‫‪ .5‬اجـ ــازه ده ـیــد کــودک ـتــان بــدانــد که‬ ‫میفهمید چهقدر سخت است انسان‬ ‫از کسی که تا این حد دوستش دارد‪،‬‬ ‫جدا شود‪ .‬او را درک کنید و بپذیرید؛‬ ‫اما زیاد با او همدردی و برایش دلسوزی‬ ‫نکنید‪.‬‬ ‫‪ .۶‬تسلیم خواستۀ کــودک نشوید و به‬ ‫او بفهمانید که در امنیت و سامت‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ .7‬او را به کــودکــان دیگری که در ان‬ ‫محیط هستند‪ ،‬معرفی کنید و بازی و‬ ‫تفریح خاصی را با انها ترتیب دهید‪.‬‬ ‫‪ .8‬انــتــظــار ان را داشــتــه باشید کــه در‬ ‫چند هفتۀ اول ورود به مهدکودک یا‬ ‫مدرسه‪ ،‬فرزندتان خسته و بیش از حد‬ ‫تحریکپذیر باشد‪.‬‬ ‫‪ .13‬حتی زمانی که فکر میکنید مربی یا‬ ‫ّ‬ ‫معلم فرزند شما سختگیر است یا کودک‬ ‫دیگری او را اذیت کرده است‪ ،‬از مدرسه‬ ‫و یا مهدکودک خارجش نکنید؛ بلکه‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫اقدامات ازم را برای حل مشکل بهکار‬ ‫ببندید‪.‬‬ ‫‪ .14‬اگ ــر ک ــودک تــحــت هـیــچ شرایطی‬ ‫حاضر نشد به مهدکودک یا مدرسه برود‬ ‫و در منزل ماند‪ ،‬برای او اسباب تفریح و‬ ‫سرگرمی زیاد فراهم نکنید‪.‬‬ ‫‪ .15‬در بازیها با ایفای نقش‪ ،‬جدایی‬ ‫را با کودک تمرین کنید‪.‬‬ ‫‪ .1۶‬پس از بردن کودک به مهدکودک یا‬ ‫مدرسه مدتی انجا بمانید‪ .‬بعد‪ ،‬کودک‬ ‫را با معلم یا مربی تنها بگذارید و دوباره‬ ‫نزد او برگردید‪.‬‬ ‫والدین میتوانند برای کاهش اضطراب‬ ‫جــدایــی در کــودکــان از ششماهگی‬ ‫بــه بـعــد‪ ،‬گــاهــی در زمــانهــایــی کوتاه‬ ‫از پرستار کــودک یا یکی از اشخاص‬ ‫نــزدیــک بـخــواهــنــد از و ی مــراقــبــت و‬ ‫نگهداری کند‪ .‬این موضوع عاوه بر‬ ‫انکه کمک میکند کودک در مقاطع‬ ‫زمانی کوتاه‪ ،‬دور شدن از مادر را تجربه‬ ‫کند‪ ،‬فرصتی را نیز در اختیار او قرار‬ ‫می دهد تا اعتماد به دیگر بزرگساان‬ ‫در وجودش شکل گیرد‪.‬‬ ‫دیگر اینکه از ‪12‬ماهگی به بعد‪ ،‬کودک‬ ‫را وارد ارتــب ــاط بــا ه ـم ـســاان کنید‪.‬‬ ‫گــرچــه ک ــودک در ایــن مرحله معموا‬ ‫وارد بــازیهــای مشارکتی نمیشود و‬ ‫از سهسالگی میتوانید فرصت تجربۀ‬ ‫بازیهای گروهی را به او بدهید‪.‬‬ ‫از ‪3-4‬سالگی کودک میتواند بعضی‬ ‫اشکال کاس های پیش دبستانی و‬ ‫مهدکودک را تجربه کند‪ .‬این موضوع‬ ‫بــهخـصــوص بــرای کــود کــانــی کــه ز یــاد‬ ‫به والد خود وابسته هستند‪ ،‬توصیه‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ .9‬هنگام ترک کــودک‪ ،‬او را ببوسید و‬ ‫با مختصر نوازشی با خوشرویی از او‬ ‫خداحافظی کنید‪.‬‬ ‫‪ .12‬قبل از شروع زمان مهدکودک‪ ،‬امادگی‬ ‫یا مدرسه‪ ،‬کتاب و دفتر و وسایل مورد‬ ‫نیاز او را تدارک ببینید و او را هم در این‬ ‫زمینه مشارکت بدهید‪.‬‬ ‫برای پیشگیری از ابتا به‬ ‫چنین اختالی چه کارهایی‬ ‫میتوان انجام داد؟‬ ‫‪63‬‬ ‫‪ ‬دکتر مطهره احمدوند‬ ‫ݑ‬ ‫ݦ‬ ‫ݨ‬ ‫ݦ‬ ‫ݣاݤهم ݫٮݫݬݔٮ ݣ ݣ‬ ‫زݩ‬ ‫ݠ‬ ‫ݤ‬ ‫ݩ‬ ‫ݒ‬ ‫ݧ‬ ‫ݤ‬ ‫ی‬ ‫ݣه ݣاݣ ݤ ݣ ݣس ݠ ݣى ݤ‬ ‫دى ݤݢا زݢںݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣݣ‬ ‫سهماهگی‪ ،‬چهارماهگی و گاهی هم ششماهگی‪ .‬وقتی اولین جوانۀ سفید روی دندانهای نوزادمان خودنمایی میکند و ما وارد مرحلۀ‬ ‫دندان دراوردن میشویم‪ .‬دورۀ یکیدوسالهای که گرچه با بدخلقیها و بیخوابیهای زیاد همراه است‪ ،‬یکی از مهمترین گامهای رشد و‬ ‫استقال کودک محسوب میشود‪ .‬نکات زیادی هست که باید دربارۀ این مرواریدهای سفید که لبخند همۀ کودکان را زیباتر میکنند‪،‬‬ ‫بدانیم‪ .‬گرچه دندانهای شیری عمر کوتاهتری از دندانهای دائمی دارند‪ ،‬اهمیت فوقالعادهای در رشد و سامت کودک ایفا میکنند‪.‬‬ ‫دکتر مطهره احمدوند‪ ،‬متخصص دندانپزشکی کودکان‪ ،‬در مقالۀ زیر ما را با دایل اهمیت دندانهای شیری بیشتر اشنا میکنند‪:‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫• دندانهای شیری مهمتر از دندانهای‬ ‫دائمی هستند!‬ ‫‪64‬‬ ‫• دندانهای شیری مثل دندان دائمی‬ ‫سه وظیفۀ مهم جویدن‪ ،‬زیبایی و صحبت‬ ‫کردن را بر عهده دارند‪.‬‬ ‫گاهی سوءتغذیه دچار میشوند‪ .‬داشتن‬ ‫دندانهای شیری سالم به کودکان این‬ ‫توانایی را میدهد که در یکی از مهمترین‬ ‫مراحل رشد‪ ،‬تغذیهای مناسب و کافی‬ ‫داشته باشند‪.‬‬ ‫مختلف (مثا قطرۀ اهن) تاثیر نامطلوبی‬ ‫در زیبایی کودکان میگذارد و به دنبال‬ ‫ان کودک از ظاهر خود خجالت میکشد‬ ‫و اعـتـمــاد بــه نـفــس خــود را از دســت‬ ‫خواهد داد‪.‬‬ ‫جویدن‬ ‫زیبایی‬ ‫صحبت کردن‬ ‫کودکانی که به علت دنــدان دردهــای‬ ‫مداوم‪ ،‬پوسیدگیهای شدید و از بین‬ ‫رفتن نسج سالم دنــدانهــای شیری‪،‬‬ ‫ق ــادر بــه تغذیۀ مناسب نیستند‪ ،‬به‬ ‫مشکات جسمی‪ ،‬اختاات رشــد و‬ ‫یکی از مهم ترین دایل اهمیت دندان‬ ‫های شیری که شاید کمترین توجه به‬ ‫ان شده است‪ ،‬نقش انها در زیبایی‬ ‫کودکان است‪ .‬پوسیدگی دندانهای‬ ‫شیری یا تیره شدن انها توسط داروهای‬ ‫کودکانی که به دلیل پوسیدگی دندانهای‬ ‫شیری خصوصا دنــدانهــای جلویی‪،‬‬ ‫انها را از دست میدهند‪ ،‬قادر نیستند‬ ‫به خوبی صحبت کنند و هنگام تکلم‬ ‫دچار مشکل خواهند شد‪.‬‬ ‫باورهای اشتباه‬ ‫وظایف دیگر دندانهای شیری‬ ‫دندانهای شیری عاوه بر این وظایف‪،‬‬ ‫چند وظیفۀ مهمتر نیز دارند‪:‬‬ ‫• ابتدا‪ ،‬زیر هرکدام از دندانهای شیری‬ ‫یک جوانۀ دندان دائمی وجود دارد که‬ ‫فضای کافی بــرای رو یــش ان دنــدان از‬ ‫سوی دندان شیری حفظ میشود‪.‬‬ ‫• بهعاوه‪ ،‬در صورت پیشرفت پوسیدگی‬ ‫و وجود التهاب و عفونت در دندانهای‬ ‫شیری این عفونت به جوانۀ دندان دائمی‬ ‫زیرین سرایت میکند و باعث اختال‬ ‫در تکامل ان میشود‪ .‬همچنین‪ ،‬وجود‬ ‫پوسیدگی در دندانهای شیری موجب‬ ‫افزایش میکروبهای عامل پوسیدگی‬ ‫در دهــان میشوند و احتمال ابتا به‬ ‫پوسیدگی را در سایر دندانهای موجود‬ ‫در دهان افزایش میدهد‪.‬‬ ‫زیرین‪ ،‬ریشهاش تحلیل رفته است‪ .‬گواه‬ ‫این موضوع نیز دندانهای شیری هستند‬ ‫که به دلیل پوسیدگی کشیده میشوند‬ ‫که چون هنوز روند طبیعی تحلیل ریشه‬ ‫را طی نکردهاند‪ ،‬دارای ریشههای بلند‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫• نکتۀ مهم دیگر اینکه برخاف ّ‬ ‫تصور‬ ‫بسیاری از والدین‪ ،‬دندانهای شیری نیز‬ ‫دارای عصب هستند و در صورت پیشرفت‬ ‫پوسیدگی و انتقال التهاب و عفونت به‬ ‫عصب دندان باید درمان عصبکشی‬ ‫انجام گیرد که کاما بیعارضه است‪.‬‬ ‫‪65‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫• دیگر انکه هریک از دندانهای دائمی‬ ‫از ر یـشــۀ دنــدانهــای شـیــری بــه عنوان‬ ‫راهنما اسـتـفــاده میکنند تــا در مسیر‬ ‫اصلی رویش خود قرار گیرند و در مکانی‬ ‫مناسب برویند‪ .‬اگر چنین نبود‪ ،‬حتما‬ ‫بههمریختگی و اختال در مکان و مسیر‬ ‫رویش دندانهای دائمی اتفاق میافتاد‪.‬‬ ‫حدود ‪70‬درصد بههمریختگیها و نامرتبی‬ ‫دندانهای دائمی به علت زود از دست‬ ‫رفتن دندانهای شیری رخ میدهد‪ .‬پس‬ ‫میتوان گفت که سامت دندانهای‬ ‫دائمی در گرو حفظ و نگهداری و سامت‬ ‫دندانهای شیری است؛ برای مثال‪ ،‬زود‬ ‫از دست دادن دندان اسیای اول شیری‬ ‫و ایجاد فضای خالی بین انها‪ ،‬موجب‬ ‫حرکت دندانهای کناری به سمت فضای‬ ‫خالی میشود و در نتیجه‪ ،‬با کمبود فضا‬ ‫برای رویش دندانهای دائمی جایگزین‬ ‫روبهرو می شویم‪ .‬دو حالت ممکن است‬ ‫پیش بیاید‪ :‬دندان دائمی به شکل نهفته‬ ‫باقی بماند یا در صورت رویش‪ ،‬به صورت‬ ‫ناصحیح در همان قــوس دندانی قرار‬ ‫میگیرد‪ .‬هر دو اشکال باعث میشود‬ ‫کودک در اینده به درمانهای زمانبر و‬ ‫پرهزینهای مانند جراحی دندان نهفته‬ ‫و ارتودنسی نیاز داشته باشد‪.‬‬ ‫• ب ــاور اشتباهی کــه بــایــد تــرک شــود‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫ان اســت که دنــدانهــای شیری مدت‬ ‫کوتاهی داخل دهان هستند و اصا ریشه‬ ‫ندارند‪ .‬چنین تصوری اشتباه است؛ زیرا‬ ‫دندانهای شیری‪ ،‬ساختاری کاما مستقل‬ ‫از دندانهای دائمی دارند و دارای تاج‬ ‫و ریشههای مستقل هستند‪ .‬بهعاوه‪،‬‬ ‫ریشۀ دندانهای شیری بعد از اینکه به‬ ‫وظیفۀ خود عمل کرد‪ ،‬همزمان با رویش‬ ‫دندان دائمی زیرین به طور طبیعی تحلیل‬ ‫میرود و دندان شیری وقتی به طور طبیعی‬ ‫میافتد‪ ،‬ریشه ندارد؛ ولی این بدان معنا‬ ‫نیست که از ابتدا ریشه نداشته‪ ،‬بلکه‬ ‫ّ‬ ‫طی روند طبیعی رویش دنــدان دائمی‬ ‫مراقبت از دندانهای شیری‬ ‫• برخاف تصور عمومی‪ ،‬شیر مادر به‬ ‫دلیل دارا بودن قند‪ ،‬پوسیدگیزاست و‬ ‫میتواند عامل پوسیدگی زودرس دندانهای‬ ‫شیری باشد؛ بنابراین‪ ،‬بعد از ششماهگی‬ ‫که کودک میتواند خوردن غذای کمکی‬ ‫را اغاز کند‪ ،‬بهتر است وعدههای شیر‬ ‫خوردن نوزاد بهخصوص در طول شب را‬ ‫کمتر کنیم یا حداقل بعد از شیرخوردن‪،‬‬ ‫دهان نوزاد را تمیز نماییم‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫• دندانهای شیری از هنگام رویش در‬ ‫دهان به مراقبت نیاز دارند و باید تمیز شوند‬ ‫تا امکان پوسیدگی انها کاهش یابد‪ .‬به‬ ‫محض رویش دندانهای شیری (معموا‬ ‫چهار تا ششماهگی) تا یکسالگی میتوان‬ ‫دندانهای کودکان را به کمک یک تکه گاز‬ ‫یا پارچۀ تمیز مرطوب روزی یکبار تمیز کرد‪.‬‬ ‫بعد از یکسالگی میتوان از مسواکهای‬ ‫مخصوصی به نام مسواک انگشتی که در‬ ‫انگشتان والدین قرار میگیرد و به کمک‬ ‫موهای نرم ان‪ ،‬دندانهای کــودک تمیز‬ ‫میشود‪ ،‬استفاده کرد‪.‬‬ ‫• بعد از سهسالگی میتوان از قرار دادن‬ ‫خمیردندان روی مسواکی نرم و مرطوب‬ ‫برای تمیز کردن دندان کودک استفاده‬ ‫کرد؛ البته‪ ،‬باید توجه کرد که خمیردندان‬ ‫فقط به اندازۀ نخودفرنگی باشد و والدین‬ ‫حداقل تا ششسالگی برای او مسواک‬ ‫بزنند‪.‬‬ ‫‪66‬‬ ‫• بهتر است بعد از هر وعدۀ غذایی و‬ ‫شبها قبل از خواب برای کودک مسواک‬ ‫زد‪ .‬از انجا که حین خواب‪ ،‬بزاق کودک‬ ‫کاهش مییابد و موقعیت بــرای ایجاد‬ ‫پوسیدگی فراهم است‪ ،‬حتما اخر شب‬ ‫مسواک زدن بــرای کــودک انجام شود و‬ ‫در سایر وعدهها اگر مسواک زدن مقدور‬ ‫نبود‪ ،‬حداقل دهان کودک با اب فراوان‬ ‫شسته شود‪.‬‬ ‫• کودکان باید بسیار زود به دندانپزشکی‬ ‫برده شوند‪ .‬بسیار خوب است که اولین‬ ‫معاینات دندانپزشکی کــودک حدود‬ ‫یکسالگی و بــه منظور اشنایی او با‬ ‫محیط دندانپزشکی‪ ،‬معاینۀ اولیه و‬ ‫اشنایی والدین با روشهای بهداشتی‬ ‫انجام شود‪.‬‬ ‫در این معاینات که معموا کــودک در‬ ‫اغوش یکی از والدین بر روی صندلی‬ ‫دنــدان پزشکی قــرار میگیرد‪ ،‬بیانکه‬ ‫درد و ناراحتی داشته باشد‪ ،‬دیــدار با‬ ‫دندانپزشک را نوعی برخورد جالب و‬ ‫شاد تلقی خواهد کرد و این اشنایی‪،‬‬ ‫خاطرۀ خوبی از محیط دندانپزشکی‬ ‫ب ــرای او ایــجــاد میکند‪ .‬کــودکــان باید‬ ‫دســتکــم سالی یــکبــار توسط دنــدان‬ ‫پزشک معاینه شوند‪.‬‬ ‫• ذکر این نکته ازم است که قطرۀ اهن‬ ‫دندانهای کودک را سیاه میکند؛ ولی‬ ‫پوسیدگی ایجاد نمیکند‪ .‬کودکان در بدو‬ ‫تولد مقدار کافی اهن را از طریق جفت‬ ‫دریافت کردهاند‪ .‬این ذخیره تا ششماهگی‬ ‫کافی است؛ ولی بعد از این سن باید با‬ ‫قطرههای خوراکی‪ ،‬اهن بدن تامین شود‪.‬‬ ‫ایــن قطرهها معموا طعم خوشایندی‬ ‫نــدارنــد و وقــتــی از طــریــق قطرهچکان‬ ‫داخــل دهــان کــودک ریخته میشوند‪،‬‬ ‫سعی میکند ان را از دهان خارج کند‪.‬‬ ‫قطرۀ اهن حاوی یونی است که در بزاق‬ ‫دهان حل میشود و روی مینای دندان‬ ‫شیری کودک رسوب میکند‪ .‬این رسوب‬ ‫باعث ایجاد لکههایی به رنگ قهوهای‬ ‫و سیاه میشود که شکلی نازیبا ایجاد‬ ‫میکند‪ .‬نکته مهم اینکه قطرۀ اهن هرگز‬ ‫پوسیدگی ایجاد نمیکند و تغییر رنگ‬ ‫حاصل از ان نیز به مرور زمان با مسواک‬ ‫زدن برطرف میشود‪.‬‬ ‫بــرای پیشگیری از تغییر رنــگ دنــدان‬ ‫میتوان قطره را در قسمت انتهایی دهان‬ ‫کودک چکاند‪ .‬این کار فرصت بازگرداندن‬ ‫قطره را از کــودک میگیرد‪ .‬همچنین‪،‬‬ ‫خوراندن مقداری اب نیز مانع از پخش‬ ‫شدن طعم تلخ ان در دهان و برخورد به‬ ‫دندانها میشود‪ .‬بهتر است با استفاده‬ ‫از پارچهای نخی و مرطوب دندانهای‬ ‫شیری را به ارامی پاک کرد‪.‬‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫ݣم�‪�+‬ق‬ ‫ݣ‬ ‫ز‬ ‫ز‬ ‫ݨ‬ ‫ݦ‬ ‫ݩ‬ ‫ز‬ ‫ز‬ ‫گ‬ ‫ݨ‬ ‫ݫىݫݔعںݠ ݣ ݣݣ� ݣ ݣ ݣىݣݠݤ‬ ‫‪ ‬وقتی برای انتخاب رشتۀ کارشناسی ارشد‪ ،‬حقوق‬ ‫ ‬ ‫خــانــواده اولین انتخابم شد و قبول هم شــدم‪ ،‬فضای‬ ‫دادگاههای خانواده برایم تصورکردنی نبود؛ اما این روزها‬ ‫که رفتو امدم به ساختمانهای چندطبقۀ مجتمعهای‬ ‫قضایی زیاد شده است‪ ،‬تصویرهای زیادی از دادگاه و‬ ‫افراد مربوط به ان در ذهنم نقش بسته است‪ .‬هر روز با‬ ‫سوژهای خاص وارد مجتمعی میشوم و به دنبال سوال‬ ‫و جواب از کسانی هستم که منتظرند‪ .‬انتظار برای ورود‬ ‫به اتاقی که نامش «دادگاه» است‪.‬‬ ‫ان روز هم با ارامش خاصی از خواب بیدار شدم و میدانستم‬ ‫چه برنامههایی دارم‪ .‬مثل همیشه‪ ،‬بعد از خوردن صبحانه‬ ‫راه افتادم‪ .‬در طول مسیر‪ ،‬به ادمهایی فکر میکردم که قرار‬ ‫است ماقات کنم‪ .‬برایم جالب بود که حتی نمیدانستم‬ ‫چه حرفهایی منتظرم هستند‪ .‬شلوغی مترو همان‬ ‫اول صبح کافهام کــرده بــود؛ اما بااخره رسیدم‪ .‬یکی‬ ‫از شلوغترین و قدیمیترین چهار راههای تهران‪ ،‬خدا را‬ ‫شکر که مترو دارد وگرنه این جمعیت چهطور خودشان را‬ ‫به بازار میرساندند؟‬ ‫از پلههای ایستگاه که باا امــدم‪ ،‬به سمت ساختمان‬ ‫بزرگ سفید حرکت کردم‪ .‬در ورودی ساختمان با راهرویی‬ ‫طوانی مواجه شدم که در دو طرف ان درهای زیادی به‬ ‫چشم میخورد که بیشترشان بسته بود‪ .‬گاهی صدای‬ ‫دادوبیداد شنیده میشد و گاهی سکوت‪ .‬فضا به قدری‬ ‫سرد بود که دوست داشتم زودتر به خانه برگردم؛ اما‪ ،‬باید‬ ‫با یکیدو نفر از این مراجعین همکام میشدم تا داستان‬ ‫زندگی و دلیل حضورشان را بدانم‪ .‬اینجا دادگاه‪ ،‬همان‬ ‫محل داد است و از قدیم شنیدهام که در دعوا حلوا و خرما‬ ‫خیرات نمیکنند‪ .‬باید بشنوم و بنویسم‪.‬‬ ‫‪67‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ ‬خانم و اقایی در یک گوشۀ راهرو روی نیمکت چوبی نشستهاند‪ ،‬باای سرشان تابلو «دادگاه خانواده‪ ،‬شعبۀ ‪»215‬‬ ‫ ‬ ‫نصب شده است‪ .‬نزدیک خانم مینشینم و تاش میکنم سر صحبت را باز کنم‪ .‬سام کردم‪ .‬با بیحوصلگی جوابی‬ ‫میدهد و باز روبهرویش را نگاه میکند‪ .‬میدانم که نباید یک راست بروم سر اصل مطلب؛ اما از کجا باید شروع کنم؟‬ ‫از خودم میگویم و اینکه چرا میخواهم حرفهای او را بشنوم‪ .‬برخاف تصورم با روی باز پاسخ میدهد و میگوید‪« :‬اگر‬ ‫حرفهای من بتواند برای کسی اموزنده باشد‪ ،‬خوشحال میشوم در نشریۀ شما چاپ شود‪».‬‬ ‫ نامش مریم است و ‪ 35‬سال دارد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫دارای مدرک کارشناسی و معلم ریاضی‬ ‫است‪ .‬دختری ‪10‬ساله و پسری ‪۶‬ساله‬ ‫دارد‪ .‬برای جدایی از همسرش امده و‬ ‫منتظر نوبت صحبت با قاضی نشسته‬ ‫است‪ .‬از او میخواهم دلیل درخواست‬ ‫طاقش را برایم توضیح دهد‪ .‬میگوید‪:‬‬ ‫ نــامــش اح ـمــد و ‪40‬س ــال ــه اس ــت‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫کارشناسی ارشد مهندسی سازه دارد و‬ ‫ً‬ ‫به نظر خودش درامدش نسبتا مناسب‬ ‫است‪ .‬از نظر او زندگیاش بد هم نیست‪.‬‬ ‫همین که شغل خوب و فرزندان سالم‬ ‫و درسخــوانــی دارد‪ ،‬از ادمه ــای دیگر‬ ‫خوشبختتر است و میگوید‪:‬‬ ‫«مثل بیشتر زن و شوهرها شروع خیلی‬ ‫خوبی داشتیم‪ ،‬محبت و ارامــش در‬ ‫زندگیمان جریان داشــت؛ امــا دقیقا‬ ‫برعکس خیلی از مسائل که گذشت‬ ‫زمــان انها را حل میکند‪ ،‬گــذر زمان‬ ‫برایم مشکلزا بود‪ .‬احساس دور شدن‬ ‫از همسرم‪ ،‬بدترین حسی بود که بعد از‬ ‫چند سال زندگی به من دست داد تا اینکه‬ ‫کار را به اینجا رساند‪ .‬به نظر خودم‪ ،‬تمام‬ ‫تاشم را برای حفظ زندگی انجام دادم؛‬ ‫اما نتیجه نداشت‪ .‬با وجود داشتن دو‬ ‫فرزند‪ ،‬درخواست طاق دادهام؛ چون‬ ‫سرد خانه برایم تحملناپذیر‬ ‫دیگر فضای ِ‬ ‫است‪ .‬هرچند نمیدانم چه سرنوشتی‬ ‫در انتظار بچههاست‪»...‬‬ ‫«اوایل اختافمان وقتی مریم از زندگی‬ ‫احساس نارضایتی میکرد‪ ،‬واقعا تعجب‬ ‫میکردم‪ .‬اان هم با او همعقیده نیستم‬ ‫و فکر میکنم قاضی هم به من حق‬ ‫میدهد‪ .‬مریم زنی رمانتیک و رویایی‬ ‫اســت‪ .‬انتظار رابطۀ عاشقانه دارد و‬ ‫همیشه به من میگوید که چرا شبیه‬ ‫فان شخص یا فان شخصیت سریال‬ ‫مورد عاقهاش نیستم؟! من از صبح‬ ‫زود تا دیروقت برای تامین هزینههای‬ ‫زندگی تاش میکنم و وقتی به خانه‬ ‫میرسم‪ ،‬توقع دارم به من توجه شود‪.‬‬ ‫اصا نیرویی بــرای گفتوگو‪ ،‬گردش‬ ‫و رابطههای عاشقانه و رمانتیک برایم‬ ‫باقی نمیماند‪ .‬اعــتــراضــات مریم از‬ ‫بیان خواستهاش شروع شد و در طول‬ ‫چندسال به دعــوا و قهرهای طوانی‬ ‫تبدیل شد‪ .‬بیشترین ناراحتی ما اان‬ ‫برای بچههاست و واقعا نمیدانم چهطور‬ ‫باید این مساله را مدیریت کنم‪».‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ از رو ی نیمکت بلند شــدم و در‬ ‫‪‬‬ ‫مقابل همسر این خانم ایستادم‪ .‬احساس‬ ‫کردم برای قضاوتی عادانه باید حرف‬ ‫هر دو طرف دعوا را شنید‪ .‬دقیقا تمام‬ ‫توضیحاتی که برای خانم داده بودم‪،‬‬ ‫تکرار کــردم‪ .‬برخاف خانم‪ ،‬اقا رو ی‬ ‫خوش نشان نداد‪ .‬انگار دلش خیلی‬ ‫پر بود؛ اما با اصــرار من‪ ،‬سر صحبت‬ ‫باز شد‪.‬‬ ‫‪68‬‬ ‫ با شنیدن حرفهای این زن و شوهر‬ ‫‪‬‬ ‫به فکر فرو رفتم‪ .‬صحبت با مشاور مورد‬ ‫اعتمادی را بــه انها پیشنهاد کــردم تا‬ ‫شاید بتوانند قبل از رسیدن به بنبست‪،‬‬ ‫راههای دیگری را هم تجربه کنند‪ .‬البته‪،‬‬ ‫انها قطعا تمام اسرار زندگیشان را با من‬ ‫درمیان نگذاشتهاند؛ اما انچه میتوانم از‬ ‫ّ‬ ‫همین گزارههای کلی برداشت کنم‪ ،‬قطع ‬ ‫روابط عاطفی و در پی ان کمرنگ شدن ‬ ‫روابط مهم زناشوییشان است‪ .‬مشکلی‬ ‫که نمیتوان به راحتی در مورد ان حرف‬ ‫زد و شاید بسیاری از طاقها به همین‬ ‫دلیل اتفاق بیفتد‪ .‬ضمنا‪ ،‬پیدا کردن‬ ‫ریشۀ اختافات و کمرنگ شدن روابط‬ ‫زن و شوهر در یک گفتوگو امکانپذیر‬ ‫نیست؛ اما‪ ،‬به نظرم میتوان برای جلوگیری‬ ‫از درخواست طاق بهخصوص از جانب‬ ‫ّ‬ ‫زن راهکارهایی کلی ارائه داد‪ .‬متاسفانه‪،‬‬ ‫بیشترین درخواستهای طاق را زنان‬ ‫به دادگاهها میدهند که نشانۀ بعضی‬ ‫کمکاریها در حوزۀ تربیت و اموزش است‪.‬‬ ‫‪ ‬به نظر میرسد در دو زمینۀ روابط‬ ‫ ‬ ‫عاطفی و زناشویی‪ ،‬اموزش کافی به دختران‬ ‫پسران در سن ازدواج داده نمیشود‪.‬‬ ‫و‬ ‫ِ‬ ‫یــک خــا مهم دیــگــر‪ ،‬ا گــاهــی نداشتن‬ ‫از منابع مفید در کسب مهارتهای‬ ‫زندگی برای همسران است‪ .‬درحالیکه‬ ‫کتابهای بسیاری در این زمینه وجود‬ ‫دارد که اطاعات مفیدی در اختیار ما‬ ‫قرار میدهد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫ گفتوگوهای ان روز با مریم و چند‬ ‫مورد مشابه دیگر‪ ،‬من را با دغدغههای‬ ‫جدید به دنبال منابع فرستاد‪ .‬اینبار‬ ‫با خا کمرنگ شــدن روابــط عاطفی و‬ ‫زناشویی میان زنوشوهر‪ ،‬نگاهی به منابع‬ ‫مختلف اطرافم انداختم‪.‬‬ ‫‪ ‬مطالب اصلی دفتر چهارم از کتاب‬ ‫ ‬ ‫سیرۀ نبوی؛ منطق عملی عبارتاند از‪:‬‬ ‫اصل ّ‬ ‫مودت و رحمت‪ ،‬رفق و مایمت‪،‬‬ ‫حقوقمداری‪ ،‬تامین نیازها‪ ،‬نیکرفتاری‪،‬‬ ‫تکریم‪ ،‬تفاهم و توافق‪ ،‬مدارا و سازگاری‪،‬‬ ‫نفی خشونت‪ ،‬بخشش و گذشت‪،‬‬ ‫همکاری در امــور خانه‪ ،‬صراحت و‬ ‫صداقت‪ ،‬شکیبایی و بردباری‪ ،‬تدبیر‬ ‫امور و حفظ و استحکام خانواده‪.‬‬ ‫شاید در نگاه اول‪ ،‬این نوع نوشتن شعاری‬ ‫و در زندگی اجرانشدنی باشد؛ اما با خواندن‬ ‫مطالب کتاب و دقت در جزئیات ان‬ ‫متوجه میشویم که احادیث و روایاتی که‬ ‫از پیامبر اکرم؟ و ائمۀ اطهار؟ نقل‬ ‫شده است را میتوان به راحتی در زندگی‬ ‫اجرا کرد‪ .‬البته‪ ،‬نکتۀ مهم این است که‬ ‫همۀ افراد مشتاقند از رفتار معصومین‬ ‫الگو بگیرند‪ .‬نکتهای که هر کدام از ما‬ ‫باید با خودسازی به ان برسیم؛ مثا در‬ ‫اصل مدارا و سازگاری‪ ،‬قطعا به مواردی‬ ‫میرسیم که به ایثار و از خودگذشتگی‬ ‫نیاز دارد و این ملکۀ اخاقی‪ ،‬بدون تمرین‬ ‫به دست نمیاید‪ .‬این تمرین را هم باید‬ ‫همۀ اعضای خانواده انجام دهند و اگر‬ ‫فقط یک نفر بخواهد رعایت کند‪ ،‬به‬ ‫نتیجۀ مطلوب نمیرسد‪.‬‬ ‫‪ ‬مــن بــا تجربهای کــه از صحبت با‬ ‫ ‬ ‫خانوادههای در استانۀ جدایی کسب‬ ‫کردم‪ ،‬به این نتیجه رسیدم که استمرار‬ ‫زندگی و گرم نگهداشتن خانوادهای که‬ ‫تشکیلشده‪ ،‬بسیار مهم و حتی سختتر‬ ‫از مــرحــلــۀ انــتـخــاب همسر و تشکیل‬ ‫خانواده است‪ .‬سیرۀ معصومین؟ نیز‬ ‫از ابتدای انتخاب شریک زندگی و هم‬ ‫در ادامۀ ان‪ ،‬مملو از توصیههایی است‬ ‫که زنوشوهر را ابتدا به انتخابی عاقانه‬ ‫و دور از احساسات زودگذر و بعد‪ ،‬نگه‬ ‫داشتن زندگی و انجام وظایفشان تشویق‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫‪ ‬در مجموع‪ ،‬روش هـمـســرداری در‬ ‫ ‬ ‫سیرۀ معصومین؟ کاما روشن بیان‬ ‫شده است‪ .‬مهم رعایت انهاست که با‬ ‫وجود سختی‪ ،‬تمام تاش خود را باید‬ ‫انجام دهیم‪ .‬یکی از بزرگترین مراحل‬ ‫رشــد‪ ،‬انجام چنین رفتارهایی است‪.‬‬ ‫پس به قول امام خمینی؟‪« :‬بروید با‬ ‫هم بسازید‪».‬‬ ‫توفیق رفیق راهتان باد‪.‬‬ ‫‪69‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ بعد از جستوجو در کتابخانه‪ ،‬کتاب‬ ‫‪‬‬ ‫«سیرۀ نبوی؛ منطق عملی» توجهام را جلب‬ ‫کــرد‪ .‬کتابی که به قلم اقــای مصطفی‬ ‫دلشاد تهرانی نوشته شده و دفتر چهارم‬ ‫ان به «سیرۀ خانوادگی» اختصاص یافته‬ ‫است‪ .‬در مقدمۀ کتاب میخوانیم‪:‬‬ ‫ّ‬ ‫«سیرۀ نبوی یعنی مجموعۀ اصول کلی‪،‬‬ ‫روشن‪ ،‬عملی و ثابت در عرصۀ زندگی‬ ‫خانوادگی‪ ،‬همچون دیگر عرصهها راه و‬ ‫رسمی نیکو برای پیروی و بهترین قواعد‬ ‫برای دستیابی به مطلوبهاست‪ .‬این‬ ‫سیره برخاسته از قران کریم و اموزههای‬ ‫پیامبر اکرم؟ و روششناسی زندگی‬ ‫ان حضرت‪ ،‬برترین سرمشق برای زندگی‬ ‫سعادتمند است‪»....‬‬ ‫ّ‬ ‫مقدمه و بررسی ّ‬ ‫بقیۀ‬ ‫بعد از خــوانــدن‬ ‫مطالب کتاب احساس کردم اصولی که‬ ‫به ان اشاره شده و احادیثی که از پیامبر‬ ‫اکرم؟ نقل گردیده است‪ ،‬درمان بسیاری‬ ‫از اختافاتی میباشد که در خانوادهها‬ ‫به چشم میخورد‪ .‬نتیجۀ عمل به انها‬ ‫ایجاد حسن معاشرتی است که قانون‬ ‫به زنوشوهر تکلیف کرده و از انها انتظار‬ ‫دارد‪ .‬اصولی که از سیرۀ نبوی در روابط‬ ‫خانوادگی به دست امده‪ ،‬ضمن تشویق‬ ‫به ازدواج به موقع و بدون تشریفات‪ ،‬بر‬ ‫اخاقمحوربودن زندگی خانوادگی تا کید‬ ‫میکند‪ .‬بــرای اشنایی بیشتر همسران‬ ‫با این اصول به خاصهای از ان اشاره‬ ‫میکنم؛ اما خواندن همۀ مطالب کتاب‬ ‫را به شما توصیه مینمایم‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫رتض‬ ‫ ‬ ‫‪‬‬ ‫خان‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫م‬ ‫ظا‬ ‫!م‬ ‫هر ز ی‬ ‫لکۀ‬ ‫ب‬ ‫ق‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫ب‬ ‫س‬ ‫ت‬ ‫ختیها‪ ، .‬برای ت م هس‬ ‫ت‬ ‫ی‬ ‫‪ .‬نه‬ ‫وکل‬ ‫وه‬ ‫خو‬ ‫میشه بر ب و بد و استقا برای‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫ ‬ ‫‪‬‬ ‫ی یه راه زندگی رو تت‬ ‫و‬ ‫ق‬ ‫عزی‬ ‫ز‬ ‫ت‬ ‫م‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫!‬ ‫ز‬ ‫ر‬ ‫با‬ ‫ه تا‬ ‫اغو‬ ‫تعر یفت شاید‬ ‫ش‬ ‫ش‬ ‫خ‬ ‫م‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫د‬ ‫یک‬ ‫یک‬ ‫قویتر بر از کارها ت ن‬ ‫د‬ ‫نی‪.‬‬ ‫شی‬ ‫و‬ ‫ن‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫نگاهت ی خوشب ‪ ،‬قلبم پر ی؛ اما‬ ‫ه‬ ‫م‬ ‫هستم‪ .‬خت کر از شوق یشه‬ ‫ ‬ ‫‪‬‬ ‫یاد‬ ‫دنت‪ .‬ه میش‬ ‫م‬ ‫ه‬ ‫ه‬ ‫و‬ ‫ط‬ ‫س‬ ‫ارا‬ ‫می‬ ‫عنه‪ ،‬با ر ت م‬ ‫شه منت دهام‬ ‫د‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫ی‬ ‫خ‬ ‫ز‬ ‫ب‬ ‫ظر ت‬ ‫ونه رو پر و نیاز ب ه نم‬ ‫ا‬ ‫ز‬ ‫ایید‬ ‫ک‬ ‫ی‬ ‫ک‬ ‫در‬ ‫ر یا و عا متوج‬ ‫دلم زن ردی‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫ب‬ ‫ز‬ ‫و‬ ‫ده‬ ‫شق‬ ‫دم‬ ‫عط‬ ‫ ‬ ‫‪‬‬ ‫کر د‬ ‫انهات و و تو‬ ‫ر رح‬ ‫ب‬ ‫ی‬ ‫م‬ ‫هم‬ ‫ه‬ ‫‪.‬‬ ‫س‬ ‫ت‬ ‫ش‬ ‫ج‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫ت‬ ‫ش‬ ‫م‬ ‫د‬ ‫خ‬ ‫ی‬ ‫و با همۀ ! وقت‬ ‫ی یا‬ ‫دا و می کر دا‬ ‫ر‬ ‫ی‬ ‫ت‬ ‫ش‬ ‫م‬ ‫و‬ ‫ت‬ ‫زن‬ ‫دل‬ ‫زی‬ ‫حب و‬ ‫هها‬ ‫ل عب‬ ‫ر سوال م خور یت‪ ،‬دگی ب‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫ب من بر ادت رو مون‪،‬‬ ‫نه‬ ‫تک‬ ‫ا‬ ‫وب‬ ‫یب‬ ‫مقایسها م می‬ ‫یشتر از ق ری‪.‬‬ ‫ی بن‬ ‫ف‬ ‫ذ‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫ق‬ ‫ر‬ ‫گ‬ ‫م‬ ‫از‬ ‫ی‬ ‫یا‬ ‫مم‬ ‫ط از‬ ‫بل‬ ‫خدا بخوا حواسم ر حس و یکنی و ن خطایی م خدا‪.‬‬ ‫و‬ ‫ه‪،‬‬ ‫حال‬ ‫ی‬ ‫هه‬ ‫‪‬‬ ‫مه داشت کنم‪،‬‬ ‫کمکم کن جمع می ت بر‬ ‫ا‬ ‫م‬ ‫زن نازنی‬ ‫ن‬ ‫ح‬ ‫ک‬ ‫م‬ ‫ه‬ ‫ر‬ ‫ه‬ ‫ن‬ ‫‪،‬‬ ‫‪.‬‬ ‫ه‬ ‫د‬ ‫ای‬ ‫ف‬ ‫مت‬ ‫ام رو‬ ‫ا گیت ح نکه‬ ‫ا دوباره د میزن‬ ‫م‬ ‫ی‬ ‫ن‬ ‫ز‬ ‫‪،‬‬ ‫ر‬ ‫ت یاد گ ف اول ر رو به‬ ‫لت نش شرمن‬ ‫د‬ ‫خ‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫طر‬ ‫اد‬ ‫رفت‬ ‫کنه!‬ ‫یشم‬ ‫مها رو ع م که می خدا میزن اشتب‬ ‫ا‬ ‫ه‬ ‫ن‬ ‫و‬ ‫ش‬ ‫زدی‬ ‫ه‪،‬‬ ‫‪ ‬به بو ض کرد‪ .‬ه با گذش مهرت ر کانم‬ ‫‪،‬‬ ‫م‬ ‫دن‬ ‫وت‬ ‫جا‬ ‫ ‬ ‫ت و تدبیر و دلم بی زات‬ ‫ بند ت اف‬ ‫ن‬ ‫ت‬ ‫م‬ ‫خ‬ ‫ۀ‬ ‫شتر کر یکن‬ ‫ار م‬ ‫ مهر‬ ‫ده‪.‬‬ ‫ی و تو‬ ‫بان خد یکنم‬ ‫ا یا‬ ‫ « مه‬ ‫ر‬ ‫ب‬ ‫ا‬ ‫ن‬ ‫وی ‬ ‫من»‬ ‫یزاده‬ ‫‪70‬‬ ‫مر یما‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ش‬ ‫ادیه‬ ‫ا‬ ‫ی‬ ‫و‬ ‫ا‬ ‫ندارند‪ ،‬و قعی‪،‬‬ ‫ت‬ ‫ا‬ ‫ر‬ ‫ی‬ ‫ح‬ ‫خ ان‬ ‫همراه‪ ،‬از ین ضور یک قضاء‬ ‫د‬ ‫ب‬ ‫هم‬ ‫انو یی‪ ،‬بـ ست شادی نفس‬ ‫دو‬ ‫ها‬ ‫وجود‬ ‫ن انکه ب ست‪.‬‬ ‫ش‬ ‫خل‬ ‫دان‬ ‫ت‬ ‫و اموزش م ق ز یبایی ی‪ ،‬با‬ ‫ی‬ ‫ها‬ ‫را به‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫لساد‬ ‫ات م‬ ‫زݩ‬ ‫ز ت ز مک‬ ‫ى‬ ‫یݤ ݤݤݤ‬ ‫�‬ ‫ݓٮݣ ݣ ݥ� زݣݦݣىݣدݥ ݑ ݦ ݨ ݣݦ ݦ ݤاݤݣ ݣ ݣ ݣݦ‬ ‫� ݣ ݣ ݤݤ�ݣ ݣ ݣ ݤݣݤݤ ݤݤ‬ ‫ٮݣ ݣ ݤ‬ ‫ݫݬ ݫݓ‬ ‫‪ ‬گرداورنده‪ :‬مرجانالسادات مرتضىزاده‬ ‫ݦ‬ ‫َ‬ ‫ݦ‬ ‫َ‬ ‫وی ݣ ݣݤݤا‬ ‫ه‬ ‫ݨ‬ ‫ݣدݥݣم ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫سبک زندگی و تغذیۀ متناسب با مــزاج هر فــرد‪ ،‬از‬ ‫عوامل داشتن بدن سالم و زندگی شاد است؛ بنابراین‪،‬‬ ‫شناخت مزاج های چهارگانه و تدابیر مربوط به انها ‬ ‫امری ضروری میباشد‪ .‬به همین منظور‪ ،‬در دو شمارۀ‬ ‫پیشین‪ ،‬مزاجهای سوداوی و صفراوی را بررسی کردیم‬ ‫و در این شماره به شناخت مزاج «دموی» میپردازیم‪.‬‬ ‫نرم و مرطوب؛‬ ‫خلط دم‬ ‫• موهای پرپشت؛‬ ‫بلغم‬ ‫سرد و تر‬ ‫سودا‬ ‫سرد و خشک‬ ‫خصوصیات دموی مزاجها‬ ‫ویژگیهای جسمی‬ ‫•‬ ‫• درشتاندام و بدن عضانی؛‬ ‫• پوست سرخ و سفیدرنگ‪ ،‬گرم‪،‬‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫• نبض پر و قوی؛‬ ‫• داش ـتــن خ ــواب خ ــوب (گــرچــه‬ ‫تحمل بیخوابی هم برایشان‬ ‫راحت است)؛‬ ‫• تحمل نکردن گرما و سرمای زیاد‬ ‫(در مجموع‪ ،‬تحمل سرما برایشان‬ ‫راحتتر است و احساس گرما در‬ ‫این افــراد معموا همراه با تعریق‬ ‫میباشد)‬ ‫عاقه به شیرینی و ترشی (اما توانایی‬ ‫خوردن همهنوع غذا را دارند)؛‬ ‫هوش و حافظۀ باا؛‬ ‫میل و توان جنسی باا؛‬ ‫برجستگی عروق روی دست‪.‬‬ ‫ویژگیهای روانی و رفتاری‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫عاقهمند به ادبیات و موسیقی؛‬ ‫استعداد شاعری؛‬ ‫عاقهمند به طبیعت؛‬ ‫دوراندیش و بلندپرواز؛‬ ‫خوشاخاق و خوشرو؛‬ ‫شجاع و جسور و پرانرژی؛‬ ‫معموا بینظم‪ ،‬تنوعطلب و‬ ‫بیعاقه به کارهای تکراری‪.‬‬ ‫‪71‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫خلط دم قسمت اصلی خون و قرمز رنگ است که‬ ‫مزاج گرم و تر دارد و حاوی گلبولهای خونی بهویژه‬ ‫گلبولهای قرمز و مواد دیگری از خون نظیر هموگلوبین‬ ‫میباشد‪ .‬از ساعت ‪٦‬صبح تا ‪١٢‬ظهر بیشتر در بدن‬ ‫ساخته میشود‪ .‬این خلط حامل اکسیژن و مواد غذایی‬ ‫به بافت و سلولهای بدن است و خیلی از اعضای‬ ‫بدن بهویژه عضات‪ ،‬کبد‪ ،‬قلب و‪ ...‬از ان به عنوان‬ ‫غذا استفاده میکنند‪ .‬در واقع خلط اصلی و مهمترین‬ ‫خلط در بین اخاط چهارگانه‪ ،‬خلط دم است؛ چون‬ ‫موجب بازسازی و رشد و بقای اعضای بدن میگردد‪.‬‬ ‫دم‬ ‫گرم و تر‬ ‫صفرا‬ ‫گرم و خشک‬ ‫عائم سوء مزاج یا‬ ‫افزایش خلط دم‬ ‫• پر بودن رگها و نبض؛‬ ‫• سردرد و سنگینی سر؛‬ ‫• سرخی چشمها‪ ،‬صورت و بدن؛‬ ‫• زی ــاد شــدن خ ــواب و احساس‬ ‫کسالت و خمیازه؛‬ ‫• ایجاد دمل و بثورات پوستی و‬ ‫خارش؛‬ ‫• شیرینی دهان؛‬ ‫• خونریزی لثه و بینی؛‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫• خارش محل حجامت و فصد‬ ‫قبلی‪.‬‬ ‫مهمترین علت غلبه خون‪ ،‬پرخوری‬ ‫و زیادهروی در مصرف انواع غذاهای‬ ‫سرخ شده و تند است‪ .‬فصل بهار‪،‬‬ ‫مشاهدۀ اشیاء سرخ‪ ،‬ورزش در هوای‬ ‫گرم‪ ،‬سونا یا جکوزی داغ همراه با‬ ‫بخار‪ ،‬فعالیت زیاد کبد‪ ،‬تزریق خون‪،‬‬ ‫سرطان خون و علل دارویی و ارثی و‬ ‫نجومی از دیگر علل افزایش خلط دم‬ ‫در بدن هستند‪ .‬ذکر این مطلب ازم‬ ‫است که افراد دمویمزاج در صورت‬ ‫عدم رعایت کردن دستورها‪ ،‬استعداد‬ ‫بیشتری برای بروز بیماریهایی نظیر‬ ‫هماچوری (ادرار خونی)‪ ،‬تپش قلب‬ ‫و چاقی دارند‪.‬‬ ‫‪72‬‬ ‫غذاهای مضر برای دموی مزاجها‬ ‫غذاهای مفید برای دموی مزاجها‬ ‫• مصرف بیش از حد ادویههای تند نظیر‬ ‫زنجبیل‪ ،‬فلفل‪ ،‬هل‪ ،‬دارچین‪ ،‬زعفران؛‬ ‫• غذاهای بخارپز یا ابپز‪ ،‬غذاهای ابکی‬ ‫مثل سوپ‪ ،‬اش و خورشت سبزیجات‪،‬‬ ‫ابدوغ خیار و ماست؛‬ ‫• مصرف غذاهای سرخکرده (حتی اجزای‬ ‫خورشت) بوداده یا تفتداده؛‬ ‫• گوشت قرمز زیاد‪ ،‬گوشت گوسفند‪ ،‬گاو‪،‬‬ ‫بره‪ ،‬بوقلمون‪ ،‬کبک‪ ،‬بلدرچین و اردک؛‬ ‫ّ‬ ‫• جگر سیاه‪ ،‬دل و قلوه‪ ،‬کلهپاچه؛‬ ‫• نوشیدنیهای دارای مزاج سرد بهویژه سرد‬ ‫و خشک‪ ،‬شربت سکنجبین ملس‪ ،‬چای‬ ‫سبز یا ترش و ابزرشک؛‬ ‫• نوشیدن اب خنک به همراه چند قطره‬ ‫لیموترش تازه؛‬ ‫• غذاهای نشاستهای نظیر برنج‪ ،‬ماکارونی‬ ‫و سیبزمینی؛‬ ‫• غذاهای دریایی‪ ،‬ماهی و کمی مرغ؛‬ ‫• غذاهای پرچرب‪ ،‬کره و خامه‪ ،‬تخممرغ‬ ‫و تخم اردک؛‬ ‫• حبوبات و غات جوانهزده مثل ماش‪،‬‬ ‫عدس (کم)‪ ،‬جو و جوی دوسر؛‬ ‫• شیرینی زیاد‪ ،‬عسل؛‬ ‫• سبزیجات نظیر کدو خورشتی‪ ،‬بامیه‪،‬‬ ‫اسفناج‪ ،‬کاهو‪ ،‬خیار‪ ،‬گوجهفرنگی‪ ،‬سااد‬ ‫فصل‪ ،‬گشنیز‪ ،‬باقالی و ریواس؛‬ ‫• نوشیدنیهای گرم و داغ‪ ،‬کاکائو‪ ،‬قهوه‪،‬‬ ‫نسکافه‪ ،‬شــربــتهــای خیلیشیرین‪،‬‬ ‫نوشابههای شیرین و گازدار؛‬ ‫• سبزیجات‪ :‬سیر‪ ،‬پیاز‪ ،‬ترخون‪ ،‬نعناء‪ ،‬تره‪،‬‬ ‫شاهی‪ ،‬شوید‪ ،‬جعفری‪ ،‬کرفس‪ ،‬بادمجان‪،‬‬ ‫کلم‪ ،‬کنگر‪ ،‬شنبلیله؛‬ ‫• میوههای شیرین با غذاییت باا‪ :‬انبه‪،‬‬ ‫موز‪ ،‬انجیر‪ ،‬انگور‪ ،‬توت سفید‪ ،‬نارگیل‪،‬‬ ‫خربزه‪ ،‬طالبی‪ ،‬اناناس‪ ،‬خرما‪ ،‬گابی‪،‬‬ ‫به‪ ،‬سیب شیرین‪ ،‬گیاس‪ ،‬لیموشیرین؛‬ ‫• تنقات‪ :‬بــادامزمـیـنــی‪ ،‬فـنــدق‪ ،‬پسته‪،‬‬ ‫نخودچی‪ ،‬کشمش‪ ،‬گ ــردو‪ ،‬تخمهها‪،‬‬ ‫کنجد‪ ،‬بادام‪ ،‬چیپس‪ ،‬کیک‪ ،‬بیسکویت‪.‬‬ ‫• میوهجات‪ :‬خیار‪ ،‬البالو‪ ،‬الو‪ ،‬گوجهسبز‪ ،‬انار‪،‬‬ ‫شاهتوت‪ ،‬هلو‪ ،‬زردالو‪ ،‬تمشک‪ ،‬هندوانه‪،‬‬ ‫مرکبات (نارنگی‪ ،‬پرتقال‪ ،‬نارنج و لیموترش)‪،‬‬ ‫تمرهندی تــازه تــرش یا ملس (غیر شــور و‬ ‫فراوریشده)‪ ،‬کیوی و سیب ملس درختی‬ ‫همراه با پوست و دانههای ان؛‬ ‫• بذرهای ّ‬ ‫ملین‪ :‬اسفرزه‪ ،‬بارهنگ و خاکشیر؛‬ ‫• تنقات‪ :‬برگه هلو و زردالو‪ ،‬البالو خشک‪،‬‬ ‫لواشک‪ ،‬الوچه و سنجد؛‬ ‫• چاشنیها‪ :‬لیموعمانی‪ّ ،‬‬ ‫رب انار‪ ،‬غوره‪،‬‬ ‫الو بخارا‪ ،‬ترشیجات و قره قوروت‪.‬‬ ‫سبک زندگی صحیح‬ ‫برای دمویها‬ ‫‪ .1‬در هوای سرد خود را گرم و در هوای‬ ‫گرم‪ ،‬خود را سرد نگه دارند‪.‬‬ ‫‪ .2‬تقریبا از مقادیر مـســاوی مـیــوه یا‬ ‫سبزیجات و گوشت استفاده کنند‪.‬‬ ‫‪ .3‬صبحها حدود ‪١٥-٣٠‬دقیقه پیادهروی‬ ‫کنند یا بدوند‪.‬‬ ‫‪ .4‬از غذاهای با فیبر زیاد استفاده کنند‬ ‫تا اجابت مزاج طبیعی داشته باشند‪.‬‬ ‫‪ .5‬خواب شبانه به مدت ‪٦-٧‬ساعت‬ ‫کافی است‪ .‬سعی کنند کمتر از ‪ ٣‬ساعت‬ ‫و بیشتر از ‪ ٨‬ساعت نخوابند‪ .‬همۀ افراد‬ ‫از زود به رختخواب رفتن و زود بیدار‬ ‫شدن بهره میبرند؛ ولی افراد دموی مزاج‬ ‫باید بیشتر رعایت کنند‪ .‬در تابستان با‬ ‫رعایت فاصله بین خوردن و خوابیدن‪،‬‬ ‫نیم ساعت استراحت یا چرت بعد از غذا‬ ‫بسیار مفید است‪ .‬محل خواب خنک‬ ‫و زیرانداز سفت و نازک برای این افراد‬ ‫مناسب میباشد‪.‬‬ ‫‪ .۶‬حجامت یا فصد برای این افراد عالی‬ ‫است و بهتر است این کار در فصل بهار‬ ‫انجام شود‪.‬‬ ‫‪ .7‬نگرانی و خشم و هیجان بیش از‬ ‫اندازه نداشته باشند‪.‬‬ ‫‪ .10‬رعایت پرهیزات و اصول سبک زندگی‬ ‫متناسب با دمویمزاجها بهویژه در فصل‬ ‫بهار و مکانهای با اب و هوای گرم و تر‬ ‫(شرجی) موکد است‪.‬‬ ‫‪ .11‬گرمی و رطوبت برای رشد ازم است؛‬ ‫درنتیجه‪ ،‬سن رشد یعنی از بدو تولد تا‬ ‫‪١٥‬سالگی‪ ،‬سن دم میباشد؛ لذا‪ ،‬تغذیۀ‬ ‫کودک در این سن حائز اهمیت است و‬ ‫غذاهای معتدلی که رطوبت و گرمی‬ ‫کافی دارند‪ ،‬نظیر نان گندم‪ ،‬ابگوشت‪،‬‬ ‫شیرعسل‪ ،‬بادام و‪ ...‬باید استفاده کرد و‬ ‫از غذاهایی که موجب افزایش حرارت‬ ‫و غلبۀ خشکی میشوند‪ ،‬نظیر کاکائو‪،‬‬ ‫تنقات مصنوعی و‪ ...‬پرهیز کرد‪.‬‬ ‫‪ .12‬از تمام موضوعات تحریککننده‬ ‫شامل‪ :‬فیلمهای کمدی هیجانی‪ ،‬پرتحرک‬ ‫و خشن‪ ،‬موسیقیهای خیلی تند‪ ،‬عطرهای‬ ‫گرم و تند و رنگهای تند مثل قرمز‪ ،‬زرد یا‬ ‫نارنجی در محیط و لباس پرهیز کنند و‬ ‫در عوض از فیلمهای احساسی و مایم‪،‬‬ ‫تاحدی ترسناک یا حزناور‪ ،‬موسیقیهای‬ ‫ارام‪ ،‬عطرهای خنک و مایم و استفاده‬ ‫از رنگهای ساده روشن (سفید‪ -‬نیلی)‬ ‫و گاهی تیره (ابی‪ -‬قهوهای‪ -‬مشکی) در‬ ‫لباس یا محیط بهره ببرند‪.‬‬ ‫‪ .9‬کــمخــوری و اســتـفــاده از غذاهای‬ ‫کمکالری برایشان مفید است‪.‬‬ ‫‪ .14‬سفر به مناطق مرتفع شمال و شمال‬ ‫غرب کشور برایشان مفید است‪.‬‬ ‫‪ )1‬مطالب مذکور دربارۀ هر مزاج‪ ،‬اعم‬ ‫از نوع تغذیه و سبک زندگی‪ ،‬مطلق‬ ‫نمیباشد‪ .‬بدین معنا که نباید همه‬ ‫موارد پرهیزی قطع شود و موارد مفید‪،‬‬ ‫همه مصرف شود؛ بلکه با توجه به‬ ‫عادت و تجربۀ شخصی میتوان از‬ ‫بین انها انتخاب کرد‪.‬‬ ‫‪ )2‬منظور از پرهیزکردن‪ ،‬ز یــادهروی‬ ‫نکردن است‪.‬‬ ‫منابع‬ ‫‪ -1‬طب ّ‬ ‫سنتی اسامی‪ ،‬مهدی برزو‬ ‫‪ -2‬سایت اینترنتی دکتر سیدمهدى میرغضنفرى‪:‬‬ ‫‪www.drmirghazanfari.ir‬‬ ‫‪ -3‬دورۀ طب ّ‬ ‫سنتی و تغذیۀ شناخت طبایع‪،‬‬ ‫دکتر سیدعلی ابوالحبیب‬ ‫‪ -4‬تغذیه در طب ایرانی و اسامی‪ ،‬دکتر‬ ‫غامرضا کردافشاری‪ ،‬دکتر حوریه محمدی‬ ‫کناری و دکتر سیدسعید اسماعیلی‬ ‫‪ -5‬سروش تندرستی‪ ،‬محمود مرادىنژاد‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫‪ .8‬از هوا و محیط و فعالیتهایی که‬ ‫موجب افزایش گرما و رطوبت میشود‪،‬‬ ‫پرهیز کنند‪.‬‬ ‫‪ .13‬انواع ورزشهای سریع و روبهسنگین‬ ‫عرقگیر نظیر دویدن‪ ،‬طنابزدن‪ ،‬بدنسازی‪،‬‬ ‫شنا در اب خنک‪ ،‬اسکی‪ ،‬تنیس روی‬ ‫میز‪ ،‬والیبال‪ ،‬بسکتبال و رزمی را در برنامۀ‬ ‫زندگی خود بگنجانند‪.‬‬ ‫در پایان باید به دو نکتۀ‬ ‫کلی که در همه مزاج ها صادق است‪،‬‬ ‫اشاره کنیم‪:‬‬ ‫‪73‬‬ ‫‪ ‬مهربان وکیلی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݨݧّ‬ ‫ݫ ݫ چݠو ݥ ݥ ݫ ݬݥ ݣݤݥو ݣ ݣݓ‬ ‫� ݤݥاݣ ݥ ݣ� ݣ ݨ ݤه‬ ‫‪74‬‬ ‫همهچیز از ان روز صبح‪ ،‬جلوی اینه شروع شد‪ .‬بله‪ ،‬انچه‬ ‫نباید میشد‪ ،‬اتفاق افتاده بود‪ .‬اگر یک نفر با تمام قدرت‬ ‫به صورتم سیلی میزد و از دردش به خودم میپیچیدم‪،‬‬ ‫خیلی بهتر از این بود که ان را ببینم‪ .‬چه چیزی؟ همان‬ ‫چروک ناقابل را میگویم که مثل اینۀ دق روی پیشانیام‬ ‫جا خوش کرده بود‪.‬‬ ‫تصاویر همه پیرزنهایی کــه در عمرم دیــده ب ــودم‪ ،‬مثل‬ ‫اســایــدهــای پشتسرهم تندتند از خــاطــرم میگذشت‪.‬‬ ‫نمیخواستم به این زودی پیرزنی با صورت چروک و افتاده‬ ‫باشم؛ اما چه کارباید کرد؟‬ ‫ان صبح لعتنی انگار برای من یک تلنگر بود که به خودم‬ ‫بیایم‪ .‬اینکه باید حواسم به خــودم و پوستم بیشتر باشد‪.‬‬ ‫نباید تعداد این چروکها مثل نرخ دار بیشتر بشود‪ .‬در این‬ ‫دنیای بیدروپیکر بهترین هنر‪ ،‬حفظ ارامش است‪ .‬با اینکه‬ ‫مشکات زندگیمان را که هر وقت ورق میزنیم‪ ،‬رشد کرده و‬ ‫قد کشیده است‪ .‬شاید هم چغرتر از قبل شده باشد؛ ولی اینکه‬ ‫پوستمان مثل چوب شود‪ ،‬کمکی به حل مشکاتمان نخواهد‬ ‫کرد‪ .‬باید خودمان‪ ،‬سامتیمان و زیباییهای خدادادیمان را‬ ‫دریابیم‪ .‬میتوانیم با مراقبتهای خیلی پیشپاافتاده بتوانیم‬ ‫برای همیشه زیبایی و جوانیمان را حفظ کنیم‪.‬‬ ‫استفادۀ منظم از کرم‬ ‫مرطوبکننده‬ ‫ازمایش خون را جدی بگیریم‬ ‫یکی از لوازم مراقبتی پوست که هر فردی‬ ‫باید ان را داشته باشد‪ ،‬کرم مرطوبکننده‬ ‫است که باید حاوی ترکیبهای زیر باشد‪:‬‬ ‫ ترکیبهای رطوبترسان مانند گلیسیرین‬‫که اب ازم را به سطح و ایههای عمقی‬ ‫پوست میرساند‪ .‬کرمهای حاوی این‬ ‫ترکیبات برای پوستهای چرب انتخاب‬ ‫خوبی است‪.‬‬ ‫ تــرک ـیــبهــای رطــو بــتن ـگ ـهــدار که‬‫نمیگذارند اب پوست بخار شده و از‬ ‫بین بــرود‪ .‬ترکیبهایی مانند وازلین و‬ ‫مومعسل مثالهای خوبی است‪.‬‬ ‫استفاده از مواد ارایشی و زندگی در جامعه‬ ‫امروزی‪ ،‬پوست را در معرض الودگی قرار‬ ‫میدهد‪ .‬این الودگیها عاوه بر اینکه از‬ ‫شفافیت پوست میکاهد‪ ،‬باعث بروز‬ ‫پیری زودرس هم میشود‪ .‬اولین گام برای‬ ‫داشتن پوستی شفاف‪ ،‬پاک نگهداشتن‬ ‫پوست است‪ .‬اگر پوست معمولی دارید‪،‬‬ ‫شستن هر شب صورت با مواد پاککنندۀ‬ ‫کرمدار و شستوشوی صورت با اب ولرم‬ ‫در صبحها کفایت میکند‪ .‬در صورت‬ ‫داشتن پوست چرب‪ ،‬صورتتان را صبحها‬ ‫و شبها با استفاده از پاککنندۀ فومدار‬ ‫بشویید‪ .‬ابتدا‪ ،‬ان را با اب ولــرم نمدار‬ ‫کنید‪ ،‬بعد ماده تمیزکننده را به مدت‬ ‫‪ 30‬الی ‪۶0‬ثانیه روی پوست ماساژ دهید‪،‬‬ ‫سپس با اب ولرم را بشویید‪.‬‬ ‫خواب کافی داشته باشیم‬ ‫یکی از دردهای این روزگار‪ ،‬دیرخوابیدن‬ ‫اســت‪ .‬بیدار بــودن تا نیمههای شب و‬ ‫تماشای تلویزیون یا بودن در فضای مجازی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫به پوست اسیب جدی میرساند‪ .‬قبل از‬ ‫‪ 12‬به رختخواب رفتن و ‪ ۶‬الی ‪ 7‬ساعت‬ ‫در شب خوابیدن‪ ،‬خیلی از مشکات‬ ‫پوست را حل میکند‪ .‬همچنین‪ ،‬بیدار‬ ‫شدن قبل از طلوع افتاب‪ ،‬کمک بسزایی‬ ‫به بهبود وضعیت پوست مینماید؛ البته‪،‬‬ ‫کار خیلی سختی نیست؛ چون وقتی زود‬ ‫به رختخواب برویم‪ ،‬قطعا صبح زود هم‬ ‫بیدار خواهیم شد‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ تــرکــیــبهــای احــیــا کــنــنــدۀ پــوســت‪:‬‬‫ترکیبهایی مانند اسیدلینولئیک‬ ‫معموا با مواد دیگری ترکیب و باعث‬ ‫حفظ رطوبت پوست میشود‪ .‬ویتامین ‪K‬‬ ‫موضعی و ویتامین ‪ C‬که در بعضی از‬ ‫فراوردههای جدید وجود دارد‪ ،‬خاصیت‬ ‫انتیاکسیدانی دارد و از پیدایش عوارض‬ ‫پیری جلوگیری میکند‪.‬‬ ‫پاک نگهداشتن پوست‬ ‫بسیاری از بیماریهای کبد و کلیه‪،‬‬ ‫اول خ ــودش ــان را روی پــوســت نشان‬ ‫میدهند‪ .‬اینکه ابتدای صبح‪ ،‬پوست‬ ‫صورتم خیلیتیره باشد و بعد‪ ،‬روشن‬ ‫شود احتماا یکی از عائم بیماری کبد‬ ‫باشد؛ پس چکاب ششماهه یا ساانه‬ ‫را جدی بگیریم‪.‬‬ ‫‪75‬‬ ‫ابگوشت پوست‬ ‫را شفاف میکند‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫غذاهایی از قبیل ابگوشت در شفافیت‬ ‫پوست تاثیر چشمگیری دارد‪ .‬به افراد‬ ‫توصیه میشود گوشت را با نخود ترکیب‬ ‫و به مقدار انــدک‪ ،‬سه الی چهاربار در‬ ‫هفته مصرف کنند‪ .‬با اف ــزودن برنج و‬ ‫زیره میتوانید از بروز نفخ پس از مصرف‬ ‫ابگوشت جلوگیری نمایید‪ .‬تغذیۀ درست‬ ‫یکی از رازهــای داشتن پوستی سالم و‬ ‫شفاف اســت‪ .‬مــواد سرشار از پروتئین‬ ‫ماهی‪ ،‬انواع لوبیا و اجیل را از یاد نبرید؛‬ ‫ز یــرا مــوادی دارنــد که با اثــرات ّ‬ ‫مخرب‬ ‫رادیکالهای ازاد مقابله میکنند‪ .‬زمانی‬ ‫که پروتئین هضم میشود‪ ،‬اسید امینهای‬ ‫ازاد میکند که نقش موثری در ساخت‬ ‫سلولها دارند‬ ‫اسید لینولئیک روغن زیتون‪ ،‬پولیفنولهای‬ ‫سیر‪ ،‬انتیاکسیدهای موجود در سبزیجات‬ ‫و میوهها‪ ،‬امگا ‪ 3‬موجود در ماهی همه‬ ‫جزو موادی است که برای داشتن پوستی‬ ‫شفاف باید انها را در برنامۀ غذایی وارد‬ ‫کــرد‪ .‬بــرای داشتن پوستی سالم‪ ،‬زیبا‬ ‫و باطراوت مصرف کافئین‪ ،‬قند‪ ،‬مواد‬ ‫غذایی شیرین و نوشیدنیهای گازدار‬ ‫را به حداقل برسانید‪ .‬کافئین با تحریک‬ ‫هورمونهای استرس بهویژه ادرنالین و‬ ‫نورادرنالین‪ ،‬روند پیدایش چینوچروک‬ ‫را سرعت میدهد‪ .‬مصرف مواد غذایی‬ ‫شیرین و نوشیدنیهای گ ــازدار نیز به‬ ‫کاژن اسیب میرساند و به همین دلیل‪،‬‬ ‫خاصیت ارتجاعی پوست به خطر میافتد‪.‬‬ ‫‪76‬‬ ‫ماسک گل ختمی و‬ ‫گل بنفشه و شیر‬ ‫وضو بگیریم تا پوستمان‬ ‫بانشاط شود‬ ‫در احادیث امده است که اب وضو را‬ ‫خشک نکنید‪ .‬دلیل پزشکی ان این‬ ‫است که بدن در برابر سرمایی که حس‬ ‫میکند‪ ،‬خودبهخود درجۀ حرارت را باا‬ ‫میبرد تا قسمتهای خیس را خشک‬ ‫کند که همین تحریکات باعث باز شدن‬ ‫منافذ پوست و ورود اکسیژن بیشتر به‬ ‫بافت و عضات زیــر پوست میشود‬ ‫کــه باعث شــادابــی و نشاط مــیگــردد‪.‬‬ ‫بارهای الکتریکی زائد در اثر تحریکات‬ ‫مغناطیسی و الکتریکی اطراف ما همچون‬ ‫نیروگاههای بــرق‪ ،‬موبایل‪ ،‬تلویزیون و‬ ‫سشوار بر امواج مغزی تاثیر میگذارد که‬ ‫این اثرات در نواحی که تحریکات عصبی‬ ‫بیشتری دارد‪ ،‬باعث خطرات جدیتری‬ ‫میشود و این نواحی دقیقا همان نقاط‬ ‫شستوشوی وضو است‪ .‬اب بهترین و‬ ‫ارزانترین و بیخطرترین راه برای دفع این‬ ‫امواج زائد است و در وضو باعث انتقال‬ ‫بارهای ساکن از بدن به اطراف میشود‪.‬‬ ‫برای اینکه پوستتان همیشه شفاف و‬ ‫صاف باشد‪ ،‬هفتهای یکبار این ماسک را‬ ‫امتحان کنید‪ .‬یک قاشق چایخوری گل‬ ‫ختمی پودرشده و یک قاشق چایخوری‬ ‫گل بنفشۀ پودرشده را در ظرفی بریزید و‬ ‫انقدر به ان شیر اضافه کنید تا به خمیر‬ ‫تبدیل شــود‪ .‬ایــن ماسک را ‪15‬دقیقه‬ ‫روی پوستتان بگذارید‪ .‬سپس‪ ،‬با اب‬ ‫ولرم بشویید‪.‬‬ ‫پینوشت‬ ‫ ‪ )1‬اسیدلینولئیک‪ :‬نوعی اسید چرب‬ ‫است و از نظر ظاهری‪ ،‬روغنی بیرنگ‬ ‫میباشد‪.‬‬ ‫‪ )2‬کاژن‪ :‬پروتئینی است که در محیط‬ ‫خارج از سلولهای جانوران وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ )3‬ادرنالین‪ :‬هورمونی است که غدد فوق‬ ‫کلیوی‪ ،‬ان را ترشح میکنند و موجب‬ ‫افزایش ضربان قلب و گشادشدن راههای‬ ‫هوایی و رگهای خونی میشود‪.‬‬ ‫‪ )4‬نورادرنالین‪ :‬مـ ّ‬ ‫ـادهای با چند وظیفه‬ ‫است که میتواند هورمون باشد (ازادشده‬ ‫از غدد فوق کلیوی) و به عنوان پیامرسان‬ ‫عصبی در سیستم سمپاتیک عمل کند‪.‬‬ ‫‪ )5‬پولیفنول‪ :‬دستهای از مواد شیمیایی‬ ‫هستند که بهطور طبیعی در گیاهان‬ ‫وجود دارند‪.‬‬ ‫میخواهیم با هم قاب عکس‪ ،‬قاب‬ ‫اینه‪ ،‬جعبه کــادو و‪ ...‬درســت کنیم‪:‬‬ ‫اول از همه‪ ،‬ظرف اب را روی شعلۀ گاز‬ ‫بگذارید تا جوش بیاید‪ .‬بعد سیدیها‬ ‫را داخــل ان بریزید تا چند دقیقهای‬ ‫بماند‪ .‬سپس‪ ،‬به کمک قیچی تیز‪ ،‬ان‬ ‫را برش دهید یا سیدیها را در هاون‬ ‫بریزید و خرد کنید‪.‬‬ ‫برای درست کردن جعبۀ کادو به جعبۀ‬ ‫کفش یا امثال ان نیاز داریم‪ .‬کار خیلی‬ ‫ساده است! با کمک چسب چوب یا‬ ‫مایع‪ ،‬تکههای سیدی را روی جعبه‬ ‫بچسبانید؛ طوریکه کمترین فضای‬ ‫خالی بین انهــا باشد‪ .‬کمکم جعبۀ‬ ‫کادو اماده میشود‪ .‬حال خودتان چطور‬ ‫است؟ فکرکنم کلداستاپ اثر خود را‬ ‫بهزودی نشان دهد‪ .‬وقتی کاما سطح‬ ‫را پر کردید‪ ،‬بگذارید خشک شود‪ .‬برای‬ ‫جلوۀ بیشتر جعبه میتوانید فضای بین‬ ‫تکهها را با رنگ دلخواه ماژیک سیدی پر‬ ‫کنید‪ .‬فکر میکنم مرض مرموز ناشناخته‬ ‫را شکست دادید!‬ ‫اگر هنوز حوصله تان سرجایش نیامده ‬ ‫است‪ ،‬نگاهی به تصاویر این صفحه ‬ ‫بیندازید‪ .‬شاید دلتان خواست و یکی ‬ ‫از اینها را درست کردید‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫به نظر من‪ ،‬پذیرفتن سرطان راحتتر‬ ‫از پذیرش مرض بیحوصلگی است‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اصا پذیرفتن هر بیماری دیگری بهتر‬ ‫است؛ چون‪ ،‬هنگام ابتا به بیماریهای‬ ‫دیـگــر‪ ،‬بهتدر یج متوجه بیماریات‬ ‫میشوی و بااخره‪ ،‬یا به درمانش فکر‬ ‫میکنی یا دور از جان شما نهایت کار‬ ‫را میپذیری؛ یعنی‪ ،‬مثا میپذیری‬ ‫کــه رفتنی هستی؛ امــا‪ ،‬امــان از این‬ ‫بیحوصلگی لعنتی! هزارجور کار و برنامه‬ ‫داری؛ ولی‪ ،‬حوصلۀ انجام هیچکدام‬ ‫را نداری‪ .‬بدبختی این است که هنوز‬ ‫هم هیچ دکتر یا پروفسوری این بیماری‬ ‫ناشناخته را کشف نکرده است که قرص‬ ‫یا امپولی برای درمانش درست کند تا‬ ‫برویم از داروخانه بخریم و مشتمشت‬ ‫بخوریم‪ .‬سرماخوردگی هم نیست که‬ ‫خودمان را به سوپ و شلغم ببندیم تا‬ ‫به حیاتمان ادامه دهیم‪ .‬پس‪ ،‬درمان‬ ‫این مرض مرموز ناشناخته چیست؟‬ ‫من اگرچه پزشک نیستم‪ ،‬درپاسخ این‬ ‫سوال سخت میگویم‪ :‬شاید دستی به‬ ‫هنر زدن‪ ،‬مثل یک کلداستاپ برای‬ ‫سرماخوردگی‪ ،‬روی این مرض اثرکند!‬ ‫نیازی به وسایل خاص و پیچیدهای‬ ‫هم ندارد‪ .‬فقط باید نگاهی به قفسۀ‬ ‫سیدیها بیندازید و انهایی را که به‬ ‫دردتان نمیخورد‪ ،‬کنار بگذارید‪.‬‬ ‫با این سیدیها چه کنیم؟‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫ز‬ ‫ݠ‬ ‫ݤ‬ ‫ݣى‬ ‫د‬ ‫ݣ‬ ‫ݣݠ‬ ‫ݣ‬ ‫ݤ‬ ‫دݥݣ ݣ ݣݣ�م ݣاݣ‬ ‫ݠݤ ݫ ݫݓݭ ز ز ݫ ݬݔ ݒ ݩݦ زݩ ز ݩݦݠ ݧٮݑهݤݩ‬ ‫س ݣ ݣٮ ݣاݣ ݤ‬ ‫ݣݫݣى ݫ ݬݓ ݫݣ ݫݭ ݔݣں ݣاݣ ݣ�ݣ ݣݤمݣرمو� ݣݣٮ ݣ ݣ‬ ‫‪77‬‬ ‫ش ݖݩ ݦ‬ ‫ىاݤ�‬ ‫سامی ݣݣا ݫ ݬݓ ݣ‬ ‫موادازم‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫صبح کــه از خــواب بــیــدارشــدم‪ ،‬یاد‬ ‫مامانبرزگ مهربانم‪ ،‬خاطراتم با او‪،‬‬ ‫دســت پخت فــرامــوش نــشــدنــیاش و‬ ‫غذاهای خوشمزهاش افتادم‪ .‬دلم هوای‬ ‫کودکیام و سفرههای بچگیام را کرد‪.‬‬ ‫هنوز هم میتوانیم یاد ان روزها و مزهها‬ ‫را زنده کنیم؛ مثا با شامی ابداری که‬ ‫به یاد قدیم و سفرههای بچگی با عشق‬ ‫پخته شود‪.‬‬ ‫‪78‬‬ ‫‪ -1‬گوشت چرخ کرده‪ 400 :‬گرم؛‬ ‫‪ -2‬ارد نخودچی‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -3‬پیاز‪ 2 :‬عدد ؛‬ ‫‪ -4‬تخم مرغ‪ :‬یک عدد؛‬ ‫‪ -5‬ادویه(زنجبیل‪ ،‬دارچین‪ ،‬جوز هندی‪،‬‬ ‫هل‪ ،‬زیره‪ ،‬زردچوبه)‪ 1 :‬قاشق چایخوری‬ ‫از همه به یک اندازه؛‬ ‫‪ -۶‬نمک‪ 1/2 :‬قاشق چایخوری با توجه‬ ‫به طبعتان میزان نمک را میتوانید‬ ‫کم یا زیاد کنید؛‬ ‫‪ -7‬روغن به میزان ازم‪.‬‬ ‫مواد ازم جهت سس‬ ‫‪ -1‬ابلیمو یا سرکه‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -2‬شکر‪ 3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -3‬زردچوبه‪1/4 :‬قاشق چایخوری؛‬ ‫‪ -4‬نعنا‪1/2 :‬قاشق چایخوری ‪.‬‬ ‫طرز تهیه‬ ‫ابتدا گوشت چرخکرده‪ ،‬پیاز رندهشده‪ ،‬ارد‬ ‫نخودچی‪ ،‬تخم مرغ‪ ،‬نمک و ادویهجات‬ ‫را با هم مخلوط میکنیم‪ .‬روغــن را در‬ ‫ماهیتابه میریزیم و میگذاریم تا داغ‬ ‫شــود‪ .‬به انــدازه یک گــردو بــزرگ از مواد‬ ‫برمیداریم وکف دست پهنش میکنیم‪.‬‬ ‫وسطش را سوراخ میکنیم مثل یک چرخ‪.‬‬ ‫سپس‪ ،‬شامیها را در روغن سرخ میکنیم‪.‬‬ ‫انها را کنار میگذاریم‪ .‬داخل ماهیتابه‪،‬‬ ‫پیاز نگینی خردشده را سرخ میکنیم‪.‬‬ ‫زمانی که طایی شد‪ ،‬زرد چوبه و نعنا‬ ‫را اضافه میکینم‪ .‬بعد از تفت مختصر‪،‬‬ ‫دو لیوان اب میریزیم و ابلیمو و شکر را‬ ‫اضافه میکنیم‪ .‬میتوانید کمی ادویه هم‬ ‫درون ان برزید‪ .‬بگذارید تا جوش بیاید‪،‬‬ ‫شامی را درون همین تابه بچینید تا با‬ ‫حرارت مایم ده دقیقه بجوشد‪ .‬باید اب‬ ‫به مقداری باشد که روی شامی را بگیرد‬ ‫و کمتر یا بیشتر نباشد‪ .‬مقدار اب را با‬ ‫اندازه ماهیتابه بسنجید‪ .‬در نظر داشته‬ ‫باشید که قرار نیست تمام اب به خورد‬ ‫شامی برود؛ بلکه شامی باید ابدار باشد‪.‬‬ ‫ زمان پخت غذا‪ 40 :‬دقیقه‬‫ طبع این غذا خشک و گرم است‪.‬‬‫ برای سرو غذا بهتر است از ظرفهایی‬‫که کمی گود هستند‪ ،‬استفاده کنیم‪.‬‬ ‫ لحظه لحظه پخت این غذا با بوی‬‫کودکی و طعم ان روزها همراه است‪ .‬این‬ ‫تجربه را از دست ندهید‪.‬‬ ‫ݦ‬ ‫ت‬ ‫ک‬ ‫ٮ‬ ‫ز ا زںدىٮ ݤݤى ݫ ݫ ݬݔ ݤݤهݤ‬ ‫ݣݣ‬ ‫کا� ݤ ݤ ݣ ی ݤݣ ݓ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫بعضی از بانمکهای دنیای اشپزی به‬ ‫این دسر خوشمزۀ ترکی‪ ،‬فرنی قهوهای یا‬ ‫سرخشده هم میگویند؛ اما کازاندیبی‬ ‫خیلی خوشمزهتر از فرنی است‪.‬‬ ‫مدت زمان تهیه‪20 :‬دقیقه‬ ‫مواد ازم‬ ‫‪ -1‬شیر‪8 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -2‬شکر‪3 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -3‬نشاسته‪3 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -4‬ارد‪1 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -5‬کره‪1 :‬قاشق غذاخوری‬ ‫‪ -۶‬دارچین (جهت تزیین) به میزان دلخواه‪.‬‬ ‫طرز تهیه‬ ‫شیر و شکر را در ظرفی میجوشانیم‪.‬‬ ‫نشاسته و ارد را نیز در ظرفی دیگر با اب‬ ‫سرد حل میکنیم‪ .‬ان را به شیر و شکر‬ ‫میافزاییم و به اندازهای میجوشانیم تا‬ ‫خودش را بگیرد (کمی شلتر از خامه)‪.‬‬ ‫شعله را خاموش میکنیم و در ته ظرفی‬ ‫پیرکس کره میمالیم‪ .‬پودر شکر میپاشیم‬ ‫و مواد را روی ان میریزیم‪ .‬ظرف پیرکس‬ ‫را روی اجاق میگذاریم و با حرارت‪ ،‬شکر‬ ‫تمام سطح ته ظرف را کاراملیزه میکنیم‪.‬‬ ‫ظرف را ‪3‬ساعت در فضای اشپزخانه و‬ ‫‪2‬ساعت هم در یخچال قرار میدهیم‪.‬‬ ‫بعد از خنکشدن‪ ،‬ان را به صورت طولی‬ ‫میبریم و مانند شکل از انتها لوله میکنیم و‬ ‫رویش دارچین میپاشیم و سرو مینماییم‪.‬‬ ‫حال خوب‬ ‫در این دوره و زمانه‪ ،‬بعضیها خودشان‬ ‫را به درودیوار میزنند تا حالشان خوب‬ ‫شود و میلیونها تومان خرج کارهای‬ ‫عجیبوغریب میکنند‪ .‬اخر داستان‬ ‫هــم فقط جیبشان خــالــی مــیشــود و‬ ‫دریــغ از حــال خــوب‪ .‬گــویــی‪ ،‬چیزی‬ ‫دستنیافتنی است که پیدا نمیشود؛‬ ‫ولی ما نسخهای خیلی راحت برای دست‬ ‫یافتن به این گوهر نایاب پیچیدهایم‪.‬‬ ‫برق نگاه رضایتمندی خانواده بعد‬ ‫از خــوردن غذایی خوشمزه و جدید‬ ‫میتواند بهترین نسخه باشد‪ .‬دست‬ ‫بــه کــار شوید کــه حــال خــوب منتظر‬ ‫شماست‪.‬‬ ‫‪-1‬حرارت دادن قند‪ ،‬که منجر به قهوه ای و سیاه‬ ‫شدن قند میشود و ماده کارامل تولید میشود‪.‬‬ ‫‪79‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫ نکته‪ :‬برای کاراملیزه‪ 1‬کردن شکر‪ ،‬ظرف‬ ‫مواد را روی اجاق جابهجا کنید تا همهجای‬ ‫دسر کاراملیزه شود‪.‬‬ ‫شربتهای تابستانی‬ ‫اصا‪ ،‬تابستان بیشربت هیچ است‪ .‬در‬ ‫این فصل عرقریزان طبیعت‪ ،‬شربت‬ ‫بدجوری میچسبد‪ .‬ان هم اگر خودمان‬ ‫درست کنیم‪ .‬اینقدر بدم میاید که‬ ‫وقتی مهمانی میرویم‪ ،‬شربتهای امادۀ‬ ‫رنگارنگ جلو ادم میگذارند‪ .‬شربت‬ ‫خانگی چیز دیگری است‪.‬‬ ‫یخمال‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در گذشته‪ ،‬برای خنک کردن شربت‪،‬‬ ‫یخ را مستقیما به ان اضافه نمیکردند؛‬ ‫بلکه ظرف شربت را روی یخ اینقدر‬ ‫تکان میدادند و میمالیدند تا خنک‬ ‫شود‪ .‬محققان طب سنتی ثابت کردهاند‬ ‫این عمل سبب میشود شربت خیلی‬ ‫خنک نشود و با توجه به افزایش دمای‬ ‫بدن در فصل تابستان‪ ،‬خوردن شربت‬ ‫بسیار خنک همراه با تکههای یخ باعث‬ ‫ورود شوک به بدن میگردد و برخاف‬ ‫تصور افراد‪ ،‬عطش را افزایش میدهد‪.‬‬ ‫پس‪ ،‬شربت خیلی خنک ممنوع!‬ ‫‪80‬‬ ‫س‬ ‫د ݤݤݤ‬ ‫ش ݑ ݦ ݦ ݨ ݦ ݦ ݤا ݦ ݦسط ݤو ݩݧ زݠ ݤ ݤݤو‬ ‫� ݫى ݫ ݬݫ ݓ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ٮ ݣ ݣش ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ش ݑ ݦ ݦ ݦس ݤادیݤ‬ ‫ٮ ݣ ݤ ݣ ݣ ݣݤ ݤݤ)‬ ‫(ݣݣ�ى ݫ ݫ ݬݓ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫اسطوخدوس پاکسازیکنندۀ مغز از مواد‬ ‫زائد‪ ،‬تقویتکنندۀ بدن و دافع مواد ّ‬ ‫سمی‬ ‫ان بهخصوص قلب و مغز‪ ،‬ارامشبخش‬ ‫و شادیاور است‪.‬‬ ‫مواد ازم‬ ‫‪ -1‬عرق اسطوخودوس‪2 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -2‬شکر یا عسل‪ :‬نصف پیمانه؛‬ ‫‪ -3‬عصارۀ لیموترش ابدار و تازه‪ 2 :‬عدد؛‬ ‫‪ -4‬گل خشک اسطوخودوس‪3 :‬قاشق‬ ‫غذاخوری‪.‬‬ ‫طرز تهیه‬ ‫عرق اسطوخودوس‪ ،‬عسل یا شکر و‬ ‫گل خشک را رو ی حرارت مایم جوش‬ ‫مــی اور یــم و خاموش می کنیم‪ .‬درب‬ ‫ظرف را می گذار یم و اجازه می دهیم‬ ‫بماند و دم بکشد و در نهایت‪ ،‬رنگ‬ ‫پــس دهــد‪ .‬پــس از اینکه حــدود یک‬ ‫ســاعــت گــذشــت‪ ،‬ا یــن مخلوط را از‬ ‫صافی رد می کنیم وان را در یخچال‬ ‫قرار می دهیم‪.‬‬ ‫هنگام سرو‪ ،‬عصارۀ لیموترش را اضافه‬ ‫و مـخـلــوط مــی کـنـیــم‪ .‬سـپــس بــا بــرش‬ ‫لیموترش و گل خشک اسطوخودوس‬ ‫تزیین می نماییم و سرو می کنیم‪.‬‬ ‫ز‬ ‫ٮ‬ ‫ش� ݑى ݫ ݦݨ ݫ ݬݓ ݦ ݣ ݦ ݣ ݦ ݣک ݣ ݤ ݣ ݣا‬ ‫ٮ ݣس ݤ‬ ‫ش ݑ ݦ ݦ ݦ زݩݠو ݩݒ اݤ ز ق ݦݩ� ه‬ ‫ٮݣݥ ݤݣ ݣ ݤ‬ ‫ݤسݣ ݣ�اݣ ݣ ݣݠݣ ݣمر)‬ ‫(ݣݣ�ى ݫ ݫ ݬݓ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫تابستان فصل افزایش خلط صفراست؛‬ ‫پس‪ ،‬بعید نیست اقایان خیلی بداخاق‬ ‫شوند‪ .‬لیوانی شربت کاسنی میتواند‬ ‫اخم ابروها را به لبخند تبدیل کند‪ .‬گیاه‬ ‫کاسنی با تاثیراتی که روی کبد دارد‪ ،‬زمینۀ‬ ‫دفع صفرا از بدن را فراهم میکند و بار‬ ‫کبد را سبک مینماید‪ .‬به همین دلیل‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫مسکنی تاثیرگذار بــرای تب محسوب‬ ‫میشود‪ .‬همچنین‪ ،‬کاسنی خاصیت‬ ‫خنکگنندگی و رفع عطش دارد‪.‬‬ ‫مواد ازم (روش اول)‬ ‫‪ -1‬عرق کاسنی‪1 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -2‬عرق شاهتره‪1 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -3‬عسل یا شکر‪ :‬نصف پیمانه (با توجه به‬ ‫ذائقه میتوانید مقداران را افزایش یا کاهش دهید)‪.‬‬ ‫مواد ازم (روش دوم)‬ ‫‪ -1‬عرق کاسنی‪1 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -2‬گاب‪1 :‬پیمانه؛‬ ‫‪ -3‬خاکشیر‪2 :‬قاشق غذاخوری؛‬ ‫‪ -4‬عسل یا شکر‪ :‬نصف پیمانه (با توجه به‬ ‫ذائقه میتوانید مقدار ان را افزایش یا کاهش دهید)‪.‬‬ ‫طرز تهیه‬ ‫در هــر دو روش‪ ،‬مــواد ازم را در ظرف‬ ‫مناسبی مخلوط میکنیم و ان را در‬ ‫یخچال میگذاریم تا خنک شود‪.‬‬ ‫نکته‪ :‬مواد ارائهشده در دستور تهیه برای‬ ‫‪ 5‬لیوان است‪.‬‬ ‫ݑ‬ ‫ݧ‬ ‫ش‬ ‫ع‬ ‫ل‬ ‫دݤ ݣ م ݤ‬ ‫یݤ‪...‬‬ ‫�ݣ ݤ�ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݓݠس ز ݣ‬ ‫‪ ‬سحر طهماسبی‬ ‫در دوران دانشجویی به هوای الودۀ تهران عادت کرده‬ ‫بودم؛ ولی این یک سالی که انجا نبودم‪ ،‬خاطرات الودگی‬ ‫هوا هم کاما از ذهنم پاک شده بود‪ .‬خداوکیلی شهرستان‬ ‫ما هــوای بسیار خوبی دارد‪ .‬همهجا درختکاری و هوا‬ ‫هم صاف و بیالودگیست؛ ولی‪ ،‬گویا این بدبودن هوا‪،‬‬ ‫تهرانیها را حسابی اذیت میکند‪ .‬سارا هم ناراحت بود‬ ‫از این که شانس ندارد و درست موقعی که ما انجا بودیم‬ ‫و قصد تفریح و گردش داشتیم‪ ،‬هوا تا ان حد الوده شده‬ ‫بود‪ .‬حتی دولت هم تذکر داده بود تا همه از وسایل نقلیۀ‬ ‫عمومی استفاده کنند و در خانههایشان بمانند‪ .‬طبق‬ ‫معمول‪ ،‬الودگی هوا سامتی بیماران و کودکان و افراد‬ ‫کهنسال را به خطر میانداخت‪.‬‬ ‫پذیرایی جشن با شربت البالو شروع شد‪ .‬کیک تولد سارا‬ ‫خیلی شیک و خوشگل بود و مهمانی هم دورهمی جذاب‬ ‫و پرنشاطی بود‪ .‬مراسم که تمام شد‪ ،‬مهمانها همه رفتند‪.‬‬ ‫قرار بود ما پنجنفر و مامان و بابا و خواهر سارا برای شام‬ ‫به رستوران برویم‪ .‬با اینکه گفته بودند کسی بیرون نیاید؛‬ ‫ولی‪ ،‬ما بعد از یک سال‪ ،‬همین امروز و فردا را فرصت‬ ‫داشتیم تا با هم خوش بگذرانیم‪ .‬به رستوران که رسیدیم‬ ‫هرکس غذای موردعاقهاش را سفارش داد‪.‬‬ ‫‪81‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫تابستان بــود‪ .‬همینجور‬ ‫الکی داشتم گوشیام را چک میکردم‪.‬‬ ‫انگار عــادت کــرده بــودم هرکاری که میکردم‪ ،‬وسطش‬ ‫باید سراغ گوشی میرفتم و دوباره میگذاشتمش کنار‪.‬‬ ‫اینبار که برش داشتم‪ ،‬متوجه پیامی شدم که با دیدنش‬ ‫ّ‬ ‫کلی ذوقمرگ شدم‪ .‬پیام از طرف سارا‪ ،‬دوست دوران‬ ‫دانشجوییم در تهران بود‪ .‬سارا تهرانی بود و انجا زندگی‬ ‫میکرد؛ اما گاهی به خوابگاه سرمیزد و بعضی شبها با‬ ‫ما میماند‪ ،‬شبهایی پر از درس و خنده! دوره کارشناسی‬ ‫که تمام شد‪ ،‬یک سالی بود که همدیگر را ندیده بودیم‪.‬‬ ‫وقتی پیامش را دیدم‪ ،‬خیلی خوشحال شدم‪ .‬تولدش بود‬ ‫و ارشد هم قبول شده بود‪ .‬همۀ اینها را بهانه کرده بود تا‬ ‫جشن کوچکی بگیرد و ما را دوباره دور هم جمع کند تا‬ ‫یکی دو روزی دور هم خوش باشیم‪ .‬از مامان و بابا اجازه‬ ‫گرفتم تا همراه دوستانم راهی شوم‪ .‬دو روز بعد‪ ،‬عازم تهران‬ ‫بودیم و قرار دیدارمان منزل سارا بود‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫بااخره‪ ،‬بعد از یک سال دوری‪ ،‬همدیگر را دیدیم‪ .‬از شدت‬ ‫خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم‪ .‬بعد از ناهار‬ ‫برای مهمانی اماده شدیم‪ .‬عاوه بر ما چهارنفر‪ ،‬خانمهای‬ ‫فامیلشان هم دعوت بودند‪ .‬هرکسی که میامد بیاستثناء‬ ‫بعد از تبریک و احوالپرسی‪ ،‬شروع میکرد به گایه از الودگی‬ ‫هوا‪ .‬یکی میگفت‪« :‬عجب وضعیتی اســت!» دیگری‬ ‫میگفت‪« :‬چرا مسئولین فکری به حالمان نمیکنند!»‬ ‫ان دیــگــری میگفت‪:‬‬ ‫«ای کاش مردم خودشان رعایت‬ ‫کنند‪ ».‬خاصه‪ ،‬هرکسی نظری میداد‪.‬‬ ‫منتظر اماده شدن غذا بودیم که نرگس پرسید‪« :‬راستی چرا مردم از ماسک استفاده‬ ‫نمیکنند؟ بازم از هیچی بهتره!» سارا فورا جواب داد‪« :‬من که از ماسک بدم میاید‬ ‫و برای صورتم بزرگ است‪ ».‬بابای سارا هم گفت که موقع ماسک زدن‪ ،‬احساس‬ ‫میکند نمیتواند بهراحتی نفس بکشد‪.‬‬ ‫من که شرایط را فراهم دیدم‪ ،‬شروع کردم‬ ‫به توضیح ماسک های سوپاپ دار و نانو‪.‬‬ ‫دانشجوی ارشــد نانوتکنولوژی بــودم و‬ ‫اطاعات اندکی هم در مورد «نانومواد»‬ ‫داش ـتــم‪ .‬از طــرفــی هــم دوس ــت داشتم‬ ‫همیشه در اینجور بحثها شرکت کنم‪.‬‬ ‫ابتدا‪ ،‬مزیتهای این نوع ماسکهای‬ ‫جدید را گفتم‪:‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ً‬ ‫اول اینکه معموا دارای سوپاپهای‬ ‫میکرونی هستند و دوم‪ ،‬در فرایند‬ ‫تولیدشان از فــنــاوری نانو استفاده‬ ‫شده اســت‪ .‬بهعاوه‪ ،‬انــدازۀ انها از‬ ‫ماسکهای معمولی کوچکتر است‬ ‫ً‬ ‫و کاما روی صورت ثابت میشوند‪.‬‬ ‫به همین دلیل‪ ،‬روی صورت زیباتر‬ ‫هستند و هوا هم از اطــراف ان عبور‬ ‫نمیکند‪.‬‬ ‫‪82‬‬ ‫شیوا پرسید‪« :‬اصا سوپاپ چیست؟‬ ‫نانو چه مفهومی دارد؟ و چرا به ان نانو‬ ‫میگویند؟» خوشحال بــودم از اینکه‬ ‫جواب سوااتش را کامل بلد بودم‪ .‬شروع‬ ‫کردم به توضیح دادن‪:‬‬ ‫«مردم به این ماسکهایی که سوپاپ‬ ‫دارنــد‪ ،‬بهاشتباه «ماسک فیلتردار»‬ ‫میگویند؛ ولی‪ ،‬سوپاپ قطعۀ کوچک‬ ‫پاستیکی اســت کــه روی ماسک‬ ‫گذاشته میشود و داخــل ان قطعۀ‬ ‫انعطافپذیر دیگری معموا از جنس‬ ‫سیلیکون وجود دارد که وقتی نفس‬ ‫میکشیم‪ ،‬بسته میشود و اجازۀ ورود‬ ‫هوای بیرون را به داخل ماسک نمیدهد‪.‬‬ ‫همچنین‪ ،‬وقتی بازدم اتفاق میافتد‪،‬‬ ‫ایــن قطعه بــاز میشود و بهراحتی‪،‬‬ ‫هوای بازدم را به بیرون منتقل میکند‪.‬‬ ‫نانوبودن ان هم به این علت است که‬ ‫الیاف و مواد بهکاررفته در تولید ان‪،‬‬ ‫ساختاری بسیار بسیار ریز و به اندازۀ‬ ‫نانو دارند‪ .‬نانو کوچکتر از یک هزارم‬ ‫تار موی انسان است و با چشم عادی‬ ‫نمیتوان ان را دید‪ .‬الیاف پارچههای‬ ‫استفادهشده در ماسکهای نانو نیز‬ ‫در حد مقیاس نانو ریزبافت هستند و‬ ‫به تبع ان‪ ،‬منافذی که در ماسک هم‬ ‫وجود دارد‪ ،‬در حد نانوست؛ بنابراین‪،‬‬ ‫مانند صافی عمل میکند که حتی‬ ‫اجازۀ ورود ذرات بسیار ریزاایندهها‬ ‫را نیز بــه داخــل سیستم تنفسی ما‬ ‫نمیدهد؛ پس‪ ،‬وقتی از ماسک نانوی‬ ‫سوپاپدار استفاده میکنیم‪ ،‬از اینکه‬ ‫بهترین نوع ماسک را انتخاب کردهایم‪،‬‬ ‫اســوده خاطر خواهیم بود و مطمئن‬ ‫هستیم که تاثیر زیادی در جلوگیری‬ ‫از ورود اایندهها به بدنمان دارد‪.‬‬ ‫جالب است که در چند سال اخیر‪،‬‬ ‫کارخانههای زیادی در ایران افتتاح‬ ‫شدند که انواع محصوات نانویی را‬ ‫تولید و به بازار عرضه میکنند‪.‬‬ ‫در حال صحبت بودم که پیشخدمت‬ ‫رستوران غذاها را اورد و روی میز گذاشت‬ ‫و همه مشغول خوردن شدیم‪ .‬شب خوبی‬ ‫بود‪ .‬وقتی به خانه رسیدیم‪ ،‬خسته بودیم‪.‬‬ ‫ترجیح دادیم استراحت کنیم تا فردا برای‬ ‫بازگشت اماده باشیم‪ .‬ان روز بعدازظهر‪،‬‬ ‫همۀ ما در ساعتهای مختلف بلیط‬ ‫برگشت داشتیم‪ .‬تصمیم گرفتیم تا ظهر‬ ‫بیرون برویم و از مراکز خرید هم دیدن کنیم‪.‬‬ ‫از شما چه پنهان‪ ،‬عاشق بازار و خرید لباس‬ ‫هستم‪ .‬دختر است دیگر! در مسیر گپ‬ ‫میزدیم‪ ،‬میگفتیم و میخندیدیم‪ .‬مریم‬ ‫گفت‪« :‬راستی نیلوفر‪ ،‬دیشب که در مورد‬ ‫ماسکهای نانو حرف میزدی‪ ،‬خیلی‬ ‫برایم جالب بود‪ .‬لطفا باز هم در مورد نانو و‬ ‫پیشرفتهایی که داخل کشورمان انجام‬ ‫گرفته است‪ ،‬برایمان بگو‪».‬‬ ‫‪1-Web Of Science‬‬ ‫همینطور که داشتم صحبت میکردم‪،‬‬ ‫یکلحظه حواسم پرت شد به مغازهای که‬ ‫پر از لباسهای رنگارنگ و شیک بود‪ .‬رفتیم‬ ‫داخل‪ .‬من که نمیتوانستم جلوی خودم‬ ‫را بگیرم‪ ،‬باید یکی از انها را میخریدم‪.‬‬ ‫من و نرگس هرکدام بولوزی خریدیم و از‬ ‫مغازه خارج شدیم‪ .‬بااخره‪ ،‬ظهر شد‪.‬‬ ‫به خانه برگشتیم و ناهار خوشمزهای که‬ ‫مامان سارا درست کرده بود را خوردیم‪.‬‬ ‫بــا ایـنـکــه خـیـلــی خ ــوش مــیگــذشــت‪،‬‬ ‫مجبور بودم کمکم راهی ترمینال شوم‪.‬‬ ‫با دوستانم و خانوادۀ سارا خداحافظی‬ ‫کــردم و به ترمینال رفتم‪ .‬نزدیک اذان‬ ‫صبح بود که به شهر خودمان رسیدم‪.‬‬ ‫وقتی پیاده شدم‪ ،‬بابا و مامان را دیدم‬ ‫که ان موقع صبح به دنبالم امده بودند!‬ ‫دلم برایشان تنگ شده بود‪ .‬مثل همیشه‬ ‫با شور و حرارت از خاطرات سفرم و حس‬ ‫خوب دیــدار دوستانم برایشان تعریف‬ ‫کردم‪ .‬حاا دیگر مسافرت دو روزۀ تهران‬ ‫به خاطرۀ لذتبخشی تبدیل شده بود که‬ ‫از یاداوری ان روحیه میگرفتم و سرشار‬ ‫از انرژی میشدم‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫من هم از خداخواسته شــروع کــردم به‬ ‫صحبت در اینباره‪:‬‬ ‫«بر اســاس امــار منتشرشده از سوی‬ ‫«وب او ساینس»‪ 1‬ایران تا پایان دسامبر‬ ‫‪ 2017‬با انتشار ‪ 8‬هــزار و ‪791‬مقاله‬ ‫توانسته است رتبۀ چهارم جهان را به‬ ‫خود اختصاص دهد‪ .‬اان در کشور‪،‬‬ ‫تحقیقات گستردهای در این زمینه انجام‬ ‫میشود‪ .‬همچنین‪ ،‬بیش از ‪100‬شرکت‬ ‫نیز در حوزۀ نانوفناوری وجود دارد که‬ ‫هرکدام محصوات مربوط به خود را‬ ‫تولید و به بازار عرضه میکند؛ مثا‪،‬‬ ‫خوشبوکنندههای نانو‪ ،‬محصوات‬ ‫صنعتی‪ ،‬محصوات خانگی نانو مثل‬ ‫دستمالها و شویندهها‪ ،‬محصوات‬ ‫خــودرو‪ ،‬منسوجات و لباسها مثل‬ ‫جــورابهــای انتیبا کتریال و لــوازم‬ ‫ارایشی و بهداشتی از این جمله است‪.‬‬ ‫هرکدام از این محصوات حداقل‬ ‫دارای یک ویژگی فراتر از محصول‬ ‫مشابه معمولی خود هستند که ان را‬ ‫متمایز کردهاست‪ .‬مریم! ایران واقعا‬ ‫در این زمینه پیشرفت کرده است و‬ ‫هرروز هم به پیشرفتهایش اضافه‬ ‫مــیشــود‪ .‬مـقــاات و پایاننامهها و‬ ‫حتی قطعات و محصوات جدیدی‬ ‫که روزبهروز نوشته و تولید میشود‪.‬‬ ‫هیچ میدانی ما به ‪ 47‬کشور خارجی‬ ‫دیگر مثل المان‪ ،‬ایتالیا‪ ،‬سوئیس‪،‬‬ ‫انگلستان‪ ،‬پرتغال‪ ،‬اسپانیا و اتریش‬ ‫صــادرات داریــم‪ .‬به نظر من‪ ،‬خیلی‬ ‫جای خوشحالی دارد‪ .‬امیدوارم ایران‬ ‫در همۀ زمینهها اینطور پیشرفت کند‬ ‫و در عرصۀ جهانی حرفی برای گفتن‬ ‫داشته باشد‪».‬‬ ‫‪83‬‬ ‫‪ ‬تالیف‪ :‬مریم جعفری مرادپور‬ ‫ݠ‬ ‫ݤ‬ ‫�‬ ‫م‬ ‫ݤ‬ ‫�‬ ‫ݣه ݣاݣ ݣ ݣ ز ݤ‬ ‫همه ݣ ݫ ݓݭݣ ݫح ݫ ݬݕ ݣ ݣه ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫برادرم تصمیم گرفته بود‪ ،‬ازدواج کند‪.‬‬ ‫م ــن ه ــم م ـثــل ه ـمــۀخــواهــرهــای خــوب‬ ‫بــرایــش دنـبــال دختر خــوب میگشتم و‬ ‫به همه میسپردم که ا گر فرد مناسبی‬ ‫سراغ داشتند‪ ،‬به من معرفی کنند‪ .‬توی‬ ‫دانشگاه با همکاسیهایم شروع به درد‬ ‫و دل کردم که چهقدر خواستگاری رفتن‬ ‫سخت اســت کــه دوس ـتــم‪ ،‬فاطمه‪ ،‬به‬ ‫من گفت که چند نفر را می شناسد و‬ ‫ا گر بخواهم‪ ،‬معرفی میکند‪ .‬گفتم مگر‬ ‫ّ‬ ‫شما در کار امر خیر هستی؟ کلی با هم‬ ‫شوخی کردیم و بعد‪ ،‬از یکدیگر جدا‬ ‫شدیم‪ .‬قرار شد چندتا دخترخانم به من‬ ‫معرفی کند‪ .‬بعد از مدتی برادرم ازدواج‬ ‫کرد؛ البته‪ ،‬نه با خانوادههایی که فاطمه‬ ‫معرفی کرده بود‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫همین موضوع سبب اشنایی من با خانوادۀ‬ ‫خانم کاشانی شد‪ .‬فاطمه به من شرکت‬ ‫در کاسهایی را پیشنهاد داد که او و‬ ‫مادرش متولی تشکیل ان بودند‪ .‬من هم‬ ‫مشتاقانه از پیشنهادش استقبال کردم و‬ ‫رفتم تا ببینم چه خبر است؟!‬ ‫‪84‬‬ ‫‪ ‬یک صبح بهاری سوار اتوبوس‬ ‫شدم‪ .‬رسیدم میدان شهدا و بعد‪ ،‬وارد‬ ‫کوچه خداداد شدم‪ .‬کوچهای با خانه‬ ‫های قدیمی که حس مهرومحبتهای‬ ‫اصیل سالهای گذشته را القا میکرد‪.‬‬ ‫دنبال پا ک شمارۀ ‪ 14‬گشتم تا رسیدم‬ ‫به یک در سبزرنگ‪ .‬در باز بود و جلوی‬ ‫ان ابوجارو شده بود‪ .‬بوی نم خاک‬ ‫همانند رایحهای دلانگیز‪ ،‬مشام هر‬ ‫رهگذری را نوازش میداد‪ .‬وقتی وارد‬ ‫خانه شــدم‪ ،‬پیش چشمم حیاطی‬ ‫ابپاشی شــده با دیــوارهــای اجری‬ ‫که بوی زندگی میداد‪ ،‬نمایان شد‪.‬‬ ‫دورتادور حیاط گلکاری شده بود‪.‬‬ ‫انگار زندگی این خانه طعم دیگری‬ ‫داشت‪ .‬در گوشۀ حیاط چند مرغ و‬ ‫خروس توجهام را به خود جلب کرد‪.‬‬ ‫در سمت دیگر حیاط هم پسر جوانی‬ ‫مشغول تعمیرکردن کنتور برق بود‪ .‬از‬ ‫وسط حیاط‪ ،‬پلههای اهنی را باا رفتم‬ ‫تا رسیدم پشت در یک اتاق‪ .‬در باز‬ ‫شد و خانمی با چهرۀ گلانداخته و‬ ‫ّ‬ ‫بشاش به من خوشامد گفت‪ .‬وقتی‬ ‫وارد شدم‪ ،‬اتاقی حدودا پنجاهمتری‬ ‫که در یک طرف ان اشپزخانه و در‬ ‫طرف دیگرش‪ ،‬پلههای سنگی که‬ ‫به طبقۀ دوم را پیدا میکرد‪ ،‬نظرم را‬ ‫جلب نمود‪ .‬این خانۀ کاما قدیمی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫باسلیقۀ بانویی هنرمند‪ ،‬بسیار جذاب‬ ‫و دیدنی شده بود و حاا من در محل‬ ‫کار و فعالیت خانم کاشانی بودم‪ .‬به‬ ‫اصرار بانوی این خانه در باای اتاق‬ ‫نشستم و بعد از گفتوگویی مختصر‬ ‫با خانم کاشانی‪ ،‬متوجه شدم ان پسر‬ ‫جــوان داخــل حیاط‪ ،‬تنها پسر این‬ ‫خــانــواده اســت‪ .‬مــادر شــروع کــرد به‬ ‫تمجید و دعا گویی پسرش و ادامه‬ ‫داد که دو فرزند دارم‪ :‬یک دختر و‬ ‫یک پسر‪ .‬هیچیک از فرزندانم لوس و‬ ‫وابسته بارنیامدهاند و کاما مستقل و‬ ‫مسئولیتپذیر هستند و تمام کارها‬ ‫هم بر دوش این دو است‪ .‬از کارهای‬ ‫تاسیساتی برق این ساختمان گرفته‬ ‫تا کوچکترین کارها‪ . ...‬تا جایی که‬ ‫فاطمه را میشناختم‪ ،‬مــادرش راست‬ ‫میگفت‪ .‬دختری مستقل‪ ،‬منضبط و‬ ‫پرتاش بود و این صفات را بهراستی از‬ ‫مادرش بهارث برده بود‪ .‬حین گفتوگو‬ ‫با خانم کاشانی متوجه شــدم که پدر‬ ‫خانواده با تمام توان مشغول کسب رزق‬ ‫حال در بیرون از این خانه است و در‬ ‫زمان فراغت به همسر خود یاری میرساند‬ ‫تا او بتواند برای رسیدن به اهداف زیبای‬ ‫خود تاش کند‪.‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫گفتم اهداف زیبا! بله‪ ،‬اهداف و به تعبیر‬ ‫بهتر‪ ،‬وظایفی که شاید خیلیها از کنار ان‬ ‫بهاسانی میگذرند؛ مانند تربیت فرزندانی‬ ‫موفق در بستر گرم خانواده که این کار‪ ،‬تنها‬ ‫بخشی از فعالیتهای ایشان را تشکیل‬ ‫میدهد‪ .‬بخش دیگر فعالیتهای او ناظر‬ ‫به رسالتی است که در اجتماع تعریف‬ ‫نمودهاند‪ .‬خانم کاشانی متولد ‪ 1341‬با‬ ‫تحصیات سطح دو حوزه مشغول انجام‬ ‫ماموریت خود است‪ .‬رسالتی که از ان‬ ‫صحبت میکنم‪ ،‬از سال ‪ 1388‬شروع‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ ‬خانم کاشانی برای من تعریف کرد‬ ‫که چه اتفاقاتی سبب شد تا چنین کار‬ ‫دشواری را به عهده بگیرند‪ .‬از زمان به‬ ‫صدا درامدن زنگ تلفن خانه و شنیدن‬ ‫صدای خانمی مضطرب در پشت خط‬ ‫که گویا با خانم عظیمی کار داشت؛ اما‪،‬‬ ‫شماره را اشتباه گرفته بود‪ .‬هرچه خانم‬ ‫کاشانی به او میگفت که عزیز اشتباه‬ ‫گرفتی‪ .‬ما اینجا کسی به این نام نداریم؛‬ ‫اما‪ ،‬او مدام حرف خود را تکرار میکرد‬ ‫که برای فرزندانم نگرانم و دنبال همسری‬ ‫مناسب برایشان میگردم‪ .‬بعد از مدتی‪،‬‬ ‫این خانم گفت‪ :‬میدانم اشتباه گرفتهام؛‬ ‫اما‪ ،‬شنیدن صدای گرم و مهربان شما به‬ ‫من اجازه داد تا درد و دل خود را با شما‬ ‫در میان بگذارم‪ .‬این اتفاق و رویدادهای‬ ‫مشابه دیگر سبب ایجاد جرقهای در ذهن‬ ‫خانم کاشانی شد‪ .‬او به این فکر افتاده بود‬ ‫که عاوه بر وظایف سخت خانهداری‪ ،‬امر‬ ‫دیگری را هم بر عهده بگیرد تا به مادرانی‬ ‫مضطرب و نگران اینده و تاهل فرزندان‬ ‫خود یاری برساند‪.‬‬ ‫‪ ‬سوااتی بسیار مهم و بدون پاسخ در‬ ‫برابر ایده و ارادۀ او خودنمایی میکرد و‬ ‫توان گرفتن تصمیم نهایی و اغاز کار را‬ ‫از او میگرفت‪ :‬پس نقش وزارتخانهها‪،‬‬ ‫سازمانها و نهادهای مرتبط با حوزههای‬ ‫اجتماعی و فرهنگی کشور چه میشود؟‬ ‫کار او با این نهادهای بزرگ با کارکنان‬ ‫ز یــاد و بودجههای سنگین چه ربطی‬ ‫دارد؟ در صورتی که نهادهای مربوط‬ ‫به وظایف خود عمل کردهاند‪ ،‬پس چرا‬ ‫مشکات این حوزه اینقدر در جامعه‬ ‫خود نمایی میکند؟ ایا او قــادر است‬ ‫امری را که نهادهای مربوط با امکانات‬ ‫گستردۀ خود قادر به انجام ان نبودند‪ ،‬به‬ ‫انجام برساند؟ و‪ ...‬او در طول زندگی یاد‬ ‫گرفته بود که در امور خیر فقط به قدرت‬ ‫خدواند متعال و وعدۀ نصرت او اتکا‬ ‫کند و از پرسش و حساب و کتابهای‬ ‫ظاهری مادی دوری جوید؛ لذا‪ ،‬دلش‬ ‫را یکدله کرد‪ .‬بسماه گفت و با معرفی‬ ‫خــانــوادههــای دارای فــرزنــدان مجرد به‬ ‫یکدیگر‪ ،‬کار خود را اغاز نمود‪.‬‬ ‫‪85‬‬ ‫‪ ‬ابتدا‪ ،‬با تعداد محدودی از دختران‬ ‫و پسران شروع کرد‪ .‬دفتر چهل برگی را‬ ‫برداشت و ابتدای دفتر‪ ،‬نام دختران و‬ ‫انتهایش نام پسران را مینوشت‪ .‬این کار‬ ‫از اشنایان و دوستان اغاز شد تا بهتدریج‬ ‫این اسامی محدود به ‪9‬هزار نفر اسم و‬ ‫مشخصات تبدیل شد‪.‬‬ ‫خانم کاشانی منزلی را در میدان شهدا‬ ‫به دفتر کارشان تبدیل کــرد‪ .‬میگفت‬ ‫اول کار مجوز نداشتیم؛ ولی‪ ،‬با کمک‬ ‫موسسۀ قــران و عترت و دوندگیهای‬ ‫فراوان توانستیم برای فعالیتهای مورد‬ ‫نظر مجوز بگیریم‪ .‬در این مکان عاوه بر‬ ‫مشاورۀ ازدواج‪ ،‬کاسهای مختلفی مانند‬ ‫طب ّ‬ ‫سنتی‪ ،‬تفسیر و تجوید و کارهای‬ ‫هنری برگزار کردیم‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در همین دفتر کار‪ ،‬جلسات خواستگاری‬ ‫برگزار شد و در برخی موارد‪ ،‬اولین گفتوگوی‬ ‫دختر و پسرهای جوان در یکی از اتاقهای‬ ‫طبقه باای این دفتر با نظارت و اجازۀ‬ ‫والدین برگزار میگردید‪.‬‬ ‫‪86‬‬ ‫‪ ‬او به علت پررنگ شدن مسئلۀ ازدواج‬ ‫و اهمیت موضوع‪ ،‬بخش زیادی از وقت‬ ‫خود را صرف این کار میکرد تا جایی که‬ ‫غالب فعالیتهای او متمرکز بر حوزۀ‬ ‫همسریابی و تشکیل خانوادههای موفق‬ ‫شد و سایر فعالیتهای هنری‪ ،‬فرهنگی‬ ‫و اموزشی مجموعه در اولویتهای بعدی‬ ‫کار قرار گرفت‪ .‬تشکیل صدها زندگی‬ ‫مشترک‪ ،‬حاصل همین تمرکز او بر امر‬ ‫ازدواج اســت‪ .‬خانم کاشانی‪ ،‬رسالت‬ ‫خود را بدون گرفتن هزینه و کمک دولتی‬ ‫با موفقیت پیش میبرد و در حال حاضر‬ ‫هم با موسسۀ همسانگزینی تبیان مشغول‬ ‫همکاری است‪.‬‬ ‫‪ ‬اولین چیزی که پس از شنیدن داستان‬ ‫زندگی و فعالیتهای مادر فاطمه به ذهنم‬ ‫رسید‪ ،‬تبیین مقام معظم رهبری از مفهوم‬ ‫«اتش به اختیار» در عرصۀ فرهنگی جامعه‬ ‫بود‪ ،‬انجا که ایشان فرمودند‪:‬‬ ‫«‪ ...‬از جملۀ کــارهــای مـهــم‪ ،‬کــارهــای‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫فرهنگی است‪ .‬ما خلل و فرج فرهنگی‬ ‫زیاد داریم‪ .‬جاهایی که نفوذگاه دشمن‬ ‫اســت‪ ،‬از لحاظ فرهنگی بسیار است‪.‬‬ ‫این را هم مجموعههای مسئول دولتی‪،‬‬ ‫هم مجموعههای گستردۀ عظیم مردمی‬ ‫ّ‬ ‫موظفند که انجام بدهند‪« .‬اتشبهاختیار»‬ ‫به معنی کار فرهنگی خودجوش و تمیز‬ ‫است‪»...‬‬ ‫بله‪ ،‬اتشبهاختیار یعنی یک کار خودجوش‬ ‫و تمیز در عرصههای فرهنگی موردنیاز‬ ‫جامعه و این یعنی دقیقا همان کاری که‬ ‫مادر فاطمه انجام داده بود‪ .‬اتشبهاختیار‬ ‫به این معناست که مادر فاطمه توانسته‬ ‫بود بدون اتاف وقت برای یافتن پاسخ‬ ‫ً‬ ‫سواات فوق‪ ،‬صرفا با اتکا بر قدرت خداوند‬ ‫متعال از این گودالهای ذهنی مرسوم در‬ ‫جامعه روشنفکری عبور و به سمت اهداف‬ ‫و ماموریت خود حرکت کند‪ .‬بافاصله‪،‬‬ ‫به یاد گسترده شدن فعالیتهای مادر‬ ‫فاطمه نسبت به اغاز کار و تحقق وعدۀ‬ ‫نصرت الهی افتادم‪ .‬بله‪ ،‬این امر‪ ،‬واقعیت‬ ‫است که اگر خداوند متعال به بانویی‬ ‫بر اثر نیت خالص و تاش ایثارگرایانه و‬ ‫مستمر او توفیق دهد‪ ،‬قادر میشود در‬ ‫کنار ایفای نقش مادر و همسری موفق‬ ‫و دلسوز‪ ،‬فعالیتهای اجتماعی موثر و‬ ‫ممتازی را ایفا نماید‪ .‬به گونهای که انجام‬ ‫فعالیتهای اجتماعی او حتی باعث‬ ‫افزایش کیفیت انجام وظایف مادرانه و‬ ‫همسرانۀ او در خانوادۀ خود شود‪ .‬موفقیت‬ ‫و ویژگیهای فاطمهای که شناخته بودم‪،‬‬ ‫خود گواهی بر این مدعاست‪.‬‬ ‫و من اه التوفیق‬ ‫ݩ‬ ‫ز‬ ‫ݖ‬ ‫ق‬ ‫ݠ‬ ‫ا�اݣݣیݣ ݣ ݣݬݓ ݣݣݠ ݣاݣ ݤݤ‬ ‫البته همیشه اینها را نگو کــه اقاجان‬ ‫اذیت شود‪.‬‬ ‫اقاجان! پس بناست من ِکی ادم بشوم؟!‬ ‫اقاجان من هم ارزو دارم‪ .‬گفتند ارزو‬ ‫عیب نــدارد‪ .‬ارزو دارم سربازت شوم‪،‬‬ ‫با این وضع که نمیتوانم‪ِ ،‬کی درست‬ ‫میشوم؟!‬ ‫اقا میشود من هم سربازت شوم؟ فدایت‬ ‫شوم! قربانت بروم!‬ ‫عزیزان من! خدا شاهد است‪ ،‬اقا خیلی‬ ‫منتظر است شب با او حرف بزنیم‪ .‬شبها‬ ‫هم که میخواهی حرف بزنی‪ ،‬یک موقع‬ ‫اقاجان را قسم بده‪ ،‬بگو‪ :‬اقاجان! به جان‬ ‫مادرت نرجس خاتون‪ ،‬شنیدهام مادرتان‬ ‫را خیلی دوست دارید‪.‬‬ ‫▪ بیانات ایت اه روحاه قرهی؟‬ ‫‪www.emammahdy.com‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫سعی کنید دائمالوضوء باشید‪ .‬خیلی‬ ‫خوب است‪ ،‬شما که میروی دست و‬ ‫صورتت را بشویی‪ ،‬خوب وضو هم بگیر؛‬ ‫زیرا‪« ،‬الوضوء ٌ‬ ‫نور»‪ .‬وضو ارامش میاورد‬ ‫و در روایات داریم‪« :‬دائمالوضوء بودن‪،‬‬ ‫فقر را از بین مــیبــرد»‪ .‬وضــو بــه انسان‬ ‫حلم میدهد‪ .‬اخر شب وقتی مسواک‬ ‫زدی و وضو گرفتی که بخوابی‪ ،‬دقایقی‬ ‫را با اقاجان حرف بزن‪ .‬دعای سامتی‬ ‫صاحبالزمان؟ را بخوان‪ ،‬دعای‬ ‫فرج (الهی عظم البلاء‪ )...‬را بخوان‪ .‬بعد‬ ‫بگو‪« :‬السلام علیک یا بقیهاه‪ »...‬بگو‬ ‫اقاجان‪ ،‬شما میشنوید‪ .‬شما میبینید‪.‬‬ ‫شما عیناه ناظره هستید‪ .‬امور در دست‬ ‫شماست‪ .‬عالم به اذناه در ید شماست‪.‬‬ ‫شما خلیفۀ الهی هستید‪ .‬خدا همهچیز‬ ‫را در اختیار شما قرار داده‪.‬‬ ‫اقــاجــان‪ ،‬مــیخــواهــم ســربــازت باشم‪.‬‬ ‫اقاجان‪ ،‬کاری کن دنیا مرا فریب ندهد‪.‬‬ ‫جلوههایش مرا کور نکند‪ .‬من اینها را‬ ‫نبینم که اگر دنیا را ببینم‪ ،‬دیگر تو را‬ ‫نمیتوانم ببینم‪.‬‬ ‫با اقا حرف بزن‪ّ ،‬مودب حرف بزن‪ ،‬بگو‪:‬‬ ‫عرض کردم یک موقعهایی هم بگو‪ ،‬قسم‬ ‫به جان عمهجانت‪ ،‬زینب‪ ،‬شنیدهام او‬ ‫را هم خیلی دوست دارید‪ .‬همان عمه‬ ‫جانی که باای تل چهها دید که مدام‬ ‫بلند میشد و مینشست یا در اخر هم‬ ‫بگو‪ :‬به همان مادر پهلو شکستهات که‬ ‫مابین درودیوار گفت‪« :‬کجاست فرزندم‬ ‫مهدی؟»‬ ‫‪87‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫هنگام ظهر به معبر رود فرات رسید‪ .‬هنوز‬ ‫صدای موا در گوشش بود‪« :‬ای ُبشر!‬ ‫تو مورد اعتماد اهل بیت؟ هستی‪.‬‬ ‫میخواهم تو را به فضیلتی مفتخر سازم‬ ‫که هیچیک از پیروان ما در این فضیلت‬ ‫از تو پیشی نگرفته است‪ .‬تو را به رازی‬ ‫ا گاه میسازم‪»...‬‬ ‫کشتیهای اسیران روم‪ ،‬کنار رود پهلو‬ ‫گرفتند و جمعی از فرماندهان خلیفۀ‬ ‫عباسی و خریداران برده جمع شدند‪.‬‬ ‫ُبشربنسلیمان مطابق انچه اقایش فرموده‬ ‫بود‪ ،‬عمربنیزید را در ان جمعیت پیدا‬ ‫کرد و منتظر ماند تا انچه که به ان امر شده‬ ‫بود‪ ،‬انجام دهد‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در میان اسیرانی که عمر بــرای فروش‬ ‫اورده بود‪ ،‬متوجه بانویی عفیف شد که‬ ‫لباسی ضخیم بر تن داشــت و در اوج‬ ‫وقار با ابهتی خاص از نگاه و اطاعت‬ ‫‪88‬‬ ‫ݩ‬ ‫م‬ ‫ݘ‬ ‫ز‬ ‫ݧ‬ ‫ݧ‬ ‫ݫ ݬݓحرݢ ݢ ݢهݥ ݣ ݣ ݬݫ ݕ ݤٮ ݢکݠ‬ ‫خریداران امتناع میورزید و در همان‬ ‫حال اضطرار با نالهای محزون به خدا‬ ‫پناه میبرد از جسارت نامحرمان!‬ ‫وقتی یکی از خریداران برده‪ ،‬مبلغ ‪300‬دینار‬ ‫برای او پیشنهاد داد‪ ،‬ان بانوی نجیب در‬ ‫لباس کنیزان چنین پاسخ داد‪« :‬اگر در‬ ‫لباس سلیمان و تختسلطنت او هم‬ ‫جلوه کنی‪ ،‬هرگز همراهت نمیشوم!»‬ ‫تـمــام انـچــه ُبـشــر شــاهــدش بــود‪ ،‬عینا‬ ‫همانی بود که امام هادی؟‪ ،‬موای‬ ‫بزرگوارش‪ ،‬از قبل برای او توصیف فرموده‬ ‫بود‪ .‬پس باید ماموریت خویش را تمام‬ ‫میکرد‪ .‬جلو رفت و به فروشنده گفت‪:‬‬ ‫«من نامهای دارم که یکی از شایستگان‬ ‫ان را نوشته و خصوصیات خود را در‬ ‫ان بیان نموده است‪ .‬نامه را به ان بانو‬ ‫بده تا بخواند‪ .‬ا گر پذیرفت‪ ،‬من او را‬ ‫از شما میخرم‪».‬‬ ‫ملیکا همان کنیزی که بزرگمنشی در‬ ‫رفتارش هویدا بود‪ ،‬نامه را گشود‪ .‬مانند‬ ‫کسی که ارام جانی برایش رسیده باشد‪،‬‬ ‫ان را بوسید و به شدت گریست‪ .‬رو به عمر‬ ‫گفت‪« :‬مرا به صاحب این نامه بفروش!»‬ ‫بــه ام ــداد الــهــی‪ ،‬عمربنیزید بــا همان‬ ‫‪220‬دیناری که ُبشر برای این کار از امام‬ ‫نزد خود داشت‪ ،‬راضی شد و اینگونه‬ ‫بهترین کنیزان رهسپار سامرا گردید‪.‬‬ ‫خداوند‪ ،‬خلوص الماس پاک وجودش‬ ‫را پسندیده بود‪.‬‬ ‫شبی که پدربزرگش به طرز عجیبی برای‬ ‫دومینبار‪ ،‬جشن باشکوه ازدواجــش با‬ ‫بــرادرزادۀ قیصر روم را از هم پاشید‪ ،‬در‬ ‫عالم رویا پیامبر خاتم محمد؟ را بر‬ ‫باای منبری از نور در حالی دید که او‬ ‫را برای فرزندش حسن عسکری؟ از‬ ‫عیسی روحاه؟ خواستگاری نمود‪ .‬از‬ ‫پیامبر مسلمانان شنیده بود‪ ،‬اما ان شب‪،‬‬ ‫بعد از ان رویای صادقه‪ ،‬قلبش رغبتی‬ ‫شدید به الرسولاه؟ پیدا کرده بود‪.‬‬ ‫بیتاب و بیقرار نشان و نجاتی از جانب‬ ‫خدای مهربان خوبش بود‪.‬‬ ‫مدتی پس از رویای اول‪ ،‬فاطمه زهرا؟‬ ‫را در خواب دید و در حضور مادر ائمۀ‬ ‫اطهار؟ شهادتین را بر زبان جاری کرد‬ ‫و این مقدمهای شد تا در شبهای بعد با‬ ‫همان رویاهای صادقانه‪ ،‬جانش به دیدار‬ ‫ابومحمد‪ ،‬حسنبنعلی عسکری؟‪،‬‬ ‫روش ــن گ ــردد‪ .‬بــار اخ ــر‪ ،‬حـضــرت بــه او‬ ‫فرمودند تا در یکی از جنگهای میان‬ ‫روم و مسلمانان در لباس کنیزان راهی‬ ‫بغداد شود‪.‬‬ ‫ان دوشیزه پا کسرشت‪ ،‬خدادوستی‬ ‫و نجابت را از مهر و تربیت مــادرش در‬ ‫سینه داشت که از نسل شمعون‪ ،‬بهترین‬ ‫حواری حضرت عیسی؟‪ ،‬بود‪ .‬قلبی‬ ‫چون ایینه که لیاقت دریافت نور الهی‬ ‫را در رویاهایی صادق یافته بود‪.‬‬ ‫سرانجام‪ ،‬ملیکای پا کدامن با سرمایۀ‬ ‫توکل‪ ،‬نرجسخاتون خانۀ وایت گردید و‬ ‫از جانب امام حق‪ ،‬حضرت هادی؟‪،‬‬ ‫بشارتی بینظیر دریافت نمود‪.‬‬ ‫سام بر مادر موعود ارزوشدۀ همه ‬ ‫مظلومان‪...‬‬ ‫سام بر نرجس خاتون‪ ،‬مادر عزیز بهار ‬ ‫اهل عالم و صفا و شادی روزگاران‪...‬‬ ‫پی نوشت‪:‬‬ ‫‪ .1‬ای کسانی که ایمان اوردهاید‪ ،‬اگر تقوا‬ ‫پیشه کنید‪ ،‬خدا بــرای شما وسیلهای‬ ‫جهت جــدا ساختن حق از باطل قرار‬ ‫میدهد (سورۀ انفال‪ ،‬ایه‪.)22‬‬ ‫‪ .2‬اگر کسی اهل تقوا و اهل رویت باشد‪،‬‬ ‫خواب میزانی برای اوست که اشخاصی‬ ‫را که در خواب میبیند‪ ،‬بشناسد؛ زیرا‪،‬‬ ‫خداوند فرمود‪« :‬و من یتق اه یجعل له‬ ‫ً‬ ‫مخرجا»[درس تفسیر سورۀ اعراف‪ ،‬ایۀ‪،188‬‬ ‫ایتاه جوادی املی ‪]79/11/18‬‬ ‫‪89‬‬ ‫شماره سوم‬ ‫تابستان ‪1397‬‬ ‫اینچنین بود که بانو ملیکا‪ ،‬شاهزادۀ‬ ‫روم‪ ،‬در اغوش رحمت خدا مسافر هجرتی‬ ‫عاشقانه‪ ،‬اما دشوار گردید‪ .‬هجرت از کاخ‬ ‫اشرافی روم به بازار بردهفروشان بغداد! چنان‬ ‫ایمانی داشت که توانست خواست خدا‬ ‫را بر عافیت خود ترجیح دهد‪.‬‬ ‫ں‬ ‫گا ز ݤݤݤ‬ ‫ق‬ ‫�ص ݣ ݣه ݣ ݣدݤ ݣدݣݤݤا ݣ ݤݣݤد ݣ ݣݤݤ ز ݦ زݦ ݤݤ ݦ ز ݦ ݦ ݤݨݦ ݦ ݨ ݦ ݨݦ‬ ‫بــزرگــی مــیگـفــت‪ :‬هـمــه نــامــههــای‬ ‫عاشقانۀ دنیا را جمع کنید‪ ،‬بهترین‬ ‫عبارات و قشنگترین جملههاشان‬ ‫را انتخاب کنید‪ ،‬بعد بگذارید کنار‬ ‫چند جمله از دعای عرفه‪ ،‬ابوحمزه‪،‬‬ ‫مناجات خمسعشر و‪ ...‬میبینید‬ ‫که همۀ کلمات عاشقانۀ دنیا به گرد‬ ‫پای مناجاتهای ما هم نمیرسند!‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫وسط شلوغی روزها و کارهایی که‬ ‫هیچوقت تمام نمیشوند‪ ،‬عاشقی‬ ‫کردن را فراموش کردهایم‪ .‬خیلی وقتها‬ ‫برای بدحالیمان‪ ،‬بیحالیمان و‪...‬‬ ‫راز و نیازهای عاشقانه میخواهیم‪.‬‬ ‫شور و دلداگی است که حالمان را‬ ‫خوب میکند‪ .‬یادمان میاورد یکی‬ ‫هست که بهتر از همه‪ ،‬مهربانتر از‬ ‫همه‪ ،‬عاشقتر از همه است و در‬ ‫خانهاش همیشه به رویمان باز‪ .‬فقط‬ ‫کافی است بنشینیم سر سجاده‪،‬‬ ‫مفاتیح را برداریم و عاشقی کنیم‪.‬‬ ‫‪90‬‬ ‫‪ ‬اگر برای قدم برداشتن در مسیر تو‪ ،‬توشهام ‪ ‬که مانند همان گمانی که ارزویش را دارم‬ ‫اندک است؛ ولی با توکل بر خودت دلم روشن با من رفتار کنی‪.‬‬ ‫است‬ ‫‪ ‬مــن دلــم مهربانی ز ی ــاد و نعمتهای‬ ‫‪ ‬و ا گــر گناهان زیــادم مــرا از عقوبت تو زیبایی را میخواهد که در راه نزدیکی به تو‬ ‫ترساندهاند‪ ،‬امیدم به نوید بخشش و امانی و درگاهت باشد‬ ‫از سوی توست‬ ‫‪ ‬و اینکه نگاه پرمهرت شامل حالم شود‪.‬‬ ‫‪ ‬و اگرچه گناهانم مرا در معرض عذاب ‪ ‬خدایا من همینجا ایستادهام‬ ‫تو قرار دادهاند‪ ،‬اعتمادی که به تو دارم‪ ،‬مرا ‪ ‬در مسیر نسیمهای رحمتت‪ ،‬که بوزند‬ ‫به پاداش نیکت ا گاه کرده‬ ‫‪ ‬منتظر نگاه توجهت‪ ،‬که شامل حالم شود‬ ‫‪ ‬و اگر غفلتم مرا از امادگی بــرای دیدار‬ ‫‪ ‬چشم انتظار باران بی پایان لطفت‪ ،‬که‬ ‫تو غافل کرده؛ ولی‪ ،‬ا گاهی از بخششها و‬ ‫بر من ببارد‪.‬‬ ‫نعمتهایت بیدارم نموده است‬ ‫‪ ‬از خشمت به سوی خشنودیت میگریزم‬ ‫‪ ‬و اگرچه زیادهرویام در سرکشی‪ ،‬میانۀ‬ ‫من و تو را تیره کــرده‪ ،‬من به مژدۀ امــرزش و ‪ ‬از تو به سوی خودت فرار میکنم‬ ‫‪ ‬بهترین چیزی را که نــزد توست‪ ،‬ارزو‬ ‫خشنودیت انس گرفتهام‪.‬‬ ‫‪ ‬از تو میخواهم به تابشهای جمالت و میکنم‪.‬‬ ‫به انوار ذات مقدست‬ ‫‪ ‬به بخششهایت اعتماد میکنم‬ ‫‪ ‬و به سویت زاری میکنم بــرای جلب و چهقدر نیازمندم که تو هوایم را داشته‬ ‫باشی‪...‬‬ ‫محبتت و لطفهای کوچک و بزرگت‬ ‫▪ بخشهایی از مناجاتالراغبین امام علیبنالحسین؟‬ ‫؟‬ ‫فرم اشتراک نشریه سلمی‪ ،‬بانوی ایرانی مسلمان‬ ‫خواننده گرامی! با سام و احترام؛‬ ‫در صورت تمایل به اشتراک فصلنامه سلمی‪ ،‬برگه زیر را با دقت تکمیل و هزینه اشتراک مربوطه را به شماره حساب ‪ 1042128461‬‬ ‫بانک رسالت و شماره کارت ‪ 5041721059502832‬به نام محمدحسین قوام واریز و اصل فیش واریزی یا رسید الکترونیکی را از‬ ‫ً‬ ‫طریق نمابر یا پست الکترونیکی به دفتر فصلنامه ارسال فرمایید‪ .‬لطفا‪:‬‬ ‫‪ -1‬فرم اشتراک با دقت و خوانا تکمیل نمایید و کد پستی ده رقمی را حتما ذکر بفرمایید‪. .‬‬ ‫‪ -2‬در صورت تغییر نشانی‪ ،‬حتما امور مشترکان فصلنامه را مطلع نمایید‪.‬‬ ‫مشترکین حقیقی‬ ‫مشترکین حقوقی‬ ‫نام و نام خانوادگی‪................................... :‬‬ ‫رشته تحصیلی‪..................................... :‬‬ ‫میزان تحصیات‪................................... :‬‬ ‫شغل‪................................................ :‬‬ ‫نام موسسه‪.................................................................. :‬‬ ‫نام فرد متقاضی‪ ................................ :‬سمت‪.................... :‬‬ ‫زمینه فعالیت‪............................................................. :‬‬ ‫‪..............................................................................‬‬ ‫نشانی‪.................................................................................................................................. :‬‬ ‫تلفن‪ .......................... :‬کدپستی‪/‬صندوق پستی‪ ........................... :‬رایانامه‪........................................ :‬‬ ‫درخواست اشتراک جدید ‪‬‬ ‫درخواست تک شماره برای شماره‪ ............. :‬فصل ‪ ..............‬سال ‪................‬‬ ‫شماره اشتراک‪..................... :‬‬ ‫درخواست اشتراک یک ساله‪ :‬از شماره‪ ............. :‬تا شماره‪ ............. :‬تعداد‪............. :‬‬ ‫تمـــــدید اشتراک قبــــــــــلی ‪‬‬ ‫انواع اشتراک‪:‬‬ ‫اشتراک شش ماهه‪ ۶000 :‬تومان | اشتراک یکساله‪ 10000 :‬تومان‬ ‫نوع پرداخت هزینه‬ ‫فیش بانکی‬ ‫شماره فیش‪ .................. :‬تاریخ‪ ...................... :‬مبلغ‪ ..................... :‬بانک‪.......................... :‬‬ ‫استان‪ .......................... :‬شهر‪ ............................. :‬نام واریز کننده‪................................... :‬‬ ‫پ ـ ــرداخ ـ ــت شماره پیگیری تراکنش‪ .................................. :‬مبلغ‪ ......................... :‬تاریخ‪............................. :‬‬ ‫الکترونیکی چهار رقم اخر کارت‪ /‬حساب مبدا‪ ............................. :‬نام واریز کننده‪...................... :‬‬ ‫امضاء‪/‬تاریخ‬ ‫_____________________________________________________________________________________________________________________________‬ ‫ادرس ایمیل نشریه سلمی برای ارسال فیشها‪ | salma@rushd.ir :‬راه دیگر خرید از ما‪ :‬فروشگاه اینترنتی ‪store.rushd.ir‬‬ ‫تلفکس‪ | 02188590027 :‬ادرس‪ :‬بزرگراه چمران‪ ،‬پل مدیریت‪ ،‬دانشگاه امام صادق (ع)‪ ،‬مرکز رشد‬ ‫؟‬ ‫ما و شما‬ ‫دوستی که جای خود دارد‪ ،‬اصا ارتباط با کمک هردوطرف است که شکل میگیرد‪ .‬من بگویم تو بشنوی‪ ،‬تو بگویی من سراپا گوش شوم‪...‬‬ ‫یکی من بگویم‪ ،‬دوتا تو بگویی‪ ...‬سلمی از اول هم قرار نبوده بلندگوی یک طرفهای باشد که فقط بگوید‪ .‬که ما برای وصل کردن امدیم!‬ ‫ما اینجا دوست داریم شما فقط خواننده سلما نباشید‪ .‬اگر ما مینویسیم‪ ،‬شما هم برای ما بنویسید‪ .‬هرانچه فکر میکنید بهتر است‬ ‫اعضای هیئت تحریریه سلمی بدانند‪ .‬از نقد و نظراتتان درباره مطالب گرفته‪ ،‬تا پیشنهاداتی که برای صفحه ها و مطالب جدید‬ ‫دارید‪ .‬دوست دارید روی چه موضوعاتی کار کنیم؟ نیاز امروز بانوی مسلمان ایرانی را در چه میبینید؟‬ ‫به عاوه اینکه اینجا‪ ،‬در هیئت تحریریه سلمی‪ ،‬کلی ادم مشتاق منتظر نوشته های خوب شما هستند‪ ،‬اگر دوست دارید با نشریه‬ ‫همکاری کنید یا حرفی برای گفتن دارید‪.‬‬ ‫خاصه اینکه ما دست دوستیمان را دراز کردیم‪ .‬منتظر پاسخ گرم شماییم‪.‬‬ ‫برای ارتباط با ما راه های زیادی وجود دارد‪:‬‬ ‫میتوانید نظراتتان را به شماره سامانه پیامکیمان پیامک کنید‪300048۶۶303030 :‬‬ ‫و اگر حرفهای بیشتری برای گفتن دارید به ما ایمیل بزنید‪salma@rushd.ir :‬‬ ‫شس د�‬ ‫ݠ‬ ‫ما� ݣ ݧزݩ�ݣ ݤه ݣ ݬݫ ݣݓݣى ݣ ݣع ݣ ݣ ݤدݣ ݤ‬ ‫ݓ حوا ز‬ ‫ݠى ‪:‬‬ ‫تنها قلبهایی که مردهاند‪،‬‬ ‫حسین؟ و یاران با وفایش را دوست ندارند‬ ‫و قلبها وقتی میمیرند که انسانها به‬ ‫فانی دنیا دلخوش کنند و باقی اخرت را‬ ‫از یاد ببرند‪ ،‬هرچند هر روز بیش از ده بار‬ ‫تکرار کنند‪ :‬مالک یوم الدین‪...‬‬ ‫محرم که میرسد بساط‬ ‫نذری دادن و نذری پختن پهن میشود‪.‬‬ ‫همزدن دیگ نذری هم که با دل و جانمان‬ ‫گره خورده است‪ .‬بعضی وقتها دلمان‬ ‫میخواهد دیــگ و دیگچهای را برای‬ ‫براوردهشدن هزار و یک خواستهمان به‬ ‫پا کنیم ولی مقدار و اندازه نذری پختن‬ ‫را نمیدانیم‪.....‬‬ ‫بعضی وقتها ادمها میخواهند از‬ ‫چاله دربیایند مستقیم در چاه میافتند‪،‬‬ ‫خدا رحم کند اگر این ادم بخواهد برای‬ ‫سرنوشت عــدهای دیگر تصمیم بگیرد‬ ‫و مثا قانونی را پیشنهاد دهــد‪ .‬طرح‬ ‫پیشنهادی ازدواج دختران ‪28‬ساله بدون‬ ‫نیاز به اجازه پدر و حتی دادگاه از جنس‬ ‫این افتادنهاست‪...‬‬ ‫برای خیلیهایمان پیش امده‬ ‫که هنگام خرید هدیه بــرای بچه های‬ ‫فامیل و دوست‪ ،‬دچار سردرگمی بشویم‪.‬‬ ‫اسباب بازیهای در بازار بیشترشان یا‬ ‫چینی هستند یا کیفیت و زیباییشان‬ ‫با قیمتهایشان هماهنگی ندارد‪ ،‬خوب‬ ‫است با ذوق و سلیقه و هزینه مناسب‬ ‫بتوانیم هــدیــهای زیبا و دســت ســاز به‬ ‫دختران کوچک اطرافمان‪ ،‬هدیه بدهیم‪.‬‬ ‫پس دست به کار شوید و یک عروسک‬ ‫نمدی با طرح فرشته برای فرشتههای‬ ‫کوچولویی که دوستشان دارید بدوزید‪.‬‬ ‫در شماره بعد درباره‬ ‫طمع صحبت میکنیم‪ .‬طمع بــه چه‬ ‫معناست؟ در چه شرایطی از ان بعنوان راه‬ ‫حل خروج از رکود کشورهای غربی استفاده‬ ‫شد؟ و چطور سرکنگبینی بنام طمع‪ ،‬باعث‬ ‫افزایش صفرای اقتصاد میشود؟‬ ‫محرم ‪ 97‬بعد از یکسال کم‬ ‫کم از راه میرسد‪ ،‬درست همان وقتی که‬ ‫دلمان برای روضه تنگ شده‪ ...‬گوشهای‬ ‫بنشینیم‪« ،‬رحمت واسعه» را ورق بزنیم‪،‬‬ ‫روضه بخوانیم‪ ،‬فکر کنیم‪ ،‬اشک بریزیم‬ ‫و باز یاد تمام دلتنگی مان به حضرت‬ ‫ارباب بیوفتیم‪.‬‬ ‫محرم که میاید‪ ،‬تمام شهرهایمان با هم‬ ‫عزادار میشوند‪ ،‬چشم بچرخانیم تمام‬ ‫جهان را هم عزادار میبینیم‪ .‬با «کاشوب»‪،‬‬ ‫قدم میزنیم در گوشههایی از این عالم‬ ‫عزادار و پای روایتهایی مینشینیم که‬ ‫با قلم و بیان متفاوت‪ ،‬عشقی واحد را به‬ ‫تصویر کشیدهاند‪...‬‬

آخرین شماره های فصلنامه سلمی

فصلنامه سلمی 6

فصلنامه سلمی 6

شماره : 6
تاریخ : 1398/04/01
فصلنامه سلمی 5

فصلنامه سلمی 5

شماره : 5
تاریخ : 1397/10/01
فصلنامه سلمی 4

فصلنامه سلمی 4

شماره : 4
تاریخ : 1397/07/01
فصلنامه سلمی 2

فصلنامه سلمی 2

شماره : 2
تاریخ : 1397/02/01
فصلنامه سلمی 1

فصلنامه سلمی 1

شماره : 1
تاریخ : 1396/10/01
ثبت نشریه در مگ لند

شما صاحب نشریه هستید ؟

با عضویت در مگ لند امکانات متنوعی را در اختیار خواهید داشت
ثبت نام ناشر
لطفا کمی صبر کنید !!