فصلنامه سلمی شماره 5 - مگ لند
0
صفحه قبل

فصلنامه سلمی شماره 5

صفحه بعد

فصلنامه سلمی شماره 5

فصلنامه سلمی شماره 5

‫‪4‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫‪ ‬مریم السادات مرتضی زاده‬ ‫‪ ‬دکتر طاهره حاج شوشتری‬ ‫‪ ‬مریم جعفری‬ ‫‪20‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ -1‬موارد صحیح و تاییدشده مصرف دارو‬ ‫‪ -2‬ماده اصلی دارو که باعث اثرگذاری دارو میشود‪.‬‬ ‫‪21‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫گروههای خاص و مصرف‬ ‫داروهای بدون نسخه‬ ‫داروهــای بــدون نسخه نسبت به سایر‬ ‫داروها دارای ایمنی بااتری هستند و به‬ ‫همین دلیل بدون نیاز به نسخه پزشک در‬ ‫اختیار بیمار قرار میگیرند؛ اما این داروها‬ ‫هرگز بدون عارضه نیستند و استفاده از‬ ‫انها بهخصوص برای افرادی که همزمان‬ ‫مصرفکننده چند دارو هستند و همچنین‬ ‫گروههای خاص مانند کودکان‪ ،‬خانمهای‬ ‫باردار یا شیرده و افراد مسن ممکن است‬ ‫خطرساز باشد‪.‬‬ ‫دریکی از روزهای گرم تابستان با همسرم‬ ‫برنامه خرید داشتیم و مثل همیشه به‬ ‫فروشگاه زنجیرهای نزدیک خانه رفتیم‪.‬‬ ‫وقـتــی وارد فــروشـگــاه شــدیــم بــا صحنه‬ ‫عجیبی روبهرو شدیم‪ .‬چیزی که میدیدیم‬ ‫شبیه وضعیت جنگ یا قحطی بود‪ .‬اکثر‬ ‫قفسهها خالی اما سبدهای خرید مردم به‬ ‫حدی پر بود که مدام جنسهایشان روی‬ ‫زمین میافتاد‪ .‬هر دو تا چند دقیقه شوک‬ ‫زده به مردم نگاه میکردیم که با صدای‬ ‫نقنق پسرم به خود امدیم و فهمیدیم برای‬ ‫خرید به فروشگاه امده بودیم‪ .‬مثل تمام‬ ‫بچهدارها به سمت قفسه پوشک رفتیم‬ ‫و دیدیم قفسه پر از خالی است‪ .‬ناامید‬ ‫ݣه ݣاݣ ݤ‬ ‫ݠݤ ݣُ پݣ�‪،‬‬ ‫سىݫ ݬݓ ݣدݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫تف ݫ‬ ‫ݣه ݣ ݣا ݣ‬ ‫��سهݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݠݤݤ ݣ ݣ فݣݠ ݣاݣلݠݤ‬ ‫ازانجا بیرون امدیم و سراغ یک فروشگاه‬ ‫دیگر رفتیم که دو بــاره با همان شرایط‬ ‫روبهرو شدیم‪ .‬در یکلحظه چشممان به‬ ‫سبدی افتاد که پر از پوشک سایز چهار‬ ‫بود‪ .‬من دویدم سمت سبد و به خانمی‬ ‫که ان را میکشید گفتم‪« :‬ببخشید! میشه‬ ‫یه بسته هم به من بدین؟» جواب داد‪:‬‬ ‫«شرمنده‪ ،‬چون کمیاب شده و من بچه‬ ‫کوچیک دارم برای دو ماهش حساب‬ ‫کردم و نمیتونم به شما بدم‪ ».‬این را گفت‬ ‫و رفت‪ .‬خشکم زده بود و دلم گرفت‪ .‬با‬ ‫خودم گفتم خدا را شکر‪ ،‬ما دنبال کاایی‬ ‫حیاتی مثل دارو نبودیم که با جان ادم‬ ‫سروکار دارد؛ اما حال کسانی که برای‬ ‫عضو عزیزی از خانوادهشان در این بازار‬ ‫اشفته به دنبال دارو هستند را چه کسی‬ ‫درک میکند؟ تا شب دنبال یک بسته‬ ‫پوشک گشتیم تا بااخره باقیمت باا در‬ ‫یک مغازه کوچک‪ ،‬پیدا کردیم‪ .‬بعد از‬ ‫چند روز یکی از دوستانمان فروشگاهی‬ ‫به ما معرفی کرد که باقیمت منصفانه‬ ‫لــوازم بهداشتی میفروخت‪ .‬با نگرانی‬ ‫به همسرم گفتم چهار‪ ،‬پنج بسته بگیرد‬ ‫که او اخمهایش را درهم کشید و گفت‪:‬‬ ‫«پس فرق ما با بقیه چیه؟ یک بسته نیاز‬ ‫ما رو برای یک هفته برطرف میکنه‪ ،‬بعد‬ ‫از اون هم خدا بزرگه»‪.‬‬ ‫‪ ‬در کتابهای درســی من احتکار‬ ‫به این معناست که عدهای جنسهای‬ ‫موردنیاز مردم را برای باا بردن قیمت انبار‬ ‫میکنند که باعث کمبود کاا میشود‬ ‫و نظم بــازار را به هم مــیر یــزد‪ .‬به نظرم‬ ‫امد اان دایــره انبار کردن وسایل فقط‬ ‫شامل مواردی نیست که در کتابهای‬ ‫فقهی به انها اشارهشده‪ ،‬بلکه خیلی از‬ ‫مایحتاج عمومی مردم را در برمیگیرد‪.‬‬ ‫یاد موضوع استفتاء از مراجع افتادم‪.‬‬ ‫انگیزه من برای دانستن ابعاد مختلف‬ ‫این موضوع با دیدن هجوم مردم برای‬ ‫خرید وسایلشان هرروز بیشتر میشد و‬ ‫من منتظر جواب سوالهایم از مراجع‪،‬‬ ‫مطالعه هم میکردم‪ .‬بااخره انتظار من‬ ‫به پایان رسید و جوابها امد‪ .‬با کنار هم‬ ‫گذاشتن جواب مراجع به نتایجی رسیدم‬ ‫که برایم جالب بود‪ .‬جوابهای دادهشده‬ ‫را برای خودم اینطور دستهبندی کردم‪:‬‬ ‫‪ -1‬اح ـت ـکــار بــه معنی ان ـبــار و حبس‬ ‫کردن اجناس موردنیاز مردم‪ ،‬بهویژه‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫حدود ‪ 130‬قلم از فــراوردههــای دارویی‬ ‫در کــشــور مــا بــهعــنــوان داروهـ ــای ‪OTC‬‬ ‫مــعــرفــیشــدهانــد کــه بــا رعــایــت برخی‬ ‫ضوابط میتوان انها را بدون نسخه در‬ ‫اختیار بیماران قرار داد‪ .‬این داروها باید‬ ‫فقط توسط داروساز و با رعایت جوانب‬ ‫علمی‪ ،‬اخاقی و اجتماعی تحویل بیمار‬ ‫شوند و داروساز موظف است چگونگی‬ ‫مصرف‪ ،‬احتیاطها‪ ،‬تداخات دارویی و‬ ‫سایر موارد ازم را به اطاع بیمار برساند‪.‬‬ ‫‪24‬‬ ‫ضربهای که احتکار کنندهها به جامعه‬ ‫میزنند شریک میشوند‪ .‬انگار ندانسته و‬ ‫از روی ترس اب به اسیاب انها میریزند‪.‬‬ ‫حتی اگر حکم حرمت هم شامل ذخیره و‬ ‫انبار کردن وسایل موردنیاز مردم نباشد‪،‬‬ ‫ازنظر اخاقی چطور میتوان راحت از کنار‬ ‫اشفتگی بازار گذشت؟‬ ‫‪ ‬جامعه ایمانی وظیفه دارد در همه حال‬ ‫به فکر برادر مومن خود باشد هرچند نفع او‬ ‫کمتر شود‪ .‬با همین فکر سیره ائمه اطهار‬ ‫را جستوجو میکردم‪ .‬دیدم الگوهای‬ ‫زیبایی از زندگی امامان معصوم؟‬ ‫در شرایط مختلف زندگی اجتماعی و‬ ‫ً‬ ‫شرایطی شبیه امروز وجود دارد‪ .‬مثا در‬ ‫دوران امام صادق؟ قحطی رخداده بود‪.‬‬ ‫امام که همیشه گندم سالیانه خود را ذخیره‬ ‫داشتند‪ ،‬در این زمان به خدمتکارشان‬ ‫فرمودند‪« :‬این گندمها را وارد بازار کنید‪.‬‬ ‫از امروز به بعد ما هم مثل دیگران گندم را‬ ‫(بهاندازه نیاز هفتگی و یا ماهیانه خود)‪،‬‬ ‫از بازار تهیه میکنیم»؛ و در ان مدت نیاز‬ ‫خود را با نصف گندم و نصف جو تامین‬ ‫میکردند؛ یعنی ایشان عادت زندگی خود‬ ‫را برای نفع بااتر اجتماعی تغییر دادند تا‬ ‫در سختی مردم شریک باشند؛ بنابراین‬ ‫ممکن است خریدهای زیاد در وضعیت‬ ‫عادی بازار هیچ مسئلهای را ایجاد نکند‪،‬‬ ‫اما همین کار در زمان بروز کمبود به ما‪،‬‬ ‫همسایهها و اقواممان صدمه میبزند که‬ ‫با مراعات همدیگر بهراحتی میتوانیم از‬ ‫ان جلوگیری کنیم‪.‬‬ ‫‪24‬‬ ‫مگه نقل و نباته‬ ‫‪25‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪- Over the counter‬‬ ‫که کدام دارو میتواند بدون نسخه به‬ ‫فروش برسد‪.‬‬ ‫چه اطاعاتی از برگه راهنمای‬ ‫دارو میتوان کسب کرد؟‬ ‫• نوزادان و کودکان‬ ‫سیستم سوختوساز بــدن کــودکــان با‬ ‫افراد بزرگسال متفاوت است‪ .‬همچنین‬ ‫بعضی از عکسالعملهای طبیعی‬ ‫مانند سرفه در نوزادان به تکامل نرسیده‬ ‫اس ــت‪ .‬عملکرد بعضی از داروهـ ــا در‬ ‫بدن نوزادان و کودکان با افراد بزرگسال‬ ‫متفاوت است‪ .‬ممکن است دارویی برای‬ ‫بزرگساان مشکل خاصی ایجاد نکند‬ ‫اما عوارض خطرناکی در کودکان ایجاد‬ ‫کند‪ .‬این نگرانی بــرای داروهــای بدون‬ ‫نسخه جهت کنترل عائم بیماریها‬ ‫در کودکان (بهخصوص کودکان زیر دو‬ ‫سال) نیز وجود دارد‪ .‬بهعنوانمثال‪ ،‬اکثر‬ ‫داروهای ضد سرفه برای کودکان زیر دو‬ ‫سال (به دلیل احتمال خفگی ناشی از‬ ‫عدم تکامل رفلکس سرفه) منع مصرف‬ ‫دارند‪ .‬همچنین به دلیل ا گاه نبودن بعضی‬ ‫از والدین از مواد موثره دارویی‪ 2‬موجود در‬ ‫داروهای ترکیبی و مصرف همزمان چند‬ ‫داروی مختلف‪ ،‬احتمال بروز سمیت‬ ‫دارو در کودکان (بــه دلیل افزایش دوز‬ ‫دارو) وجود دارد‪ .‬بهعنوانمثال میتوان‬ ‫به استفاده همزمان چند انتیهیستامین‬ ‫در قالب فراوردههای دارویی مختلف‬ ‫سرماخوردگی اشاره کرد که ممکن است‬ ‫باعث خوابالودگی شدید کودکان شده و‬ ‫عوارض خطرناکی برای انها داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫بــرای خیلی از ما پیشامده که با بروز‬ ‫عائم بیماری‪ ،‬بدون مراجعه به پزشک‪،‬‬ ‫ً‬ ‫مستقیما به داروخانه مراجعه کردهایم‪ .‬گاه‬ ‫بهراحتی موفق به خرید داروی موردنظر‬ ‫شدهایم ولی بیشتر اوقات با این جمله‬ ‫مواجه شدهایم‪« :‬فروش بدون نسخه پزشک‬ ‫ممنوع اس ــت»‪ .‬شاید ایــن ســوال بــرای‬ ‫خیلی از ما پیشامده که چه داروهایی را‬ ‫میتوانیم بدون تجویز پزشک از داروخانه‬ ‫تهیه کنیم و برای مصرف انها باید به‬ ‫چه نکاتی توجه کنیم؟‬ ‫فهرست داروهای بدون نسخه در کشورهای‬ ‫مختلف متفاوت است‪ .‬سازمان غذا و‬ ‫دارو در هر کشوری با توجه به سیاستهای‬ ‫بهداشتی و درمانی خود تصمیم میگیرد‬ ‫‪15‬‬ ‫‪ ‬حوادثی که این چند روز دیده بودم‪،‬‬ ‫کمبود کااهای موردنیاز مردم و حتی‬ ‫همین حــرف شــوهــرم‪ ،‬فکرم را به خود‬ ‫مشغول کرده بود‪ .‬به یاد مطالبی افتادم‬ ‫که در دوران دانشجویی خوانده بودم‪ .‬من‬ ‫دانشجوی فقه و حقوق بودم و ناخودا گاه‬ ‫موضوع احتکار در ذهنم مرور میشد‪.‬‬ ‫انگار این شرایط انگیزهای شد تا دوباره‬ ‫به سراغ احکام احتکار بروم و مروری بر‬ ‫درسهایم داشته باشم‪ .‬ســراغ تعریف‬ ‫احتکار رفتم‪.‬‬ ‫‪ -4‬سازمان مجاهدین خلق‪ ،‬پیدایی تا فرجام‪،‬‬ ‫ج ‪3‬؛ ص ‪.22‬‬ ‫ایستاده در مرداب‬ ‫عزیزدلم! این یک گوشه از صفای وجودته‪.‬‬ ‫دوستت دارم برای خلق همه تازگیها در‬ ‫زندگیمون‪ .‬باور دارم اینکه روزمرگیها و‬ ‫گرفتاریها خستهات نمیکنه همش به‬ ‫برکت سجاده نورانیت وحال خوشت موقع‬ ‫گفتن تسبیح خانم حضرت زهرا؟ست‪.‬‬ ‫محصوات کشاورزی و مواد غذایی‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ -2‬نیت انبار کــردن وسایل در حکم‬ ‫شرعی بسیار موثر است؛ یعنی فرد‬ ‫باید بهقصد باا رفتن قیمت‪ ،‬جنس‬ ‫موردنیاز را انبار کند‪.‬‬ ‫‪ -3‬احتکار زمانی مفهوم پیدا میکند‬ ‫که کاا در بازار بهاندازه کافی وجود‬ ‫نداشته باشد‪.‬‬ ‫‪ -4‬حکومت اسامی هنگامیکه مصلحت‬ ‫عـمــومــی اقـتــضــا کـنــد حــق دارد از‬ ‫احتکار سایر احتیاجات مردم عاوه‬ ‫بر محصوات کشاورزی جلوگیری‬ ‫کند و اجرای تعزیر مالی بر محتکر‬ ‫درصــورتــیکــه حــا کــم صــاح بداند‬ ‫اشکال ندارد‪.‬‬ ‫‪ ‬امــا هـنــوز س ــوال اصـلــی مــن بــدون‬ ‫جــواب باقیمانده بــود‪ ،‬ســوال اساسی‬ ‫شامل خانوادهها بود‪ ،‬خریدهای افراطی‬ ‫و انبار کردن در خانه چه حکمی دارد؟‬ ‫نشانههای این کار که به چشم ما نتایج‬ ‫احتکار را دارد و بــازار را نامنظم کرده‬ ‫است اما ایا این عمل ازنظر شرعی هم‬ ‫مثل احتکار محسوب میشود و حرام‬ ‫است؟ جواب این سوال را با استفتاء از‬ ‫دفتر مقام معظم رهبری دریافت کردم‪:‬‬ ‫«درهــرصــورت اگــر موجب اجــحــاف به‬ ‫دیگران شود؛ و یا برخاف قوانین و مقررات‬ ‫مربوطه باشد‪ ،‬جایز نیست‪ ».‬تحلیل من‬ ‫این بود شاید اسم این کار احتکار نباشد‬ ‫اما کسانی که از ترس گرانی و کمیاب‬ ‫شدن‪ ،‬کاایی را بیشتر از حد نیازشان‬ ‫میخرند و انبار میکنند‪ ،‬ناخودا گاه در‬ ‫‪ -1‬قاسمیان‪ ،‬علی‪ .‬نگاهی به نشست ساانه‬ ‫منافقین تروریست در فرانسه‪ ،‬خبرگزاری تسنیم‪.‬‬ ‫‪ -2‬مریم قجر‪ ،‬بارها در سخنرانیهای خود از مکتب‬ ‫«رجویسم» یا «مسعودیسم» نامبرده است‪ .‬سازمان‬ ‫مجاهدین خلق‪ ،‬پیدایی تا فرجام‪ ،‬ج‪3‬؛ ص ‪135‬‬ ‫‪ -3‬ابراهامیان‪ ،‬یرواند‪ ،‬اسام رادیکال‪ ،‬ترجمه‬ ‫اینترنتی‪.‬‬ ‫رهبر تشکیات منافقین در اواخر سال ‪63‬‬ ‫برای فرار از بحرانهای درون تشکیاتی‪،‬‬ ‫ماهیت سازمان و روابــط تشکیاتی را‬ ‫تغییر داد و تاش کرد با عنوان «انقاب‬ ‫نــو یــن ایــدئــولــوژ یــک» و از طــر یــق «رهبر‬ ‫ســازی» بر بنبستهای سازمان غلبه‬ ‫کند‪ .‬اواخر سال ‪ 63‬مریم قجر عضدانلو‬ ‫ردیف‬ ‫توسط مسعود رجوی بهعنوان هم ِ‬ ‫مسئول اول سازمان معرفی شد‪ .‬چندی‬ ‫بعد با اعام خبر ازدواج حیرتانگیز نفر‬ ‫اول سازمان (مسعود رجــوی) با همسرِ‬ ‫مهدی ابریشمچی‪ ،‬فــرد دوم سازمان‪،‬‬ ‫توجه بسیاری را به وقایع سازمان جلب‬ ‫کرد‪ .‬باوجود اشکار بودن جنبۀ غیرشرعی‬ ‫این ازدواج که قبل از سپری شدن مدت‬ ‫شــرعــی بـیــن ط ــاق و ازدواج دوم زن‬ ‫انجامشده بود‪ ،‬در تبلیغاتی انبوه تاش‬ ‫شد تا با استناد موضوع به اسام و سنت‬ ‫پیامبر؟‪ ،‬صورت مقدسی برای این کار‬ ‫ایجاد شود‪ 4.‬این اولین مرحله از مراحل‬ ‫‪16‬‬ ‫‪ ‬مائده شکری‬ ‫ف� ق� و ݩف ݩݑ ݦ ݤٮ‬ ‫مگه ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣݣ‬ ‫لݤ ݣ ݣ� ݫ ݣىݫݬ ݓݣ ݣاݤ ݤݤݤ!‬ ‫وقتی میگن خانوم خونه یعنی تو عزیزم!‬ ‫نــهف ـقــط بـ ــرای دســتپ ـخــت خــوبــت و‬ ‫کدبانوگریهات‪ ،‬برای اینکه خوب بلدی‬ ‫چطور من و بچهها رو ُهل بدی تو خیر و‬ ‫ً‬ ‫خوبی‪ .‬اصا استادی که حوصلهمون رو‬ ‫چاق کنی و راهمون بندازی‪.‬‬ ‫بچهها که براشون خیلی هیجان داشت‬ ‫هرکاری میکردن یه تیک میخورد جلوی‬ ‫اسمشون و بعد سه تا کار مثبت یه هدیه‬ ‫کوچولو!‬ ‫خــاطــرات جــداشــدههــای ســازمــان‬ ‫منافقین را که میخوانیم از انقاب‬ ‫مریم میگویند‪ .‬انقابی که به اعتراف‬ ‫خودشان درنهایت نفهمیدند چیست!‬ ‫جداشدهها که سالیان جوانی و بهترین‬ ‫روزهای عمرشان را در کمپ اشرف‬ ‫گذرانده و از پوچی و اســارت انجا‬ ‫فرار کردهاند‪ ،‬حاا با نفرت از روزهای‬ ‫سیاهشان مــیگــو یـنــد‪ .‬برخیشان‬ ‫سالهای پررنج و سختی را در اشرف‬ ‫گذراندهاند تا روزی انقاب مریم را‬ ‫بفهمند و از نزدیک پای صحبتهای‬ ‫خواهر مریم بنشینند؛ امــا وقتی به‬ ‫این هدف رسیدهاند‪ ،‬جز پوچی چیز‬ ‫دیـگــری دستگیرشان نشده و فــرار‬ ‫از ایــن سازمان را با همه خطراتش‬ ‫برقرار ترجیح دادهاند‪ .‬سخن در مورد‬ ‫سازمان مجاهدین خلق و رهبرانش‬ ‫مسعود و مریم رجوی‪ -‬بسیار است‪.‬‬‫این مطلب فرصتی است تا باهم به‬ ‫بخشی از انقاب نوین ایدئولوژیک‬ ‫این سازمان به بنبست رسیده نظر‬ ‫بیاندازیم‪.‬‬ ‫▪ گروهک منافقین (سازمان مجاهدین‬ ‫خلق) هرساله مراسمی در پاریس برگزار‬ ‫میکند که سخنران اصلی ان مریم رجوی‬ ‫اســت‪ .‬همچنین هر بــار‪ ،‬چندین تن از‬ ‫شناختهشدهترین چهرههای سیاسی از‬ ‫کشورهای مختلف‪ ،‬بهویژه ایااتمتحده‬ ‫امریکا و شاهزادههای سعودی‪ ،‬در این‬ ‫گردهمایی حضور دارند و سخنرانی میکنند‪.‬‬ ‫مریم قجر عضدانلو که تغییر رنگ روسری‬ ‫و لباس نظامیاش به لباس غیرنظامی‬ ‫از تغییر رویکرد و شیوه عمل سازمان به‬ ‫بنبست رسیدهشان حکایت دارد هر بار‬ ‫در سخنرانیهایش به جمهوری اسامی‬ ‫حمله میکند و از همپیمانانش تحریم‬ ‫و فشار بیشتر علیه ملت و نظام ایران را‬ ‫میخواهد‪ .‬این گروهک تروریستی با ریزش‬ ‫شدید اعضاء رو بــهروســت و «جمعیت‬ ‫حاضر در این نشستها‪ ،‬غیر از تعدادی‬ ‫از اعضای رسمی و مرتبط ســازمــان در‬ ‫ً‬ ‫اروپا که عموما صفهای اول را تشکیل‬ ‫میدهند‪ ،‬از گردشگران اروپایی و برخی‬ ‫اف ــراد بیخانمان تشکیلشده اســت‪.‬‬ ‫این افــراد به وعــده سفر رایگان یــکروزه‬ ‫به پاریس به این نشست وارد میشوند‪.‬‬ ‫نمونههای بسیاری از دانشجویان حاضر‬ ‫در اروپا یا پناهجویان که در مورد کیفیت‬ ‫حضورشان در نشست منافقین صحبت‬ ‫کردهاند‪ ،‬موید این مطلب است»‪ 1.‬مریم‬ ‫‪2‬‬ ‫رجوی در مدت رهبریاش بر فرقه رجویسم‬ ‫مدام با شکست‪ ،‬ناکامیها و رسیدن به‬ ‫بنبستهای ایدئولوژیک روبرو بوده اما‬ ‫هیچکدام مانع برگزاری نشستهای ساانه‬ ‫نشده تا این نشستها دستوپا زدنی‬ ‫باشد برای اعام بقاء سازمان و انقاب‬ ‫ایدئولوژیکش‪ .‬انقابی که بنایش از ابتدا‬ ‫کج بود و درنهایت به یک فرقه تبدیل شد‪.‬‬ ‫انچنانکه یرواند ابراهامیان دربارهاش گفته‬ ‫است‪« :‬مجاهدین خلق از یک جنبش‬ ‫تودهای ـ که میخواستند بدان برسند ـ به‬ ‫یک فرقۀ درونگرا که در بسیاری از جنبهها‬ ‫مشابه گروههای شبهمذهبی موجود در‬ ‫‪3‬‬ ‫سراسر جهان است‪ ،‬تبدیل شد‪».‬‬ ‫‪17‬‬ ‫تکراریهای دوستداشتنی‬ ‫‪20‬‬ ‫در صــورت استفاده از داروه ــای بدون‬ ‫نسخه‪ ،‬با توجه به اینکه میزان مصرف‬ ‫توسط پزشک مشخص نشده است‪،‬‬ ‫باید برای دانستن اطاعات ازم و میزان‬ ‫صحیح مصرف به برگه راهنمای دارو‬ ‫مراجعه کنیم‪ .‬در این برگه‪ ،‬نام‪ ،‬شکل‬ ‫دارو ی ــی‪ ،‬اندیکاسیون‪ ،1‬دوز یــا میزان‬ ‫مجاز مصرف دارو‪ ،‬استفاده در بارداری‬ ‫یا شیردهی‪ ،‬تداخات دارو یــی‪ ،‬موارد‬ ‫احتیاط و منع مصرف و سایر توصیهها و‬ ‫هشدارهای موردنیاز برای مصرف صحیح‬ ‫دارو نوشتهشده است‪.‬‬ ‫اکثر داروهای بدون نسخه در کشور ما‪،‬‬ ‫اشکال مختلفی از داروهای ُمسکن‪ ،‬تببر‪،‬‬ ‫فــراوردههــای ترکیبی برای بهبود عائم‬ ‫سرماخوردگی و انفلوانزا‪ ،‬انتیهیستامینها‪،‬‬ ‫داروهای ضد سرفه‪ ،‬داروهای ضد احتقان‬ ‫و تعداد معدودی از مکملها و داروهای‬ ‫گوارشی هستند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫درصورتیکه این داروهــا را مستقیما از‬ ‫داروخانه تهیه کنیم‪ ،‬باید بدانیم که ایا‬ ‫مصرف این دارو برای برطرف کردن مشکل‬ ‫ما صحیح است یا نه؟ و اگر صحیح‬ ‫است‪ ،‬به چه میزان و چه صورتی باید‬ ‫ان را مصرف کنیم و چه ماحظاتی را‬ ‫در مورد ان رعایت کنیم‪ .‬برای این منظور‬ ‫بهترین کار ان است که با دکتر داروساز‬ ‫حاضر در داروخانه مشورت کنیم یا برگه‬ ‫راهنمای دارو را مطالعه کنیم‪.‬‬ ‫ً‬ ‫تکرار همیشه خستهکننده نیست‪ .‬اتفاقا‬ ‫گاهی وقتها مثل رودی است زال و‬ ‫ّمواج که با گذر مدامش دلمردگیها را با‬ ‫خود میبرد؛ اما راز تازگی بعضی کارهای‬ ‫تکراری‪ ،‬رنگ خدایی انهاست‪ .‬هر‬ ‫چه عطر ّنیتها الهیتر‪ ،‬شوق به عمل‬ ‫کردن بیشتر‪ .‬راستی چه هنرمند ماهری‬ ‫است خالق تکرارهای دوستداشتنی‪.‬‬ ‫ً‬ ‫مثا همین خونهتکونی عید! تا چند سال‬ ‫قبل از شب یلدا دل من از رسیدن ماه‬ ‫اسفند به شور میفتاد! اما تو با یه چند تا‬ ‫برگ کاغذ و چند جمله قشنگ کمکم‬ ‫نظرم رو عوض کردی‪ .‬اسم منو و خودت‬ ‫و بچهها و کارهایی که باید هرکدوم انجام‬ ‫بدیم رو از اول بهمن نوشتی و زدی به در‬ ‫یخچال که پر رفتوامدترین در توی همه‬ ‫خونه ماست! بااش هم یه حدیث قشنگ‬ ‫نوشتی درباره فایده نظافت در جلب برکت‪.‬‬ ‫دلــم مــیخــواد بــازم بــرات بگم از شــور و‬ ‫شوقی که خلق میکنی نازنینم! روزهای‬ ‫‪ 22‬بهمن برای خانواده ما یه روز ارمانی‬ ‫وخیلی خاصه‪ .‬هرچند تو شناسنامه‬ ‫تاریخ تولدمون بعد سال ‪ 57‬ثبتشده‪،‬‬ ‫ولی انگار همه اعتقاداتمون رو با رفتن‬ ‫به میدان ازادی محک میزنیم‪ .‬از حق‬ ‫نگذریم خانومم تو جوری تدارک میبینی‬ ‫که خونه ما حالت جشن داره‪ ،‬ازصبحانه‬ ‫و ناهار جذاب و مقوی که بگذریم‪ ،‬تو‬ ‫هرسنی بچهها رو یهجور همراه کردی‪.‬‬ ‫پا کارد درست کردن و نقاشی و شعار‬ ‫قشنگ ساختن و سرود خوندن‪ .‬ولی از‬ ‫همه جالبتر رسم خوندن زندگینامه یه‬ ‫شهید تو شب پیروزی انقابه‪ .‬هرسال‬ ‫یا من یا خودت اینکار رو میکردیم اما‬ ‫از پارسال دیگه پسرمون میتونه کتاب‬ ‫بخونه و با شیرینی تمام تعریف میکنه‬ ‫ودلمون رو میبره‪ .‬هرسال قرارمون اینه‬ ‫به ّنیت همون شهید در راهپیمایی قدم‬ ‫برداریم‪ .‬خدا رو شکر با همراهی شهدا‬ ‫زندگیمون بیمه میشه‪.‬‬ ‫ݫݓ‬ ‫�ݤݤ‬ ‫ا� ق‬ ‫سىا ݣدݣهݤ ݣ ݣ ݣدݣم ݣ� ݣرݤݤ ݣ ݣ ݣداݤݤݣ ݤݤݤ‬ ‫ݫ ݫ ݬݔ‬ ‫‪16‬‬ ‫انقاب نوین ایدئولوژیک‬ ‫از کجا کلید خورد؟‬ ‫ف‬ ‫م ٮݠݤ‬ ‫ݣما�هݤ‬ ‫ݣسىݫݓک ݣ ݣ ݘ ݣ ݣ ݣ‬ ‫هم ݣاݣ ݣ ݫ ݣݬݓݤ ݣݣٮ ݣ ݣ ݫ ݬ‬ ‫فردا شب قرار بود چند نفر از دوستان همسرم با خانواده‬ ‫مهمان ما باشند‪ .‬کمتر مهمانیای بود که من از روز قبل‬ ‫خانه باشم و سر فرصت بتوانم به کارها برسم؛ اما این بار‬ ‫باحوصله و سر فرصت مشغول کارها بودم‪.‬‬ ‫با صدای تلفن از اشپزخانه دویدم‪ .‬همسرم باعجله گفت‬ ‫که همه مهمانها را دعوت کرده و همگی قبول کردهاند‪.‬‬ ‫تا کید کرد که زودتر لیست خرید را برایش بفرستم‪ .‬قبل از‬ ‫خداحافظی انگار که تازه چیزی یادش امده باشد گفت‪:‬‬ ‫«راستی سید گفت ما اون روز شرایط خاصی داریم‪ ».‬فکر‬ ‫من به سمت واکسن بچه و این چیزها بود که ادامه داد‪:‬‬ ‫«میگه ما ماهی یک روز گوشت و هیچ محصول حیوانی‬ ‫نمیخوریم‪ .‬اگه سختتونه ما راضی به زحمت نیستیم‪».‬‬ ‫من با تعجب گفتم‪« :‬این دیگه چه مدلشه؟!» و همزمان‬ ‫تصویرهایی از سفره با نون خالی و نمک را در ذهنم تداعی‬ ‫میکردم‪« .‬خب قرارشونه دیگه! من بهش گفتم این چه‬ ‫حرفیه! یه لقمه نون و پنیر داریم باهم میخوریم دیگه!‬ ‫مهمونی که بدون سید نمیشه‪ ».‬بعد غشغش خندید‬ ‫و گفت‪« :‬تازه پنیر هم نمیشه‪ ،‬نون خالی باید بخوریم!»‬ ‫همسرم باعجله میخواست تلفن را قطع کند ولی من‬ ‫ولکن ماجرا نبودم و مدام «چرااا؟ حاا من چیکار کنم؟»‬ ‫را تکرار میکردم‪ .‬حرف اخرش این بود «یا خودت یه فکری‬ ‫بکن یا صبر کن تا سر فرصت حلش کنیم‪ ».‬و تلفن را قطع‬ ‫کرد‪ .‬بعد از انهمه جیغ جیغ پشت تلفن بازهم در سکوت‬ ‫چهره مهمانها را در حال خوردن نون و نمک تصور کردم‪.‬‬ ‫بچههایی که از مادرشان میپرسیدند‪« :‬خب من چی‬ ‫بخورم؟» هر کدام از دوستان درشت هیکل همسرم را‬ ‫چند نان سیر میکند؟ وای! خانمهای باسلیقه و کدبانو‬ ‫را چه کنم؟!‬ ‫راستش را بخواهید اصل استعداد اشپزی من در همین‬ ‫ً‬ ‫غذاهای ساختگی و اتفاقا بدون گوشت است؛ اما این‬ ‫غذاها که برای مهمانی نبود! میخواستم قبل از امدن‬ ‫همسرم تصمیم بگیرم‪ .‬نگاهی به لیست غذاهای خاص‬ ‫خودم انداختم‪ .‬باید غذاهایی را انتخاب میکردم که‬ ‫هم ‪ 10‬نفر ادمبزرگ را سیر و هم ‪ 3‬بچه را خوشحال کند‪.‬‬ ‫میخواستم خوشمزهترینها را انتخاب کنم که نبودن‬ ‫گوشت و حتی نبودن برنج‪ ،‬توی ذوق نزند‪ .‬انتخاب من‬ ‫‪1‬‬ ‫فافل‪ ،‬خوراک لوبیا و سااد بادمجان شد‪.‬‬ ‫‪ -1‬ســااد بادمجان یک ســااد ‪ 4‬ایه اســت‪ .‬ایه زیرین بادمجان‬ ‫نگینی خردشده و سرخشده‪ ،‬ایه بعدی فیله گوجهفرنگی نگینی‪،‬‬ ‫‪26‬‬ ‫با همسرم تماس گرفتم و انتخابها را گفتم‪ .‬کمی سر‬ ‫سه نوع بودن غذا چانه زدم تا قبول کرد‪ .‬خوشحال بود‬ ‫که خانم سوداییاش با انعطاف با مسائل غذا و ابرو و ‪...‬‬ ‫کنار امــده؛ اما خوشحالیاش را پنهان میکرد‪ .‬لیست‬ ‫خرید مختصری را از پشت تلفن خواندم و برایش بوس‬ ‫فرستادم و قطع کردم‪.‬‬ ‫صبح فردا با خیال راحت سروقت همیشگی بیدار شدم‪.‬‬ ‫فایلهایی را که باید برای استادم در دانشگاه و نشریه و‬ ‫اندیشکده میفرستادم را دوباره بررسی کردم‪ .‬با ارامش‬ ‫کنار کارهای دیگر خانه‪ ،‬اشپزی هم در جریان بود‪ .‬غذاها‬ ‫زودتر و بهتر از انتظارم اماده شد‪ .‬بدون استرس خام بودن‬ ‫گوشت و شفته شدن برنج‪ .‬مهمانها امدند‪ .‬سفره پهن‬ ‫شد و غذاهایی که باسلیقه و گوگولی تزیینشان کرده‬ ‫بودم در سفره گذاشته شد‪ .‬نگاهم به چهرهها بود‪ .‬در‬ ‫اقوام ما تا وقتی برنج و خورشت نیامده کسی سفره را‬ ‫به رسمیت نمیشناسد‪ .‬حاا شما هزارودو رنگ سااد‬ ‫و دســر و غــذای دیگر گذاشته باشی مهم نیست؛ اما‬ ‫مهمانهای ما از جای خالی برنج و خورشت تعجب‬ ‫نکردند‪ .‬بچهها ذوقزده فافل و سس شدند‪ .‬نمیدانم‬ ‫چرا غذای نانی یک خوشحالی خاصی با خودش به‬ ‫سفره میاورد‪...‬‬ ‫ایه سوم نان لواش یا نان ماشینی نگینی خردشده و تفتداده شده‬ ‫و ایه چهارم کمی جعفری ریز شده است‪ .‬سس مایونز با سیر رنده‬ ‫شده هم عنصر خاص طعم این سااد بینظیر است‪.‬‬ ‫‪27‬‬ ‫‪26‬‬ ‫سبدهای ُپر‪ ،‬قفسههای خالی‬ ‫مهمانی به سبک مائده‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݫݬى ݣهݤݔرݣ‬ ‫‪ ‬غزال فدائیان‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫قدری که به این معانی فکر کنیم‪ ،‬جرقهای روشن میشود‪ :‬انگار هرچه که در خواستن‪،‬‬ ‫وجه غیرمادی را بیشتر در نظر اوریم به حالت دوم ‪-‬که طلب زنده کننده بود‪ -‬نزدیکتر‬ ‫میشویم‪ .‬اینکه در پس خواستنهای مادیمان‪ ،‬به معنای انها نظر کنیم همواره‬ ‫همهچیز برایمان تر و تازه‪ ،‬زیبا و دلچسبتر خواهد بود‪.‬‬ ‫چهل سال است حوالی نیمه بهمنماه‪ ،‬فجر پرنور انقابمان را جشن میگیریم‪ .‬دلیل‬ ‫این سرور و شادمانی الهی‪ ،‬یاداوری نعمتی بزرگ است که باید شکرگزارش باشیم‪.‬‬ ‫نعمت استقال‪ ،‬عزت‪ ،‬امنیت و فرصت زندهکردن اسام ناب‪.‬‬ ‫َ‬ ‫َ ّ‬ ‫ُ‬ ‫ََ‬ ‫ّ‬ ‫وات ُقو َّان َ‬ ‫«و اذکر و نعمه اه علیکم َ ومیثاق ُه الذی واثق ِکم ِبهِ ِاذ ق ُلتم َسمِ عنا َ و ا َط ْعنا‬ ‫اه‬ ‫ُّ‬ ‫ٌ‬ ‫علیم ِبذ ِات‬ ‫الصدور»‬ ‫«نعمتی را که خدا به شما داده و پیمانی که با شما بسته است را یاد کنید‪ .‬ان هنگامیکه‬ ‫گفتید شنیدیم و فرمانبرداری کردیم و تقوا الهی پیشه کنید که خدا به انچه در دلها‬ ‫میگذرد ا گاه است‪( ».‬مائده ایه ‪)7‬‬ ‫جشن چهل سالگی‬ ‫مثل چه؟ مثل توفیق اسام که بعضی‬ ‫اصحاب‪ ،‬پس از حیاتی که رسول حق‬ ‫جاری ساخته بود ثقیفه تاریکی را برگزیدند‬ ‫تا نور خدا را در محفلشان خاموش کنند‬ ‫و خود تاریکترین شدند‪.‬‬ ‫میبینید چطور گاهی انسانها‪ ،‬وقتی که‬ ‫برای خود گمان همیشه ماندن میکنند‬ ‫و وقتی که خیال میکنند انچه هست‬ ‫بــرای همیشه هست و خــواهــد بــود‪ ،‬بر‬ ‫دیواری ظنی تکیه میکنند و این تکیه‬ ‫بیسامان انها را ویران میکند‪ .‬ثقیفه‬ ‫همان طلب زودگذر مادی از معنایی ازلی‬ ‫‪30‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪29‬‬ ‫ما باید اهتمام داشته باشیم که عالیترین‬ ‫نسبت را بین خودمان و دیگران برقرار‬ ‫کنیم تا جمعهای کوچک و بزرگی بشویم‬ ‫برای حرکت سریعتر و قدرتمندتر در هر‬ ‫افقی که پیش رو داریم‪.‬‬ ‫‪31‬‬ ‫برکت حرکت‬ ‫هرسال در این روزها با نفسهایی تازهتر و قلبهایی امیدوار بالندگیهایمان را مرور‬ ‫ّ‬ ‫میکنیم و البته نگاهمان به قلههایی است که باید فتح شود‪ .‬در لوای پرچم توحید‬ ‫به شهیدان پاکسیرت اقتدا میکنیم و برای رویش همه ارمانهای انقاب همپیمان‬ ‫میشویم‪ .‬به امید انکه قدمهای هرکدام از ما درراه جهانیشدن انقاب اسامی‪،‬‬ ‫زمینهساز ظهور منجی ارزو شده مظلومان عالم باشد‪.‬‬ ‫اهالی میدان انقاب برخیشان راه را پیش‬ ‫امدند و برخی نه‪ .‬هیچ گاه درست فکر‬ ‫کردهایم انها که نتوانستند و دوام نیاوردند‬ ‫و مانعی بر سر راه دیگران شدند‪ ،‬چه شد‬ ‫که به این روز افتادند؟ اگر درست اندیشه‬ ‫کنیم نه راه انان از ما دور است و نه راه ما‬ ‫از انان؛ اگر به طعنهای و سرزنشی به انان‬ ‫راضی بشویم و با اطمینان به ان دیوار‬ ‫نور را که دیدی بایستی نگاههای به گوشه‬ ‫و کنار رفته دیگران را متوجه ان کنی تا‬ ‫افق را ببینند و این خیره بــودن به افق‬ ‫است که شرط سرعت در مسیر است‬ ‫و باید انچنان حرکت کنی که دیگران‬ ‫را هم به حرکت بیاوری چرا که خداوند‬ ‫ملکوتی را به جمع بخشیده که به فرد‬ ‫نبخشیده است‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫ر خداحافظی کردیم و در را بستیم‪ .‬اقای همسر دست در جیب و با لبخند نگاهم میکرد‪ .‬با شیطنت نگاهش‬ ‫ً‬ ‫م‪« :‬میدونم عاشقمی‪ ».‬گفت‪« :‬میدونی تو انقد غرق در شرایط بودی که اصا فکر نکردی خب یه خوراک‬ ‫دی به سید و برای بقیه پلوخورشت درست میکردی! یا از این قاطی پلوهایی که گوشت هم نداره‪ ،‬ازم نبود‬ ‫بور کنی که غذای بدون محصوات حیوانی را تجربه کنند‪».‬‬ ‫ً‬ ‫گفت؛ اما این مدل دیگر شدیدا به دلم نشسته بود و این مدل شد «سبک خانواده ما»‪.‬‬ ‫همه ما تا به حال عباراتی مانند این جمله را شنیدهایم که «وصال‪ ،‬مدفن عشق است» و‬ ‫انگار این مسئله را بهعنوان واقعیتی درک کردهایم که چطور رسیدن به مطلوبی که تشنه‬ ‫ان هستیم‪ ،‬میل ما در طلب دوباره ان را رقیق میکند؛ اما در مقابل اگر تجربههایی در‬ ‫وصال معنوی داشته باشیم در هر سطحی و به هر نحوی‪ ،‬تایید میکنیم که این یافتن‬ ‫اتش طلب را شعلهورتر میکند‪ .‬بین ان‬ ‫و خواستن فروکش که نمیکند‪ ،‬هیچ! هر بار ِ‬ ‫وصال خاموش کننده و این وصال زنده کننده چه تفاوتی هست؟ تفاوت بین طالب‬ ‫است یا ان چه طلب میکنیم یا نوع طلب کردنمان؟‬ ‫مثل چه؟ مثل نعمت انقاب که پس از‬ ‫رسیدن به ان‪ ،‬خیلیها نگاهشان برای‬ ‫طلب مادی از ان تنگ شد و این تنگی‬ ‫هیچگاه گشوده نشد تا زمینشان زد و‬ ‫خاموششان کرد‪.‬‬ ‫وقتی از ارمانخواهی در اوج انقاب برایمان‬ ‫حــرف میزنند‪ ،‬همه وجــودمــان طلب‬ ‫میشود برای چشیدن جهاد و ا گاهی که‬ ‫اهالی میدان انقاب چشیدهاند؛ اما وقتی‬ ‫میدان امروز را میبینیم انقدرها قدرت‬ ‫نداریم که برای طلبمان حرکتی بکنیم‬ ‫و دقت نمیکنیم که حرکت نکردنمان‬ ‫وقتی که در گذر زمان قرار بگیرد چگونه‬ ‫از ما مقصد زدایی میکند‪.‬‬ ‫ظنی از انهــا عبور کنیم‪ ،‬پشت سر ما‬ ‫هم طعنهها و سرزنشهایی خواهد بود‪.‬‬ ‫چه شد که افرادی راه را اغاز کردند اما پای‬ ‫طلبشان سست شد‪ ،‬ایستادند و عقب‬ ‫ماندند و مانع راه دیگران شدند‪ .‬افرادی‬ ‫که نگاهها را از انتهای مسیر به حاشیه‬ ‫کشاندند و سختی راه خــود و دیگران‬ ‫شدند‪ .‬به نظر میرسد مومن بودن دارد‬ ‫تعریف سختی پیدا میکند و داستان‬ ‫به اینجا هم ختم نمیشود! باید از حجم‬ ‫تاریکی‪ ،‬نور را پیدا کنی و در حجمی از‬ ‫نور تاریکی را نبینی‪.‬‬ ‫‪ ‬فاطمه برزگر جهانی‬ ‫به همه ما در بچگی گفته شده بود که در را روی غریبه‬ ‫باز نکن‪ .‬از دست غریبه چیزی نگیر؛ اما چه شد که روی‬ ‫فرهنگ غریبه و تکنولوژی که بومی ما نبود در را باز کردیم؟‬ ‫صحبت از تحریم تکنولوژی و فرهنگ غریبه نیست‪.‬‬ ‫مسئله راه دادن غریبه با چشمبسته است‪.‬‬ ‫ݑ ݨݦ ݦ ݦ ݦ ݨق ݦ ݦ ݦ ݦ‬ ‫کٮݣح ݣرݤݣکٮݤ‬ ‫ݓ� ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫همه اینها را گفتیم؛ حال بیایید حالت‬ ‫دیگری را باهم تصور کنیم؛ دیدیم که‬ ‫میشود در پس طلبهای مادی به دنبال‬ ‫معنایی بود؛ اما زمانی پیش میاید که در‬ ‫مقابل‪ ،‬صورت مادی یک معنای بزرگ را‬ ‫طلب میکنیم‪ ،‬نگاهمان را تنگ میکنیم‬ ‫تا از دل پدیدهای عظیم‪ ،‬انچه را برداریم‬ ‫که امروزمان را سیراب میکند‪ .‬میپرسید‬ ‫مثل چه؟ مثل ارمان که بعد از حصول‬ ‫ان به دنبال راحت تن میرویم‪.‬‬ ‫است‪ .‬وقتی نگاهت را تنگ میکنی تا‬ ‫از بین هجمه نور‪ ،‬راههای تاریک را پیدا‬ ‫ـس ان‬ ‫کنی دیگر سخت اســت که از پـ ِ‬ ‫تاریکی روشنی را ببینی‪ .‬وقت ان است‬ ‫که ما هم با دلمان خلوتی کنیم که چه‬ ‫معاملهای بــا همه گوهرهای درون ــی و‬ ‫بیرونیمان کردهایم‪ .‬باید ببینیم که بین‬ ‫همه دادهه ــای خــداونــد و نعمتهای‬ ‫کوچک و بزرگ کدام سمت و سو را برای‬ ‫بهره گرفتن انتخاب کردهایم‪.‬‬ ‫ݩݑ ݦ ݑ ݦݨ ݦ‬ ‫ݫ ݬݔٮ� ݣوݣ�ݤݩف ݦ ݑ ݦ‬ ‫�ݤ‬ ‫دݣ�ݤ ݣݣط ݣاݣ ݣع ݣ ݣوݤݤ ݤ‬ ‫تا صبح خواب به چشمانم نیامد‪ .‬هر بار‬ ‫که نگاه کــردم‪ ،‬چــراغ اتاقش روشــن بود‪.‬‬ ‫میدانستم مضطرب است‪ .‬برایش کمی‬ ‫چای و چندتایی بیسکوییت بردم‪ .‬روی‬ ‫تختش را پرکرده بود از کاغذ و یادداشت‪.‬‬ ‫لپتاپ را روی پایش گذاشته بود و همهی‬ ‫تحقیقهای چند ماه گذشتهاش را دوباره‬ ‫مرور میکرد‪ .‬کمی باهم حرف زدیم‪ .‬هردو‬ ‫میدانستیم که حسابی زحمتکشیده و‬ ‫نباید نگران باشد اما هردو نگران بودیم! دلم‬ ‫میخواست برای چند لحظه هم که شده‬ ‫این اضطراب را از او دور کنم‪.‬‬ ‫برایش از خاطرات روزهــای اولــی که به‬ ‫مدرسه رفت گفتم؛ از دختربچهای که‬ ‫یک هفته تمام گریه کرد که به مدرسه‬ ‫نرود اما خیلی زود انقدر عاشق درس و‬ ‫مدرسه شد که نمیتوانستم از کتاب و‬ ‫دفتر جدایش کنم! یادداشتها را رها کرد‬ ‫و با دقت بیشتری به حرفهایم گوش داد‬ ‫و بعد زد زیر خنده‪ .‬خندهاش را که دیدم‪،‬‬ ‫قلبم ارامتر شد‪.‬‬ ‫هوا هنوز تاریکروشن بود که صبحانهی‬ ‫مختصری خوردیم‪ ،‬از زیر قران رد شد و‬ ‫از خانه بیرون زدیم‪ .‬میخواست پیش از‬ ‫جلسه دفاع‪ ،‬صحبتی با استاد راهنمایش‬ ‫داشـتــه باشد و در مــورد بعضی چیزها‬ ‫مشورت کند‪.‬‬ ‫وسایل پذیرایی از اساتید و دانشجوها را از‬ ‫قبل اماده کرده بودم؛ کمی شیرینی پخته‬ ‫بودم و باید سر راه هم ابمیوه و کمی میوه‬ ‫میخریدیم‪ .‬در چشمهای پدرش برق شادی‬ ‫ً‬ ‫را میدیدم‪ .‬او هم حتما حلقههای اشک‬ ‫شوق را در چشمهای من دیده بود‪ .‬انگار‬ ‫قرار نبود این قصه برای ما تکراری بشود‪.‬‬ ‫زندگی بچهها‪ ،‬به‬ ‫هر بار و در هر مرحله از‬ ‫ِ‬ ‫هر موفقیتی که میرسیدند‪ ،‬همین اندازه‬ ‫شوقوذوق داشتیم‪.‬‬ ‫شیرینیها‪ ،‬ظرفهای یکبارمصرف‪،‬‬ ‫فاسک چای و باقی وسایل را در ماشین‬ ‫گذاشتیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم‪.‬‬ ‫پدرش سر راه ایستاد و یک دستهگل برای‬ ‫دردانهاش خرید‪.‬‬ ‫عطر گلهای رز و مریم در ماشین پیچد؛‬ ‫چشمهایم را بستم و پرت شدم به سالهایی‬ ‫که برایم با اضطراب و محدودیت گذشت‪.‬‬ ‫دوباره تمام ارزوهایی که به انها نرسیدم‬ ‫را به یاد اوردم‪ .‬سالهایی که اوضاع ِبد‬ ‫ِ‬ ‫اجتماعی مجبورم کرد از شوق و عاقهام‬ ‫به خیلی چیزها بگذرم‪.‬‬ ‫‪ ‬در یک محلهی خوشنام مذهبی‬ ‫ناامن ان‬ ‫زندگی میکردیم‪ .‬به خاطر اوضاع ً ِ‬ ‫روزها‪ ،‬تحصیل برای دخترها واقعا مشکل‬ ‫بود‪ .‬بعد از باز شدن مدرسه اسامی در‬ ‫محله‪ ،‬خانوادههای مذهبی که تعدادشان‬ ‫کم هم نبود‪ ،‬با رضایت و اطمینان بیشتری‬ ‫دخترانشان را برای تحصیل به مدرسه‬ ‫فرستادند‪ .‬هرروز وقت برگشتن به خانه‪،‬‬ ‫برادر بزرگتر یا پسرخالهام را میدیدم که ان‬ ‫حوالی منتظرند که من را تا خانه همراهی‬ ‫کنند‪ .‬بعدها فهمیدم که میخواهند از من‬ ‫مراقبت کنند‪.‬‬ ‫شوق اموختن‪ ،‬کنجکاو و مستعد‪.‬‬ ‫پر بودم از ِ‬ ‫ابتدایی تحصیل‪ ،‬رویای‬ ‫از همان روزهای‬ ‫ِ‬ ‫دانشگاه رفتن و دکتر شدن را پرورانده بودم‪.‬‬ ‫ً‬ ‫بعد از سیکل‪ ،‬برای رفتن به دبیرستان تقریبا‬ ‫باید تا مرکز شهر میرفتم‪ .‬مرکز شهر پر بود از‬ ‫مغازههای مشروبفروشی‪ ،‬کافههای رقص‬ ‫و اواز‪ ،‬خانمهای بیحجاب‪ ،‬رهگذرهای‬ ‫اابالی و مست و عدهای که کار و تفریحشان‬ ‫به سخره گرفتن دخترها و زنانی بود که‬ ‫ً‬ ‫حجاب بر سر دارنــد‪ .‬پدرم مطلقا دلش‬ ‫نمیخواست ما با این صحنهها روبرو‬ ‫بشویم‪ .‬از اخمهای پدرم و پچپچهایشان‬ ‫با مادرم فهمیده بودم که نگرانیشان برای‬ ‫تحصیل من‪ ،‬جدیتر شده‪ .‬دبیرستانی که‬ ‫ِ‬ ‫قرار بود بروم‪ ،‬اگرچه مختلط نبود و اجازه‬ ‫داشتیم باحجاب کامل در کاسها شرکت‬ ‫کنیم‪ ،‬اما فاصله زیادی با خانهمان داشت‬ ‫خوب دور از خانه‪،‬‬ ‫و ازنظر پدرم‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫دبیرستان ِ‬ ‫طاغوتی‬ ‫تفاوت چندانی با دبیرستانهای‬ ‫ِ‬ ‫نزدیکتر نداشت‪ .‬میدانستم که همهی‬ ‫کارهای پدرم‪ ،‬به خاطر سامت و امنیت‬ ‫من است اما این دلنگرانیها کمکم داشت‬ ‫سدی برای ارزوها و برنامههای من میشد‪.‬‬ ‫با گریه‪ ،‬با التماس‪ ،‬با بحث و دعوا‪ ،‬هر طور‬ ‫که میشد وارد دبیرستان شدم‪ .‬روزهایی‬ ‫ایستادن‬ ‫میامد و میرفت که قلبم از ترس تا‬ ‫ِ‬ ‫کامل پیش میرفت‪ .‬بارها برایم مزاحمت‬ ‫ایجاد شد‪ .‬بارها توسط عدهای‪ ،‬به خاطر‬ ‫حجاب مسخره شدم‪ .‬بارها با ادمهای‬ ‫مستی روبرو شدم که تصور میکردم هران‬ ‫‪32‬‬ ‫خیلی از همکاسیهای مدرسهام‪ ،‬به‬ ‫خاطر اوضاع ناامن جامعه و تفاوتهای‬ ‫فاحشی که بین حقوق و اختیارات زنها‬ ‫و مردها وجود داشت‪ ،‬حاا دیگر اجازه‬ ‫تحصیل نداشتند‪.‬‬ ‫بااینوجود‪ ،‬بهسختی دبیرستان را به پایان‬ ‫رساندم؛ اما دیگر گریه و التماس هم فایدهای‬ ‫نداشت؛ پدرم با دانشگاه مخالف بود‪.‬‬ ‫ً‬ ‫جامعه هرروز ناامنتر میشد؛ خصوصا‬ ‫برای زنها و من که حاا دختر جوانی شده‬ ‫بودم‪ ،‬خواهناخواه گرفتار محدودیتهایی‬ ‫بودم که بخش کوچکی از ان به اعتقادات‬ ‫و ترسهای خانوادهام مربوط میشد و باقی‬ ‫ان به خاطر مشکات اجتماعی ان زمان‬ ‫ازادی زنها را در برداشتن حجاب‬ ‫بود‪ِ .‬‬ ‫و همکامی و همنشینیهای نامتعارف‬ ‫با مردها میدانستند؛ اما حاضر نبودند‬ ‫محیطی امن برای فعالیت مفید خانمها‬ ‫فراهم کنند‪.‬‬ ‫ارزوهایم را که از بچگی مثل یک کودک‬ ‫پرورانده بودم یکییکی به خاک سپردم‪ .‬برای‬ ‫هرکدامشان هم شبی تا صبح گریه کردم‪.‬‬ ‫پدرم در عین صابت و جدیت‪ ،‬مهربان‬ ‫و احساساتی بــود‪ .‬دلــش نمیخواست‬ ‫دلشکسته و ناراحت باشم‪ .‬ترتیبی داده‬ ‫نزدیکی خانه‪ ،‬در کاسهای‬ ‫بود که همان‬ ‫ِ‬ ‫هنری مثل خیاطی و گلدوزی و‪ ...‬شرکت‬ ‫کنم و همهی وسایل موردنیاز را برایم تهیه‬ ‫‪32‬‬ ‫کرده بود‪ .‬حتی در اوضاع اقتصادی ان‬ ‫دوره‪ ،‬برایم چرخخیاطی خریده بود‪ .‬همهی‬ ‫اینها اما نتوانست جای خالی ارزوهای‬ ‫بیسرانجامم را پر کند‪.‬‬ ‫پدرم میگفت اینها خون سرخ جوانهایمان‬ ‫را بهراحتی روی زمین میریزند و برایشان‬ ‫ابرو و عفت زنهایمان هیچ ارزشی ندارد‪.‬‬ ‫من با خــودم فکر میکردم که طاغوت‪،‬‬ ‫عاوه بر انهمه خونی که از جوانهایمان‬ ‫ریخت به ما هزاران هزار ارزو و استعداد‬ ‫بدهکار است‪ .‬ارزوهایی که در دل ماندند‬ ‫و استعدادهایی که در نطفه خفه شدند‪.‬‬ ‫علت نگرانیها‬ ‫بعدها که خودم مادر شدم‪ِ ،‬‬ ‫و سختگیریها و ممانعتهای خانوادهام‬ ‫را بیشتر و بهتر درک کردم‪ .‬سعی کردم بجای‬ ‫تمام رویاهایی که نتوانستم به انها برسم‪،‬‬ ‫پشتیبان رویاهای فرزندانم باشم‪ .‬همهشان‬ ‫را برای تحصیل حمایت کردم‪ .‬پابهپایشان‬ ‫مطالعه کردم و یاد گرفتم تا هرگز احساس‬ ‫نکنند مادرشان نمیتواند به سوالهایشان‬ ‫جواب بدهد‪...‬‬ ‫حاا‪ ،‬در سالن امفیتئاتر دانشگاه نشستهام‪.‬‬ ‫روی یکی از صندلیها که به سن نزدیکتر‬ ‫است‪ .‬دختر کوچکم‪ ،‬انجا‪ ،‬پشت تریبون‬ ‫ایستاده‪ .‬دختری که برخاف مادرش‪ ،‬توانست‬ ‫بهراحتی و در امنیت کامل‪ ،‬تحصیل کند‬ ‫و فعالیتهای اجتماعی داشته باشد‪ ،‬با‬ ‫دوستهایش به گردش و اردو برود و حاا‬ ‫دارد از دانشگاهی که دوستش داشت و‬ ‫لیاقتش را دارد‪ ،‬فارغالتحصیل میشود‪.‬‬ ‫به قامت کشیده و صورت ظریفش نگاه‬ ‫میکنم‪ .‬دستی به چــادرش میکشد و‬ ‫صدایش را صاف میکند‪ .‬زیر لب برایش‬ ‫رب اشرح لی صدری‪ ...‬میخوانم و دخترم‬ ‫شروع میکند‪:‬‬ ‫بسماه الرحمن الرحیم‪...‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫«عجیب که پسرم امشب‬ ‫ک ‪ 10‬ساله میگفت‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫ً‬ ‫ت نیست! اصا با این شرط به مهمانی میاید‬ ‫ه کار بازی کردنش با تبلت نداشته باشیم‪».‬‬ ‫از کی اینطور شد را نمیدانم ولی حداقل میدانم همه‬ ‫تقصیرها گردن موبایل و تبلت نیست‪ .‬کار و مشغله هم‬ ‫که همیشه خدا بود‪ .‬پس چرا در دور همیهای خاطرات‬ ‫مادربزرگم شب یلدایی بوده با حافظ خوانی و خاطره‬ ‫گــویــی امــا ب ــرای مــا فقط اجـیــل و ان ــارش مــانــده؟ شب‬ ‫چهارشنبهسوری بوده و بگوبخندش ولی برای ما فقط‬ ‫صدای ترقههایش مانده؟‬ ‫ݒ ݦݨ ݦ پ ݬݪح‬ ‫لݤ ݣس ݣ ݤݤالگݠݤ‬ ‫ںه ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݓݠسݣ ݣ ݣ ݣف ݣ ݣ ݣ‬ ‫‪29‬‬ ‫‪30‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݣىݬݫ ݣهݤݣݔر‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫م که نوبت بازی است‪ .‬مهمانی که خشکوخالی‬ ‫میشود؟ من که از بچگی عادت به بازی با‬ ‫داشتم برایم مطلوب بود که سرگرمی مشارکتی‬ ‫ا و بزرگترها شکل بدهیم‪ .‬دوتــا بچه بزرگ‬ ‫شتیم و یک ‪ 10‬ساله‪ .‬بازی ما جملهسازی‬ ‫ه کمکم با جمات طول و دراز دار بچهها به‬ ‫زی تبدیل شد‪ .‬به ترتیب از نفر اول هر کس‬ ‫میگفت و نفر بعدی یک کلمه به ان اضافه‬ ‫نــفــرات بــعــدی بــه همین ص ــورت‪ .‬کسی که‬ ‫ت کلمات قبلی را با اضافه کردن یک کلمه‬ ‫جمله بگوید یک امتیاز میگرفت؛ و هرکس‬ ‫تری داشت برای نوبت بعدی جملهسازی نفر‬ ‫‪ .‬این همکاری و همصحبتی با بزرگترها برای‬ ‫در لذتبخش شده بود که با خنده بزرگترها‬ ‫یخندیدند‪.‬‬ ‫همین مادر فردای مهمانی برایم انشای گلپسرش را فرستاد‪.‬‬ ‫از جملهسازیهای مادرش و خندیدن پدر با دوستانش‬ ‫نوشته بود‪ .‬ارزو کرده بود در مهمانیها برق برود که تلویزیونی‬ ‫روشن نباشد ولی شمع باشد که با پدر و دوستانش بازی‬ ‫کنند‪ .‬ارزو کرده بود موبایل پدرش در مسیر مهمانی گم‬ ‫شود که بهانهای برای بازی نکردن نماند‪.‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݣىݬݫݣ ݣهݤݣݔر‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫ ݬݫݣى ݣهݤݣݔر‬ ‫ممکن است بایی به سرم بیاورند؛ اما‬ ‫جرئت نمیکردم هیچکدام از این ماجراها‬ ‫را در خانه بگویم‪ .‬گاهی اوقات بازهم برادر‬ ‫یا پسرخالهام من را در مسیر رفتوبرگشت‬ ‫دبیرستان همراهی میکردند‪.‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫىݬݕرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݣىݬݫ ݣهݤݣݔر‬ ‫‪33‬‬ ‫یاقوت در طاغوت‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫جعفر پناهی در اواخر دهه هفتاد فیلم‬ ‫پرحاشیه «دایره» را ساخت‪ .‬فیلمی که‬ ‫برای نخستین بار در تاریخ سینمای بعد‬ ‫از انقاب‪ ،‬حکومت و نیروهای امنیتی و‬ ‫انتظامی را عامل تهدید‪ ،‬هراس و ناامنی‬ ‫زنان جامعه معرفی میکرد و فضایی سیاه‬ ‫و خفقاناور را به تصویر میکشید‪ .‬فیلم‬ ‫ماجرای تعدادی زن و دختر مجرم را روایت‬ ‫میکند که از زندان مرخصی گرفتهاند اما‬ ‫نمیتوانند بهراحتی در شهر تردد کنند‬ ‫و پلیس با مشاهده این افراد‪ ،‬بیدلیل‬ ‫انهــا را دستگیر میکند‪ .‬این دختران‬ ‫از پلیس و هر نیروی نظامی میترسند و‬ ‫دائم در حال فرارند اما درنهایت انها را‬ ‫در بازداشتگاه پلیس میبینیم‪.‬‬ ‫‪14‬‬ ‫داروهای ‪ 1 OTC‬داروهایی هستند که بدون‬ ‫نسخه پزشک از داروخانه قابل خریداری‬ ‫هستند‪ .‬این داروها با نام «داروهای بدون‬ ‫نسخه» هم شناخته میشوند‪ .‬درواقع این‬ ‫داروهــا برای برطرف کردن عائم ساده‬ ‫بیماریهایی که در منزل قابل مدیریت‬ ‫هستند توصیه میشوند‪.‬‬ ‫سینما طی دو دهه ابتدایی انقاب‬ ‫اســامــی مسیر پرفرازونشیبی را‬ ‫پیموده است‪ .‬اگر در ابتدای امر‪،‬‬ ‫مردسااری سنتی ناقض حقوق زنان‬ ‫جامعه معرفی میشد‪ ،‬بهتدریج و‬ ‫با تمسک به شعارهای فمینیستی‪،‬‬ ‫حکومت و قوانین جزایی ان نیز به‬ ‫زنستیزی متهم شدند و سینما‪،‬‬ ‫بهنوعی نگاه بــرانــدازانــه رسید‪.‬‬ ‫بررسی اثــار سینمایی دهههای‬ ‫بعد میتواند این روند را روشنتر‬ ‫ســاخ ـتــه‪ ،‬ت ـصــویــر صـحـیـحــی از‬ ‫رویکرد سینما به مسئله زن ارائه‬ ‫دهد‪ .‬در بخش دوم این مقاله به‬ ‫بررسی دهههای هفتاد و هشتاد‬ ‫سینما خواهیم پــرداخــت‪ .‬با ما‬ ‫این بحث را دنبال کنید‪.‬‬ ‫ݨݒ ݦ ݑ ݦ ف‬ ‫ت�را ݣ ݣ�یݤݠݤݤ ݑ ݦݨ ݦسݦىادݤ� ݤݠݤ‬ ‫ݣوٮ ݣ ݣ‬ ‫ݣه ݣاݣ ݣ ݣدݥݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣ ݣݣݣݣݣ‬ ‫‪7‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪ ‬الهام کهدویی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫شاید برای نخستین بار در این فیلم یک زن‬ ‫بر سر دوراهی انتخاب میان خواستههای‬ ‫خود و تمایات خانواده قرار میگیرد‪ .‬تمام‬ ‫تاش او در طول فیلم مصروف این است‬ ‫که ابتدا به خود و سپس به فرزندش بباوراند‬ ‫که به خاطر خودش و نه هیچکس دیگر‪،‬‬ ‫حق ازدواج و عشق ورزیدن و به عبارتی‬ ‫زندگی دارد و فرزند نباید مادر را از چنین‬ ‫حقی محروم کند‪ .‬این فیلم شاید در میان‬ ‫فیلمهای بنی اعتماد بهترین و قویترین‬ ‫ً‬ ‫انها نباشد‪ ،‬اما مطمئنا اغازگر گفتمان‬ ‫مهمی در سینمای ایران است‪.‬‬ ‫اکنون و در استانه چهلمین سالگرد پیروزی انقاب‬ ‫اسامی بــیراه نیست اگر به پشت سر خود نگاهی‬ ‫انداخته و مسیری که سینما‪ ،‬از ابتدای انقاب تاکنون‬ ‫پیموده را مرور کنیم و ببینیم خط سیر سینما در مسئله‬ ‫زنان طی این سالهای پرفرازونشیب چگونه بوده و تا‬ ‫چه اندازه توانسته تصویری صحیح و اثرگذار از زن به‬ ‫جامعه ارائه کند‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫نخستین فیلمی که تنها چند ماه بعد از‬ ‫استقرار دولت اصاحات ساخته شد و‬ ‫گفتمان جدیدی را در عرصه سینمای زن‬ ‫در کشور کلید زد «بانوی اردیبهشت» بود‪.‬‬ ‫شخصیت اصلی فیلم‪ ،‬زن فیلمسازی‬ ‫اســت کــه از همسر جــداشــده و بــا پسر‬ ‫جــوانــش زنــدگــی میکند‪ .‬او زنــی ارام‪،‬‬ ‫مهربان‪ ،‬باسواد‪ ،‬مدیر‪ ،‬متعهد‪ ،‬مستقل و‬ ‫ازاد است‪ .‬ضمن نظارتی که بر فرزند دارد‬ ‫او را در انتخابها و سبک زندگیاش‬ ‫ً‬ ‫ازاد گذاشته است‪ .‬زن قصد دارد مجددا‬ ‫ازدواج کند اما پسر که عشق بیحدی به‬ ‫مادر دارد‪ ،‬او را فقط برای خود میخواهد‬ ‫و لجوجانه با خواستهاش مقابله میکند‪.‬‬ ‫این فیلم در داخل کشور توقیف شد اما‬ ‫به مدد دولت اصاحات و با بهرهگیری از‬ ‫فرصت اکران محدودی که در اختیارش‬ ‫گذاشته شد توانست در جشنوارههای‬ ‫خارجی حضور یافته و جوایز متعددی‬ ‫را دریافت کند‪.‬‬ ‫‪15‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫خانواده‪ ،‬داشتن عقاید سیاسی و اجتماعی‬ ‫روشنفکرانه و اصاحطلبانه و مخالف با‬ ‫نظرات خانواده سنتی و محافظهکار و‪...‬‬ ‫از عادات رفتاری و سبک زندگی چنین‬ ‫زنی تعریف میشود‪.‬‬ ‫‪ .4‬سوره یس ایه ‪60‬‬ ‫‪ .5‬برگرفته از تفسیر سوره حمد مرحوم ایتاه‬ ‫حائری شیرازی‬ ‫خودترفت و‬ ‫اصل ماجرا‬ ‫ندونی که این کارت‬ ‫سراغشاید‬ ‫دادخواست مهریه باید اما‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫بررسی‬ ‫ـاه حــس رقــابــت منم قلقلک‬ ‫ـودا گـ‬ ‫داستان مهریه را از اساس نــاخـ‬ ‫میداد‪ .‬البته سال اول بازهم دیوار پا ک‬ ‫کردن من افتاد به دقیقه نود! اما امروز که‬ ‫سه سال از این رسم قشنگت میگذره‬ ‫و اخرین جمعه بهمنماهه‪ ،‬من باای‬ ‫نردبان فلزی معروف هستم!‬ ‫‪5‬‬ ‫سینمای ‪40‬سالهی انقاب و‬ ‫مسئله زن (بخش اول)‬ ‫‪10‬‬ ‫حاا که حدود سی سال از ان ماجراهای دوران کودکی‬ ‫میگذرد و من در پیچوخم راهــروهــای دادگــاه خانواده‬ ‫درسهای دانشگاه را بهصورت عملی مرور میکنم‪ ،‬چقدر‬ ‫‪ .6‬احمد بن فهد حلی اســدی‪ ،‬عده الداعی‪،‬‬ ‫صفحه ‪233‬‬ ‫‪ ‬الهام مصطفوینیا‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫نستعین ‪ -‬فقط و فقط تو را میپرستیم و‬ ‫از تو یاری میطلبیم‪».‬‬ ‫‪ .2‬عامه حسنزاده املی‬ ‫س ݣ ݣلݤݤ)‬ ‫ݣ ݫ(ݣٮݫݭݓ� ش ݣ ݣاݤݣ ݣ ݣوݤ ݣ‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫او نمیخواهد عابد باشیم‪ ،‬عبد بودن را‬ ‫برای ما میپسندد‪ 2.‬عبد بودن یعنی با‬ ‫همه وجودت نشان دهی مال او هستی‪.‬‬ ‫نمازی که عــادت شــود‪ ،‬زهــدی که ما‬ ‫را از حال مردم اطرافمان بیخبر کند‪،‬‬ ‫صدقهای که نه از روی صداقت و تنها‬ ‫از ترس با داده شود‪ ،‬علمی که برای جاه‬ ‫و مقام عمری برایش صرف شود‪ ،‬عمل‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫‪ .1‬سوره مبارکه ذاریات ایه ‪56‬‬ ‫‪ .3‬برگرفته از تفسیر المیزان‪ ،‬عامه محمدحسین‬ ‫طباطبایی‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫حکیم مهربان در همان اولین صفحه‬ ‫از کتاب شریفش در پنجمین ایه سوره‬ ‫مبارکه حمد کریمانه یادمان داده است‬ ‫باشیم؟«ایاک ُ‬ ‫ّ‬ ‫نعبد و ّایاک‬ ‫که چگونه عبد‬ ‫الشیطان انه لکم عدو مبین ‪ -‬ایا با شما‬ ‫ً‬ ‫عهد نبستم که از شیطان که حقیقتا‬ ‫دشمنی اشکار است‪ ،‬اطاعت نکنید‪».‬‬ ‫‪4‬‬ ‫اینجاست که اگر بندگی کنیم او دنیا و‬ ‫اخرتمان را سامان میدهد و به فرموده‬ ‫صدیقه طاهره‪ ،‬حضرت زهرا؟‪« :‬هرکس‬ ‫عبادت خالصانه خود را بهسوی خدا باا‬ ‫برد‪ ،‬خداوند متعال برترین مصلحتش را‬ ‫‪6‬‬ ‫بر او نازل میکند‪».‬‬ ‫ف ف� ‪11‬‬ ‫قـلـبـمــان را مـچــالــه مــیکـنــد و در بین‬ ‫روزمرگیها گرفتاریم بازهم از ‪5‬‬ ‫خودمان‬ ‫میپرسیم‪« :‬کارگردان همه لحظههای‬ ‫خوشی و ناخوشیام از من چه میخواهد؟‬ ‫با همه بودنها و نبودنهای زندگیام‬ ‫ََ‬ ‫باید به کجا برسم؟ مالک نفسهایم و‬ ‫خالق همهچیزم برایم کدام سرنوشت را‬ ‫پسندیده است؟»‬ ‫سینما بهعنوان یکی از ارکان مهم فرهنگی هر کشور در‬ ‫شکلدهی به باورهای جامعه نقشی مهم و تعیینکننده‬ ‫دارد‪ .‬زن نیز در جوامع بشری جایگاه واایی دارد و به‬ ‫تعبیری رکن مهم تمدن ساز در جامعه است‪ .‬نوع نگاه‬ ‫سینما به زن با توجه به قابلیتهای ذاتی این هنر‪-‬‬ ‫صنعت‪ ،‬میتواند سبب بازتعریف جایگاه زن در جامعه‬ ‫شده‪ ،‬او را در نگاه خود و مردان تعالی دهد یا تحقیر‬ ‫کند‪ .‬همچنین میتواند با رویکردی هوشمندانه زن را‬ ‫از تواناییهای بالقوه و جایگاه مغفول ماندهاش ا گاه‬ ‫کند یا در نگاهی انفعالی ذهن او را به مسائل حاشیهای‬ ‫و درجه چندم معطوف کرده‪ ،‬از اولویتها غافل سازد‪.‬‬ ‫از یک شاخه گل تا شمش طا‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫البته که باید خیلی حواسمان جمع‬ ‫باشد‪ .‬دشمن کمربستهای داریم که معلم‬ ‫عبادتهای مخلوط است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫الــم اعهد الیکم یــا بنی ادم الا تعبد‬ ‫او خریدار نماز در مصیبت‪ ،‬انفاق در‬ ‫تنگدستی و وصل بعد از جدایی است‪.‬‬ ‫‪5‬‬ ‫مثل زمانی که دستان لطیفتر از گل‬ ‫نـ ــوزادی را مــیبــوســیــم‪ ،‬هــدیــهای کــه تا‬ ‫دیروز ضربان قلبش در میان وجود مادر‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫خوشا به حال کسانی که زود میفهمند‬ ‫که همهچیز عالم برنامهریزیشده است‬ ‫و نعمت زندگی تنها بــرای لذت بردن‬ ‫نیست؛ که اگر بود جنبدههای دیگر برای‬ ‫افرینش کافی بودند!‬ ‫راستی که سید شهیدان اهلقلم‪ ،‬سید‬ ‫مرتضی اوینی‪ ،‬چه زیبا و عمیق حقیقت‬ ‫بندگی را توصیف نمود‪« :‬کارهایتان را‬ ‫برای خدا نکنید‪ ،‬برای خدا کارکنید‪».‬‬ ‫اما باز تنها رهایمان نمیکند مهربانترین‬ ‫مهربانان! پریشانیها‪ ،‬نقصها و باها‬ ‫را در سررسید عمرمان قرار میدهد تا به‬ ‫خودمان بیاییم و دل ببریم از غیر رحمتش‬ ‫و صادقانهتر بگوییم‪« :‬الهی انت َّ‬ ‫الرب و‬ ‫انا َ‬ ‫العبد‪».‬‬ ‫کردهایم‪ ،‬سوالی سرنوشتساز در ذهنمان‬ ‫زنده میشود‪ .‬گفتم زنده میشود‪ ،‬چراکه‬ ‫پرتکرار است‪ .‬صدای فطرت الهی هرکدام‬ ‫از ما‪ ،‬بارها این سوال را در گوش جانمان‬ ‫زمزمه کرده است‪.‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫پروردگار حکیم بیپاسخ رهایمان نکرده‬ ‫است‪ .‬دلها را بهسوی لذتی همیشگی‬ ‫و البته خیلی خاصتر مشتاق میکند‪.‬‬ ‫در قران مجید که معجزهاش همکامی‬ ‫لحظهبهلحظه ما با خالقمان است‪،‬‬ ‫ُ‬ ‫خلقت ّ‬ ‫الجن و الانس‬ ‫چنین فرموده‪« :‬ما‬ ‫ِ‬ ‫ّ‬ ‫الا لِ یعبدون ‪ -‬جن و انــس را جز برای‬ ‫‪1‬‬ ‫عبادت کردنم نیافریدم»‬ ‫ََ‬ ‫خداوند توانایی که ما در هر نفس به او‬ ‫محتاجیم و اگر اراده کند برگی از درخت‬ ‫نمیافتد‪ ،‬بینیاز از پرستش ماست اما‬ ‫عبادت را وسیلهای میان خود و بندگانش‬ ‫قرار داده تا با امانت اختیار‪ ،‬خدایی شوند‬ ‫و برسند به رحمت بیانتهایش‪.‬‬ ‫همهچیزت از او و برای اوست‪ 3.‬انوقت‬ ‫حتی مادیترین کارهایت پرستش است‪.‬‬ ‫خودش بر ما واجب فرموده تا هرروز ‪ 10‬مرتبه‬ ‫با زبان بگوییم‪« :‬فقط و فقط تو‪ »...‬تا به‬ ‫قلبمان برسد و خود را به او بسپاریم‪ .‬در‬ ‫حال خوش بندگی دیگر «دلم میخواهد»‪،‬‬ ‫«من» و «مصلحت میبینم» و‪ ...‬میمیرد‪.‬‬ ‫همهچیز محورش رضــای خــدای کریم‬ ‫است‪ .‬با این باور گمنامی را بر شهرت‬ ‫ترجیح میدهی و همه بایدونبایدهای‬ ‫دینداری در نظرت یاری خداست برای‬ ‫روسفید شدن در محضرش‪.‬‬ ‫خیری که ّمنت یا ّنیتهای فاسد ان را‬ ‫بدزدد و خیلی کارها که نمیشود خدا‬ ‫را در ان پیدا کرد همگی مثالهایی از‬ ‫ترفند شیطان هستند‪.‬‬ ‫حس میشد و امروز با همه شگفتی با‬ ‫شبهایی که چشمک زدن ستارهها‬ ‫چشمهای براقش به دامــن مهر مادری‬ ‫در بینهایت اسمان مبهوتمان کرده یا‬ ‫سپردهشده اســت‪ ،‬دو بــاره همان حس‬ ‫وقتی قطره بارانی بهاری فرستاده خدا‬ ‫عمیق محبت مدبرانه الهی به وجدمان‬ ‫شــده و بیمقدمه صورتمان را نــوازش‬ ‫داده است و یا لحظهای که با گاز زدن‬ ‫میاورد و بازهم ان سوال تکرار میشود‪.‬‬ ‫یک سیب سرخ شیرین حس تازگی به‬ ‫از خود میپرسیم‪« :‬راستی هدف خدای‬ ‫ً‬ ‫حس میشد و امروز با همه شگفتی با‬ ‫همهها‬ ‫ستاره‬ ‫چشمک‬ ‫تدارک‪ ،‬تدبیر و‬ ‫زدناز این‬ ‫بخش‬ ‫هاییدرکه هستی‬ ‫شببار که‬ ‫جانمان نشسته‪ ،‬یا اصــا هر‬ ‫رحمت در‬ ‫شگفتزده‬ ‫چیست؟» چشمهای براقش به دامــن مهر مادری‬ ‫افرینشکرده یا‬ ‫مبهوتمان‬ ‫نهایت اسمان‬ ‫تازه بی‬ ‫گهواره زمین با نعمتی در‬ ‫ً‬ ‫شدهایم و مهربانی مدبرانه‬ ‫سختیها و رنجها‬ ‫روزهایی که‬ ‫تجربهبارانی اتفاقا‬ ‫سپردهشده اســت‪ ،‬دوبــاره همان حس‬ ‫فرستاده خدا‬ ‫بهاری‬ ‫خدا راقطره‬ ‫وقتی‬ ‫کردهایم‪ ،‬سوالی سرنوشتساز در ذهنمان‬ ‫قـلـبـمــان را مـچــالــه مــیکـنــد و در بین‬ ‫عمیق محبت مدبرانه الهی به وجدمان‬ ‫چراکهمقدمه صورتمان را نــوازش‬ ‫شود‪ ،‬بی‬ ‫زنده میشود‪ .‬گفتم زندهشـمیـده و‬ ‫روزمرگیها گرفتاریم بازهم از خودمان‬ ‫«کارگردانزدن‬ ‫پرسیم‪:‬که با گاز‬ ‫لحظهای‬ ‫هرکدام یا‬ ‫است و‬ ‫هایاورد و بازهم ان سوال تکرار میشود‪.‬‬ ‫همه لحظهمی‬ ‫دادهالهی‬ ‫پرتکرار است‪ .‬صدای فطرت‬ ‫می‬ ‫جانمان‬ ‫شیرینو حس‬ ‫گوشسیب‬ ‫از ما‪ ،‬بارها این سوال را دریک‬ ‫خود میپرسیم‪« :‬راستی هدف خدای‬ ‫تازگیمنبهچه می از‬ ‫خواهد؟‬ ‫ناخوشیام از‬ ‫سرخ خوشی‬ ‫ً‬ ‫نبودندرهای زندگیام‬ ‫هرها و‬ ‫بودن‬ ‫هستیبخش از اینهمه تدارک‪ ،‬تدبیر و‬ ‫بار که‬ ‫همهــا‬ ‫زمزمه کرده است‪ .‬جانمان نشسته‪ ،‬بایا اص‬ ‫ََ‬ ‫باید به کجا برسم؟ مالک نفسهایم و‬ ‫مثل زمانی که دستان لطیفتر از گل‬ ‫رحمت در افرینش چیست؟»‬ ‫گهواره زمین با نعمتی تازه شگفتزده‬ ‫خالق همهچیزم برایم‬ ‫نـ ــوزادی را مــیبــوسـیــم‪ ،‬هــدیــهای کــه تا‬ ‫کدام سرنوشت را ً‬ ‫است؟»را تجربه‬ ‫مدبرانه خدا‬ ‫مهربانی‬ ‫شدهایم و‬ ‫اتفاقا روزهایی که سختیها و رنجها‬ ‫پسندیده‬ ‫دیروز ضربان قلبش در میان وجود مادر‬ ‫«م ݘݩ‬ ‫سى فله ݣ ݣݣ�ݣ ݤݤ»‬ ‫ٮ‬ ‫ش فݩ ݦ ش�م ݒ ݦ ط‬ ‫س ݤݤا‬ ‫ک ݣ ݣاݤݠ ݣ ݣ ݣهݤگݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣݑ ݦݩ‬ ‫لݤ ݣ ݦ ݣ ݣݣٮ ݣ ݣ ݣ ݤݤݤ ݣ ݣݤݤ‬ ‫فا� ݣݣىݣݫ ݫ ݬݔ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣس‬ ‫‪4‬‬ ‫فق فق ت‬ ‫فقط ��‬ ‫فقط‬ ‫ط ݣ ݣ�ݤ‬ ‫ط ݣ ݣ��تو ݣ‬ ‫و‬ ‫ف‬ ‫سىݬݔ ݣ ݨݣ ݣ ݣ ݣں ݣاݣ ݭݣ ݫ‬ ‫س ݤال ݣ ݣاݤݢݣ ݢݣ ݤهفݣ�ݣ ق� ݣ ݣ ݣ ݤݣا ݣݓ ݣ ݣ ݤݤݤ ݣ ݣ ݤݤ‬ ‫�ݣ ݣ‬ ‫لݤ ݣ ݣ‬ ‫ݠݤݤ ݣ ݫ ݭݣحݫݕه ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣݫ‬ ‫‪7‬‬ ‫‪4‬‬ ‫فق فق ت‬ ‫��ط ݣ ݣ�� ݣ‬ ‫ط ݣ ݣ�ݤ‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫بعضی چیزها اسمشان را با خودشان می اورند‪ ،‬فصلنامه هم از این دسته است‪ ،‬هر فصلی‬ ‫که میاید منتظر میمانی تا نامه ان به دستت برسد‪ .‬سلمای ما هم به فصل پنجمش رسیده‬ ‫است و نامه ای پرامید بــرای زمستان و بهار پیش روســت‪ .‬اعضای هیئت تحریریه سلما‬ ‫مثل همیشه از مدتها قبل در تاشند تا بتوانند برایتان خوب و دلنشین و از همه مهمتر بهروز‬ ‫بنویسند‪ .‬جلسهها و نشستهای مختلف تشکیل دادند و دل به دریا زدند ونوشتند‪ .‬برای ما‬ ‫که خودمان را نسل سوم انقاب میدانیم زمستان خاطره کاغذ رنگیهای دهه فجر و تزیین‬ ‫هایهر فصلی‬ ‫است‪،‬‬ ‫ها هم‬ ‫فصلنامه‬ ‫شاید می‬ ‫خودشان‬ ‫اسمشان را‬ ‫بعضی چیزها‬ ‫دسته نوشته‬ ‫اینهدف از‬ ‫دلیلازدیگر‪،‬‬ ‫اورند‪،‬و البته ده‬ ‫همین دلیل‬ ‫زنده بامیکند‪.‬‬ ‫کاسهایمان را‬ ‫فصلستونهای‬ ‫بیا و بقیه‬ ‫برسد‪.‬من و‬ ‫دستتخانگی‪،‬‬ ‫حریم‪ ،‬هیئت‬ ‫کرد‪ .‬ما‬ ‫میتعیین‬ ‫منتظر‪ 5‬را‬ ‫که میایدسلمای‬ ‫پنجمش رسیده‬ ‫نزدیکتربه‬ ‫کتاب‪،‬ما هم‬ ‫سلمای‬ ‫نامهدران به‬ ‫مانی تا‬ ‫مقاومت‬ ‫رنگ و بوی‬ ‫مختلفی که‬ ‫نشریه را با‬ ‫ـرای مقدم‬ ‫درـ خط‬ ‫خودمان را‬ ‫هیئت تحریریه سلما‬ ‫اعضای‬ ‫مطالبـت‪.‬‬ ‫پیش روسـ‬ ‫دانستیم وبهار‬ ‫زمستان و‬ ‫پرامید ب‬ ‫ثابت‪،‬ای‬ ‫است و نامه‬ ‫و جهاد میدهد‪ ،‬اذین بستهایم‪ .‬میدانیم که زمستان ‪ 97‬اهمیت خاصی دارد‪ ،‬چهل سال از‬ ‫مهمتر بهروز‬ ‫مثل همیشه از مدتها قبل در تاشند تا بتوانند برایتان خوب و دلنشین و از همه‬ ‫انقاب میگذرد و حمات جنگ روانی و اقتصادی به اوج رسیده است‪ .‬با این اوصاف قلم‬ ‫ونوشتند‪ .‬برای ما‬ ‫دریا زدند‬ ‫دل به‬ ‫دادند و‬ ‫مختلف‬ ‫نشستهای‬ ‫جلسهها و‬ ‫خواندیم و شنیدیم‬ ‫گفتیم و‬ ‫کردیم‪،‬‬ ‫تشکیلشروع‬ ‫بضاعتمان‬ ‫کداممان در حد‬ ‫دانستیم و هر‬ ‫بنویسند‪.‬را ساح‬ ‫روزهای‬ ‫کاغذ مثل‬ ‫خاطرهکردیم و‬ ‫انقاب اغاز‬ ‫دانیمنعمت‬ ‫میبا شکر‬ ‫سلما را‬ ‫پرونده ویژه‬ ‫بنویسیم‪.‬‬ ‫تا‬ ‫سخت و تزیین‬ ‫دهه فجر‬ ‫همههای‬ ‫رنگی‬ ‫زمستان‬ ‫انقاب‬ ‫نسل سوم‬ ‫خودمان را‬ ‫که‬ ‫نقاط ازروشن‬ ‫اینده و‬ ‫امید به‬ ‫تاش کردیم‬ ‫گذراندهاند‪ ،‬ما‬ ‫سرافرازی‬ ‫مردم ما با‬ ‫کاس که‬ ‫نوشتههای‬ ‫دیدنهدف‬ ‫دیگر‪،‬‬ ‫دلیل‬ ‫البته بادهها‬ ‫همینهمدلیل و‬ ‫کند‪ .‬شاید‬ ‫زنده می‬ ‫هایمان را‬ ‫سرافرازانه بنویسیم‪ .‬اما از بهار پیش رو هم غافل نبودیم و با شیرینیهای مخصوص عید به‬ ‫سلمای ‪ 5‬را تعیین کرد‪ .‬ما در حریم‪ ،‬هیئت خانگی‪ ،‬من و کتاب‪ ،‬نزدیکتر بیا و بقیه ستونهای‬ ‫استقبال روزهای زیبای بهاری رفتیم‪ .‬از اغاز تا پایان سلما مثل همیشه هوای چشم و دل شما‬ ‫که رنگ و بوی مقاومت‬ ‫مختلفی‬ ‫مطالب‬ ‫نشریه را با‬ ‫دانستیم و‬ ‫خط مقدم‬ ‫خودمان را‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫گرم شما‬ ‫پیشنهادات‬ ‫همیشه منتظر‬ ‫نشوید‪ .‬مثل‬ ‫درخسته‬ ‫داشتیم تا‬ ‫ثابت‪ ،‬را‬ ‫خانواده‬ ‫قضایی‬ ‫مجتمع‬ ‫قبل از‬ ‫راهروهای‪ 97‬اهمیت خاصی دارد‪ ،‬چهل سال از‬ ‫که وزمستان‬ ‫دانیم‬ ‫ایم‪ .‬می‬ ‫رابطهاذین بسته‬ ‫دهد‪،‬‬ ‫ازدواج می‬ ‫عقدجهاد‬ ‫مرد است‪ .‬اگر و‬ ‫قضاوت میان دو‬ ‫ان؛ بازهم‬ ‫فسخ شود‬ ‫دوستبه اوج رسیده است‪ .‬با این اوصاف قلم‬ ‫اقتصادی‬ ‫جنگیادروانی و‬ ‫گذرد ودر حمات‬ ‫قانونی‪ ،‬می‬ ‫زناشویی به دلیلیانقاب‬ ‫میافتم‪ .‬نمیدانم کار از کجا خراب‬ ‫این صورت زن نمیتواند مهر بگیرد‪ .‬اگر‬ ‫را ساح دانستیم و هر کداممان در حد بضاعتمان شروع کردیم‪ ،‬گفتیم و خواندیم و شنیدیم‬ ‫میشود که روزبهروز مهریهها سنگینتر‬ ‫هم تا ان زمان مهر را دریافت کرده باشد‬ ‫ناسازگاریاغاز کردیم و مثل همه روزهای سخت‬ ‫نعمت انقاب‬ ‫توان را با‬ ‫سلما‬ ‫بنویسیم‪.‬‬ ‫شکرمیشود و‬ ‫مالی کمتر‬ ‫برگرداند‪.‬پرونده ویژه و‬ ‫باید ان را به شوهرتاسابق‬ ‫کردیم با امید به اینده و دیدن نقاط روشن‬ ‫تاش‬ ‫سقفهم‬ ‫گذراندهیکاند‪ ،‬ما‬ ‫شاید بهتر‬ ‫بیشتر‪.‬‬ ‫که مردم ما با سرافرازی در زیر‬ ‫محاسبه وجه نقد بهروز‬ ‫همان جلسه‬ ‫بهاربرویم‬ ‫سرافرازانه بنویسیم‪ .‬اما ازاست‬ ‫نبودیم و با شیرینیهای مخصوص عید به‬ ‫سراغرواولهمکار‪،‬غافل‬ ‫پیش‬ ‫ی ـ ــادش ب ــه خ ــی ــر‪ ،‬ه ــم ــان مـ ــادربـ ــزرگ‬ ‫معروف بله برون و جمله معروفتر‬ ‫سلما مثل همیشه هوای چشم و دل شما‬ ‫پولزیبای بهاری رفتیم‪ .‬از اغاز تا پایان‬ ‫روزهای‬ ‫استقبال‬ ‫دوستداشتنیام مهریهاش مبلغی‬ ‫«کی داده کی گرفته؟»‪ ،‬به نظرم خیلی‬ ‫داشتیماز تاکم شدن‬ ‫بود اما هیچوقتراصحبتی‬ ‫پیشنهادات گرم شما هستیم‪.‬‬ ‫خسته نشوید‪ .‬مثل همیشه منتظر‬ ‫دادهاند و خیلیها گرفتهاند‪ .‬درست‬ ‫ارزش پول و تورم و نرخ ارز و دار نکرد؛‬ ‫است که اان تا صد و ده سکه امکان‬ ‫اما زمانه کمی عوضشده است‪ .‬نسل‬ ‫تعقیب قانونی وجود دارد اما بازهم‬ ‫مادربزرگهای کمتوقع جای خودشان را‬ ‫باید دقــت کــرد کــه از ابـتــدا خشت‬ ‫به نوههایی دادهاند که دنبال نان به نرخ‬ ‫اول زندگی چطور گذاشته میشود‪.‬‬ ‫روز هستند و اگر بخواهیم انصاف داشته‬ ‫وضعیت مالی و تمکن اقا داماد خیلی‬ ‫باشیم صفا و جوانمردی پدربزرگهایمان‬ ‫مهم است‪ ،‬مسئلهای که دخترخانم و‬ ‫«من از مردم سراسر کشور خواهش میکنم‬ ‫هم در همه مــردان این دوره و زمانه به‬ ‫اقاپسر باید از همان اول در نظر داشته‬ ‫که انقــدر مهریهها را ز یــاد نکنند‪ .‬این‬ ‫چشم نمیخورد‪ .‬شاید به همین دلیل‬ ‫باشند و برای شروع زندگی بر پایه عشق‬ ‫سنت جاهلی است‪ .‬این کاری است که‬ ‫سخت شدن‬ ‫ازجمله‬ ‫دعواـلمیدیگری‬ ‫خواهرم دایـ‬ ‫و‬ ‫باشند‪.‬قرار‬ ‫میبینم که‬ ‫منشی و‬ ‫همه ًهم‬ ‫کردیم مثل‬ ‫وقتی بچه بودیم و با‬ ‫روش‬ ‫دادگاهشده‬ ‫مشاورتربیت‬ ‫محبت‬ ‫قاضی و و‬ ‫است میانخدا و رسول؟ در این زمان بخصوص‪،‬‬ ‫قبا راهم بود اما‬ ‫که البته‬ ‫کسیزندگی‬ ‫شرایط‬ ‫شوهرها‬ ‫زن و‬ ‫دنیابریعنی‬ ‫دوستترین ادمهـ‬ ‫میانه کار‬ ‫بودیم تا‬ ‫سن و سالهایمان به دنبال‬ ‫سیره‬ ‫اساس‬ ‫ـایمهریه‬ ‫پرداخت‬ ‫پیامبر قضاوتاز ان راضــی نیستند‪ .‬نمیگوییم حرام‬ ‫قانونگذار به‬ ‫بگیرد و ما تقصیر را گردن خواسته‬ ‫شایدنمی‬ ‫مهربان من‬ ‫مادربزرگ‬ ‫دیگرکـمثل‬ ‫بود‪ ،‬بعد‬ ‫متفاوتهر بار‬ ‫همدیگرهابیندازیم‪.‬‬ ‫بهترین‬ ‫ائمه؟‬ ‫ـرم؟ و‬ ‫کنند و ا‬ ‫توانند بگوینداست‪ .‬نمیگوییم ازدواج باطل است؛ اما‬ ‫قیمت‬ ‫به‬ ‫باید‬ ‫مهریه‬ ‫که‬ ‫افتاد‬ ‫فکر‬ ‫این‬ ‫که روی‬ ‫ـرروز‬ ‫است‪.‬ها هـ‬ ‫هرگز‪ ...‬ان‬ ‫از یک دعوای جانانه میرفتیم سراغ مادربزرگ مهربان‬ ‫میزشانرا در‬ ‫داماد مهریه‬ ‫همان‬ ‫قضاوت راه‬ ‫کاغذهاییخاف سنت پیامبر؟ و اواد ایشان و‬ ‫فرمول‬ ‫در‬ ‫شود؛‬ ‫پرداخت‬ ‫و‬ ‫محاسبه‬ ‫روز‬ ‫شده و در‬ ‫رنگی جمع‬ ‫ـوانپوشه‬ ‫حد تـیک‬ ‫میبینند که در‬ ‫و دوستداشتنیمان و میگفتیم مادر شما بگو تقصیر‬ ‫همانجا‬ ‫تعیین و‬ ‫هنگاممقابلشانائمهی هدی؟ و بزرگان اسام است‪.‬‬ ‫جملهبها در سال‬ ‫شاخص‬ ‫پیشنهادی متوسط‬ ‫پر واینخالی‬ ‫داده‪.‬دعوا‬ ‫طرف‬ ‫عقدکه با‬ ‫صندلیهایی‬ ‫مهربانی یک‬ ‫کدام مان است؟ مادر با ان نگاه پر از‬ ‫شاید‬ ‫هدیهدومی‬ ‫روشمیشوند‪.‬خاف روش اینهاست و بهخصوص در‬ ‫مهریه‪ ،‬تقسیمبر‬ ‫سال‬ ‫قبل از‬ ‫موضوعهای‬ ‫دعواهای این‬ ‫پرداختقضاوت‬ ‫دو دوست‬ ‫«میان‬ ‫همیشگی و تکراری داشت‪:‬‬ ‫اسیبهای‬ ‫قدیمی بتواند‬ ‫دوستانراه دیگر‬ ‫بهتر از هر‬ ‫مختلفی دارد‪.‬زمان ما که کشور احتیاج دارد به اینکه‬ ‫شدعقد شده؛‬ ‫سال‬ ‫شاخص بها‬ ‫متوسط‬ ‫قیمت رادعوا‬ ‫موضوع برای‬ ‫زندگی‬ ‫در می‬ ‫ریخته‬ ‫روی سرمان‬ ‫هرگز!» جملهای که مثل اب سرد‬ ‫حلو کند؛ و‬ ‫های گران‬ ‫از همان اولمهریه‬ ‫دادگاه هست؛همهی کارهای صحیح‪ ،‬اسان شود‪ ،‬هیچ‬ ‫شده‬ ‫نوشته‬ ‫مهریه‬ ‫در‬ ‫ضرب‬ ‫تقسیم‪،‬‬ ‫تغییر‬ ‫جامعه‬ ‫شرایط‬ ‫دعواها‬ ‫فرستاد‪ .‬البته همیشه‬ ‫نتیجهمی‬ ‫و دوباره ما را سراغ کار خودمان‬ ‫قیمت‬ ‫تغییر در‬ ‫همسو بابا هر‬ ‫طرف دیگر‬ ‫اما بعضی از‬ ‫هامیکند ومصلحت نیست که بعضی ازدواجها را‬ ‫شاخص‬ ‫(جدول‬ ‫شود‪.‬‬ ‫می‬ ‫عقدنامه‬ ‫دلمان میخواست که مادردربگوید حق با یکی از ما است‬ ‫تعدادمیشود‪.‬‬ ‫تعدادشان زیاد‬ ‫زندانیان مهریه ز یــاد نشده و‬ ‫اینطور مشکل کنند‪».‬‬ ‫بانک مرکزی‬ ‫توسط‬ ‫هرسال‬ ‫ها‬ ‫قیمت‬ ‫و بهقولمعروف تبرئه شویم‪ ،‬اما مادر دوستداشتنی ما‪،‬‬ ‫بدتر از ان به دلیل گرانی سکه تعداد‬ ‫حضرت ایتاه خامنهای‪:‬‬ ‫میشود‪).‬‬ ‫دادهو می‬ ‫دانست که طرفداری‬ ‫تجربه یکعمر زندگی داشت‬ ‫پایین نیاید‪.‬‬ ‫روزبهروز‬ ‫ازدواج‬ ‫خطبه عقد ‪1373 9 2‬‬ ‫خانواده بهخصوص‬ ‫مربوط به‬ ‫مالی‬ ‫پروندههای‬ ‫یکجانبه او به ضرر خواهری و دوستی و درنتیجه خانواده‬ ‫«دادخواست دریافت مهریه» از همانهایی است‬ ‫ماست‪ .‬او میخواست تدبیری کند تا مشکاتمان را‬ ‫که با تغییر شرایط اقتصادی چند ماه اخیر افزایش‬ ‫خودمان حل کنیم و یک پله بااتر‪ ،‬انقدر باهم دوست‬ ‫داشته و به گفته منابع ا گاه‪ ،‬حداقل سه برابر شده‬ ‫باشیم که کمتر برای خواستههایمان دعوا راه بیندازیم‪.‬‬ ‫اســت‪ .‬بــرای تحلیل درســت علتهای افزایش‬ ‫شماره پنجم ‪ -‬زمستان‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫صاحب امتیاز‪:‬‬ ‫مرکز رشد دانشگاه امام صادق؟‬ ‫سردبیر‪ :‬سها کارساز‬ ‫هیئت تحریریه‪:‬‬ ‫ساجده شکری‪ ،‬مائده شکری‪،‬‬ ‫غزاله صباغیان طوسی‪ ،‬فاطمه‬ ‫عبیدی‪ ،‬سها کارساز‪ ،‬الهام‬ ‫کهدویی‪ ،‬مریم مرتضی زاده‪،‬‬ ‫مرجان مرتضیزاده‪ ،‬حکیمه نیلیپور‪،‬‬ ‫مریم جعفری‪.‬‬ ‫مدیر فنی‪ :‬سامان قاموس‬ ‫مدیر ‪6‬هنری‪ :‬سیدمصطفیشفیعی‬ ‫نشانی‪:‬تهران‪ ،‬سعادتاباد‪ ،‬بلوار دریا‪،‬‬ ‫مرکز رشد دانشگاه امام صادق؟‪،‬‬ ‫شماره ‪10‬‬ ‫تلفکس‪88590027-89775592 :‬‬ ‫سامانه پیامکی‪30004866303030 :‬‬ ‫رایانامه‪sal ma@ rushd. i r :‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ݨٰ ݦ‬ ‫سلمی‪ ،‬بانوی ایــرانی مسلمان‬ ‫فصـــــلنامه خــــــانواده ایــــــرانی‬ ‫‪5‬‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬى ݣهݤݣݔر‬ ‫‪ ‬سعیده ابویسانی‬ ‫‪34‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫برای اینکه بدانیم در چهل سال بعد از‬ ‫انقاب با نداشتن مهره امریکا در شطرنج‬ ‫منافع ملی چه چیزی را از دست دادهایم‪،‬‬ ‫وضعیت کنونی کشورهای همپیمان با‬ ‫ایاات متحده را با هم مرور میکنیم‪.‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪35‬‬ ‫ݐݣݣݣ� ݒ‬ ‫ݣکرده ݣ ݑ‬ ‫دوٮݓاره اݣ ݣ‬ ‫ݣطرهݣا ݣݣݣݣ�عر ݣݣرا ݣ ݐݣ�را ݣ ݣ ݣݠݤݤݣ ݣ‬ ‫ݣس�‬ ‫ݖ ݦ ݑ� ݒ‬ ‫ݣکرده ݣ ݑ‬ ‫دوٮݓاره ݣݣٮیاد ݣݣد ݣرݣ ݤ ݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣݣا‬ ‫ݣی�ی ں ݓه ٮݕا ݣ ݣ ݣݠݤݤݣ ݣ‬ ‫ݤس�‬ ‫ݖ‬ ‫ݫٮݭݓ ݫ ݐݫٮ�ݭݓ ݩݒ ݑ‬ ‫مرݣ ݣݣا ݣ ݣ‬ ‫ݣدود ݣݣمیاݣݣٮݫݫݬݬید‬ ‫ݣی ݣ ݣ‬ ‫س ݣ ݨݣکه ݦ ݣݣٮا ݣ ݫݭݓ� ݣوݣ ݣ‬ ‫ݖ‬ ‫�ݑ ݐ ݑ ݧݩݐ‬ ‫ں ݓه ݣ ٮݐݣر گ ا�ںیه ݣݣݣݣݣݣ�ںها ݣݣݣݣݣک�ݓود ݣݣمیاݣݣٮید‬ ‫‪ ‬سمیه فتحی‬ ‫ݭݫ ی ݑ‬ ‫س�‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اما با همه حکمت و موعظهای که پیامبر مهربانی به امتش‬ ‫هدیه داد‪ ،‬جامعه ان روزگار بهقدری بیابرو است که کمتر‬ ‫حتی بعد از خافت موای متقیان انقدر مردم سستایمان‬ ‫هستند که وقتی حضرت در بین یک جمعیت ‪ 40‬هزارنفری‬ ‫با نور وحی الهی و مهربانی بینظیرش سبک زندگی مردمی‬ ‫که در ّ‬ ‫سنتهای جاهلی غرق بودند را متحول فرمود و برای‬ ‫دنیایشان افق بلند اخرت را ترسیم نمود‪.‬‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫‪ ‬الهام کهدویی‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪56‬‬ ‫* متن حاضر برگرفته از سخنان حجتااسام حامد رحمت کاشانی در نشست «چهلسالگی انقاب اسامی» در جمع مرکز رشد بانوان دانشگاه‬ ‫امام صادق؟ است‪.‬‬ ‫نیمه راه» سرگذشت نامه‬ ‫«بازگشت از نیمه راه» «بازگشت‬ ‫سرگذشتازنامه‬ ‫فعالین و چهرههای مشهور‬ ‫‪ 32‬نفر‬ ‫هایازمشهور‬ ‫‪ 32‬نفر از فعالین و چهره‬ ‫نوعی کــه هــرکــدام بهنوعی‬ ‫انقابیبهاســت‬ ‫انقابی اســت کــه هــرکــدام‬ ‫بودند انقاب گره زده بودند‬ ‫زدهابروی‬ ‫گرهرا با‬ ‫خود را با ابروی انقابخود‬ ‫مدتی از راه جدا شدند و‬ ‫بعد از‬ ‫شدند و‬ ‫اما بعد از مدتی از راهاماجدا‬ ‫شناخت خط سیر این‬ ‫بازگشتند‪.‬این‬ ‫بازگشتند‪ .‬شناخت خط سیر‬ ‫علتبامخالفتهای انــان با‬ ‫مخالفتـراد و‬ ‫افـ‬ ‫های انــان‬ ‫افــراد و علت‬ ‫جمهوری اسامی و رهبری این‬ ‫نظامرهبری این‬ ‫نظام جمهوری اسامی و‬ ‫انقاببر اینکه «راه» انقاب‬ ‫«راه» عــاوه‬ ‫نظام‪ ،‬عــاوه بر اینکهنظام‪،‬‬ ‫جدا میکند و به اصلها‬ ‫بهــراد‬ ‫را از افــراد جدا میکندرا واز اف‬ ‫اصلها‬ ‫جمله تراز ما در شناخت‬ ‫میدررساند‪،‬‬ ‫شناخت‬ ‫میرساند‪ ،‬جمله تراز ما‬ ‫همان یاداور میشود‪ .‬همان‬ ‫انقابیون را هم‬ ‫انقابیون را هم یاداور میشود‪.‬‬ ‫امام و بنیانگذار این مسیر‬ ‫ترازی که‬ ‫اینازمسیر‬ ‫ترازی که از امام و بنیانگذار‬ ‫مانده است‪« :‬ما ک‪ ،‬حال‬ ‫یادگار‬ ‫ک‪ ،‬حال‬ ‫به یادگار مانده است‪:‬به«ما‬ ‫فعلی افراد است‪ ».‬فعلی افراد است‪».‬‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫‪ ‬لیا نوروزی‬ ‫ا اف ف ت‬ ‫� ݣ ݣ�را�‬ ‫ف ا ف�مو ت� ݤ‬ ‫�ݣ ݣ‬ ‫ا�مو ݤ‬ ‫ازمونرا�تکرار‬ ‫‪ ‬لیا نوروزی‬ ‫‪60‬‬ ‫هنوز هم‬ ‫گذرد اما‬ ‫عمرش می‬ ‫گذردبهار‬ ‫هشتاد‬ ‫نزدیک به هشتادبهار ازنزدیک‬ ‫است‬ ‫سحرخیز‬ ‫اما ازهنوز هم‬ ‫عمرشبهمی‬ ‫استمحیطزیست▪ هوای محیطزیست‬ ‫سحرخیزهوای‬ ‫▪‬ ‫میگویم و‬ ‫الطلوعین‬ ‫ترکبین‬ ‫مناجات‬ ‫و‬ ‫نشده! و با‬ ‫ترکمیگویم‬ ‫اشخیر‬ ‫صبحبه‬ ‫نشده!‬ ‫الطلوعیناش‬ ‫و مناجات بین‬ ‫خوابباوبیداری ▪ خوابوبیداری‬ ‫صبحبهخیر ▪‬ ‫نشینم‪ .‬با‬ ‫انداختهاش‬ ‫سر گل‬ ‫گونهبرهای‬ ‫بوسهای به‬ ‫نشینم‪.‬برباسرخود‬ ‫سفره می‬ ‫انداختهاش‬ ‫بوسهای به گونههای گل‬ ‫بدن حرکت و سکون بدن‬ ‫خود و سکون ▪‬ ‫حرکت‬ ‫سفره می ▪‬ ‫نگفتند‪:‬‬ ‫بیراه هم‬ ‫میکنم‬ ‫فکر میکنم بیراه هم فکر‬ ‫قدیم»‪.‬‬ ‫جوونای‬ ‫«جوونم‬ ‫نگفتند‪:‬‬ ‫خوردنیها و اشامیدنیها‬ ‫▪‬ ‫اشامیدنیها‬ ‫«جوونم جوونای قدیم»‪ ▪ .‬خوردنیها و‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ضروریو حفظ مواد ضروری‬ ‫(استفراغ)‬ ‫دفعومواد‬ ‫مواد زائد ▪‬ ‫زائدمواد‬ ‫حفظ‬ ‫(استفراغ)‬ ‫نوع دفع‬ ‫سنتی البته از ▪‬ ‫ایرانی‪-‬‬ ‫زندگی همین‬ ‫سبکعلتش‬ ‫واقعا هم‬ ‫زندگیایرانی‪-‬‬ ‫سبکاز نوع‬ ‫سنتی البته‬ ‫واقعا هم علتش همین‬ ‫(احتباس)‬ ‫(احتباس)‬ ‫جوانهای عصر فستفود و‬ ‫حالشان از ما‬ ‫جوانکه‬ ‫هاست‬ ‫اسامی‬ ‫فستفود و‬ ‫های عصر‬ ‫قدیمی ما‬ ‫حالشان از‬ ‫اسامی قدیمیهاست که‬ ‫▪ حاات روانی‬ ‫حاات روانی‬ ‫«اصول شش ▪‬ ‫گانه سامت‬ ‫گانهبهگام‬ ‫شش گام‬ ‫«اصولاست‬ ‫است‪ .‬خوب‬ ‫استبهتر‬ ‫تکنولوژی‬ ‫سامت‬ ‫گامبهگام‬ ‫تکنولوژی بهتر است‪ .‬خوب‬ ‫هم مثل جوانهای قدیم‬ ‫جوانبلکه‬ ‫مثلکنیم‬ ‫هممرور‬ ‫باهم‬ ‫سنتی»‬ ‫هایماقدیم‬ ‫بلکهرا ما‬ ‫طبکنیم‬ ‫در طب سنتی» را باهمدرمرور‬ ‫سرزنده و پرانرژی باشیم‪.‬‬ ‫سرزنده و پرانرژی باشیم‪.‬‬ ‫‪ِ -1‬س ِّته ضروریه‬ ‫‪ِ -1‬س ِّته ضروریه‬ ‫‪ ‬صدای جیرجیر صندلی سمت راست‬ ‫ندارد‪ .‬چرا جواب این سوال یادم نمیاید؟‬ ‫‪ ‬بسماه الرحمن الرحیم» میگویم و‬ ‫مرا به خود مــیاورد‪ .‬دختری با مانتوی‬ ‫بااینکه حتی صفحه مربوط به پاسخ‬ ‫شروع میکنم‪...‬‬ ‫سمت راست‬ ‫‪ ‬صدای‬ ‫نمیامااید؟‬ ‫ذهنمیادم‬ ‫ایندرسوال‬ ‫ندارد‪ .‬چرا جواب‬ ‫گویم و‬ ‫الرحیم»میمی‬ ‫الرحمن‬ ‫اتوکشیده‪ ،‬پایش‬ ‫صندلیابی‬ ‫جیرجیر مقنعه‬ ‫سرمهای و‬ ‫اصل محتوا‬ ‫دارم؛‬ ‫سوال را‬ ‫میترسم حتی‬ ‫شوم‪،‬‬ ‫بهیک رد‬ ‫‪ ‬بسماه یک‬ ‫می با‬ ‫دختری‬ ‫خودازمــی‬ ‫مربوط به‬ ‫مانتویسرعت‬ ‫دهد و با‬ ‫اورد‪ .‬تکان‬ ‫استرس‬ ‫مرا به را‬ ‫پاسخ برمیدارم‬ ‫بطری ابم را‬ ‫صفحهکردهام‪.‬‬ ‫حتیفراموش‬ ‫بااینکه را‬ ‫شروع میکنم‪...‬یکی را جا بـگــذارم‪ .‬قلبم تند میزند؛‬ ‫پاککنش‬ ‫مدادها و‬ ‫ورق میزند‪.‬‬ ‫صفحات‬ ‫محتواشــود‪ .‬دلم‬ ‫اصلفرجی‬ ‫امابلکه‬ ‫کشم‪،‬‬ ‫ذهنممی‬ ‫سوال را در و سر‬ ‫پایش‬ ‫اتوکشیده‪،‬‬ ‫مقنعهراابی‬ ‫سرمهای و‬ ‫دارم؛‬ ‫حتیام بیرون بپرد‪.‬‬ ‫ترسمسینه‬ ‫خواهد از‬ ‫انگار می‬ ‫شوم‪ ،‬می‬ ‫یکبهیک رد می‬ ‫است‪ .‬فکر‬ ‫صندلی باچیده‬ ‫گوشه‬ ‫مرتب‬ ‫را‬ ‫برمیعبور‬ ‫اینرایکی‬ ‫خواهد‬ ‫سرعت‬ ‫میدهد و‬ ‫تکان‬ ‫استرس‬ ‫دارم کنم‪ ،‬راامااز‬ ‫بطریازابم‬ ‫نمیام‪.‬‬ ‫فراموش کرده‬ ‫دیشب می را‬ ‫سوزد‪،‬‬ ‫خوابی‬ ‫بی‬ ‫از‬ ‫چشمانم‬ ‫یکی را جا بـگــذارم‪ .‬قلبم تند میزند؛‬ ‫استرسی‬ ‫های‬ ‫خوان‬ ‫زند‪ .‬درس‬ ‫میبچه‬ ‫ورقان‬ ‫کنم از‬ ‫انتظار‬ ‫سینهچهام طور‬ ‫نمیدانم‬ ‫کنش‬ ‫پاک‬ ‫مدادها و‬ ‫صفحات را‬ ‫مجبورم‪ ...‬فرجی شــود‪ .‬دلم‬ ‫شب میکشم‪ ،‬بلکه‬ ‫بپرد‪.‬دارند کهو سر‬ ‫بیرون‬ ‫انگار میخواهد از‬ ‫فکردست‬ ‫است‪.‬هول‬ ‫همیشه‬ ‫ها که‬ ‫باشد‪ ،‬از ان‬ ‫چشمم‬ ‫کنیم‪ .‬با عجله‬ ‫استراحت‬ ‫خوابیخوب‬ ‫چشمانم از بیقبل را‬ ‫چیده‬ ‫صندلی‬ ‫اید‪«...‬تمرینمرتب گوشه‬ ‫را‬ ‫می اما‬ ‫کنم‪،‬‬ ‫جلویعبور‬ ‫تصویرییکی‬ ‫ایخواهد از این‬ ‫نمی‬ ‫سوزد‪،‬‬ ‫دیشب می‬ ‫بلند کردن برای پاسخ دادن به سواات‬ ‫و تکرار را خوب به خاطر بسپارید‪ ،‬چراکه‬ ‫وصفنشدنی‪ ،‬پاسخنامه را ُپر میکنم و‬ ‫نمیدانم چه طور انتظار دارند که شب‬ ‫مجبورم‪...‬‬ ‫وای! وای! حسرت در دلم مینشیند‪،‬‬ ‫هر چه به ذهنم فشار مــیاورم فایدهای‬ ‫کمی گلویش را صاف کرد و ادامه داد‪:‬‬ ‫«تاش نود و نه درصد موفقیت است و‬ ‫استعداد تنها یک درصد ان»‪.‬‬ ‫با کجخلقی و بیحوصلگی تمام در را به‬ ‫هم زد و رفت‪ .‬انگار کارهایی که برایش‬ ‫انجام میدهم به چشمش نمیاید‪ .‬تمام‬ ‫دیروز را به مرتب کردن اتاق‪ ،‬شستوشو‬ ‫و اتــو کــردن لباسهایش سپری کــردم‪.‬‬ ‫صبح زود بیدار شدم و برایش صبحانه‬ ‫اماده کردم و غذای موردعاقهاش را که‬ ‫دیشب پخته بودم برای ناهارش بستهبندی‬ ‫ک ــردم؛ امــا بــازهــم نــاراحــت و عصبانی‬ ‫خانه را ترک کرد‪ .‬نگران رفتوامدش به‬ ‫مدرسه هستم‪ .‬احساس میکنم مدتی‬ ‫است شبها‪ ،‬یواشکی با تلفن صحبت‬ ‫میکند‪ .‬نمیدانم چــرا قوانین خانه و‬ ‫خانواده را رعایت نمیکند‪ .‬نمیدانم‬ ‫چرا رفتارش مانند ما نیست‪ .‬هرچه فکر‬ ‫میکنم نمیفهمم کجای کارمان ایراد‬ ‫داشته است‪ .‬ایکاش معجزهای اتفاق‬ ‫میافتاد و شرایطمان عوض میشد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫ایا واقعا اصلی وجود دارد که بتواند معجزه‬ ‫کند و مانند اب روی اتــش مشکات‬ ‫چرا محبت کنیم؟‬ ‫ا ݦ �و ا ݦ ݧ ݩ‬ ‫ی ݣ ݤݣا ݑ� ݧ ݩݒسݤ‬ ‫ا ݓ� ݣ ݣ ݤ ݤ ݤ‬ ‫تربیتی را حل کند و حتی بااتر از ان مانع‬ ‫از بروز چنین مشکاتی شود؟ بله چنین‬ ‫اصلی وجود دارد‪ .‬این اصل اعجاز اور در‬ ‫تربیت‪ ،‬همان محبت است‪ .‬اصلی که‬ ‫با اثرات سحرامیزش میتواند بسیاری از‬ ‫مشکاتی را که در مسیر تربیت فرزندتان‬ ‫وجود دارد‪ ،‬حل کند و اثار شگفتانگیزی‬ ‫داشته باشد که تا سالهای سال در وجود‬ ‫انها ماندگار بماند‪.‬‬ ‫اما برای بهرهمندی از اعجاز این اصل‬ ‫شگفتانگیز ازم است راهنمای ان را‬ ‫بهخوبی مطالعه کرده باشید‪ .‬در غیر این‬ ‫صورت ممکن است هیچگاه به اثار مورد‬ ‫انتظار از ان دست پیدا نکنید یا حتی‬ ‫بااینکه فکر میکنید چیزی در محبت‬ ‫کردن به فرزندتان کم نگذاشتهاید‪ ،‬باز از‬ ‫زبان او این جمله را بشنوید که میگوید‪:‬‬ ‫«والدینم مرا دوست ندارند‪ ».‬پس حتی‬ ‫اگر فکر میکنید بهاندازه کافی به فرزندتان‬ ‫محبت میکنید و راه و رسم محبت کردن‬ ‫پاسخ به این سوال شمارا با اثار و نتایج‬ ‫محبت کردن اشنا میکند و باعث میشود‬ ‫انگیزه و ارادهتان در این راه تقویت شود‪.‬‬ ‫اگر با این اثار بهخوبی اشنا باشید‪ ،‬در‬ ‫سختترین شرایط هم از محبت کردن‬ ‫به فرزندتان خسته نمیشوید‪.‬‬ ‫‪ -1‬ایجاد روحیه تبعیت و اطاعت‬ ‫به او را میدانید بازهم خواندن این مطلب‬ ‫را از دست ندهید‪.‬‬ ‫محبت یکی از نیازهای فطری انسان و‬ ‫مهمترین ابزار تربیتی محسوب میشود‪.‬‬ ‫ابزاری که نهتنها در تربیت فرزند بلکه در‬ ‫تربیت انسان هم مهم و اساسی است؛ تا‬ ‫انجا که مزد رسالت پیامبرمان‪ ،‬محبت‬ ‫و دوستی با خــانــدان مطهر ایشان قرار‬ ‫دادهشــده اســت‪ .‬محبت باارزشترین‬ ‫چیزی است که میتوانید به فرزندان خود‬ ‫بدهید‪ .‬باارزشتر و مهمتر از اسباببازی‬ ‫و امکانات رفاهی عالی و مدرسه خوب‬ ‫و ‪. ...‬‬ ‫برای اینکه بتوانید به بهترین وجه‬ ‫ممکن از ایــن اب ــزار ب ــرای تربیت‬ ‫فرزندان خود استفاده کنید‪ ،‬ازم‬ ‫است بتوانید به سه سوال کلیدی‬ ‫پاسخ دهید‪:‬‬ ‫ســادهتــر یــن و موثرترین راه بــرای اینکه‬ ‫فرزندتان تشویق شود تا مانند شما رفتار‬ ‫کند و پذیرای قوانین شما باشد‪ ،‬این‬ ‫اســت که او را از محبت خــود سیراب‬ ‫کنید‪ .‬ایات و روایات زیادی وجود دارند‬ ‫که به تاثیر محبت در ایجاد این روحیه‬ ‫اشارهکردهاند‪ .‬ما بهاختصار چند مورد از‬ ‫انها را ذکر میکنیم‪.‬‬ ‫• به انها بگو اگر خدا را دوست دارید‪،‬‬ ‫از من تبعیت کنید‪( .‬العمران ‪)31‬‬ ‫• انسان با کسی همراه است که او را‬ ‫دوست دارد‪( .‬پیامبر اکرم؟)‬ ‫• دوستدار مطیع کسی است که او را‬ ‫دوست دارد‪( .‬امام صادق؟)‬ ‫یکی از مهمترین دای ـلــی کــه باعث‬ ‫میشود بچهها از صحبتهای خالهها‬ ‫و عموهای برنامههای کودک حرفشنوی‬ ‫داشته باشند نیز همین است‪ .‬چون انها‬ ‫را دوست دارند‪ ،‬پس به دستورات انها‬ ‫گوش میدهند‪.‬‬ ‫‪64‬‬ ‫ً‬ ‫این دقیقا همان ابزاری است که رسانههای‬ ‫دشمن بهخوبی از ان استفاده میکنند‪.‬‬ ‫به این صورت که مدتی تاش میکنند‬ ‫تا هنرپیشه یا بهقولمعروف سلبریتی را‬ ‫محبوب نوجوانان یا کودکان شما کنند‬ ‫و پــسازان بــدون هیچ تاشی خواهند‬ ‫توانست از طریق انها روی سبک زندگی‬ ‫ً‬ ‫و اخاق و رفتار انها اثر بگذارند‪ .‬حتما‬ ‫همه شما شاهد کودکانی بودهاید که لباس‬ ‫شخصیتهای کارتونی را میپوشند یا‬ ‫مانند انها صحبت میکنند‪ .‬به همین‬ ‫دلیل است که باید مواظب کارتونها‬ ‫و برنامههای مورداستفاده فرزندتان و‬ ‫بهطورکلی محبوبهای او باشید‪ .‬عاوه بر‬ ‫این برای تربیت و رشد او باید سعی کنید‪،‬‬ ‫بذر محبت اهلبیت و بزرگان خود را در‬ ‫دلش بکارید که ثمره ان‪ ،‬سبک زندگی‬ ‫اسامی و اخاق محمدی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪57‬‬ ‫‪ -2‬سامت روانی‬ ‫یکی از مهمترین اثار محبت که روانشناسان‬ ‫نیز تا کید زیادی روی ان دارند‪ ،‬سامت‬ ‫روانی کودکان است‪ .‬اگر فرزندتان بهاندازه‬ ‫کافی محبت دریافت کند‪ ،‬احساس امنیت‬ ‫و ارامش خواهد کرد و متوجه میشود که‬ ‫اغوش والدین و محیط خانه‪ ،‬بهترین‬ ‫مکان برای حل مشکات و رسیدن به‬ ‫ارامش است‪ .‬همین امر باعث میشود‬ ‫در اینده به شما اعتماد کند و شما و‬ ‫محیط خانه را مکانی امــن بــرای بیان‬ ‫مشکات و اسایش خود بداند‪ .‬عامل‬ ‫‪57‬‬ ‫کلیدی در مصون ماندن انها از بسیاری‬ ‫از انحرافها در دوران نوجوانی و جوانی‬ ‫نیز همین است‪.‬‬ ‫بهعاوه اگر وجــود فرزندتان از محبت‬ ‫سیراب شود و متوجه شود که چقدر او‬ ‫را دوست دارید‪ ،‬احساس خوبی نسبت‬ ‫به خود پیدا میکند‪ .‬این امر باعث ایجاد‬ ‫احساس عزتنفس و اعتمادبهنفس در او‬ ‫میشود‪ .‬چیزی که بسیاری از نوجوانان‬ ‫امروزی از ان محروماند و علت بسیاری‬ ‫از رفتارهای پرخطر و نادرست انها را‬ ‫میتوان در عدم وجود اینها جستوجو‬ ‫ً‬ ‫کرد‪ .‬مثا نوجوانی که با گوشه چشمی از‬ ‫طرف دیگری‪ ،‬تمام وجود خود را وقف‬ ‫ً‬ ‫او میکند‪ ،‬احتماا در خانه و خانواده‬ ‫بهاندازه کافی محبت دریافت نکرده است‪.‬‬ ‫‪ -3‬رشد فردی و اجر معنوی‬ ‫محبت کردن به فرزندان باعث بزرگی روح‬ ‫والدین و رشد انها میشود‪ .‬اینکه بیوقفه‬ ‫و بدون منت به انها محبت میکنید‪،‬‬ ‫باعث میشود روحتان جا پیدا کند‬ ‫و به ارامش برسید و راه و روش محبت‬ ‫کردن به دیگران را هم یاد بگیرید‪ .‬البته در‬ ‫ایین ما‪ ،‬محبت کردن به فرزندان با اجر‬ ‫معنوی نیز همراه است‪ .‬امام صادق؟‬ ‫میفرمایند‪ :‬موسی ابن عمران به خداوند‬ ‫عرضه داشت‪ ،‬پروردگارا کدام عمل نزد تو‬ ‫پسندیدهتر است؟ فرمود‪ :‬دوست داشتن‬ ‫کودکان زیرا سرشت انها بر توحید است‪.‬‬ ‫‪65‬‬ ‫‪64‬‬ ‫اب روی اتش‬ ‫کنم از ان بچه درسخوانهای استرسی‬ ‫معلم را دارند‪ .‬خودم را جمعوجور میکنم‬ ‫تاثیر بسیاری در موفقیت شما دارد‪ .‬اگر‬ ‫رد میشوم‪ .‬حتی گاهی انقدر باعجله‬ ‫باشد‪ ،‬از انها که همیشه هول دست‬ ‫تصویری جلوی چشمم میاید‪«...‬تمرین‬ ‫قبل را خوب استراحت کنیم‪ .‬با عجلهای‬ ‫تا عقب نمانم‪.‬‬ ‫میخواهید مطالب را فراموش نکنید‬ ‫ـوال را میخوانم کــه متوجه‬ ‫صــورت سـ‬ ‫بلند کردن برای پاسخ دادن به سواات‬ ‫و تکرار را خوب به خاطر بسپارید‪ ،‬چراکه‬ ‫وصفنشدنی‪ ،‬پاسخنامه را ُپر میکنم و‬ ‫باید دائــم مــرور کنید»‪ .‬مشاور مدرسه‬ ‫مفهوم نمیشوم و مجبور به تکرار میشوم‪.‬‬ ‫کنمرا زودتر‬ ‫وجور ومیزبان‬ ‫جمععربی‬ ‫ادبیات و‬ ‫سواات‬ ‫خودم را‬ ‫معلم را دارند‪.‬‬ ‫تاثیر بسیاری در موفقیت شما دارد‪ .‬اگر‬ ‫رد میشوم‪ .‬حتی گاهی انقدر باعجله‬ ‫جواب دادم و دین و زندگی را برای بخش‬ ‫کمی گلویش را صاف کرد و ادامه داد‪:‬‬ ‫وای! وای! حسرت در دلم مینشیند‪،‬‬ ‫تا عقب نمانم‪.‬‬ ‫میخواهید مطالب را فراموش نکنید‬ ‫صــورت ســوال را میخوانم کــه متوجه‬ ‫اخر نگه داشتم‪ .‬همیشه در ازمونهای‬ ‫«تاش نود و نه درصد موفقیت است و‬ ‫هر چه به ذهنم فشار مــیاورم فایدهای‬ ‫مدرسه‬ ‫مشاور‬ ‫کنید»‪.‬‬ ‫باید دائــم مــرور‬ ‫مفهوم نمیشوم و مجبور به تکرار میشوم‪.‬‬ ‫کردم‪.‬زودتر‬ ‫زبان را‬ ‫عربیراو می‬ ‫ادبیات واین کار‬ ‫سواات ازمایشی‬ ‫ان»‪.‬‬ ‫درصد‬ ‫تنها یک‬ ‫استعداد‬ ‫‪71‬‬ ‫جواب دادم و دین و زندگی را برای بخش‬ ‫اخر نگه داشتم‪ .‬همیشه در ازمونهای‬ ‫ازمایشی این کار را میکردم‪.‬‬ ‫‪61‬‬ ‫‪61‬‬ ‫�� د� هسٮ ݠسده � ں‬ ‫شیرینیه ی به ری‬ ‫کهس ــت»؛ حقیقتی که‬ ‫حقیقتیـان ا‬ ‫بهتر از درم ـ‬ ‫«پیشگیریـت»؛‬ ‫«پیشگیری بهتر از درم ــان اس ـ‬ ‫شلوغی شهر به روستای‬ ‫فراغت از‬ ‫استراحت و‬ ‫روزی را‬ ‫چند روزی را برای چند‬ ‫روستای‬ ‫شهر به‬ ‫برایاز شلوغی‬ ‫فراغت‬ ‫استراحت و‬ ‫به ان اهمیتمیدهند‪.‬‬ ‫سنتیمیبسیار‬ ‫حکیمانانطب‬ ‫دهند‪.‬‬ ‫اهمیت‬ ‫طب سنتی بسیار به‬ ‫حکیمان‬ ‫انگار‬ ‫خواب بیدار شدم‪.‬‬ ‫مادربزرگ‬ ‫بوی نان‬ ‫اجدادی امدم‪.‬با‬ ‫شدم‪ .‬ازانگار‬ ‫تنوربیدار‬ ‫خواب‬ ‫مادربزرگ از‬ ‫اجدادی امدم‪.‬با بوی نان تنور‬ ‫سامتی و ادامه زندگی باید‬ ‫برای حفظ‬ ‫معتقدند برای ان‬ ‫زندگی باید‬ ‫معتقدندادامه‬ ‫حفظهاسامتی و‬ ‫بهــود‪ .‬کش وانها‬ ‫قوسی به‬ ‫ـده ب‬ ‫منو رد شـ‬ ‫روی‬ ‫قوسی‬ ‫کش‬ ‫چرخ بـازـود‪.‬‬ ‫هجدهشــده‬ ‫تریلیمن رد‬ ‫یک روی‬ ‫یک تریلیهجدهچرخ از‬ ‫به «شش ‪1‬‬ ‫سامت»‪ 1‬توجه داشت‪ .‬این‬ ‫ضروری‬ ‫اصل‬ ‫داشت‪ .‬این‬ ‫توجه‬ ‫اصل ضروری سامت»‬ ‫«شش‬ ‫کردم‪ .‬تازه نوش به‬ ‫کردم‪.‬‬ ‫جان‬ ‫کلی هوای‬ ‫خمیازهای‬ ‫عمیقو با‬ ‫خودم دادم‬ ‫عمیق جان‬ ‫تازه نوش‬ ‫کلی هوای‬ ‫خودم دادم و با خمیازهای‬ ‫همههمیشه و بر بدن همه‬ ‫هستند که‬ ‫عواملیو بر بدن‬ ‫اصولکهازهمیشه‬ ‫عواملی هستند‬ ‫اصول از‬ ‫اشتهای‬ ‫مادربزرگ حسابی‬ ‫ساده‬ ‫لعاب ولی‬ ‫پررنگ و‬ ‫سفرهصبحانه پررنگ وسفره‬ ‫اشتهای‬ ‫حسابی‬ ‫مادربزرگ‬ ‫صبحانهساده‬ ‫لعاب ولی‬ ‫مدیریتصحیح انها همان‬ ‫مدیریتاثر می‬ ‫محلی‪،‬میگذارند وانسانها‬ ‫گذارند وها همان‬ ‫صحیح ان‬ ‫انسانها اثر‬ ‫بهارنارنج‪ ،‬کره و پنیر‬ ‫سیب‬ ‫قلقلک داد‪.‬‬ ‫کور من را قلقلک داد‪.‬کور من‬ ‫پنیرو محلی‪،‬‬ ‫مربایکره و‬ ‫بهارنارنج‪،‬‬ ‫مربای راسیب و‬ ‫سبک زندگی سالم است‪.‬‬ ‫زندگی سالم است‪.‬‬ ‫خاصه سلف سبک‬ ‫سرویسی بود‬ ‫مادربزرگ و‪...‬‬ ‫و‪...‬مرغهای‬ ‫تولیدی‬ ‫نیمرو از‬ ‫سرویسی بود‬ ‫خاصه سلف‬ ‫مادربزرگ‬ ‫نیمرو از تولیدی مرغهای‬ ‫برای خودش!‬ ‫برای خودش!‬ ‫ششتایی سامتی‪ :‬ششتایی سامتی‪:‬‬ ‫زن در بهشت گمشده زمین‬ ‫؟‬ ‫‪77‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫جنگ و ظلم در وطن را تاب اوردهاند‪.‬‬ ‫ݫݭٮ ݓ ف� شسا ݣݫو ݣݭٮݫ ݓ ف� ش‬ ‫لݤݤ‪:‬ݣ ݣهوݤ ݤا‬ ‫هوݤاݤ‬ ‫ساݤݣ ݣوݤ‬ ‫لݤݤ‪ :‬ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݤݣ ݤ‬ ‫ششتایی سامتی‬ ‫بخش اول‪ :‬هوا‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪68‬‬ ‫رحمت خدا بر وجود پاک همه حقکوشان‬ ‫باد‪...‬‬ ‫‪61‬‬ ‫سݣ ݫٮݣ ݫ ݔ ݣ ݣݠ ݣس ݒ ݦاݤس قم� شݠ ݑ ݣ ݦ ݣ ݣݤٮ‬ ‫ݒ ݦس ش ݑݣ ݦ ݣ ݤٮ‬ ‫س ݣ ݫٮݣ ݫ ݔ ݣ ݣ ݣݠ ݣ ݣساݤ قم�ݠ‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلی پور‬ ‫ݫ ݫ ݓِ‬ ‫‪51‬‬ ‫‪57‬‬ ‫کتاببهبازگشت از نیمه راه به‬ ‫انتشار‬ ‫نیمه راه‬ ‫انتشار کتاب بازگشت از‬ ‫نویسنده بــوده که نشان‬ ‫عهدهکهخود‬ ‫نشان‬ ‫عهده خود نویسنده بــوده‬ ‫جریانکوشی او در میان جریان‬ ‫میانسخت‬ ‫دهنده‬ ‫دهنده سخت کوشی او در‬ ‫شفافیت است‪ .‬همچنین‬ ‫مخالفانچنین‬ ‫مخالفان شفافیت است‪ .‬هم‬ ‫‪270‬وصفحه تنظیم شده و‬ ‫کتاب در ‪ 270‬صفحهکتاب‬ ‫تنظیمدرشده‬ ‫سال ‪ 1394‬به بازار ارائه‬ ‫زمستانارائه‬ ‫در به بازار‬ ‫در زمستان سال ‪1394‬‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪56‬‬ ‫اما ائمه؟ از لحظه وفات جد مطهرشان تا سال ‪260‬‬ ‫درصدد بودند که حکومت الهی را در جامعه اسامی به‬ ‫وجود اورند‪ .‬تمام مجاهدتهای این بزرگواران در طول‬ ‫این ‪ 250‬سال‪ ،‬مانند کار یک انسان با یک نیت و هدف‬ ‫‪5‬‬ ‫مشترک اما با روش و موضع مختلف است‪.‬‬ ‫‪ -3‬وصیت امام حسین؟ به محمد بن حنفیه‪ ،‬بحاراانوار ج‪،44‬‬ ‫ص‪329‬‬ ‫‪ -4‬ااغانی‪ ،‬ابوالفرج اصفهانی‪ ،‬جلد‪ ،8‬صفحه‪326‬‬ ‫‪ -5‬انسان ‪ 250‬ساله‪ ،‬مجموعه سخنان مقام معظم رهبری‬ ‫یک دریا کار‬ ‫ساله و تجربههای رنگارنگ‬ ‫هایچهل‬ ‫تاریخ چهل ساله و تجربهتاریخ‬ ‫رنگارنگ‬ ‫کرده که این سیر‪ ،‬بیوقفه‬ ‫ثابت‬ ‫این به ما‬ ‫ان به ما ثابت کرده که ان‬ ‫وقفه‬ ‫سیر‪ ،‬بی‬ ‫پیشرفت است و در این مسیر‬ ‫حالاین مسیر‬ ‫در حال پیشرفت استدرو در‬ ‫عهد اخوت و حتی عقد‬ ‫هیچ‬ ‫با هیچ کس عهد با‬ ‫کسعقد‬ ‫حتی‬ ‫اخوت و‬ ‫هستیم ندارد‪ .‬این ما هستیم‬ ‫فرزندخواندگی‬ ‫فرزندخواندگی ندارد‪ .‬این ما‬ ‫بایدپس همه حوادث باید‬ ‫حوادثو در‬ ‫که هر روز‬ ‫که هر روز و در پس همه‬ ‫روندهبا این جریان پیش رونده‬ ‫خود را‬ ‫نسبت‬ ‫پیش‬ ‫نسبت خود را با این جریان‬ ‫شفاف کنیم‪.‬‬ ‫شفاف کنیم‪.‬‬ ‫اخر امــد‪ ،‬دوسـتــداران را چه‬ ‫دوستی‬ ‫کیچه‬ ‫ـداران را‬ ‫‪-1‬ســتـ‬ ‫‪ -1‬دوستی کی اخر امــد‪ ،‬دو‬ ‫شد؟(حافظ)‬ ‫شد؟(حافظ)‬ ‫‪ -1‬خطبه ‪ 27‬نهجالباغه‬ ‫‪ -2‬در سال ‪ 63‬هجری قمری سپاه یزید قیام مردم مدینه را سرکوب‬ ‫کردند‪ .‬سپاهیان شام به دستور یزید سه روز از هیچ جنایتی در کشتار‬ ‫مردم و تجاوز کم نگذاشتند‪ .‬این واقعه خونین در تاریخ مشهور به‬ ‫واقعه حرّ ه است‪.‬‬ ‫بنیامیه حقایق دیــن را طــوری دگــرگــون کردند تا باب‬ ‫طبعشان باشد‪ .‬نماز جمعه میخواندند‪ ،‬حج میرفتند‪،‬‬ ‫اما در هیچکدام خبری از توحید حقیقی نبود‪ .‬اسامی که‬ ‫تمام لحظات زندگی انسان را لحظات امتحان میداند‬ ‫و شهادتطلبی را ارزش معرفی میکند‪ ،‬جایش را به‬ ‫اسام حاکمان رفاهزده ساکن در کاخهای اشرافی داده‬ ‫بود‪ .‬اسام ناب منزویشده بود‪ .‬انقدر فساد جامعه را‬ ‫فراگرفته بود که برای بدرقه کاروان رقاصههای مدینه که‬ ‫عازم حج بودند هزاران نفر جمع شدند‪4‬؛ اما اباعبداه؟‬ ‫ً‬ ‫غریبانه با مدینهالنبی وداع کرد‪ .‬کاما مشخص است‬ ‫در پنجاه سال اول ارمانها و اهدافی که پیامبر اکرم؟‬ ‫و یاران باوفایش سالها برایش خوندل خوردند و جهاد‬ ‫کردند‪ ،‬در نظر و عمل مردم از ارزش افتاده بود‪ .‬جماعت‬ ‫ان روز‪ ،‬دین نجاتبخش پیامبر خاتم؟ را تا جایی قبول‬ ‫داشتند که به نفسپرستی انها ضرر نزند‪.‬‬ ‫ݠ‬ ‫ݠ‬ ‫� �ه ݠ ݠ�و�‬ ‫سنگی‬ ‫روش اه� ای خ‬ ‫فز یش روزی‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪53‬‬ ‫مثل بال‬ ‫شبیه جون‪ِ ،‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݫ ݫ ݬݔ ݠ ݫ ݫ ݬݔ ݠ‬ ‫سالاندبعد انقاب‪ ،‬کم نبودهاند‬ ‫در این ‪ 40‬سال بعد در‬ ‫انقاب‪،‬اینکم‪40‬نبوده‬ ‫عهد ماندن شکستند و از‬ ‫کسانی که عهد ماندنکسانی که‬ ‫شکستند و از‬ ‫بازگشتند‪ .‬دوستداران انقابی‬ ‫نیمه راه بازگشتند‪ .‬نیمه راه‬ ‫دوستداران انقابی‬ ‫‪1‬‬ ‫که دوستی به ‪1‬‬ ‫پایان رساندند و رفتند‪.‬‬ ‫که دوستی به پایان رساندند و رفتند‪.‬‬ ‫تعداد «انقابیون پشیمان»‪،‬‬ ‫بیشتر از‬ ‫اما بیشتر از تعداد اما‬ ‫پشیمان»‪،‬‬ ‫«انقابیون‬ ‫اند که سعی در پوشاندن‬ ‫هایی بوده‬ ‫انهایی بودهاند که ان‬ ‫پوشاندن‬ ‫سعی در‬ ‫عملکرد ادمها و ارائه تصویری‬ ‫حقیقتتصویری‬ ‫حقیقت عملکرد ادمها و ارائه‬ ‫جریانها داشتهاند‪« .‬بازگشت‬ ‫ساختگی از‬ ‫«بازگشت‬ ‫ساختگی از جریانها داشتهاند‪.‬‬ ‫قلم علی الفتپور سعی‬ ‫راه» به‬ ‫سعی‬ ‫نیمهپور‬ ‫از نیمه راه» به قلم علیازالفت‬ ‫رواییحدود ‪ 1200‬سند روایی‬ ‫سند ارائه‬ ‫دارد تا با‬ ‫دارد تا با ارائه حدود ‪1200‬‬ ‫معاصر بعد انقاب اسامی‬ ‫از تاریخ معاصر بعد از‬ ‫تاریخاسامی‬ ‫انقاب‬ ‫های پاشیده شده بر اینه‬ ‫ایران‪،‬‬ ‫خابرکاینه‬ ‫شده‬ ‫ایران‪ ،‬خا کهای پاشیده‬ ‫تصویری ازکنار بزند تا تصویری از‬ ‫واقعیتها را‬ ‫واقعیتها را کنار بزند تا‬ ‫جاماندگاننگفتههای جاماندگان‬ ‫برخی اسرار و‬ ‫برخی اسرار و نگفتههای‬ ‫روی چشمان ما باز شود‪.‬‬ ‫قافله‬ ‫این قافله به روی این‬ ‫باز بهشود‪.‬‬ ‫چشمان ما‬ ‫حمله دولت نیجریه به منزل شیخ‪ ،‬خود‬ ‫نیجریه نامی است که این روزها با شهیدان کربا و غدیر همراه شده و در سالهای‬ ‫و همسرش‪ ،‬زینتالدین‪ ،‬مورد تیراندازی‬ ‫است‪.‬‬ ‫اخیر‪ ،‬دوباره رنگی از خون سرخ مظلومان شیعه را به یادهای ما پاشیده‬ ‫دولت نیجریه به منزل شیخ‪ ،‬خود‬ ‫حمله‬ ‫نیجریه نامی است که این روزها با شهیدان کربا و غدیر همراه شده و در سالهای‬ ‫قرار گرفتند‪ .‬از ان زمان تا به حال شیخ و‬ ‫خورده است‪.‬‬ ‫همسرش‪ ،‬زینتالدین‪ ،‬مورد تیراندازی‬ ‫نیجریه نامی است که با یک ابراهیم و چندین هزار اسماعیل گره و‬ ‫اخیر‪ ،‬دوباره رنگی از خون سرخ مظلومان شیعه را به یادهای ما پاشیده است‪.‬‬ ‫همسرش به بهانه قتل یکی از نیروهای‬ ‫افریقا کانونی‬ ‫گرفتند‪ .‬از ان زمان تا به حال شیخ و‬ ‫ابراهیمی که با کام امام خمینی به حق نزدیک شد و در گوشهای از قرار‬ ‫نیجریه نامی است که با یک ابراهیم و چندین هزار اسماعیل گره خورده است‪.‬‬ ‫ارتش در حبس نگهداری میشوند بدون‬ ‫برای مقدمهسازی ظهور به پا کرد‪.‬‬ ‫همسرش به بهانه قتل یکی از نیروهای‬ ‫ابراهیمی که با کام امام خمینی به حق نزدیک شد و در گوشهای از افریقا کانونی‬ ‫انکه زخمهای تیراندازی سه سال گذشته‬ ‫بدون‬ ‫شوند‬ ‫درمانمی‬ ‫ارتش در حبس نگهداری‬ ‫زخمهایی که در اثر‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫شده‬ ‫برای مقدمهسازی ظهور به پا کرد‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫زخمشد‪،‬‬ ‫انکهاشنا‬ ‫به ایران امد‪ ،‬با مذهب تشیع‬ ‫ابراهیم یعقوب زکزاکی در ماه می سال‬ ‫گذشته‬ ‫تیراندازیــاسه‬ ‫های‬ ‫چشم نابینا شــده و‬ ‫سالاز یک‬ ‫شیخ‬ ‫انه‬ ‫درس حوزه خواند و با لباس روحانیت‬ ‫‪ 1953‬میادی در زاریای نیجریه متولد‬ ‫هر در‬ ‫هاییهمکه‬ ‫درمان شده باشد‪ .‬زخم‬ ‫روز رااثربا درد ناشی از باقی‬ ‫همسرش‬ ‫ّ‬ ‫شد‪،‬‬ ‫اشنا‬ ‫ع‬ ‫تشی‬ ‫مذهب‬ ‫با‬ ‫ایران وامد‪،‬‬ ‫میازسال‬ ‫ابراهیم یعقوب زکزاکی درشـماه‬ ‫شیعه و با پرچم تبلیغ به زاریا برگشت‪.‬‬ ‫عاشق‬ ‫پیروان اهــلبهسنت‬ ‫ـد‪ .‬او‬ ‫نابیناهاشـدرـده و‬ ‫بدنش سپری میکند‪.‬‬ ‫چشم گلوله‬ ‫انهــا شیخ از یک ماندن‬ ‫روحانیت‬ ‫لباس‬ ‫با‬ ‫و‬ ‫خواند‬ ‫حوزه‬ ‫درس‬ ‫متولد‬ ‫نیجریه‬ ‫بود و در دوران تحصیل در انجمن‬ ‫‪ 1953‬میادی در زاریای اسام‬ ‫امتحانهای خــداونــد در مسیر تبلیغ‬ ‫سیباقی‬ ‫ناشی از‬ ‫سال پافشاری بر اصول‬ ‫درد بعد از‬ ‫همسرش هم هر روز رااماباحاا‬ ‫به زاریا‬ ‫شیعه ودر با پرچم‬ ‫عاشق‬ ‫شــد‪ .‬او از پیروان اهــل سنت و‬ ‫مسلمان نیجریه‬ ‫دانشجویان‬ ‫برگشت‪.‬سالهای اخیر سخت‬ ‫خصوص در‬ ‫دانشگاه تبلیغ به‬ ‫کند‪.‬‬ ‫سپری می‬ ‫ماندن گلولهها در بدنش‬ ‫صلحجویی ابراهیم‬ ‫صبر و‬ ‫اسام ناب‪،‬‬ ‫سیاسی‬ ‫احمدو‪ ،‬به‬ ‫انجمن‬ ‫اسام بود و در دوران تحصیل در‬ ‫تبلیغاما شیخ زکزاکی مثل‬ ‫مسیر شده‬ ‫سختتر‬ ‫خــداونـ و‬ ‫ـد در‬ ‫فعالیتهای‬ ‫عنوان دبیرکلامتحان‬ ‫های ‪ 25‬میلیون نفر از‬ ‫پافشاری وبردل‬ ‫سالثمر رسیده‬ ‫اما حاا بعد از سی به‬ ‫اصول‬ ‫‪ 1979‬بود‬ ‫داشـدرـت‪ .‬حـ‬ ‫دانشگاه‬ ‫دانشجویان مسلمان نیجریه‬ ‫سخت ایستاده است‪ .‬او از‬ ‫اخیرابراهیموار‬ ‫همیشه‬ ‫نامسالهای‬ ‫که در‬ ‫خصوص‬ ‫ـدود سال به‬ ‫نیجریه با عشق و راه اهل‬ ‫اسام ناب‪ ،‬صبر و مردم‬ ‫مسلمانابراهیم‬ ‫صلحجویی‬ ‫اسامی ای ــران» توجه دنیا به‬ ‫ـاب‬ ‫احمدو‪ ،‬به عنوان دبیرکل «انــقـ‬ ‫ناموس و فــرزنــدان‪ ،‬همه‬ ‫جان و مال‬ ‫سیاسی‬ ‫فعالیت‬ ‫زکزاکیتامثل‬ ‫شده اما شیخ‬ ‫و سختتر‬ ‫خورده است‪ .‬مردم شیعه‬ ‫بیت؟ پیوند‬ ‫میلیون نفر از‬ ‫اورده و دلهای ‪25‬‬ ‫رسیده‬ ‫به ثمر‬ ‫اسام را به خود جلب کرد‪.‬‬ ‫ویژه جهان‬ ‫میدان‬ ‫است‪.‬رااودرازراه خدا به‬ ‫داشتههایش‬ ‫نام‬ ‫داشــت‪ .‬حــدود سال ‪ 1979‬بود کهش‬ ‫همیشه ابراهیموار ایستاده‬ ‫اهل نیجریه‪ ،‬با عکس‬ ‫سنت در‬ ‫اهل‬ ‫حتی‬ ‫و‬ ‫از‬ ‫حمایت‬ ‫در‬ ‫هم‬ ‫دوستانش‬ ‫و‬ ‫ابراهیم‬ ‫مسلمان نیجریه با عشق و راه‬ ‫مردم روز قدس‬ ‫همهدر راهپیمایی‬ ‫پسرش را‬ ‫ـرزنـسه‬ ‫است‪.‬‬ ‫«انــقــاب اسامی ای ــران» توجه دنیا به‬ ‫ـدان‪،‬‬ ‫جان و مال تا ناموس و فـ‬ ‫امام خمینی؟ و رهبر معظم انقاب‬ ‫در‬ ‫را‬ ‫نیجریه‬ ‫اسامی‬ ‫جنبش‬ ‫جریان‪،‬‬ ‫این‬ ‫پیوند خورده است‪ .‬مردم شیعه‬ ‫بیت؟‬ ‫مظلوم‬ ‫سال ‪ 2014‬برای حمایت از مردم‬ ‫ویژه جهان اسام را به خود جلب کرد‪.‬‬ ‫داشتههایش را در راه خدا به میدان اورده‬ ‫یاد ارمانهای انقاب را زنده نگه داشته‬ ‫دانشگاه راهاندازی کردند و این اغازی‬ ‫دیگرش‬ ‫اهلراسنت در نیجریه‪ ،‬با عکس‬ ‫فلسطین تقدیم کرد و سه وپسرحتی‬ ‫ابراهیم و دوستانش هم در حمایت از‬ ‫به را در راهپیمایی روز قدس‬ ‫پسرش‬ ‫است‪ .‬سه‬ ‫اند و با امید اتحاد ملتهای مسلمان‪،‬‬ ‫حرکت پروانهای از دیار افریقا‬ ‫بود برای‬ ‫ِ‬ ‫مقابل ظلم به‬ ‫خمینی؟ و رهبر معظم انقاب‬ ‫در راه دفاع از باورهایش درامام‬ ‫این جریان‪ ،‬جنبش اسامی نیجریه را در‬ ‫برایدرحمایت از مردم مظلوم‬ ‫روح‪2014‬‬ ‫سال‬ ‫جنگ و ظلم در وطن را تاب اوردهاند‪.‬‬ ‫اه؟‬ ‫سمت شمع نورانی وجود‬ ‫ارمانشیخ‬ ‫یادفرزند‬ ‫قربانگاه بندگی فرستاد‪ .‬از ‪9‬‬ ‫های انقاب را زنده نگه داشته‬ ‫دانشگاه راهاندازی کردند و این اغازی‬ ‫تقدیمتاکرد و سه پسر دیگرش را‬ ‫فلسطین‬ ‫رحمت خدا بر وجود پاک همه حقکوشان‬ ‫گذشت‬ ‫می‬ ‫انقاب‬ ‫از‬ ‫سالی‬ ‫ایران‪ ...‬ده‬ ‫باقیاتحاد ملتهای مسلمان‪،‬‬ ‫یک باپسرامید‬ ‫زکزاکی حاا فقط دو دختر واند و‬ ‫افریقا به‬ ‫دیار‬ ‫بود برای‬ ‫ِ‬ ‫به‬ ‫ظلم‬ ‫مقابل‬ ‫در‬ ‫باورهایش‬ ‫از‬ ‫دفاع‬ ‫راه‬ ‫در‬ ‫باد‪...‬‬ ‫محبوبش‬ ‫دیدار‬ ‫برای‬ ‫داده‬ ‫دل‬ ‫ابراهیم‬ ‫حرکت پروانهای ازاینکه‬ ‫مانده است‪ .‬حدود سه سال پیش هم در‬ ‫قربانگاه بندگی فرستاد‪ .‬از ‪ 9‬فرزند شیخ‬ ‫زکزاکی حاا فقط دو دختر و یک پسر باقی‬ ‫مانده است‪ .‬حدود سه سال پیش هم در‬ ‫‪50‬‬ ‫ݣ�ف�ى ق�ا ففݣݦ�ݣ ݣݫ�ݣفݫ ݥݣ�ݫݔںݣىݣ قݣ�هݤݤݣ ݤݤ�ݣاݤاݤ فݤهݤفݣݦ�ݣ ݣݫ ݣݫ ݥݣݫݔںݣ ݣ ݣهݤݤݣ ݤݤ�ݣ ݤاݤ ݤهݤ‪56‬‬ ‫کلیدواژه گمشدهای است که‬ ‫شفافیت‪،‬‬ ‫است که‬ ‫شفافیت‪ ،‬کلیدواژه گمشدهای‬ ‫تحلیلانهادر بسیاری از تحلیلها‬ ‫جایازخالی‬ ‫جای خالی ان در بسیاری‬ ‫دیده میشود‪ .‬شفافیت‬ ‫مسائل ما‬ ‫شفافیت‬ ‫و مسائل ما دیده میوشود‪.‬‬ ‫مقابلرا اینهای است که ما را‬ ‫ایستادنکه ما‬ ‫ایستادن مقابل اینهای است‬ ‫دهد‪،‬هستیم انعکاس دهد‪،‬‬ ‫طور که‬ ‫همانطور که هستیم همان‬ ‫انعکاس‬ ‫باشیم‪،‬کهنهمیخواهیم باشیم‪ ،‬نه‬ ‫خواهیمانگونه‬ ‫نه انگونه که می نه‬ ‫نمایش میدهیم‪ .‬از همینجا‬ ‫گونه که‬ ‫انگونه که نمایش می ان‬ ‫همینجا‬ ‫دهیم‪ .‬از‬ ‫شود که چرا برخورد عدهای‬ ‫مشخص می‬ ‫عدهای‬ ‫مشخص میشود که چرا برخورد‬ ‫خوب شفافیت‪ ،‬چیزی‬ ‫مفهوم‬ ‫از ما با مفهوم خوب از ما با‬ ‫چیزی‬ ‫شفافیت‪،‬‬ ‫پوشاندن اینه حق نماست با‬ ‫شبیهنماست با‬ ‫شبیه پوشاندن اینه حق‬ ‫تصویر دلخواهمان بر روی‬ ‫چسباندن روی‬ ‫چسباندن تصویر دلخواهمان بر‬ ‫شبیه پاشیدن خــا ک بر‬ ‫ان‪ .‬چیزی شبیه ان‪.‬‬ ‫چیزیک بر‬ ‫پاشیدن خــا‬ ‫واقعیت‪ ،‬چیزی شبیه فرار ‪...‬‬ ‫هایفرار ‪...‬‬ ‫نشانهشبیه‬ ‫نشانههای واقعیت‪ ،‬چیزی‬ ‫ݣݠ ف ݤ ث‬ ‫شسىى ݣݠ شس ݓفى ݫىݫ ݔ ݤ ث‬ ‫لݫ ݣى ݫ ݣِݓالݤ‬ ‫�اݤ‪ ،‬ݣ ݣمىلݤ ݣ‬ ‫ݣ ݣه ݣ ݣ و‬ ‫لىݣ ݣ‬ ‫� ݣ ݣݤ‪،‬هݣݣ ݣݫݣ ݫ ݓݭمىو ݣ‬ ‫ݠݠ‬ ‫س ه‬ ‫من نه اهل مدینهام و نه اهل مکه؛ من‬ ‫اهل هزار و چهارصد سال بعد از شمایم؛‬ ‫ً‬ ‫و اتفاقا همزبان شمای عزیز‪.‬‬ ‫به بانو بگویید الحق که پدرشان طبیب‬ ‫دوّ ارنــد و ایشان دختر همان پدر‪ .‬به بانو‬ ‫بگویید کسی از اهالی تهران هم درمان‬ ‫شد تبهای ناامیدیاش‪»...‬‬ ‫یادم باشد به سمانه بگویم ادامه صفحه‬ ‫‪ 112‬کتابم پینوشتی دارد ان ــدازه یک‬ ‫روایت کوتاه!‬ ‫وج ــود م ـبــارک اخــر یــن پـیــامـبــر خ ــدا‪ ،‬ح ـضــرت محمد‬ ‫مصطفی؟‪ ،‬به شهادت تاریخ با ‪ 23‬سال مجاهدت به‬ ‫معنای واقعی کلمه انقابی عظیم کرد‪ ،‬انقابی تمامعیار‬ ‫علیه سپاه متکبر شیطان‪.‬‬ ‫از ‪ 100‬روز بعد از شهادت رسول خدا؟‪ ،‬پاره تنش برای‬ ‫حفظ ارمان الهی پدر و دفاع از حریم وایت در سکوت و‬ ‫کام‬ ‫بیتفاوتی انها شهید میشود‪ .‬انقدر ضریب نفوذ ِ‬ ‫الهیترین انسانها‪ ،‬امیرالمومنین علی؟‪ ،‬در دلهای‬ ‫مرده ان جماعت کم است که بهجای استفاده از علم‬ ‫بیپایانش خانهنشینش میکنند‪ .‬انها ‪ 25‬سال برای قران‬ ‫ناطق تنها باغداری و چاه کندن را میپسندند‪.‬‬ ‫کار بهجایی رسید که ‪ 40‬سال بعد از تشکیل حکومت‬ ‫اسامی پیغمبر‪ ،‬یزید بن معاویه بهاصطاح فرمانده سپاه‬ ‫اسام است‪ .‬اوج فاجعه سال ‪ 61‬هجری است‪ .‬وقتی فرزند‬ ‫پیامبر خوبیها تنها میماند‪ .‬دلیل بییاورماندنش فقط‬ ‫دنیاپرستی کوفیان نبود‪ .‬از مدینهالنبی هم حتی یک نفر‬ ‫را نمیشناسیم که با حضرت همراه شده باشد؛ اما یک‬ ‫سال بعد از مصیبت کربا وقتی در همان مدینه‪ ،‬عبداه‬ ‫بن حنظله علیه یزید قیام میکند‪ ،‬البته نه به خاطر انکه‬ ‫یزید ملعون قاتل حسین بن علی؟ است‪ ،‬بلکه برای‬ ‫اهل فحشا بودنش‪ ،‬دههزارنفر با او بیعت مرگ میکنند‪.‬‬ ‫واقعه خونین حرّ ه‪ 2‬به دست سپاه یزید شکل میگیرد که‬ ‫تنها ‪ 700‬صحابی در این حادثه کشته میشوند‪.‬‬ ‫از این کلمات حضرت معلوم است گویا جمعی از جامعه‬ ‫نخبگان ان روز حسین؟ را مفسد زمان میدانستند‬ ‫(پناهبرخدا) که امام برای دفاع از خود باید بفرماید‪« :‬من‬ ‫مفسد و ظالم نیستم‪ !».‬حسین؟ را نمیشناختند‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪60‬‬ ‫الگوها در اندازه واقعی در صفحات بعدی بصورت کمرنگ ترسیم شده است‪.‬‬ ‫سمت شمع نورانی وجود روحاه؟ در‬ ‫انقاب میگذشت تا‬ ‫ایران‪ ...‬ده سالی از ‪60‬‬ ‫اینکه ابراهیم دلداده برای دیدار محبوبش‬ ‫«جناب سلمان!‬ ‫‪ ‬مرجان السادات مرتضی زاده‬ ‫عیدانه‬ ‫ݓ ݫ ݫ ݔ ݫ ݫ ݭݓ‬ ‫هنوز میدوم‪ ،‬هنوز هم‪ ،‬زندگی که تبدار‬ ‫میشود پشت سلمان راه میافتم‪ .‬طعم‬ ‫حدسی خرمای بهشتی را زیر زبانم مزمزه‬ ‫میکنم و گوشهایم را تیز میکنم به شنیدن‬ ‫این دعا از دهان مبارک حضرت کوثر؟‪...‬‬ ‫که بر تب زندگیمان درمان است‪.‬‬ ‫رفیقان نیمهراه‬ ‫برای عیدی به گل دخترها دو مدل طرح را اموزش‬ ‫میدهیم که میتواند بهعنوان گل سر‪ ،‬تل و کش‬ ‫مو استفاده شود‪ .‬برای گلپسرها هم یک مدل‬ ‫جا کلیدی با طرح ماشین که موردعاقهشان‬ ‫هست‪ ،‬خدمتتان تقدیم میشود‪.‬‬ ‫‪ -2‬سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ‪ 14‬خرداد ‪95‬‬ ‫‪ -3‬سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ‪ 14‬مهر ‪77‬‬ ‫کا ݤݤ�‬ ‫ک ݣ ݣ�ݤ ݢ ݫݬ ݠٮݤ ݣ ݣ ݣ ݤݣݤ ݤݤ‬ ‫ىݫ ݫ ݬݔ ݣ ݣ ݣ ݣدݤ‬ ‫خاندان پلید بنیامیه با همه ترفندها به میدان امده بود‪.‬‬ ‫معاویهبنابیسفیان با ابــزار دنیاپرستی و تجملگرایی‬ ‫انقدر سطح جامعه را پایین اورد که از اسام جز پوستهای‬ ‫ظاهری نمانده بود و مردم با فرزندش یزید که حتی ظاهرش‬ ‫هم اسامی نبود بهعنوان خلیفه مسلمین بیعت کردند‪.‬‬ ‫یزیدی که وقتی در سال ‪ 53‬هجری قمری بهعنوان فرمانده‬ ‫نبرد قسطنطنیه (ترکیه کنونی) فرستاده میشود و سپاهش‬ ‫بیمار است‪ ،‬او دریکی از روستاهای اطراف مشغول عیاشی‬ ‫و شرابخواری است!‬ ‫سوال اینجاست چرا از این ده هزار نفر که با عبداه تا پای‬ ‫کشته شدن بیعت کردند‪ ،‬صد نفرشان یک سال قبل با‬ ‫امام حسین؟ همپیمان نشدند؟ شاید بشود جوابش‬ ‫را در اخرین کلمات اباعبداه؟ در مدینه پیدا کرد‬ ‫ً‬ ‫َ ً‬ ‫ّ‬ ‫وقتیکه حضرت فرمود‪« :‬انی لم اخرُ ج ا ِشــرا ولا َب َطرا و لا‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫‪3‬‬ ‫مُ فسدا و لا ظالما‪»...‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫باید تفکر بسیجی عمومی شــود‪ .‬تفکری که ترکیبی از‬ ‫ایمان عمیق‪ ،‬تاش مخلصانه‪ ،‬هشیاری در شناخت‬ ‫دشمن‪ ،‬گذشت و ایثار در برابر دوســت و ایستادگی و‬ ‫مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر اســت‪ 3.‬خاصه‬ ‫در همه عرصهها ارمانخواهیمان همراه با عملگرایی‬ ‫باشد و کیفیت را بر کمیت مقدم بشماریم تا رشد کنیم‪.‬‬ ‫رسالت امروز هرکدام از ما که بهرهمند از نعمت انقابی‬ ‫هستیم که بزرگترین ثمرش استقال‪ ،‬عزت و امنیت‬ ‫است‪ ،‬تاش برای حفظ داشتهها و رسیدن به اهداف‬ ‫بلندی است که هــزاران شهید برای محقق شدن انها‬ ‫جان شیرین خود را فدا کردند‪.‬‬ ‫از دیدن دوسالگیاش در خیالم‪ ،‬دفترم‬ ‫خیس میشود ‪ ...‬دلم می خواهد از دست‬ ‫دوسالگی تابان که به سمتم میدود فرار‬ ‫کنم‪ ،‬انقدر بدوم تا برسم به سمانه که امده‬ ‫بود ماقات تابان و با خودش یک هدیه‬ ‫بــرای تابان اورده بــود و یک هدیه برای‬ ‫من‪ ...‬تابان در اوج بیحالیاش سمانه را‬ ‫که دید لبخند زد و سمانه شعر انگشتها‬ ‫را روی دستهای داغش برایش خواند و‬ ‫چشمهای تابان پر از ذوق شد‪ ...‬سمانه‬ ‫امد و با واژههایش قطرههای ارامش پاشید‬ ‫به لحظههایم‪ .‬هدیهام را جلوی خودش باز‬ ‫کردم وقتی سعید پیش تابان بود و من و او‬ ‫در محوطه بیمارستان روی چمن نشسته‬ ‫بودیم‪ ،‬خوب یادم است که باد موظف شده‬ ‫بود همان وقت بوزد و بوی شیرین گلهای‬ ‫بهاری باغچه را به مشامم برساند و من‬ ‫وسط جشن تمامعیار طبیعت کادویم را‬ ‫باز کنم و بخوانم « صحیفه فاطمیه» و تمام‬ ‫بقیع را‪ ،‬سعید را‪ ،‬و تابان را و میلیمترهای‬ ‫بودنش را با خودم مرور کنم‪ .‬سمانه لبخند‬ ‫زد و گفت‪« :‬زهرا! این بهترین چیزی بود‬ ‫که میتوانستم برای روزهای پراضطرابت‬ ‫هدیه بیاورم‪ .‬ورق بزن‪ ،‬صفحه ‪ ،110‬دعای‬ ‫نور را باز کن باهم بخوانیم»‪ .‬دلم میخواهد‬ ‫خودم را در اغوش این دعا رها کنم و تمام‬ ‫دوسالگی تابان را شکر کنم که مرا به این‬ ‫دعا رساند‪.‬‬ ‫خطبه میخواند و از انها برای نجات شهری که زنان در‬ ‫ان مورد جسارت قرارگرفتهاند کمک میخواهد‪ ،‬فقط دو‬ ‫‪1‬‬ ‫نفر لبیک یاری میدهند!‬ ‫ً‬ ‫اصا هنوز ‪ 50‬سال از انقاب شکوهمند نبوی نگذشته بود‬ ‫مسلمانان بیدین‪ ،‬عاشورا را خلق کردند‪ .‬مصیبتی که‬ ‫که‬ ‫ِ‬ ‫خشونتهایش حتی در جاهلیت قبل اسام هم سابقه‬ ‫نــداشــت‪ .‬اسیر کــردن بــزرگزادههــا‪ ،‬شهید کــردن طفل‬ ‫شیرخوار با لبهای تشنه‪... ،‬‬ ‫‪50‬‬ ‫‪ ‬مرجان السادات مرتضی زاده‬ ‫برای داشتن جامعه موفق باید از هسته کوچک خانواده‬ ‫شروع کرد‪ .‬به خاطر خدا در خانواده خوشرفتار باشیم‪.‬‬ ‫گذشت و ایثار کنیم‪ .‬خانوادهمان جهادی باشد؛ یعنی با‬ ‫نیت رضای خدا قبل از خودمان‪ ،‬دیگران را ببینیم‪ .‬این‬ ‫همان تفکر بسیجی است‪ ،‬کارگروهی برای خدا و دوری‬ ‫از خودمحوری ست که با فطرت مردم نیز همخوانی دارد‪.‬‬ ‫کنی؟! و من هاج و واج در بیانتهایی‬ ‫این حسابوکتاب میگفتم‪ :‬هرچقدر‬ ‫میتوانی دوستشان داشته باش سعید‬ ‫دوسالگی تابان روی تخت دراز کشیده‪...‬‬ ‫گاهی‪ ،‬گاهی نق میزند‪ ،‬گاهی انقدر‬ ‫بیحال میشود که پلکهایش را بهزور باز‬ ‫میکند و گاهی فقط نفس نفس میزند‪.‬‬ ‫امام خمینی؟‬ ‫تب ه ع شقند‪ ...‬ع شق نور‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫بودن را باید در کام رهبری؟ جستجو کرد‪ 2.‬پایبندی‬ ‫به اسام ناب در مقابل اسام امریکایی‪ ،‬پرهیز از تنبلی‬ ‫و ناامیدی‪ ،‬داشتن تقوای فردی و سیاسی و ‪ ...‬ازجمله‬ ‫این شاخصها هستند‪.‬‬ ‫اخ! که چه طفیلیای داشتیم و داریم‪....‬‬ ‫سعید را ه میرفت‪ ،‬مینشست‪ ،‬بلند‬ ‫مــیشــد‪ ،‬نــفــس مــیکــشــیــد‪ ،‬میگفت‪:‬‬ ‫زه ــرا‪ .‬طفیلیهای بــانــو کــه ان ـقــدر دل‬ ‫ربایند‪ ،‬میتوانی فکر کنی عظمت خود‬ ‫ایـشــان چقدر میتواند دلرباتر باشد؟‬ ‫ً‬ ‫اصا میتوانی حساب کردنش را تخیل‬ ‫دوسالگی تابان که جلو میاید خودم‬ ‫را پشت دیوار اتاق دکتر پنهان میکنم‬ ‫تا مرا نبیند که بیاید بپرد بغلم ‪ ...‬تا مرا‬ ‫نبیند که داغم کند‪ ...‬تا مرا نبیند که باز‬ ‫شرمندهام کند در مقابل امید و توسل!‬ ‫«ما باید خودمان را بسازیم‪ .‬اگر یک ملتی بخواهد‬ ‫ّ‬ ‫برای یک حرف حقی مقاومت کند‪ ،‬باید از تاریخ‬ ‫استفاده کند‪ .‬ببیند در تاریخ اسام چه گذشت؟ و‬ ‫انچه گذشته‪ ،‬برای ما سرمشق است‪».‬‬ ‫‪48‬‬ ‫‪53‬‬ ‫عىݫ ݬݔ ݣدݣاݤ ف ݤٮ‬ ‫ݫ‬ ‫***‬ ‫‪48‬‬ ‫که تو هم طفیلی ایشانی بــرای من که‬ ‫دوســت داشتنت اینقدر عزیز است‪.‬‬ ‫نمیدانم چرا اان همه اینها برایم مرور‬ ‫می شود؛ صحنههای بزرگ شدن تابان‬ ‫ابهای شادى ها و شکرهای من و سعید‬ ‫در پسزمینه ذهنم راه میافتد تا میرسد‬ ‫به دو سالگیاش که گرم است و سوزان‬ ‫و لحظههایش سخت نفس میکشند‪.‬‬ ‫‪ ،1396 10 19 -3‬بیانات در دیدار با مردم قم‬ ‫‪43‬‬ ‫‪49‬‬ ‫قدری بخند‪...‬‬ ‫به ایــام نــوروز که نزدیک میشویم‪ ،‬در لیست‬ ‫پروپیمان کارهای نوروزی‪ ،‬برنامهریزی برای عیدی‬ ‫دادن به عزیزان هم هست‪ .‬برخی اسکناس نو تهیه‬ ‫میکنند‪ .‬برخی هم به بازار میروند و عیدیهایی از‬ ‫جنس وسیله و کاا فراهم میکنند‪ .‬دراینبین هم‬ ‫افرادی هستند که دستبهکار میشوند و با عشق‬ ‫عیدی درست میکنند و حاصل هنر و ذوقشان را‬ ‫به عزیزانشان هدیه میدهند‪ .‬در شرایطی که برنامه‬ ‫اقتصادی یکی از اساسیترین ارکان برنامهریزی‬ ‫خانوادههاست‪ ،‬شاید هنر دستان ما در این مسیر‬ ‫کمککننده باشد‪ .‬هدف ما در بخش ترمه اموزش‬ ‫هنری زیبا و کاربردی و درعینحال ساده برای‬ ‫شما بانوی عزیز است‪ .‬در این شماره‪ ،‬سفرۀ ترمه‬ ‫از ایدههایی برای هدیه عید پرشده که میتواند‬ ‫جرقهای برای کسبوکار خانگی شما مخاطب‬ ‫عزیز هم باشد‪ .‬موفق باشید ‪‬‬ ‫میلیمترهای ب ــودن تــابــان در درون ــم‪،‬‬ ‫کیلومترهای حضور خداوند را رقم زد و‬ ‫لحظههای حرکتش‪ ،‬شرمندگی سکوتم را‬ ‫در برابر دعاهای مضطر سعید بیشتر کرد‪...‬‬ ‫سعید توی گوشش اذان و اقامه گفت‬ ‫و توى گوشهاى کوچکش زمزمه کرد‪:‬‬ ‫اسمت را «تابان» میگذاریم که بدانی‬ ‫طفیلی مادرمان ‪،‬زهرایی؟‪ .‬تو کنیزی‬ ‫و ایشان ‪،‬بانو ‪ .‬میتوانی در کنیزیات‬ ‫بدرخشی مثل ایشان که در بندگی شان‪،‬‬ ‫زهرا بودند و درخشان!‬ ‫‪ ،1396 11 19 -1‬دیدار با فرماندهان و کارکنان‬ ‫نیروی هوایی ارتش‬ ‫‪ ،1394 6 18 -2‬بــیــانــات در دیـ ــدار اقـشــار‬ ‫مختلف مردم‬ ‫و نیز بعضی از کشورهای دیگر اروپایی‬ ‫‪1‬‬ ‫مثل انگلیس و غیره؛ اینها دشمناند‪.‬‬ ‫‪ ‬مریم السادات مرتضی زاده‬ ‫«به نام خدای بخشنده مهربان‪ .‬به نام‬ ‫خدایی که نور است‪ .‬به نام خدایی که‬ ‫روشنیبخش نور است‪ .‬به نام خدایی که‬ ‫نوری است بر نور‪ .‬به نام خدایی که تدبیر‬ ‫کننده امور است‪ .‬به نام خدایی که نور را‬ ‫از نور خلق کرد‪ .‬سپاس خدایی را که نور‬ ‫را از نور خلق کرده و نازل ساخته است‬ ‫نور را بر کوه طور‪ .‬در کتابی نوشتهشده در‬ ‫صحیفههایی منتشرشده‪ ،‬بهاندازهای‬ ‫مقدر شده بر پیغمبری عالم و دانشمند‬ ‫و سپاس خدای را که او به قوه و غلبه‪،‬‬ ‫ذکر شده است و به مباهات مشهور است‬ ‫و بر خوشی و سختی شکر شده است‪.‬‬ ‫و درود فرستد خدا بر سید ما محمد و بر‬ ‫ال او که طاهر هستند»‪.‬‬ ‫این دعا را دیگر حفظ شــدهام‪ ،‬بس که‬ ‫سالگی «تابان» ابهای روزهای تبدار‬ ‫دو‬ ‫ِ‬ ‫سوخت و ما هم با پایین نیامدن تبش مدام‬ ‫پلههای بیمارستان را باا رفتیم!‬ ‫انگار دماسنجها ان روزها دیوانه شده‬ ‫بودند و چشم و همچشمیهای کورکورانه‬ ‫انها را وادار میکرد تا هرروز هرکدامشان‬ ‫درجهای بااتر را نشان دهد‪ .‬هنوز هم هر‬ ‫وقت دماسنج میبینم گر میگیرم؛ حتی‬ ‫حاا که «تابان» در اغوش تخت خوابش‪،‬‬ ‫زندگی را ارام نفس میکشد‪ ،‬دماسنج‬ ‫اتاقش مضطربم میکند‪ . ...‬این متن را‬ ‫که براى «سلمی» نوشتم‪ ،‬یادم باشد بروم‬ ‫یک دعای نور بچسبانم باای دماسنج‬ ‫تا زیر سایه واژههایش در هوایی خنک‬ ‫***‬ ‫ن ـمــیدانــم دکـتــرهــا چــرا نمیفهمیدند‬ ‫علت بــاا رفتن تب تابان را و چــرا هر‬ ‫ً‬ ‫ک ــاری مــیکــردنــد نهایتا یــک روز روی‬ ‫درجهای باا متوقف میشد و روز بعد‬ ‫دوباره ‪ ،‬سهباره و صد باره باا میرفت‬ ‫و گریههای من در درونم فروکش میکرد‪.‬‬ ‫سعید‪ ،‬اما دستانش از اول باا بود‪ ،‬رو به‬ ‫اسمان خدا‪ ،‬توی نمازخانه بیمارستان‬ ‫مینشست و نفس نفس تابان را از خدا‬ ‫میخواست؛ همانطور که بودنش را از‬ ‫خــدا خواسته بــود؛ رو بــروی بقیع وقتی‬ ‫چشمهایش گمشدگی ارامگاه حضرت‬ ‫زهرا؟ را فریاد میکردند‪ .‬و وقتی من‬ ‫ناامیدتر از ایــن بــودم که بــاور کنم یک‬ ‫ماه بعد فریاد اشکهای او و کوثرانگی‬ ‫بانو (اان که دارم مینویسم خجالت‬ ‫میکشم از وسعت مهربانیشان) باعث‬ ‫شود قلب کوچکی در وجودم شروع کند‬ ‫به تپیدن‪ ...‬اما تپید و مرا از همسایگی‬ ‫نجواهای ناامیدانه شیطان به سمت‬ ‫زمزمههای نور برد‪.‬‬ ‫«تابان» که به دنیا امد‪ ،‬برایمان مثل روز‬ ‫روشن بود که هدیه اى است که سامتش‬ ‫ً‬ ‫را و اصا بودنش را از مهربانی حضرت‬ ‫زهرا؟ داریم ‪.‬‬ ‫دشمن یعنی چه کسی؟ یعنی انکه‬ ‫از انقاب اسیبدیده؛ انهایی که یک‬ ‫حکومت دستنشانده مطیعی در این‬ ‫منطقه بسیار ّ‬ ‫حساس داشتند که مطیع‬ ‫انها بود و همهچیزش در اختیار انها‬ ‫بود؛ هم سیاستش‪ ،‬هم اقتصادش‪ ،‬هم‬ ‫درامدش‪ .‬انها این را از دست دادند و‬ ‫ّ‬ ‫متضرر شدند؛ در راس انها امریکا است‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݡ‬ ‫ف‬ ‫شس ق ݤݤ� ݤ�ݤ‬ ‫ٮ ݣاݤ ݣ ݣ ش‬ ‫ݣعاس ق� فىدݥ ‪ ...‬ݣ ݣ ݣ ݣع ݣاݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣ ݤ‬ ‫هݣ‬ ‫ت� ݣ ݣ ݓ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫� ݣ ݤݤݣ‬ ‫نفس بکشد و جیوههایش کمی استراحت‬ ‫کنند! فکر خوبی است‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫گرگرفتگیام ارام میشود با این خیال‬ ‫و خنکای مطبوع اجابت ان روزها‪ ،‬در‬ ‫درونم میوزد‪.‬‬ ‫چه خوب که سعید را داشتم و دارم تا‬ ‫بند امیدواریاش مرا نیز به اسمان وصل‬ ‫کند‪ ...‬یادم باشد یک الحمده ویژه هم‬ ‫بنویسم بگذارم توی جیب کتش! از ان‬ ‫الحمده ها که صفحهاش را پر از قلبهای‬ ‫رنگی میکنم و انتهایش مینویسم چه‬ ‫خوب خدایی داریم سعید! و او همیشه‬ ‫بعدش یک لبخند میگذارد و میگوید‪:‬‬ ‫«اهاکبر» از این شیطنتهای شیرین تو!‬ ‫‪2‬‬ ‫بعضی میگویند چرا امریکاییها‬ ‫ّ‬ ‫با ایران بدند؟ علتش این است که ایران‬ ‫یکسره در مشت امریکا بود‪ ،‬در دست‬ ‫امریکا بــود؛ همه اج ــزای اصلی وجــود‬ ‫کشور بااراده امریکاییها حرکت میکرد؛‬ ‫امام امد و بهوسیله این مردم‪ ،‬امریکا را از‬ ‫این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن‬ ‫باشند‪ ،‬باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند‬ ‫میکنند‪ ،‬همین حــاا دارن ــد دشمنی‬ ‫‪2‬‬ ‫میکنند‪.‬‬ ‫در قضایای اشوب دیماه سال ‪،1397‬‬ ‫یک مثلثی ّفعال بودند‪ :‬امریکاییها و‬ ‫صهیونیستها نقشه را کشیدند؛ اینکه‬ ‫«بیاییم از شهرهای کوچک شروع کنیم‪،‬‬ ‫[بعد] بهطرف مرکز بیاییم و مردم را نسبت‬ ‫به مطالباتشان ّفعال کنیم و اینها را داغ‬ ‫کنیم»‪ .‬چند ماه روی این نقشه دارند‬ ‫کار میکنند‪ .‬یکی از دولتهای خرپول‬ ‫اطراف خلیجفارس‪ ،‬پول خرج کردند‪.‬‬ ‫سازمان منافقین‪ ،‬پادویی کرد‪ .‬هدف‬ ‫نهایی انها هم معلوم است‪ :‬براندازی‬ ‫‪3‬‬ ‫جمهوری اسامی‪.‬‬ ‫فصل الخطاب‬ ‫‪ -4‬سوره ابراهیم ایه ‪7‬‬ ‫‪42‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫شاعران هنرمندند امــا معتقدم‬ ‫شاعران ایینی هنرمندان نظرکردهاند‪.‬‬ ‫تا عنایت و لطف صاحب نباشد‬ ‫چــشــمــه شــاعــرانــگــیشــان بــرای‬ ‫اهلبیت؟ نمیجوشد‪ .‬شاعران‬ ‫ایینی به لطف و نظر صاحب حق‬ ‫است که اجازه دارند مفاهیم عظیم‬ ‫معرفتی اهلبیت؟ را در ابیات‬ ‫بنشانند و از سنگینترین روضهها‬ ‫بگویند‪ .‬گاهی یک غزل ایینی هم‬ ‫اثر سخنرانی را دارد و هم روضه‪ .‬در‬ ‫ایام فاطمیه اگر توفیق حضور در‬ ‫مجلس روضه حضرت مادر؟‬ ‫روزیمان نشد‪ ،‬شعری بخوانیم که‬ ‫ً‬ ‫فاطمیهای به وسعت دل‪ ،‬حتما‬ ‫حال و هوای دیگری دارد‪.‬‬ ‫ݐݑ‬ ‫ݣم ݣݣمادر!‬ ‫ݤٮ ݣسݒ ݣدݣ ݣ‬ ‫صه ݑ ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫دوٮݓاره ه ݣ� ݣ ݣ ݣ ݣمݣ��ر ݣݣ� ݣ ݣاݤ ݣ‬ ‫ݖ ݨݦ ݐ ݦ ݩ‬ ‫�ݭݭݓگٮیر ݣ ݣدݣس ݑ‬ ‫ݡ ݣݣمرا ݫݬݣݣݣٮݓ�ی ݣ‬ ‫ن ݣݣکوݣ ݫݬݣحݕها‪ ،‬اݣݣ�رـ‬ ‫‪ -2‬سوره سبا ایه ‪« :46‬دو نفر دو نفر و یا یک نفر‬ ‫برای خدا قیام کنید‪»...‬‬ ‫‪ -3‬بخشی از وصیتنامه شهید محسن حججی‬ ‫میلیاردها دار هزینه کــردنــد‪ ،‬سالها‬ ‫شبکهسازی کردند‪ ،‬مزدور پروری کردند‬ ‫برای اینکه بتوانند از درون‪ ،‬کار را مشکل‬ ‫کنند‪ .‬مسئولین امــروز امریکا لو دادند‬ ‫خودشان را و گفتند‪« :‬از بیرون نمیشود‬ ‫با ایران دستوپنجه نرم کرد‪ ،‬از درون‬ ‫باید خرابش کنیم»؛ یعنی کاری که چند‬ ‫سال است دارند میکنند‪ :‬شبکهسازی‪،‬‬ ‫مزدور سازی‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪46‬‬ ‫‪2‬‬ ‫گزارش مستند‪:‬‬ ‫ناگفتههایی برای نسل سوم‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫مرغ همسایه‬ ‫‪1‬‬ ‫‪43‬‬ ‫همه حرکاتی که دشمن در این‬ ‫چهل سال در مقابل ما انجام داده است‪،‬‬ ‫پاتک انقاب است‪ .‬انقاب ریشه دشمن‬ ‫َ‬ ‫را ازلحاظ سیاسی در کشور کند و دشمن‬ ‫ً‬ ‫حاا مرتبا پاتک میکند و در هر دفعه‬ ‫هم شکست میخورد؛ اقدام میکند و‬ ‫نمیتواند پیش ببرد؛ به خاطر ایستادگی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫به خاطر این سد محکم مردمی و ملی‪.‬‬ ‫ف لف‬ ‫�ݤ‬ ‫ل� ݣ ݣ ݣط ݣ ݣݤا ݓ ݤݤ‬ ‫�ص ݣ ݣ ݤا ݣ ݣ‬ ‫‪1‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫از نظر عده بسیاری همکاری و همافزایی‬ ‫اقتصادی و سیاسی با امریکا‪ ،‬میتواند‬ ‫بــرگ بــرنــدهای بــرای حفظ منافع ملی‬ ‫ً‬ ‫کشورها خصوصا در زمینه اقتصادی و‬ ‫ً‬ ‫سیاسی باشد‪ .‬منافع ملیای که گاها‬ ‫ادعا میشود جمهوری اسامی ایران‬ ‫پس از انقاب اسامی‪ ،‬خود را از ان‬ ‫محروم کرده است!‬ ‫معضات فرهنگی این کشورها را نیز‬ ‫باید ضرب در مشکات اقتصادی انان‬ ‫کرد‪ .‬به طور مشخص فیلیپین و تایلند‪،‬‬ ‫به پیشنهاد امریکا‪ ،‬توریسم جنسی را‬ ‫منبع درامدزایی خود قرار دادهاند و بانک‬ ‫جهانی نیز به بهانه توسعه گردشگری‬ ‫و جـهــانـگــردی‪ ،‬بــا اع ـطــای اعـتـبــارات‬ ‫چشمگیر گسترش این صنعت را تشویق‬ ‫میکنند‪ .‬امروزه زنان چینی‪ ،‬اندونزیایی‪،‬‬ ‫اروپای شرقی و حتی اسیای میانه‪ ،‬برای‬ ‫تامین نیازهای مالی خود در خانههای‬ ‫فساد مشغول بــه کــار هستند‪ .‬گرچه‬ ‫این کشورها از گسترش بیبند و باری‬ ‫و تجاوز و فرزندان بیپدر رنج میبرند اما‬ ‫به علت اعتیاد به دارهای امریکایی‪،‬‬ ‫توان مقابله با سیاست توریسم جنسی‬ ‫را ندارد‪.‬‬ ‫‪38‬‬ ‫م‬ ‫ف فݢگ� ق ٮݠݤ ف� سوݤ‬ ‫لݤ ݣ ݣ ݤݤݤ‬ ‫یݥ ݣس ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣ‬ ‫ݣهݫ ݭݔݣاݣ ݤ ݣ ݣݓݣ�ا ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ٮݤݢ ى ݣه ݣ ݣ ݣ ݭݣݫ ݣ‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫اهمیت این تعریف زمانی مشخص‬ ‫میشود که بدانیم در بازنمایی رسانهها‪،‬‬ ‫امریکا ابرقدرتی اقتصادی و نظامی و نیز‬ ‫بازیگر شماره یک فرهنگی در عرصه‬ ‫روابط بین الملل معرفی میشود‪.‬‬ ‫بعد از فــرو پــاشــی شـــوروی‪ ،‬امریکا با‬ ‫قدرت و قوت بیشتر داعیه رهبری نظام‬ ‫بین الملل را در راس سیاستهای‬ ‫جهانی خود قرار داد‪ .‬به همین خاطر با‬ ‫تاسیس سازمانهای متعدد بینالمللی‬ ‫استانداردهای اقتصادی‪ ،‬سیاسی‪،‬‬ ‫فرهنگی و اموزشی‪ ،‬خود را به ساختارهای‬ ‫دروننظامی سایر کشورها تزریق میکند‪.‬‬ ‫ســازمــان ملل یکی از ایــن نمونههای‬ ‫مشخص است که با ساختار عمودی‬ ‫خود‪ ،‬راه را برای اعمال سلیقه امریکا در‬ ‫میزان پایبندی به قوانین و منشورهای‬ ‫بین المللی و همچنین اتخاذ سیاستهای‬ ‫تشویقی و تنبیهی هموار کرده است‪.‬‬ ‫سرزمین افتاب؛ ژاپن‬ ‫ژاپن پس از شکست در جنگ جهانی‬ ‫دوم‪ ،‬ملزم به پرداخت غرامتی بزرگ شد؛‬ ‫نیروی دفاعی جامع و تمام عیارش‪ .‬طبق‬ ‫قانون اساسیای که امریکا بــرای ژاپن‬ ‫نوشته است وظیفه دفاع از تمامیت ارضی‬ ‫ژاپن به عهده امریکا خواهد بود و ژاپن‬ ‫حق داشتن ارتش مستقل را نــدارد‪ .‬در‬ ‫ادامه همین قانون بود که امریکا چندین‬ ‫پایگاه نظامی در ژاپن مستقر کرد‪ .‬گرچه‬ ‫بعدها ژاپنیها سعی کردند خا نداشتن‬ ‫ارتش را با تشکیل نیروی نظامی محدود‬ ‫پر کنند و بودجههای کانی را برای تقویت‬ ‫صنایع نظامی خود به تصویب رساندند؛‬ ‫اما با وجود قراردادهای بین المللیای که‬ ‫نیروهای نظامی انان را محدود و مقید‬ ‫کرده است‪ ،‬موفق به تشکیل ارتش ملی‬ ‫نشدند‪ .‬این یعنی تا همین امروز دفاع از‬ ‫دلیل عمده ایــن وضعیت نابهسامان‬ ‫اقتصادی‪ ،‬رقیبتراشی است که امریکا‬ ‫در جنوب شرقی اسیا در برابر ژاپن داشته‬ ‫است‪ .‬مالزی‪ ،‬کره جنوبی‪ ،‬تایوان‪ ،‬سنگاپور‬ ‫و اندونزی‪ ،‬با حمایت امریکا بازار منطقه‬ ‫و دنیا را از دست ژاپن گرفتهاند‪ .‬عاوه بر‬ ‫این ژاپن توان مقابله سیاسی با امریکا را‬ ‫هم ندارد‪ .‬امروزه یکی از شعارهایی که‬ ‫موجب جلب اراء توسط کاندیداهای‬ ‫ریاست جمهوری ژاپن میشود‪ ،‬وعده‬ ‫برچیدن پایگاههای نظامی امریکا از خاک‬ ‫ژاپن است که البته تا کنون هیچکدام‬ ‫از روســای جمهور ژاپــن موفق نبودهاند‬ ‫و این وعده همیشه در حد شعار باقی‬ ‫مانده است!‬ ‫ببرهای اسیا‬ ‫نیروی کار ارزان‪ ،‬زمین ارزان‪ ،‬معافیتهای‬ ‫مالیاتی حاکمان به شرکتهای امریکایی‬ ‫و دسترسی به بازار مصرف اسیا از جمله‬ ‫ویژگیهای فیلیپین‪ ،‬اندونزی‪ ،‬مالزی‪،‬‬ ‫سنگاپور‪ ،‬تایوان و کره جنوبی است‪.‬‬ ‫خدماتی که همگی سبب حمایتهای‬ ‫مالی و تکنولوژیکی امریکا از انان شده‬ ‫و پایهای برای رشد اقتصادی کشورهای‬ ‫جنوب شرقی اسیا قرار گرفته است‪ .‬تا‬ ‫اینجای ماجرا بارها در بازنماییهای‬ ‫رســانــهای بیان شــده و از ایــن کشورها‬ ‫الگوهای افسانهای برای ایران ساخته‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اما طبیعتا این وابستگی مالی و تکنولوژیکی‬ ‫پیامدهایی را هم بههمراه دارد‪ .‬وابستگی‬ ‫اقتصادی این کشورها به اقتصاد جهانی‬ ‫باعث افزایش اسیبپذیری انها در برابر‬ ‫نوسانات اقتصادی بینالمللی و بهویژه‬ ‫اقتصاد امریکا شده است‪ .‬کمااینکه با‬ ‫بحران ‪ 2008‬امریکا اقتصاد این کشورها‬ ‫به شدت دچار رکود شدند‪ .‬نکته مهم‬ ‫ً‬ ‫اینجاست که امریکا اخـیــرا سیاست‬ ‫در عین افزایش رشد تولید ملی در تمامی‬ ‫این کشورها‪ ،‬نسبت بدهی دولتها به‬ ‫تولید ناخالص داخلی انان هم افزایش‬ ‫یافته و ایــن نسبت در بعضی از این‬ ‫کشورها مثل کره جنوبی به چهل درصد‬ ‫میرسد! اگر همین روند ادامه پیدا کند‬ ‫درجه اسیبپذیری و احتمال ورشکستگی‬ ‫به شدت افزایش و رتبه اعتباری کاهش‬ ‫پیدا میکند و در اخر منجر به پذیرش‬ ‫برنامههای اقتصاد ریاضتی خواهد شد‪.‬‬ ‫شبیه اتفاقی که در حال حاضر در یونان‬ ‫و اسپانیا رخ داده است‪ .‬خالی از لطف‬ ‫نیست که بدانیم میزان این بدهی در‬ ‫ایران ناچیز است‪.‬‬ ‫‪3‬‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ف‬ ‫مس ݣ ݫاݣݥ ݫ ݫ ݔٮݤ‬ ‫م ݣر ݣ ݣ‬ ‫�ݥ ݣ ݣݣه ݣ‬ ‫اگر بخواهیم تعریف عرفی و کوتاهی از‬ ‫ً‬ ‫انقاب اسامی ایران داشته باشیم‪ ،‬غالبا‬ ‫ذهن همه ما به سمت یک گزاره می رود؛‬ ‫انقاب اسامی سبب پارهشدن رشته‬ ‫روابط ما با ایاات متحده امریکا شد‪.‬‬ ‫‪34‬‬ ‫تقویت اقتصاد ملی خود را دنبال میکند‬ ‫و خطر خروج سرمایههای امریکایی از این‬ ‫کشورها‪ ،‬انها را به اولین قربانیهای این‬ ‫سیاست تبدیل خواهد کرد‪.‬‬ ‫انقابی بمانیم تا مصداق نصرت الهی‬ ‫باشیم؛ ان تنصروا اه ینصرکم‪ .1‬درواقع‬ ‫تنها راه ساختن ایران قدرتمند‪ ،‬انقابی‬ ‫انــدیـشـیــدن‪ ،‬انقابی تصمیمگرفتن و‬ ‫ݫ ݕݬىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݫݬݣىݣ ݣهݤݣݔر‬ ‫انقابی عملکردن است‪ .‬بهعبارتدیگر‬ ‫‪‬‬ ‫مهمترین عامل برای استمرار کمک الهی‬ ‫و‪ ...‬که امــام خمینی؟ به حالشان‬ ‫این نشست عطش ما را برای دانستن حقایق‬ ‫و موفقیت انقاب در حرکت به سمت‬ ‫غبطه خورده و حتی انها را رهبر خطاب‬ ‫قبل و بعد از انقاب اسامی بیشتر کرد و‬ ‫تمدن اسامی‪ ،‬بصیرت در شناخت‪،‬‬ ‫میکند‪ ،‬غیرممکن بود‪ .‬هیچ مدرسه و‬ ‫نیاز به بررسی و تفکر دربارهی انچه قبل از‬ ‫شجاعت در تصمیم و جسارت در عمل‬ ‫دانشگاهی نمیتواند نوجوان کم سن و‬ ‫شاخص و معیاری برای هزینههای کسب‬ ‫پسرا در‬ ‫گذشتهاست‪.‬بود‬ ‫انقاب بر سرزمین ایران‬ ‫و حفظ استقال بیاننشده‬ ‫انقابی بودن ان است‬ ‫معرفتی‬ ‫سال دههی هفتاد را به چنان‬ ‫ً‬ ‫«تمدن اسامی» است که باید با برداشتن‬ ‫است‪ .‬نشانهی ݒ‬ ‫چشمها را باید شست‪،‬‬ ‫مقایسهی ای ــران و کــره اســاســا اشتباه‬ ‫ݣ� ݣ ݣ ق‬ ‫شرایط‪ ،‬ف‬ ‫بسیاری‬ ‫نمود‪ .‬عاوه بر اینکه پاسخ‬ ‫ما زنده‬ ‫گامهای موثر و جدی در مسیر تعالی و‬ ‫جور دیگر باید دید‬ ‫است‪ ،‬زیرا مفهومی به نام استقال در‬ ‫که هر کس در ف ݦرهرا ݣ� ݤ‬ ‫ݣمسىىبهدمسئولیت‬ ‫همهی‬ ‫باشد‪.‬از‬ ‫پوشی‬ ‫برساند که عاوه بر چشم‬ ‫سعادت انسان همراه‬ ‫کره جنوبی وجود ندارد‪ .‬بر اساس مبانی‬ ‫برای بررسی میزان موفقیت در رسیدن‬ ‫جدیدی‬ ‫از سوااتمان را گرفتیم‪ ،‬سواات ً‬ ‫اســامــی معتقدیم کــه صــرفــا توسعه و‬ ‫انقابناپذیر به به ارمانهای انقاب باید واقعیتها را‬ ‫مظاهر دنیا‪ ،‬با اشتیاقارمان‬ ‫خــود عمل کند و انجام ان را موکول و‬ ‫وصف‬ ‫کارامدی در صنعت‪ ،‬پزشکی و ‪ ...‬برای‬ ‫کامل بیان کنیم‪ .‬برای مثال در واقعیتی‬ ‫وقتی حرف از ارمانهای انقاب اسامی‬ ‫هرکدام از‬ ‫ذهنمان شکل گرفت؛‬ ‫هم در‬ ‫ً‬ ‫تحقق تعالی فرد و پیشرفت جامعه کافی‬ ‫مانند جنگ تحمیلی باید در نظر گرفت‬ ‫معلق به اقدام دیگری و یا دیگران نکند‪.‬‬ ‫خواهد‬ ‫میمیگیریم‬ ‫دلمرا در نظر‬ ‫«خیلی جامعه‬ ‫شهادت بگوید‪ :‬میشود‪ ،‬صرفا‬ ‫نیست‪ ،‬بلکه وجود استقال و حفظ ان‬ ‫که کشور در چه شرایطی وارد جنگ شد‪،‬‬ ‫و از ُ‬ ‫وقوع‬ ‫با‬ ‫هستیم‪.‬‬ ‫غافل‬ ‫ان‬ ‫انسانی‬ ‫عد‬ ‫ب‬ ‫ایم؟ ایا‬ ‫حدی انقابی عمل کرده‬ ‫ما تا چه‬ ‫معیار اصلی است؛ بنابراین چشمها را‬ ‫در چه وضعیتی جنگ را اداره کرد و با چه‬ ‫عمل‬ ‫پیروزی‬ ‫انقاب است‪ .‬از اهداف‬ ‫ذهنمان پدید امده‬ ‫در‬ ‫ایــن روزهــا در حــال گــذرانــدن لحظاتی‬ ‫ازی بروز جلوه‬ ‫بعدزمینه‬ ‫باراسامی‬ ‫انقاب‬ ‫ظهور ّهایامام‬ ‫انسانبهو جامعه یکبار قبل و یک‬ ‫اسامی درگروتربیت‬ ‫باید شست و همهی شرایط و زمینهها را‬ ‫دستاوردی از جنگ خارج شد‪ .‬ایران‬ ‫هستیم که خاطرههای پرشوری در ان‬ ‫انقاب گرفته تا اینکه چقدر دررسیدن‬ ‫تعالی انسانهای متکی به «ایمان» و مزین‬ ‫قرارداد‪.‬توجه‬ ‫جامعه‬ ‫فردی خودمان در‬ ‫به نقش‬ ‫ازانجاکه انقاب ما مبنای اسامی دارد‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫در بیان واقعیت انقاب موردتوجه‬ ‫با نیاز به واردات سیمخاردار (سادهترین‬ ‫موفقیتها‬ ‫قرانیبودهایم‪ ،‬از علت‬ ‫شعاربه انها موفق‬ ‫نقش بستهاند‪ .‬شاید پدران و مادران ما‬ ‫حضرت‬ ‫اوجـهاین ارمان‬ ‫«عمل‬ ‫خیال‬ ‫مهیا وشد‪ .‬بـ‬ ‫صالح»ـوم‬ ‫ـد ش ـ‬ ‫خمینی؟منظر دین بررسیزمـ ــان؟ شـهـبهیـ‬ ‫امام بنابراین انقاب باید از‬ ‫وسیلهی دفاعی) وارد جنگ شد و‬ ‫و حتی ناکامیها تا چگونه تاش کردن‬ ‫هم طرحی در تصویر این خاطرات زده‬ ‫رسیدن به مقام شهادت از مسیر جهاد‬ ‫معیار سنجش‬ ‫دانسته و ناامید‬ ‫موشک ازباان را ناچیز‬ ‫ساختایم یا‬ ‫داشته‬ ‫شود‪ .‬هدف دین هم شخص انسان و هم‬ ‫توانمندی درونزای‬ ‫‪2‬‬ ‫باشند‪ .‬چهل سال پیش ایران عزیزمان‬ ‫«انداشتن امید و‬ ‫بود‪ :‬برای‬ ‫ازخودگذشتگی و ایثار‬ ‫استمادرانکهیا دو‬ ‫است‪.‬زرنگی‬ ‫تجلیمی ِشود و اهدافخودم میگویم این‬ ‫فردی‬ ‫اهداف وو‬ ‫رسیدن بهمثنی‬ ‫تقوموا ه‬ ‫ازنظر دین اسام‪ ،‬معیار تعالی انسان و‬ ‫جامعه را شامل‬ ‫کل‬ ‫جنگ فارغ شد و در یککام‪ ،‬در اغاز‬ ‫شاید دهها سوال دیگر ‪ ...‬به همین دلیل‬ ‫تولدی دوباره یافت و با انقاب مردمی و‬ ‫همسران شهدا نیز ازجمله دستاوردهای‬ ‫جامعه تقوا است‪ .‬تقوا‬ ‫هر دو‪ ،‬همسو و همافزا هستند تا جایی‬ ‫کارگزاراندو ُبعدکشور‬ ‫انتخابات‬ ‫ایم؟ در‬ ‫بوده‬ ‫خواست پیشرفت ِ‬ ‫جنگ‪ ،‬دشمن با ابزار تحریم می‬ ‫حضوردکتر علی‬ ‫شعار با حضور اقای‬ ‫این نشستی را‬ ‫اسامی نفس تازهای کشید‪ .‬امروز انقاب‬ ‫انسان است‬ ‫در ُبعد‬ ‫بار شهید شوم‪3».‬انقاب‬ ‫است‬ ‫تعالیان‬ ‫مهم‬ ‫اسامیی‬ ‫نکته‬ ‫باقریدر کهاوج‬ ‫مردم‬ ‫دارد‪ :‬ایمان و عمل صالح که باید در‬ ‫ظلمت اقتضائات هر‬ ‫پایبندی به مبانی و‬ ‫ّ‬ ‫جلوی صادرات ساح به ایران را بگیرد‬ ‫دادیم‪.‬‬ ‫ترتیب‬ ‫ایستاده‬ ‫اسامی ما در قلهی چهلسالگی‬ ‫ظهور‬ ‫بستر‬ ‫انقاب‪،‬‬ ‫پیروزی‬ ‫از‬ ‫قبل‬ ‫که‬ ‫انسان سنجیده‬ ‫جامعه و‬ ‫عاوه بر تقوای سطح‬ ‫دو میتواند تمدن اسامی را بسازد‪ .‬در‬ ‫شوند‪.‬های‬ ‫ویژگی‬ ‫چقدر‬ ‫فردی‬ ‫و اکنون با ابزار تحریم میخواهد جلوی‬ ‫است‪ .‬انقابی که در تمام این چهاردهه‬ ‫محصول چنانچه‬ ‫پدیدهها وجــود نداشت‪.‬‬ ‫که چنین انسان این‬ ‫تربیت‬ ‫هایی‬ ‫انقاب‬ ‫خیابانهای‬ ‫تـقــوا در انـســان را «ت ـقــوای شخصی» و‬ ‫پیشروی انسان‬ ‫انقاب اسامی‬ ‫هدفو ِ‬ ‫درسواات رسمیت‬ ‫شاهی‪ ،‬اولین‬ ‫ستم نشست با طرح‬ ‫صادرات ساح از ایران را بگیرد!‬ ‫خارچشم دشمنان بوده و هست‪ .‬رسانههای‬ ‫حضرت امام خمینی؟ در توصیف‬ ‫(جامعه) را «تقوای‬ ‫رادر حا کمیت‬ ‫تـقــوای سیاسیتقوا‬ ‫«س ـعــادت و تـعــالــی» و هــدف جامعه‬ ‫البته در‬ ‫شناخته و‬ ‫یافت‪ .‬برخاف تصورمان که منتظر‬ ‫یکی از نواقص ما در بیان واقعیتها‬ ‫دشمن با هزاران ترفند و میلیاردها دار‬ ‫اولینانقاب‬ ‫تربیتشدهی‬ ‫انسان و جامعهی‬ ‫منشا‬ ‫ـوزش‪.‬‬ ‫استســت‪ .‬پیشرفتهستند و نهتنها ام ـ‬ ‫سیاسی» مینامند‪ُ .‬بعد ایمان در تقوای‬ ‫تاسوعا و‬ ‫تحریمازادی در‬ ‫‪1357‬و تکامل» ا‬ ‫عاشورای «پیشرفت‬ ‫شعارهای انقاب‬ ‫اشارهی مستقیم به‬ ‫نداشتن معیار است‪ .‬درزمینهی توسعه‪،‬‬ ‫هزینه میخواهند سالها فشار و‬ ‫اسامی فرمودند‪:‬‬ ‫تربیتخدا و دستورات الهی‬ ‫شخصی‪ ،‬اعتقاد به‬ ‫جامعه دو جنبهی مادی و معنوی دارد‬ ‫فرزندانمان و‬ ‫ایم؟ برای‬ ‫نظر گرفته‬ ‫بــودیــم‪ ،‬صحبتهای ایــشــان پــازل‬ ‫غربگرایان ایران را با کره جنوبی مقایسه‬ ‫ّ‬ ‫را بهپای انقاب اسامی بنویسند و با‬ ‫و ُبعد عمل صالحش‪ ،‬انجام واجبات‬ ‫ادبیات اقتصاد‬ ‫ـادی انرا در‬ ‫جبههکه ُب‬ ‫هاعد مـکه‬ ‫مبناهایدر‬ ‫جنگ‬ ‫دوران‬ ‫مردم ِ‬ ‫بنابراین‪،‬ملت‬ ‫است؛ مدعی هستم که‬ ‫تعالی انها خانواده «من باجرئت‬ ‫جدیدی‬ ‫مان را مطابق‬ ‫و یا ذهنی‬ ‫امروز کرده و شاخصهای ّ‬ ‫مادی نظیر تعداد‬ ‫بزرگنمایی مشکات کنونی کشور‪،‬‬ ‫در‬ ‫ـرف‬ ‫ـ‬ ‫ط‬ ‫ان‬ ‫از‬ ‫ـت‪.‬‬ ‫ـ‬ ‫س‬ ‫ا‬ ‫محرمات‬ ‫ـرک‬ ‫ـ‬ ‫ت‬ ‫و‬ ‫پیشرفت‬ ‫و‬ ‫نامند‬ ‫می‬ ‫«توسعه»‬ ‫سیاسی‬ ‫عصر‬ ‫در‬ ‫ان‬ ‫میلیونی‬ ‫ی‬ ‫توده‬ ‫و‬ ‫ایران‬ ‫محسن حججی‬ ‫هایی نظیر‬ ‫شخصیت‬ ‫چید و افق دیدمان را برای قضاوت‬ ‫مدرسه‪ ،‬هواپیما‪ ،‬جــاده و ‪ ...‬را معیار‬ ‫ناامیدمان کنند‪.‬‬ ‫تقوای سیاسی ُبعد ایـمــان‪ ،‬اعتقاد به‬ ‫شانجامعه» است‪.‬‬ ‫دینی «تکامل‬ ‫معنوی همان‬ ‫عهدای‬ ‫رسانه‬ ‫فرهنگی‬ ‫وظیفهی‬ ‫انجام‬ ‫دنبال‬ ‫فقط به‬ ‫ملت وحجاز در‬ ‫که دشمن در جنگحاضر بهتر از‬ ‫روشن کرد‪.‬‬ ‫مورد انقاب‬ ‫منصفانه در‬ ‫قرار میدهند‪ ،‬درحالیکه از مهمترین و‬ ‫ما دههی شصتیها و هفتادیها شاید‬ ‫پذیری ‪ ،‬اعتقاد به نصرت الهی ‪،‬‬ ‫چه باید بکنیم؟وایت‬ ‫ازانجاکه هدف از تمدن اسامی ساختن‬ ‫رس ـ ــولاه؟ و کــوفــه و عـــراق در‬ ‫و‪...‬‬ ‫انچه پیش روی شماست گــزارش‬ ‫عالیترین هدف انقاب اسامی یعنی‬ ‫تراز اسام‬ ‫انسان‬ ‫جوانان‬ ‫ناب محمدی؟با تمام قــوا‪ ،‬ایمان وعهداندیشه‬ ‫اقدام‬ ‫مشروط دربه‬ ‫خود را‬ ‫حضور‬ ‫ان روزهای پرشور انقاب را درک نکردهبودند و‬ ‫ی حسین بن‬ ‫امیرالمومنین؟ و‬ ‫است‪.‬‬ ‫ایشان به قلم ما‬ ‫صحبتهای‬ ‫‪ -1‬ایه ‪ 59‬سوره نساء‬ ‫اســتــقــال کــشــور غــافــلانــد! استقالی‬ ‫باشیم‪ ،‬اما بسیار از ان شنیدهایم و با‬ ‫است‪ ،‬بنابراین رسیدن متوازن به هر دو‬ ‫‪ -2‬ایه ‪ 7‬سوره محمد؟‪« :‬ای کسانی که ایمان‬ ‫علی؟ هستند‪».‬‬ ‫ً‬ ‫‪ -1‬دکترای اقتصاد‪ ،‬معاون سابق شورای عالی‬ ‫کشورمان‬ ‫شهداسرگذشت و تاریخ‬ ‫فهمیدیمخونتا از‬ ‫که با بااترین هزینه یعنی‬ ‫اوردهاید اگر (دین) خدا را یاری کنید یاریتان‬ ‫شرایط حاضر‪ ،‬قطعا سواات زیادی هم‬ ‫فردی پیشرفت‪،‬‬ ‫مقام و یا حرکت فان جنبه‬ ‫بسترساز شکلگیریایرانی را هدف گرفته است‪ ،‬خانوادهها‬ ‫نکردند‪.‬‬ ‫فان امنیت ملی‬ ‫بهدستامده است‪ ،‬ولی متاسفانه هیچ‬ ‫میکند و گامهایتان را استوار میدارد‪».‬‬ ‫ا گاه نباشیم به فهم واقعی از نعمت انقاب‬ ‫مسئولیتی مضاعف دارند تا هم جلوی‬ ‫‪39‬‬ ‫‪38‬‬ ‫از سوی دیگر ما در بررسی دستاوردهای‬ ‫اسامی نمیرسیم و البته برای پاسخ به‬ ‫ً‬ ‫اثار تخریبی این تهاجم وحشیانه را بگیرند‬ ‫ِ‬ ‫انقاب اسامی نباید صرفا موشک و‬ ‫سواات جدیدمان هم به مطالعه‪ ،‬تفکر‬ ‫و هم بااحساس تکلیف برای پاسداری‬ ‫اورانیوم با غنای بیست درصد و‪ ...‬را در‬ ‫ّ‬ ‫و تاش مضاعف نیاز دار یــم؛ اما انچه‬ ‫از هویت اسامی و ملی‪ ،‬بیشازپیش در‬ ‫نظر بگیریم‪ .‬ارتقای انسان‪ ،‬بینظیرترین‬ ‫روشن است امروز باوجود تمام مشکات‪،‬‬ ‫تربیت جوانانی در تراز محمدحسین‪،‬‬ ‫دس ــتاورد انـقــاب اســامــی اســت که‬ ‫شکرگزاری نعمت انقاب اسامی ایران‬ ‫محسن و‪ ...‬بکوشند‪.‬‬ ‫در هیچ ســازوکــار دیگری در جهان به‬ ‫وظیفهی همهی ماست‪ .‬چون ثمرهی‬ ‫نکته مهم دیـگــر ان اســت کــه ارمـغــان‬ ‫دســت نمیاید‪ .‬بــدون فضای انقاب‬ ‫شکر‪ ،‬بارور شدن امید و تقویت روحیهی‬ ‫انقاب اسامی برای ملت ایران وجود‬ ‫اسامی تربیت اسطورههایی نظیر شهید‬ ‫استقامت در سختیها است و وعدهی‬ ‫استقال سیاسی مانند انتخابات ریاست‬ ‫محمدحسین فهمیده و زهرا حسینی‬ ‫صادق خداوند که فرمود‪« :‬اگر شکر گزارید‬ ‫جمهوری و مجلس و بستر استقال‬ ‫(نوجوان ‪ 17‬سالهی حاضر در دفاع مقدس)‬ ‫ً‬ ‫‪4‬‬ ‫حتما بر نعمتهای شما میافزاییم‪»...‬‬ ‫اقتصادی و فرهنگی در کشور است که‬ ‫‪ -1‬ایه ‪ 7‬سوره محمد؟‬ ‫را در پی دارد‪ .‬انشاءاه‬ ‫سلمݧݧݧݧٰی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݫىݬݕرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݣىݬݫݣ ݣهݤݣݔر‬ ‫تمامیت ارضی ژاپن با منافع ملی ایاات‬ ‫متحده امریکا گره خورده است!‬ ‫جالب توجه است که اقتصاد ژاپن هم‬ ‫در اقتصاد بینالمللی هضم شده و به‬ ‫همین خاطر است که به شدت تحت‬ ‫تاثیر شوکهای بینالمللی قرار دارد‪ .‬نمودار‬ ‫رشد بخشهای کشاورزی‪ ،‬خدمات‪،‬‬ ‫حملو نقل و معادن ژاپن بعد از بحران‬ ‫مالی ‪ 2008‬در امریکا‪ ،‬سیر نزولی شدیدی‬ ‫داشـتــه و نــرخ رشــد صنایع و خدمات‬ ‫عمومی ان در بهترین حالت بدون رشد و‬ ‫ً‬ ‫در سطح نسبتا ثابتی باقی مانده است؛‬ ‫یعنی در بیستسال اخـیــر‪ ،‬نــرخ رشد‬ ‫ً‬ ‫متوسط ژاپن تقریبا صفر بوده است‪ .‬در‬ ‫این اوضــاع‪ ،‬زنــان در اولویت اخــراج از‬ ‫مشاغل قرار دارند‪ .‬این در حالیست که‬ ‫درصد حضور فعال زنان در ژاپن‪ ،‬کمتر‬ ‫از کشور افریقایی رواندا است و قوانین‬ ‫مربوط به زنان در این کشور به یکصد‬ ‫سال پیش برمیگردد‪.‬‬ ‫گلیمهای ابی که امضای ثابت برای همه دیدارهاست و حرفهایی از جنس نور که دلها را میتکاند و چشمها را روشن میکند‪ .‬هر‬ ‫بار ماییم و حسینیه امام خمینی‪ ،‬اما این بار‪ ،‬چهل سال از پیروزی انقاب میگذرد و در این جشن چهلسالگی دنبال نشانه هستیم‪.‬‬ ‫نشانههایی که راه را برای ما روشنتر کند تا سنگاندازیهای دشمنان را خوب بشناسیم و از تاش خسته نشویم‪ .‬مثل همیشه با بررسی از‬ ‫رهنمودهای مختلف رهبر عزیزمان نکات کلیدی پیش چشممان امد و جالب اینجاست که فهمیدیم همه دشمنیها از کجا سرچشمه‬ ‫میگیرد‪ .‬این رهنمودها چلچراغ طی مسیر است انشا اه‪.‬‬ ‫برای رسیدن به حد ارمانی این دو باید به‬ ‫ظرفیتهای داخلی اتکا کنیم و سبک‬ ‫زندگی اسامی‪-‬ایرانی را با گفتار و کردار‬ ‫خود رونق دهیم‪..‬‬ ‫ݫىݬݕرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݫݬݣى ݣهݤݣݔر‬ ‫ݫ ݕݬىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݣىݬݫݣ ݣهݤݔرݣ‬ ‫ݒݦ‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݫݬىݣ ݣهݤݣݔر‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫بعضی چیزها اسمشان را با خودشان می اورند‪ ،‬فصلنامه هم از این دسته است‪ ،‬هر فصلی‬ ‫که میاید منتظر میمانی تا نامه ان به دستت برسد‪ .‬سلمای ما هم به فصل پنجمش رسیده‬ ‫است و نامه ای پرامید بــرای زمستان و بهار پیش روســت‪ .‬اعضای هیئت تحریریه سلما‬ ‫مثل همیشه از مدتها قبل در تاشند تا بتوانند برایتان خوب و دلنشین و از همه مهمتر بهروز‬ ‫بنویسند‪ .‬جلسهها و نشستهای مختلف تشکیل دادند و دل به دریا زدند ونوشتند‪ .‬برای ما‬ ‫که خودمان را نسل سوم انقاب میدانیم زمستان خاطره کاغذ رنگیهای دهه فجر و تزیین‬ ‫کاسهایمان را زنده میکند‪ .‬شاید همین دلیل و البته دهها دلیل دیگر‪ ،‬هدف از نوشتههای‬ ‫سلمای ‪ 5‬را تعیین کرد‪ .‬ما در حریم‪ ،‬هیئت خانگی‪ ،‬من و کتاب‪ ،‬نزدیکتر بیا و بقیه ستونهای‬ ‫ثابت‪ ،‬خودمان را در خط مقدم دانستیم و نشریه را با مطالب مختلفی که رنگ و بوی مقاومت‬ ‫و جهاد میدهد‪ ،‬اذین بستهایم‪ .‬میدانیم که زمستان ‪ 97‬اهمیت خاصی دارد‪ ،‬چهل سال از‬ ‫انقاب میگذرد و حمات جنگ روانی و اقتصادی به اوج رسیده است‪ .‬با این اوصاف قلم‬ ‫را ساح دانستیم و هر کداممان در حد بضاعتمان شروع کردیم‪ ،‬گفتیم و خواندیم و شنیدیم‬ ‫تا بنویسیم‪ .‬پرونده ویژه سلما را با شکر نعمت انقاب اغاز کردیم و مثل همه روزهای سخت‬ ‫که مردم ما با سرافرازی گذراندهاند‪ ،‬ما هم تاش کردیم با امید به اینده و دیدن نقاط روشن‬ ‫سرافرازانه بنویسیم‪ .‬اما از بهار پیش رو هم غافل نبودیم و با شیرینیهای مخصوص عید به‬ ‫استقبال روزهای زیبای بهاری رفتیم‪ .‬از اغاز تا پایان سلما مثل همیشه هوای چشم و دل شما‬ ‫را داشتیم تا خسته نشوید‪ .‬مثل همیشه منتظر پیشنهادات گرم شما هستیم‪.‬‬ ‫‪4‬‬ ‫‪ ‬مریمالسادات مرتضیزاده‬ ‫ف ق ف ق �ت‬ ‫��ط ݣ ݣ��ط ݣ ݣ ݤ‬ ‫شبهایی که چشمک زدن ستارهها‬ ‫در بینهایت اسمان مبهوتمان کرده یا‬ ‫وقتی قطره بارانی بهاری فرستاده خدا‬ ‫شــده و بیمقدمه صورتمان را نــوازش‬ ‫داده است و یا لحظهای که با گاز زدن‬ ‫یک سیب سرخ شیرین حس تازگی به‬ ‫ً‬ ‫جانمان نشسته‪ ،‬یا اصــا هر بار که در‬ ‫گهواره زمین با نعمتی تازه شگفتزده‬ ‫شدهایم و مهربانی مدبرانه خدا را تجربه‬ ‫کردهایم‪ ،‬سوالی سرنوشتساز در ذهنمان‬ ‫زنده میشود‪ .‬گفتم زنده میشود‪ ،‬چراکه‬ ‫پرتکرار است‪ .‬صدای فطرت الهی هرکدام‬ ‫از ما‪ ،‬بارها این سوال را در گوش جانمان‬ ‫زمزمه کرده است‪.‬‬ ‫‪5‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫مثل زمانی که دستان لطیفتر از گل‬ ‫نـ ــوزادی را مــیبــوسـیــم‪ ،‬هــدیــهای کــه تا‬ ‫دیروز ضربان قلبش در میان وجود مادر‬ ‫حس میشد و امروز با همه شگفتی با‬ ‫چشمهای براقش به دامــن مهر مادری‬ ‫سپردهشده اســت‪ ،‬دوبــاره همان حس‬ ‫عمیق محبت مدبرانه الهی به وجدمان‬ ‫میاورد و بازهم ان سوال تکرار میشود‪.‬‬ ‫از خود میپرسیم‪« :‬راستی هدف خدای‬ ‫هستیبخش از اینهمه تدارک‪ ،‬تدبیر و‬ ‫رحمت در افرینش چیست؟»‬ ‫ً‬ ‫اتفاقا روزهایی که سختیها و رنجها‬ ‫قـلـبـمــان را مـچــالــه مــیکـنــد و در بین‬ ‫روزمرگیها گرفتاریم بازهم از خودمان‬ ‫میپرسیم‪« :‬کارگردان همه لحظههای‬ ‫خوشی و ناخوشیام از من چه میخواهد؟‬ ‫با همه بودنها و نبودنهای زندگیام‬ ‫ََ‬ ‫باید به کجا برسم؟ مالک نفسهایم و‬ ‫خالق همهچیزم برایم کدام سرنوشت را‬ ‫پسندیده است؟»‬ ‫پروردگار حکیم بیپاسخ رهایمان نکرده‬ ‫است‪ .‬دلها را بهسوی لذتی همیشگی‬ ‫و البته خیلی خاصتر مشتاق میکند‪.‬‬ ‫در قران مجید که معجزهاش همکامی‬ ‫لحظهبهلحظه ما با خالقمان است‪،‬‬ ‫ُ‬ ‫خلقت ّ‬ ‫الجن و الانس‬ ‫چنین فرموده‪« :‬ما‬ ‫ِ‬ ‫ّ‬ ‫الا ِلیعبدون ‪ -‬جن و انــس را جز برای‬ ‫‪1‬‬ ‫عبادت کردنم نیافریدم»‬ ‫ََ‬ ‫خداوند توانایی که ما در هر نفس به او‬ ‫محتاجیم و اگر اراده کند برگی از درخت‬ ‫نمیافتد‪ ،‬بینیاز از پرستش ماست اما‬ ‫عبادت را وسیلهای میان خود و بندگانش‬ ‫قرار داده تا با امانت اختیار‪ ،‬خدایی شوند‬ ‫و برسند به رحمت بیانتهایش‪.‬‬ ‫خوشا به حال کسانی که زود میفهمند‬ ‫که همهچیز عالم برنامهریزیشده است‬ ‫و نعمت زندگی تنها بــرای لذت بردن‬ ‫نیست؛ که اگر بود جنبدههای دیگر برای‬ ‫افرینش کافی بودند!‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫حکیم مهربان در همان اولین صفحه‬ ‫از کتاب شریفش در پنجمین ایه سوره‬ ‫مبارکه حمد کریمانه یادمان داده است‬ ‫باشیم؟«ایاک ُ‬ ‫ّ‬ ‫نعبد و ّایاک‬ ‫که چگونه عبد‬ ‫نستعین ‪ -‬فقط و فقط تو را میپرستیم و‬ ‫از تو یاری میطلبیم‪».‬‬ ‫او نمیخواهد عابد باشیم‪ ،‬عبد بودن را‬ ‫برای ما میپسندد‪ 2.‬عبد بودن یعنی با‬ ‫همه وجودت نشان دهی مال او هستی‪.‬‬ ‫‪6‬‬ ‫همهچیزت از او و برای اوست‪ 3.‬انوقت‬ ‫حتی مادیترین کارهایت پرستش است‪.‬‬ ‫خودش بر ما واجب فرموده تا هرروز ‪ 10‬مرتبه‬ ‫با زبان بگوییم‪« :‬فقط و فقط تو‪ »...‬تا به‬ ‫قلبمان برسد و خود را به او بسپاریم‪ .‬در‬ ‫حال خوش بندگی دیگر «دلم میخواهد»‪،‬‬ ‫«من» و «مصلحت میبینم» و‪ ...‬میمیرد‪.‬‬ ‫همهچیز محورش رضــای خــدای کریم‬ ‫است‪ .‬با این باور گمنامی را بر شهرت‬ ‫ترجیح میدهی و همه بایدونبایدهای‬ ‫دینداری در نظرت یاری خداست برای‬ ‫روسفید شدن در محضرش‪.‬‬ ‫راستی که سید شهیدان اهلقلم‪ ،‬سید‬ ‫مرتضی اوینی‪ ،‬چه زیبا و عمیق حقیقت‬ ‫بندگی را توصیف نمود‪« :‬کارهایتان را‬ ‫برای خدا نکنید‪ ،‬برای خدا کارکنید‪».‬‬ ‫البته که باید خیلی حواسمان جمع‬ ‫باشد‪ .‬دشمن کمربستهای داریم که معلم‬ ‫عبادتهای مخلوط است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫«الــم اعهد الیکم یــا بنی ادم الا تعبد‬ ‫الشیطان انه لکم عدو مبین ‪ -‬ایا با شما‬ ‫ً‬ ‫عهد نبستم که از شیطان که حقیقتا‬ ‫‪4‬‬ ‫دشمنی اشکار است‪ ،‬اطاعت نکنید‪».‬‬ ‫نمازی که عــادت شــود‪ ،‬زهــدی که ما‬ ‫را از حال مردم اطرافمان بیخبر کند‪،‬‬ ‫صدقهای که نه از روی صداقت و تنها‬ ‫از ترس با داده شود‪ ،‬علمی که برای جاه‬ ‫و مقام عمری برایش صرف شود‪ ،‬عمل‬ ‫خیری که ّمنت یا ّنیتهای فاسد ان را‬ ‫بدزدد و خیلی کارها که نمیشود خدا‬ ‫را در ان پیدا کرد همگی مثالهایی از‬ ‫ترفند شیطان هستند‪.‬‬ ‫اما باز تنها رهایمان نمیکند مهربانترین‬ ‫مهربانان! پریشانیها‪ ،‬نقصها و باها‬ ‫را در سررسید عمرمان قرار میدهد تا به‬ ‫خودمان بیاییم و دل ببریم از غیر رحمتش‬ ‫و صادقانهتر بگوییم‪« :‬الهی انت َّ‬ ‫الرب و‬ ‫انا َ‬ ‫العبد‪».‬‬ ‫او خریدار نماز در مصیبت‪ ،‬انفاق در‬ ‫تنگدستی و وصل بعد از جدایی است‪.‬‬ ‫‪5‬‬ ‫اینجاست که اگر بندگی کنیم او دنیا و‬ ‫اخرتمان را سامان میدهد و به فرموده‬ ‫صدیقه طاهره‪ ،‬حضرت زهرا؟‪« :‬هرکس‬ ‫عبادت خالصانه خود را بهسوی خدا باا‬ ‫برد‪ ،‬خداوند متعال برترین مصلحتش را‬ ‫‪6‬‬ ‫بر او نازل میکند‪».‬‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫‪ .1‬سوره مبارکه ذاریات ایه ‪56‬‬ ‫‪ .2‬عامه حسنزاده املی‬ ‫‪ .3‬برگرفته از تفسیر المیزان‪ ،‬عامه محمدحسین‬ ‫طباطبایی‬ ‫‪ .4‬سوره یس ایه ‪60‬‬ ‫‪ .5‬برگرفته از تفسیر سوره حمد مرحوم ایتاه‬ ‫حائری شیرازی‬ ‫‪ .6‬احمد بن فهد حلی اســدی‪ ،‬عده الداعی‪،‬‬ ‫صفحه ‪233‬‬ ‫‪ ‬سها کارساز‬ ‫ش‬ ‫ݦ‬ ‫ݒ‬ ‫�‬ ‫ط‬ ‫س ݤݤا‬ ‫م‬ ‫ف ش فݩ ݦ ݑ ݦݩ ݦ ݤݤ ݤݤ‬ ‫ل ݣ ݣ ݣݣٮ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤ ݣ ݣݤ‬ ‫س ݣ ݤاݠ ݣ ݣ ݣ ݣهݤگ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫کݣ‬ ‫ا� ݣىݣىݣݫ ݫ ݬݔ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫وقتی بچه بودیم و با خواهرم دعوا میکردیم مثل همه هم‬ ‫سن و سالهایمان به دنبال کسی بودیم تا میانه کار را‬ ‫بگیرد و ما تقصیر را گردن همدیگر بیندازیم‪ .‬هر بار بعد‬ ‫از یک دعوای جانانه میرفتیم سراغ مادربزرگ مهربان‬ ‫و دوستداشتنیمان و میگفتیم مادر شما بگو تقصیر‬ ‫کداممان است؟ مادر با ان نگاه پر از مهربانی یک جمله‬ ‫همیشگی و تکراری داشت‪« :‬میان دو دوست قضاوت‬ ‫هرگز!» جملهای که مثل اب سرد روی سرمان ریخته میشد‬ ‫و دوباره ما را سراغ کار خودمان میفرستاد‪ .‬البته همیشه‬ ‫دلمان میخواست که مادر بگوید حق با یکی از ما است‬ ‫و بهقولمعروف تبرئه شویم‪ ،‬اما مادر دوستداشتنی ما‪،‬‬ ‫تجربه یکعمر زندگی داشت و میدانست که طرفداری‬ ‫یکجانبه او به ضرر خواهری و دوستی و درنتیجه خانواده‬ ‫ماست‪ .‬او میخواست تدبیری کند تا مشکاتمان را‬ ‫خودمان حل کنیم و یک پله بااتر‪ ،‬انقدر باهم دوست‬ ‫باشیم که کمتر برای خواستههایمان دعوا راه بیندازیم‪.‬‬ ‫پروندههای مالی مربوط به خانواده بهخصوص‬ ‫«دادخواست دریافت مهریه» از همانهایی است‬ ‫که با تغییر شرایط اقتصادی چند ماه اخیر افزایش‬ ‫داشته و به گفته منابع ا گاه‪ ،‬حداقل سه برابر شده‬ ‫اســت‪ .‬بــرای تحلیل درســت علتهای افزایش‬ ‫دادخواست مهریه باید سراغ اصل ماجرا رفت و‬ ‫داستان مهریه را از اساس بررسی کرد‪.‬‬ ‫‪7‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫حاا که حدود سی سال از ان ماجراهای دوران کودکی‬ ‫میگذرد و من در پیچوخم راهــروهــای دادگــاه خانواده‬ ‫درسهای دانشگاه را بهصورت عملی مرور میکنم‪ ،‬چقدر‬ ‫قاضی و منشی و مشاور دادگاه میبینم که قرار است میان‬ ‫دوستترین ادمهــای دنیا یعنی زن و شوهرها قضاوت‬ ‫کنند و دیگر مثل مادربزرگ مهربان من نمیتوانند بگویند‬ ‫قضاوت هرگز‪ ...‬انها هــرروز روی میزشان کاغذهایی‬ ‫میبینند که در یک پوشه رنگی جمع شده و در مقابلشان‬ ‫صندلیهایی که با دو طرف دعوا پر و خالی میشوند‪.‬‬ ‫دعواهای این دوستان قدیمی موضوعهای مختلفی دارد‪.‬‬ ‫از همان اول زندگی موضوع برای دعوا و دادگاه هست؛‬ ‫اما بعضی دعواها همسو با شرایط جامعه تغییر میکند و‬ ‫تعدادشان زیاد میشود‪.‬‬ ‫چرا مهریه؟‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫شهید مطهری؟ فلسفه مهریه را اینطور‬ ‫توضیح میدهد‪:‬‬ ‫«پدید امدن مهر نتیجه تدبیر ماهرانهای‬ ‫است که در متن خلقت و افرینش‬ ‫برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند‬ ‫انها به یکدیگر بهکاررفته است‪ .‬مـهـر‬ ‫از انجا پیداشده کـه در مـتـن خلقت‬ ‫نقش هر یک از زن و مرد در مسئله‬ ‫عشق مغایر نقش دیـگـری اسـت‪.‬‬ ‫نـوع احـسـاسـات زن و مـرد نـسـبـت‬ ‫به یکدیگر یکجور نیست‪ .‬قانون‬ ‫خلقت‪ ،‬جـمـال و غـرور و بینیازی را‬ ‫در جـانـب زن و نـیـازمـنـدی و طـلب و‬ ‫عـشـق و تـغـزل را در جـانـب مـرد قـرار‬ ‫داده اسـت‪ .‬ضـعـف زن در مقابل‬ ‫نیرومندی بدنی به همین وسیله‬ ‫تعدیلشده است و همین جهت‬ ‫موجب شده که همواره مرد از زن‬ ‫خـواسـتـگـاری مـیکـرده اسـت‪ .‬مرد‬ ‫در مقابل غریزه از زن ناتوانتر است‪.‬‬ ‫این خصوصیت همواره به زن فرصت‬ ‫داده اسـت کـه دنـبـال مرد نرود و زود‬ ‫تسلیم او نشود و برعکس‪ ،‬مرد را وادار‬ ‫کرده است که بـه زن اظـهـار نیاز کند‬ ‫و برای جلب رضای او اقدام کند‪.‬‬ ‫‪8‬‬ ‫یکی از ان اقدامات این بوده که برای‬ ‫جلب رضای او و به احترام موافقت او‬ ‫هدیهای نثار او میکرده است‪« .‬مهر»‬ ‫باحیا و عفاف زن یک ریشه دارد‪ .‬زن‬ ‫به الهام فطری دریافته است که عزت‬ ‫و احترام او به این است که خود را‬ ‫‪1‬‬ ‫رایگان در اختیار مرد قرار ندهد‪».‬‬ ‫هر طور بخواهد از مالش استفاده کند‪،‬‬ ‫امــا ب ــرای اینکه ع ــروس بتواند از همه‬ ‫مهریه استفاده کند ازم است ازدواج‬ ‫هم صــورت گرفته باشد‪ .‬پس فقط در‬ ‫صورت رابطه «زناشویی» است که زن‬ ‫میتواند در «تمام» مال هر نوع تصرفی را‬ ‫که میخواهد انجام دهد‪.‬‬ ‫با توجه به این تحلیل مهریه هدیهای است‬ ‫که مرد برای اثبات صداقت در عشق و‬ ‫محبتش تقدیم زن میکند و با این کار‬ ‫پایههای زندگی عاشقانه و صادقانه را‬ ‫میچیند؛ اما در شرایط امروز جامعه ما‬ ‫قصه جور دیگری تعریف میشود‪ .‬ازقضا‬ ‫مهریه نشان صداقت و پیشکش قبل از‬ ‫ازدواج نیست و چشم و همچشمیهای‬ ‫خانوادگی مقدار ان را تعیین میکند و‬ ‫گاهی انقــدر بــاا مــیرود که از قدرت‬ ‫پرداخت داماد خارج میشود‪ .‬گاهی هم‬ ‫در نقش گرو برای ضمانت اینده عروس‬ ‫قرار میگیرد که این احتمال دوم هرروز‬ ‫بیشتر میشود و با شیب نهچندان مایم‬ ‫باا میرود‪ .‬گاهی هم اشکااتی در عدم‬ ‫فهم دقیق از موضوع مهریه و شرایط ان به‬ ‫وجود میاید‪ .‬در ادامه مطالب جزئیات‬ ‫بیشتری از مهریه را بخوانید‪:‬‬ ‫چه نوع مالی میتواند مهریه قرار بگیرد؟‬ ‫عروس خانم چه وقت‬ ‫مهریه دار میشود؟‬ ‫با انجام عقد‪ ،‬عــروس مالک «مهریه»‬ ‫میشود‪ .‬درنتیجه مثل هر مالک دیگری‬ ‫‪-1‬نظام حقوق زن در اسام‬ ‫‪ -1‬عین معین باشد؛ مانند خانه‪ ،‬زمین‬ ‫و ‪...‬؛‬ ‫ً‬ ‫‪ -2‬منفعت باشد؛ مثا سکونت یا پول‬ ‫اجاره خانهای برای مدت معین؛‬ ‫‪ -3‬عمل (کار) باشد‪ ،‬منظور کاری است‬ ‫که ارزش اقتصادی داشته باشد؛ مانند‬ ‫ساختن خانهای معین یا اموزش حرفه‬ ‫یا دانش و‪...‬؛‬ ‫ً‬ ‫‪ -4‬حق باشد؛ مثا مرد تعهد میکند‬ ‫مبلغ معینی برای مهر به زن بدهد‬ ‫یا طلبی که شوهر از شخص دیگری‬ ‫دارد مهریه قرار میدهد‪.‬‬ ‫در حالت کلی باید در نظر داشت که مهر‬ ‫باید ارزش مالی و امکان به دست اوردن‬ ‫داشته باشد؛ پس چیزی را که ازنظر بازار‬ ‫ارزش مالی ندارد‪ ،‬نمیتوان بهعنوان مهریه‬ ‫تعیین کرد مثل هزار بال مگس‪ .‬همچنین‬ ‫مرد‪ ،‬مالی را میتواند بهعنوان مهریه قرار‬ ‫بدهد که خودش مالک ان باشد یا از مالک‬ ‫ان اذن داشته باشد‪ ،‬پس اموال عمومی‬ ‫یا وقفی را نمیتوان مهر کرد‪.‬‬ ‫عندالمطالبه یا عندااستطاعه؟‬ ‫عندااستطاعه نیست‪ .‬بهخصوص که‬ ‫افزایش قیمتها ازجمله گرانی سکه‪ ،‬کار‬ ‫را برای بعضی مردها خیلی سخت کرده و‬ ‫در بعضی موارد ارزش تعهدات انها چهار‬ ‫برابر شده است‪.‬‬ ‫مهریه درست‪ ،‬مهریه غلط!‬ ‫اگر «مهریه» مبهم و مجهول باشد یا ازنظر‬ ‫بازار ارزش مالی نداشته باشد یا از اول‪،‬‬ ‫مهری در ازدواج تعیین نشده باشد؛ در‬ ‫صورت رابطه زناشویی زن «مهرالمثل»‬ ‫میگیرد‪ .‬مهرالمثل مهریهای است که‬ ‫بر اســاس وضع شخصی‪ ،‬خانوادگی و‬ ‫اجتماعی زن و با توجه به نزدیکان و کسانی‬ ‫که همشان او هستند تعیین میشود‪.‬‬ ‫اگر «مهر» مال دیگری باشد و صاحبمال‬ ‫نخواهد مالش مهریه کسی شود‪ ،‬در این‬ ‫صورت زن باید مثل مال مهریه یا قیمت‬ ‫ان را بگیرد‪.‬‬ ‫سرانجام مهریه در خط پایان‬ ‫ازدواج بــا فــوت‪ ،‬طــاق یــا فسخ‪ ،‬تمام‬ ‫میشود‪ .‬تاثیر هرکدام از این راهها بر مهریه‬ ‫اینطور خاصه میشود‪:‬‬ ‫فوت‪ :‬اگر شوهر فوت شود درحالیکه زن‬ ‫در زمان زندگی با او مهر خود را نگرفته‬ ‫باشد‪ ،‬میتواند بعد از مرگ همه ان را از‬ ‫وارثان درخواست کند‪.‬‬ ‫طــاق‪ :‬با انجام عقد‪ ،‬زن مالک تمام‬ ‫مهر میشود اما باید توجه داشت که این‬ ‫مالکیت نسبت به نصف مهریه قطعی‬ ‫نیست‪ ،‬یعنی زن برای اینکه مالک تمام‬ ‫مهر شود باید با شوهر خود رابطه زناشویی‬ ‫داشته باشد‪ .‬پس اگر قبل از رابطه زناشویی‬ ‫ً‬ ‫مثا در دوران عقد‪ ،‬طاق بگیرد‪ ،‬زن‬ ‫مالک نصف مهریه خواهد بود‪.‬‬ ‫فسخ‪ :‬بد نیست بدانید اگر زن یا مرد موقع‬ ‫عقد ازدواج شرط کرده باشد که طرف‬ ‫مقابل باید ویژگی یا صفت خاصی داشته‬ ‫باشد و بعد از عقد معلوم شود که چنین‬ ‫ویژگی یا صفتی را ندارد؛ طرف دیگر حق‬ ‫فسخ ازدواج را دارد‪ .‬همچنین در صورت‬ ‫وجــود عیبهایی در زن یا مــرد‪ ،‬طرف‬ ‫مقابل که به وجود ان عیب هنگام عقد‬ ‫ا گاه نبوده است‪ ،‬میتواند عقد را به هم‬ ‫بزند‪ .‬این عیبها شامل جذام‪ ،‬فلج شدن‬ ‫یا نابینایی از هر دو چشم در زن؛ ناتوانی‬ ‫جنسی در مرد و جنون در هریک از زن یا‬ ‫‪9‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫در عقدنامهها در رابطه با «مهریه» میتوان دو‬ ‫گزینه را مشاهده کرد؛ مهریه عندالمطالبه و‬ ‫مهریه عندااستطاعه‪ .‬اینکه مهریه از کدام‬ ‫نوع باشد بنا به انتخاب عروس خانم است‪.‬‬ ‫درواقع اگر خانم گزینه «عندالمطالبه» را‬ ‫عامت بزند بهمحض وقوع عقد‪ ،‬میتواند‬ ‫پرداخت ان را بهطور کامل درخواست کند‬ ‫و مرد طبق سند رسمی ازدواج مکلف به‬ ‫پرداخت ان است و اگر به هر دلیلی توانایی‬ ‫پرداخت یکجای مهریه را نداشته باشد و‬ ‫بخواهد بهصورت قسطی پرداخت کند‪،‬‬ ‫اثبات این موضوع که او توان مالی ندارد‬ ‫و نمیتواند مهریه را بهصورت یکجا بدهد‬ ‫با «مرد» است‪ .‬در این حالت زن نیازی‬ ‫ندارد در دادگاه ثابت کند که مرد امکان‬ ‫مالی ازم برای پرداخت مهریه دارد؛ اما‬ ‫اگر عروس خانم مهریه عندااستطاعه را‬ ‫انتخاب کند‪ ،‬وضعیت متفاوت میشود‪.‬‬ ‫بهاینترتیب اگر زن تقاضای مهریه کند‬ ‫این تکلیف بر عهده خودش است که‬ ‫ثابت کند مرد از دارایی و اموال کافی برای‬ ‫پرداخت مهریه برخوردار است‪ .‬پس مرد‬ ‫در اینجا نیازی ندارد برای دادگاه دلیل‬ ‫بیاورد که قادر به پرداخت مهریه نیست؛‬ ‫اما با وجــود این توضیحات بهتر است‬ ‫به نظر مرجع تقلیدتان هم رجوع کنید‪،‬‬ ‫چون بعضی از مراجع نظرات متفاوتی‬ ‫برای مهریه عندالمطالبه در صورت عدم‬ ‫توانایی داماد دارند و معتقدند در بعضی‬ ‫شرایط تفاوتی بین مهریه عندالمطالبه و‬ ‫مرد است‪ .‬اگر عقد ازدواج قبل از رابطه‬ ‫زناشویی به دلیلی قانونی‪ ،‬فسخ شود در‬ ‫این صورت زن نمیتواند مهر بگیرد‪ .‬اگر‬ ‫هم تا ان زمان مهر را دریافت کرده باشد‬ ‫باید ان را به شوهر سابق برگرداند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫محاسبه وجه نقد بهروز‬ ‫ی ـ ــادش ب ــه خـ ـی ــر‪ ،‬هـ ـم ــان مـ ــادر بـ ــزرگ‬ ‫دوستداشتنیام مهریهاش مبلغی پول‬ ‫بود اما هیچوقت صحبتی از کم شدن‬ ‫ارزش پول و تورم و نرخ ارز و دار نکرد؛‬ ‫اما زمانه کمی عوضشده است‪ .‬نسل‬ ‫مادربزرگهای کمتوقع جای خودشان را‬ ‫به نوههایی دادهاند که دنبال نان به نرخ‬ ‫روز هستند و اگر بخواهیم انصاف داشته‬ ‫باشیم صفا و جوانمردی پدربزرگهایمان‬ ‫هم در همه مــردان این دوره و زمانه به‬ ‫چشم نمیخورد‪ .‬شاید به همین دلیل‬ ‫و دایــل دیگری ازجمله سخت شدن‬ ‫ً‬ ‫شرایط زندگی که البته قبا هم بود اما‬ ‫خواستهها متفاوت بود‪ ،‬قانونگذار به‬ ‫این فکر افتاد که مهریه باید به قیمت‬ ‫روز محاسبه و پرداخت شود؛ در فرمول‬ ‫پیشنهادی‪ ،‬متوسط شاخص بها در سال‬ ‫قبل از سال پرداخت مهریه‪ ،‬تقسیمبر‬ ‫متوسط شاخص بها در سال عقد شده؛‬ ‫نتیجه تقسیم‪ ،‬ضربدر مهریه نوشتهشده‬ ‫در عقدنامه میشود‪( .‬جدول شاخص‬ ‫قیمتها هرسال توسط بانک مرکزی‬ ‫داده میشود‪).‬‬ ‫‪10‬‬ ‫مجتمع قضایی خانواده و راهروهای‬ ‫ان؛ بازهم یاد قضاوت میان دو دوست‬ ‫میافتم‪ .‬نمیدانم کار از کجا خراب‬ ‫میشود که روزبهروز مهریهها سنگینتر‬ ‫و توان مالی کمتر میشود و ناسازگاری‬ ‫در زیر یک سقف بیشتر‪ .‬شاید بهتر‬ ‫است برویم سراغ اول کار‪ ،‬همان جلسه‬ ‫معروف بله برون و جمله معروفتر‬ ‫«کی داده کی گرفته؟»‪ ،‬به نظرم خیلی‬ ‫دادهاند و خیلیها گرفتهاند‪ .‬درست‬ ‫است که اان تا صد و ده سکه امکان‬ ‫تعقیب قانونی وجود دارد اما بازهم‬ ‫باید دقــت کــرد کــه از ابــتــدا خشت‬ ‫اول زندگی چطور گذاشته میشود‪.‬‬ ‫وضعیت مالی و تمکن اقا داماد خیلی‬ ‫مهم است‪ ،‬مسئلهای که دخترخانم و‬ ‫اقاپسر باید از همان اول در نظر داشته‬ ‫باشند و برای شروع زندگی بر پایه عشق‬ ‫و محبت تربیتشده باشند‪ .‬روش‬ ‫پرداخت مهریه بر اساس سیره پیامبر‬ ‫اکــرم؟ و ائمه؟ شاید بهترین‬ ‫راه است‪ .‬همانکه داماد مهریه را در‬ ‫حد تــوان تعیین و همانجا هنگام‬ ‫عقد هدیه میداده‪ .‬شاید این روش‬ ‫بهتر از هر راه دیگر بتواند اسیبهای‬ ‫مهریههای گرانقیمت را حل کند؛ و‬ ‫از طرف دیگر با هر تغییر در قیمتها‬ ‫تعداد زندانیان مهریه زیــاد نشده و‬ ‫بدتر از ان به دلیل گرانی سکه تعداد‬ ‫ازدواج روزبهروز پایین نیاید‪.‬‬ ‫«من از مردم سراسر کشور خواهش میکنم‬ ‫که انقــدر مهریهها را زیــاد نکنند‪ .‬این‬ ‫سنت جاهلی است‪ .‬این کاری است که‬ ‫خدا و رسول؟ در این زمان بخصوص‪،‬‬ ‫از ان راضــی نیستند‪ .‬نمیگوییم حرام‬ ‫است‪ .‬نمیگوییم ازدواج باطل است؛ اما‬ ‫خاف سنت پیامبر؟ و اواد ایشان و‬ ‫ائمهی هدی؟ و بزرگان اسام است‪.‬‬ ‫خاف روش اینهاست و بهخصوص در‬ ‫زمان ما که کشور احتیاج دارد به اینکه‬ ‫همهی کارهای صحیح‪ ،‬اسان شود‪ ،‬هیچ‬ ‫مصلحت نیست که بعضی ازدواجها را‬ ‫اینطور مشکل کنند‪».‬‬ ‫حضرت ایتاه خامنهای‪:‬‬ ‫خطبه عقد ‪1373/9/2‬‬ ‫�ݤو‬ ‫ا ف ق ݓ ݤݤ‬ ‫ف‬ ‫ݨ‬ ‫ح‬ ‫ݠ‬ ‫ݭ‬ ‫ݤ‬ ‫ل ݣ ݣس ݤال ݣ ݣ ݤݢݤ ݣ ݢ ݤه ݣ�ݣ� ݣ ݣ ݣاݤݣ ݣ ݣ ݣݤݤ ݣ ݣ ݤ ݣ ݣ‬ ‫س ݫىݣݬݔ ݣ ݣ ݣں ݣ ݣا ݣ ݫݤ ݣ ݫ ݭݣ ݫݭݕه ݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݩ‬ ‫ف‬ ‫ف‬ ‫�‬ ‫«مس ݘىله ݣ ݣݣ�ݣ ݤ»ݤ‬ ‫ف‬ ‫سݣ ݣ ݤ‬ ‫لݤ)‬ ‫ݣ ݫ(ݣ ݫٮ ݓݭ� ش ݣ ݣ ݣاݤ ݣ ݣوݤ ݣ‬ ‫‪ ‬الهام مصطفوینیا‬ ‫سینما بهعنوان یکی از ارکان مهم فرهنگی هر کشور در‬ ‫شکلدهی به باورهای جامعه نقشی مهم و تعیینکننده‬ ‫دارد‪ .‬زن نیز در جوامع بشری جایگاه واایی دارد و به‬ ‫تعبیری رکن مهم تمدن ساز در جامعه است‪ .‬نوع نگاه‬ ‫سینما به زن با توجه به قابلیتهای ذاتی این هنر‪-‬‬ ‫صنعت‪ ،‬میتواند سبب بازتعریف جایگاه زن در جامعه‬ ‫شده‪ ،‬او را در نگاه خود و مردان تعالی دهد یا تحقیر‬ ‫کند‪ .‬همچنین میتواند با رویکردی هوشمندانه زن را‬ ‫از تواناییهای بالقوه و جایگاه مغفول ماندهاش ا گاه‬ ‫کند یا در نگاهی انفعالی ذهن او را به مسائل حاشیهای‬ ‫و درجه چندم معطوف کرده‪ ،‬از اولویتها غافل سازد‪.‬‬ ‫‪11‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اکنون و در چهلمین سال پیروزی انقاب اسامی‬ ‫بیراه نیست اگر به پشت سر خود نگاهی انداخته و‬ ‫مسیری که سینما‪ ،‬از ابتدای انقاب تاکنون پیموده‬ ‫را مرور کنیم و ببینیم خط سیر سینما در مسئله زنان‬ ‫طی این سالهای پرفرازونشیب چگونه بوده و تا چه‬ ‫انــدازه توانسته تصویری صحیح و اثرگذار از زن به‬ ‫جامعه ارائه کند‪.‬‬ ‫دهه شصت‬ ‫(دهه سینمای مردانه)‬ ‫ً‬ ‫فیلمهای ایــن دهــه غالبا مــردانــهانــد‪.‬‬ ‫زنان در این فیلمها یا حضور ندارند و‬ ‫یا نقشهای حاشیهای و کم محتوا را به‬ ‫خود اختصاص دادهاند‪ .‬تغییر حکومت‬ ‫و ارزشهای حاکم بر جامعه از یکسو و‬ ‫سابقه حضور بیپروا و فساد انگیز زنان‬ ‫در سینمای پیش از انقاب از سوی دیگر‪،‬‬ ‫موجب باتکلیفی سینما در موضوع زن‬ ‫در این دوران است‪ .‬از طرفی تولیدات‬ ‫ً‬ ‫سینما در زمان جنگ تحمیلی غالبا به‬ ‫سمت موضوعات جنگی و حادثهای‬ ‫رفــت کــه بــه دلیل ماهیت مــردانــه این‬ ‫موضوعات‪ ،‬زنان را کمتر در نقشهای‬ ‫محوری میبینیم‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫زن در سینمای دهه شصت سنتی‪ ،‬مهربان‬ ‫و فداکار توصیف میشود و شخصیت و‬ ‫تمایاتش در جهت منافع خانواده و ذیل‬ ‫شخصیت مردان پیرامونش بازتعریف‬ ‫میگردد‪ .‬باوجود نمایش فضایی مردساارانه‬ ‫در فیلمهای این دهه‪ ،‬مشارکت موثر زنان‬ ‫در وقایع انقاب و دفاع مقدس مانع از‬ ‫بروز و ظهور جدی شعارهای فمینیستی‬ ‫در سینمای ان دوره شد‪.‬‬ ‫بهتدریج و بافاصله گرفتن کشور از شرایط‬ ‫بحران‪ ،‬در اواخر این دهه فیلمهایی با‬ ‫‪12‬‬ ‫محوریت شخصیت زنانه ساخته شد‪.‬‬ ‫فیلمهایی چــون مــادیــان (عـلــی ژ کــان‬ ‫‪ – )1364‬شاید وقتی دیگر (بهرام بیضایی‬ ‫‪ – )1366‬باشو غریبه کوچک (بیضایی‬ ‫‪ – )1368‬مادر (علی حاتمی ‪)1368‬‬ ‫یکی از فیلمهای خطشکن و اغازگر‬ ‫فمینیسم شــعــارزده در سینمای ایــران‬ ‫«هــامــون» ساخته داری ــوش مهرجویی‬ ‫است‪ .‬اگرچه هامون فیلمی با شخصیت‬ ‫قوی مردانه است اما شخصیت زن فیلم‪،‬‬ ‫«مهشید» حضوری اثرگذار و متفاوت با‬ ‫تمام زنان فیلمهای همدوره خود دارد‪ .‬او‬ ‫جاهطلب و مغرور است و مصرانه به یافتن‬ ‫موقعیتی مطلوب در اجتماع میاندیشد‪.‬‬ ‫نشان دادن زنی بر پرده سینما که تمام‬ ‫سهم خود از مدنیت و حضور اجتماعی‬ ‫را اشتغال به موسیقی‪ ،‬تئاتر‪ ،‬نقاشی و‬ ‫طراحی مد میداند و برای دست یافتن‬ ‫به انها ارمانهای فمینیستی را فریاد‬ ‫میکند ازانجهت مذموم است که زنان در‬ ‫واقعیت جامعه ان روز تجربه یک حضور‬ ‫موفق و موثر اجتماعی را پشت سر گذاشته‬ ‫بودند و نیازی به سهم خواهی از اجتماع‬ ‫با پرچم فمینیسم نداشتند و فیلمساز از‬ ‫درک این مهم عاجز بود‪ .‬این مدل مطالبه‪،‬‬ ‫در دهههای بعد تبدیل به الگویی غلط‬ ‫در سینمای ایران اسامی شد‪.‬‬ ‫دهه هفتاد‬ ‫(دوران دگردیسی سینما)‬ ‫در اواســط ایــن دهــه در بخشهایی از‬ ‫جامعه و حا کمیت‪ ،‬تحوات سیاسی‬ ‫و گفتمانی رخ داد و درنتیجه سینما نیز‬ ‫دچار دگرگونی جدی شد‪ .‬لذا این دهه را‬ ‫میتوان به دو بخش با رویکردهای متفاوت‬ ‫تقسیم کرد‪ .‬حال و هوای فیلمهای نیمه‬ ‫اول دهه هفتاد به سینمای دهه شصت‬ ‫نزدیکتر است‪ .‬هرچند شخصیت محوری‬ ‫غالب اثار سینمایی هنوز مردان هستند‬ ‫اما حضور زنان نسبت به گذشته بسیار‬ ‫جدیتر شده است‪ .‬زن در سینمای این‬ ‫دوره پابهپای مردان‪ ،‬پیش برنده داستان‬ ‫است و حتی در مواردی بار اصلی روایت‬ ‫را بهتنهایی به دوش میکشد‪.‬‬ ‫برخی از اثــار شاخص سینمای زن در‬ ‫این دوره عبارتاند از‪:‬‬ ‫بانو (مهرجویی ‪ - )1370‬نرگس (بنی‬ ‫اعتماد ‪ - )1370‬سارا (مهرجویی ‪)1371‬‬ ‫ روسری ابی (بنی اعتماد ‪ )1373‬و‪...‬‬‫یکی از اثرگذارترین اثار زن محور این دوره‪،‬‬ ‫فیلم سینمایی «لیا» ساخته داریوش‬ ‫مهرجویی است که به مسئله نازایی زن و‬ ‫بهتبع ان ازدواج دوم مرد در اثر اصرارهای‬ ‫مادر شوهر میپردازد‪ .‬نکته جالبتوجه‬ ‫در این فیلم بیمیلی مرد به ازدواج دوم‬ ‫و اصرار مادر او به انجام این کار است‪.‬‬ ‫درواقع ظلم به زن توسط یک زن اتفاق‬ ‫میافتد و نه از سوی مردان جامعه‪.‬‬ ‫زن در فیلمهای این دوران‪ ،‬شخصیتی‬ ‫مــهــربــان و فــدا کــار اس ــت کــه بــه حفظ‬ ‫کانون خانواده میاندیشد‪ .‬این فیلمها‬ ‫جایگاه همسری یا مادری را به چالش‬ ‫نمیکشند و به دنبال احقاق حقوق زن‬ ‫در عین حفظ این جایگاهها هستند‪.‬‬ ‫متهم ردیــف اول این فیلمها باورهای‬ ‫سنتی مردساارانهای است که حقوق‬ ‫زنــان را نادیده میگیرد و خانوادههای‬ ‫دارای ظواهر مذهبی و طبقات پایین‬ ‫اجتماعی بیشتر درگیر ان هستند‪ .‬این‬ ‫باورها در ذهن و روح احاد این جامعه‬ ‫ازجمله زن محوری فیلم‪ ،‬رسوخ کرده‬ ‫است؛ اما زن در یک سیر کمالگرا انها‬ ‫را پسزده حقوق تضییعشده خود را از‬ ‫جامعه مردساار طلب میکند‪.‬‬ ‫باورهای فمینیستی در فیلمهای این دوران‬ ‫به مایمترین شکل ممکن بیان میشود‬ ‫و از تقابل مستقیم و صریح با حکومت و‬ ‫مذهب در این اثار خبری نیست‪.‬‬ ‫فضای جدید‪ ،‬فیلمسازان جدیدی را‬ ‫نیز با خود به ارمغان اورد که هر یک با‬ ‫ساخت اثاری جریان ساز باب جدیدی‬ ‫را در سینمای زن محور گشودند‪ .‬برخی‬ ‫از این اثار عبارتاند از‪:‬‬ ‫بانوی اردیبهشت (بنی اعتماد ‪- )1376‬‬ ‫قرمز (جیرانی ‪ - )1377‬شوکران (افخمی‬ ‫‪ - )1377‬دو زن (میانی ‪ - )1377‬دختری‬ ‫با کفشهای کتانی (صدر عاملی ‪)1377‬‬ ‫ دایره (پناهی ‪ - )1378‬زیرپوست شهر‬‫(بـنــی اعـتـمــاد ‪ - )1378‬ع ــروس اتش‬ ‫(خسرو سینایی ‪ - )1378‬متولد ماه مهر‬ ‫(احمدرضا درویش ‪ - )1378‬سگکشی‬ ‫(بیضایی ‪ - )1379‬نیمه پنهان (میانی‬ ‫‪ )1379‬و‪...‬‬ ‫موضوعات محوری این فیلمها شامل‪:‬‬ ‫تقابل زن مدرن امروزی با خانواده سنتی و‬ ‫متعصب‪ ،‬شکاف بین نسلها‪ ،‬دوستیهای‬ ‫خیابانی‪ ،‬صیغه بهعنوان عاملی برای‬ ‫هوسرانی مرد و ظلم به زن‪ ،‬سوءاستفاده‬ ‫مردان از عواطف همسرانشان در رسیدن‬ ‫تمام همت سینمای زن محور این دوران‪،‬‬ ‫معطوف به ارائه تعریفی جدید از زن در‬ ‫جامعه و خــانــواده بهعنوان زنــی مدرن‬ ‫ّ‬ ‫و متجدد بــود‪ .‬زنی که در نقطه مقابل‬ ‫تعریف سینما از زن سنتی قرار داشت‪.‬‬ ‫مهمترین ویژگی چنین زنــی استقال‬ ‫شخصیتی و مالی اوســت‪ .‬این زن در‬ ‫اجتماع حضور پررنگی دارد‪ .‬هویتش‬ ‫در جامعه تعریف میشود نه در خانواده‪.‬‬ ‫نقشهای مادری و همسری و اشتغال به‬ ‫دون شان او و مخل ازادی‪،‬‬ ‫خانهداری‪ِ ،‬‬ ‫پیشرفت و ارمانخواهیهایش معرفی‬ ‫میشوند‪ .‬زن حق دارد به هر قیمتی به‬ ‫خواستهها و تمایات شخصی خود برسد‬ ‫ولو اینکه در تضاد با مصالح خانواده‬ ‫باشند‪ .‬فداکاری زن در قبال خانواده‬ ‫عین عقبماندگی و موجب پشیمانی‬ ‫اوســت‪ .‬ادامــه تحصیل در مقاطع باا‬ ‫و اشتغال به کارهایی که تا پیشازاین‬ ‫ً‬ ‫غالبا مردانه بهحساب میامدند بر ازدواج‬ ‫یا فرزند اوری اولویت دارد‪.‬‬ ‫رانندگی‪ ،‬حضور در مراسم و مهمانیهای‬ ‫مختلط‪ ،‬رفتن به کنسرت و تئاتر‪ ،‬انجام یوگا‬ ‫و مدیتیشن‪ ،‬رفتن به مسافرت با جمعهای‬ ‫دوستانه همجنس یا مختلط بدون حضور‬ ‫‪13‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اما در نیمه دوم دهه هفتاد بهتدریج وضعیت‬ ‫عوض شد‪ .‬بسیاری از تولیدات سینمایی‬ ‫تحت تاثیر گفتمان اصاحطلبی‪ ،‬در فرم‬ ‫و محتوا دچار تغییرات جدی شدند‪.‬‬ ‫ثمره این تغییرات سریع‪ ،‬اثاری هتا ک‬ ‫و سیاه نما بود که دولت اصاحات با‬ ‫همه تساهل و تسامحش در مواجهه با‬ ‫مخالفان نظام‪ ،‬مجبور به توقیف برخی‬ ‫از انها شد‪.‬‬ ‫به اهــداف خود‪ ،‬خیانت مرد به همسر‬ ‫البته در شکل ابتدایی ان و‪...‬‬ ‫خانواده‪ ،‬داشتن عقاید سیاسی و اجتماعی‬ ‫روشنفکرانه و اصاحطلبانه و مخالف با‬ ‫نظرات خانواده سنتی و محافظهکار و‪...‬‬ ‫از عادات رفتاری و سبک زندگی چنین‬ ‫زنی تعریف میشود‪.‬‬ ‫نخستین فیلمی که تنها چند ماه بعد از‬ ‫استقرار دولت اصاحات ساخته شد و‬ ‫گفتمان جدیدی را در عرصه سینمای زن‬ ‫در کشور کلید زد «بانوی اردیبهشت» بود‪.‬‬ ‫شخصیت اصلی فیلم‪ ،‬زن فیلمسازی‬ ‫اســت کــه از همسر جــداشــده و بــا پسر‬ ‫جــوانــش زنــدگــی میکند‪ .‬او زنــی ارام‪،‬‬ ‫مهربان‪ ،‬باسواد‪ ،‬مدیر‪ ،‬متعهد‪ ،‬مستقل و‬ ‫ازاد است‪ .‬ضمن نظارتی که بر فرزند دارد‬ ‫او را در انتخابها و سبک زندگیاش‬ ‫ً‬ ‫ازاد گذاشته است‪ .‬زن قصد دارد مجددا‬ ‫ازدواج کند اما پسر که عشق بیحدی به‬ ‫مادر دارد‪ ،‬او را فقط برای خود میخواهد‬ ‫و لجوجانه با خواستهاش مقابله میکند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫شاید برای نخستین بار در این فیلم یک زن‬ ‫بر سر دوراهی انتخاب میان خواستههای‬ ‫خود و تمایات خانواده قرار میگیرد‪ .‬تمام‬ ‫تاش او در طول فیلم مصروف این است‬ ‫‪14‬‬ ‫که ابتدا به خود و سپس به فرزندش بباوراند‬ ‫که به خاطر خودش و نه هیچکس دیگر‪،‬‬ ‫حق ازدواج و عشق ورزیدن و به عبارتی‬ ‫زندگی دارد و فرزند نباید مادر را از چنین‬ ‫حقی محروم کند‪ .‬این فیلم شاید در میان‬ ‫فیلمهای بنی اعتماد بهترین و قویترین‬ ‫ً‬ ‫انها نباشد‪ ،‬اما مطمئنا اغازگر گفتمان‬ ‫مهمی در سینمای ایران است‪.‬‬ ‫جعفر پناهی در اواخر دهه هفتاد فیلم‬ ‫پرحاشیه «دایره» را ساخت‪ .‬فیلمی که‬ ‫برای نخستین بار در تاریخ سینمای بعد‬ ‫از انقاب‪ ،‬حکومت و نیروهای امنیتی و‬ ‫انتظامی را عامل تهدید‪ ،‬هراس و ناامنی‬ ‫زنان جامعه معرفی میکرد و فضایی سیاه‬ ‫و خفقاناور را به تصویر میکشید‪ .‬فیلم‬ ‫ماجرای تعدادی زن و دختر مجرم را روایت‬ ‫میکند که از زندان مرخصی گرفتهاند اما‬ ‫نمیتوانند بهراحتی در شهر تردد کنند‬ ‫و پلیس با مشاهده این افراد‪ ،‬بیدلیل‬ ‫انهــا را دستگیر میکند‪ .‬این دختران‬ ‫از پلیس و هر نیروی نظامی میترسند و‬ ‫دائم در حال فرارند اما درنهایت انها را‬ ‫در بازداشتگاه پلیس میبینیم‪.‬‬ ‫این فیلم در داخل کشور توقیف شد اما‬ ‫به مدد دولت اصاحات و با بهرهگیری از‬ ‫فرصت اکران محدودی که در اختیارش‬ ‫گذاشته شد توانست در جشنوارههای‬ ‫خارجی حضور یافته و جوایز متعددی‬ ‫را دریافت کند‪.‬‬ ‫سینما طی دو دهه ابتدایی انقاب‬ ‫اســامــی مسیر پرفرازونشیبی را‬ ‫پیموده است‪ .‬اگر در ابتدای امر‪،‬‬ ‫مردسااری سنتی ناقض حقوق زنان‬ ‫جامعه معرفی میشد‪ ،‬بهتدریج و‬ ‫با تمسک به شعارهای فمینیستی‪،‬‬ ‫حکومت و قوانین جزایی ان نیز به‬ ‫زنستیزی متهم شدند و سینما‪،‬‬ ‫بهنوعی نگاه بــرانــدازانــه رسید‪.‬‬ ‫بررسی اثــار سینمایی دهههای‬ ‫بعد میتواند این روند را روشنتر‬ ‫ســاخ ـتــه‪ ،‬ت ـصــویــر صــحــیــحــی از‬ ‫رویکرد سینما به مسئله زن ارائه‬ ‫دهد‪ .‬در بخش دوم این مقاله به‬ ‫بررسی دهههای هفتاد و هشتاد‬ ‫سینما خواهیم پــرداخــت‪ .‬با ما‬ ‫این بحث را دنبال کنید‪.‬‬ ‫اما شاید خودت ندونی که این کارت‬ ‫نــاخــودا گــاه حــس رقــابــت منم قلقلک‬ ‫میداد‪ .‬البته سال اول بازهم دیوار پاک‬ ‫کردن من افتاد به دقیقه نود! اما امروز که‬ ‫سه سال از این رسم قشنگت میگذره‬ ‫و اخرین جمعه بهمنماهه‪ ،‬من باای‬ ‫نردبان فلزی معروف هستم!‬ ‫‪ ‬مریم السادات مرتضی زاده‬ ‫ݨݒ ݦس ݑى�ݦ‬ ‫ف‬ ‫ت ݠݤ ݑ ݨݦ ݦ اݤ ݤݤݤݠ‬ ‫�راݣ ݣ�ݣ ݤ‬ ‫ݣوٮ ݣ ݤ‬ ‫ݣه ݣا ݣݤ ݣ ݥݣد ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣݤد ݣ‬ ‫یݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ً‬ ‫تکرار همیشه خستهکننده نیست‪ .‬اتفاقا‬ ‫گاهی وقتها مثل رودی است زال و‬ ‫ّمواج که با گذر مدامش دلمردگیها را با‬ ‫خود میبرد؛ اما راز تازگی بعضی کارهای‬ ‫تکراری‪ ،‬رنگ خدایی انهاست‪ .‬هر‬ ‫چه عطر ّنیتها الهیتر‪ ،‬شوق به عمل‬ ‫کردن بیشتر‪ .‬راستی چه هنرمند ماهری‬ ‫است خالق تکرارهای دوستداشتنی‪.‬‬ ‫بچهها که براشون خیلی هیجان داشت‬ ‫هرکاری میکردن یه تیک میخورد جلوی‬ ‫اسمشون و بعد سه تا کار مثبت یه هدیه‬ ‫کوچولو!‬ ‫عزیزدلم! این یک گوشه از صفای وجودته‪.‬‬ ‫دوستت دارم برای خلق همه تازگیها در‬ ‫زندگیمون‪ .‬باور دارم اینکه روزمرگیها و‬ ‫گرفتاریها خستهات نمیکنه همش به‬ ‫برکت سجاده نورانیت وحال خوشت موقع‬ ‫گفتن تسبیح خانم حضرت زهرا؟ست‪.‬‬ ‫‪15‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫وقتی میگن خانوم خونه یعنی تو عزیزم!‬ ‫نــهفــقــط بـ ــرای دســتپ ـخــت خــوبــت و‬ ‫کدبانوگریهات‪ ،‬برای اینکه خوب بلدی‬ ‫چطور من و بچهها رو ُهل بدی تو خیر و‬ ‫ً‬ ‫خوبی‪ .‬اصا استادی که حوصلهمون رو‬ ‫چاق کنی و راهمون بندازی‪.‬‬ ‫ً‬ ‫مثا همین خونهتکونی عید! تا چند سال‬ ‫قبل از شب یلدا دل من از رسیدن ماه‬ ‫اسفند به شور میفتاد! اما تو با یه چند تا‬ ‫برگ کاغذ و چند جمله قشنگ کمکم‬ ‫نظرم رو عوض کردی‪ .‬اسم منو و خودت‬ ‫و بچهها و کارهایی که باید هرکدوم انجام‬ ‫بدیم رو از اول بهمن نوشتی و زدی به در‬ ‫یخچال که پر رفتوامدترین در توی همه‬ ‫خونه ماست! بااش هم یه حدیث قشنگ‬ ‫نوشتی درباره فایده نظافت در جلب برکت‪.‬‬ ‫دلــم مــیخــواد بــازم بــرات بگم از شــور و‬ ‫شوقی که خلق میکنی نازنینم! روزهای‬ ‫‪ 22‬بهمن برای خانواده ما یه روز ارمانی‬ ‫وخیلی خاصه‪ .‬هرچند تو شناسنامه‬ ‫تاریخ تولدمون بعد سال ‪ 57‬ثبتشده‪،‬‬ ‫ولی انگار همه اعتقاداتمون رو با رفتن‬ ‫به میدان ازادی محک میزنیم‪ .‬از حق‬ ‫نگذریم خانومم تو جوری تدارک میبینی‬ ‫که خونه ما حالت جشن داره‪ ،‬ازصبحانه‬ ‫و ناهار جذاب و مقوی که بگذریم‪ ،‬تو‬ ‫هرسنی بچهها رو یهجور همراه کردی‪.‬‬ ‫پا کارد درست کردن و نقاشی و شعار‬ ‫قشنگ ساختن و سرود خوندن‪ .‬ولی از‬ ‫همه جالبتر رسم خوندن زندگینامه یه‬ ‫شهید تو شب پیروزی انقابه‪ .‬هرسال‬ ‫یا من یا خودت اینکار رو میکردیم اما‬ ‫از پارسال دیگه پسرمون میتونه کتاب‬ ‫بخونه و با شیرینی تمام تعریف میکنه‬ ‫ودلمون رو میبره‪ .‬هرسال قرارمون اینه‬ ‫به ّنیت همون شهید در راهپیمایی قدم‬ ‫برداریم‪ .‬خدا رو شکر با همراهی شهدا‬ ‫زندگیمون بیمه میشه‪.‬‬ ‫‪ ‬الهام کهدویی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪16‬‬ ‫�‬ ‫ݫا ݓ ݤݤ‬ ‫ا�س قىا ݣ ݣدهݤ ݣ ݣ ݣدݣم ݣ� ݣݤرݤ ݣ ݣ ݣد ݣݤݤ ݤݤ‬ ‫ݫ ݫ ݬݔ‬ ‫خــاطــرات جــداشــدههــای ســازمــان‬ ‫منافقین را که میخوانیم از انقاب‬ ‫مریم میگویند‪ .‬انقابی که به اعتراف‬ ‫خودشان درنهایت نفهمیدند چیست!‬ ‫جــداشــدههــا کــه ســالــیــان جــوانــی و‬ ‫بهترین روزهای عمرشان را در کمپ‬ ‫اشرف گذرانده و از پوچی و اسارت‬ ‫انجا فــرار کــردهانــد‪ ،‬حــاا بــا نفرت‬ ‫از روزهـ ــای سیاهشان میگویند‪.‬‬ ‫برخیشان سالهای پررنج و سختی را‬ ‫در پادگان اشرف گذراندهاند تا روزی‬ ‫انقاب مریم را بفهمند و از نزدیک پای‬ ‫صحبتهای خواهر مریم بنشینند؛‬ ‫اما وقتی به این هدف رسیدهاند‪ ،‬جز‬ ‫پوچی چیز دیگری دستگیرشان نشده‬ ‫و فرار از این سازمان را با همه خطراتش‬ ‫بر قرار ترجیح دادهاند‪ .‬سخن در مورد‬ ‫سازمان مجاهدین خلق و رهبرانش‬ ‫مسعود و مریم رجوی‪ -‬بسیار است‪.‬‬‫این مطلب فرصتی است تا باهم به‬ ‫بخشی از انقاب نوین ایدئولوژیک‬ ‫این سازمان به بنبست رسیده نظر‬ ‫بیاندازیم‪.‬‬ ‫‪ -1‬قاسمیان‪ ،‬علی‪ .‬نگاهی به نشست ساانه‬ ‫منافقین تروریست در فرانسه‪ ،‬خبرگزاری تسنیم‪.‬‬ ‫‪ -2‬مریم قجر‪ ،‬بارها در سخنرانیهای خود از مکتب‬ ‫«رجویسم» یا «مسعودیسم» نامبرده است‪ .‬سازمان‬ ‫مجاهدین خلق‪ ،‬پیدایی تا فرجام‪ ،‬ج‪3‬؛ ص ‪135‬‬ ‫‪ -3‬ابراهامیان‪ ،‬یرواند‪ ،‬اسام رادیکال‪ ،‬ترجمه‬ ‫اینترنتی‪.‬‬ ‫رهبر تشکیات منافقین در اواخر سال ‪63‬‬ ‫برای فرار از بحرانهای درون تشکیاتی‪،‬‬ ‫ماهیت سازمان و روابــط تشکیاتی را‬ ‫تغییر داد و تاش کرد با عنوان «انقاب‬ ‫نــو یــن ایــدئــولــوژیــک» و از طــریــق «رهبر‬ ‫ســازی» بر بنبستهای سازمان غلبه‬ ‫کند‪ .‬اواخر سال ‪ 63‬مریم قجر عضدانلو‬ ‫ردیف‬ ‫توسط مسعود رجوی بهعنوان هم ِ‬ ‫مسئول اول سازمان معرفی شد‪ .‬چندی‬ ‫بعد با اعام خبر ازدواج حیرتانگیز نفر‬ ‫همسر‬ ‫اول سازمان (مسعود رجــوی) با‬ ‫ِ‬ ‫مهدی ابریشمچی‪ ،‬فــرد دوم سازمان‪،‬‬ ‫توجه بسیاری را به وقایع سازمان جلب‬ ‫کرد‪ .‬باوجود اشکار بودن جنبۀ غیرشرعی‬ ‫این ازدواج که قبل از سپری شدن مدت‬ ‫شــرعــی بــیــن ط ــاق و ازدواج دوم زن‬ ‫انجامشده بود‪ ،‬در تبلیغاتی انبوه تاش‬ ‫شد تا با استناد موضوع به اسام و سنت‬ ‫پیامبر؟‪ ،‬صورت مقدسی برای این کار‬ ‫ایجاد شود‪ 4.‬این اولین مرحله از مراحل‬ ‫‪ -4‬سازمان مجاهدین خلق‪ ،‬پیدایی تا فرجام‪،‬‬ ‫ج ‪3‬؛ ص ‪.22‬‬ ‫‪17‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫▪ گروهک منافقین (سازمان مجاهدین‬ ‫خلق) هرساله مراسمی در پاریس برگزار‬ ‫میکند که سخنران اصلی ان مریم رجوی‬ ‫اســت‪ .‬همچنین هر بــار‪ ،‬چندین تن از‬ ‫شناختهشدهترین چهرههای سیاسی از‬ ‫کشورهای مختلف‪ ،‬بهویژه ایااتمتحده‬ ‫امریکا و شاهزادههای سعودی‪ ،‬در این‬ ‫گردهمایی حضور دارند و سخنرانی میکنند‪.‬‬ ‫مریم قجر عضدانلو که تغییر رنگ روسری‬ ‫و لباس نظامیاش به لباس غیرنظامی‬ ‫از تغییر رویکرد و شیوه عمل سازمان به‬ ‫بنبست رسیدهشان حکایت دارد هر بار‬ ‫در سخنرانیهایش به جمهوری اسامی‬ ‫حمله میکند و از همپیمانانش تحریم‬ ‫و فشار بیشتر علیه ملت و نظام ایران را‬ ‫میخواهد‪ .‬این گروهک تروریستی با ریزش‬ ‫شدید اعضاء رو بــهروســت و «جمعیت‬ ‫حاضر در این نشستها‪ ،‬غیر از تعدادی‬ ‫از اعضای رسمی و مرتبط ســازمــان در‬ ‫ً‬ ‫اروپا که عموما صفهای اول را تشکیل‬ ‫میدهند‪ ،‬از گردشگران اروپایی و برخی‬ ‫اف ــراد بیخانمان تشکیلشده اســت‪.‬‬ ‫این افــراد به وعــده سفر رایگان یــکروزه‬ ‫به پاریس به این نشست وارد میشوند‪.‬‬ ‫نمونههای بسیاری از دانشجویان حاضر‬ ‫در اروپا یا پناهجویان که در مورد کیفیت‬ ‫حضورشان در نشست منافقین صحبت‬ ‫کردهاند‪ ،‬موید این مطلب است»‪ 1.‬مریم‬ ‫‪2‬‬ ‫رجوی در مدت رهبریاش بر فرقه رجویسم‬ ‫مدام با شکست‪ ،‬ناکامیها و رسیدن به‬ ‫بنبستهای ایدئولوژیک روبرو بوده اما‬ ‫هیچکدام مانع برگزاری نشستهای ساانه‬ ‫نشده تا این نشستها دستوپا زدنی‬ ‫باشد برای اعام بقاء سازمان و انقاب‬ ‫ایدئولوژیکش‪ .‬انقابی که بنایش از ابتدا‬ ‫کج بود و درنهایت به یک فرقه تبدیل شد‪.‬‬ ‫انچنانکه یرواند ابراهامیان دربارهاش گفته‬ ‫است‪« :‬مجاهدین خلق از یک جنبش‬ ‫تودهای که میخواستند بدان برسند‪ ،‬به‬ ‫یک فرقۀ درونگرا که در بسیاری از جنبهها‬ ‫مشابه گروههای شبهمذهبی موجود در‬ ‫‪3‬‬ ‫سراسر جهان است‪ ،‬تبدیل شد‪».‬‬ ‫انقاب نوین ایدئولوژیک‬ ‫از کجا کلید خورد؟‬ ‫ایدئولوژیک و طاقها هموار گردد و‬ ‫چنین شد‪ .‬سازمان از فرصت تاریخی‬ ‫جنگ عراق و امریکا استفاده کرد‪.‬‬ ‫بچهها در مــدت کوتاهی از عراق‬ ‫خــارج و اواره و درب ــهدر کشورهای‬ ‫‪2‬‬ ‫اروپایی شدند‪».‬‬ ‫طاقهای اجباری‬ ‫انقاب ایدئولوژیک مسعود رجوی و مریم‬ ‫قجر عضدانلو بود‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫از ابتدا دو موضوع در کنار هم بهعنوان‬ ‫اهداف سازمان از این انقاب نوین مطرح‬ ‫و بر روی ان تبلیغ میشد‪ :‬اول ارتقای‬ ‫موقعیت زن و تساوی حقوق زن و مرد‬ ‫در سازمان و دوم مطرح کــردن ترکیب‬ ‫مسعود و مریم بهعنوان «رهبری» همطراز‬ ‫با رهبران بزرگ تاریخ که ازم بود مانند‬ ‫معصومین؟ تبعیت شوند و همه تسلیم‬ ‫‪1‬‬ ‫فرمانی باشند که این دو تعیین میکنند‪.‬‬ ‫هر دو سعی در تقدیس جایگاه خودشان‬ ‫داشتند‪ .‬در مراسمهای مختلف اعضاء‬ ‫باید به تعریف و تمجید و ستایش مریم‬ ‫و مسعود میپرداختند‪.‬‬ ‫‪ -1‬همان‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.32‬‬ ‫‪18‬‬ ‫مسعود و مریم با این اقدامات بر ضد روابط‬ ‫عاطفی و انسانی‪ ،‬دین جدید خودشان را‬ ‫به اعضاء تشکیات‪ ،‬تحمیل کردند‪ .‬یکی‬ ‫از اعضاء جداشده دراینباره مینویسد‪:‬‬ ‫عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) بهفرمان‬ ‫مریم رجوی در مرداد ‪ 1367‬رقم خورد‪ .‬این‬ ‫عملیات با شکست مفتضحانه منافقین‬ ‫موجب شد تا مسعود رجوی در پی راهی‬ ‫برای جبران سرخوردگی نیروها باشد‪ .‬پس‬ ‫عامل شکست را روابــط زنوشــوهــری‪،‬‬ ‫ازدواج و روابط خانوادگی معرفی کرد تا‬ ‫عاوه بر تبرئه خود از بیتدبیری‪ ،‬تقصیر‬ ‫را متوجه نیروهای خود کند‪ .‬او معتقد بود‬ ‫که رزمنده مجاهد خلق که زن یا شوهر‬ ‫ً‬ ‫داشته باشد قطعا در پشت خاکریز به‬ ‫فکر همسرش میافتد و انگشتش ماشه‬ ‫را نمیچکاند؛ بنابر ایــن تفسیر‪ ،‬طرح‬ ‫طاق اجباری در تشکیات اجرا شد‪.‬‬ ‫دستیار و کارچاقکن و اتش بیار معرکه‬ ‫در این بحث طاق اجباری باز مریم قجر‬ ‫عضدانلو بود که با شعار‪« :‬ازین پس زنانتان‬ ‫بر شما حرام و بر رهبری حال میباشند»‬ ‫همه زنان را طاق داد‪ .‬مریم و مسعود‪،‬‬ ‫کودکان را مانعی برای پیشبرد طاقهای‬ ‫اجباری میدانستند‪.‬‬ ‫«دین جدید رجــوی‪ ،‬برعکس دین‬ ‫حضرت محمد؟ و سایر ادیــان‬ ‫اس ـمــانــی کــه ســخــت بــه خــانــواده‬ ‫توجه داشت و احکام زیادی دربارۀ‬ ‫حقوحقوق خانواده و حرمت و تقدس‬ ‫ان وضع کرده بود‪ ،‬ضد خانواده بود‪.‬‬ ‫طاق که مذمومترین حالها در نزد‬ ‫پیغمبر بــود‪ ،‬در دین جدید رجوی‬ ‫محبوبترین و پسندیدهترین اعمال‬ ‫شد‪ .‬پراکندن تخم کین و نفرت و‬ ‫جاسوس پــروری که در همه ادیان‬ ‫از گناهان بــزرگ محسوب میشد‬ ‫و مذمت شده بود‪ ،‬در دین رجوی‬ ‫تشویق و تمجید شده بود‪ ... .‬اساس‬ ‫کار سازمان از صدر تا ذیل بر مبنای‬ ‫دروغ میگشت؛ از کارهای جزئی روزانه‬ ‫تا وعده و وعیدهای سرخرمن برای‬ ‫رفتن به ایران گرفته تا تحلیلهای‬ ‫‪3‬‬ ‫سیاسی و خطی استراتژیک‪».‬‬ ‫«‪ ...‬برای انحال خانواده باید بچه را‬ ‫از میان برداشت تا راه برای انقاب‬ ‫‪ -2‬شمس حائری‪ ،‬هــادی‪ ،‬ارتجاع مغلوب در‬ ‫رقابت با ارتجاع غالب‪ ،‬ص ‪.74‬‬ ‫‪ -3‬همان‪ ،‬ص ‪.87-85‬‬ ‫سرنوشت مبهم‬ ‫زنان؛ رهبران مطیع‬ ‫سرکردههای منافقین یکی دیگر از مراحل‬ ‫انقاب نوینشان را تحت عنوان «فردیت‬ ‫و جنسیت» مـطــرح کــردنــد تــا فضای‬ ‫جدیدی بــرای فعالیتهای سیاسی و‬ ‫تبلیغاتی خود ایجاد کنند‪ .‬رجوی ‪24‬‬ ‫نفر از زنــان تشکیات که سرسپردگی‬ ‫کامل خود را به رهبری به اثبات رسانده‬ ‫بودند‪ ،‬بهعنوان شورای رهبری انتخاب‬ ‫کرد‪ .‬برخی از اعضای قدیمی سازمان‬ ‫معتقد بــودنــد کــه علت اصـلــی عاقه‬ ‫رجوی به انتخاب زنان بهعنوان مسئوان‬ ‫و فرماندهان اصلی‪ ،‬به این خاطر بود که‬ ‫در نظر او زنان به دلیل احساسی بودن و‬ ‫فقدان جسارت کافی برای مخالفت و‬ ‫همچنین اطاعتپذیری و حرفشنوی‬ ‫بیشتر‪ ،‬قابلاعتمادترند و افزایش حضور‬ ‫انان در تاروپود سازمان موجب کنترل‬ ‫بهتر کادرهای مرد و جلوگیری از ّ‬ ‫تمرد و‬ ‫‪1‬‬ ‫ناامنی میشود‪.‬‬ ‫خروجی تمام مراحل انقاب ایدئولوژیک‬ ‫جز شکست تا کتیکها‪ ،‬تبدیلشدن‬ ‫پادگانهای اشرف و لیبرتی به اسارتگاه‪،‬‬ ‫افزایش زندانهای درونسازمانی‪ ،‬حذف‬ ‫و تصفیههای درونی و درنهایت چرخش و‬ ‫دگردیسی سازمان منافقین نبود‪ .‬سازمانی‬ ‫با کارنامهای خونین‪ ،‬از ترورها و شهید‬ ‫کــردن مــردم و مسئولین ایــران تا کشتار‬ ‫جــداشــدگــان از تشکیات خــودشــان‪،‬‬ ‫لکههای ننگی است بر پیکره فرقهای که‬ ‫رهبرانش جز به شهوت و قدرت خودشان‬ ‫فکر نمیکنند‪ .‬جان اعضاء و نیروهایشان‬ ‫کمترین ارزش را هم ندارد‪ .‬تاحدی که با‬ ‫دستگیری مریم رجوی در خاک فرانسه‪ ،‬با‬ ‫دستور تشکیاتی‪ ،‬نیروهایشان را مجبور‬ ‫به خودسوزی کردند‪.‬‬ ‫ّ َّ‬ ‫ْ‬ ‫ّ َ‬ ‫َ‬ ‫اه با ْف َو ِاهه ْم َو یا َبی َُ‬ ‫ُ َ ْ ْ ُ ُ َ َ‬ ‫اه ِاا‬ ‫ِ‬ ‫َ‪ِ -2‬یر ُیدون ا َن یط ِفئ ْوا نور ِ ِ‬ ‫ا ْن یت َّم ن َور ُه َول ْو کر َه الکاف ُر َ‬ ‫ون‪ .‬ایه ‪ ،32‬سوره توبه‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫‪19‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ -1‬چه باید کرد؟ جمعی از جداشدگان از سازمان‬ ‫مجاهدین خلق‪ ،‬ص ‪181 -180‬‬ ‫اجبار به خودسوزی‬ ‫افرادی که سرنوشت صدها نفر برایشان‬ ‫بیاعتبار و بیارزش است‪ ،‬خود سرنوشت‬ ‫نامعلومی دارند‪ .‬بعد از زمان حمله امریکا‬ ‫به عراق اطاع دقیقی از مسعود رجوی در‬ ‫دسترس نیست‪ .‬برخی خبر مرگ او را با‬ ‫اتکا به صحبت ترکی الفیصل در نشست‬ ‫منافقین در سال ‪ ،2016‬اعــام کردند‪.‬‬ ‫سرنوشت مریم رجــوی که در سال ‪63‬‬ ‫درحالیکه یک دختر سهساله داشت‪،‬‬ ‫با ســودای رهبری‪ ،‬از همسرش مهدی‬ ‫جدا و به همسری مسعود رجوی درامد و‬ ‫در سالهای اخیر خبر ازدواجش با ترکی‬ ‫الفیصل بر روی خبرگزاریها بارگذاری‬ ‫شد‪ ،‬به دستوپا زدنی برای ابراز وجود‬ ‫میماند‪ .‬او که لباس نظامی و روسری‬ ‫قرمزش که نماد مبارزه بود طی چرخشی‬ ‫نرم تغییر کرده است حاا تمامی تاشها‬ ‫و ائتافهای غربی و عربی برای حمایت‬ ‫و احیای پیکره در حال احتضار فرقهاش‪،‬‬ ‫گویا بیحاصل است‪ .‬هرچند نباید از‬ ‫تهدیدات احتمالی و تاش برای جذب‬ ‫نیرو در داخل کشور توسط این گروهک‬ ‫تروریستی غافل شد‪ ،‬اما توان مقابله نظام‬ ‫جمهوری اسامی را نباید نادیده گرفت‬ ‫که به فضل خدا نسبت به ماههای پایانی‬ ‫جنگ تحمیلی و عملیات مرصاد چندین‬ ‫برابر شده است؛ و این وعده حق خداوند‬ ‫است که فرمود‪« :‬انها میخواهند نور خدا‬ ‫را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز‬ ‫این نمیخواهد که نور خود را کامل کند‪،‬‬ ‫‪2‬‬ ‫هرچند کافران ناخشنود باشند»‪.‬‬ ‫‪ ‬دکتر طاهره حاج شوشتری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ف ق فݩ ݑݩ ݤٮݦ‬ ‫مگ ݣ ݣ�ه ݣ ݣ� ݣ ݣ ݣوݤ‬ ‫ل ݣ ݣ� ݫ ݣىݬݫ ݓݣاݤݣ ݤݤݤ!‬ ‫بــرای خیلی از ما پیشامده که با بروز‬ ‫عائم بیماری‪ ،‬بدون مراجعه به پزشک‪،‬‬ ‫ً‬ ‫مستقیما به داروخانه مراجعه کردهایم‪ .‬گاه‬ ‫بهراحتی موفق به خرید داروی موردنظر‬ ‫شدهایم ولی بیشتر اوقات با این جمله‬ ‫مواجه شدهایم‪« :‬فروش بدون نسخه پزشک‬ ‫ممنوع اس ــت»‪ .‬شاید ایــن ســوال بــرای‬ ‫خیلی از ما پیشامده که چه داروهایی را‬ ‫میتوانیم بدون تجویز پزشک از داروخانه‬ ‫تهیه کنیم و برای مصرف انها باید به‬ ‫چه نکاتی توجه کنیم؟‬ ‫داروهای ‪ 1 OTC‬داروهایی هستند که بدون‬ ‫نسخه پزشک از داروخانه قابل خریداری‬ ‫هستند‪ .‬این داروها با نام «داروهای بدون‬ ‫نسخه» هم شناخته میشوند‪ .‬درواقع این‬ ‫داروهــا برای برطرف کردن عائم ساده‬ ‫بیماریهایی که در منزل قابل مدیریت‬ ‫هستند توصیه میشوند‪.‬‬ ‫فهرست داروهای بدون نسخه در کشورهای‬ ‫مختلف متفاوت است‪ .‬سازمان غذا و‬ ‫دارو در هر کشوری با توجه به سیاستهای‬ ‫بهداشتی و درمانی خود تصمیم میگیرد‬ ‫‪1- Over the counter‬‬ ‫‪20‬‬ ‫که کدام دارو میتواند بدون نسخه به‬ ‫فروش برسد‪.‬‬ ‫چه اطاعاتی از برگه راهنمای‬ ‫دارو میتوان کسب کرد؟‬ ‫حدود ‪ 130‬قلم از فــراوردههــای دارویی‬ ‫در کــشــور مــا بــهعــنــوان داروهـ ــای ‪OTC‬‬ ‫مــعــرفــیشــدهانــد کــه بــا رعــایــت برخی‬ ‫ضوابط میتوان انها را بدون نسخه در‬ ‫اختیار بیماران قرار داد‪ .‬این داروها باید‬ ‫فقط توسط داروساز و با رعایت جوانب‬ ‫علمی‪ ،‬اخاقی و اجتماعی تحویل بیمار‬ ‫شوند و داروساز موظف است چگونگی‬ ‫مصرف‪ ،‬احتیاطها‪ ،‬تداخات دارویی و‬ ‫سایر موارد ازم را به اطاع بیمار برساند‪.‬‬ ‫در صــورت استفاده از داروه ــای بدون‬ ‫نسخه‪ ،‬با توجه به اینکه میزان مصرف‬ ‫توسط پزشک مشخص نشده است‪،‬‬ ‫باید برای دانستن اطاعات ازم و میزان‬ ‫صحیح مصرف به برگه راهنمای دارو‬ ‫مراجعه کنیم‪ .‬در این برگه‪ ،‬نام‪ ،‬شکل‬ ‫داروی ــی‪ ،‬اندیکاسیون‪ ،1‬دوز یــا میزان‬ ‫مجاز مصرف دارو‪ ،‬استفاده در بارداری‬ ‫یا شیردهی‪ ،‬تداخات دارو یــی‪ ،‬موارد‬ ‫احتیاط و منع مصرف و سایر توصیهها و‬ ‫هشدارهای موردنیاز برای مصرف صحیح‬ ‫دارو نوشتهشده است‪.‬‬ ‫گروههای خاص و مصرف‬ ‫داروهای بدون نسخه‬ ‫داروهــای بــدون نسخه نسبت به سایر‬ ‫داروها دارای ایمنی بااتری هستند و به‬ ‫همین دلیل بدون نیاز به نسخه پزشک در‬ ‫اختیار بیمار قرار میگیرند؛ اما این داروها‬ ‫هرگز بدون عارضه نیستند و استفاده از‬ ‫انها بهخصوص برای افرادی که همزمان‬ ‫مصرفکننده چند دارو هستند و همچنین‬ ‫گروههای خاص مانند کودکان‪ ،‬خانمهای‬ ‫باردار یا شیرده و افراد مسن ممکن است‬ ‫خطرساز باشد‪.‬‬ ‫‪ -1‬موارد صحیح و تاییدشده مصرف دارو‬ ‫سیستم سوختوساز بــدن کــودکــان با‬ ‫افراد بزرگسال متفاوت است‪ .‬همچنین‬ ‫بعضی از عکسالعملهای طبیعی‬ ‫مانند سرفه در نوزادان به تکامل نرسیده‬ ‫اس ــت‪ .‬عملکرد بعضی از داروهـ ــا در‬ ‫بدن نوزادان و کودکان با افراد بزرگسال‬ ‫متفاوت است‪ .‬ممکن است دارویی برای‬ ‫بزرگساان مشکل خاصی ایجاد نکند‬ ‫اما عوارض خطرناکی در کودکان ایجاد‬ ‫کند‪ .‬این نگرانی بــرای داروهــای بدون‬ ‫نسخه جهت کنترل عائم بیماریها‬ ‫در کودکان (بهخصوص کودکان زیر دو‬ ‫سال) نیز وجود دارد‪ .‬بهعنوانمثال‪ ،‬اکثر‬ ‫داروهای ضد سرفه برای کودکان زیر دو‬ ‫سال (به دلیل احتمال خفگی ناشی از‬ ‫عدم تکامل رفلکس سرفه) منع مصرف‬ ‫دارند‪ .‬همچنین به دلیل ا گاه نبودن بعضی‬ ‫از والدین از مواد موثره دارویی‪ 2‬موجود در‬ ‫داروهای ترکیبی و مصرف همزمان چند‬ ‫داروی مختلف‪ ،‬احتمال بروز سمیت‬ ‫دارو در کودکان (بــه دلیل افزایش دوز‬ ‫دارو) وجود دارد‪ .‬بهعنوانمثال میتوان‬ ‫به استفاده همزمان چند انتیهیستامین‬ ‫در قالب فراوردههای دارویی مختلف‬ ‫سرماخوردگی اشاره کرد که ممکن است‬ ‫باعث خوابالودگی شدید کودکان شده و‬ ‫عوارض خطرناکی برای انها داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ -2‬ماده اصلی دارو که باعث اثرگذاری دارو میشود‪.‬‬ ‫‪21‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اکثر داروهای بدون نسخه در کشور ما‪،‬‬ ‫اشکال مختلفی از داروهای ُمسکن‪ ،‬تببر‪،‬‬ ‫فــراوردههــای ترکیبی برای بهبود عائم‬ ‫سرماخوردگی و انفلوانزا‪ ،‬انتیهیستامینها‪،‬‬ ‫داروهای ضد سرفه‪ ،‬داروهای ضد احتقان‬ ‫و تعداد معدودی از مکملها و داروهای‬ ‫گوارشی هستند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫درصورتیکه این داروهــا را مستقیما از‬ ‫داروخانه تهیه کنیم‪ ،‬باید بدانیم که ایا‬ ‫مصرف این دارو برای برطرف کردن مشکل‬ ‫ما صحیح است یا نه؟ و اگر صحیح‬ ‫است‪ ،‬به چه میزان و چه صورتی باید‬ ‫ان را مصرف کنیم و چه ماحظاتی را‬ ‫در مورد ان رعایت کنیم‪ .‬برای این منظور‬ ‫بهترین کار ان است که با دکتر داروساز‬ ‫حاضر در داروخانه مشورت کنیم یا برگه‬ ‫راهنمای دارو را مطالعه کنیم‪.‬‬ ‫• نوزادان و کودکان‬ ‫• خانمهای باردار یا شیرده‬ ‫بــهطــورکـلــی‪ ،‬خــانــمهــای بـ ــاردار بــایــد از‬ ‫مصرف داروهــای غیرضروری در طول‬ ‫دوران بارداری‪ ،‬بهخصوص در سهماهه‬ ‫اول بارداری خودداری کنند‪ .‬بسیاری از‬ ‫داروهای بدون نسخه برای جنین خطر‬ ‫ً‬ ‫جدی ایجاد میکنند؛ بنابراین حتما‬ ‫قبل از مصرف دارو باید مطمئن شویم‬ ‫که دارو برای مادر باردار یا جنین خطری‬ ‫نداشته باشد‪ .‬این مورد در برگه راهنمای‬ ‫دارو با حروف اختصاری ‪ A، B، C، D‬یا‬ ‫‪ X‬نشان داده میشود‪ .‬در بارداری فقط‬ ‫مجاز به مصرف دارویی هستیم که در‬ ‫رده ‪ A‬یا ‪ B‬باشد‪ .‬داروهای رده ‪ C‬فقط با‬ ‫تشخیص پزشک متخصص درصورتیکه‬ ‫مزایای مصرف دارو بر عوارض احتمالی‬ ‫ان ارجحیت داشته باشد‪ ،‬قابلمصرف‬ ‫هستند و داروهای رده ‪ D‬یا ‪ X‬بههیچعنوان‬ ‫نباید در بارداری مصرف شوند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در دوران شیردهی نیز دارو باید در صورت‬ ‫ضــرورت و با رعایت احتیاط مصرف‬ ‫شود‪ .‬بعضی از داروها در شیر مادر ترشح‬ ‫میشوند و باعث ایجاد عارضه برای نوزاد‬ ‫شیرخوار میشوند‪ .‬درصورتیکه دارو وارد‬ ‫‪22‬‬ ‫شیر مادر نشود‪ ،‬مصرف ان در شیردهی‬ ‫مجاز است؛ اما درصورتیکه در شیر مادر‬ ‫ترشح شود‪ ،‬باید در مورد ایمنی مصرف‬ ‫دارو برای نوزاد با پزشک مشورت کنیم‪.‬‬ ‫داروهـ ــای ب ــدون نسخه از ایــن مسئله‬ ‫مستثنا نیستند‪.‬‬ ‫• سالمندان‬ ‫افزایش سن باعث تغییرات زیادی در‬ ‫سیستم طبیعی بدن میشود و میزان توده‬ ‫ماهیچهای و چربی‪ ،‬سوختوساز و دفع‬ ‫دارو در افراد مسن نسبت به افراد جوانتر‬ ‫تغییر میکند‪ .‬همچنین بیماریهایی‬ ‫مثل پرفشاری خون‪ ،‬اختاات فراموشی‪،‬‬ ‫مشکات گوارشی مانند زخم معده و‬ ‫یبوست‪ ،‬درد مفاصل‪ ،‬احتباس ادرار‬ ‫و ‪ ...‬در اف ــراد مسن شایعتر هستند؛‬ ‫بنابراین اســتــفــاده از داروهـ ــای بــدون‬ ‫نسخه‪ ،‬بهخصوص انتیهیستامینها‪،‬‬ ‫مسکنها و داروهای ضد اسید در این‬ ‫گــروه سنی نیاز به توجه خــاص دارد‪.‬‬ ‫این داروهــا در کنار اثر درمانی‪ ،‬دارای‬ ‫عــوارضــی هستند که میتوانند منجر‬ ‫به تشدید سایر بیماریهای زمینهای‬ ‫سالمندان شوند‪.‬‬ ‫چند نکته در خصوص‬ ‫مصرف داروهای بدون نسخه‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫‪23‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اینکه میتوان اینگونه داروها را بدون‬ ‫نسخه از داروخانه تهیه نمود‪ ،‬دلیل‬ ‫بر ایــن نیست که عــوارض دارو یــی‬ ‫این داروها کم است یا اینکه در هر‬ ‫شرایطی و با هر میزان دوز‪ ،‬مجاز به‬ ‫مصرف انها هستیم‪ .‬در زمان استفاده‬ ‫از این داروها باید به دلیل مصرف‬ ‫(اندیکاسیون)‪ ،‬دوز مصرف‪ ،‬تداخل‬ ‫دارو یــی با سایر داروهــای مصرفی‪،‬‬ ‫موارد احتیاط و منع مصرف توجه‬ ‫داشته باشیم‪.‬‬ ‫انتیبیوتیکها بههیچعنوان ‪OTC‬‬ ‫نیستند و نباید انها را بدون نسخه‬ ‫از داروخــانــه دریافت کــرد‪ .‬مصرف‬ ‫نادرست‪ ،‬بیرویه و طوانیمدت‬ ‫انتیبیوتیکها ممکن است افراد را‬ ‫در برابر دارو مقاوم کرده و نسبت به‬ ‫عفونتها اسیبپذیر کند‪.‬‬ ‫هیچیک از داروهــای تزریقی ‪OTC‬‬ ‫نیستند‪.‬‬ ‫تعدادی از داروها از یک ماده موثره‬ ‫دارویــی و برخی دیگر از چند ماده‬ ‫موثره دارویی ساختهشدهاند‪ .‬پس‬ ‫مهم اســت کــه بدانیم دارو ی ــی که‬ ‫مصرف میکنیم چه مــاده یا مواد‬ ‫موثرهای دارد‪ .‬این مسئله بخصوص‬ ‫در مواردی که ناخواسته با افزایش دوز‬ ‫مصرفی مواجه میشویم‪ ،‬اهمیت دارد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫مثا داروی استامینوفن هم بهصورت‬ ‫قرص مجزا و هم به همراه داروهای‬ ‫دیگر در ترکیبات ضد سرماخوردگی‬ ‫وجود دارد‪ .‬درصورتیکه این دو دارو‬ ‫باهم مصرف شوند‪ ،‬احتمال بروز‬ ‫عوارض ناخواسته داروی استامینوفن‬ ‫(به دلیل مصرف بیش از دوز مجاز)‬ ‫افزایش مییابد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫• مصرف اقام بیشتر دارو لزوما باعث‬ ‫بهبودی سریعتر نمیشود‪ .‬در صورت‬ ‫وجــود یک مشکل‪ ،‬باید از دارو یــی‬ ‫استفاده شود که فقط همان مشکل‬ ‫را برطرف میکند و نیازی نیست از‬ ‫دارویی که چند ماده موثره مختلف‬ ‫دارد استفاده کنیم‪.‬‬ ‫• م ـصــرف داروه ـ ـ ــای بـ ــدون نسخه‬ ‫بیخطر نیست و بعضی از انهــا‬ ‫با سایر داروها‪ ،‬مکملها‪ ،‬غذاها یا‬ ‫نوشیدنیها تداخل دارند‪ .‬همچنین‬ ‫بعضی از انها ممکن است باعث‬ ‫بروز مشکاتی برای بیماران مبتا‬ ‫به بیماریهای زمینهای (ازجمله‬ ‫فشارخون بــاا‪ ،‬دیابت‪ ،‬بیماران با‬ ‫مشکات دستگاه گــوارش و ‪)...‬‬ ‫و بیمارانی که همزمان از چند دارو‬ ‫استفاده میکنند‪ ،‬شوند‪.‬‬ ‫• هیچوقت نباید داروی ‪ OTC‬را طوانیتر‬ ‫یا با دوز بیشتر از میزان توصیهشده‬ ‫در برگه راهنمای دارو مصرف کنیم‪.‬‬ ‫• برای مصرف بدون نسخه داروهای‬ ‫ضد اسید و کاهشدهنده اسید معده‬ ‫حداکثر ‪ 2‬هفته‪ ،‬داروهای ضد درد برای‬ ‫بزرگساان حداکثر ‪ 10‬روز‪ ،‬داروهای‬ ‫ضد سرفه و خلطاور‪ ،‬ضد احتقان‬ ‫بینی‪ ،‬ضد هموروئید‪ ،‬ضد درد لثه‬ ‫و ملین حداکثر ‪ 7‬روز‪ ،‬داروهای ضد‬ ‫درد حاوی استامینوفن برای کودکان‬ ‫حداکثر ‪ 5‬روز‪ ،‬داروهای ضد درد حاوی‬ ‫ایبوپروفن برای کودکان حداکثر ‪ 3‬روز‬ ‫و داروهای ضد گلودرد و ضد اسهال‬ ‫حداکثر ‪ 2‬روز مجاز به مصرف دارو‬ ‫هستیم و درصورتیکه عائم بیماری‬ ‫باوجود مصرف دارو تشدید شد یا در‬ ‫ً‬ ‫زمان مجاز بهبود پیدا نکرد‪ ،‬حتما به‬ ‫پزشک مراجعه کنیم‪.‬‬ ‫‪ ‬مریم جعفری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪24‬‬ ‫دریکی از روزهای گرم تابستان با همسرم‬ ‫برنامه خرید داشتیم و مثل همیشه به‬ ‫فروشگاه زنجیرهای نزدیک خانه رفتیم‪.‬‬ ‫وقــتــی وارد فــروشـگــاه شــدیــم بــا صحنه‬ ‫عجیبی روبهرو شدیم‪ .‬چیزی که میدیدیم‬ ‫شبیه وضعیت جنگ یا قحطی بود‪ .‬اکثر‬ ‫قفسهها خالی اما سبدهای خرید مردم به‬ ‫حدی پر بود که مدام جنسهایشان روی‬ ‫زمین میافتاد‪ .‬هر دو تا چند دقیقه شوک‬ ‫زده به مردم نگاه میکردیم که با صدای‬ ‫نقنق پسرم به خود امدیم و فهمیدیم برای‬ ‫خرید به فروشگاه امده بودیم‪ .‬مثل تمام‬ ‫بچهدارها به سمت قفسه پوشک رفتیم‬ ‫و دیدیم قفسه پر از خالی است‪ .‬ناامید‬ ‫ݠ ݣݣ�‪ُ،‬‬ ‫ݣه ݣاݣ ݤ پݤ‬ ‫س ݫىݫ ݬݓ ݣدݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ت‬ ‫ف‬ ‫ف‬ ‫ݠ‬ ‫ل‬ ‫ݤ‬ ‫ݣهݣ ݣا ݣ ݤ ݣ ݣݣݠ ݣاݣ ݤݠ‬ ‫��س ݣه ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ازانجا بیرون امدیم و سراغ یک فروشگاه‬ ‫دیگر رفتیم که دوبــاره با همان شرایط‬ ‫روبهرو شدیم‪ .‬در یکلحظه چشممان به‬ ‫سبدی افتاد که پر از پوشک سایز چهار‬ ‫بود‪ .‬من دویدم سمت سبد و به خانمی‬ ‫که ان را میکشید گفتم‪« :‬ببخشید! میشه‬ ‫یه بسته هم به من بدین؟» جواب داد‪:‬‬ ‫«شرمنده‪ ،‬چون کمیاب شده و من بچه‬ ‫کوچیک دارم برای دو ماهش حساب‬ ‫کردم و نمیتونم به شما بدم‪ ».‬این را گفت‬ ‫و رفت‪ .‬خشکم زده بود و دلم گرفت‪ .‬با‬ ‫خودم گفتم خدا را شکر‪ ،‬ما دنبال کاایی‬ ‫حیاتی مثل دارو نبودیم که با جان ادم‬ ‫سروکار دارد؛ اما حال کسانی که برای‬ ‫عضو عزیزی از خانوادهشان در این بازار‬ ‫اشفته به دنبال دارو هستند را چه کسی‬ ‫درک میکند؟ تا شب دنبال یک بسته‬ ‫پوشک گشتیم تا بااخره باقیمت باا در‬ ‫یک مغازه کوچک‪ ،‬پیدا کردیم‪ .‬بعد از‬ ‫چند روز یکی از دوستانمان فروشگاهی‬ ‫به ما معرفی کرد که باقیمت منصفانه‬ ‫لــوازم بهداشتی میفروخت‪ .‬با نگرانی‬ ‫به همسرم گفتم چهار‪ ،‬پنج بسته بگیرد‬ ‫که او اخمهایش را درهم کشید و گفت‪:‬‬ ‫«پس فرق ما با بقیه چیه؟ یک بسته نیاز‬ ‫ما رو برای یک هفته برطرف میکنه‪ ،‬بعد‬ ‫از اون هم خدا بزرگه»‪.‬‬ ‫‪ ‬حوادثی که این چند روز دیده بودم‪،‬‬ ‫کمبود کااهای موردنیاز مردم و حتی‬ ‫همین حــرف شــوهــرم‪ ،‬فکرم را به خود‬ ‫مشغول کرده بود‪ .‬به یاد مطالبی افتادم‬ ‫که در دوران دانشجویی خوانده بودم‪ .‬من‬ ‫دانشجوی فقه و حقوق بودم و ناخودا گاه‬ ‫موضوع احتکار در ذهنم مرور میشد‪.‬‬ ‫انگار این شرایط انگیزهای شد تا دوباره‬ ‫به سراغ احکام احتکار بروم و مروری بر‬ ‫درسهایم داشته باشم‪ .‬ســراغ تعریف‬ ‫احتکار رفتم‪.‬‬ ‫‪ ‬در کتابهای درســی من احتکار‬ ‫به این معناست که عدهای جنسهای‬ ‫موردنیاز مردم را برای باا بردن قیمت انبار‬ ‫میکنند که باعث کمبود کاا میشود‬ ‫و نظم بــازار را به هم مــیر یــزد‪ .‬به نظرم‬ ‫امد اان دایــره انبار کردن وسایل فقط‬ ‫شامل مواردی نیست که در کتابهای‬ ‫فقهی به انها اشارهشده‪ ،‬بلکه خیلی از‬ ‫مایحتاج عمومی مردم را در برمیگیرد‪.‬‬ ‫یاد موضوع استفتاء از مراجع افتادم‪.‬‬ ‫انگیزه من برای دانستن ابعاد مختلف‬ ‫این موضوع با دیدن هجوم مردم برای‬ ‫خرید وسایلشان هرروز بیشتر میشد و‬ ‫من منتظر جواب سوالهایم از مراجع‪،‬‬ ‫مطالعه هم میکردم‪ .‬بااخره انتظار من‬ ‫به پایان رسید و جوابها امد‪ .‬با کنار هم‬ ‫گذاشتن جواب مراجع به نتایجی رسیدم‬ ‫که برایم جالب بود‪ .‬جوابهای دادهشده‬ ‫را برای خودم اینطور دستهبندی کردم‪:‬‬ ‫‪ ‬جامعه ایمانی وظیفه دارد در همه حال‬ ‫به فکر برادر مومن خود باشد هرچند نفع او‬ ‫کمتر شود‪ .‬با همین فکر سیره ائمه اطهار‬ ‫را جستوجو میکردم‪ .‬دیدم الگوهای‬ ‫زیبایی از زندگی امامان معصوم؟‬ ‫در شرایط مختلف زندگی اجتماعی و‬ ‫ً‬ ‫شرایطی شبیه امروز وجود دارد‪ .‬مثا در‬ ‫دوران امام صادق؟ قحطی رخداده بود‪.‬‬ ‫امام که همیشه گندم سالیانه خود را ذخیره‬ ‫داشتند‪ ،‬در این زمان به خدمتکارشان‬ ‫فرمودند‪« :‬این گندمها را وارد بازار کنید‪.‬‬ ‫از امروز به بعد ما هم مثل دیگران گندم را‬ ‫(بهاندازه نیاز هفتگی و یا ماهیانه خود)‪،‬‬ ‫از بازار تهیه میکنیم»؛ و در ان مدت نیاز‬ ‫خود را با نصف گندم و نصف جو تامین‬ ‫میکردند؛ یعنی ایشان عادت زندگی خود‬ ‫را برای نفع بااتر اجتماعی تغییر دادند تا‬ ‫در سختی مردم شریک باشند؛ بنابراین‬ ‫ممکن است خریدهای زیاد در وضعیت‬ ‫عادی بازار هیچ مسئلهای را ایجاد نکند‪،‬‬ ‫اما همین کار در زمان بروز کمبود به ما‪،‬‬ ‫همسایهها و اقواممان صدمه میزند که‬ ‫با مراعات همدیگر بهراحتی میتوانیم از‬ ‫ان جلوگیری کنیم‪.‬‬ ‫‪25‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ -1‬اح ـت ـکــار بــه معنی ان ـبــار و حبس‬ ‫کردن اجناس موردنیاز مردم‪ ،‬بهویژه‬ ‫محصوات کشاورزی و مواد غذایی‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ -2‬نیت انبار کــردن وسایل در حکم‬ ‫شرعی بسیار موثر است؛ یعنی فرد‬ ‫باید بهقصد باا رفتن قیمت‪ ،‬جنس‬ ‫موردنیاز را انبار کند‪.‬‬ ‫‪ -3‬احتکار زمانی مفهوم پیدا میکند‬ ‫که کاا در بازار بهاندازه کافی وجود‬ ‫نداشته باشد‪.‬‬ ‫‪ -4‬حکومت اسامی هنگامیکه مصلحت‬ ‫عـمــومــی اقـتــضــا کــنــد حــق دارد از‬ ‫احتکار سایر احتیاجات مردم عاوه‬ ‫بر محصوات کشاورزی جلوگیری‬ ‫کند و اجرای تعزیر مالی بر محتکر‬ ‫درصــورتــیکــه حــا کــم صــاح بداند‬ ‫اشکال ندارد‪.‬‬ ‫‪ ‬امــا هـنــوز س ــوال اصـلــی مــن بــدون‬ ‫جــواب باقیمانده بــود‪ ،‬ســوال اساسی‬ ‫شامل خانوادهها بود‪ ،‬خریدهای افراطی‬ ‫و انبار کردن در خانه چه حکمی دارد؟‬ ‫نشانههای این کار که به چشم ما نتایج‬ ‫احتکار را دارد و بــازار را نامنظم کرده‬ ‫است اما ایا این عمل ازنظر شرعی هم‬ ‫مثل احتکار محسوب میشود و حرام‬ ‫است؟ جواب این سوال را با استفتاء از‬ ‫دفتر مقام معظم رهبری دریافت کردم‪:‬‬ ‫«درهــرصــورت اگــر موجب اجــحــاف به‬ ‫دیگران شود؛ و یا برخاف قوانین و مقررات‬ ‫مربوطه باشد‪ ،‬جایز نیست‪ ».‬تحلیل من‬ ‫این بود شاید اسم این کار احتکار نباشد‬ ‫اما کسانی که از ترس گرانی و کمیاب‬ ‫شدن‪ ،‬کاایی را بیشتر از حد نیازشان‬ ‫میخرند و انبار میکنند‪ ،‬ناخودا گاه در‬ ‫ضربهای که احتکار کنندهها به جامعه‬ ‫میزنند شریک میشوند‪ .‬انگار ندانسته و‬ ‫از روی ترس اب به اسیاب انها میریزند‪.‬‬ ‫حتی اگر حکم حرمت هم شامل ذخیره و‬ ‫انبار کردن وسایل موردنیاز مردم نباشد‪،‬‬ ‫ازنظر اخاقی چطور میتوان راحت از کنار‬ ‫اشفتگی بازار گذشت؟‬ ‫‪ ‬مائده شکری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ف‬ ‫ٮ‬ ‫م‬ ‫ݘ‬ ‫ݠ‬ ‫ݤ‬ ‫ݣما�ݣ ݤه‬ ‫هم ݣاݣ ݣ ݣ ݫ ݬݓݣݤ ݣݣٮ ݣ ݣس ݫ ݬىݫݓک ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫فردا شب قرار بود چند نفر از دوستان همسرم با خانواده‬ ‫مهمان ما باشند‪ .‬کمتر مهمانیای بود که من از روز قبل‬ ‫خانه باشم و سر فرصت بتوانم به کارها برسم؛ اما این بار‬ ‫باحوصله و سر فرصت مشغول کارها بودم‪.‬‬ ‫با صدای تلفن از اشپزخانه دویدم‪ .‬همسرم باعجله گفت‬ ‫که همه مهمانها را دعوت کرده و همگی قبول کردهاند‪.‬‬ ‫تا کید کرد که زودتر لیست خرید را برایش بفرستم‪ .‬قبل از‬ ‫خداحافظی انگار که تازه چیزی یادش امده باشد گفت‪:‬‬ ‫«راستی سید گفت ما اون روز شرایط خاصی داریم‪ ».‬فکر‬ ‫من به سمت واکسن بچه و این چیزها بود که ادامه داد‪:‬‬ ‫«میگه ما ماهی یک روز گوشت و هیچ محصول حیوانی‬ ‫نمیخوریم‪ .‬اگه سختتونه ما راضی به زحمت نیستیم‪».‬‬ ‫من با تعجب گفتم‪« :‬این دیگه چه مدلشه؟!» و همزمان‬ ‫تصویرهایی از سفره با نون خالی و نمک را در ذهنم تداعی‬ ‫‪26‬‬ ‫میکردم‪« .‬خب قرارشونه دیگه! من بهش گفتم این چه‬ ‫حرفیه! یه لقمه نون و پنیر داریم باهم میخوریم دیگه!‬ ‫مهمونی که بدون سید نمیشه‪ ».‬بعد غشغش خندید‬ ‫و گفت‪« :‬تازه پنیر هم نمیشه‪ ،‬نون خالی باید بخوریم!»‬ ‫همسرم باعجله میخواست تلفن را قطع کند ولی من‬ ‫ولکن ماجرا نبودم و مدام «چرااا؟ حاا من چیکار کنم؟»‬ ‫را تکرار میکردم‪ .‬حرف اخرش این بود «یا خودت یه فکری‬ ‫بکن یا صبر کن تا سر فرصت حلش کنیم‪ ».‬و تلفن را قطع‬ ‫کرد‪ .‬بعد از انهمه جیغ جیغ پشت تلفن بازهم در سکوت‬ ‫چهره مهمانها را در حال خوردن نون و نمک تصور کردم‪.‬‬ ‫بچههایی که از مادرشان میپرسیدند‪« :‬خب من چی‬ ‫بخورم؟» هر کدام از دوستان درشت هیکل همسرم را‬ ‫چند نان سیر میکند؟ وای! خانمهای باسلیقه و کدبانو‬ ‫را چه کنم؟!‬ ‫راستش را بخواهید اصل استعداد اشپزی من در همین‬ ‫ً‬ ‫غذاهای ساختگی و اتفاقا بدون گوشت است؛ اما این‬ ‫غذاها که برای مهمانی نبود! میخواستم قبل از امدن‬ ‫همسرم تصمیم بگیرم‪ .‬نگاهی به لیست غذاهای خاص‬ ‫خودم انداختم‪ .‬باید غذاهایی را انتخاب میکردم که‬ ‫هم ‪ 10‬نفر ادمبزرگ را سیر و هم ‪ 3‬بچه را خوشحال کند‪.‬‬ ‫میخواستم خوشمزهترینها را انتخاب کنم که نبودن‬ ‫گوشت و حتی نبودن برنج‪ ،‬توی ذوق نزند‪ .‬انتخاب من‬ ‫فافل‪ ،‬خوراک لوبیا و سااد بادمجان‪ 1‬شد‪.‬‬ ‫صبح فردا با خیال راحت سروقت همیشگی بیدار شدم‪.‬‬ ‫فایلهایی را که باید برای استادم در دانشگاه و نشریه و‬ ‫اندیشکده میفرستادم را دوباره بررسی کردم‪ .‬با ارامش‬ ‫کنار کارهای دیگر خانه‪ ،‬اشپزی هم در جریان بود‪ .‬غذاها‬ ‫زودتر و بهتر از انتظارم اماده شد‪ .‬بدون استرس خام بودن‬ ‫گوشت و شفته شدن برنج‪ .‬مهمانها امدند‪ .‬سفره پهن‬ ‫شد و غذاهایی که باسلیقه و گوگولی تزیینشان کرده‬ ‫بودم در سفره گذاشته شد‪ .‬نگاهم به چهرهها بود‪ .‬در‬ ‫اقوام ما تا وقتی برنج و خورشت نیامده کسی سفره را به‬ ‫رسمیت نمیشناسد‪ .‬حاا شما هزار و دو رنگ سااد‬ ‫و دسر و غــذای دیگر گذاشته باشی مهم نیست؛ اما‬ ‫مهمانهای ما از جای خالی برنج و خورشت تعجب‬ ‫نکردند‪ .‬بچهها ذوقزدهی فافل و سس شدند‪ .‬نمیدانم‬ ‫چرا غذای نانی یک خوشحالی خاصی با خودش به‬ ‫سفره میاورد‪...‬‬ ‫ایه سوم نان لواش یا نان ماشینی نگینی خردشده و تفتداده شده‬ ‫و ایه چهارم کمی جعفری ریز شده است‪ .‬سس مایونز با سیر رنده‬ ‫شده هم عنصر خاص طعم این سااد بینظیر است‪.‬‬ ‫‪27‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ -1‬ســااد بادمجان یک ســااد ‪ 4‬ایه اســت‪ .‬ایه زیرین بادمجان‬ ‫نگینی خردشده و سرخشده‪ ،‬ایه بعدی فیله گوجهفرنگی نگینی‪،‬‬ ‫با همسرم تماس گرفتم و انتخابها را گفتم‪ .‬کمی سر‬ ‫سه نوع بودن غذا چانه زدم تا قبول کرد‪ .‬خوشحال بود‬ ‫که خانم سوداییاش با انعطاف با مسائل غذا و ابرو و ‪...‬‬ ‫کنار امــده؛ اما خوشحالیاش را پنهان میکرد‪ .‬لیست‬ ‫خرید مختصری را از پشت تلفن خواندم و برایش بوس‬ ‫فرستادم و قطع کردم‪.‬‬ ‫بعد غذا هم که نوبت بازی است‪ .‬مهمانی که خشکوخالی‬ ‫نمیشود‪ ،‬میشود؟ من که از بچگی عادت به بازی با‬ ‫بزرگترها داشتم برایم مطلوب بود که سرگرمی مشارکتی‬ ‫بین بچهها و بزرگترها شکل بدهیم‪ .‬دوتــا بچه بزرگ‬ ‫‪ 7‬ساله داشتیم و یک ‪ 10‬ساله‪ .‬بازی ما جملهسازی‬ ‫بود که البته کمکم با جمات طول و دراز بچهها به‬ ‫داستانسازی تبدیل شد‪ .‬به ترتیب از نفر اول هر کس‬ ‫یک کلمه میگفت و نفر بعدی یک کلمه به ان اضافه‬ ‫مــیکــرد و نــفــرات بــعــدی بــه همین ص ــورت‪ .‬کسی که‬ ‫میتوانست کلمات قبلی را با اضافه کردن یک کلمه‬ ‫بهصورت جمله بگوید یک امتیاز میگرفت؛ و هرکس‬ ‫امتیاز بیشتری داشت برای نوبت بعدی جملهسازی نفر‬ ‫اول میشد‪ .‬این همکاری و همصحبتی با بزرگترها برای‬ ‫بچهها انقدر لذتبخش شده بود که با خنده بزرگترها‬ ‫انها هم میخندیدند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫«عجیب که پسرم امشب‬ ‫مادر پسرک ‪ 10‬ساله میگفت‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫ً‬ ‫دنبال تبلت نیست! اصا با این شرط به مهمانی میاید‬ ‫که کاری به کار بازی کردنش با تبلت نداشته باشیم‪».‬‬ ‫همین مادر فردای مهمانی برایم انشای گلپسرش را فرستاد‪.‬‬ ‫از جملهسازیهای مادرش و خندیدن پدر با دوستانش‬ ‫نوشته بود‪ .‬ارزو کرده بود در مهمانیها برق برود که تلویزیونی‬ ‫روشن نباشد ولی شمع باشد که با پدر و دوستانش بازی‬ ‫کنند‪ .‬ارزو کرده بود موبایل پدرش در مسیر مهمانی گم‬ ‫شود که بهانهای برای بازی نکردن نماند‪.‬‬ ‫از کی اینطور شد را نمیدانم ولی حداقل میدانم همه‬ ‫تقصیرها گردن موبایل و تبلت نیست‪ .‬کار و مشغله هم‬ ‫که همیشه خدا بود‪ .‬پس چرا در دور همیهای خاطرات‬ ‫مادربزرگم شب یلدایی بوده با حافظ خوانی و خاطره‬ ‫گــویــی امــا ب ــرای مــا فقط اجـیــل و ان ــارش مــانــده؟ شب‬ ‫چهارشنبهسوری بوده و بگوبخندش ولی برای ما فقط‬ ‫صدای ترقههایش مانده؟‬ ‫به همه ما در بچگی گفته شده بود که در را روی غریبه‬ ‫باز نکن‪ .‬از دست غریبه چیزی نگیر؛ اما چه شد که روی‬ ‫فرهنگ غریبه و تکنولوژی که بومی ما نبود در را باز کردیم؟‬ ‫صحبت از تحریم تکنولوژی و فرهنگ غریبه نیست‪.‬‬ ‫مسئله راه دادن غریبه با چشمبسته است‪.‬‬ ‫با اخرین نفر خداحافظی کردیم و در را بستیم‪ .‬اقای همسر دست در جیب و با لبخند نگاهم میکرد‪ .‬با شیطنت نگاهش‬ ‫ً‬ ‫کردم و گفتم‪« :‬میدونم عاشقمی‪ ».‬گفت‪« :‬میدونی تو انقد غرق در شرایط بودی که اصا فکر نکردی خب یه خوراک‬ ‫لوبیا میدادی به سید و برای بقیه پلوخورشت درست میکردی! یا از این قاطی پلوهایی که گوشت هم نداره‪ ،‬ازم نبود‬ ‫همه رو مجبور کنی که غذای بدون محصوات حیوانی را تجربه کنند‪».‬‬ ‫ً‬ ‫راست میگفت؛ اما این مدل دیگر شدیدا به دلم نشسته بود و این مدل شد «سبک خانواده ما»‪.‬‬ ‫‪28‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ح‬ ‫ݪ‬ ‫پ‬ ‫ݒ‬ ‫ݬ‬ ‫ݦ‬ ‫ݨ‬ ‫ںه ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣݤ‬ ‫لس ݣ ݤݤالگ ݤݠ‬ ‫ݓݠ ݣس ݣ ݣ ف ݣ ݣ ݣ‬ ‫چهل سال است حوالی نیمه بهمنماه‪ ،‬فجر پرنور انقابمان را جشن میگیریم‪ .‬دلیل‬ ‫این سرور و شادمانی الهی‪ ،‬یاداوری نعمتی بزرگ است که باید شکرگزارش باشیم‪.‬‬ ‫نعمت استقال‪ ،‬عزت‪ ،‬امنیت و فرصت زندهکردن اسام ناب‪.‬‬ ‫َ َ َّ‬ ‫َ َ َ ُ‬ ‫ََ ُ‬ ‫ْ ُ ْ ُ ْ َ ْ َ َ َ َ ْ َ َ َّ ُ ّ ََ‬ ‫ْ ُ‬ ‫َ«و اذک ُر وا ِن ْع َمه ا ّلل ِه َعل ْیک ْم َو ِمیثاق ُه ال ِذی َواثقک ْم ِبهِ ِاذ قلتم س ِمعنا و اطعنا و اتقوا الله‬ ‫َ َّ َ َ ٌ َ‬ ‫ُّ‬ ‫الص ُد ِور»‬ ‫یم ِبذ ِات‬ ‫ِان الله ع ِل‬ ‫«نعمتی را که خدا به شما داده و پیمانی که با شما بسته است را یاد کنید‪ .‬ان هنگامیکه‬ ‫گفتید شنیدیم و فرمانبرداری کردیم و تقوا الهی پیشه کنید که خدا به انچه در دلها‬ ‫میگذرد ا گاه است‪( ».‬مائده ایه ‪)7‬‬ ‫‪29‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫هرسال در این روزها با نفسهایی تازهتر و قلبهایی امیدوار بالندگیهایمان را مرور‬ ‫ّ‬ ‫میکنیم و البته نگاهمان به قلههایی است که باید فتح شود‪ .‬در لوای پرچم توحید‬ ‫به شهیدان پاکسیرت اقتدا میکنیم و برای رویش همه ارمانهای انقاب همپیمان‬ ‫میشویم‪ .‬به امید انکه قدمهای هرکدام از ما درراه جهانیشدن انقاب اسامی‪،‬‬ ‫زمینهساز ظهور منجی ارزو شده مظلومان عالم باشد‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫کٮݤݦ‬ ‫ݑ ݨ ݦ ݦ ݦ ݦ حرݤ ݨق ݦ ݦ ݦ‬ ‫کٮݣ ݣ ݣ‬ ‫ݓ� ِ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫‪ ‬غزال فدائیان‬ ‫همه ما تا به حال عباراتی مانند این جمله را شنیدهایم که «وصال‪ ،‬مدفن عشق است» و‬ ‫انگار این مسئله را بهعنوان واقعیتی درک کردهایم که چطور رسیدن به مطلوبی که تشنه‬ ‫ان هستیم‪ ،‬میل ما در طلب دوباره ان را رقیق میکند؛ اما در مقابل اگر تجربههایی در‬ ‫وصال معنوی داشته باشیم در هر سطحی و به هر نحوی‪ ،‬تایید میکنیم که این یافتن‬ ‫اتش طلب را شعلهورتر میکند‪ .‬بین ان‬ ‫و خواستن فروکش که نمیکند‪ ،‬هیچ! هر بار ِ‬ ‫وصال خاموش کننده و این وصال زنده کننده چه تفاوتی هست؟ تفاوت بین طالب‬ ‫است یا ان چه طلب میکنیم یا نوع طلب کردنمان؟‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫قدری که به این معانی فکر کنیم‪ ،‬جرقهای روشن میشود‪ :‬انگار هرچه که در خواستن‪،‬‬ ‫وجه غیرمادی را بیشتر در نظر اوریم به حالت دوم ‪-‬که طلب زنده کننده بود‪ -‬نزدیکتر‬ ‫میشویم‪ .‬اینکه در پس خواستنهای مادیمان‪ ،‬به معنای انها نظر کنیم همواره‬ ‫همهچیز برایمان تر و تازه‪ ،‬زیبا و دلچسبتر خواهد بود‪.‬‬ ‫‪30‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫همه اینها را گفتیم؛ حال بیایید حالت‬ ‫دیگری را باهم تصور کنیم؛ دیدیم که‬ ‫میشود در پس طلبهای مادی به دنبال‬ ‫معنایی بود؛ اما زمانی پیش میاید که در‬ ‫مقابل‪ ،‬صورت مادی یک معنای بزرگ را‬ ‫طلب میکنیم‪ ،‬نگاهمان را تنگ میکنیم‬ ‫تا از دل پدیدهای عظیم‪ ،‬انچه را برداریم‬ ‫که امروزمان را سیراب میکند‪ .‬میپرسید‬ ‫مثل چه؟ مثل ارمان که بعد از حصول‬ ‫ان به دنبال راحت تن میرویم‪.‬‬ ‫ازلی است‪ .‬وقتی نگاهت را تنگ میکنی‬ ‫تا از بین هجمه نــور‪ ،‬راههــای تاریک را‬ ‫پس‬ ‫پیدا کنی دیگر سخت است که از ِ‬ ‫ان تاریکی‪ ،‬روشنی را ببینی‪ .‬وقت ان‬ ‫است که ما هم با دلمان خلوتی کنیم که‬ ‫چه معاملهای با همه گوهرهای درونی و‬ ‫بیرونیمان کردهایم‪ .‬باید ببینیم که بین‬ ‫همه دادهه ــای خــداونــد و نعمتهای‬ ‫کوچک و بزرگ کدام سمتو سو را برای‬ ‫بهره گرفتن انتخاب کردهایم‪.‬‬ ‫مثل چه؟ مثل نعمت انقاب که پس از‬ ‫رسیدن به ان‪ ،‬خیلیها نگاهشان برای‬ ‫طلب مادی از ان تنگ شد و این تنگی‬ ‫هیچگاه گشوده نشد تا زمینشان زد و‬ ‫خاموششان کرد‪.‬‬ ‫وقتی از ارمانخواهی در اوج انقاب برایمان‬ ‫حــرف میزنند‪ ،‬همه وجــودمــان طلب‬ ‫میشود برای چشیدن جهاد و ا گاهی که‬ ‫اهالی میدان انقاب چشیدهاند؛ اما وقتی‬ ‫میدان امروز را میبینیم انقدرها قدرت‬ ‫نداریم که برای طلبمان حرکتی بکنیم‬ ‫و دقت نمیکنیم که حرکت نکردنمان‬ ‫وقتی که در گذر زمان قرار بگیرد چگونه‬ ‫از ما مقصد زدایی میکند‪.‬‬ ‫مثل چه؟ مثل توفیق اسام که بعضی‬ ‫اصحاب‪ ،‬پس از حیاتی که رسول حق‬ ‫جاری ساخته بود ثقیفه تاریکی را برگزیدند‬ ‫تا نور خدا را در محفلشان خاموش کنند‬ ‫و خود تاریکترین شدند‪.‬‬ ‫چه شد که افرادی راه را اغاز کردند اما پای‬ ‫طلبشان سست شد‪ ،‬ایستادند و عقب‬ ‫ماندند و مانع راه دیگران شدند‪ .‬افرادی‬ ‫که نگاهها را از انتهای مسیر به حاشیه‬ ‫کشاندند و سختی راه خــود و دیگران‬ ‫شدند‪ .‬به نظر میرسد مومن بودن دارد‬ ‫تعریف سختی پیدا میکند و داستان‬ ‫به اینجا هم ختم نمیشود! باید از حجم‬ ‫تاریکی‪ ،‬نور را پیدا کنی و در حجمی از‬ ‫نور تاریکی را نبینی‪.‬‬ ‫نور را که دیدی بایستی نگاههای به گوشه‬ ‫و کنار رفته دیگران را متوجه ان کنی تا‬ ‫افق را ببینند و این خیره بــودن به افق‬ ‫است که شرط سرعت در مسیر است‬ ‫و باید انچنان حرکت کنی که دیگران‬ ‫را هم به حرکت بیاوری چرا که خداوند‬ ‫ملکوتی را به جمع بخشیده که به فرد‬ ‫نبخشیده است‪.‬‬ ‫ما باید اهتمام داشته باشیم که عالیترین‬ ‫نسبت را بین خودمان و دیگران برقرار‬ ‫کنیم تا جمعهای کوچک و بزرگی بشویم‬ ‫برای حرکت سریعتر و قدرتمندتر در هر‬ ‫افقی که پیش رو داریم‪.‬‬ ‫‪31‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫میبینید چطور گاهی انسانها‪ ،‬وقتی که‬ ‫برای خود گمان همیشه ماندن میکنند‬ ‫و وقتی که خیال میکنند انچه هست‬ ‫بــرای همیشه هست و خــواهــد بــود‪ ،‬بر‬ ‫دیواری ظنی تکیه میکنند و این تکیه‬ ‫بیسامان انها را ویران میکند‪ .‬ثقیفه‬ ‫همان طلب زودگــذر مــادی از معنایی‬ ‫اهالی میدان انقاب برخیشان راه را پیش‬ ‫امدند و برخی نه‪ .‬هیچ گاه درست فکر‬ ‫کردهایم انها که نتوانستند و دوام نیاوردند‬ ‫و مانعی بر سر راه دیگران شدند‪ ،‬چه شد‬ ‫که به این روز افتادند؟ اگر درست اندیشه‬ ‫کنیم نه راه انان از ما دور است و نه راه ما‬ ‫از انان؛ اگر به طعنهای و سرزنشی به انان‬ ‫راضی بشویم و با اطمینان به ان دیوار‬ ‫ظنی از انهــا عبور کنیم‪ ،‬پشت سر ما‬ ‫هم طعنهها و سرزنشهایی خواهد بود‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫ݦ‬ ‫ݑ‬ ‫ݦ‬ ‫ݩ‬ ‫�ݦ‬ ‫ݨ‬ ‫ݑ‬ ‫ݤ‬ ‫�‬ ‫ٮ‬ ‫و‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݦ‬ ‫ݩ‬ ‫�ݦ‬ ‫ݑ‬ ‫ف‬ ‫ݔ‬ ‫ݫݬ ع ݤ‬ ‫دݣ�ݤ ݣݣط ݣاݣ ݣ ݣ ݤݣݤو‬ ‫‪ ‬فاطمه برزگر جهانی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫تا صبح خواب به چشمانم نیامد‪ .‬هر بار‬ ‫که نگاه کــردم‪ ،‬چــراغ اتاقش روشــن بود‪.‬‬ ‫میدانستم مضطرب است‪ .‬برایش کمی‬ ‫چای و چندتایی بیسکوییت بردم‪ .‬روی‬ ‫تختش را پرکرده بود از کاغذ و یادداشت‪.‬‬ ‫لپتاپ را روی پایش گذاشته بود و همه‬ ‫تحقیقهای چند ماه گذشتهاش را دوباره‬ ‫مرور میکرد‪ .‬کمی باهم حرف زدیم‪ .‬هردو‬ ‫میدانستیم که حسابی زحمتکشیده و‬ ‫نباید نگران باشد اما هردو نگران بودیم! دلم‬ ‫میخواست برای چند لحظه هم که شده‬ ‫این اضطراب را از او دور کنم‪.‬‬ ‫برایش از خاطرات روزهــای اولــی که به‬ ‫مدرسه رفت گفتم؛ از دختربچهای که‬ ‫یک هفته تمام گریه کرد که به مدرسه‬ ‫نرود اما خیلی زود انقدر عاشق درس و‬ ‫مدرسه شد که نمیتوانستم از کتاب و‬ ‫‪32‬‬ ‫ݤݤ‬ ‫دفتر جدایش کنم! یادداشتها را رها کرد‬ ‫و با دقت بیشتری به حرفهایم گوش داد‬ ‫و بعد زد زیر خنده‪ .‬خندهاش را که دیدم‪،‬‬ ‫قلبم ارامتر شد‪.‬‬ ‫هوا هنوز تاریکروشن بود که صبحانهی‬ ‫مختصری خوردیم‪ ،‬از زیر قران رد شد و‬ ‫از خانه بیرون زدیم‪ .‬میخواست پیش از‬ ‫جلسه دفاع‪ ،‬صحبتی با استاد راهنمایش‬ ‫داشـتــه باشد و در مــورد بعضی چیزها‬ ‫مشورت کند‪.‬‬ ‫وسایل پذیرایی از اساتید و دانشجوها را از‬ ‫قبل اماده کرده بودم؛ کمی شیرینی پخته‬ ‫بودم و باید سر راه هم ابمیوه و کمی میوه‬ ‫میخریدیم‪ .‬در چشمهای پدرش برق شادی‬ ‫ً‬ ‫را میدیدم‪ .‬او هم حتما حلقههای اشک‬ ‫شوق را در چشمهای من دیده بود‪ .‬انگار‬ ‫قرار نبود این قصه برای ما تکراری بشود‪.‬‬ ‫زندگی بچهها‪ ،‬به‬ ‫هر بار و در هر مرحله از‬ ‫ِ‬ ‫هر موفقیتی که میرسیدند‪ ،‬همین اندازه‬ ‫شوقوذوق داشتیم‪.‬‬ ‫شیرینیها‪ ،‬ظرفهای یکبارمصرف‪،‬‬ ‫فاسک چای و باقی وسایل را در ماشین‬ ‫گذاشتیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم‪.‬‬ ‫پدرش سر راه ایستاد و یک دستهگل برای‬ ‫دردانهاش خرید‪.‬‬ ‫عطر گلهای رز و مریم در ماشین پیچید؛‬ ‫چشمهایم را بستم و پرت شدم به سالهایی‬ ‫که برایم با اضطراب و محدودیت گذشت‪.‬‬ ‫دوباره تمام ارزوهایی که به انها نرسیدم‬ ‫را به یاد اوردم‪ .‬سالهایی که اوضاع بد‬ ‫اجتماعی مجبورم کرد از شوق و عاقهام‬ ‫به خیلی چیزها بگذرم‪.‬‬ ‫‪ ‬در یک محلهی خوشنام مذهبی‬ ‫ناامن ان‬ ‫زندگی میکردیم‪ .‬به خاطر اوضاع ً ِ‬ ‫روزها‪ ،‬تحصیل برای دخترها واقعا مشکل‬ ‫بود‪ .‬بعد از باز شدن مدرسه اسامی در‬ ‫محله‪ ،‬خانوادههای مذهبی که تعدادشان‬ ‫کم هم نبود‪ ،‬با رضایت و اطمینان بیشتری‬ ‫دخترانشان را برای تحصیل به مدرسه‬ ‫فرستادند‪ .‬هرروز وقت برگشتن به خانه‪،‬‬ ‫برادر بزرگتر یا پسرخالهام را میدیدم که ان‬ ‫حوالی منتظرند که من را تا خانه همراهی‬ ‫کنند‪ .‬بعدها فهمیدم که میخواهند از من‬ ‫مراقبت کنند‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫شوق اموختن‪ ،‬کنجکاو و مستعد‪.‬‬ ‫پر بودم از ِ‬ ‫از همان روزهای ابتدایی تحصیل‪ ،‬رویای‬ ‫دانشگاه رفتن و دکتر شدن را پرورانده بودم‪.‬‬ ‫ً‬ ‫بعد از سیکل‪ ،‬برای رفتن به دبیرستان تقریبا‬ ‫باید تا مرکز شهر میرفتم‪ .‬مرکز شهر پر بود از‬ ‫مغازههای مشروبفروشی‪ ،‬کافههای رقص‬ ‫و اواز‪ ،‬خانمهای بیحجاب‪ ،‬رهگذرهای‬ ‫اابالی و مست و عدهای که کار و تفریحشان‬ ‫به سخره گرفتن دخترها و زنانی بود که‬ ‫ً‬ ‫حجاب بر سر دارنــد‪ .‬پدرم مطلقا دلش‬ ‫نمیخواست ما با این صحنهها روبرو‬ ‫بشویم‪ .‬از اخمهای پدرم و پچپچهایشان‬ ‫با مادرم فهمیده بودم که نگرانیشان برای‬ ‫تحصیل من‪ ،‬جدیتر شده‪ .‬دبیرستانی که‬ ‫ِ‬ ‫قرار بود بروم‪ ،‬اگرچه مختلط نبود و اجازه‬ ‫داشتیم باحجاب کامل در کاسها شرکت‬ ‫کنیم‪ ،‬اما فاصله زیادی با خانهمان داشت‬ ‫خوب دور از خانه‪،‬‬ ‫و از نظر پدرم‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫دبیرستان ِ‬ ‫طاغوتی‬ ‫تفاوت چندانی با دبیرستانهای‬ ‫ِ‬ ‫نزدیکتر نداشت‪ .‬میدانستم که همهی‬ ‫کارهای پدرم‪ ،‬به خاطر سامت و امنیت‬ ‫من است اما این دلنگرانیها کمکم داشت‬ ‫سدی برای ارزوها و برنامههای من میشد‪.‬‬ ‫خیلی از همکاسیهای مدرسهام‪ ،‬به‬ ‫خاطر اوضاع ناامن جامعه و تفاوتهای‬ ‫فاحشی که بین حقوق و اختیارات زنها‬ ‫و مردها وجود داشت‪ ،‬حاا دیگر اجازه‬ ‫تحصیل نداشتند‪.‬‬ ‫بااینوجود‪ ،‬بهسختی دبیرستان را به پایان‬ ‫رساندم؛ اما دیگر گریه و التماس هم فایدهای‬ ‫نداشت؛ پدرم با دانشگاه مخالف بود‪.‬‬ ‫ً‬ ‫جامعه هرروز ناامنتر میشد؛ خصوصا‬ ‫برای زنها و من که حاا دختر جوانی شده‬ ‫بودم‪ ،‬خواهناخواه گرفتار محدودیتهایی‬ ‫بودم که بخش کوچکی از ان به اعتقادات‬ ‫و ترسهای خانوادهام مربوط میشد و باقی‬ ‫ان به خاطر مشکات اجتماعی ان زمان‬ ‫ازادی زنها را در برداشتن حجاب‬ ‫بود‪ِ .‬‬ ‫و همکامی و همنشینیهای نامتعارف‬ ‫با مردها میدانستند؛ اما حاضر نبودند‬ ‫محیطی امن برای فعالیت مفید خانمها‬ ‫فراهم کنند‪.‬‬ ‫ارزوهایم را که از بچگی مثل یک کودک‬ ‫پرورانده بودم یکییکی به خاک سپردم‪ .‬برای‬ ‫هرکدامشان هم شبی تا صبح گریه کردم‪.‬‬ ‫پدرم در عین صابت و جدیت‪ ،‬مهربان‬ ‫و احساساتی بــود‪ .‬دلــش نمیخواست‬ ‫دلشکسته و ناراحت باشم‪ .‬ترتیبی داده‬ ‫نزدیکی خانه‪ ،‬در کاسهای‬ ‫بود که همان‬ ‫ِ‬ ‫هنری مثل خیاطی و گلدوزی و‪ ...‬شرکت‬ ‫کنم و همه وسایل مورد نیاز را برایم تهیه‬ ‫پدرم میگفت اینها خون سرخ جوانهایمان‬ ‫را بهراحتی روی زمین میریزند و برایشان‬ ‫ابرو و عفت زنهایمان هیچ ارزشی ندارد‪.‬‬ ‫من با خــودم فکر میکردم که طاغوت‪،‬‬ ‫عاوه بر انهمه خونی که از جوانهایمان‬ ‫ریخت به ما هزاران هزار ارزو و استعداد‬ ‫بدهکار است‪ .‬ارزوهایی که در دل ماندند‬ ‫و استعدادهایی که در نطفه خفه شدند‪.‬‬ ‫علت نگرانیها‬ ‫بعدها که خودم مادر شدم‪ِ ،‬‬ ‫و سختگیریها و ممانعتهای خانوادهام‬ ‫را بیشتر و بهتر درک کردم‪ .‬سعی کردم بجای‬ ‫تمام رویاهایی که نتوانستم به انها برسم‪،‬‬ ‫پشتیبان رویاهای فرزندانم باشم‪ .‬همهشان‬ ‫را برای تحصیل حمایت کردم‪ .‬پابهپایشان‬ ‫مطالعه کردم و یاد گرفتم تا هرگز احساس‬ ‫نکنند مادرشان نمیتواند به سوالهایشان‬ ‫جواب بدهد‪...‬‬ ‫حاا‪ ،‬در سالن امفیتئاتر دانشگاه نشستهام‪.‬‬ ‫روی یکی از صندلیها که به سن نزدیکتر‬ ‫است‪ .‬دختر کوچکم‪ ،‬انجا‪ ،‬پشت تریبون‬ ‫ایستاده‪ .‬دختری که برخاف مادرش‪ ،‬توانست‬ ‫بهراحتی و در امنیت کامل‪ ،‬تحصیل کند‬ ‫و فعالیتهای اجتماعی داشته باشد‪ ،‬با‬ ‫دوستهایش به گردش و اردو برود و حاا‬ ‫دارد از دانشگاهی که دوستش داشت و‬ ‫لیاقتش را دارد‪ ،‬فارغالتحصیل میشود‪.‬‬ ‫به قامت کشیده و صورت ظریفش نگاه‬ ‫میکنم‪ .‬دستی به چــادرش میکشد و‬ ‫صدایش را صاف میکند‪ .‬زیر لب برایش‬ ‫رب اشرح لی صدری‪ ...‬میخوانم و دخترم‬ ‫شروع میکند‪:‬‬ ‫بسماه الرحمن الرحیم‪...‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫با گریه‪ ،‬با التماس‪ ،‬با بحث و دعوا‪ ،‬هر طور‬ ‫که میشد وارد دبیرستان شدم‪ .‬روزهایی‬ ‫ایستادن‬ ‫میامد و میرفت که قلبم از ترس تا‬ ‫ِ‬ ‫کامل پیش میرفت‪ .‬بارها برایم مزاحمت‬ ‫ایجاد شد‪ .‬بارها توسط عدهای‪ ،‬به خاطر‬ ‫حجاب مسخره شدم‪ .‬بارها با ادمهای‬ ‫مستی روبرو شدم که تصور میکردم هر‬ ‫ان ممکن است بایی به سرم بیاورند؛ اما‬ ‫جرئت نمیکردم هیچکدام از این ماجراها‬ ‫را در خانه بگویم‪ .‬گاهی اوقات بازهم برادر‬ ‫یا پسرخالهام من را در مسیر رفتوبرگشت‬ ‫دبیرستان همراهی میکردند‪.‬‬ ‫کرده بود‪ .‬حتی در اوضاع اقتصادی ان‬ ‫دوره‪ ،‬برایم چرخخیاطی خریده بود‪ .‬همهی‬ ‫اینها اما نتوانست جای خالی ارزوهای‬ ‫بیسرانجامم را پر کند‪.‬‬ ‫‪33‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪ ‬سعیده ابویسانی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ف‬ ‫�ݥ ݣ ݣهم ݣس ݣ ݫ ݥݣا ݫ ݫ ݔ ݤݤٮ‬ ‫مرݣ ݣ ݣ‬ ‫اگر بخواهیم تعریف عرفی و کوتاهی از‬ ‫ً‬ ‫انقاب اسامی ایران داشته باشیم‪ ،‬غالبا‬ ‫ذهن همه ما به سمت یک گزاره می رود؛‬ ‫انقاب اسامی سبب پارهشدن رشته‬ ‫روابط ما با ایاات متحده امریکا شد‪.‬‬ ‫مشخص است که با ساختار عمودی‬ ‫خود‪ ،‬راه را برای اعمال سلیقه امریکا در‬ ‫میزان پایبندی به قوانین و منشورهای‬ ‫بین المللی و همچنین اتخاذ سیاستهای‬ ‫تشویقی و تنبیهی هموار کرده است‪.‬‬ ‫اهمیت این تعریف زمانی مشخص‬ ‫میشود که بدانیم در بازنمایی رسانهها‪،‬‬ ‫امریکا ابرقدرتی اقتصادی و نظامی و نیز‬ ‫بازیگر شماره یک فرهنگی در عرصه‬ ‫روابط بین الملل معرفی میشود‪.‬‬ ‫از نظر عده بسیاری همکاری و همافزایی‬ ‫اقتصادی و سیاسی با امریکا‪ ،‬میتواند‬ ‫بــرگ بــرنــدهای بــرای حفظ منافع ملی‬ ‫ً‬ ‫کشورها خصوصا در زمینه اقتصادی و‬ ‫ً‬ ‫سیاسی باشد‪ .‬منافع ملیای که گاها‬ ‫ادعا میشود جمهوری اسامی ایران‬ ‫پس از انقاب اسامی‪ ،‬خود را از ان‬ ‫محروم کرده است!‬ ‫بعد از فــروپــاشــی شـــوروی‪ ،‬امریکا با‬ ‫قدرت و قوت بیشتر داعیه رهبری نظام‬ ‫بین الملل را در راس سیاستهای‬ ‫جهانی خود قرار داد‪ .‬به همین خاطر با‬ ‫تاسیس سازمانهای متعدد بینالمللی‬ ‫استانداردهای اقتصادی‪ ،‬سیاسی‪،‬‬ ‫فرهنگی و اموزشی‪ ،‬خود را به ساختارهای‬ ‫دروننظامی سایر کشورها تزریق میکند‪.‬‬ ‫ســازمــان ملل یکی از ایــن نمونههای‬ ‫‪34‬‬ ‫برای اینکه بدانیم در چهل سال بعد از‬ ‫انقاب با نداشتن مهره امریکا در شطرنج‬ ‫منافع ملی چه چیزی را از دست دادهایم‪،‬‬ ‫وضعیت کنونی کشورهای همپیمان با‬ ‫ایاات متحده را با هم مرور میکنیم‪.‬‬ ‫سرزمین افتاب؛ ژاپن‬ ‫ژاپن پس از شکست در جنگ جهانی‬ ‫دوم‪ ،‬ملزم به پرداخت غرامتی بزرگ شد؛‬ ‫نیروی دفاعی جامع و تمام عیارش‪ .‬طبق‬ ‫قانون اساسیای که امریکا بــرای ژاپن‬ ‫نوشته است وظیفه دفاع از تمامیت ارضی‬ ‫ژاپن به عهده امریکا خواهد بود و ژاپن‬ ‫حق داشتن ارتش مستقل را نــدارد‪ .‬در‬ ‫ادامه همین قانون بود که امریکا چندین‬ ‫پایگاه نظامی در ژاپن مستقر کرد‪ .‬گرچه‬ ‫بعدها ژاپنیها سعی کردند خا نداشتن‬ ‫ارتش را با تشکیل نیروی نظامی محدود‬ ‫پر کنند و بودجههای کانی را برای تقویت‬ ‫صنایع نظامی خود به تصویب رساندند؛‬ ‫اما با وجود قراردادهای بین المللیای که‬ ‫نیروهای نظامی انان را محدود و مقید‬ ‫کرده است‪ ،‬موفق به تشکیل ارتش ملی‬ ‫نشدند‪ .‬این یعنی تا همین امروز دفاع از‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫تمامیت ارضی ژاپن با منافع ملی ایاات‬ ‫متحده امریکا گره خورده است!‬ ‫جالب توجه است که اقتصاد ژاپن هم‬ ‫در اقتصاد بینالمللی هضم شده و به‬ ‫همین خاطر است که به شدت تحت‬ ‫تاثیر شوکهای بینالمللی قرار دارد‪ .‬نمودار‬ ‫رشد بخشهای کشاورزی‪ ،‬خدمات‪،‬‬ ‫حملو نقل و معادن ژاپن بعد از بحران‬ ‫مالی ‪ 2008‬در امریکا‪ ،‬سیر نزولی شدیدی‬ ‫داشـتــه و نــرخ رشــد صنایع و خدمات‬ ‫عمومی ان در بهترین حالت بدون رشد و‬ ‫ً‬ ‫در سطح نسبتا ثابتی باقی مانده است؛‬ ‫یعنی در بیستسال اخــیــر‪ ،‬نــرخ رشد‬ ‫ً‬ ‫متوسط ژاپن تقریبا صفر بوده است‪ .‬در‬ ‫این اوضــاع‪ ،‬زنــان در اولویت اخــراج از‬ ‫مشاغل قرار دارند‪ .‬این در حالیست که‬ ‫درصد حضور فعال زنان در ژاپن‪ ،‬کمتر‬ ‫از کشور افریقایی رواندا است و قوانین‬ ‫مربوط به زنان در این کشور به یکصد‬ ‫سال پیش برمیگردد‪.‬‬ ‫ببرهای اسیا‬ ‫نیروی کار ارزان‪ ،‬زمین ارزان‪ ،‬معافیتهای‬ ‫مالیاتی حاکمان به شرکتهای امریکایی‬ ‫و دسترسی به بازار مصرف اسیا از جمله‬ ‫ویژگیهای فیلیپین‪ ،‬اندونزی‪ ،‬مالزی‪،‬‬ ‫سنگاپور‪ ،‬تایوان و کره جنوبی است‪.‬‬ ‫خدماتی که همگی سبب حمایتهای‬ ‫مالی و تکنولوژیکی امریکا از انان شده‬ ‫و پایهای برای رشد اقتصادی کشورهای‬ ‫جنوب شرقی اسیا قرار گرفته است‪ .‬تا‬ ‫اینجای ماجرا بارها در بازنماییهای‬ ‫رســانــهای بیان شــده و از ایــن کشورها‬ ‫الگوهای افسانهای برای ایران ساخته‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اما طبیعتا این وابستگی مالی و تکنولوژیکی‬ ‫پیامدهایی را هم بههمراه دارد‪ .‬وابستگی‬ ‫اقتصادی این کشورها به اقتصاد جهانی‬ ‫باعث افزایش اسیبپذیری انها در برابر‬ ‫نوسانات اقتصادی بینالمللی و بهویژه‬ ‫اقتصاد امریکا شده است‪ .‬کمااینکه با‬ ‫بحران ‪ 2008‬امریکا اقتصاد این کشورها‬ ‫به شدت دچار رکود شدند‪ .‬نکته مهم‬ ‫ً‬ ‫اینجاست که امریکا اخــیــرا سیاست‬ ‫در عین افزایش رشد تولید ملی در تمامی‬ ‫این کشورها‪ ،‬نسبت بدهی دولتها به‬ ‫تولید ناخالص داخلی انان هم افزایش‬ ‫یافته و ایــن نسبت در بعضی از این‬ ‫کشورها مثل کره جنوبی به چهل درصد‬ ‫میرسد! اگر همین روند ادامه پیدا کند‬ ‫درجه اسیبپذیری و احتمال ورشکستگی‬ ‫به شدت افزایش و رتبه اعتباری کاهش‬ ‫پیدا میکند و در اخر منجر به پذیرش‬ ‫برنامههای اقتصاد ریاضتی خواهد شد‪.‬‬ ‫شبیه اتفاقی که در حال حاضر در یونان‬ ‫و اسپانیا رخ داده است‪ .‬خالی از لطف‬ ‫نیست که بدانیم میزان این بدهی در‬ ‫ایران ناچیز است‪.‬‬ ‫معضات فرهنگی این کشورها را نیز‬ ‫باید ضرب در مشکات اقتصادی انان‬ ‫کرد‪ .‬به طور مشخص فیلیپین و تایلند‪،‬‬ ‫به پیشنهاد امریکا‪ ،‬توریسم جنسی را‬ ‫منبع درامدزایی خود قرار دادهاند و بانک‬ ‫جهانی نیز به بهانه توسعه گردشگری‬ ‫و جـهــانـگــردی‪ ،‬بــا اع ـطــای اعــتــبــارات‬ ‫چشمگیر گسترش این صنعت را تشویق‬ ‫میکنند‪ .‬امروزه زنان چینی‪ ،‬اندونزیایی‪،‬‬ ‫اروپای شرقی و حتی اسیای میانه‪ ،‬برای‬ ‫تامین نیازهای مالی خود در خانههای‬ ‫فساد مشغول بــه کــار هستند‪ .‬گرچه‬ ‫این کشورها از گسترش بیبند و باری‬ ‫و تجاوز و فرزندان بیپدر رنج میبرند اما‬ ‫به علت اعتیاد به دارهای امریکایی‪،‬‬ ‫توان مقابله با سیاست توریسم جنسی‬ ‫را ندارند‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫دلیل عمده ایــن وضعیت نابهسامان‬ ‫اقتصادی‪ ،‬رقیبتراشی است که امریکا‬ ‫در جنوب شرقی اسیا در برابر ژاپن داشته‬ ‫است‪ .‬مالزی‪ ،‬کره جنوبی‪ ،‬تایوان‪ ،‬سنگاپور‬ ‫و اندونزی‪ ،‬با حمایت امریکا بازار منطقه‬ ‫و دنیا را از دست ژاپن گرفتهاند‪ .‬عاوه بر‬ ‫این ژاپن توان مقابله سیاسی با امریکا را‬ ‫هم ندارد‪ .‬امروزه یکی از شعارهایی که‬ ‫موجب جلب اراء توسط کاندیداهای‬ ‫ریاست جمهوری ژاپن میشود‪ ،‬وعده‬ ‫برچیدن پایگاههای نظامی امریکا از خاک‬ ‫ژاپن است که البته تا کنون هیچکدام‬ ‫از روســای جمهور ژاپــن موفق نبودهاند‬ ‫و این وعده همیشه در حد شعار باقی‬ ‫مانده است!‬ ‫تقویت اقتصاد ملی خود را دنبال میکند‬ ‫و خطر خروج سرمایههای امریکایی از این‬ ‫کشورها‪ ،‬انها را به اولین قربانیهای این‬ ‫سیاست تبدیل خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪35‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫پیوست و در قبال این همکاری از سال‬ ‫‪ 2002‬تا کنون بیش از ‪ 33‬میلیارد دار کمک‬ ‫مالی از ایاات متحده دریافت کرده است‪.‬‬ ‫‪ 14‬میلیارد دار از این کمکها از طریق‬ ‫صندوق حمایتی ائتاف بوده است؛ اما‬ ‫با وجود انعقاد چندین قرارداد نظامی و‬ ‫بینالمللی بین پاکستان و امریکا‪ ،‬ایاات‬ ‫متحده به بهانههای مختلف پاکستان را‬ ‫تحریم و حمایتهای خود را قطع کرده‬ ‫است‪ .‬چند ماه بعد از سخنرانی ترامپ که‬ ‫اعام کرد ایاات متحده در قبال سالها‬ ‫کمک به اساماباد چیزی جز «فریب و‬ ‫دروغ» دریافت نکرده است‪ ،‬کمک ‪300‬‬ ‫میلیون داری به پاکستان توسط وزارت‬ ‫دفــاع ایــاات متحده قطع شد‪ .‬کنگره‬ ‫امریکا هم کمک مالی ‪ 500‬میلیون داری‬ ‫صندوق حمایتی ائتاف به اساماباد را‬ ‫متوقف کرد‪ .‬ماجرا ختم به این نمیشود‬ ‫و همزمان با قطع این کمکها‪ ،‬امریکا‬ ‫پاکستان را به فهرست ناقضان ازادیهای‬ ‫مذهبی اضافه کرده است‪.‬‬ ‫سرزمین پاکان؛ پاکستان‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫کشوری که نگرشهای منفی در ان‪ ،‬وجه‬ ‫اشتراک زنان شده است‪ .‬هویت وابسته‪،‬‬ ‫قدرت اجتماعی و سیاسی پایین و از همه‬ ‫مهمتر محکومیت به داشتن موقعیتهای‬ ‫پایین در جامعه از جمله این نگرشهای‬ ‫منفی است‪.‬‬ ‫پا کستان بعد از حمله یازدهم سپتامبر‬ ‫‪ 2001‬با اکراه به جنگ امریکا علیه تروریسم‬ ‫‪36‬‬ ‫علیرغم اینکه پاکستان میگوید قربانیان‬ ‫زیادی برای مبارزه با شبکههای اسامگرا‬ ‫داده است؛ همان شبکههایی که امریکا‬ ‫انه ــا را تــرور یـســت مــیدانــد‪ ،‬حمایت‬ ‫امریکا به رابطه کجدار و مریزی تبدیل‬ ‫ً‬ ‫شده که صرفا بر پایه نیاز مقطعی امریکا‬ ‫به پاکستان در منطقه میچرخد تا حدی‬ ‫که پا کستان برای رفع نیازهای نظامی‬ ‫خود مجبور به گردش به شرق شده و با‬ ‫روسیه قراردادهای نظامی بسته است؛‬ ‫یعنی اینبار سرنوشت پاکستان با منافع‬ ‫ملی روسیه گره میخورد! سرنوشتی که‬ ‫برای جای خالی توان داخلی و درونزا‬ ‫در این کشور قربانی شده است‪.‬‬ ‫گاو شیرده؛ عربستان‬ ‫عربستان نمونه ویژهای در همکاری با‬ ‫امریکا است‪ .‬دولتی که نود درصد بودجه‬ ‫ان از پول نفت است‪ ،‬حکومتی که جز‬ ‫خاندان سلطنتی کسی در ان حق انتخاب‬ ‫سرنوشت نــدارد و کشوری که زنــان در‬ ‫ان محدودیتهای اجتماعی سنگینی‬ ‫دارند اما با این تفاوت که هیچگاه از سوی‬ ‫امریکا به دیکتاتوری متهم نشده است!‬ ‫کشوری که سعی دارد ژان ــدارم امریکا‬ ‫در غرب اسیا باشد تا خطر جمهوری‬ ‫اسامی ایران را مهار کند؛ اما برای این‬ ‫خدمت نه تنها کمک مالی دریافت‬ ‫نمیکند‪ ،‬بلکه به اذعان رئیس جمهور‬ ‫امریکا نقش گاو شیرده را دارد و باید هزینه‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫حمایتهای سیاسی و امنیتی امریکا از‬ ‫خود را هم پرداخت کند‪ .‬عربستان با خرید‬ ‫نجومی ادوات نظامی از امریکا که یک‬ ‫قلم اخیر ان به بیش از صدمیلیارد دار‬ ‫میرسد‪ ،‬در واقع شرکتهای امریکایی‬ ‫را از ورشکستگی نجات میدهد‪ .‬هدف‬ ‫عربستان اما این است که با این همکاری‬ ‫وزنه سیاسی خود را در منطقه باا ببرد‬ ‫تا بحران اجتماعی و اخاقی جامعه‬ ‫عربستان را پوشش دهد و نیز جای خالی‬ ‫پایگاه مردمی برای خاندان ال سعود را پر‬ ‫کند؛ اما واقعیت این است که با القاب‬ ‫ریز و درشتی که از سوی امریکا بر پیشانی‬ ‫عربستان میچسبد و با مواضع ذلتباری‬ ‫که حاکمان سعودی در برابر تحقیرهای‬ ‫لفظی امریکا از خــود نشان میدهند‪،‬‬ ‫پرستیژی برای ال سعود نمیماند تا حتی‬ ‫بتواند در غرب اسیا نقشافرینی موثری‬ ‫داشته باشد چه رسد در عرصه جهانی!‬ ‫کشورهایی که به نسبت پیمانهایی که‬ ‫با امریکا دارند و به نسبت حمایتهایی‬ ‫که دریافت میکنند وابستهتر‪ ،‬مطیعتر و‬ ‫محافظهکارتر شده و در سیاستهای‬ ‫منطقهای و جهانی بیاثرتر میشوند‪.‬‬ ‫عرصه روابط بینالملل نسخههای بایدها‬ ‫و نبایدهایی را برایشان دیکته میکند‬ ‫و در دورههــای متناوب بین اطاعت از‬ ‫خواستههای امریکا یا رقابت با ان برای‬ ‫جبران بدقولیها سرگردانند؛ اما هیچکدام‬ ‫توانایی درونزا بــرای رقــابــت جــدی با‬ ‫امریکا را ندارد‪.‬‬ ‫البته این نوشتار قصد انکار موفقیتهای‬ ‫این کشورها در عرصههای مختلف را‬ ‫نــدارد امــا چیزی که نباید در پس این‬ ‫پیشرفتها نادیده گرفته شود‪ ،‬وابسته‬ ‫و سست بودن این پیشرفتها است‪.‬‬ ‫وابستگی که ازمه بیخطر بودن انان برای‬ ‫نظام سلسلهمراتبی سرمایهداری است‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫البته درمیان کشورهای عربی‪ ،‬مصر در‬ ‫بااترین سطح دریافت حمایتهای مالی‬ ‫از امریکا قرار دارد‪ .‬با این حال‪ ،‬وضعیت‬ ‫اقتصادی مصر نشان میدهد که بدهی‬ ‫ان نسبت به تولید ناخالص داخلیاش‬ ‫بیش از صد در صد اســت! و در سال‬ ‫‪ 2017‬تورم سیدرصدی را از سرگذرانده‬ ‫است‪ .‬وضعیت اقتصادی در مصر را اگر‬ ‫با بیثباتی سیاسی در این کشور جمع‬ ‫کنیم میتوانیم دید حقیقیتری از جایگاه‬ ‫منطقهای و بینالمللی ان داشته باشیم‪.‬‬ ‫مصری که حامی اسرائیل و همپیمان‬ ‫امریکاست اما مرتب گرفتار کودتاهای‬ ‫نظامی مــیشــود و رفــت و امــد روســای‬ ‫جمهور ان با اهداف استراتژیک امریکا‬ ‫در منطقه گره خورده است‪.‬‬ ‫بعد از بررسی موقعیت اقتصادی کشورهای‬ ‫هم پیمان و همکار با ایــاات متحده‬ ‫امریکا‪ ،‬باز به حدس اولیه برمیگردیم‪.‬‬ ‫چطور ارتباط مبتنیبر همکاری و دوستی‬ ‫با ابرقدرت اقتصادی و نظامی دنیا‪ ،‬از‬ ‫این کشورها بازیگران قدرتمندی نساخته‬ ‫است؟ وقتی موقعیت اقتصادی را در‬ ‫کنار جایگاه سیاسی این کشورها در نظام‬ ‫بین الملل قرار میدهیم‪ ،‬پاسخ این سوال‬ ‫پررنگتر هم میشود‪.‬‬ ‫ج ــواب ای ــن س ــوال در ســاخــتــار نظام‬ ‫بینالمللی که استعمارگران چیدهاند‬ ‫پیدا میشود‪ .‬نظامی هرمی که کشورهای‬ ‫راس هرم قوانین و سازمانهای ان را مهیا‬ ‫میکنند و سایر کشورهایی را که در میانه‬ ‫هرم و قاعده ان هستند مجبور به پذیرش‬ ‫میکنند‪ .‬قوانینی که رئوس هرم خود را‬ ‫ملزم به رعایت ان نمیدانند‪ .‬هرگونه‬ ‫ً‬ ‫حمایت از کشورهای قاعده هــرم اوا‬ ‫بسته به پذیرش استانداردها از طرف‬ ‫ً‬ ‫انان است و ثانیا حمایت از کشورها نباید‬ ‫بههیچعنوان باعث ارتقای جایگاه انان‬ ‫در سلسله مراتب شود تا سلطه کشورهای‬ ‫راس هرم‪ ،‬از جمله امریکا حفظ شود‪.‬‬ ‫‪37‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫م‬ ‫ف ف ق ݭٮݠݤ ف�سس ݤݤو‬ ‫ل ݤݤ‬ ‫ی ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣ ݣ ݤ‬ ‫ݣهݭݣݔاݣ ݤ ݣ ݣݓݣ�ا ݣ ݣ ݣ ݣ ݥ‬ ‫ݤٮ ݢگ�ىهݣ ݣ ݣ ݫݣ ݫ‬ ‫فݦ ݒ‬ ‫ق‬ ‫ف‬ ‫� ݣم ݣسىىد‬ ‫را ݣ�ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ایــن روزهــا در حــال گــذرانــدن لحظاتی‬ ‫هستیم که خاطرههای پرشوری در ان‬ ‫نقش بستهاند‪ .‬شاید پدران و مادران ما‬ ‫هم طرحی در تصویر این خاطرات زده‬ ‫باشند‪ .‬چهل سال پیش ایران عزیزمان‬ ‫تولدی دوباره یافت و با انقاب مردمی‬ ‫و اســامــی نفس ت ــازهای کشید‪ .‬امــروز‬ ‫ّ‬ ‫انقاب اسامی ما در قلهی چهلسالگی‬ ‫ایستاده است‪ .‬انقابی که در تمام این‬ ‫چهار دهــه خارچشم دشمنان بــوده و‬ ‫هست‪ .‬رسانههای دشمن با هزاران ترفند‬ ‫و میلیاردها دار هزینه میخواهند سالها‬ ‫فشار و تحریم را بهپای انقاب اسامی‬ ‫بنویسند و با بزرگنمایی مشکات کنونی‬ ‫کشور‪ ،‬ناامیدمان کنند‪.‬‬ ‫ما دههی شصتیها و هفتادیها شاید‬ ‫ان روزهای پرشور انقاب را درک نکرده‬ ‫باشیم‪ ،‬اما بسیار از ان شنیدهایم و با‬ ‫ً‬ ‫شرایط حاضر‪ ،‬قطعا سواات زیادی هم‬ ‫‪38‬‬ ‫در ذهنمان پدید امده است‪ .‬از اهداف‬ ‫انقاب گرفته تا اینکه چقدر دررسیدن‬ ‫ّ‬ ‫به انها موفق بودهایم‪ ،‬از علت موفقیتها‬ ‫و حتی ناکامیها تا چگونه تاش کردن‬ ‫برای داشتن امید و رسیدن به اهداف و‬ ‫شاید دهها سوال دیگر ‪ ...‬به همین دلیل‬ ‫‪1‬‬ ‫نشستی را با حضور اقای دکتر علی باقری‬ ‫ترتیب دادیم‪.‬‬ ‫نشست با طرح اولین سواات رسمیت‬ ‫یافت‪ .‬برخاف تصورمان که منتظر‬ ‫اشارهی مستقیم به شعارهای انقاب‬ ‫بــودیــم‪ ،‬صحبتهای ای ـشــان پــازل‬ ‫ذهنیمان را مطابق مبناهای جدیدی‬ ‫چید و افق دیدمان را برای قضاوت‬ ‫منصفانه در مورد انقاب روشن کرد‪.‬‬ ‫انچه پیش روی شماست گــزارش‬ ‫صحبتهای ایشان به قلم ما است‪.‬‬ ‫‪ -1‬دکترای اقتصاد‪ ،‬معاون سابق شورای عالی‬ ‫امنیت ملی‬ ‫تربیت انسان و جامعه‬ ‫ازانجاکه انقاب ما مبنای اسامی دارد‪،‬‬ ‫بنابراین انقاب باید از منظر دین بررسی‬ ‫شخص انسان و هم‬ ‫شود‪ .‬هدف دین هم‬ ‫ِ‬ ‫کل جامعه را شامل میشود و اهداف‬ ‫هر دو‪ ،‬همسو و همافزا هستند تا جایی‬ ‫که پایبندی به مبانی و اقتضائات هر‬ ‫دو میتواند تمدن اسامی را بسازد‪ .‬در‬ ‫پیش روی انسان‬ ‫انقاب اسامی هدف ِ‬ ‫«ســعــادت و تـعــالــی» و هــدف جامعه‬ ‫«پیشرفت و تکامل» اســت‪ .‬پیشرفت‬ ‫جامعه دو جنبهی مادی و معنوی دارد‬ ‫ادبیات اقتصاد‬ ‫که ُبعد مــادی انرا در‬ ‫ِ‬ ‫سیاسی «توسعه» مینامند و پیشرفت‬ ‫معنوی همان «تکامل جامعه» است‪.‬‬ ‫ازانجاکه هدف از تمدن اسامی ساختن‬ ‫انسان در تراز اسام ناب محمدی؟‬ ‫است‪ ،‬بنابراین رسیدن متوازن به هر دو‬ ‫جنبهی پیشرفت‪ ،‬بسترساز شکلگیری‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫«تمدن اسامی» است که باید با برداشتن‬ ‫گامهای موثر و جدی در مسیر تعالی و‬ ‫سعادت انسان همراه باشد‪.‬‬ ‫ارمان انقاب‬ ‫برای بررسی میزان موفقیت در رسیدن‬ ‫به ارمانهای انقاب باید واقعیتها را‬ ‫کامل بیان کنیم‪ .‬برای مثال در واقعیتی‬ ‫مانند جنگ تحمیلی باید در نظر گرفت‬ ‫که کشور در چه شرایطی وارد جنگ شد‪،‬‬ ‫در چه وضعیتی جنگ را اداره کرد و با چه‬ ‫دستاوردی از جنگ خارج شد‪ .‬ایران‬ ‫با نیاز به واردات سیمخاردار (سادهترین‬ ‫وسیلهی دفاعی) وارد جنگ شد و با‬ ‫توانمندی درونزای ساخت موشک از‬ ‫جنگ فارغ شد و در یککام‪ ،‬در اغاز‬ ‫جنگ‪ ،‬دشمن با ابزار تحریم میخواست‬ ‫جلوی صادرات ساح به ایران را بگیرد‬ ‫و اکنون با ابزار تحریم میخواهد جلوی‬ ‫صادرات ساح از ایران را بگیرد!‬ ‫یکی از نواقص ما در بیان واقعیتها‬ ‫نداشتن معیار است‪ .‬درزمینهی توسعه‪،‬‬ ‫غربگرایان ایران را با کره جنوبی مقایسه‬ ‫کرده و شاخصهای ّ‬ ‫مادی نظیر تعداد‬ ‫مدرسه‪ ،‬هواپیما‪ ،‬جــاده و ‪ ...‬را معیار‬ ‫قرار میدهند‪ ،‬درحالیکه از مهمترین و‬ ‫عالیترین هدف انقاب اسامی یعنی‬ ‫اســتــقــال کــشــور غــافــلانــد! استقالی‬ ‫که با بااترین هزینه یعنی خون شهدا‬ ‫بهدستامده است‪ ،‬ولی متاسفانه هیچ‬ ‫معیار سنجش‬ ‫ازنظر دین اسام‪ ،‬معیار تعالی انسان و‬ ‫پیشرفت جامعه تقوا است‪ .‬تقوا دو ُبعد‬ ‫دارد‪ :‬ایمان و عمل صالح که باید در‬ ‫سطح جامعه و انسان سنجیده شوند‪.‬‬ ‫تــقــوا در انـســان را «ت ـقــوای شخصی» و‬ ‫تقوا در حا کمیت (جامعه) را «تقوای‬ ‫سیاسی» مینامند‪ُ .‬بعد ایمان در تقوای‬ ‫شخصی‪ ،‬اعتقاد به خدا و دستورات الهی‬ ‫و ُبعد عمل صالحش‪ ،‬انجام واجبات‬ ‫و تــرک محرمات اســت‪ .‬از انطــرف در‬ ‫تقوای سیاسی ُبعد ایــمــان‪ ،‬اعتقاد به‬ ‫وایتپذیری‪ ،1‬اعتقاد به نصرت الهی‪،2‬‬ ‫‪ -1‬ایه ‪ 59‬سوره نساء‬ ‫‪ -2‬ایه ‪ 7‬سوره محمد؟‪« :‬ای کسانی که ایمان‬ ‫اوردهاید اگر (دین) خدا را یاری کنید یاریتان‬ ‫میکند و گامهایتان را استوار میدارد‪».‬‬ ‫‪39‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫وقتی حرف از ارمانهای انقاب اسامی‬ ‫ً‬ ‫میشود‪ ،‬صرفا جامعه را در نظر میگیریم‬ ‫و از ُبعد انسانی ان غافل هستیم‪ .‬با وقوع‬ ‫انقاب اسامی زمینهی بروز جلوههای‬ ‫تعالی انسانهای متکی به «ایمان» و ّ‬ ‫مزین‬ ‫به «عمل صالح» مهیا شد‪ .‬اوج این ارمان‬ ‫رسیدن به مقام شهادت از مسیر جهاد‬ ‫است‪ .‬ازخودگذشتگی و ایثار مادران یا‬ ‫همسران شهدا نیز ازجمله دستاوردهای‬ ‫انقاب اسامی در ُبعد تعالی انسان است‬ ‫که قبل از پیروزی انقاب‪ ،‬بستر ظهور‬ ‫این پدیدهها وجــود نداشت‪ .‬چنانچه‬ ‫حضرت امام خمینی؟ در توصیف‬ ‫انسان و جامعهی تربیتشدهی انقاب‬ ‫اسامی فرمودند‪:‬‬ ‫ّ‬ ‫«من باجرئت مدعی هستم که ملت‬ ‫ایران و تودهی میلیونی ان در عصر‬ ‫حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد‬ ‫رس ـ ــولاه؟ و کــوفــه و عـــراق در‬ ‫عهد امیرالمومنین؟ و حسین بن‬ ‫علی؟ هستند‪».‬‬ ‫چشمها را باید شست‪،‬‬ ‫جور دیگر باید دید‬ ‫شاخص و معیاری برای هزینههای کسب‬ ‫و حفظ استقال بیاننشده است‪ .‬پس‬ ‫ً‬ ‫مقایسهی ای ــران و کــره اســاســا اشتباه‬ ‫است‪ ،‬زیرا مفهومی به نام استقال در‬ ‫کره جنوبی وجود ندارد‪ .‬بر اساس مبانی‬ ‫ً‬ ‫اســامــی معتقدیم کــه صــرفــا توسعه و‬ ‫کارامدی در صنعت‪ ،‬پزشکی و ‪ ...‬برای‬ ‫تحقق تعالی فرد و پیشرفت جامعه کافی‬ ‫نیست‪ ،‬بلکه وجود استقال و حفظ ان‬ ‫معیار اصلی است؛ بنابراین چشمها را‬ ‫باید شست و همهی شرایط و زمینهها را‬ ‫در بیان واقعیت انقاب موردتوجه قرارداد‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫عدم تبعیت از دشمن (جهاد کبیر)‪ 1‬و‬ ‫‪2‬‬ ‫اعتقاد به استقال (قاعده نفی سبیل)‬ ‫را شامل میشود‪ .‬سادهزیستی مسئوان‪،‬‬ ‫عدالتورزی‪ ،‬مقابله با اشرافیگری و ‪...‬‬ ‫هم نمونههایی از ُبعد عمل صالح در‬ ‫تقوای سیاسی هستند‪ .‬وقتی واقعیتهای‬ ‫جامعه را در دوران مختلف بررسی‬ ‫میکنیم‪ ،‬متوجه میشویم که رعایت‬ ‫تقوا موجب نزدیک شدن به ارمانها و‬ ‫دستیابی به دستاوردهای مختلف شده‬ ‫است درحالیکه فاصله گرفتن از تقوا‪،‬‬ ‫عاوه بر دور ماندن و ناکامی در رسیدن‬ ‫به ارمانها‪ِ ،‬اشکال در دستیابی به اهداف‬ ‫مادی توسعه را نیز به دنبال داشته است‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫دستاوردهایی که‬ ‫نادیده گرفتهایم‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫بــهم ـحــض پـ ـی ــروزی انــق ــاب اســامــی‬ ‫در ســال ‪ 1357‬تحریم در عرصههای‬ ‫راهـبــردی ازجمله درزمینهی نظامی و‬ ‫هستهای اغاز شد‪ .‬برای مثال المانها‬ ‫که در بوشهر در صنعت هستهای با ایران‬ ‫قرارداد داشتند باوجود پیشرفت باای‬ ‫کار‪ ،‬قرارداد خود را فسخ کردند و رفتند؛‬ ‫‪3‬‬ ‫اما بزرگانی چون شهید مجید شهریاری‬ ‫و شهید تهرانی مقدم‪ 4‬باوجود گذراندن‬ ‫‪ -1‬ایه ‪ 52‬سوره فرقان‪« :‬بنابراین از کافران اطاعت‬ ‫مکن و بهوسیله ان [قران] با انان جهاد بزرگی بنما‪».‬‬ ‫‪ -2‬ایــه ‪ 141‬ســوره نساء‪ ...« :‬و هرگز خــدا برای‬ ‫کافران راه تسلطی بر مومنان قرار نداده است‪».‬‬ ‫‪ -3‬دانشمند هستهای که در تاریخ ‪ 8‬اذر ‪ 1381‬مورد‬ ‫سوءقصد قرار گرفت و به مقام شهادت نائل امد‪.‬‬ ‫‪ -4‬پدر موشکی ایران‬ ‫‪40‬‬ ‫تمام مقاطع تحصیلیشان در ایران‪ ،‬با‬ ‫تکیه بر تقوای فردی و امکانات داخل‬ ‫کشور‪ ،‬همچنین با رعایت اصول تقوای‬ ‫سیاسی در حوزههای کاری خود‪ ،‬موجب‬ ‫شدند که با وجود تحریمها‪ ،‬امروز ایران در‬ ‫پیچیدهترین فناوریهای جهان‪ ،‬ازجمله‬ ‫صنعت هستهای و موشکی‪ ،‬پیشرفت‬ ‫چشمگیری داشته باشد‪.‬‬ ‫ازم به ذکر است که ما نفیکنندهی کارامدی‬ ‫در توسعهی برخی کشورها نیستیم‪ّ ،‬اما‬ ‫ادعا داریم و واضح است که نظام دینی‬ ‫و رعایت تقوای فردی و سیاسی توانسته‬ ‫توسعه را با حفظ استقال و در مقیاس‬ ‫جهانی یعنی بااترین درجه به دست‬ ‫بیاورد‪ .‬این همان کلید موفقیتی است‬ ‫که غرب و دشمنان را نگران میکند‪.‬‬ ‫برخی دستاوردهای انقاب اسامی در‬ ‫ایران بر اساس امارهای جهانی ازاینقرار‬ ‫است‪:‬‬ ‫استقال فدای توسعه‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫ ▪‬ ‫اولین کشور در جهان از نظر سرعت‬ ‫نرخ رشد علمی و رشد توسعه انسانی‬ ‫دومین کشور در جهان از نظر شاخص‬ ‫توسعهی انرژی و پیشرفت در حوزهی‬ ‫سلولهای بنیادی‬ ‫سومین کشور در جهان از نظر تولید‬ ‫گاز طبیعی و تولید نفت‬ ‫چهارمین کشور در جهان از نظر تولید‬ ‫بنزین‬ ‫ششمین کشور در جهان از نظر تولید‬ ‫فناوری نانو‬ ‫هفتمین کشور در جهان از نظر امید‬ ‫به زندگی‬ ‫هشتمین کشور در جهان از نظر تولید‬ ‫اهن‬ ‫نهمین کشور در جهان از نظر تعداد‬ ‫کتب منتشرشده در سال‬ ‫دهمین کشور در جهان از نظر صنعت‬ ‫هواپیمایی‬ ‫به راه افتادن چرخهای توسعهی کشور‬ ‫ّ‬ ‫متخصص‬ ‫نیازمند سرمایه‪ ،‬فناوری و نیروی‬ ‫است‪ .‬غربگرایان معتقدند در داخل‬ ‫کشور این موارد بهاندازه نیاز وجود ندارد‪،‬‬ ‫بنابراین نتیجه میگیرند چرخ توسعه‬ ‫نمیچرخد‪ ،‬پس باید دست به دامان‬ ‫بیگانگان شد تا انها سرمایه‪ ،‬فناوری‬ ‫ّ‬ ‫متخصص موردنیاز ما را تامین‬ ‫و نیروی‬ ‫کنند‪ .‬بیگانگان نیز در قبال درخواست‬ ‫طرف ایرانی‪ ،‬میگویند تا زمانی که رفتار‬ ‫شما بــرخــاف منافع مــا بــاشــد‪ ،‬نهتنها‬ ‫نیازهای سهگانهی شمارا تامین نمیکنیم‪،‬‬ ‫بلکه به دیگران نیز اجازه نمیدهیم وارد‬ ‫همکاری با شما شوند‪ .‬بهاینترتیب کشور‬ ‫باید عاوه بر تامین هزینهی مادی جهت‬ ‫دسترسی به سرمایه‪ ،‬فناوری و نیروی‬ ‫متخصص خارجی‪ ،‬مرزهای استقال‬ ‫خود را زیر پا بگذارد تا شاید نظر مساعد‬ ‫بیگانگان تامین شــود‪ .‬مثال بــارز این‬ ‫وضعیت برجام است که برای برخورداری‬ ‫از منفعت اقتصادی (برداشتهشدن برخی‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫ّ‬ ‫تحریمها)‪ ،‬از حقوق ملی انصراف دادیم‬ ‫و دستاوردهای هستهای را واگذار کردیم؛‬ ‫اما درنهایت ثمرهی برجام به اعتراف‬ ‫حامیان ان نزدیک به صفر است‪ .‬پس از‬ ‫نگاه غربگرایان‪ ،‬هزینهی توسعه‪ ،‬عبور‬ ‫از مرزهای استقال است‪.‬‬ ‫عقبگرد‬ ‫بهانهی ناکامیها‬ ‫ّ‬ ‫جریان غربگرا در کشور علت ناکامیها‬ ‫ّ‬ ‫در توسعه را تحریمها میداند و علت‬ ‫تحریمها را نیز مرتبط با پیگیری ارمانهای‬ ‫انقاب اسامی از سوی دولت جمهوری‬ ‫اسامی مانند استکبارستیزی و مقابله‬ ‫با رژیم نامشروع صهیونیستی میداند‪.‬‬ ‫این در حالی است که پیگیری همین‬ ‫ارمانها توانسته چهار ارتــش همسو با‬ ‫جمهوری اسامی را در منطقه پدید اورد‪:‬‬ ‫حــزباه در لبنان‪ ،‬انصار اه در یمن‪،‬‬ ‫جیشالشعبی در سوریه و حشدالشعبی در‬ ‫عراق و همین ارتشها بودند که توانستند‬ ‫ریشهی تروریسم تکفیری را که تهدید‬ ‫جدی برای امنیت ملی ایران بود‪ ،‬از میان‬ ‫بردارند‪ .‬درنهایت اگر دشمن به خاطر‬ ‫پایبندی ما به ارمانهای انقاب اسامی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫متوسل به ابزار فشار (ازجمله تحریم) علیه‬ ‫ً‬ ‫کشورمان میشود‪ ،‬اوا این حرکت او یک‬ ‫اقدام واکنشی و منفعانه در قبال ابتکار‬ ‫عمل و اقتدار جمهوری اسامی است‪،‬‬ ‫ً‬ ‫ثانیا این فشارها «هزینههای پایبندی‬ ‫به ارزشها» نیست‪ ،‬بلکه «بهای حفظ‬ ‫استقال و ازادی» است؛ زیرا استقال‬ ‫مانند یک «پــروژه» تمامشدنی نیست‬ ‫که بهای ان خون جوانان در سال ‪1357‬‬ ‫باشد‪ ،‬بلکه استقال یک «فرایند» است‬ ‫حاشیههای پررنگ‬ ‫وقتی برخی موضوعات فرعی که در تعالی‬ ‫انسان و جامعه تاثیر ندارند مانند برگزاری‬ ‫کنسرت‪ ،‬حضور زنان در ورزشگاه و‪...‬‬ ‫نسبت به مسائل اصلی در زمینههای‬ ‫علمی‪ ،‬فناوری‪ ،‬تحقیق و توسعه پررنگتر‬ ‫شده و بیشتر در جامعه موردتوجه قرار‬ ‫مــیگـیــرنــد‪ ،‬نباید انـتـظــار پیشرفت در‬ ‫کشور و موفقیت در رسیدن به ارمانها‬ ‫را داشته باشیم‪ .‬دنیا‪ ،‬دنیای اسباب و‬ ‫سبب است!‬ ‫گوی و میدان‬ ‫ً‬ ‫نخبگان و خواص که عمدتا برخاسته‬ ‫از ح ــوزه و دانــشــگــاه هستند‪ ،‬بــر طبق‬ ‫رسالت دینی و نیز بر مبنای مسئولیت‬ ‫ّ‬ ‫حرفهای خود نقش بسیار موثر و مهمی در‬ ‫اسیبشناسی مسائل جامعه و ارائهی‬ ‫راهکارهای عملی دارند‪ .‬به همین خاطر‬ ‫است که رهبر انقاب اسامی بارها بر‬ ‫بصیرت‪ ،‬هوشمندی و موقعشناسی‬ ‫نخبگان و خواص برای جلوگیری از انحراف‬ ‫جامعه و نیز تسریع در مسیر پیشرفت و‬ ‫تکامل تا کید نمودهاند‪.‬‬ ‫حرف اخر‬ ‫پـیــروزی انقاب اسامی نقطهی اغاز‬ ‫است و برای رسیدن به اهداف انقاب و‬ ‫موفقیتهای روزافزون ان باید همچنان‬ ‫‪41‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫بزرگترین صنعت کشور بعد از نفت‪،‬‬ ‫صنعت خودرو است‪ .‬این صنعت باوجود‬ ‫دسترسی به سرمایه‪ ،‬فناوری و نیروی‬ ‫متخصص خارجی طی نیمقرن گذشته‪،‬‬ ‫نهتنها پیشرفت جدی و ملموسی را تجربه‬ ‫نکرد‪ ،‬بلکه ّ‬ ‫حتی در برخی موارد‪ ،‬دچار‬ ‫عقبگرد هم شد (برتری کیفی پراید تولید‬ ‫‪ 77‬نسبت به پراید تولید ‪ .)97‬قابلتامل‬ ‫انکه در همین شرایط که صنعت خودرو‬ ‫که یک صنعت معمولی است‪ ،‬پیشرفت‬ ‫محسوسی نکرده است‪ ،‬ولی جوانان ایران‬ ‫اسامی توانستهاند در صنعت موشکی‬ ‫و هستهای در مرزهای دانش‪ ،‬فناوری و‬ ‫صنعت جهانی حرکت کنند‪ .‬طراحی و‬ ‫تولید موشکهای چند صد کیلومتری‬ ‫بالستیک نقطهزن‪ ،‬ایران را به تنها کشور‬ ‫دارای چنین توانمندی راهبردی در جهان‬ ‫تبدیل ک ــرده اس ــت‪ .‬دربـ ــارهی چرایی‬ ‫چنین تفاوتی (عقبگرد صنعت خودرو‬ ‫و پیشرفت صنعت نظامی)‪ ،‬میتوان به‬ ‫بروز جلوههای تقوای سیاسی و روحیهی‬ ‫انقابی در فضای کاری صنعت نظامی‬ ‫و کمرنگ بودن این ویژگیها در صنعت‬ ‫خودروسازی تا کید کرد‪.‬‬ ‫که برای حفظ ان همواره باید اماده بود و‬ ‫بهای ان را نیز پرداخت نمود‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫انقابی بمانیم تا مصداق نصرت الهی‬ ‫باشیم؛ ان تنصروا اه ینصرکم‪ .1‬درواقع‬ ‫تنها راه ساختن ایران قدرتمند‪ ،‬انقابی‬ ‫انــدیـشــیــدن‪ ،‬انقابی تصمیمگرفتن و‬ ‫انقابی عملکردن است‪ .‬بهعبارتدیگر‬ ‫مهمترین عامل برای استمرار کمک الهی‬ ‫و موفقیت انقاب در حرکت به سمت‬ ‫تمدن اسامی‪ ،‬بصیرت در شناخت‪،‬‬ ‫شجاعت در تصمیم و جسارت در عمل‬ ‫است‪ .‬نشانهی انقابی بودن ان است‬ ‫که هر کس در هر شرایط‪ ،‬به مسئولیت‬ ‫خــود عمل کند و انجام ان را موکول و‬ ‫معلق به اقدام دیگری و یا دیگران نکند‪.‬‬ ‫پیروزی انقاب اسامی درگرو عمل به‬ ‫شعار قرانی حضرت امام خمینی؟‬ ‫بود‪« :‬ان تقوموا ه مثنی و فردی»‪ 2‬تجلی‬ ‫این شعار حضور مردم در اوج ظلمت‬ ‫ستمشاهی‪ ،‬در خیابانهای انقاب و‬ ‫ازادی در تاسوعا و عاشورای ‪ 1357‬است‬ ‫و یا دوران جنگ در جبههها که مردم‬ ‫فقط بهدنبال انجاموظیفهی دینیشان‬ ‫بودند و حضور خود را مشروط به اقدام‬ ‫فان مقام و یا حرکت فان فرد نکردند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫از سوی دیگر ما در بررسی دستاوردهای‬ ‫ً‬ ‫انقاب اسامی نباید صرفا موشک و‬ ‫اورانیوم با غنای بیست درصد و‪ ...‬را در‬ ‫نظر بگیریم‪ .‬ارتقای انسان‪ ،‬بینظیرترین‬ ‫دس ــتاورد انـقــاب اســامــی اســت که‬ ‫در هیچ ســازوکــار دیگری در جهان به‬ ‫دســت نمیاید‪ .‬بــدون فضای انقاب‬ ‫اسامی تربیت اسطورههایی نظیر شهید‬ ‫محمدحسین فهمیده و زهرا حسینی‬ ‫(نوجوان ‪ 17‬سالهی حاضر در دفاع مقدس)‬ ‫‪ -1‬ایه ‪ 7‬سوره محمد؟‬ ‫‪ -2‬سوره سبا ایه ‪« :46‬دو نفر دو نفر و یا یک نفر‬ ‫برای خدا قیام کنید‪»...‬‬ ‫‪42‬‬ ‫برای رسیدن به حد ارمانی این دو باید به‬ ‫ظرفیتهای داخلی اتکا کنیم و سبک‬ ‫زندگی اسامی‪-‬ایرانی را با گفتار و کردار‬ ‫خود رونق دهیم‪.‬‬ ‫و‪ ...‬که امــام خمینی؟ به حالشان‬ ‫غبطه خورده و حتی انها را رهبر خطاب‬ ‫میکند‪ ،‬غیرممکن بود‪ .‬هیچ مدرسه و‬ ‫دانشگاهی نمیتواند نوجوان کم سن و‬ ‫سال دههی هفتاد را به چنان معرفتی‬ ‫برساند که عاوه بر چشمپوشی از همهی‬ ‫مظاهر دنیا‪ ،‬با اشتیاق وصفناپذیر به‬ ‫شهادت بگوید‪« :‬خیلی دلم میخواهد‬ ‫یکبار قبل و یکبار بعد از ظهور امام‬ ‫زمـ ــان؟ شـهــیــد ش ــوم و بــه خیال‬ ‫خودم میگویم این زرنگی است که دو‬ ‫بار شهید شوم‪ 3».‬نکتهی مهم ان است‬ ‫که چنین انسانهایی محصول تربیت‬ ‫هستند و نهتنها ام ــوزش‪ .‬اولین منشا‬ ‫تعالی انها خانواده است؛ بنابراین‪ ،‬امروز‬ ‫که دشمن در جنگ فرهنگی و رسانهای‬ ‫با تمام قــوا‪ ،‬ایمان و اندیشهی جوانان‬ ‫ایرانی را هدف گرفته است‪ ،‬خانوادهها‬ ‫مسئولیتی مضاعف دارند تا هم جلوی‬ ‫اثار تخریبی این تهاجم وحشیانه را بگیرند‬ ‫و هم بااحساس تکلیف برای پاسداری‬ ‫ّ‬ ‫از هویت اسامی و ملی‪ ،‬بیشازپیش در‬ ‫تربیت جوانانی در تراز محمدحسین‪،‬‬ ‫محسن و‪ ...‬بکوشند‪.‬‬ ‫نکته مهم دیـگــر ان اســت کــه ارمـغــان‬ ‫انقاب اسامی برای ملت ایران وجود‬ ‫استقال سیاسی مانند انتخابات ریاست‬ ‫جمهوری و مجلس و بستر استقال‬ ‫اقتصادی و فرهنگی در کشور است که‬ ‫‪ -3‬بخشی از وصیتنامه شهید محسن حججی‬ ‫‪‬‬ ‫این نشست عطش ما را برای دانستن حقایق‬ ‫قبل و بعد از انقاب اسامی بیشتر کرد و‬ ‫نیاز به بررسی و تفکر دربارهی انچه قبل از‬ ‫انقاب بر سرزمین ایران گذشته بود را در‬ ‫ما زنده نمود‪ .‬عاوه بر اینکه پاسخ بسیاری‬ ‫از سوااتمان را گرفتیم‪ ،‬سواات جدیدی‬ ‫هم در ذهنمان شکل گرفت؛ هرکدام از‬ ‫ما تا چه حدی انقابی عمل کردهایم؟ ایا‬ ‫به نقش فردی خودمان در جامعه توجه‬ ‫داشتهایم یا ان را ناچیز دانسته و ناامید‬ ‫انتخابات کارگزاران کشور‬ ‫بودهایم؟ در‬ ‫ِ‬ ‫عاوه بر تقوای فردی چقدر ویژگیهای‬ ‫تـقــوای سیاسی را شناخته و البته در‬ ‫نظر گرفتهایم؟ برای تربیت فرزندانمان و‬ ‫شخصیتهایی نظیر محسن حججی‬ ‫چه باید بکنیم؟ و‪...‬‬ ‫فهمیدیم تا از سرگذشت و تاریخ کشورمان‬ ‫ا گاه نباشیم به فهم واقعی از نعمت انقاب‬ ‫اسامی نمیرسیم و البته برای پاسخ به‬ ‫سواات جدیدمان هم به مطالعه‪ ،‬تفکر‬ ‫و تاش مضاعف نیاز داریــم؛ اما انچه‬ ‫روشن است امروز باوجود تمام مشکات‪،‬‬ ‫شکرگزاری نعمت انقاب اسامی ایران‬ ‫وظیفهی همهی ماست‪ .‬چون ثمرهی‬ ‫شکر‪ ،‬بارور شدن امید و تقویت روحیهی‬ ‫استقامت در سختیها است و وعدهی‬ ‫صادق خداوند که فرمود‪« :‬اگر شکر گزارید‬ ‫ً‬ ‫‪4‬‬ ‫حتما بر نعمتهای شما میافزاییم‪»...‬‬ ‫را در پی دارد‪ .‬انشاءاه‬ ‫‪ -4‬سوره ابراهیم ایه ‪7‬‬ ‫گلیمهای ابی که امضای ثابت برای همه دیدارهاست و حرفهایی از جنس نور که دلها را میتکاند و چشمها را روشن میکند‪ .‬هر‬ ‫بار ماییم و حسینیه امام خمینی‪ ،‬اما این بار‪ ،‬چهل سال از پیروزی انقاب میگذرد و در این جشن چهلسالگی دنبال نشانه هستیم‪.‬‬ ‫نشانههایی که راه را برای ما روشنتر کند تا سنگاندازیهای دشمنان را خوب بشناسیم و از تاش خسته نشویم‪ .‬مثل همیشه با بررسی‬ ‫رهنمودهای مختلف رهبر عزیزمان نکات کلیدی پیش چشممان امد و جالب اینجاست که فهمیدیم همه دشمنیها از کجا سرچشمه‬ ‫میگیرد‪ .‬این رهنمودها چلچراغ طی مسیر است انشا اه‪.‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫‪3‬‬ ‫‪1‬‬ ‫�‬ ‫ف�ص ݤال�فط ݤا ݓ ݤݤݤ‬ ‫ݣݣݣݣݣ‬ ‫لݣݣ ݣݣݣ‬ ‫‪2‬‬ ‫‪ ،1396/11/19 -1‬دیدار با فرماندهان و کارکنان‬ ‫نیروی هوایی ارتش‬ ‫‪ ،1394/6/18 -2‬بـیــانــات در دیـ ــدار اقـشــار‬ ‫مختلف مردم‬ ‫در قضایای اشوب دیماه سال ‪،1396‬‬ ‫یک مثلثی ّفعال بودند‪ :‬امریکاییها و‬ ‫صهیونیستها نقشه را کشیدند؛ اینکه‬ ‫«بیاییم از شهرهای کوچک شروع کنیم‪،‬‬ ‫[بعد] بهطرف مرکز بیاییم و مردم را نسبت‬ ‫به مطالباتشان ّفعال کنیم و اینها را داغ‬ ‫کنیم»‪ .‬چند ماه روی این نقشه دارند‬ ‫کار میکنند‪ .‬یکی از دولتهای خرپول‬ ‫اطراف خلیجفارس‪ ،‬پول خرج کردند‪.‬‬ ‫سازمان منافقین‪ ،‬پادویی کرد‪ .‬هدف‬ ‫نهایی انها هم معلوم است‪ :‬براندازی‬ ‫‪3‬‬ ‫جمهوری اسامی‪.‬‬ ‫‪ ،1396/10/19 -3‬بیانات در دیدار با مردم قم‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫دشمن یعنی چه کسی؟ یعنی انکه‬ ‫از انقاب اسیبدیده؛ انهایی که یک‬ ‫حکومت دستنشاندهی مطیعی در این‬ ‫منطقه بسیار ّ‬ ‫حساس داشتند که مطیع‬ ‫انها بود و همهچیزش در اختیار انها‬ ‫بود؛ هم سیاستش‪ ،‬هم اقتصادش‪ ،‬هم‬ ‫درامدش‪ .‬انها این را از دست دادند و‬ ‫ّ‬ ‫متضرر شدند؛ در راس انها امریکا است‬ ‫و نیز بعضی از کشورهای دیگر اروپایی‬ ‫‪1‬‬ ‫مثل انگلیس و غیره؛ اینها دشمناند‪.‬‬ ‫بعضی میگویند چرا امریکاییها‬ ‫ّ‬ ‫با ایران بدند؟ علتش این است که ایران‬ ‫یکسره در مشت امریکا بود‪ ،‬در دست‬ ‫امریکا بود؛ همه اجزای اصلی وجود کشور‬ ‫با اراده امریکاییها حرکت میکرد؛ امام‬ ‫امد و بهوسیله این مردم‪ ،‬امریکا را از این‬ ‫مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند‪،‬‬ ‫باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند میکنند‪،‬‬ ‫‪2‬‬ ‫همین حاا دارند دشمنی میکنند‪.‬‬ ‫همه حرکاتی که دشمن در این‬ ‫چهل سال در مقابل ما انجام داده است‪،‬‬ ‫پاتک انقاب است‪ .‬انقاب ریشه دشمن‬ ‫َ‬ ‫را از لحاظ سیاسی در کشور کند و دشمن‬ ‫ً‬ ‫حاا مرتبا پاتک میکند و در هر دفعه‬ ‫هم شکست میخورد؛ اقدام میکند و‬ ‫نمیتواند پیش ببرد؛ به خاطر ایستادگی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫به خاطر این سد محکم مردمی و ملی‬ ‫میلیاردها دار هزینه کــردنــد‪ ،‬سالها‬ ‫شبکهسازی کردند‪ ،‬مزدور پروری کردند‬ ‫برای اینکه بتوانند از درون‪ ،‬کار را مشکل‬ ‫کنند‪ .‬مسئولین امــروز امریکا لو دادند‬ ‫خودشان را و گفتند‪« :‬از بیرون نمیشود‬ ‫با ایران دستوپنجه نرم کرد‪ ،‬از درون‬ ‫باید خرابش کنیم»؛ یعنی کاری که چند‬ ‫سال است دارند میکنند‪ :‬شبکهسازی‪،‬‬ ‫مزدور سازی‪.‬‬ ‫‪43‬‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐںݠݣهݤ ݣوݣ ݫݒ ݦݫݬى ݔݣهݤݣر‬ ‫‪4‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫هــدف دشمن ایــن اســت که از‬ ‫استمرار و استقامت [انقاب و ملت]‬ ‫جلوگیری کند؛ از هر وسیلهای که بتوانند‬ ‫ّ‬ ‫استفاده میکنند‪ :‬از متفکر نماها ‪ -‬از‬ ‫اینها استفاده میکنند‪ ،‬پول میدهند‪،‬‬ ‫[میگویند] «بنشینید علیه انقاب و علیه‬ ‫پایههای انقاب فکر تولید کنید»‪ -‬تا‬ ‫ّ‬ ‫نظریهپردازهای قابی که تئوریسین درست‬ ‫میکنند تا روزنامهنگار و قلمبهدستها و‬ ‫قلم به مزدها تا امکانات فضای مجازی‬ ‫تا دلقکها و تا هر چه بتوانند و از هرکه‬ ‫بتوانند استفاده میکنند برای اینکه گستره‬ ‫مخاطبین خودشان را افزایش بدهند‪ .‬از‬ ‫ّاول انقاب ‪[-‬یعنی] از همان ‪ 39‬سال‬ ‫پیش‪ -‬همه این کارها انجامگرفته‪ ،‬منتها‬ ‫روزبهروز شدیدتر شده؛ ابزارهایی امروز‬ ‫هست که ان روزها نبود‪ ،‬همه این ابزارها‬ ‫‪1‬‬ ‫را به کار میگیرند‪.‬‬ ‫‪ ،1396/11/19 -1‬دیدار با فرماندهان و کارکنان‬ ‫نیروی هوایی ارتش‬ ‫‪44‬‬ ‫‪5‬‬ ‫وسیله دشمن این است که‬ ‫ّ‬ ‫ابزارهای اقتدار ملی را از جمهوری اسامی‬ ‫ّ‬ ‫بگیرند‪ .‬اقتدار ملی ابزارهایی دارد‪ :‬یکی‬ ‫ّ‬ ‫از مهمترین ابزارهای اقتدار ملی عواطف‬ ‫مردم و افکار عمومی مردم است که در‬ ‫جهت صاح و حکمت مردم و حکومت‬ ‫حرکت میکند؛ این افکار عمومی است‪،‬‬ ‫میخواهند این را از جمهوری اسامی‬ ‫سلب کنند‪ .‬یکی از ابــزارهــای اقتدار‬ ‫ّ‬ ‫ملی ما همین حضور ما در منطقه است؛‬ ‫حضور قدرتمندانه جمهوری اسامی‬ ‫ّ‬ ‫در منطقه‪ ،‬یکی از ابزارهای اقتدار ملی‬ ‫ّ‬ ‫است؛ ملت را قدرتمند نشان میدهد و‬ ‫ً‬ ‫واقعا هم هست؛ میخواهند این را از بین‬ ‫ّ‬ ‫ببرند‪ .‬یکی از ابزارهای اقتدار ملی قدرت‬ ‫دفاعی کشور است؛ این را میخواهند از‬ ‫جمهوری اسامی بگیرند‪ .‬اینکه میبینید‬ ‫اینقدر روی مسئله موشک هیاهو میکنند‪،‬‬ ‫جنجال میکنند‪ ،‬به خاطر این است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫یکی از مهمترین ابزارهای اقتدار ملی‪،‬‬ ‫جوان مومن ما است؛ میخواهند این‬ ‫‪2‬‬ ‫ایمان را از جوان بگیرند‪.‬‬ ‫‪ ،1396/10/19 -2‬بیانات در دیدار با مردم قم‬ ‫‪6‬‬ ‫بــه نظر مــن مهمترین چالش‬ ‫کشور ما یک چالش ذهنی است‪ ،‬یعنی‬ ‫همینکه افکار عمومی نمیدانند چقدر‬ ‫ثروت در اختیار کشور هست؛ بعضی از‬ ‫مسئولین ما هم متاسفانه نمیدانند چقدر‬ ‫ثروت ‪-‬ثروت انسانی و ثروت طبیعی‪ -‬در‬ ‫اختیار کشور هست‪ .‬دشمن میخواهد‬ ‫بگوید که شما نمیتوانید یا ندارید؛ بنده‬ ‫اصرار دارم به مردم بگویم که ما میتوانیم و‬ ‫ما دارا هستیم و امکاناتمان فراوان است‪.‬‬ ‫دشمن امیدوار بود ‪-‬این نکته مهم است‪-‬‬ ‫که نسل ّ‬ ‫سوم انقاب و نسل چهارم انقاب‬ ‫از انقاب روگــردان بشوند‪[ ،‬ولــی] امروز‬ ‫گرایش و پایبندی نسل سـ ّـوم و چهارم‬ ‫انقاب به انقاب و عاقهمندی عمیق‬ ‫و پخته انها به انقاب‪ ،‬از نسل ّاول اگر‬ ‫بیشتر نباشد کمتر نیست‪ .‬دشمن سعی‬ ‫میکند مشکات را بزرگنمایی کند و‬ ‫بهمراتب بزرگتر و بیشتر از ان مقداری‬ ‫‪3‬‬ ‫که هست نشان بدهد‪.‬‬ ‫‪ -3‬دیدار اول سال ‪ 1397‬با مردم در حرم رضوی‬ ‫ݫ ݬݕىرݣ ݩݧوݐں ݣݠݣهݤ ݣوݣ ݒ ݦݬىݫݣݔ ݣهݤرݣ‬ ‫فشار عملی‬ ‫‪7‬‬ ‫امروز نقشه دشمن این سه چیز‬ ‫است‪ :‬فشار اقتصادی‪ ،‬فشار روانی و فشار‬ ‫عملی؛ هدف هر سه نوع فشارهای دشمن‬ ‫هم سیطره بر کشور عزیز ما ایران است‪،‬‬ ‫همچنان که بر بعضی از کشورهای بدبخت‬ ‫ّ‬ ‫روسیاه منطقه سیطره و تسلط دارد‪.‬‬ ‫فشار اقتصادی‬ ‫تحریم اســت‪ ،‬جلوگیری از همکاری‬ ‫کشورها در زمینههای اقتصادی با ما‬ ‫است؛ مسئله انها از فشار اقتصادی و‬ ‫ً‬ ‫دادن دستگاه‬ ‫تحریم‪ ،‬صرفا زیر فشار قرار ِ‬ ‫دولت و حکومت نیست؛ میخواهند‬ ‫ّ‬ ‫ملت ایــران را به ستوه بیاورند تا نظام‬ ‫اسامی ناچار بشود تسلیم زورگوییهای‬ ‫ّ‬ ‫انها بشود؛ هدفشان این است‪ .‬نه ملت‬ ‫را شناختند‪ ،‬نه نظام را شناختند‪ .‬این‬ ‫هدف به توفیق الهی و به فضل الهی و با‬ ‫تاش مسئولین و باهمت مردم‪ ،‬انشاءاه‬ ‫بهکلی ناکام خواهد ماند‪.‬‬ ‫فشار روانی‬ ‫‪ ‬حرکاتی که شما از دشمن مشاهده‬ ‫میکنید‪ ،‬نشانه دستپاچگی و اشفتگی‬ ‫دشمن است‪ ،‬نشانه عصبی شدن دشمن‬ ‫است‪ ،‬نشانه اقتدار او نیست‪ .‬به خاطر‬ ‫ایــن اســت کــه از پیشرفت جمهوری‬ ‫اسامی‪ ،‬از عظمت جمهوری اسامی‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫از ایستادگی ملت ایران اشفته است‪،‬‬ ‫عصبی اســت‪ ،‬دستپاچه اســت؛ این‬ ‫‪1‬‬ ‫حرکات‪ ،‬ناشی از ان است‪.‬‬ ‫‪ -1‬دی ــدار بــه مناسبت ســالـگــرد ارت ـحــال امــام‬ ‫خرداد ‪1397‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫ّ‬ ‫نقاط ّقوتی که برای کشور و برای ملت مایه‬ ‫اقتدار و مایه تقویت است نشانکردهاند و‬ ‫انها را در تبلیغات و در برخوردها بهعنوان‬ ‫نقاط چالش افرین معرفی میکنند؛ برای‬ ‫ّ‬ ‫اینکه ملت ایران را نسبت به انها دلسرد‬ ‫کنند‪ .‬ساخت موشکهای گونا گون و‬ ‫اقتدار موشکی‪ ،‬موجب ایجاد امنیت در‬ ‫کشور است‪ .‬امروز جوانان ما توانستهاند به‬ ‫قدرت موشکی ّاول منطقه تبدیل بشوند‪.‬‬ ‫دشمن میداند که اگر یکی بزند‪ ،‬ده تا‬ ‫می َ‬ ‫خورد‪ .‬دشمن روی مسئله موشکی‬ ‫ّ‬ ‫متمرکز میشود‪ .‬یک عدهای هم متاسفانه‬ ‫در داخل با دشمن همصدا میشوند که‬ ‫«اقا چه فایدهای دارد؟» دشمن درصدد‬ ‫ان است که ما از نقاط قـ ّـوت خودمان‬ ‫ّ‬ ‫صرفنظر کنیم‪ ،‬از عناصر اقتدار ملی‬ ‫خودمان دستبرداریم تا راحتتر بتواند‬ ‫ّ‬ ‫بر کشور ما‪ ،‬بر ملت ما‪ ،‬بر سرنوشت ما و‬ ‫اینده ما مسلط بشود؛ یک چنین فکری‬ ‫ّ‬ ‫را انهــا کردهاند و ملت در مقابل این‬ ‫حرکت ایستاده است‪.‬‬ ‫فشار عملیشان عبارت است از اینکه‬ ‫در کشور اشوب ایجاد کنند؛ این برنامه‬ ‫قطعی انهــا اســت‪ .‬نقشه دشمن این‬ ‫است که از مطالبات مردمی سوءاستفاده‬ ‫کنند‪ .‬دشمن در یک چنین مواردی نقشه‬ ‫میکشد‪ ،‬عوامل نفوذی خود را‪ ،‬درواقع‬ ‫اشــرار و انسانهای خبیثی را به تعداد‬ ‫معدودی در این اجتماعات وارد میکنند‬ ‫تا اجتماعات ارام مردم را تبدیل کنند به‬ ‫حرکت ضد امنیتی و حرکت اشوبگرانه‬ ‫ّ‬ ‫تا به این وسیله کشور را و ملت را و نظام‬ ‫جمهوری اسامی را بدنام کنند‪ .‬نشستهاند‬ ‫برنامهریزی کردهاند برای این کار؛ ّ‬ ‫البته‬ ‫به گمان من بلکه به اعتقاد راسخ من‪،‬‬ ‫اینها کور خواندهاند و مردم عزیز ما در‬ ‫مقابل انچه انها برنامهریزی کردهاند‪،‬‬ ‫باقدرت‪ ،‬باشهامت‪ ،‬با هوشیاری خواهند‬ ‫ایستاد؛ و من توصیه میکنم مردم عزیز ما‬ ‫همچنان که تا امروز هشیاری خودشان‬ ‫را حفظ کردهاند‪ ،‬بازهم حفظ کنند‪.‬‬ ‫‪45‬‬ ‫ݑݨ ݦ � ݒ ݦ‬ ‫ه ݣطل ݣ ݣعاݤݣ ݐاݣ�وݣاݤݣ ݣلݣݣر ݣݐݫݓٮ� ݧݐں ݣدݣ ݑ ݦ‬ ‫ݣی ݣٮا هݣ م ی ݡ‬ ‫� ݣ ݣ ݣ ݣم ݣ‬ ‫اݣ‬ ‫ݣٮ‬ ‫ݖ ݨݦ ىى ݐ ݦ ݖݨ ݦ ىى ݐ ݦ ݒ ݑ� ا ل ݐٮ� ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫ں‬ ‫ݣاݫݬی ݫ ݫݭیں ݣه ݣݣدر ݣ ݣݣا ݫ یݫ ݫ ݫݭں ی ݣ ݣه ݣݣݡ ݣ ݣد ݣکرݣ ݤݣ ݣ ݣݣر ݣݫ ݭݫݓ دٮ‬ ‫شاعران هنرمندند امــا معتقدم‬ ‫شاعران ایینی هنرمندان نظرکردهاند‪.‬‬ ‫تا عنایت و لطف صاحب نباشد‬ ‫چـشـمــه شــاعــران ـگــیشــان بــرای‬ ‫اهلبیت؟ نمیجوشد‪ .‬شاعران‬ ‫ایینی به لطف و نظر صاحب حق‬ ‫است که اجازه دارند مفاهیم عظیم‬ ‫معرفتی اهلبیت؟ را در ابیات‬ ‫بنشانند و از سنگینترین روضهها‬ ‫بگویند‪ .‬گاهی یک غزل ایینی هم‬ ‫اثر سخنرانی را دارد و هم روضه‪ .‬در‬ ‫ایام فاطمیه اگر توفیق حضور در‬ ‫مجلس روضه حضرت مادر؟‬ ‫روزیمان نشد‪ ،‬شعری بخوانیم که‬ ‫ً‬ ‫فاطمیهای به وسعت دل‪ ،‬حتما‬ ‫حال و هوای دیگری دارد‪.‬‬ ‫ݨݑ ݭٮ ݒ ݩݦ ݑݩ ݐ ݑ ݦ‬ ‫ل ݣݣمیݣ ݫݭ ݓݣٮ ݣرݣدݤ‬ ‫ٯݤگ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣن ݣٮ ݫ ݬݫݕدݣݣر ݣرݣاݤ ݦ ݣٮݫ ݣ ݫ ݣا ݫݭݓݣهݡٮ ݣی ݣݣ�رݣ ݣ ݣ‬ ‫ݓ�اݣ ݣ‬ ‫ݒݩ‬ ‫لݐ‬ ‫ݡ ٮ اݤ ل ݐٮ� ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫ں‬ ‫ن ݣݣد ݫ ݬݫی ݣ ݣد ݣ ݣ ݣݣرݫ ݣݭݫݓ ݣدݣݣݡ‬ ‫ݣی ݣ ݣݣر ݣ ݣوݣ ݣ‬ ‫در ݣح�هݣاݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣݣݣݣ‬ ‫ݐݦ ݐ‬ ‫یݤ ݓݣ ݪٮ ݣرݣ ݨݐݣٮݦ ݣر ݣح ݫݕݭ ݒ�م ݐا� ݑ‬ ‫ݡ‬ ‫ل ݓݪݬ ݪٮ ݣی ݪݭرݣݣٮ ݣر ݫݣ� ݫݭݓود ݣاݤݣݣر ݣماد ݣرݣ ݣل ݣ یݭ‬ ‫سرݣ ݨݒ ݦس ݣار ݫݣ� ݫݭود ݣ ݐ ݣݣار ݣعاط ݐ� ݣ ݣه ݣݣسرݣ ݒ ݦساݣ ݣ ݣݣرل ݣ ݐݫݭݓٮ� ݧݐں ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣٮ‬ ‫ݓ‬ ‫ݐ ݦ س ݐ ں ں صٮ ݐ� ݩݒ‬ ‫س‬ ‫�‬ ‫ݣدر ݣد� ی اݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣل ݣ ݣ‬ ‫ں ݣه ݣ اݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣیح ݣ ی ݣد ݣ ݣݣر ݣ ݓ ݬݪ ݣحݥݣ ݣݣو ݣهر ݣ ݣ ݣݣو ݣ ݓ‬ ‫ݑ� ݒ ݦس ݑ� ݒ ݑ� ل ݐ‬ ‫ݩ‬ ‫ݐ‬ ‫ݧ‬ ‫ݑ‬ ‫ٮ‬ ‫ں‬ ‫�‬ ‫ݣݡ‬ ‫ݤ‬ ‫ک ݣر ݤݣا ݣݣر ݣ ݣ ݣد ݣک ݣر ݣاݤ ݣ ݣݣر ݣݣݡ ݣ ݣد ݣک ݣرݣ ݤا ݣ ݣ ݣݣرݫ ݣݭݫݓ ݣدݣ‬ ‫ݑ� ݐ� ݐ‬ ‫ݒ‬ ‫ݧݒ‬ ‫ݣسݣ ݣدݣݡ اݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ٮݫݬݓا ݣݣگردݣ ݣ‬ ‫ݣس ݣ یٮر ݣ ݣݣو�ݣوݣ ݣ ݣݣر ݣݣمیݢٮ ݫݬݕاس یںد‬ ‫ٮݓ ر ݣهݣ�رݣ ݣݣح ݣ ݣ ݣه ݣصحرا ݣ هݣ�رݣݣح ݣگ ݣ ݣه ݣ ݐݡدݣ ݐݣمرا ݣ ݣل ݣݣرݫ ݣݐݭݫݓٮ� ݐں ݣ ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣݡ‬ ‫ݫݭݕ‬ ‫ݭ ݫݭݕ‬ ‫‪46‬‬ ‫ݐ ݨݑ ݦ‬ ‫ݣی ݣٮ ݣلݣار ݫ ݣݐݭݫݓٮ� ݐں ݣ ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣݡ‪...‬‬ ‫اݤم ݣا ݣ ݕݣ�را ݣݣا یىن ݣݣروراݣ ݣ‬ ‫م ݒ ݦٮ گ ݩݑ� ݐ� ݐ‬ ‫انݣݣرݣݣده ݣ ݒݨݣٮݦرݣݣمرݣݣد‪ ،‬ٮرݣݣٮ ݣ ݣر ݣ ݒ‬ ‫لݣ ݣ‬ ‫ݣݣݣ‬ ‫ݣݡد‬ ‫لی ݣوݣ‬ ‫ݫݭݕ ݫݭݕ ݫݭݕ‬ ‫�ݫݓݭع ݣد ݣاݤݐݤر ݣٮدݣݣر ݣ ݓ�ݡد ݣ ݐاݣݣر ݣݣدروݢݢد�ݫݭیوݣاݤ ݣ ݣل ݣݤرݫ ݐݣݭݫٮݓ� ݐں ݣ ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣݡ‬ ‫ݬݫݕ‬ ‫ݐ ݐ‬ ‫ݐ ݖا ݐ‬ ‫یݤ‬ ‫ݣی ݫݣٮ ݬݫیک ݓٮا ݣ ݣ� ݣݣر ݣݡد یٮݣ ݣ ݣدݣ ݤ‬ ‫اݣ یىن رور ݣ ݣ ݤ ݣ ݣ‬ ‫ای ݣݤ�رݣ ݣ‬ ‫ام ݑ ݦ ٮلݐ س ݑ ݦ ݨݦ ݦ ݦ ݖ ݦݨݣا ݑ ݦ ٮلݐ ا ٮ ل ݐٮ� ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫ں‬ ‫� ݣ ݣ ݣݤه ݣ ح ݣ ݤݣ یىن ݣ ݫݬݓ ݣ ݣ ݣار ݫ ݣ ݭݫݓ ݣ ݣدݣݣݡ‬ ‫ݤݣ ا ݣݣحݫݬݕ ݣه ݣ ݣ ݣݥحا ݣ ݣ‬ ‫ݐ‬ ‫ݒݩݦ‬ ‫ݣی ݣس ݑ ݦںهݨݑ ݦ ٮاݑ ݨݦ ٮاݣݓ�وݣ ݑ ݦ ݦ‬ ‫یݤ‬ ‫ݣ ݣٮݫݬݓݣ ݣا ݣ ݫ ݫݬݕ ݡ‬ ‫ݣٮ ݣ ݣرݣاݤ ݣݣدٮݣݫݬی ݣ ݣدݣ ݤ‬ ‫مݣاݣ ݣ ݣح ݣ‬ ‫ح ݣ‬ ‫ح ݩ ݧݒس ݧݐݩ� ݧݐ‬ ‫ݒس ݖ ݤا ا ل ݐٮ� ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫ں‬ ‫ݣی ݣݡ ݣ ݣ‬ ‫ه ݣ ݣد ݣݤو ݣ ݣ ݣݤر ݣݫݭݓ ݣ ݣدݣݣݡ‬ ‫ݫݭݓٮ ݣ ݭݫ ݣر ݫݣ ݭݫݕ ݣ ݣمݣاݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ى ݧݩݑ‬ ‫�� ع ݒ� ݑ‬ ‫ݑ‬ ‫حس‬ ‫س‬ ‫ا‬ ‫ݤ‬ ‫م ݣ‬ ‫یم ݣ ݣ‬ ‫اس ݣ �‬ ‫� ݣݣو ݣاݤݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ادر ݣݭحݫݭݓهاݣݣن ݣماݣ ݭݫ ݫی ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݑ� ݫ ݫ ݫ ݧݩݐ ݧ‬ ‫ان�ݫݣݭݓگ ݐ ݣ ݣدا ݣ ݣݤرل ݣݓ ݐٮ� ݐں ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣݡ…‬ ‫ݡݥݭٮݫݓ�ݣ ݧݩݐںد ݣاݥݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣیم ݣهر ݓٮ ݣ‬ ‫ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣد ݣرݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣس ݣ ݓٮ ݭرݣ ݨݐݣٮݦر ݣاݣس ݑ‬ ‫ݬݫݕ�ادر ݐ�م ݐار ݣ ݐدݣ ݦ� ݑٮ ݣر ݣ ݐ ٮ ل‬ ‫�‬ ‫ݣم ݣݣار ݬݫیاݣ ݣ ݣ ݣ ݫݭی‬ ‫ݑ‬ ‫ݣدارلݣ ݫݐݓٮ� ݐں ݣ ݣدݣ ݑ‬ ‫ݣݡ‬ ‫لݣ ݣ‬ ‫ݣدرگݣ ݣ‬ ‫ݨݦ ٮ ݓاݣ� یںدݣ ݣݣهݣٮݓ ݣ ر ݣاݤݣ یىن ݣ ݫ ݬݫݕ�اݣ ݣ‬ ‫‪ ‬شاعر‪ :‬سید محمدجواد شرافت‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ݑݩݦ‬ ‫ݐم ݒ‬ ‫ݐ ݐ‬ ‫ان ݣݣو ݣݓ� ݣ ݣی ݣݣ� ݣر ݣ ݣاݣ ݣ ݣݣحݫݬݕݣ ݣ ݣه ݣ‬ ‫ݣی ݭݓ ݣ� ݐیݢٮ ݣ‬ ‫ار ݣݣرور ݣهݣ ݣ‬ ‫ݡ یݭىرݣݫݭىݭݫݭݫینݤݣݣٮر‬ ‫ݒ ݐ ݐ‬ ‫ݑݦ ݧݩݑ‬ ‫ل ݐٮ� ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫�‬ ‫ں‬ ‫ݣیݠݣ‬ ‫ݣوݣٯٮیݢݢکه ݣٮ ݫݬݓاݣݣݡ ݣ ݣ ݣدل ݣح�هݣ ݣ ݣ‬ ‫ݡارݫ ݣݭݫݓ ݣدݣݣٮ‬ ‫ݣݣݣ‬ ‫ݐ � ݐ� ݐ� ݐ‬ ‫یݤ‬ ‫میݣݡ ݣ ݣ ݣدݣ ݤ‬ ‫اݤم ݣا ݣ ݕݣ�را ݣݣا یىن ݣݣرور ݣا ݣدݣ ݫݭ ی ݣ ݣگر ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ٮ ݐ� ݒ‬ ‫ݣکرده ݣس ݑ‬ ‫�‬ ‫ݣطرهݣا ݣ�عر ݣݣرا ݣ ݐݣ�را ݣ ݣ ݣݠݤݣ ݣ‬ ‫دو ݓاره ݣ اݣ ݣ‬ ‫ٮ ٮ ݖ ݦ ݑ� ݒ‬ ‫ݣکرده ݣس ݑ‬ ‫�‬ ‫ݣی ݣ�ی ںݓه ݕٮا ݣ ݣ ݣ ݤݠݤݣ ݣ‬ ‫دو ݓاره ݣ یاد ݣݣد ݣرݣ ݣ ݣ ݤݤاݣ ݣ‬ ‫ݖ‬ ‫ݫٮݭݓ ݫ ݐݫ�ٮݓݭ ݒݩ ݑ‬ ‫ݣدود ݣݣمی ݣاٮݫݬید‬ ‫ݣی ݣ ݣ‬ ‫س ݣ ݨݣکه ݦ ݣٮا ݣ ݫݭݓ� ݣوݣ ݣ‬ ‫مرݣ ݣݣا ݣ ݣ‬ ‫ݖ‬ ‫ݑ ݐ ݑ ݧݩݐ‬ ‫ںݓه ݣ ݐݣرٮگ �ا� یں ݣه� ݣںه ݣا ݣک ݓ�ود ݣݣمی ݣا یٮد‬ ‫ٮ ݐݑ‬ ‫ݣممݣادر!‬ ‫ݤٮ ݣ ݒس ݣدݣ ݣ‬ ‫صه ݑ ݣ‬ ‫اره ه ݣ� ݣ ݣ ݣ� ݣ ݣم�ر ݣ� ݣ ݣاݤ ݣ‬ ‫دو ݓ ݣ‬ ‫ݖ ݨݦ ݐ ݩݦ‬ ‫ݓݭ�گ یٮر ݣ ݣدݣس ݑ‬ ‫ݡ ݣݣمرا ݫݬݓݣٮ ی� ݣ‬ ‫ن ݣکوݣ ݫݬݕݣحها‪ ،‬ݣاݣ�رـ‬ ‫ݑ ݩݐ‬ ‫ݣیݭ ݣݭݫیس ݑ‬ ‫ں ݓ ݣه ݣک ݕوح ݣهاݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣم ݫدݣ�ݫی ݐ ݦںه ݣݣکه ݣاݣعى ݓںارݣ ݣ ݣى ݣݭ ݫݣ‬ ‫�‬ ‫ݐ ݨݐ ݦ ݩݐ‬ ‫ح ݩݒ ݦ ݨݖ ݦ‬ ‫یݤ ݫݭݣیس ݑ‬ ‫ݓ � ݣو ݣݣر ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣمیسوݣݣد اݤݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣن ݣݣگه ݣݣکه ݣݣدوݣاݤݣلڡ ݑݨݦٯا ݣرݣ ݣى ݣ ݫ ݣ‬ ‫�‬ ‫ݐ‬ ‫ݑ‬ ‫ݐ ݦ ݒݦ‬ ‫ݕ�ݡدݣݣر ݣ ݣلدݣهرݣݣه ݣ ݓٮا یٮ ݣد� ݣںار ݣرݣ ݣ ݣݣاهک ݣ�م‬ ‫ݐ ݖ ݐ ݐ ݐ‬ ‫م ݣد ݣاݤ ݣ‬ ‫ݤنݣطرݣ ݣ‬ ‫ݣماݣ یى ݣنݣݣطرݣݣ� ݣݣو ݣ ݤا ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣ� ݣ�گ ݣ ݣاهک ݣ�م‬ ‫ݐ ݩݦںݡ� ݑݨ ݦ ٮ ں ٮ ݐ اݐٯ ݑ‬ ‫�‬ ‫یم ݣا ݣ ݣݣکه ݣم ی ا ید ݣںݓه ݣݣلرر ݣه ݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݣݣ‬ ‫ݣمیݣ م‬ ‫ص ٮ ں ٮ ݐ اݐ ݑ‬ ‫ݣی ݣ ݫݬݕا ݣ ݣݣکه ݣم ی ا ید ݣں ݓ ݣه ݣݣلرر ݣه ݣ ݣ ݣ ݤ‬ ‫ݣدݣاݤ ݣ‬ ‫ݣمیݣٯ�م‬ ‫ݑ‬ ‫ݐ� ݐ‬ ‫�‬ ‫ں‬ ‫ک‬ ‫م‬ ‫ن ݣ وݣ ݬݫݕݣحه‬ ‫ݣلݣگراݣ ݣ ݣم ݣ ی ان ݣݣا یى ݣ‬ ‫ݕ�ݡدݣݣر دݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ݑ‬ ‫ݕ�گ ݐ �گ ݐ ݐ‬ ‫ن ݣکوݣ ݫݬݕݣحه‬ ‫ݣم ݣݣار ݣ ݣ ݣݣد ݣݠݣݡ�اݣݣن ݣاݣ یى ݣ‬ ‫وںه ݓ دݣرݣ ݣ‬ ‫ݨݐ� ݒ‬ ‫میݣ ݩݦسوݣݣد ݣ ݑݣ ݣݣکه ݣ�صوݣ ݣکݣݣر ݣ ݐ� ݣم ݣݣح ݣ ݣ ݣه ݣ ݒ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣݡد ݣمادر!‬ ‫ݫݕ‬ ‫ݐ� ݣداݤݣ ݐݩݦ ݐٮ‬ ‫ݑݦ ݦ‬ ‫ݣݡٮ ݣه ݣݒ ݦساݣٮ ݣ ݬݫ�ݓݣ ݣد ݫٮݬݓݣ ݫݭى ݫںݩݐݭیم ݑ‬ ‫�‬ ‫ݠ‬ ‫� ݣ ݫݭݣٮݕرݣ ݫݭݣٮݕر‬ ‫ݤ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫و‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݫݬی‬ ‫ک ݐ� ص ݠ ݧݑݩ‬ ‫می ݣںݫݓه ݣ اݣ ݣله ݣ ݣ ݣ ݤݤ ݣ‬ ‫ݣمی ݫݣ ݫݭیںݡ� ݣ ݣ ݣ ݣم ݣ ݣ‬ ‫ݣسرم ݣٮݫݬݕا ݫٮی ݭ ݫی�ن‬ ‫ݫ ݐ ݖ ݦݨ‬ ‫ݐ‬ ‫و ݐݦ ٮاگهان‪ ...‬ںݐه! حݬݫݕ ݣه ݣ‬ ‫ݣمیݣݭى ݫݓى ݫݭݭݫی� ݣ ݣمݣاݣه! روݣݣیݣ ݣمݣݣر ی�ن‬ ‫اس ݑ ح ݒ‬ ‫ݒ�ک ݐ‬ ‫ں‬ ‫واره ݣ ݣ‬ ‫ونگ ݣ ݣوݣس ݣ‬ ‫ݣمیݣ د‬ ‫ݣمن ݣ � ݣ ݣ ݣݣکهݫ ݣ ݫݭݕ ݣ ݣ‬ ‫دل ݣ ݣ ݣݤ ݣ ݣ‬ ‫ݣݣݣݣ‬ ‫ݐم ݐ ݑ ٮ ݒݐ‬ ‫اره ݣ ݣ‬ ‫ݣی ݣ ݬݫݕ ݣ‬ ‫ݣٯ ݣاݣ ݣ‬ ‫ر ی�ن ںݫݓه ݣݣرݣݫݭ ݫݣٮیݭر ورݣ ݣ‬ ‫ݣمیݣ�کںد‬ ‫ݐݑ‬ ‫یم ݣىن ݐ ݣ ݣم ݣݣر ی�ن ݣ ݫݭݕݣٮر ݣ ݐاݣݣر ݣݣدرݣݣد ݣاݣس ݑ‬ ‫�‬ ‫ݫݬݓ�ںݫی ݣا ݣ�� ݣطݣٮݓ ݣ روݣ� ݣ ݣاݤݣ ی‬ ‫ݩݑ‬ ‫نکݣوݣݣح ݐݨݦه ݣٮاݣ ݓحوݣاݣݐ�مرݣݣد ݣاݣس ݑ‬ ‫�‬ ‫ݣی ݣ یٮ ݣرهݣ ݣ‬ ‫ه�واݣ ݣى ݣ‬ ‫ݣی ݣݣا یى ݣ ݬݫݕ‬ ‫‪47‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫ݒ� ݑݦ ݦ س ݑݦ ݦ ݐ ݑ‬ ‫ݐىݩݦ‬ ‫�‬ ‫ݣمن ݣݭݐٮݦݫݭی ݤر‬ ‫کݡٮه ݣاݣ ݣ ݣ‬ ‫ݣدل ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫� ݣ�رݤوݣ ݣݣر ݣو ݣݣو ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫ع � ݩ ݧݩ ݐ‬ ‫ݐ‬ ‫ادر ݣݣمن یٮ ݣا ݣ لی ݓگ ݣو ݣ ݣݣٮݓ ݣ ݣرݣ‬ ‫دوٮ ݫݬݓاݣرݣݣه ݣم ݣ‬ ‫ح یىر‪...‬‬ ‫‪ ‬شاعر‪ :‬انسیه سادات هاشمی‬ ‫ݐ ݐ‬ ‫ݐ‬ ‫ݫݕحطوݣ ݣݣر ݣ�اݣݣݡرݣݣهݣݣا ݣ ݣرݣاݤ ر ݢٮ ݫݬیاد ݣحود ىݓ ݓٮ ݣرݣمݤ‬ ‫ݐ‬ ‫ً ݐ‬ ‫مݤ‬ ‫ن ݣکوݣݣحݫݬݕه ݣا�ݣمیگ ݐدݣ ݣرݣ ݤ‬ ‫ںݐه! دݣ� ݫݭ ی ݣگر ݣاݤصا ݣاݤݤر اݤ یى ݣ‬ ‫‪ ‬سمیه فتحی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪48‬‬ ‫��ݤف‬ ‫شس ق ݤݤݤ‬ ‫� ݤݤݤ‬ ‫ش‬ ‫ت‬ ‫ق‬ ‫ف‬ ‫ه‬ ‫ٮ ݤا ݣ ݣݣعاس�ىدݥ ‪ ...‬ݣ ݣ ݣ ݣع ݣاݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݤݣݤ‬ ‫� ݣ ݣ ݓݣ ݣ ݣ ݣ‬ ‫«به نام خدای بخشنده مهربان‪ .‬به نام‬ ‫خدایی که نور است‪ .‬به نام خدایی که‬ ‫روشنیبخش نور است‪ .‬به نام خدایی که‬ ‫نوری است بر نور‪ .‬به نام خدایی که تدبیر‬ ‫کننده امور است‪ .‬به نام خدایی که نور را‬ ‫از نور خلق کرد‪ .‬سپاس خدایی را که نور‬ ‫را از نور خلق کرده و نازل ساخته است‬ ‫نور را بر کوه طور‪ .‬در کتابی نوشتهشده در‬ ‫صحیفههایی منتشرشده‪ ،‬بهاندازهای‬ ‫مقدر شده بر پیغمبری عالم و دانشمند‬ ‫و سپاس خدای را که او به قوه و غلبه‪،‬‬ ‫ذکر شده است و به مباهات مشهور است‬ ‫و بر خوشی و سختی شکر شده است‪.‬‬ ‫و درود فرستد خدا بر سید ما محمد و بر‬ ‫ال او که طاهر هستند»‪.‬‬ ‫این دعا را دیگر حفظ شــدهام‪ ،‬بس که‬ ‫سالگی «تابان» ابهای روزهای تبدار‬ ‫دو‬ ‫ِ‬ ‫سوخت و ما هم با پایین نیامدن تبش مدام‬ ‫پلههای بیمارستان را باا رفتیم!‬ ‫انگار دماسنجها ان روزها دیوانه شده‬ ‫بودند و چشم و همچشمیهای کورکورانه‬ ‫انها را وادار میکرد تا هرروز هرکدامشان‬ ‫درجهای بااتر را نشان دهد‪ .‬هنوز هم هر‬ ‫وقت دماسنج میبینم گر میگیرم؛ حتی‬ ‫حاا که «تابان» در اغوش تخت خوابش‪،‬‬ ‫زندگی را ارام نفس میکشد‪ ،‬دماسنج‬ ‫اتاقش مضطربم میکند‪ . ...‬این متن را‬ ‫که براى «سلمی» نوشتم‪ ،‬یادم باشد بروم‬ ‫یک دعای نور بچسبانم باای دماسنج‬ ‫تا زیر سایه واژههایش در هوایی خنک‬ ‫نفس بکشد و جیوههایش کمی استراحت‬ ‫کنند! فکر خوبی است‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫گرگرفتگیام ارام میشود با این خیال‬ ‫و خنکای مطبوع اجابت ان روزها‪ ،‬در‬ ‫درونم میوزد‪.‬‬ ‫***‬ ‫ن ـمــیدانــم دکـتــرهــا چــرا نمیفهمیدند‬ ‫علت بــاا رفتن تب تابان را و چــرا هر‬ ‫ً‬ ‫ک ــاری مــیکــردنــد نهایتا یــک روز روی‬ ‫درجهای باا متوقف میشد و روز بعد‬ ‫دوباره ‪ ،‬سهباره و صد باره باا میرفت‬ ‫و گریههای من در درونم فروکش میکرد‪.‬‬ ‫سعید‪ ،‬اما دستانش از اول باا بود‪ ،‬رو به‬ ‫اسمان خدا‪ ،‬توی نمازخانه بیمارستان‬ ‫مینشست و نفس نفس تابان را از خدا‬ ‫میخواست؛ همانطور که بودنش را از‬ ‫خــدا خواسته بــود؛ رو بــروی بقیع وقتی‬ ‫چشمهایش گمشدگی ارامگاه حضرت‬ ‫زهــرا؟ را فریاد میکردند و وقتی من‬ ‫ناامیدتر از این بــودم که باور کنم یک‬ ‫ماه بعد فریاد اشکهای او و کوثرانگی‬ ‫بانو (اان که دارم مینویسم خجالت‬ ‫میکشم از وسعت مهربانیشان) باعث‬ ‫شود قلب کوچکی در وجودم شروع کند‬ ‫به تپیدن‪ ...‬اما تپید و مرا از همسایگی‬ ‫نجواهای ناامیدانه شیطان به سمت‬ ‫زمزمههای نور برد‪.‬‬ ‫میلیمترهای ب ــودن تــابــان در درون ــم‪،‬‬ ‫کیلومترهای حضور خداوند را رقم زد و‬ ‫لحظههای حرکتش‪ ،‬شرمندگی سکوتم را‬ ‫در برابر دعاهای مضطر سعید بیشتر کرد‪...‬‬ ‫چه خوب که سعید را داشتم و دارم تا‬ ‫بند امیدواریاش مرا نیز به اسمان وصل‬ ‫کند‪ ...‬یادم باشد یک الحمده ویژه هم‬ ‫بنویسم بگذارم توی جیب کتش! از ان‬ ‫الحمده ها که صفحهاش را پر از قلبهای‬ ‫رنگی میکنم و انتهایش مینویسم چه‬ ‫خوب خدایی داریم سعید! و او همیشه‬ ‫بعدش یک لبخند میگذارد و میگوید‪:‬‬ ‫«اهاکبر» از این شیطنتهای شیرین تو!‬ ‫«تابان» که به دنیا امد‪ ،‬برایمان مثل روز‬ ‫روشن بود که هدیه اى است که سامتش‬ ‫ً‬ ‫را و اصا بودنش را از مهربانی حضرت‬ ‫زهرا؟ داریم ‪.‬‬ ‫سعید توی گوشش اذان و اقامه گفت‬ ‫و توى گوشهاى کوچکش زمزمه کرد‪:‬‬ ‫اسمت را «تابان» میگذاریم که بدانی‬ ‫طفیلی مادرمان ‪،‬زهرایی؟‪ .‬تو کنیزی‬ ‫و ایشان ‪،‬بانو ‪ .‬میتوانی در کنیزیات‬ ‫بدرخشی مثل ایشان که در بندگی شان‪،‬‬ ‫زهرا بودند و درخشان!‬ ‫***‬ ‫دوسالگی تابان که جلو میاید خودم‬ ‫را پشت دیوار اتاق دکتر پنهان میکنم‬ ‫تا مرا نبیند که بیاید بپرد بغلم ‪ ...‬تا مرا‬ ‫نبیند که داغم کند‪ ...‬تا مرا نبیند که باز‬ ‫شرمندهام کند در مقابل امید و توسل!‬ ‫دوسالگی تابان روی تخت دراز کشیده‪...‬‬ ‫گاهی‪ ،‬گاهی نق میزند‪ ،‬گاهی انقدر‬ ‫بیحال میشود که پلکهایش را بهزور باز‬ ‫میکند و گاهی فقط نفس نفس میزند‪.‬‬ ‫از دیدن دوسالگیاش در خیالم‪ ،‬دفترم‬ ‫خیس میشود ‪ ...‬دلم می خواهد از دست‬ ‫دوسالگی تابان که به سمتم میدود فرار‬ ‫کنم‪ ،‬انقدر بدوم تا برسم به سمانه که امده‬ ‫بود ماقات تابان و با خودش یک هدیه‬ ‫بــرای تابان اورده بــود و یک هدیه برای‬ ‫من‪ ...‬تابان در اوج بیحالیاش سمانه را‬ ‫که دید لبخند زد و سمانه شعر انگشتها‬ ‫را روی دستهای داغش برایش خواند و‬ ‫چشمهای تابان پر از ذوق شد‪ ...‬سمانه‬ ‫امد و با واژههایش قطرههای ارامش پاشید‬ ‫به لحظههایم‪ .‬هدیهام را جلوی خودش باز‬ ‫کردم وقتی سعید پیش تابان بود و من و او‬ ‫در محوطه بیمارستان روی چمن نشسته‬ ‫هنوز میدوم‪ ،‬هنوز هم‪ ،‬زندگی که تبدار‬ ‫میشود پشت سلمان راه میافتم‪ .‬طعم‬ ‫حدسی خرمای بهشتی را زیر زبانم مزمزه‬ ‫میکنم و گوشهایم را تیز میکنم به شنیدن‬ ‫این دعا از دهان مبارک حضرت کوثر؟‪...‬‬ ‫که بر تب زندگیمان درمان است‪.‬‬ ‫«جناب سلمان!‬ ‫من نه اهل مدینهام و نه اهل مکه؛ من‬ ‫اهل هزار و چهارصد سال بعد از شمایم؛‬ ‫ً‬ ‫و اتفاقا همزبان شمای عزیز‪.‬‬ ‫به بانو بگویید الحق که پدرشان طبیب‬ ‫ّدوارنــد و ایشان دختر همان پدر‪ .‬به بانو‬ ‫بگویید کسی از اهالی تهران هم درمان‬ ‫شد تبهای ناامیدیاش‪»...‬‬ ‫یادم باشد به سمانه بگویم ادامه صفحه‬ ‫‪ 112‬کتابم پینوشتی دارد ان ــدازه یک‬ ‫روایت کوتاه!‬ ‫‪49‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫اخ! که چه طفیلیای داشتیم و داریم‪....‬‬ ‫سعید را ه میرفت‪ ،‬مینشست‪ ،‬بلند‬ ‫مــیشــد‪ ،‬نــفــس مــیکــشــیــد‪ ،‬میگفت‪:‬‬ ‫زه ــرا‪ .‬طفیلیهای بــانــو کــه ان ـقــدر دل‬ ‫ربایند‪ ،‬میتوانی فکر کنی عظمت خود‬ ‫ایـشــان چقدر میتواند دلرباتر باشد؟‬ ‫ً‬ ‫اصا میتوانی حساب کردنش را تخیل‬ ‫کنی؟! و من هاج و واج در بیانتهایی‬ ‫این حسابوکتاب میگفتم‪ :‬هرچقدر‬ ‫میتوانی دوستشان داشته باش سعید‬ ‫که تو هم طفیلی ایشانی بــرای من که‬ ‫دوســت داشتنت اینقدر عزیز است‪.‬‬ ‫نمیدانم چرا اان همه اینها برایم مرور‬ ‫می شود؛ صحنههای بزرگ شدن تابان‬ ‫ابهای شادى ها و شکرهای من و سعید‬ ‫در پسزمینه ذهنم راه میافتد تا میرسد‬ ‫به دو سالگیاش که گرم است و سوزان‬ ‫و لحظههایش سخت نفس میکشند‪.‬‬ ‫بودیم‪ ،‬خوب یادم است که باد موظف شده‬ ‫بود همان وقت بوزد و بوی شیرین گلهای‬ ‫بهاری باغچه را به مشامم برساند و من‬ ‫وسط جشن تمامعیار طبیعت کادویم را‬ ‫باز کنم و بخوانم « صحیفه فاطمیه» و تمام‬ ‫بقیع را‪ ،‬سعید را‪ ،‬و تابان را و میلیمترهای‬ ‫بودنش را با خودم مرور کنم‪ .‬سمانه لبخند‬ ‫زد و گفت‪« :‬زهرا! این بهترین چیزی بود‬ ‫که میتوانستم برای روزهای پراضطرابت‬ ‫هدیه بیاورم‪ .‬ورق بزن‪ ،‬صفحه ‪ ،110‬دعای‬ ‫نور را باز کن باهم بخوانیم»‪ .‬دلم میخواهد‬ ‫خودم را در اغوش این دعا رها کنم و تمام‬ ‫دوسالگی تابان را شکر کنم که مرا به این‬ ‫دعا رساند‪.‬‬ ‫«ما باید خودمان را بسازیم‪ .‬اگر یک ملتی بخواهد‬ ‫ّ‬ ‫برای یک حرف حقی مقاومت کند‪ ،‬باید از تاریخ‬ ‫استفاده کند‪ .‬ببیند در تاریخ اسام چه گذشت؟ و‬ ‫انچه گذشته‪ ،‬برای ما سرمشق است‪».‬‬ ‫امام خمینی؟‬ ‫‪ ‬مریم السادات مرتضی زاده‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪50‬‬ ‫� ٮ کاݤ ݤݤ�ݤ‬ ‫ݫى ݫ ݬݔ ݣ ݣ ݣ ݣدݤ‬ ‫ک ݣ ݣ ݤ ݢ ݬݫ ݠݤ ݣ ݣ ݣ ݤݣ ݤ‬ ‫وج ــود م ـبــارک اخــر یــن پـیــامـبــر خ ــدا‪ ،‬ح ـضــرت محمد‬ ‫مصطفی؟‪ ،‬به شهادت تاریخ با ‪ 23‬سال مجاهدت به‬ ‫معنای واقعی کلمه انقابی عظیم کرد‪ ،‬انقابی تمامعیار‬ ‫علیه سپاه متکبر شیطان‪.‬‬ ‫از ‪ 100‬روز بعد از شهادت رسول خدا؟‪ ،‬پاره تنش برای‬ ‫حفظ ارمان الهی پدر و دفاع از حریم وایت در سکوت و‬ ‫کام‬ ‫بیتفاوتی انها شهید میشود‪ .‬انقدر ضریب نفوذ ِ‬ ‫الهیترین انسانها‪ ،‬امیرالمومنین علی؟‪ ،‬در دلهای‬ ‫مرده ان جماعت کم است که بهجای استفاده از علم‬ ‫بیپایانش خانهنشینش میکنند‪ .‬انها ‪ 25‬سال برای قران‬ ‫ناطق تنها باغداری و چاه کندن را میپسندند‪.‬‬ ‫اما با همه حکمت و موعظهای که پیامبر مهربانی به امتش‬ ‫هدیه داد‪ ،‬جامعه ان روزگار بهقدری بیابرو است که کمتر‬ ‫حتی بعد از خافت موای متقیان انقدر مردم سستایمان‬ ‫هستند که وقتی حضرت در بین یک جمعیت ‪ 40‬هزارنفری‬ ‫با نور وحی الهی و مهربانی بینظیرش سبک زندگی مردمی‬ ‫که در ّ‬ ‫سنتهای جاهلی غرق بودند را متحول فرمود و برای‬ ‫دنیایشان افق بلند اخرت را ترسیم نمود‪.‬‬ ‫* متن حاضر برگرفته از سخنان حجتااسام حامد رحمت کاشانی در نشست «چهلسالگی انقاب اسامی» در جمع مرکز رشد بانوان دانشگاه‬ ‫امام صادق؟ است‪.‬‬ ‫خطبه میخواند و از انها برای نجات شهری که زنان در‬ ‫ان مورد جسارت قرارگرفتهاند کمک میخواهد‪ ،‬فقط دو‬ ‫‪1‬‬ ‫نفر لبیک یاری میدهند!‬ ‫ً‬ ‫اصا هنوز ‪ 50‬سال از انقاب شکوهمند نبوی نگذشته بود‬ ‫مسلمانان بیدین‪ ،‬عاشورا را خلق کردند‪ .‬مصیبتی که‬ ‫که‬ ‫ِ‬ ‫خشونتهایش حتی در جاهلیت قبل اسام هم سابقه‬ ‫نــداشــت‪ .‬اسیر کــردن بــزرگزادههــا‪ ،‬شهید کــردن طفل‬ ‫شیرخوار با لبهای تشنه‪... ،‬‬ ‫خاندان پلید بنیامیه با همه ترفندها به میدان امده بود‪.‬‬ ‫معاویهبنابیسفیان با ابــزار دنیاپرستی و تجملگرایی‬ ‫انقدر سطح جامعه را پایین اورد که از اسام جز پوستهای‬ ‫ظاهری نمانده بود و مردم با فرزندش یزید که حتی ظاهرش‬ ‫هم اسامی نبود بهعنوان خلیفه مسلمین بیعت کردند‪.‬‬ ‫یزیدی که وقتی در سال ‪ 53‬هجری قمری بهعنوان فرمانده‬ ‫نبرد قسطنطنیه (ترکیه کنونی) فرستاده میشود و سپاهش‬ ‫بیمار است‪ ،‬او دریکی از روستاهای اطراف مشغول عیاشی‬ ‫و شرابخواری است!‬ ‫کار بهجایی رسید که ‪ 40‬سال بعد از تشکیل حکومت‬ ‫اسامی پیغمبر‪ ،‬یزید بن معاویه بهاصطاح فرمانده سپاه‬ ‫اسام است‪ .‬اوج فاجعه سال ‪ 61‬هجری است‪ .‬وقتی فرزند‬ ‫پیامبر خوبیها تنها میماند‪ .‬دلیل بییاورماندنش فقط‬ ‫دنیاپرستی کوفیان نبود‪ .‬از مدینهالنبی هم حتی یک نفر‬ ‫را نمیشناسیم که با حضرت همراه شده باشد؛ اما یک‬ ‫سال بعد از مصیبت کربا وقتی در همان مدینه‪ ،‬عبداه‬ ‫بن حنظله علیه یزید قیام میکند‪ ،‬البته نه به خاطر انکه‬ ‫یزید ملعون قاتل حسین بن علی؟ است‪ ،‬بلکه برای‬ ‫اهل فحشا بودنش‪ ،‬دههزارنفر با او بیعت مرگ میکنند‪.‬‬ ‫واقعه خونین ّ‬ ‫حره‪ 2‬به دست سپاه یزید شکل میگیرد که‬ ‫تنها ‪ 700‬صحابی در این حادثه کشته میشوند‪.‬‬ ‫از این کلمات حضرت معلوم است گویا جمعی از جامعه‬ ‫نخبگان ان روز حسین؟ را مفسد زمان میدانستند‬ ‫(پناهبرخدا) که امام برای دفاع از خود باید بفرماید‪« :‬من‬ ‫مفسد و ظالم نیستم‪ !».‬حسین؟ را نمیشناختند‪.‬‬ ‫بنیامیه حقایق دیــن را طــوری دگــرگــون کردند تا باب‬ ‫طبعشان باشد‪ .‬نماز جمعه میخواندند‪ ،‬حج میرفتند‪،‬‬ ‫اما در هیچکدام خبری از توحید حقیقی نبود‪ .‬اسامی که‬ ‫تمام لحظات زندگی انسان را لحظات امتحان میداند‬ ‫و شهادتطلبی را ارزش معرفی میکند‪ ،‬جایش را به‬ ‫اسام حاکمان رفاهزده ساکن در کاخهای اشرافی داده‬ ‫بود‪ .‬اسام ناب منزویشده بود‪ .‬انقدر فساد جامعه را‬ ‫فراگرفته بود که برای بدرقه کاروان رقاصههای مدینه که‬ ‫عازم حج بودند هزاران نفر جمع شدند‪4‬؛ اما اباعبداه؟‬ ‫ً‬ ‫غریبانه با مدینهالنبی وداع کرد‪ .‬کاما مشخص است‬ ‫در پنجاه سال اول ارمانها و اهدافی که پیامبر اکرم؟‬ ‫و یاران باوفایش سالها برایش خوندل خوردند و جهاد‬ ‫کردند‪ ،‬در نظر و عمل مردم از ارزش افتاده بود‪ .‬جماعت‬ ‫ان روز‪ ،‬دین نجاتبخش پیامبر خاتم؟ را تا جایی قبول‬ ‫داشتند که به نفسپرستی انها ضرر نزند‪.‬‬ ‫اما ائمه؟ از لحظه وفات جد مطهرشان تا سال ‪260‬‬ ‫درصدد بودند که حکومت الهی را در جامعه اسامی به‬ ‫وجود اورند‪ .‬تمام مجاهدتهای این بزرگواران در طول‬ ‫این ‪ 250‬سال‪ ،‬مانند کار یک انسان با یک نیت و هدف‬ ‫‪5‬‬ ‫مشترک اما با روش و موضع مختلف است‪.‬‬ ‫‪ -3‬وصیت امام حسین؟ به محمد بن حنفیه‪ ،‬بحاراانوار ج‪،44‬‬ ‫ص‪329‬‬ ‫‪ -4‬ااغانی‪ ،‬ابوالفرج اصفهانی‪ ،‬جلد‪ ،8‬صفحه‪326‬‬ ‫‪ -5‬انسان ‪ 250‬ساله‪ ،‬مجموعه سخنان مقام معظم رهبری‬ ‫‪51‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ -1‬خطبه ‪ 27‬نهجالباغه‬ ‫‪ -2‬در سال ‪ 63‬هجری قمری سپاه یزید قیام مردم مدینه را سرکوب‬ ‫کردند‪ .‬سپاهیان شام به دستور یزید سه روز از هیچ جنایتی در کشتار‬ ‫مردم و تجاوز کم نگذاشتند‪ .‬این واقعه خونین در تاریخ مشهور به‬ ‫واقعه ّ‬ ‫حره است‪.‬‬ ‫سوال اینجاست چرا از این ده هزار نفر که با عبداه تا پای‬ ‫کشته شدن بیعت کردند‪ ،‬صد نفرشان یک سال قبل با‬ ‫امام حسین؟ همپیمان نشدند؟ شاید بشود جوابش‬ ‫را در اخرین کلمات اباعبداه؟ در مدینه پیدا کرد‬ ‫ً‬ ‫ُ َ ً‬ ‫ّ‬ ‫اخرج ا ِشــرا ولا َب َطرا و لا‬ ‫وقتیکه حضرت فرمود‪« :‬انی لم‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫‪3‬‬ ‫ُمفسدا و لا ظالما‪»...‬‬ ‫امروز ما هم وارث انقابی چهلسالهایم‪ .‬مقایسه امروزمان‬ ‫با انچه در پنجاه سال اول اسام گذشته است‪ ،‬از غربت‬ ‫رهبران الهی گرفته تا جهل و کمکاری مردم‪ ،‬ما را به این‬ ‫باور میرساند که ااقل شرایط امروز ما بدتر از ان زمان‬ ‫ّ‬ ‫نیست‪ .‬البته این قیاس مثل تزریق ُمسکنی برای از یاد‬ ‫بــردن مشکات و فاصلهها تا ارمــانهــای بلند انقاب‬ ‫اسامی نیست‪ .‬هدف از این مــرور کوتاه ان است که‬ ‫امید‪ ،‬استقامت و تاش را از دست ندهیم‪ .‬حقیقت‬ ‫این است که انقاب ما در حال شدن است و ما در حال‬ ‫انقاب کردن هستیم‪ .‬قلههایی را فتح کردیم اما یک دریا‬ ‫کارداریم‪ .‬البته با دشمنی که مانند معاویهها از دوردست‬ ‫دشمنی نمیکند‪ .‬سنگرش همین گوشیهای همراه است‬ ‫در جیب و خانههای ما‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫برای انکه عقب نمانیم و سریعتر به ارمانهای انقاب‬ ‫برسیم باید معارف الهی و حقایق دینی را هم درست بیان‬ ‫کنیم و هم قبل از تبلیغ خودمان با همه وجود بپذیریم‪.‬‬ ‫بهعنوانمثال باید حقیقت ایمان و شرک جامعه اسامی‬ ‫تبیین شود‪ .‬باور جامعه اسامی باید این حقیقت باشد‬ ‫کــه‪« :‬ترسیدن از کسی که از خــدا نمیترسد‪ ،‬اطاعت‬ ‫از کسی که از خدا اطاعت نمیکند و امید داشتن به‬ ‫کسی که به خدا امید ندارد‪ ،‬شرک است‪ 1».‬انچه بسیار‬ ‫مهم و تاثیرگذار است‪ ،‬داشتن نمونههای عملی موفق‬ ‫در دینداری و انقابی گری است‪ .‬البته ویژگی انقابی‬ ‫‪ -1‬ایتاه حائری شیرازی‪ّ ،‬‬ ‫تحجر گرایی‪ ،‬صفحه ‪204‬‬ ‫‪52‬‬ ‫بودن را باید در کام رهبری؟ جستجو کرد‪ 2.‬پایبندی‬ ‫به اسام ناب در مقابل اسام امریکایی‪ ،‬پرهیز از تنبلی‬ ‫و ناامیدی‪ ،‬داشتن تقوای فردی و سیاسی و ‪ ...‬ازجمله‬ ‫این شاخصها هستند‪.‬‬ ‫برای داشتن جامعه موفق باید از هسته کوچک خانواده‬ ‫شروع کرد‪ .‬به خاطر خدا در خانواده خوشرفتار باشیم‪.‬‬ ‫گذشت و ایثار کنیم‪ .‬خانوادهمان جهادی باشد؛ یعنی با‬ ‫نیت رضای خدا قبل از خودمان‪ ،‬دیگران را ببینیم‪ .‬این‬ ‫همان تفکر بسیجی است‪ ،‬کارگروهی برای خدا و دوری‬ ‫از خودمحوری ست که با فطرت مردم نیز همخوانی دارد‪.‬‬ ‫باید تفکر بسیجی عمومی شــود‪ .‬تفکری که ترکیبی از‬ ‫ایمان عمیق‪ ،‬تاش مخلصانه‪ ،‬هشیاری در شناخت‬ ‫دشمن‪ ،‬گذشت و ایثار در برابر دوســت و ایستادگی و‬ ‫مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر اســت‪ 3.‬خاصه‬ ‫در همه عرصهها ارمانخواهیمان همراه با عملگرایی‬ ‫باشد و کیفیت را بر کمیت مقدم بشماریم تا رشد کنیم‪.‬‬ ‫رسالت امروز هرکدام از ما که بهرهمند از نعمت انقابی‬ ‫هستیم که بزرگترین ثمرش استقال‪ ،‬عزت و امنیت‬ ‫است‪ ،‬تاش برای حفظ داشتهها و رسیدن به اهداف‬ ‫بلندی است که هــزاران شهید برای محقق شدن انها‬ ‫جان شیرین خود را فدا کردند‪.‬‬ ‫‪ -2‬سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ‪ 14‬خرداد ‪95‬‬ ‫‪ -3‬سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ‪ 14‬مهر ‪77‬‬ ‫ا ݤٮف‬ ‫ع ݫىݫ ݬݔ ݣدݣ ݤ‬ ‫‪ ‬الهام کهدویی‬ ‫به ایــام نــوروز که نزدیک میشویم‪ ،‬در لیست‬ ‫پروپیمان کارهای نوروزی‪ ،‬برنامهریزی برای عیدی‬ ‫دادن به عزیزان هم هست‪ .‬برخی اسکناس نو تهیه‬ ‫میکنند‪ .‬برخی هم به بازار میروند و عیدیهایی از‬ ‫جنس وسیله و کاا فراهم میکنند‪ .‬دراینبین هم‬ ‫افرادی هستند که دستبهکار میشوند و با عشق‬ ‫عیدی درست میکنند و حاصل هنر و ذوقشان را‬ ‫به عزیزانشان هدیه میدهند‪ .‬در شرایطی که برنامه‬ ‫اقتصادی یکی از اساسیترین ارکان برنامهریزی‬ ‫خانوادههاست‪ ،‬شاید هنر دستان ما در این مسیر‬ ‫کمککننده باشد‪ .‬هدف ما در بخش ترمه اموزش‬ ‫هنری زیبا و کاربردی و درعینحال ساده برای‬ ‫شما بانوی عزیز است‪ .‬در این شماره‪ ،‬سفرۀ ترمه‬ ‫از ایدههایی برای هدیه عید پرشده که میتواند‬ ‫جرقهای برای کسبوکار خانگی شما مخاطب‬ ‫عزیز هم باشد‪ .‬موفق باشید ‪‬‬ ‫الگوها در اندازه واقعی در صفحات بعدی بصورت کمرنگ ترسیم شده است‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫برای عیدی به گل دخترها دو مدل طرح را اموزش‬ ‫میدهیم که میتواند بهعنوان گل سر‪ ،‬تل و کش‬ ‫مو استفاده شود‪ .‬برای گلپسرها هم یک مدل‬ ‫جا کلیدی با طرح ماشین که موردعاقهشان‬ ‫هست‪ ،‬خدمتتان تقدیم میشود‪.‬‬ ‫‪53‬‬ ‫عیدانه دخترانه‬ ‫وسایل موردنیاز برای درست کردن گل‬ ‫سر به شرح ذیل است‪:‬‬ ‫ً‬ ‫‪ -1‬نمد در رنگهای مختلف و ترجیحا‬ ‫روشن و دخترانه‪ -2 ،‬قیچی‪ -3 ،‬چسب‬ ‫‪1‬‬ ‫(مایع یا حرارتی)‪ -4 ،‬ماژیک مخصوص‬ ‫یا مداد جهت انتقال الگو بر روی نمد‪،‬‬ ‫‪ -5‬نخ و سوزن‪ -6 ،‬گیرۀ سر تقتقی و کش‬ ‫مو که ساده و بدون طرح باشند‪ -7 ،‬نوار‬ ‫کتان گیپوری‪ ،‬درصورتیکه بخواهید تل‬ ‫یا هدبند درست کنید‪.‬‬ ‫مراحل ساخت‬ ‫‪ ‬الگوها را به روی نمدها انتقال دهید و‬ ‫بهدقت قیچی کنید‪ .‬در خصوص کارهای‬ ‫ظریف نمدی‪ ،‬قیچی کردن تمیز و مرتب‬ ‫نمد‪ ،‬به زیبایی کار کمک میکند‪.‬‬ ‫‪ ‬برای درست کردن پاپیون نمدی‪،‬‬ ‫دو قسمت انتهایی الگوی شماره ‪ 1‬را به‬ ‫چسب اغشته کرده و به قسمت وسط‬ ‫که باریکتر از قسمتهای دیگر است‪،‬‬ ‫وصل کنید‪.‬‬ ‫‪ ‬حالت پاپیونی که درست میشود‬ ‫را به قطعه شماره ‪ ،2‬بچسبانید‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪ ‬بــرای محکمکاری میتوانید چند‬ ‫تا کوک در این ناحیه بزنید یا یک قطعه‬ ‫نمد باریک را به این قسمت بچسبانید‬ ‫که کار را محکم نگه دارد‪ .‬در این مرحله‪،‬‬ ‫درصورتیکه بخواهید این کار بهعنوان‬ ‫کش سر استفاده شود‪ ،‬یک قطعه کش‬ ‫را نیز به کار وصل کنید‪ .‬اگر میخواهید‬ ‫بهصورت گل سر باشد‪ ،‬یک گل سر تقتقی‬ ‫‪ -1‬ماژیکهای مخصوص انتقال طرح بر روی‬ ‫نمد که بعد از مدتی محو میشوند‪ .‬این ماژیکها‬ ‫را میتوانید از خرازیفروشیها تهیه نمایید‪.‬‬ ‫‪54‬‬ ‫را بر روی پشت پاپیون قرار دهید و قطعه‬ ‫باریک نمدی را به دورش بچسبانید‪.‬‬ ‫‪ ‬الگوی شماره ‪ 3‬را بر روی نمدی که‬ ‫رنگش متفاوت بارنگ نمد پاپیون است‪،‬‬ ‫بکشید و برش بزنید‪ .‬از قسمتی که ازاد‬ ‫است شروع به پیچاندن ان کنید‪ .‬انتهای‬ ‫کار را چسب بزنید‪ .‬درنهایت یک گل زیبا‬ ‫درست میشود‪ .‬این گل را به قسمت‬ ‫وسط پاپیون بچسبانید‪.‬‬ ‫ـون نـمــدی‪ ،‬کــار بــردهــای‬ ‫‪ ‬طــرح پــاپـیـ ِ‬ ‫گوناگونی میتواند داشته باشد‪ .‬با چسباندن‬ ‫یا دوختن این پاپیون نمدی بر روی نوار‬ ‫کتان گیپوری‪ ،‬یک هدبند یا تل بسیار زیبا‬ ‫درست میشود که این روزها طرفداران‬ ‫زیادی دارد‪ .‬بسیاری از مادران هدبندها‬ ‫را بالباسهای دخترهای نازنینشان‬ ‫ً‬ ‫هماهنگ میکنند‪ .‬قطعا دریافت این‬ ‫هدبند یا گلسر برای دختربچهها شوق‬ ‫برانگیز خواهد بود‪ .‬شما با کمترین هزینه‬ ‫و کمترین وقت‪ ،‬میتوانید عیدی بسیار‬ ‫دوستداشتنی را برای عزیزانتان تهیه‬ ‫نمایید‪.‬‬ ‫‪ ‬اگر هم طرح پاپیون را دوست ندارید‪،‬‬ ‫میتوانید الگوی شماره ‪ 4‬را بر روی نمدهای‬ ‫رنگ مختلف منتقل کنید‪ .‬از هر رنگ‬ ‫دو قطعه بــرش دهید‪ .‬سپس بــاذوق و‬ ‫سلیقهتان‪ ،‬بر روی یکی از قطعهها طرحی‬ ‫را گلدوزی کنید یا با قطعات ریز نمد‪،‬‬ ‫طرح فانتزی درست کنید‪.‬‬ ‫‪ ‬بر روی قطعه دیگر‪ ،‬با قیچی یک برش‬ ‫کوچک ایجاد کنید‪ .‬قسمت کوچک و‬ ‫ازاد گیرۀ تقتقی را از این شیار رد کنید‪.‬‬ ‫دو قطعه را بر روی یکدیگر قرار دهید و‬ ‫دور کار را با دوخت دندانموشی بدوزید‪.‬‬ ‫عیدانه پسرانه‬ ‫جهت درســت کــردن طــرح جا کلیدی‬ ‫ماشین بــرای پسربچهها به وسایل زیر‬ ‫نیاز دارید‪:‬‬ ‫ً‬ ‫‪ -1‬نمد در رنگهای مختلف و ترجیحا‬ ‫پ ـســرانــه‪ -2 ،‬قـیـچــی و ن ــخ و س ــوزن‪،‬‬ ‫‪ -3‬چسب‪ -4 ،‬حلقه جا کلیدی‪-5 ،‬‬ ‫روبان ‪ 1‬سانتیمتری‬ ‫درست کردن این مدل طرحها در عین‬ ‫ســادگــی‪ ،‬بــه دلــیــل ظــرافــت و کوچکی‬ ‫قطعات نیاز بهدقت و حوصله زیاد دارد‪.‬‬ ‫مراحل ساخت‬ ‫‪ ‬ابتدا الگوها را بر روی نمد منتقل کرده‬ ‫و به تعدادی که در هر الگو نوشتهشده‪،‬‬ ‫برش بزنید‪ .‬مطابق شکل قطعه مربوط‬ ‫به چراغها‪ ،‬شیشه و کاپوت ماشین را بر‬ ‫روی نمد طرح ماشین بچسبانید‪.‬‬ ‫ بــرای زیبایی و ثابت شــدن طرح‪،‬‬ ‫‪‬‬ ‫اطراف هرکدام را با دوخت ساده بدوزید‪.‬‬ ‫برای استیکها دو قطعه مستطیلی از‬ ‫نمد رنگ مشکی را از وسط تا کنید و با‬ ‫چسب به قسمت پایین ماشین بچسبانید‪.‬‬ ‫‪ ‬قطعهای کوچک از روبان (بهاندازه‬ ‫‪ 2‬سانتیمتر) را از وسط تا کنید و از حلقه‬ ‫جاکلیدی عبورش دهید‪ .‬دو سر روبان را‬ ‫به هم بدوزید و به قسمت باای ماشین‬ ‫بچسبانید‪.‬‬ ‫همین ک ــار را ا گ ــر ادامـ ــه ده ـیــد و‬ ‫بهطورجدی پیگیری کنید‪ ،‬کسبوکار‬ ‫خانگی را میتوانید شــروع کنید‪.‬‬ ‫انش ــاءاه در اینده از کسبوکار‬ ‫خانگی باکارهای هنری بیشتر سخن‬ ‫خواهیم گفت‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ ‬قطعه دوم الگوی ماشین را به قسمت‬ ‫پشت قطعه اول الگو بچسبانید و دورتادور‬ ‫ان را کوک بزنید‪ .‬میتوانید حوصله به خرج‬ ‫دهید و بهجای کوک ساده‪ ،‬با دوخت‬ ‫دندانموشی دورتادور کار را بدوزید‪.‬‬ ‫گــل ســرهــا و جا کلیدیهایی که‬ ‫درست کردهاید را کادو کنید‪ .‬در‬ ‫ایــام نــوروز به مهمانهای کوچک‬ ‫ً‬ ‫و دوستداشتنی که قطعا شوق‬ ‫در یــافــت عیدی از دستان شمارا‬ ‫دارند‪ ،‬هدیه کنید‪.‬‬ ‫‪55‬‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫شفافیت‪ ،‬کلیدواژه گمشدهای است که‬ ‫جای خالی ان در بسیاری از تحلیلها‬ ‫و مسائل ما دیده میشود‪ .‬شفافیت‬ ‫ایستادن مقابل اینهای است که ما را‬ ‫همانطور که هستیم انعکاس دهد‪،‬‬ ‫نه انگونه که میخواهیم باشیم‪ ،‬نه‬ ‫انگونه که نمایش میدهیم‪ .‬از همینجا‬ ‫مشخص میشود که چرا برخورد عدهای‬ ‫از ما با مفهوم خوب شفافیت‪ ،‬چیزی‬ ‫شبیه پوشاندن اینه حق نماست با‬ ‫چسباندن تصویر دلخواهمان بر روی‬ ‫ان‪ .‬چیزی شبیه پاشیدن خــا ک بر‬ ‫نشانههای واقعیت‪ ،‬چیزی شبیه فرار ‪...‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در این ‪ 40‬سال بعد انقاب‪ ،‬کم نبودهاند‬ ‫کسانی که عهد ماندن را شکستند و از‬ ‫نیمه راه بازگشتند‪ .‬دوستداران انقابی‬ ‫‪1‬‬ ‫که دوستی به پایان رساندند و رفتند‪.‬‬ ‫اما بیشتر از تعداد «انقابیون پشیمان»‪،‬‬ ‫انهایی بودهاند که سعی در پوشاندن‬ ‫حقیقت عملکرد ادمها و ارائه تصویری‬ ‫ساختگی از جریانها داشتهاند‪« .‬بازگشت‬ ‫از نیمه راه» به قلم علی الفتپور سعی‬ ‫دارد تا با ارائه حدود ‪ 1200‬سند روایی‬ ‫از تاریخ معاصر بعد از انقاب اسامی‬ ‫ایران‪ ،‬خاکهای پاشیده شده بر اینه‬ ‫واقعیتها را کنار بزند تا تصویری از‬ ‫برخی اسرار و نگفتههای جاماندگان‬ ‫این قافله به روی چشمان ما باز شود‪.‬‬ ‫‪ -1‬دوستی کی اخر امــد‪ ،‬دوســتــداران را چه‬ ‫شد؟(حافظ)‬ ‫‪56‬‬ ‫ف‬ ‫ف� ق ف ݦ� ݫ ݫ ݫ ݔں ݤهݤ ݤݤ� ݤݤا ݤݤه‬ ‫�ݣ ݫىݫݬݔ�ا ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݥ‬ ‫ݠݣ ݣ ݣ ݣ ݣ ݣݤ ݤ‬ ‫«بازگشت از نیمه راه» سرگذشت نامه‬ ‫‪ 32‬نفر از فعالین و چهرههای مشهور‬ ‫انقابی اســت کــه هــرکــدام بهنوعی‬ ‫خود را با ابروی انقاب گره زده بودند‬ ‫اما بعد از مدتی از راه جدا شدند و‬ ‫بازگشتند‪ .‬شناخت خط سیر این‬ ‫افــراد و علت مخالفتهای انــان با‬ ‫نظام جمهوری اسامی و رهبری این‬ ‫نظام‪ ،‬عــاوه بر اینکه «راه» انقاب‬ ‫را از افــراد جدا میکند و به اصلها‬ ‫میرساند‪ ،‬جمله تراز ما در شناخت‬ ‫انقابیون را هم یاداور میشود‪ .‬همان‬ ‫ترازی که از امام و بنیانگذار این مسیر‬ ‫به یادگار مانده است‪« :‬ما ک‪ ،‬حال‬ ‫فعلی افراد است‪».‬‬ ‫تاریخ چهل ساله و تجربههای رنگارنگ‬ ‫ان به ما ثابت کرده که این سیر‪ ،‬بیوقفه‬ ‫در حال پیشرفت است و در این مسیر‬ ‫با هیچ کس عهد اخوت و حتی عقد‬ ‫فرزندخواندگی ندارد‪ .‬این ما هستیم‬ ‫که هر روز و در پس همه حوادث باید‬ ‫نسبت خود را با این جریان پیش رونده‬ ‫شفاف کنیم‪.‬‬ ‫انتشار کتاب بازگشت از نیمه راه به‬ ‫عهده خود نویسنده بــوده که نشان‬ ‫دهنده سخت کوشی او در میان جریان‬ ‫مخالفان شفافیت است‪ .‬همچنین‬ ‫کتاب در ‪ 270‬صفحه تنظیم شده و‬ ‫در زمستان سال ‪ 1394‬به بازار ارائه‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫ݒݦ ش ݑ ݦ‬ ‫ق‬ ‫ٮ‬ ‫م�‬ ‫ٮ‬ ‫س‬ ‫ݤ‬ ‫س ݣݣݣ‬ ‫س ݣ ݫ ݣ ݫ ݔ ݣ ݣ ݣݠ ݣ ݣ ݤا ݠ‬ ‫‪ ‬مرجان السادات مرتضی زاده‬ ‫ف‬ ‫ٮ‬ ‫ش‬ ‫لݤ‪:‬ݣ ݣهوݤ ݤا‬ ‫سݣاݤ ݣوݤ ݤ‬ ‫ݣ ݫݣݭݓ� ݣ‬ ‫چند روزی را برای استراحت و فراغت از شلوغی شهر به روستای‬ ‫اجدادی امدم‪.‬با بوی نان تنور مادربزرگ از خواب بیدار شدم‪ .‬انگار‬ ‫یک تریلیهجدهچرخ از روی من رد شــده بــود‪ .‬کش و قوسی به‬ ‫خودم دادم و با خمیازهای عمیق کلی هوای تازه نوش جان کردم‪.‬‬ ‫سفرهصبحانه پررنگ و لعاب ولی ساده مادربزرگ حسابی اشتهای‬ ‫کور من را قلقلک داد‪ .‬مربای سیب و بهارنارنج‪ ،‬کره و پنیر محلی‪،‬‬ ‫نیمرو از تولیدی مرغهای مادربزرگ و‪ ...‬خاصه سلفسرویسی بود‬ ‫برای خودش!‬ ‫ششتایی سامتی‪:‬‬ ‫▪‬ ‫▪‬ ‫▪‬ ‫▪‬ ‫▪‬ ‫▪‬ ‫هوای محیطزیست‬ ‫خوابوبیداری‬ ‫حرکت و سکون بدن‬ ‫خوردنیها و اشامیدنیها‬ ‫دفع مواد زائد (استفراغ) و حفظ مواد ضروری‬ ‫(احتباس)‬ ‫حاات روانی‬ ‫‪ِ -1‬س ِّته ضروریه‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫نزدیک به هشتادبهار از عمرش میگذرد اما هنوز هم سحرخیز است‬ ‫و مناجات بین الطلوعیناش ترک نشده! صبحبهخیر میگویم و با‬ ‫بوسهای به گونههای گلانداختهاش بر سر سفره مینشینم‪ .‬با خود‬ ‫فکر میکنم بیراه هم نگفتند‪« :‬جوونم جوونای قدیم»‪.‬‬ ‫ً‬ ‫واقعا هم علتش همین سبک زندگی سنتی البته از نوع ایرانی‪-‬‬ ‫اسامی قدیمیهاست که حالشان از ما جوانهای عصر فستفود و‬ ‫تکنولوژی بهتر است‪ .‬خوب است گامبهگام «اصول ششگانه سامت‬ ‫در طب سنتی» را باهم مرور کنیم بلکه ما هم مثل جوانهای قدیم‬ ‫سرزنده و پرانرژی باشیم‪.‬‬ ‫«پیشگیری بهتر از درم ــان اس ــت»؛ حقیقتی که‬ ‫حکیمان طب سنتی بسیار به ان اهمیتمیدهند‪.‬‬ ‫انها معتقدند برای حفظ سامتی و ادامه زندگی باید‬ ‫به «شش اصل ضروری سامت»‪ 1‬توجه داشت‪ .‬این‬ ‫اصول از عواملی هستند که همیشه و بر بدن همه‬ ‫انسانها اثر میگذارند و مدیریتصحیح انها همان‬ ‫سبک زندگی سالم است‪.‬‬ ‫‪57‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫همه این شش اصل در کنار هم برای‬ ‫سامتی مفیدند و فقط شیوه اجــرای‬ ‫انهــا بسته به مــزاج فــرد‪ ،‬ســن‪ ،‬منطقه‬ ‫جغرافیایی و فرهنگ متفاوت است‪.‬‬ ‫جالب است که یکی از پزشکان امروز‬ ‫طب سنتی‪« 1‬عبادت» را بهعنوان اصل‬ ‫هفتم سامتی بیان میکند؛ زیرا عاوه بر‬ ‫تامین مادی بدن‪ ،‬غذای روح هم هست‪.‬‬ ‫کارهایی مثل صدقه‪ ،‬دعا و صلهرحم هم‬ ‫باعث طول عمر شده و هم حس خوب‬ ‫و نشاط به انسان میدهد‪.‬‬ ‫َ‬ ‫البته نــفــسهــای بــه ش ـمــاره افــتــاده در‬ ‫ه ــوای ال ــوده شـهــرهــای ب ــزرگ‪ ،‬خــوردن‬ ‫میوههای وا کــسخــورده سردخانهای و‬ ‫یا انواع خوردنیهایفرنگی‪ ،‬کمتحرکی‬ ‫و حتی ورزشهای سنگین غیراصولی‪،‬‬ ‫نــور امــپهــای همیشه روشــن و تغییر‬ ‫شیرین اول شب به اخر‬ ‫ساعات خواب‬ ‫ِ‬ ‫شب و حتی روز و‪ ...‬نشان ان است که‬ ‫در زندگی مــدرن امــروز بسیاری از این‬ ‫اصول فراموششدهاند‪ .‬ولی ما میتوانیم با‬ ‫اموختن ششتایی سامتی و بهکارگیری‬ ‫ان از زندگی سالم لذت ببریم‪.‬‬ ‫‪ -1‬حکیم حسین خیراندیش‬ ‫‪58‬‬ ‫هوا‬ ‫عنصر ازم ب ــرای جسم و روان انسان‬ ‫است و بیشترین تاثیر را بر سامتی دارد‪.‬‬ ‫وظیفه اصلیاش کنترل حرارت و تصفیه‬ ‫گــازهــای خونی (ا کـسـیــژن‪-‬دی اکسید‬ ‫کربن‪-‬نیتروژن و‪ )...‬است‪ .‬هر تغییری‬ ‫در هوا بر همه بدن بهویژه بر روی قلب‪،‬‬ ‫ریه‪ ،‬مغز و کبد تاثیر دارد‪.‬‬ ‫هوای خوب هوای بد‬ ‫‪‬هوایی سالم است که با مزاج هر فصل‬ ‫ً‬ ‫منطبق باشد‪ .‬مثا مزاج فصل زمستان‬ ‫سرد و تر است؛ بنابراین گرم بودن‬ ‫و یا بیشازحد سرد بودن ان‪ ،‬هوا را‬ ‫ناسالم میکند‪.‬‬ ‫‪‬تنفس در هوای مجاور کارخانههای‬ ‫سیمان‪ ،‬گچ‪ ،‬مس‪ ،‬سرب و الومینیوم‬ ‫و نیز داخل ساختمانهای نوساز و‬ ‫دیوارهای نمناک اهکدار برای بدن‬ ‫مضر است‪.‬‬ ‫‪‬بخارهای هوای اطراف درختان گردو‬ ‫و انجیر و کشتزارهای کلم مطلوب‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫ازاد نواحی مرتفع بهتر از نواحی‬ ‫‪‬هوای ِ‬ ‫پست و درههاست‪ .‬چون بادهای‬ ‫خوب در ارتفاعات میوزند؛ اما هوا‬ ‫در درهها محبوس است و با طلوع‬ ‫افتاب زود گرم و با غروب افتاب زود‬ ‫سرد میشود‪.‬‬ ‫‪‬هوای اطراف دکلهای برق فشارقوی‪،‬‬ ‫مایکروفر و تلفن همراه مناسب نیست‪.‬‬ ‫تاثیر هوا بر بدن‬ ‫بدن‬ ‫هوای گرم‪ ،‬تن را اغر‪ ،‬پوست را زرد‪ِ ،‬‬ ‫قوی را ضعیف و تشنگی میاورد؛ اما برای‬ ‫سردمزاجان مناسب است‪.‬‬ ‫هوای سرد‪ ،‬با بدن افراد سالم سازش دارد‬ ‫ولی در ان زکام زیاد میشود‪.‬‬ ‫هوای تر‪ ،‬مناسب افراد اغر بوده و پوست‬ ‫را نرم میکند‪.‬‬ ‫هوای خشک‪ ،‬برعکس هوای تر است‪.‬‬ ‫کدام مزاج کدام هوا‬ ‫• صفراویها همیشه به هوای خنک‬ ‫و تازه نیاز دارند‪.‬‬ ‫• بلغمیها هــوای کمی گــرم و کمی‬ ‫خشک را میپسندند‪.‬‬ ‫• دمویها باید در گرما به سرما و در‬ ‫سرما به گرما پناه ببرند و از هوای گرم‬ ‫و مرطوب پرهیز کنند‪.‬‬ ‫• سوداویها بیش از هر چیز باید به‬ ‫خشکی شدید پوست خود در‬ ‫فکر‬ ‫ِ‬ ‫زمستان باشند و از هوا و محیط سرد‬ ‫و خشک پرهیز کنند‪.‬‬ ‫ضربهفنی هوای الوده‬ ‫هوای الوده شهرهای بزرگ صفرازا است و‬ ‫هرکجا صفرا تولید شود به دنبالش سودا‬ ‫تولید خواهد شد‪ .‬افسردگی‪ ،‬خوابهای‬ ‫اشفته‪ ،‬خستگی و گرفتگی عضات پا‬ ‫نتیجه نفس کشیدن در چنین هوایی‬ ‫اسـ ــت؛ ام ــا ج ــای ن ـگــرانــی نـیـســت‪ ،‬با‬ ‫توصیههای طب سنتی میتوان تا حد‬ ‫زیادی از تاثیرات هوای ناسالم کم کرد‪.‬‬ ‫بهعنوان نمونه‪:‬‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫‪ -1‬مروری بر کلیات طب سنتی ایران تالیف دکتر‬ ‫محسن ناصری‪ ،‬دکتر حسین رضایی زاده‪ ،‬دکتر‬ ‫رسول چوپانی‪ ،‬دکتر مجید انوشیروانی‬ ‫‪ -2‬حفظ سامتی از دیدگاه طب سنتی ایران‬ ‫تالیف دکتر محسن ناصری‬ ‫‪ -3‬طب سنتی اسامی تالیف مهدی برزو‬ ‫‪ -4‬دوره طب سنتی و تغذیه شناخت طبایع‬ ‫تالیف دکتر سید علی ابوالحبیب‬ ‫‪ -5‬زندگی سالم‪ :‬ضروریات ششگانه حفظ سامتی‬ ‫در طب سنتی‪-‬اسامیتالیفامیرحسین شهگلی‬ ‫‪59‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪ )1‬در هـ ــوای الـ ــوده از دسـتـگــاههــای‬ ‫مرطوبکننده هوا استفاده نکنید؛‬ ‫زیــرا احتمال عفونت بــاا مــیرود‪.‬‬ ‫هوای محیط‪ ،‬خشکتر باشد بهتر‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ )2‬دود کــردناســفــنــد‪ ،‬پــوســت ان ــار‪،‬‬ ‫مشک‪ ،‬عنبر‪ ،‬میخک‪ ،‬چوب سرو‬ ‫و‪ ...‬اصاحکننده هواست‪.‬‬ ‫‪ )3‬داخل به یا سیب را خالی کرده و با‬ ‫گاب پرکنید و بر روی حرارت گذاشته‬ ‫تا بوی ان فضای خانه رامعطر کرده‬ ‫و الودگی را از بین ببرد‪.‬‬ ‫‪ )4‬ظ ـ ــرف ش ــیـ ـش ــهای را از س ــرک ــه و‬ ‫ـدلســایــیــده و مــقــداری‬ ‫چــوبصــنـ ِ‬ ‫گل ارمنی پرکنید و هرازگاهی ظرف‬ ‫را حرکت دهید تا بوی ان در خانه‬ ‫منتشرشده و هوا معطر و ضدعفونی‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪ )5‬برای ضدعفونی کردن هوای خانه‬ ‫یک لیوان سرکه را در ‪ 20-18‬لیوان‬ ‫اب ریخته و روی حرارت بسیار کم‬ ‫بگذارید تا پیوسته بجوشد‪ .‬البته نیاز‬ ‫به سرکه زیاد هم نیست که بوی ان‬ ‫ازاردهنده شود‪.‬‬ ‫‪ )6‬پیاز‪ ،‬سیر و نارنج را از وسط نصف‬ ‫کــرده و در گوشههای خانه بهویژه‬ ‫محل خواب بگذارید و هر ‪ 24‬ساعت‬ ‫یکبار انها را برداشته و تازه ان را‬ ‫جایگزین کنید‪.‬‬ ‫‪ )7‬ماسکها را با مقداری مخلوط موسیر‬ ‫و سرکه اغشته کنید‪.‬‬ ‫‪ )8‬باید سنت درخــتکــاری را جدی‬ ‫بگیریم‪ .‬کاشتن درخت و گیاهان‬ ‫مناسب با ابوهــوای محل زندگی‬ ‫به بهبود هوای اطراف کمک میکند‪.‬‬ ‫‪ )9‬بهترین تدبیر در الودگی هوا استفاده‬ ‫از روغن گاو در غذا و نیز مالیدن ان‬ ‫به بدن است‪.‬‬ ‫‪ )10‬تاوت سوره تغابن در هنگام الودگی‬ ‫هوا و همهگیری بیماریها برای رفع‬ ‫ضرر توصیه میشود‪.‬‬ ‫ششتاییهای سامتی ادامه دارد‪...‬‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫ش‬ ‫ث‬ ‫ف‬ ‫ݠو ݤ‬ ‫ل‬ ‫�ݤ‪ ،‬ݣ ݣمى ݣ‬ ‫ل ݫىݣ ݫ ݣِݓا ݤ‬ ‫س ݓى ݫىݫ ݔ ݣ ݣه ݣ ݫݣ ݫ ݓݭ‬ ‫نیجریه نامی است که این روزها با شهیدان کربا و غدیر همراه شده و در سالهای‬ ‫اخیر‪ ،‬دوباره رنگی از خون سرخ مظلومان شیعه را به یادهای ما پاشیده است‪.‬‬ ‫نیجریه نامی است که با یک ابراهیم و چندین هزار اسماعیل گره خورده است‪.‬‬ ‫ابراهیمی که با کام امام خمینی به حق نزدیک شد و در گوشهای از افریقا کانونی‬ ‫برای مقدمهسازی ظهور به پا کرد‪.‬‬ ‫ابراهیم یعقوب زکزاکی در ماه می سال‬ ‫‪ 1953‬میادی در زاریای نیجریه متولد‬ ‫شــد‪ .‬او از پیروان اهــل سنت و عاشق‬ ‫اسام بود و در دوران تحصیل در انجمن‬ ‫دانشجویان مسلمان نیجریه در دانشگاه‬ ‫احمدو‪ ،‬به عنوان دبیرکل فعالیت سیاسی‬ ‫داشــت‪ .‬حــدود سال ‪ 1979‬بود که نام‬ ‫«انــقــاب اسامی ای ــران» توجه دنیا به‬ ‫ویژه جهان اسام را به خود جلب کرد‪.‬‬ ‫ابراهیم و دوستانش هم در حمایت از‬ ‫این جریان‪ ،‬جنبش اسامی نیجریه را در‬ ‫دانشگاه راهاندازی کردند و این اغازی‬ ‫حرکت پروانهای از دیار افریقا به‬ ‫بود برای‬ ‫ِ‬ ‫سمت شمع نورانی وجود روحاه؟ در‬ ‫ایران‪ ...‬ده سالی از انقاب میگذشت تا‬ ‫اینکه ابراهیم دلداده برای دیدار محبوبش‬ ‫‪60‬‬ ‫به ایران امد‪ ،‬با مذهب ّ‬ ‫تشیع اشنا شد‪،‬‬ ‫درس حوزه خواند و با لباس روحانیت‬ ‫شیعه و با پرچم تبلیغ به زاریا برگشت‪.‬‬ ‫امتحانهای خــداونــد در مسیر تبلیغ‬ ‫به خصوص در سالهای اخیر سخت‬ ‫و سختتر شده اما شیخ زکزاکی مثل‬ ‫همیشه ابراهیموار ایستاده است‪ .‬او از‬ ‫جان و مال تا ناموس و فــرزنــدان‪ ،‬همه‬ ‫داشتههایش را در راه خدا به میدان اورده‬ ‫است‪ .‬سه پسرش را در راهپیمایی روز قدس‬ ‫سال ‪ 2014‬برای حمایت از مردم مظلوم‬ ‫فلسطین تقدیم کرد و سه پسر دیگرش را‬ ‫در راه دفاع از باورهایش در مقابل ظلم به‬ ‫قربانگاه بندگی فرستاد‪ .‬از ‪ 9‬فرزند شیخ‬ ‫زکزاکی حاا فقط دو دختر و یک پسر باقی‬ ‫مانده است‪ .‬حدود سه سال پیش هم در‬ ‫حمله دولت نیجریه به منزل شیخ‪ ،‬خود‬ ‫و همسرش‪ ،‬زینتالدین‪ ،‬مورد تیراندازی‬ ‫قرار گرفتند‪ .‬از ان زمان تا به حال شیخ و‬ ‫همسرش به بهانه قتل یکی از نیروهای‬ ‫ارتش در حبس نگهداری میشوند بدون‬ ‫انکه زخمهای تیراندازی سه سال گذشته‬ ‫درمان شده باشد‪ .‬زخمهایی که در اثر‬ ‫انهــا شیخ از یک چشم نابینا شــده و‬ ‫همسرش هم هر روز را با درد ناشی از باقی‬ ‫ماندن گلولهها در بدنش سپری میکند‪.‬‬ ‫اما حاا بعد از سی سال پافشاری بر اصول‬ ‫اسام ناب‪ ،‬صبر و صلحجویی ابراهیم‬ ‫به ثمر رسیده و دلهای ‪ 25‬میلیون نفر از‬ ‫مردم مسلمان نیجریه با عشق و راه اهل‬ ‫بیت؟ پیوند خورده است‪ .‬مردم شیعه‬ ‫و حتی اهل سنت در نیجریه‪ ،‬با عکس‬ ‫امام خمینی؟ و رهبر معظم انقاب‬ ‫یاد ارمانهای انقاب را زنده نگه داشته‬ ‫اند و با امید اتحاد ملتهای مسلمان‪،‬‬ ‫جنگ و ظلم در وطن را تاب اوردهاند‪.‬‬ ‫رحمت خدا بر وجود پاک همه حقکوشان‬ ‫باد‪...‬‬ ‫‪ ‬لیا نوروزی‬ ‫‪« ‬بسماه الرحمن الرحیم» میگویم و‬ ‫شروع میکنم‪...‬‬ ‫یکبهیک رد میشوم‪ ،‬میترسم حتی‬ ‫یکی را جا بـگــذارم‪ .‬قلبم تند میزند؛‬ ‫انگار میخواهد از سینهام بیرون بپرد‪.‬‬ ‫چشمانم از بیخوابی دیشب میسوزد‪،‬‬ ‫نمیدانم چه طور انتظار دارند که شب‬ ‫قبل را خوب استراحت کنیم‪ .‬با عجلهای‬ ‫وصفنشدنی‪ ،‬پاسخنامه را ُپر میکنم و‬ ‫رد میشوم‪ .‬حتی گاهی انقدر باعجله‬ ‫صــورت ســوال را میخوانم کــه متوجه‬ ‫مفهوم نمیشوم و مجبور به تکرار میشوم‪.‬‬ ‫ندارد‪ .‬چرا جواب این سوال یادم نمیاید؟‬ ‫بااینکه حتی صفحه مربوط به پاسخ‬ ‫سوال را در ذهنم دارم؛ اما اصل محتوا‬ ‫را فراموش کردهام‪ .‬بطری ابم را برمیدارم‬ ‫و سر میکشم‪ ،‬بلکه فرجی شــود‪ .‬دلم‬ ‫نمیخواهد از اینیکی عبور کنم‪ ،‬اما‬ ‫مجبورم‪...‬‬ ‫تصویری جلوی چشمم میاید‪«...‬تمرین‬ ‫و تکرار را خوب به خاطر بسپارید‪ ،‬چراکه‬ ‫تاثیر بسیاری در موفقیت شما دارد‪ .‬اگر‬ ‫میخواهید مطالب را فراموش نکنید‬ ‫باید دائــم مــرور کنید»‪ .‬مشاور مدرسه‬ ‫کمی گلویش را صاف کرد و ادامه داد‪:‬‬ ‫«تاش نود و نه درصد موفقیت است و‬ ‫استعداد تنها یک درصد ان»‪.‬‬ ‫‪ ‬صدای جیرجیر صندلی سمت راست‬ ‫مرا به خود مــیاورد‪ .‬دختری با مانتوی‬ ‫سرمهای و مقنعه ابی اتوکشیده‪ ،‬پایش‬ ‫را از استرس تکان میدهد و با سرعت‬ ‫صفحات را ورق میزند‪ .‬مدادها و پاککنش‬ ‫را مرتب گوشه صندلی چیده است‪ .‬فکر‬ ‫کنم از ان بچه درسخوانهای استرسی‬ ‫باشد‪ ،‬از انها که همیشه هول دست‬ ‫بلند کردن برای پاسخ دادن به سواات‬ ‫معلم را دارند‪ .‬خودم را جمعوجور میکنم‬ ‫تا عقب نمانم‪.‬‬ ‫سواات ادبیات و عربی و زبان را زودتر‬ ‫جواب دادم و دین و زندگی را برای بخش‬ ‫اخر نگه داشتم‪ .‬همیشه در ازمونهای‬ ‫ازمایشی این کار را میکردم‪.‬‬ ‫‪61‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫وای! وای! حسرت در دلم مینشیند‪،‬‬ ‫هر چه به ذهنم فشار مــیاورم فایدهای‬ ‫ا ف ف� �ت‬ ‫ا�مو ݤ ݣ ݣ را�‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪62‬‬ ‫‪« ‬بر اساس ایات سوره مبارکه المومنون‪،‬‬ ‫«مــداومــت» و «محافظت» در کــدام عمل‬ ‫عبادی از ویژگی مومنان به شمار میاید؟» با‬ ‫خودم میگویم‪« :‬یعنی سوال از این سادهتر»!‬ ‫از اینکه جواب را میدانم دلم غنج میرود؛‬ ‫اما بازهم ذهنم میپرد‪ .‬گوشه ذهنم‪ ،‬حواسم‬ ‫هست که دیــروز نمازم قضا شد‪ .‬بااینکه‬ ‫اعصابم خردشده ولی به خود نهیب میزنم‪:‬‬ ‫«چه وقت این فکر و خیال است؟»‬ ‫گهی خسته رود ‪ /‬رهرو ان است که اهسته‬ ‫و پیوسته رود»‪ .‬بعد عینکش را از رو ی‬ ‫چشمانش برداشت و روی میز گذاشت و‬ ‫گفت‪« :‬ببینید شما باید مقدار مطالعهتون‬ ‫ً‬ ‫رو از یه زمــان حداقلی شــروع کنید‪ ،‬مثا‬ ‫سه ساعت و خودتون رو «عادت» بدید و‬ ‫ً‬ ‫ملزم کنید که حتما این مقدار حداقلی‬ ‫رو مطالعه کنید؛ بعد سعی کنید بهمرور‬ ‫بیشترش کنید»‪.‬‬ ‫سروصدای باز شدن کیک و خوردن ان در‬ ‫سکوت جلسه‪ ،‬تنم را مورمور میکند‪ .‬دختر‬ ‫چاقی که سمت چپم نشسته است‪ ،‬هر ده‬ ‫دقیقه یکبار شکاتی را باز میکند و در‬ ‫دهانش میگذارد‪ .‬بیخیال به نظر میاید‪.‬‬ ‫حاا همصدای ملچملوچ کیک خوردنش‪،‬‬ ‫حواس چند نفر را پرت کرده است‪.‬‬ ‫‪ ‬صــدای بلندگو بلند میشود و مــرا به‬ ‫خــود م ــیاورد‪« :‬داوطلبان گرامی تا اتمام‬ ‫زمان پاسخگویی به سواات عمومی تنها‬ ‫پنج دقیقه باقیمانده است»‪.‬‬ ‫به ساعت مچیام نگاه میکنم‪ ،‬دیگر زمانی‬ ‫باقی نمانده اســت‪ .‬رمــق از جانم رفته و‬ ‫خسته شدهام‪.‬‬ ‫ً‬ ‫‪« ‬خسته شــدم خانوم! اصــا از خودم‬ ‫راضی نیستم‪ .‬یه روز سه ساعت میخونم‪،‬‬ ‫یــه روز ســیــزده ســاعــت‪ .‬نــمــیدونــم چطور‬ ‫ً‬ ‫برنامهریزی کنم؟ من اصا برای کنکور اماده‬ ‫نیستم»‪ .‬ریحانه درحالیکه صندلی را عقب‬ ‫میکشید؛ گفت‪« :‬خانوم میشه شما به ما‬ ‫برنامه بدین؟» من هم گفتم‪« :‬اره خانوم‪ .‬منم‬ ‫ً‬ ‫همین مشکل رو دارم‪ ،‬لطفا به منم برنامه‬ ‫بدین»‪ .‬سعی کردم لحن صحبتم ملتمسانه‬ ‫باشد بلکه دل خانم طالبی به رحم بیاید و‬ ‫برنامه بدهد؛ اما خانم طالبی مثل همیشه‬ ‫ً‬ ‫گفت‪« :‬نمیشود! یعنی اصا شدنی نیست!‬ ‫برنامه هرکس مخصوص خودش است و‬ ‫با شرایط خودش»‪ .‬ریحانه اخمهایش در‬ ‫هم رفت و با صدای گرفتهای گفت‪« :‬پس‬ ‫میگین ما چیکار کنیم؟» خانم طالبی با‬ ‫خنده گفت‪« :‬رهرو ان نیست گهی تند و‬ ‫ایوای! دوباره به خودم نهیب میزنم‪« :‬دختر‬ ‫چرا حواست پرته؟! چرا همش فکر و خیال‬ ‫میاد تو ذهنت؟! نکنه خستگی کار دستت‬ ‫بده!» چشمانم را میمالم و سعی میکنم‬ ‫حواسم را جمع کنم تا سواات باقیمانده‬ ‫را جواب بدهم‪.‬‬ ‫مراقب شروع کرده بود و پاسخنامه و دفترچه‬ ‫سواات را جمع میکرد تا به من برسد همه‬ ‫سواات را یک دور رفته بودم‪ .‬طعم شیرین‬ ‫شکات را زیر زبانم مزهمزه میکنم‪ ،‬نفس‬ ‫عمیقی میکشم و به صندلی چوبیام لم‬ ‫میدهم‪ .‬مراقب سواات اختصاصی را به‬ ‫پشت‪ ،‬روی زمین میگذارد‪ .‬در این فاصله‬ ‫چشمم چند صندلی جلوتر را میپاید‪ .‬ریحانه‬ ‫انجا نشسته است؛ خیلی دوست دارم بدانم‬ ‫اوضاعش چطور است؛ اما ازاینجا چیزی‬ ‫مشخص نیست‪.‬‬ ‫دوباره صدای بلندگو بلند میشود‪« :‬داوطلبان‬ ‫گــرامــی‪ ،‬دفترچه س ــواات اختصاصی را‬ ‫بــرداریــد»‪ .‬خــودم را ام ــاده پاسخگویی به‬ ‫سواات میکنم‪.‬‬ ‫«بسماه الرحمن الرحیم» میگویم و شروع‬ ‫میکنم‪...‬‬ ‫یک داستان‪ ،‬یک پیام‬ ‫عــادت یکی از روشهــایــی اســت که از‬ ‫گذشته استفاده میشده است‪ .‬این روش‬ ‫برای ایجاد عادتهای نیک و فضائل‬ ‫اخاقی از دوران کودکی موردتوجه والدین‬ ‫و مربیان بــوده اســت‪ .‬عــادت بر «تکرار»‬ ‫استوار است‪ ،‬یعنی فرد از طریق مداومت‬ ‫و تکرار یک عمل‪ ،‬تن به انجام ان عمل‬ ‫میدهد و بهتدریج استمرار و مداومت‬ ‫سبب میشود ان عمل در فرد بهصورت‬ ‫ملکه دربیاید‪.‬‬ ‫هدف این خاطره‪-‬داستان که شاید برای‬ ‫خیلی از ما اتفاق افتاده باشد‪ ،‬مرور عنصر‬ ‫اساسی روش عادت بود‪ .‬بهاینترتیب که‬ ‫اگر فرد بخواهد خودش را به کاری مثل‬ ‫مطالعه مداوم عادت دهد باید در ان امر‬ ‫تکرار داشته باشد‪ .‬استفاده از این روش‬ ‫در امور روزمره مثل نظم و سحرخیزی و‪...‬‬ ‫کاربرد دارد و البته از ان میتوان برای امور‬ ‫عبادی هم بهره برد‪ .‬عادت به نماز اول‬ ‫وقت و عادت به تاوت روزانه یک صفحه‬ ‫قران از ان جمله است‪ .‬همانگونه که امام‬ ‫سجاد؟ وقتی نیمههای شب برای نماز‬ ‫و مناجات بیدار میشد به فرزندان خود‬ ‫میفرمود‪« :‬یا بنی لیس ه اذ علیکم بواجب‬ ‫و لکن احب لمن عود منکم نفسه عاده من‬ ‫الخیر ان یدوم علیها؛ فرزندانم این کار بر شما‬ ‫واجب نیست اما دوست دارم مداومت‬ ‫کنید تا به کار نیک عادت کنید»‪.1‬‬ ‫‪ -1‬مجلسی‪ 1403 ،‬ق‪ ،‬ج ‪ ،46‬ص ‪.99‬‬ ‫توجه به این مسئله مهم هست که هر‬ ‫عادتی پسندیده نیست؛ یعنی عادت را‬ ‫میتوان به دودسته تقسیم کرد‪ :‬عادتهای‬ ‫نیک (ایجابی) و عادتهای بد (سلبی)‪.‬‬ ‫ذکــر ایــن مطلب بسیار مهم اســت که‬ ‫عادتهای ایجابی موجب رشد فرد و‬ ‫تقویت حرکت او در جهت کمال میشود؛‬ ‫اما عادتهای سلبی زمینه رکود و حتی‬ ‫سقوط را فراهم میکند‪ .‬نمونهای از این‬ ‫نوع عادت در روایت اینطور بیانشده‬ ‫است‪« :‬عاده الاشرار اذیه ّ‬ ‫الرفاق؛ عادت‬ ‫بدان ازردن رفیقان است»‪.3‬‬ ‫به همین دلیل استفاده از این روش در‬ ‫موضوع تربیت اگرچه ضروری است اما‬ ‫باید توجه داشت که در مورد چه رفتارهایی‬ ‫و در چه جایگاهی از ان استفاده میشود‪.‬‬ ‫چراکه اگر رفتاری بهصورت عــادت در‬ ‫امد تغییر ان به حدی دشوار است که در‬ ‫روایت ان را به معجزه تشبیه کردهاند‪.4‬‬ ‫بهنحویکه غلبه بر عادتها کاری سخت‬ ‫عنوانشده‪ 5‬و بافضیلتترین عبادت‬ ‫نامبرده شده است‪.6‬‬ ‫‪ -2‬نهج الفصاحه‪ ،‬ح ‪.73‬‬ ‫‪ -3‬تمیمی امدی‪ ،1366 ،‬ص ‪ ،431‬ح ‪.9828‬‬ ‫ّ‬ ‫‪«-4‬رد المعتاد عن عادته کالمعجز؛ برگرداندن‬ ‫معتاد از عادتش شبیه معجزه است»؛ مجلسی‪،‬‬ ‫‪ ،1403‬ج ‪ ،75‬ص ‪.374‬‬ ‫‪«-5‬اصعب السیاسات نقل العادات»؛ تمیمی‬ ‫امدی‪ ،1366 ،‬ص ‪ ،322‬ح ‪.7479‬‬ ‫‪«-6‬افضل العباده غلبه العاده»؛ تمیمی امدی‪،‬‬ ‫‪ ،1366‬ص ‪ ،199‬ح ‪.3947‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫ایــن روش در کــارهــای روزم ــره مثل غذا‬ ‫خوردن و خوابیدن هم کاربرد دارد‪ ،‬هرچند‬ ‫در ظاهر این کارها و حتی عادت به انها‬ ‫ارزش خاصی در ذهن عموم مردم نداشته‬ ‫باشند‪ .‬این در حالی است که برای خداوند‬ ‫متعال مداومترین کارها از ارزش ویژهای‬ ‫َ‬ ‫برخوردار است‪« :‬احـ ّ‬ ‫ـب الاعمال الی ا ّلله‬ ‫ادومها و ان قل؛ محبوبترین اعمال نزد‬ ‫خدا بادوامترین انهاست اگرچه اندک‬ ‫باشد»‪2‬؛ بنابراین میتوان گفت عادت به‬ ‫کارهای نیک ارزشمند است؛ هرچند کم‬ ‫و کوچک باشد‪.‬‬ ‫‪63‬‬ ‫‪ ‬حکیمه نیلی پور‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫‪64‬‬ ‫با کجخلقی و بیحوصلگی تمام در را به‬ ‫هم زد و رفت‪ .‬انگار کارهایی که برایش‬ ‫انجام میدهم به چشمش نمیاید‪ .‬تمام‬ ‫دیروز را به مرتب کردن اتاق‪ ،‬شستوشو‬ ‫و اتــو کــردن لباسهایش سپری کــردم‪.‬‬ ‫صبح زود بیدار شدم و برایش صبحانه‬ ‫اماده کردم و غذای موردعاقهاش را که‬ ‫دیشب پخته بودم برای ناهارش بستهبندی‬ ‫ک ــردم؛ امــا بــازهــم نــاراحــت و عصبانی‬ ‫خانه را ترک کرد‪ .‬نگران رفتوامدش به‬ ‫مدرسه هستم‪ .‬احساس میکنم مدتی‬ ‫است شبها‪ ،‬یواشکی با تلفن صحبت‬ ‫میکند‪ .‬نمیدانم چــرا قوانین خانه و‬ ‫خانواده را رعایت نمیکند‪ .‬نمیدانم‬ ‫چرا رفتارش مانند ما نیست‪ .‬هرچه فکر‬ ‫میکنم نمیفهمم کجای کارمان ایراد‬ ‫داشته است‪ .‬ایکاش معجزهای اتفاق‬ ‫میافتاد و شرایطمان عوض میشد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫ایا واقعا اصلی وجود دارد که بتواند معجزه‬ ‫کند و مانند اب روی اتــش مشکات‬ ‫اݦ‬ ‫ا ݦ ݧ ݑ� ݒݩ‬ ‫ݩ‬ ‫ݧ‬ ‫س‬ ‫ی ݣ ݣاݤ ݤ‬ ‫ا ݓ� ݣ ݣ ݤ� ݤو ݤ‬ ‫تربیتی را حل کند و حتی بااتر از ان مانع‬ ‫از بروز چنین مشکاتی شود؟ بله چنین‬ ‫اصلی وجود دارد‪ .‬این اصل اعجاز اور در‬ ‫تربیت‪ ،‬همان محبت است‪ .‬اصلی که‬ ‫با اثرات سحرامیزش میتواند بسیاری از‬ ‫مشکاتی را که در مسیر تربیت فرزندتان‬ ‫وجود دارد‪ ،‬حل کند و اثار شگفتانگیزی‬ ‫داشته باشد که تا سالهای سال در وجود‬ ‫انها ماندگار بماند‪.‬‬ ‫اما برای بهرهمندی از اعجاز این اصل‬ ‫شگفتانگیز ازم است راهنمای ان را‬ ‫بهخوبی مطالعه کرده باشید‪ .‬در غیر این‬ ‫صورت ممکن است هیچگاه به اثار مورد‬ ‫انتظار از ان دست پیدا نکنید یا حتی‬ ‫بااینکه فکر میکنید چیزی در محبت‬ ‫کردن به فرزندتان کم نگذاشتهاید‪ ،‬باز از‬ ‫زبان او این جمله را بشنوید که میگوید‪:‬‬ ‫«والدینم مرا دوست ندارند‪ ».‬پس حتی‬ ‫اگر فکر میکنید بهاندازه کافی به فرزندتان‬ ‫محبت میکنید و راه و رسم محبت کردن‬ ‫به او را میدانید بازهم خواندن این مطلب‬ ‫را از دست ندهید‪.‬‬ ‫محبت یکی از نیازهای فطری انسان و‬ ‫مهمترین ابزار تربیتی محسوب میشود‪.‬‬ ‫ابزاری که نهتنها در تربیت فرزند بلکه در‬ ‫تربیت انسان هم مهم و اساسی است؛ تا‬ ‫انجا که مزد رسالت پیامبرمان‪ ،‬محبت‬ ‫و دوستی با خــانــدان مطهر ایشان قرار‬ ‫دادهشــده اســت‪ .‬محبت باارزشترین‬ ‫چیزی است که میتوانید به فرزندان خود‬ ‫بدهید‪ .‬باارزشتر و مهمتر از اسباببازی‬ ‫و امکانات رفاهی عالی و مدرسه خوب‬ ‫و ‪. ...‬‬ ‫برای اینکه بتوانید به بهترین وجه‬ ‫ممکن از ایــن اب ــزار ب ــرای تربیت‬ ‫فرزندان خود استفاده کنید‪ ،‬ازم‬ ‫است بتوانید به سه سوال کلیدی‬ ‫پاسخ دهید‪:‬‬ ‫چرا محبت کنیم؟‬ ‫پاسخ به این سوال شمارا با اثار و نتایج‬ ‫محبت کردن اشنا میکند و باعث میشود‬ ‫انگیزه و ارادهتان در این راه تقویت شود‪.‬‬ ‫اگر با این اثار بهخوبی اشنا باشید‪ ،‬در‬ ‫سختترین شرایط هم از محبت کردن‬ ‫به فرزندتان خسته نمیشوید‪.‬‬ ‫‪ -1‬ایجاد روحیه تبعیت و اطاعت‬ ‫ســادهتــر یــن و موثرترین راه بــرای اینکه‬ ‫فرزندتان تشویق شود تا مانند شما رفتار‬ ‫کند و پذیرای قوانین شما باشد‪ ،‬این‬ ‫اســت که او را از محبت خــود سیراب‬ ‫کنید‪ .‬ایات و روایات زیادی وجود دارند‬ ‫که به تاثیر محبت در ایجاد این روحیه‬ ‫اشارهکردهاند‪ .‬ما بهاختصار چند مورد از‬ ‫انها را ذکر میکنیم‪.‬‬ ‫‪ -2‬سامت روانی‬ ‫یکی از مهمترین اثار محبت که روانشناسان‬ ‫نیز تا کید زیادی روی ان دارند‪ ،‬سامت‬ ‫روانی کودکان است‪ .‬اگر فرزندتان بهاندازه‬ ‫کافی محبت دریافت کند‪ ،‬احساس امنیت‬ ‫و ارامش خواهد کرد و متوجه میشود که‬ ‫اغوش والدین و محیط خانه‪ ،‬بهترین‬ ‫مکان برای حل مشکات و رسیدن به‬ ‫ارامش است‪ .‬همین امر باعث میشود‬ ‫در اینده به شما اعتماد کند و شما و‬ ‫محیط خانه را مکانی امــن بــرای بیان‬ ‫مشکات و اسایش خود بداند‪ .‬عامل‬ ‫بهعاوه اگر وجــود فرزندتان از محبت‬ ‫سیراب شود و متوجه شود که چقدر او‬ ‫را دوست دارید‪ ،‬احساس خوبی نسبت‬ ‫به خود پیدا میکند‪ .‬این امر باعث ایجاد‬ ‫احساس عزتنفس و اعتمادبهنفس در او‬ ‫میشود‪ .‬چیزی که بسیاری از نوجوانان‬ ‫امروزی از ان محروماند و علت بسیاری‬ ‫از رفتارهای پرخطر و نادرست انها را‬ ‫میتوان در عدم وجود اینها جستوجو‬ ‫ً‬ ‫کرد‪ .‬مثا نوجوانی که با گوشه چشمی از‬ ‫طرف دیگری‪ ،‬تمام وجود خود را وقف‬ ‫ً‬ ‫او میکند‪ ،‬احتماا در خانه و خانواده‬ ‫بهاندازه کافی محبت دریافت نکرده است‪.‬‬ ‫‪ -3‬رشد فردی و اجر معنوی‬ ‫محبت کردن به فرزندان باعث بزرگی روح‬ ‫والدین و رشد انها میشود‪ .‬اینکه بیوقفه‬ ‫و بدون منت به انها محبت میکنید‪،‬‬ ‫باعث میشود روحتان جا پیدا کند‬ ‫و به ارامش برسید و راه و روش محبت‬ ‫کردن به دیگران را هم یاد بگیرید‪ .‬البته در‬ ‫ایین ما‪ ،‬محبت کردن به فرزندان با اجر‬ ‫معنوی نیز همراه است‪ .‬امام صادق؟‬ ‫میفرمایند‪ :‬موسی ابن عمران به خداوند‬ ‫عرضه داشت‪ ،‬پروردگارا کدام عمل نزد تو‬ ‫پسندیدهتر است؟ فرمود‪ :‬دوست داشتن‬ ‫کودکان زیرا سرشت انها بر توحید است‪.‬‬ ‫‪65‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫• به انها بگو اگر خدا را دوست دارید‪،‬‬ ‫از من تبعیت کنید‪( .‬العمران ‪)31‬‬ ‫• انسان با کسی همراه است که او را‬ ‫دوست دارد‪( .‬پیامبر اکرم؟)‬ ‫• دوستدار مطیع کسی است که او را‬ ‫دوست دارد‪( .‬امام صادق؟)‬ ‫یکی از مهمترین دای ـلــی کــه باعث‬ ‫میشود بچهها از صحبتهای خالهها‬ ‫و عموهای برنامههای کودک حرفشنوی‬ ‫داشته باشند نیز همین است‪ .‬چون انها‬ ‫را دوست دارند‪ ،‬پس به دستورات انها‬ ‫گوش میدهند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫این دقیقا همان ابزاری است که رسانههای‬ ‫دشمن بهخوبی از ان استفاده میکنند‪.‬‬ ‫به این صورت که مدتی تاش میکنند‬ ‫تا هنرپیشه یا بهقولمعروف سلبریتی را‬ ‫محبوب نوجوانان یا کودکان شما کنند‬ ‫و پــسازان بــدون هیچ تاشی خواهند‬ ‫توانست از طریق انها روی سبک زندگی‬ ‫ً‬ ‫و اخاق و رفتار انها اثر بگذارند‪ .‬حتما‬ ‫همه شما شاهد کودکانی بودهاید که لباس‬ ‫شخصیتهای کارتونی را میپوشند یا‬ ‫مانند انها صحبت میکنند‪ .‬به همین‬ ‫دلیل است که باید مواظب کارتونها‬ ‫و برنامههای مورداستفاده فرزندتان و‬ ‫بهطورکلی محبوبهای او باشید‪ .‬عاوه بر‬ ‫این برای تربیت و رشد او باید سعی کنید‪،‬‬ ‫بذر محبت اهلبیت و بزرگان خود را در‬ ‫دلش بکارید که ثمره ان‪ ،‬سبک زندگی‬ ‫اسامی و اخاق محمدی خواهد بود‪.‬‬ ‫کلیدی در مصون ماندن انها از بسیاری‬ ‫از انحرافها در دوران نوجوانی و جوانی‬ ‫نیز همین است‪.‬‬ ‫چرا محبت نمیکنیم؟‬ ‫چگونه محبت کنیم؟‬ ‫پاسخ به این ســوال شما را با عواملی اشنا میکند که‬ ‫باعث میشوند بهاندازه کافی به فرزندتان محبت نکنید‪.‬‬ ‫اشنایی با این عوامل باعث میشود بتوانید از شر شبهات‬ ‫و عقاید نادرستی که دستوپای شما را برای محبت کردن‬ ‫بستهاند‪ ،‬رها شوید‪.‬‬ ‫مهمترین کار برای اینکه محبت‪ ،‬اثار گفتهشده را داشته‬ ‫باشد‪ ،‬این است که کانال محبت کودک خود را کشف‬ ‫کنید‪ .‬اگر کانال محبت فرزندتان را بشناسید و سعی‬ ‫کنید بیشتر از این راه به او محبت کنید‪ ،‬او با تمام وجود‬ ‫احساس میکند که چقدر او را دوست دارید؛ اما منظور از‬ ‫کانال محبت چیست؟ کانال محبت یعنی اینکه فرزندتان‬ ‫محبت را در چه میبیند‪ .‬درواقع انجام چهکاری از طرف‬ ‫شما باعث میشود او احساس کند که شما دوستش‬ ‫دار یــد؟ مثال پایانی این قسمت را از دست ندهید‪ .‬با‬ ‫خواندن این مثال بهصورت عملی با کانالهای محبتی‬ ‫اشنا خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ -1‬تفسیر نادرست از محبت افراطی‬ ‫برخی از والدین بهاندازه کافی به فرزندان خود محبت‬ ‫نمیکنند؛ زیرا فکر میکنند محبت کردن زیاد باعث‬ ‫لوس شدن انها میشود؛ درحالیکه انچه باعث لوس‬ ‫شــدن فــرزنــدتــان مــیشــود‪ ،‬چیزهای دیـگــری اســت که‬ ‫بهجای محبت به انهــا میدهید‪ .‬مثل اسباببازی‪،‬‬ ‫ً‬ ‫غذا یا چشمپوشی از خطا‪ .‬مثا زمانی که ازم است با او‬ ‫بهتندی برخورد کنید چون کار غلطی انجام داده است‪،‬‬ ‫با او مدارا کنید‪ .‬یا زمانی که موفقیتی به دست اورده فقط‬ ‫برای او اسباببازی بخرید‪ .‬یا چون نمیخواهید گریه او‬ ‫را تماشا کنید از قوانین وضع کرده خود کوتاه بیایید و‪...‬‬ ‫‪ .‬درواقع اگر محبت کردن شما صادقانه باشد و به روش‬ ‫درستی انجام شود هیچگاه باعث لوس شدن و باا رفتن‬ ‫توقع فرزندتان نمیشود‪.‬‬ ‫‪ -2‬مشغله زیاد‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫امروزه در بسیاری از خانوادهها‪ ،‬هم پدر و هم مادر در بیرون‬ ‫ً‬ ‫از خانه کار میکنند‪ .‬مشغله زیاد والدین‪ ،‬مخصوصا مادرها‬ ‫که مسئول مدیریت کارهای داخل منزل و رسیدگی به‬ ‫بچهها نیز هستند‪ ،‬ممکن است باعث شود زمان و انرژی‬ ‫ازم را برای محبت کردن به فرزندان نداشته باشند‪ .‬با‬ ‫داشتن برنامهریزی و مدیریت زمان و البته شناخت راههای‬ ‫درست ابراز محبت میتوانید این مشکل را حل کنید‪.‬‬ ‫‪66‬‬ ‫بهطورکلی میتوان ‪ 4‬کانال محبت در نظر گرفت‪.‬‬ ‫‪ -1‬تماس جسمانی‬ ‫تماس جسمانی فقط در بوسیدن و نوازش کردن خاصه‬ ‫نمیشود‪ .‬هر تماسی که باعث ارامش فرزندتان شود‪ ،‬جزو‬ ‫تماس جسمانی محسوب میشود؛ مثل دست کشیدن‬ ‫بر سر‪ ،‬دست دادن‪ ،‬شانه کردن مو و‪. ...‬‬ ‫در سخن معصومین؟ نیز به اهمیت این نوع از کانال‬ ‫محبتی اشارهشده است‪:‬‬ ‫بوسیدن فرزند نشانه مهربانی است‪( .‬حضرت علی؟)‬ ‫فرزندتان را ببوسید که درازای هر بوسه درجهای در بهشت‬ ‫است که طول ان پانصد سال است‪( .‬پیامبر اکرم؟)‬ ‫به همدست بدهید که دســت دادن کینهها را از بین‬ ‫میبرد‪( .‬امام صادق؟)‬ ‫‪ -2‬کلمات اثربخش‬ ‫ٔ‬ ‫نشانه‬ ‫هر کلمهای که تشویق و شادی به همراه داشته و به‬ ‫قدردانی و سپاس بیان شود‪ ،‬جزو کلمات اثربخش است؛‬ ‫اما باید توجه داشته باشید که فرزندتان قبل از اینکه‬ ‫معنای کلمات را بفهمد همهچیز را از روی احساس شما متوجه‬ ‫میشود؛ پس لحن صحبت کردن‪ ،‬تن صدا‪ ،‬حالت چهره و‬ ‫برقراری تماس چشمی در اثرگذاری کلمات اثربخش مهم هستند‪.‬‬ ‫توجه داشته باشید که کلمات اثربخش را میتوانید هم بهصورت‬ ‫نوشتاری و هم صــورت گفتاری به فرزندتان منتقل کنید‪.‬‬ ‫بسیاری از بچهها از دریافت یادداشت خوشحال میشوند‬ ‫حتی اگر خواندن بلد نباشند‪( .‬میتوانید برای کوچکترها‬ ‫نقاشی بکشید‪ ).‬یکی از ویژگیهای مهم کلمات اثربخش‬ ‫نوشتاری ماندگاری انها است‪ .‬حضرت علی؟ دراینباره‬ ‫میفرمایند‪ :‬نامه گویاترین سخنگوی تو است‪.‬‬ ‫‪ -3‬وقتگذرانی‬ ‫منظور از وقتگذرانی‪ ،‬کنار هم بــودن‪ ،‬صرف وقت و توجه‬ ‫کامل داشتن به فرزندتان است‪ .‬بسیاری از رفتارهای نادرست‬ ‫فرزندتان با در کنار او بودن و مشاهده رفتار درست از جانب‬ ‫ً‬ ‫شما برطرف میشود‪ .‬ازم نیست همیشه زمانی را اختصاصا‬ ‫برای وقتگذرانی با فرزندتان در نظر بگیرید‪ .‬گاهی میتوانید‬ ‫کارهایتان را با مشارکت فرزندتان انجام دهید‪ .‬در این صورت‬ ‫هم در کنار فرزندتان بودهاید‪ ،‬هم کارتان را انجام دادهاید و هم به‬ ‫فرزندتان بهطور غیرمستقیم اموزش داده و حس مسئولیتپذیری‬ ‫را در او تقویت کردهاید‪ .‬اگر چند فرزند دارید سعی کنید برای‬ ‫هرکدام از انها زمانی را بهصورت جداگانه اختصاص دهید‪.‬‬ ‫بازی کردن با بچهها‪ ،‬بهترین و مفیدترین ٔ‬ ‫نمونه وقتگذرانی‬ ‫و داشتن توجه کامل به انها است‪ .‬بازی یک بستر تربیتی و‬ ‫اموزشی بسیار بزرگ است که از طریق ان میتوانید محبت‬ ‫خود را نیز به بهترین نحو نشان دهید‪.‬‬ ‫‪ -4‬هدیه دادن‬ ‫از اثرگذارترین راهها برای نشان دادن محبت‬ ‫اســت کــه در کـنــار ســایــر کانالهای‬ ‫محبتی‪ ،‬اثرگذاری بیشتری هم خواهد‬ ‫داشت‪ .‬البته فرزندتان باید بداند که‬ ‫فقط به خاطر اینکه او را دوست‬ ‫دارید به او هدیه میدهید نه درازای موفقیتها و کارهای‬ ‫درستش‪ .‬برای هدیه دادن ازم نیست اشیای گرانقیمت تهیه‬ ‫کنید‪ .‬یک کیک خوشمزه‪ ،‬درختی که باهم میکارید‪ ،‬اشپزی‬ ‫دستهجمعی‪ ،‬یک بازی جدید یا وسیلهای که به ان احتیاج‬ ‫دارد و ‪ ...‬همگی میتوانند هدیه شما به فرزندتان باشند‪.‬‬ ‫مثال‪ :‬فرزندتان از مدرسه بازگشته است‪ .‬در را برای او باز میکنید‬ ‫و او را در اغــوش میگیرید یا با او دست میدهید (تماس‬ ‫جسمانی) و میگویید‪ :‬خدا قوت عزیز دلــم‪ .‬خوشامدی‪.‬‬ ‫(کلمات اثربخش) فرزندتان نیز به شما خسته نباشید میگوید‬ ‫و به اتاقش میرود تا لباسهایش را عوض کند‪ .‬بعد از انجام‬ ‫تکالیف مدرسهاش مشغول تماشای تلویزیون میشود؛ اما‬ ‫چهرهاش درهم و ناراحت است‪ .‬زمان زیادی تا امدن پدر نمانده‬ ‫و شما هنوز شامتان را اماده نکردهاید و فرصت ندارید تا با او سر‬ ‫صحبت را بازکنید و علت ناراحتیاش را جویا شوید‪ .‬تصمیم‬ ‫میگیرید شام موردعاقه فرزندتان را درست کنید‪ .‬دستور تهیه‬ ‫غذا را روی یک کاغذ نوشته و پایینش مینویسید‪ :‬سراشپز‬ ‫عزیزم‪ ،‬دستیارتان در اشپزخانه برای پخت این غذا منتظر‬ ‫شماست‪( .‬کلمات اثربخش) سپس ان را موشک میکنید‬ ‫و برای او میفرستید‪ .‬در حین پختوپز از اوضاع مدرسه و‬ ‫حال دوستانش میپرسید و متوجه علت ناراحتی او شده و‬ ‫راهنماییاش میکنید‪( .‬وقتگذرانی) پدر از راه میرسد‪ .‬پس‬ ‫از صرف شام‪ ،‬پدر از کیفش یک جعبه کادوپیچ درمیاورد‬ ‫و به فرزندتان هدیه میدهد‪( .‬هدیه دادن) او با خوشحالی‬ ‫و تعجب میپرسد‪ :‬به چه مناسبت؟ و پدر با لبخند پاسخ‬ ‫میدهد‪ :‬دوستت دارم عزیز دلم‪( .‬کلمات اثربخش) پدر‪ ،‬یک‬ ‫ً‬ ‫جامدادی نو کادو خریده است‪ .‬مادر قبا به او گفته بود که‬ ‫جامدادی فرزندشان کهنهشده است‪ .‬فرزندتان خسته‪،‬‬ ‫اما پرانرژی و خوشحال سر ساعت مقرر به اتاقش‬ ‫م ــیرود و بــا ارام ــش مــیخــوابــد‪ .‬چون‬ ‫مطمئن است‪ ،‬پدر و مادرش‬ ‫دوستش دارند‪.‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫‪67‬‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫مادربزرگ همه کارهایش بهجا و بهموقع مثل‬ ‫دیگر مادر های ان روزها بود‪ .‬از یک ماه مانده‬ ‫به عید خانه تکانی شروع میشد‪ .‬ان هم‬ ‫چه تکانی!!! خانه بوی بهار میگرفت‪ .‬بوی‬ ‫شکوفه‪ ،‬بوی تازگی‪ ،‬بوی یاس امین الدوله‪.‬‬ ‫پــارچــههــای رنـگــارنــگ میگرفت و بــرای‬ ‫بچهها پیراهن و شلوار میدوخت تا همه‬ ‫بچهها شب عید نــونــوار شوند‪ .‬گندم و‬ ‫عــدســش کــه ای دســتــمــال خــیــس‪ ،‬قد‬ ‫کشیده بود را در ظرفهای رنگارنگ با‬ ‫ربانهای قرمز میگذاشت تا سبزه سفره‬ ‫هفت سین بشود‪ .‬از یک هفته مانده به‬ ‫عید هم بساط سمنو پزان و شیرینی پزان‬ ‫بود‪ .‬شیرینیهای خوشرنگ و بو که بوی‬ ‫عطرش همه را مست میکرد‪ .‬خانه بوی‬ ‫بهشت میگرفت‪ ،‬بوی عشق‪ ،‬بوی زندگی‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫هنوز هم میشود طعم شیرینی خانگی‬ ‫را چشید فقط کمی همت و ذوق شما‬ ‫را میطلبد‪ .‬در این شماره‪ ،‬دو شیرینی‬ ‫تارت و اسکار که برای عید مهمان پسند‬ ‫و با ماندگاری زیاد هستند در نظر گرفتیم‪.‬‬ ‫امیدواریم کامتان با درست کردنشان شیرینتر‬ ‫شود و کمی رونق جیبتان بیشتر؛ اما برای‬ ‫عید و پذیرایی از مهمانان میوه خشک‬ ‫هــم طعم خ ــودش را دارد‪ .‬دستور‬ ‫شیرینیها و میوه خشک‬ ‫تقدیم شما‪:‬‬ ‫‪68‬‬ ‫ݦ‬ ‫ف‬ ‫ݠ‬ ‫ش‬ ‫ݨ‬ ‫ݠݤ ݓ ݣٮ ݣ ݣ ݣهݣ ݣاݥݣ ݣ ݣ ݤ�ݣݤ‬ ‫ه ݣاݣݤݤ‬ ‫س ݠ� ݭ ݫ� ݣ ݫ�ݣݫ ݔݭ ݣ ݣ ݣ ݥݠ ݣ‬ ‫شیرینی تارت‬ ‫مواد ازم‬ ‫‪ -1‬ارد‪ 2 :‬پیمانه (‪ 250‬گرم)‬ ‫‪ -2‬کره سرد‪ 150 :‬گرم‬ ‫‪ -3‬پودر قند‪ 1 :‬ق‪.‬س‬ ‫‪ -4‬زرده تخم مرغ‪ 1 :‬عدد‬ ‫‪ -5‬نمک‪ :‬یک پنس‬ ‫طرز تهیه‬ ‫ابتدا کره سرد را خرد کرده و با ارد مخلوط‬ ‫کنید‪ .‬با سرانگشتان‪ ،‬ارد را با کره اینقدر‬ ‫قاطی کنید که شبیه پودر نان شود‪ .‬اگر‬ ‫حوصله این کار را ندارید‪ .‬ارد و کره را‬ ‫در مخلوط کن بریزید‪ .‬بعد پــودر قند‬ ‫و زرده تخم مرغ و وانیل را اضافه کرده‬ ‫و مخلوط کنید‪ .‬باید حواستان باشد‬ ‫که در تمام مراحل فقط از سرانگشتان‬ ‫استفاده کنید‪ .‬با من تا اخر متن همراه‬ ‫باشید تا دلیلش را برایتان بگویم‪ .‬خمیر‬ ‫را نباید زیاد ورز دهید‪ .‬فقط در حدی که‬ ‫خمیر نرم و یکدست شود‪ .‬اگر خمیرتان‬ ‫خیلی سفت شد میتوانید‪ .‬اب سرد‬ ‫به ان اضافه کنید تا نرم شود اما مراقب‬ ‫باشید که یک دفعه لیوان اب سرد را‬ ‫داخل خمیر نریزد‪ .‬بلکه قاشق قاشق‬ ‫این کار را انجام دهید‪.‬‬ ‫وقتی خمیرتان یکدست و نرم شد‪ .‬ان‬ ‫را داخل یک نایلون فریزر بگذارید و نیم‬ ‫ساعت به ان در یخچال استراحت دهید‪.‬‬ ‫قالبهای تارت (کیک یزدی) را با برس‬ ‫چرب کنید و خمیر استراحت کرده را به‬ ‫اندازه یک گردو کرده و داخل قالبها را‬ ‫باز کنید‪ .‬با چنگال چند عامت داخل‬ ‫خمیرها بزنید تا مغز پخت شود‪ .‬سینی‬ ‫قالبها را در فر با دمای ‪ 180‬درجه به مدت‬ ‫بیست دقیقه بگذارید تا پخته و طایی‬ ‫ً‬ ‫شود‪ .‬وقتی از فر دراوردید بگذارید کاما‬ ‫خنک شود‪( .‬حدود یک ساعت بهترین‬ ‫زمان است)‪.‬‬ ‫طرز تهیه کاسترد‬ ‫(برای روی تارت)‬ ‫مواد ازم‬ ‫شیرینی اسکار‬ ‫مواد ازم‪:‬‬ ‫‪ -1‬کره‪ 100 :‬گرم‬ ‫روی تارت را باسلیقه خودتان میتوانید‬ ‫ً‬ ‫انواع تزئینها را انجام دهید‪ .‬مثا میتوانید‬ ‫شکات تختهای را ذوب کنید و داخل‬ ‫کاسهها بریزید و با انــواع مغزها رنگ و‬ ‫لعابش دهید‪ .‬من دستور کرم کاسترد‬ ‫برای شما گذاشتم که بسیار طرفدار دارد‪.‬‬ ‫‪ -6‬گردوی ریز خردشده‪ 150 :‬گرم‬ ‫‪ -1‬شیر ‪ 2:‬پیمانه‬ ‫‪ -7‬زرده تخم مرغ‪ :‬یک عدد‬ ‫‪ -2‬نشاسته ذرت‪ 2 :‬قاشق سوپخوری‬ ‫‪ -8‬سفیده تخم مرغ‪ :‬یک عدد‬ ‫‪ -2‬پودر قند‪ 50 :‬گرم‬ ‫‪ -3‬هل ساییده‪ :‬نصف قاشق مرباخوری‬ ‫‪ -4‬وانیل‪ :‬یک پنس‬ ‫‪ -5‬ارد‪ 150 :‬تا ‪ 175‬گرم‬ ‫‪ -3‬شکر‪ :‬نصف پیمانه‬ ‫طرز تهیه‬ ‫‪ -4‬زرده تخم مرغ‪ 2 :‬عدد‬ ‫کرهای که به دمای محیط رسیده را با پودر‬ ‫قند هم میزنیم‪ .‬تا کرم رنگ شود‪ .‬زرده‪،‬‬ ‫هل و وانیل را نیز به مواد اضافه میکنیم تا‬ ‫یک دست شود‪ .‬سپس کمکم ارد را اضافه‬ ‫میکنیم و با یک قاشق چوبی یا لیستک‬ ‫هم میزنیم تا خمیر مانند شود‪ .‬خمیر به‬ ‫نشاسته ذرت و شیر سرد و شکر را خوب‬ ‫مخلوط کنید و روی حرارت مایم هم‬ ‫بزنید‪ .‬زردههای تخم مرغ را به مواد اضافه‬ ‫کنید اینقدر هم میزنید تا غلظت فرنی را‬ ‫پیدا کند‪ .‬سپس از روی حرارت برداشته‬ ‫و اگر دوست داشتید به ان اسانس وانیل‬ ‫بهاندازه دو قطره اضافه کنید‪ .‬روی هر‬ ‫تــارت به ان ــدازه یک قاشق غذاخوری‬ ‫از کرم بریزید و روی ان را با هر میوه یا‬ ‫شکات چیپسی تزیین کنید‪.‬‬ ‫دست امده نباید سفت باشد‪ .‬در یک‬ ‫ظرف گردو ها را ریخته و در ظرف دیگر هم‬ ‫سفیده تخم مرغ را میریزیم و از خمیر به‬ ‫اندازه یک گردو گلوله کرده داخل سفیده‬ ‫انداخته بافاصله داخل گردو میاندازیم‪.‬‬ ‫نباید خمیر‪ ،‬زیاد داخل سفیده بماند‪.‬‬ ‫فر را روی ‪ 170‬درجه سانتیگراد از قبل‬ ‫گرم میکنیم و در طبقه وسط به مدت‬ ‫‪ 35‬الی ‪ 40‬دقیقه اجازه میدهیم بپزد‪.‬‬ ‫زمانی که از فر در میاورید تا زمانی که‬ ‫ولرم است میتوانید؛ یک قاشق پودر قند‬ ‫روی شیرینیها بریزید‪.‬‬ ‫در جای خشک و خنک‪ ،‬در ظرف بسته‬ ‫به مدت ‪ 2‬هفته میتوانید نگهداری کنید‪.‬‬ ‫‪69‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫چند نکته‬ ‫‪ )1‬برای خمیر گرفتن با سر انگشتانتان‬ ‫کار کنید چراکه خمیر از تردی و نرمی‬ ‫خارج نشود‪.‬‬ ‫‪ )2‬فر را بیست دقیقه قبل از گذاشتن‬ ‫سینی فر در دمای ‪ 180‬درجه سانتیگراد‬ ‫روشن کنید‪.‬‬ ‫‪ )3‬تارت را در یخچال به مدت ‪ 20‬روز‬ ‫میتوانید نگهدارید‪.‬‬ ‫روش خشککردن میوه‬ ‫شیرینی حتی اگر در خانه و با مواد درجه‬ ‫یک پخته شود ضرر بسیاری دارد؛ که‬ ‫هیچکس نمیتواند انکار کند‪ .‬بد نیست‬ ‫کــه م ـیــوههــای خـشــک را هــم امتحان‬ ‫کنیم‪ .‬خدا را چه دیدید شاید جایگزین‬ ‫شیرینی شد!‬ ‫سه روش برای خشککردن میوهها‪:‬‬ ‫‪ ‬فاطمه عبیدی‬ ‫• افتابی کردن‬ ‫• فر‬ ‫• استفاده از شوفاژ‬ ‫اول از همه باید میوهها را بشورید‪ ،‬اگر روی‬ ‫میوه لک افتاده است ان را در بیاورید‪.‬‬ ‫میوهها را به سلیقه خودتان از کیوی‪،‬‬ ‫پــرتــقــال‪ ،‬م ــوز‪ ،‬ســیــب‪ ،‬نارنگی و‪ ...‬در‬ ‫اندازههای مساوی و نه خیلی نازک یا‬ ‫پهن برش دهید‪ .‬برای هر سه روش باید‬ ‫هریک از میوهها را در سینی مجزا‪ ،‬روی‬ ‫کاغذ روغنی بچینید‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫سینیها را بــرای افتابی کــردن نه در‬ ‫زیر تابش مستقیم نور‪،‬‬ ‫‪70‬‬ ‫بلکه در سایه‪ ،‬بگذارید‪ .‬بعد از چند روز‪،‬‬ ‫خشک میشود؛ در این روش بهتر است؛‬ ‫مکانی که کمتر گردوخاک روی میوهها‬ ‫مینشیند را انتخاب کنید‪.‬‬ ‫امــا روش دوم‪ ،‬در ایــن روش فر را روی‬ ‫کمترین درجه خود قرار دهید و سینیها‬ ‫را بچینید‪ .‬دو الی سه ساعت بسته به‬ ‫برشهای میوه زمان برای خشک شدن‬ ‫نیاز است‪.‬‬ ‫در روش سوم‪ ،‬خشککردن میوهها‪ ،‬چند‬ ‫روز صبر نیاز دارد!‬ ‫چند نکته‬ ‫‪ )1‬بعضی از میوهها مثل موز و سیب‬ ‫در مــجــاورت ه ــوا ســیــاه مــیشــود‪.‬‬ ‫برای جلوگیری‪ ،‬باید میوه را قبل از‬ ‫خشککردن در محلولی از عسل و‬ ‫ابلیمو بغلتانید تا سیاه نشود‪.‬‬ ‫‪ )2‬در برخی از میوههای خشکشده‬ ‫بازاری‪،‬‬ ‫میوه را قبل از خشککردن در گلوکز‬ ‫میخوابانند تا شفافتر و خوشمزهتر‬ ‫شــود‪ .‬در خانه بــرای شفاف شدن‬ ‫میتوانید از محلول عسل رقیق شده‬ ‫استفاده کنید‪ .‬البته حواستان باشد‬ ‫ً‬ ‫که قبل از چیدن در سینی کاما اب‬ ‫ان گرفته شده باشد‪.‬‬ ‫‪ )3‬شما به هر یک از این روشها میتوانید؛‬ ‫حتی خرما را چیپسی کنید‪.‬‬ ‫‪ )4‬در هر یک از این روشها باید در حین‬ ‫ً‬ ‫خشککردن‪ ،‬دائما میوهها را زیرو رو‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪ )5‬برای برش از چاقوی بسیار تیز استفاده‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪ )6‬اگر قسمت فاسد میوه را درنیاورید‬ ‫باعث تلخی میشود‪.‬‬ ‫‪ )7‬برای خشک کردن مرکبات به روش‬ ‫افتابی مقدار بسیار کمی نمک به ان‬ ‫بزنید‪( .‬مانع تلخ شدن و کپک زدن‬ ‫میشود‪).‬‬ ‫‪ ‬ساجده شکری‬ ‫ش‬ ‫ث‬ ‫ٮ‬ ‫ف‬ ‫ف‬ ‫ق‬ ‫ف‬ ‫گ‬ ‫م‬ ‫ى‬ ‫�‬ ‫ه‬ ‫ں‬ ‫ݣ� ݤ ݣݣد� ݫݣ ݫݣݭ ݓ سٮ ݣ ݣ ݠ ݣ ݣ ݣݣس ݣدݣهݤ ݣ ݣ ݣݣ� ݔݭ ف ݤ‬ ‫این بار در قالب یک مصاحبه باخانم دکتر‬ ‫صدیقه مهدوی کنی همراه میشویم تا‬ ‫برایمان از حضور بانوان انقابی دریکی از‬ ‫مناطق کمتر شنیدهشده پاکستان بگویند‪.‬‬ ‫منطقه کوهستانی به نام «اسکردو» که‬ ‫جمعی از شیعیان اهلبیت؟ را در‬ ‫بهشتی گمشده کنار هم جمع کرده است‪.‬‬ ‫‪71‬‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫دستاویزی برای جلب مشتری یا نیروی‬ ‫کار ارزان و بیصدا‪ ،‬نهایت نگاهشان‬ ‫به جایگاه زن بود؛ اما این نگاه کجا و‬ ‫نقش زن مسلمان کجا؟ او عاوه بر اینکه‬ ‫گرمابخش و ستون خانه خود است‪ ،‬باید‬ ‫خانه بزرگتری مثل جامعه را هم در نظر‬ ‫داشته باشد چراکه مهمترین نقش او‬ ‫تربیت برای رشد معنوی است؛ اما ایفای‬ ‫این نقش مثل تمام نقشهای حساس‬ ‫زمینهای میخواهد مثل انچه با نعمت‬ ‫انقاب برای بانوان سرزمین ما پدید امد‪.‬‬ ‫جامعهای که پــذیــرای حضور بــانــوان و‬ ‫حافظ شئون انسانی انها باشد‪ .‬اینگونه‬ ‫شد که زنان در ایران اسامی ما دستور‬ ‫رهبرشان را اطاعت کردند و برای ایفای‬ ‫کامل نقش مهم خود پا به عرصه اجتماع‬ ‫گذاشتند‪ .‬زمینهای که استعدادهایشان را‬ ‫شکوفا کرد‪ ،‬حتی مرزهای کشورمان را هم‬ ‫گذراند و امروز چشمانداز بلند جهانی و‬ ‫اسامی را به عرصه عمل رسانده است‪.‬‬ ‫مثل همه اغازها‪ ،‬از این پرسیدیم که‬ ‫چه شد به پاکستان رفتید؟ سوالی که ما را به‬ ‫مقدمه میکشاند!‬ ‫حدود دو سال پیش‪ ،‬یعنی در فروردین‬ ‫سال ‪ 95‬بود که من بعنوان عضو هیات‬ ‫امنا اتحادیه جهانی زنان مسلمان که زیر‬ ‫مجموعه مجمع تقریب مذاهب است‪،‬‬ ‫به پاکستان رفتم‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫فکر میکنم برای خوانندهها هم مثل ما‬ ‫‪72‬‬ ‫بــه کــار تقریب بین مــذاهــب اسامی‬ ‫مشغول اســت و هــدف ان فعالیت در‬ ‫مناطقی است که شیعه و سنی با هم‬ ‫زندگی میکنند‪ .‬چه مناطق مرزی ایران‬ ‫و چه در دیگر کشورهای مسلمان و حتی‬ ‫غیر مسلمان‪ .‬البته ‪ NGO‬های مختلف‬ ‫این مجمع‪ ،‬بصورت ماهانه و ساانه در‬ ‫همایشهایی شرکت میکنند که در‬ ‫دیگر کشورهای اسامی با ایــن هدف‬ ‫برگزار میشود‪.‬‬ ‫جالب باشد که درباره این مجمع بیشتر بدانند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫پس لطفا درباره تاریخ تاسیس و نوع فعالیت‬ ‫اتحادیه زنان مسلمان از چه زمانی‬ ‫مجمع هم برای ما توضیح مختصری بفرمایید‪.‬‬ ‫شــروع به فعالیت کــرد؟ چه اهــدافــی در ان‬ ‫مجمع تقریب مذاهب‪ ،‬برای اولین بار‬ ‫در جهان اسام‪ ،‬در سال ‪ 1369‬توسط‬ ‫مقام معظم رهبری راهانــدازی شد و هر‬ ‫سال کنفرانسی عمومی با عنوان کنفرانس‬ ‫وحدت برگزار میکند‪ .‬دبیر فعلی مجمع‬ ‫ایتاه اراکی هستند که بعنوان نماینده‬ ‫رهبری در این مجمع مسئولیت دارند‪ .‬این‬ ‫مجمع همانطورکه از اسم ان پیداست‬ ‫پیگیری میشود؟‬ ‫اتحادیه جهانی زنان مسلمان‪ ،‬یکی از‬ ‫بخشهایی است که ابتدا بهصورت یک‬ ‫دفتر در مجمع تقریب مذاهب فعالیت‬ ‫میکرد‪ .‬بعد از مدتی متوجه شدیم که برای‬ ‫فعالیت جهانی باید بصورت یک ‪NGO‬‬ ‫ثبت رسمی داشته باشیم‪ .‬حاا اتحادیه‬ ‫نزدیک پنج سال است که به ثبت رسمی‬ ‫رسیده و مسائل ان در داخل و خارج از‬ ‫کشور حل شدهاست‪ .‬هدف این اتحادیه‬ ‫جمع کردن همه همفکران در دنیا است‬ ‫که برای پاسخگویی به مسائل و مقابله با‬ ‫هجمههای حوزه زنان با دغدغه اسامی‬ ‫فعالیت میکنند‪ .‬در واقع قصد داشتیم با‬ ‫ثبت رسمی اتحادیه برای حضور قویتر‪،‬‬ ‫در جلسات سازمان ملل نماینده مستقل‬ ‫داشته باشیم که پیگیر مسائل باشد‪.‬‬ ‫دبیر این اتحادیه شخص ایتاه اراکی‬ ‫هستند اما مسئولیت اجرایی با خانم دکتر‬ ‫کرمانی از اساتید فلسفه دانشگاه تهران‬ ‫است‪ .‬خانم کرمانی بانوی انقابی هستند‬ ‫که با وجود سنی بااتر از ‪ 70‬سال‪ ،‬هنوز‬ ‫فعالیت دارند‪ .‬ایشان در دوره جوانی هم‬ ‫در کارهای فرهنگی فعالیت داشتند که‬ ‫ً‬ ‫خانمها کمتر در انها ظاهر شدهاند‪ .‬مثا‬ ‫رایزن فرهنگی در یونان بودهاند‪.‬‬ ‫جلسه مجمع عمومی اتحادیه زنان هر‬ ‫سال در دو نوبت تشکیل میشود‪ .‬یک‬ ‫هدف ما کار تبلیغی در حوزه زن است‬ ‫ً‬ ‫و معموا نقطه هدف مناطقی است که‬ ‫شیعه و سنی در کنار هم زندگی میکنند‬ ‫و خود انها تقاضا و امادگی زیادی برای‬ ‫ارتباط با ایران و شنیدن حرفهای ما‬ ‫دارند‪ .‬مثل سفر من به پاکستان و حضور‬ ‫در منطقهای که به ایران دوم مشهور است؛‬ ‫منطقه اسکردو که ایران از سالهای قبل‬ ‫تاثیر زیادی روی ان داشته است‪ .‬یک‬ ‫شیعه ایرانی سالها قبل به این منطقه‬ ‫از پا کستان مهاجرت کــرده و به تبلیغ‬ ‫ّ‬ ‫تشیع مشغول شده است‪ .‬حاا حدود‬ ‫‪ %90‬از مردم این منطقه شیعه هستند‪.‬‬ ‫پاکستان‪ ،‬برای ما ناشناختهتر است‪ .‬در کدام‬ ‫قسمت پاکستان قرار دارد؟‬ ‫منطقه اسکردو از ایالت بلتستان که در‬ ‫قسمت شرقی پاکستان قرار دارد و هممرز‬ ‫چین اســت‪ .‬منطقهای کوهستانی که‬ ‫معماری ان هم به سبک چینی شبیه‬ ‫بود و زبان غیر رسمی که با ان در خانه‬ ‫صحبت میکردند هم بلتی بود که نوعی‬ ‫از زبان چینی است؛ اما در مکانهای‬ ‫رسمی اردو یا انگلیسی صحبت میکردند‪.‬‬ ‫برنامه سفر چگونه بود؟ چطور به‬ ‫اسکردو رفتید و در انجا چه برنامههایی داشتید؟‬ ‫‪ 17‬فروردین سال ‪ 95‬بود که با جابجایی‬ ‫دو هواپیما از تهران به مسقط و از مسقط‬ ‫به اساماباد رفتم‪ .‬قرار بود با هواپیمای‬ ‫ســوم از پایتخت پا کستان به اسکردو‬ ‫بروم تا در مراسم بزرگی که در حسینیه‬ ‫اسکردو برگزار میشد حاضر شوم‪ ،‬اما به‬ ‫اساماباد که رسیدیم اوضاع جوی برای‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫نوبت در روزهای برگزاری کنفرانس وحدت‬ ‫در ایران و نوبت بعدی در یکی دیگر از‬ ‫کشورهای مسلمان‪ ،‬اعضا دور هم جمع‬ ‫میشوند تا برنامه سال بعد را باهم تنظیم‬ ‫کرده و مسئولیتها را مشخص کنند‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اعضای شرکتکننده معموا از هیات‬ ‫امنای نمایندگان اتحادیه در کشورهای‬ ‫اســامــی مثل ع ــراق‪ ،‬ســور یــه‪ ،‬الجزایر‪،‬‬ ‫تــونــس‪ ،‬کــویــت‪ ،‬کشورهای افریقایی‪،‬‬ ‫مراکش و ‪ ...‬هستند‪ .‬عاوه بر جلسات‬ ‫مجمع عمومی‪ ،‬هر سال در روز وادت‬ ‫حضرت زهــرا؟ و روز زن‪ ،‬در یکی از‬ ‫کشورهای اسامی مراسم ویژهای برگزار‬ ‫میشود‪ .‬من در ایام روز زن که هر سال‬ ‫نمایندهها به کشورهای مختلف اعزام‬ ‫میشوند‪ ،‬از طرف خانم جعفری‪ ،‬فرزند‬ ‫ایتاه محمدحسن جعفری‪ ،‬روحانی‬ ‫برجستهای که نماینده رهبری در ان‬ ‫منطقه هستند‪ ،‬به پاکستان دعوت شدم‪.‬‬ ‫میزبان ما‪ ،‬خانم جعفری با فضای ایران‬ ‫به خوبی اشنا بــود چــون پــدرش او را از‬ ‫دوران کودکی برای تحصیل به ایران اورده‬ ‫بود‪ .‬اول از مکتب النرجس مشهد شروع‬ ‫کرده و سپس به حوزه علمیه قم رفته بود‪.‬‬ ‫فارسی‪ ،‬انگلیسی‪ ،‬اردو‪ ،‬بلتی و عربی را‬ ‫به خوبی میدانست و حاا هم در ایران‬ ‫دانشجوی دکتری است و همزمان در‬ ‫اتحادیه زنان هم فعالیت میکند‪.‬‬ ‫منطقه اسکردو در میان مناطق دیگر‬ ‫‪73‬‬ ‫نمایی از جاده منتهی به منطقه اسکردو‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫پرواز سوم و رفتن به مقصد نهایی سفر‬ ‫مساعد نبود‪ .‬فروردینماه بود و کوا ک‬ ‫زمستانی هـنــوز مناطق کوهستانی را‬ ‫ترک نکردهبود‪ .‬فرودگاه بههم ریخته بود‬ ‫و همه مسافرینی که پرواز از دست داده‬ ‫بودند سرگردان بودند‪ .‬تصمیم گرفتیم از‬ ‫راه زمینی خودمان را به اسکردو برسانیم‬ ‫که متوجه شدیم باید مسیری ‪ 24‬ساعته‬ ‫و ان هم در دل کوهستان را طی کنیم‪.‬‬ ‫پس از خیر این کار هم گذشتیم و منتظر‬ ‫بهتر شدن هوا ماندیم‪.‬‬ ‫در روزی که مجبور به اقامت در اساماباد‬ ‫بــودیــم‪ ،‬بــا سفیر جمهوری اســامــی در‬ ‫پا کستان دیــدار داشتم و بعد از ان به‬ ‫بازدید از مــدرســهای رفتیم که ز یــر نظر‬ ‫جامعهالمصطفی به تربیت دانشجو مشغول‬ ‫بودند‪ .‬در ان جمع غیر از دانشجویان‬ ‫پاکستانی‪ ،‬عدهای از ایرانیان بخشهای‬ ‫مختلف ســفــارت‪ ،‬امــوزش و پــرورش و‬ ‫‪ ...‬هم حضور داشتند‪ .‬من در ان مراسم‬ ‫به فارسی صحبت کردم‪ ،‬با اینکه فکر‬ ‫نمیکردم انها خوب متوجه شدهباشند‪.‬‬ ‫‪74‬‬ ‫بعد از انها پرسیدم چند نفر از جمعیت‬ ‫صحبت من را متوجه شدند تا به زبان‬ ‫خود برای سایر حاضرین توضیح دهند‪،‬‬ ‫با تعجب دیدم عده زیادی از طلبههای‬ ‫پا کستانی دست بلند کردند! از انها‬ ‫سوال کردم چند وقت است که فارسی‬ ‫یاد میگیرید؟ پاسخ دادند ‪ 6‬ماه! انها‬ ‫در طول ‪ 6‬ماه با چنان انگیزهای فارسی‬ ‫یاد گرفته بودند که بهخوبی و حتی بدون‬ ‫مترجم‪ ،‬متوجه بحث شده بودند‪ .‬اموزش‬ ‫زبان فارسی در حوزه اساماباد هم به این‬ ‫خاطر بود که منابع جدید شیعه‪ ،‬همه به‬ ‫زبان فارسی نوشته شدهاند و چون ترجمه‬ ‫این متون به ز بــان اردو کیفیت خوبی‬ ‫ندارد‪ ،‬دانشجویان فارسی یاد میگیرند‬ ‫تا کتابهایی مثل شهید مطهری را به‬ ‫همان زبان اصلی مطالعه کنند؛ یعنی‬ ‫ز بــان فارسی غیر از انکــه اب ــزاری برای‬ ‫مطالعه منابع اس ــت‪ ،‬کــاربــردی بــرای‬ ‫انها نداشت‪ ،‬اما بچهها با انگیزه باا و‬ ‫فقط در مدت ‪ 6‬ماه به خوبی زبان را یاد‬ ‫گرفته بودند؛ اما متاسفانه در کشور ما‬ ‫بخاطر سبک تربیتی‪ ،‬چند سالی است‬ ‫که بیانگیزگی و راحتطلبی بین بچهها‬ ‫رایج شده و شور و اشتیاقی که در دیگر‬ ‫کشورهای مسلمان دیده میشود‪ ،‬اینجا‬ ‫کمتر شدهاست‪ .‬در بعضی از کشورهای‬ ‫اروپایی مثل فرانسه هم برخی از زبانها‬ ‫مثل فارسی یا عربی با انگیزه تجاری یا‬ ‫تسلط سیاسی یاد گرفته میشود؛ اما‬ ‫بچههای ما با اینکه زمینه قوی دینی و‬ ‫فرهنگی دارند‪ ،‬باز هم در رخوت هستند‪.‬‬ ‫کی به مقصد رسیدید؟ منطقه اسکردو‬ ‫را در بدو ورود چطور دیدید؟‬ ‫فــردای ان دیــدار‪ ،‬در روز ‪ 18‬فروردین‪،‬‬ ‫بااخره راهی اسکردو شدم‪ .‬منطقه بکر و‬ ‫کوهستانی که از نظر امکانات شهری‪ ،‬از‬ ‫ضعیفترین و کمبرخوردارترین مناطقی‬ ‫که تا بحال دیدهبودم‪ ،‬اما فضای شهر به‬ ‫شدت فرهنگی بــود‪ .‬در همین منطقه‬ ‫کوچک چند دانشگاه و مرکز فرهنگی‬ ‫بود که بعضی از انها مخصوص دخترها‬ ‫ساخته شدهبود‪ .‬چند مدرسه شبانهروزی‬ ‫مراسم روز اول به مناسبت ایام بزرگداشت وادت حضرت‬ ‫زهرا؟ که خانم مهدوی نتوانستند در ان حاضر شوند‪.‬‬ ‫هم برای دخترها وجود داشت‪ .‬در سطح‬ ‫شهر هم چون اکثر مردم شیعه بودند‪ ،‬از‬ ‫نظر ظاهر با حجاب اسامی کامل ظاهر‬ ‫ً‬ ‫میشدند‪ .‬مخصوصا خانمهایی که در‬ ‫ایران درس خوانده بودند‪ ،‬با پوشش چادر‬ ‫عربی بودند‪ .‬در این منطقه عارغم سایر‬ ‫مناطق پاکستان که مشارکت اجتماعی‬ ‫خانمها ضعیف اســت‪ ،‬حتی شهردار‬ ‫منطقه خانم بود و زنان شیعه در سمتهای‬ ‫مختلف علمی و فرهنگی دیگر مثل‬ ‫رئیس اداره راهنمایی و رانندگی‪ ،‬مدیر‬ ‫کل اداره ارشاد و مدیریت چند دانشگاه‬ ‫فعالیت داشتند‪.‬‬ ‫نکته جالب دیگر‪ ،‬حمایت مردم برخوردار‬ ‫اقتصادی از مردم محروم بود‪ .‬به این شکل‬ ‫که وقتی افراد از خانوادههای توانگر برای‬ ‫دورههای مختلف به مناطق محروم میرفتند‪،‬‬ ‫به خانوادههایی که از نظر اقتصادی در‬ ‫فشار بودند پیشنهاد میدادند تا به میل‬ ‫خود یکی از فرزندانشان را برای کمک و‬ ‫زندگی به خانه انها بفرستند‪ .‬این بچهها‬ ‫در چند روز اقامتم در اسکردو‪ ،‬هر روز در‬ ‫مکانهای مختلف برنامه و سخنرانی داشتم‪.‬‬ ‫در یکی از دیدارهایی که با دانشجویان‬ ‫یکی از دانشگاههای دخترانه داشتیم‪،‬‬ ‫از من خواستند درباره شبهات حوزه زن‬ ‫صحبت کنم‪ .‬من هم چند شبهه را به‬ ‫فارسی مطرح کردم و پاسخ دادم و خانم‬ ‫جعفری که فارسی را خوب میدانست‪،‬‬ ‫حرفهای من را با مهارت به ز بــان ان‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫خانهای که محل اسکان ما بود‪ ،‬منزل‬ ‫خانمی بود که رئیس دانشگاه تربیت‬ ‫معلم ان منطقه بــود‪ .‬خــانــهای بــود که‬ ‫داخل ان چند سوئیت کوچک داشت‬ ‫که در یکی از انها خانم و اقای خانه و‬ ‫در دیگری پسر و عروس خانواده با سه‬ ‫فرزندنشان بودند‪ .‬در یکی دیگر از سوئیتها‬ ‫مادربزرگ خانواده و یکی دیگر از اتاقها‬ ‫دختر مجرد خانواده بود و همه باهم زندگی‬ ‫میکردند‪ .‬یکی از جالب ترین نکتههای‬ ‫این سفر‪ ،‬همین سبک خانههای مردم‬ ‫انجا بود‪ .‬در واقع چهار نسل در کنار هم‬ ‫زندگی میکردند و همه با هم کارهای‬ ‫خانه را انجام میدادند در سایر کارها‬ ‫ً‬ ‫بههم کمک میکردند‪ .‬مثا مادر خانه که‬ ‫رئیس دانشگاه بود به همراه عروس خانه‬ ‫که معلم بود و یکی از فرزندانش که مدرسه‬ ‫میرفت‪ ،‬صبح از خانه بیرون میرفتند‪.‬‬ ‫بقیه بچهها در اتاق خود خواب بودند و‬ ‫مادربزرگ مراقب انها بود‪ .‬ظهر که همه‬ ‫به خانه برمیگشتند‪ ،‬با هم ناهار درست‬ ‫میکردند و بعد از ظهر باز برای نوبت دوم‬ ‫کار از خانه خارج میشدند‪.‬‬ ‫هم در کارهای خانه به صاحبخانه‬ ‫کمک میکردند و هم با حمایت انها‬ ‫درس میخواندند‪ ،‬در دورههای مختلف‬ ‫مهارتی و هنری شرکت میکردند‪ ،‬ازدواج‬ ‫میکردند و تشکیل خانواده میدادند‪ .‬به‬ ‫همین شکل در خانه این خانم رئیس‬ ‫ً‬ ‫دانشگاه‪ ،‬دختربچهای حــدودا ‪13-12‬‬ ‫ساله هم زندگی میکرد که از ‪ 7‬سالگی‬ ‫به ان خانه امــده بــود و در خانه خانم‬ ‫جعفری هم جوانانی بودند که از کودکی‬ ‫در خانه انها بزرگ شده بودند و حاا با‬ ‫همسر و بچههایشان یا از شهرهای محل‬ ‫تحصیلشان برای دید و بازدید امده بودند‪.‬‬ ‫‪75‬‬ ‫منطقه منتقل میکرد‪ .‬شبهههایی مثل‬ ‫قضیه دیه‪ ،‬مهریه و ‪ ...‬که برای ما ساده‬ ‫هستند‪ ،‬اما انها مشتاق شنیدن بودند‪.‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫در یکی از شبها‪ ،‬از طرف یکی از فرقههای‬ ‫ان منطقه بهنام نوربخشیه‪ 1‬برای سخنرانی‬ ‫در یکی از مدارس شبانه روزی دخترانه‪،‬‬ ‫دعوت شدم‪ .‬مردم این فرقه اعتقادی بین‬ ‫شیعه و سنی و مسلکی شبیه دراویش‬ ‫ً‬ ‫ما داشتند‪ .‬اتفاقا در شب سخنرانی برق‬ ‫هم رفتهبود و تاریکی و حضور در محیط‬ ‫غریبه‪ ،‬کمی فضا را ترسنا ک کردهبود!‬ ‫اما گرمی برخورد میزبانها که بعضی از‬ ‫انها بخاطر ارتباط زیاد با ایران‪ ،‬فارسی‬ ‫صحبت میکردند‪ ،‬خیلی زود اوضاع‬ ‫را عادی کرد‪ .‬در ابتدای بحث گزارشی‬ ‫دادنــد از تعداد طلبهها و کارهایی که‬ ‫در ان مرکز انجام میشود و چند جلد‬ ‫از کتابهای اصول اعتقادیشان را به‬ ‫من هدیه دادند‪.‬‬ ‫مردم منطقه اسکردو چه ویژگیهای‬ ‫برجستهای داشتند که در ان چند روز مشاهده‬ ‫کردید؟‬ ‫در کل مردمی که من در این چند روز‬ ‫دیدم‪ ،‬پشتکار زیادی داشتند و در کار‬ ‫خود خیلی با دغدغه و مسئوانه فعالیت‬ ‫ً‬ ‫میکردند‪ .‬مثا در ان یک هفته ایام روز‬ ‫زن کــه مــن انجا ب ــودم‪ ،‬خانم جعفری‬ ‫ً‬ ‫حدودا ‪ 20‬شهر را برای برگزاری مراسمها‬ ‫سر زده بود و در هر کدام مراسمها مثل‬ ‫قضیه تاخیر هواپیمای ما‪ ،‬با مشکات‬ ‫مختلفی دست و پنجه نرم کــرده بود؛‬ ‫اما باوجود این فشارها توانسته بود همه‬ ‫مراسمها را برگزار کند‪.‬‬ ‫بعد از گذشت دو سال از اسکردو و‬ ‫شرایط فعلی ان منطقه اطاعی دارید؟‬ ‫خیر؛ متاسفانه به خاطر شرایط نامساعد‬ ‫اقتصادی بهخصوص قیمت ارز‪ ،‬بسیاری‬ ‫از فعالیتهای اتحادیه و مجمع تقریب‬ ‫با محدودیت مواجه است‪ .‬در زمانی که‬ ‫من انجا رفتم‪ ،‬وهابیت هنوز نفوذ زیادی‬ ‫نداشت؛ اما معلوم نیست امروز اگر به ان‬ ‫منطقه برویم‪ ،‬چه تغییراتی را شاهد خواهیم‬ ‫بود‪ .‬بهعاوه در ان زمان‪ ،‬سازمان ملل هم‬ ‫تعدادی مدرسه در گوشه و کنار شهر برپا‬ ‫کرده بود که طبق گزارشی که به من دادند‪،‬‬ ‫برنامهها و اسنادی شبیه سند ‪ 2030‬که ما‬ ‫امروز با ان اشنا شدهایم را اجرا میکردند‪.‬‬ ‫در ظاهر امکانات مالی به مردم میدادند‬ ‫اما شیعهای مطابق خواست خود تربیت‬ ‫میکردند‪ .‬شرایط فعلی منطقه باوجود‬ ‫وهابیت و استانداردهای سازمان مللی‪،‬‬ ‫ً‬ ‫احتماا تغییرات زیادی داشته است‪...‬‬ ‫یک ساعتی از شــروع صحبتهایمان‬ ‫میگذشت که اذان دادن گوشی موبایل‬ ‫هر سه نفر حاضر در اتاق‪ ،‬پایان زمان را‬ ‫به یادمان اورد‪ .‬خانم دکتر را با ارزوی‬ ‫سامتی و موفقیتهای بیشمار به خدا‬ ‫سپردیم و باعجله به سمت جلسه هیئت‬ ‫تحریریه دویدیم!‬ ‫‪ -1‬از فرقههای صوفی است که فقه متفاوتی بین شیعه و سنی دارد‪ .‬مرشد انها‪ ،‬محمد نوربخش است که پیرو شاه احمد همدانی‪ ،‬از مجتهدین شیعه ایرانی‬ ‫بود که برای تبلیغ به اسکردو مهاجرت کردند و فرقه نوربخشیه را تاسیس کردند‪ .‬در این فرقه‪ ،‬مرشدان محرم دختران طلبه هستند‪.‬‬ ‫‪76‬‬ ‫‪ ‬مائده شکری‬ ‫ݧ‬ ‫ݠ ف ىگف‬ ‫ݩ‬ ‫ݒ‬ ‫ف‬ ‫ݤ‬ ‫ݨ‬ ‫ݣه ݣ ݣا ݤ‬ ‫ا‬ ‫ݣݠ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݠ‬ ‫�و�‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݣ‬ ‫ݠݤ‬ ‫ف ف � ݒ ݦ ݦ ݤ�ݤ ݤݤو ݤݤݤ� ݤݤݤ‬ ‫س‬ ‫ݣ ݤݤاݣ� ݤݤر ݤݤاݣ ݫ ݫ ݔ ݣ ݣ ݣ ݤݤ ݣ ݤݤݤݣ ݣ ݣ ݤݤݣ ݣ ݤݤ‬ ‫شماره پنجم‬ ‫زمستان ‪ 97‬و بهار ‪98‬‬ ‫هر هفته که برای خرید به مغازهها میروم قیمتها‬ ‫ً‬ ‫جدید شدهاست‪ .‬تجربه این حس را تقریبا همه‬ ‫در این روزهای سخت سقوط ارزش پول و گرانی‬ ‫داریم‪ .‬برای فردا نگران میشویم و دلمان میخواهد‬ ‫همه این اتفاقات خواب باشد یا حداقل چند روز‬ ‫دیگر تمام شود‪ .‬ما که اولین کشور درگیر در بحران‬ ‫اقتصادی نیستیم‪ .‬در همین تاریخ چند هزارساله‬ ‫خودمان صدها ماجرای بدتر از اینها پیدا میشود‪.‬‬ ‫باید بتوانیم مثل مردمان قبلی حقیقت را به دست‬ ‫چغر نگرانی و افسردگی را‬ ‫خودمان بسازیم‪ ،‬حریف ِ‬ ‫زمین بزنیم و بازهم ایرانی بودن را به رخ جهان بکشیم‪.‬‬ ‫مگر نه اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس؟ هنر‪،‬‬ ‫تبدیل خاک بیارزش به کاشی صد رنگ و طرح‬ ‫است‪ .‬هنر ما ایستادگی و مدیریت شرایط سخت‬ ‫است‪ .‬باید برنامهریزی و مدیریت را یاد بگیریم‪ .‬در‬ ‫کتابهای شرح احادیث‪ ،‬جستوجو میکردم تا‬ ‫دستورالعملی برای این روزهایمان پیدا کنم‪ .‬برای‬ ‫من جالب بود که در قسمتهای مختلف این‬ ‫کتابها از عبادی و اخاقی گرفته تا نکات فردی و‬ ‫روابط اجتماعی نکاتی درباره افزایش روزی ذکرشده‬ ‫بود‪ .‬انگار که میخواستند از طرق مختلف من را‬ ‫مجهز کنند تا باقدرت‪ ،‬مسئله معیشت در روزهای‬ ‫سخت جنگ اقتصادی را حل کنم‪ .‬معیشت نوشته‬ ‫میشود و مدیریت فکر و روحیه و دخلوخرج هزار‬ ‫چیز دیگر خوانده میشود‪ .‬ما خانمها در هر نقشی‬ ‫که باشیم باید حواسمان به خانه هم باشد‪ .‬پس با‬ ‫روشهای خانگی به حل مسائل خانه میشتابیم‪.‬‬ ‫‪77‬‬ ‫• جارو کردن جلوی در خانه‬ ‫‪7‬‬ ‫• سحرخیزی‬ ‫‪8‬‬ ‫• امانتداری‬ ‫‪9‬‬ ‫• اخاق پسندیده‬ ‫به نکات که دقت میکنم بعضیهایشان‬ ‫بــا حـســابکـتــابهــای امـ ــروزی ما‬ ‫ً‬ ‫نمیخواند‪ .‬مثا اینکه برای افزایش‬ ‫روزی مهمانی گرفتن و غذا دادن‬ ‫و ازدواج کردن توصیهشده است‪.‬‬ ‫بااینکه در عرف ما جوانان گاهی از‬ ‫ترس مخارج جرئت ازدواج ندارند‪.‬‬ ‫در خیال خود فکر میکنیم که داریم‬ ‫با اداب اسامی زندگی میکنیم اما‬ ‫فرسنگها فاصله است بین سبک‬ ‫زندگی ما با روش زندگی گفته شده‬ ‫در دیــن‪ .‬باید زنــدگــی دینی را یاد‬ ‫بگیریم و تمرین کنیم‪ .‬سعی کردم‬ ‫نکات مفید و کاربردی و درعینحال‬ ‫ساده را دستهبندیشده بیاورم تا‬ ‫همه بتوانیم از انها استفاده کنیم‪.‬‬ ‫‪6‬‬ ‫افزایش روزی در‬ ‫اعمال عبادی‬ ‫•‬ ‫افزایش روزی در قران‬ ‫• سوره مبارکه لیل‬ ‫‪1‬‬ ‫پیامبر خدا؟‪:‬‬ ‫«هر کس سوره لیل را بخواند خداوند‬ ‫انقــدر به او عطا میکند تا راضی‬ ‫شود و او را بهسختی نیندازد و برایش‬ ‫اسان میگیرد‪».‬‬ ‫• سوره مبارکه واقعه‬ ‫‪2‬‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫امام صادق؟‪:‬‬ ‫«کسی که هر شب ســوره واقعه را‬ ‫ب ـخــوانــد‪ ...‬در دنــیــا سختی‪ ،‬فقر‪،‬‬ ‫نیازمندی و افتی از افــت دنیا را‬ ‫نمیبیند و از دوســتــان حضرت‬ ‫علی؟ میشود‪».‬‬ ‫• سوره مبارکه ذاریات‬ ‫«هر کس سوره ذاریات را روز یا شب‬ ‫بخواند‪ ،‬خداوند وضع زندگی او را‬ ‫اصاح میکند و روزی فراوانی برایش‬ ‫میدهد‪».‬‬ ‫ݧ ݧٰ‬ ‫سلمی‪ :‬بانوی‬ ‫ایرانی مسلمان‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫‪3‬‬ ‫امام صادق؟‪:‬‬ ‫‪ -1‬مصباح الکفعمی‪ ،‬عاملی کفعمی‪ ،‬ص ‪444‬‬ ‫‪ -2‬وسائل الشیعه‪ ،‬شیخ حر عاملی‪ ،‬ج‬ ‫‪ ،6‬ص ‪112‬‬ ‫‪ -3‬اعام الدین‪ ،‬ص ‪377‬‬ ‫‪78‬‬ ‫•‬ ‫•‬ ‫ً‬ ‫اهمیت دادن به نماز‪ ،‬مخصوصا‬ ‫نماز اول وقت‬ ‫راضی بودن پدر و مادر از انسان‬ ‫و دعای انان‬ ‫‪4‬‬ ‫صدقه دادن‬ ‫دعا کردن برای برادران دینی‬ ‫پرداخت حق خدا‪ ،‬مثل خمس‬ ‫و زکات‬ ‫نیکی کردن به اهل خانه‬ ‫مهمانی کردن و غذا دادن‬ ‫ازدواج کردن‬ ‫مداومت بر خواندن دعای فرج‬ ‫و ایتالکرسی‬ ‫گفتن تسبیحات حضرت زهرا؟‬ ‫پس از نماز‬ ‫‪5‬‬ ‫صلهرحم و دیدار با خویشاوندان‬ ‫کمک مالی به ب ــرادران دینی‪،‬‬ ‫چه بهصورت قرضالحسنه و‬ ‫یا باعوض‬ ‫همیشه با وضو بودن‬ ‫‪« -4‬ایــا نمیدانی هر چیز کلیدی دارد و‬ ‫کلید رزق صدقه است؟»‪ ،‬حکمت ‪137‬‬ ‫نهجالباغه‬ ‫‪ -5‬امام صادق؟ میفرماید‪ :‬صلهرحم‪،‬‬ ‫انسان را خوشاخاق‪ ،‬باسخاوت و پا کیزه‬ ‫جان مینماید و روزی را ز یاد میکند و‬ ‫مرگ را به تاخیر میاندازد‪ ،‬کافی‪ ،‬ج‪،2‬‬ ‫ص ‪151‬‬ ‫‪ -6‬امــام صــادق؟ میفرماید‪ :‬خداوند‬ ‫زیبایی و خودارایی را دوست دارد و از فقر‬ ‫و تظاهر به فقر بیزار است‪ .‬هرگاه خداوند به‬ ‫بندهای نعمتی بدهد‪ ،‬دوست دارد اثر ان را‬ ‫در او ببیند‪ .‬عرض شد‪ :‬چگونه؟ فرمودند‪:‬‬ ‫لباس تمیز بپوشد‪ ،‬خود را خوشبو کند‪،‬‬ ‫خانهاش را گچ کاری کند‪ ،‬جلوی در حیاط‬ ‫خود را جارو کند‪ ،‬حتی روشن کردن چراغ‬ ‫قبل از غروب خورشید فقر را میبرد و روزی‬ ‫را زیاد میکند‪.‬‬ ‫‪ -7‬پیامبر اکرم؟‪ :‬سحرخیز باشید؛ چراکه‬ ‫حرکت در اغاز روز و سحرخیزی مایه برکت‬ ‫و موفقیت است‪ ،‬لمعجم اا وسط‪ ،‬ج ‪،7‬‬ ‫ص ‪ ،194‬حدیث ‪7250‬‬ ‫‪ -8‬امــام علی؟‪ :‬امــانــتداری روزی به‬ ‫دنبال دارد و خیانت مایه فقر و تنگدستی‬ ‫است‪ ،‬تحف العقول‪255 :‬‬ ‫‪ -9‬امام علی؟‪ :‬اکسیر روزی در خوشاخاقی‬ ‫است‪ ،‬شرح نهجالباغه‪ 20/339 :‬ح ‪884‬‬ ‫؟‬ ‫فرم اشتراک نشریه سلمی‪ ،‬بانوی ایرانی مسلمان‬ ‫خواننده گرامی! با سام و احترام؛‬ ‫در صورت تمایل به اشتراک نشریه سلمی‪ ،‬برگه زیر را با دقت تکمیل و هزینه اشتراک مربوطه را به شماره حساب ‪ 1042128461‬بانک‬ ‫رسالت و شماره کارت ‪ 5041721059502832‬به نام محمدحسین قوام واریز و اصل فیش واریزی یا رسید الکترونیکی را از طریق‬ ‫ً‬ ‫نمابر یا پست الکترونیکی به دفتر نشریه ارسال فرمایید‪ .‬لطفا‪:‬‬ ‫‪ -1‬فرم اشتراک با دقت و خوانا تکمیل نمایید و کد پستی ده رقمی را حتما ذکر بفرمایید‪.‬‬ ‫‪ -2‬در صورت تغییر نشانی‪ ،‬حتما امور مشترکان نشریه را مطلع نمایید‪.‬‬ ‫مشترکین حقیقی‬ ‫مشترکین حقوقی‬ ‫نام و نام خانوادگی‪................................... :‬‬ ‫رشته تحصیلی‪..................................... :‬‬ ‫میزان تحصیات‪................................... :‬‬ ‫شغل‪................................................ :‬‬ ‫نام موسسه‪.................................................................. :‬‬ ‫نام فرد متقاضی‪ ................................ :‬سمت‪.................... :‬‬ ‫زمینه فعالیت‪............................................................. :‬‬ ‫‪..............................................................................‬‬ ‫نشانی‪.................................................................................................................................. :‬‬ ‫تلفن‪ .......................... :‬کدپستی‪/‬صندوق پستی‪ ........................... :‬رایانامه‪........................................ :‬‬ ‫درخواست اشتراک جدید ‪‬‬ ‫درخواست تک شماره برای شماره‪ ............. :‬فصل ‪ ..............‬سال ‪................‬‬ ‫شماره اشتراک‪..................... :‬‬ ‫درخواست اشتراک یک ساله‪ :‬از شماره‪ ............. :‬تا شماره‪ ............. :‬تعداد‪............. :‬‬ ‫تمـــــدید اشتراک قبــــــــــلی ‪‬‬ ‫انواع اشتراک‪:‬‬ ‫اشتراک شش ماهه‪ 15000 :‬تومان | اشتراک یکساله‪ 25000 :‬تومان‬ ‫نوع پرداخت هزینه‬ ‫فیش بانکی‬ ‫شماره فیش‪ .................. :‬تاریخ‪ ...................... :‬مبلغ‪ ..................... :‬بانک‪.......................... :‬‬ ‫استان‪ .......................... :‬شهر‪ ............................. :‬نام واریز کننده‪................................... :‬‬ ‫پ ـ ــرداخ ـ ــت شماره پیگیری تراکنش‪ .................................. :‬مبلغ‪ ......................... :‬تاریخ‪............................. :‬‬ ‫الکترونیکی چهار رقم اخر کارت‪ /‬حساب مبدا‪ ............................. :‬نام واریز کننده‪...................... :‬‬ ‫امضاء‪/‬تاریخ‬ ‫_____________________________________________________________________________________________________________________________‬ ‫ادرس ایمیل نشریه سلمی برای ارسال فیشها‪ | salma@rushd.ir :‬راه دیگر خرید از ما‪ :‬فروشگاه اینترنتی ‪store.rushd.ir‬‬ ‫تلفکس‪ | 02188590027 :‬ادرس‪ :‬بزرگراه چمران‪ ،‬پل مدیریت‪ ،‬دانشگاه امام صادق؟‪ ،‬مرکز رشد‬ ‫ش� د�‬ ‫ݠ‬ ‫ماٮ ݣ ݧݩف�ݣ ݤه ݬݣݫ ݓݣ� ݣ ݣع ݣ ݣ ݤدݣ ݤ‬ ‫ݓ �وا ف‬ ‫ݠ� ‪:‬‬ ‫گشتوگذار در فضای مجازی‬ ‫برای همه ما لذتبخش است‪ ،‬هرروز‬ ‫چقدر وقت میگذاریم تا با چک کردن‬ ‫گوشیمان و نگاه به پیامها و عکسها‬ ‫و فیلمهایش اطاعاتمان را بهروز کنیم؛‬ ‫اما امان از ارتباطاتی که در همین بهروز‬ ‫شدنها شکل میگیرد‪ ،‬بعضی وقتها‬ ‫با یک ایک‪ ،‬بعضی وقتها با ادبیات‬ ‫صمیمی یا حتی استیکر محبتامیز‬ ‫و خــاص راهــی شــروع میشود که فقط‬ ‫دادگاههای خانواده از انتهای ان خبردارند‪.‬‬ ‫کاشانه سلما ‪ 6‬به تاثیر فضای مجازی‬ ‫بر روابط خانواده و پروندههای قضایی‬ ‫مربوط به ان میپردازد‪.‬‬ ‫ایا تابهحال به اهمیت‬ ‫خواب برای حفظ سامتی فکر کردهاید؟‬ ‫ایا میدانید تعادل نداشتن خوابوبیداری‬ ‫موجب بــروز بیماریهایی مثل سکته‬ ‫مغزی میشود؟ ایا میدانید برای داشتن‬ ‫پوستی شفاف و زیبا به خواب خوب نیاز‬ ‫دارید؟ برای اشنایی با اصلی دیگر از اصول‬ ‫ششتایی سامتی‪ ،‬با ما همراه باشید‪.‬‬ ‫برای خیلیهایمان پیشامده‬ ‫که هنگام حضور در مهمانیها همکامی با‬ ‫نامحرمهای فامیل با یک شوخی کوچک‬ ‫شروعشده است‪ .‬ممکن است داستان به‬ ‫اینجا هم ختم نشود‪ ،‬لبخندهای نمکی و‬ ‫گفتگوهای بهظاهر شیرین در ادامه همان‬ ‫شوخی کوچک ما را ساعتها مشغول‬ ‫خود میکند‪ .‬این ماجرا در فضای حقیقی‬ ‫شاید ناظری غیر از خدا داشته باشد اما‬ ‫در فضای مــجــازی ماییم و خلوت با‬ ‫طرف مقابل‪ ،‬حریم تصمیم گرفته است‬ ‫در شماره بعد در مورد احکام رابطه افراد‬ ‫نامحرم در فضای مجازی نکاتی را با شما‬ ‫در میان بگذارد‪.‬‬ ‫همه ما در اطرافمان خانمهایی‬ ‫در دوران بارداری و شیردهی را دیدهایم‬ ‫کــه بــه بیماری مبتا شــدهانــد یــا حتی‬ ‫خودمان تجربههایی از این نوع را از سر‬ ‫گــذرانــدهایــم‪ 9 .‬مــاه ب ــارداری یا ‪ 2‬سال‬ ‫شــیــردهــی زم ــان کــمــی نیست و مــادر‬ ‫بااخره بــرای مشکات مرتبط یا غیر‬ ‫مرتبط با این دوره ممکن است نیاز به‬ ‫درمان دارویی داشته باشد‪ .‬شناخت‬ ‫اثــرات داروه ــا روی جنین و شیرخوار‬ ‫نگرانی دائم مادرانه در این دوران است‬ ‫که سلمی در شماره بعد به فکر ان بوده‬ ‫است‪ .‬با کیمیا همراه باشید‪.‬‬ ‫ماه اخر بهار‬ ‫س ـ ـ ــالهاست ِ‬ ‫ایران اسامی رنگ دیگری به خود گرفته‬ ‫ِ‬ ‫است‪ .‬امسال اما سیامین بار است که‬ ‫رنــگ غم بر چهره چهاردهمین روزش‬ ‫تکرار میشود‪.‬‬ ‫مردم با خاطرهای تلخ به یاد بزرگمردی‬ ‫میافتند‪.‬‬ ‫پدربزرگها و مادربزرگها یکجور‪ ،‬مادرها‬ ‫و پدرها جور دیگر و ما نسل بعد از انقاب‬ ‫هم بهگونهای متفاوت‪.‬‬ ‫شاید فکر کنیم در سالهای پس از رحلت‬ ‫امام خمینی تمام نکات دربارهی ایشان‬ ‫و تفکراتشان را در تلویزیون‪ ،‬کتابها و‬ ‫‪ ...‬دیــدهایــم؛ امــا من و کتاب سلما ‪6‬‬ ‫میخواهد کتابی جامع را دربارهی زندگی‬ ‫رهبر کبیر انقاب به شما معرفی کند‪.‬‬ ‫خواندن یک کتاب با قلمی تازه و بیانی‬ ‫زیبا در روزهایی که همهجا صحبت از‬ ‫امام خمینیست بیشک میچسبد‪.‬‬ ‫به ـ ـ ــار که از راه میرسد‪،‬‬ ‫زمین نفس میکشد‪ ،‬جوانه میزند و سبز‬ ‫میشود‪ .‬همه ما هم نیاز به نو شدن داریم‪،‬‬ ‫باید روح و جسممان را پاکسازی کنیم‪،‬‬ ‫چه زمانی بهتر از فصل شکوفهها‪ ،‬در‬ ‫شماره بعدی با اموزش اشهای بهاری‬ ‫از مناطق مختلف ایرانزمین با صفحه‬ ‫خونه مادربزرگه همراه باشید‪.‬‬

آخرین شماره های فصلنامه سلمی

فصلنامه سلمی 6

فصلنامه سلمی 6

شماره : 6
تاریخ : 1398/04/01
فصلنامه سلمی 4

فصلنامه سلمی 4

شماره : 4
تاریخ : 1397/07/01
فصلنامه سلمی 3

فصلنامه سلمی 3

شماره : 3
تاریخ : 1397/04/01
فصلنامه سلمی 2

فصلنامه سلمی 2

شماره : 2
تاریخ : 1397/02/01
فصلنامه سلمی 1

فصلنامه سلمی 1

شماره : 1
تاریخ : 1396/10/01
ثبت نشریه در مگ لند

شما صاحب نشریه هستید ؟

با عضویت در مگ لند امکانات متنوعی را در اختیار خواهید داشت
ثبت نام ناشر
لطفا کمی صبر کنید !!