ماهنامه سرند شماره 6 - مگ لند

ماهنامه سرند شماره 6

ماهنامه سرند شماره 6

ماهنامه سرند شماره 6

‫سرند‬ ‫سرندتالشی است در جهت نقد اندیشه و رفتار جامعه ایران‬ ‫داستانیکفیلم‬ ‫کوتاه‬ ‫نگاهی تاریخی به جایگاه حیوانات در فرهنگ ایرانی‬ ‫چوک‬ ‫پیرامون تالش و تکاپوی زن ایرانی در‬ ‫راستای احقاق حقوق خود‬ ‫گریز از قهقرا‬ ‫پیرامون شرایط زیست محیطی‪:‬‬ ‫بخش نخست‪ ،‬در جست و جوی چاره‬ ‫شعر و سیاست‬ ‫در ایران معاصر‬ ‫قسمت نخست‬ ‫ماهنامه تحلیلی مسایل ایران‪ /‬سال اول‪ /‬فروردین ‪ 20 / 1395‬صفحه‬ صفحه 1 ‫به نام خداوند جان و خرد‬ ‫ماهنامه سرند‬ ‫ان چه در این شماره می خوانید‪:‬‬ ‫سرند تالشی است در جهت نقد اندیشه و رفتار جامعه ایران‬ ‫سخن اغازین‬ ‫اینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن‪ ،‬اینه شکستن خطاست‬ ‫ماهنامه تحلیلی‬ ‫سال اول ‪ /‬شماره ششم ‪ /‬فروردین ماه ‪95‬‬ ‫مدیرمسئول و سردبیر‪ :‬سپهر ساغری‬ ‫هیئت تحریریه‪ :‬یلدا دنیایی مبرز‪ ،‬امید سلطانی و پویا اشکانی‬ ‫تیم هنری ‪ :‬شهاب غالمی و شادی اسکندری‬ ‫نشانی سایت ماهنامه‪:‬‬ ‫‪www.sarandmonthly.com‬‬ ‫صد سال به از این سال ها‪2 .....................................‬‬ ‫جامعه‬ ‫چوک‪4.............................................................‬‬ ‫(پیرامون تالش و تکاپوی زن ایرانی در راستای احقاق حقوق خود)‬ ‫گریز از قهقرا ‪8.................................................‬‬ ‫(پیرامون شرایط زیست محیطی‪:‬بخش نخست‪ ،‬در جست و جوی چاره)‬ ‫تاریخ و اندیشه‬ ‫داستان یک فیلم کوتاه!‪12 ......................................‬‬ ‫(نگاهی تاریخی به جایگاه حیوانات در فرهنگ ایرانی)‬ ‫فرهنگ و هنر‬ ‫شعر و سیاست در ایران معاصر‪16 ...............................‬‬ ‫(قسمت نخست)‬ ‫طنز‬ ‫بدون شرح‪19 ..................................................‬‬ ‫سخن پایانی‬ ‫گاه در این سفرهای شکاری وقایعی اتفاق می افتاد‪20 ...........‬‬ ‫پایه تمام پیشرفت بشر در قدرت پرسش کردن است‪.‬‬ ‫ایندیرا گاندی‬ ‫سیاست مدار‬ ‫عزیزانی که تمایل به همکاری دارند‪ ،‬می توانند از طریق زیر اقدام‬ ‫فرمایند‪:‬‬ ‫ارسال یادداشت یا مقاله (حداکثر تا ‪ 1800‬واژه) یا درخواست‬ ‫همکاری در حوزه های دیگر چون کارتون‪ ،‬کاریکاتور‪ ،‬ترجمه‬ ‫و ‪ ...‬به نشانی الکترونیکی ماهنامه‪:‬‬ ‫‪Sarandmonthly@gmail.com‬‬ ‫‪1‬‬ صفحه 2 ‫سخن اغازین‬ ‫صد سال به از این سال ها‬ ‫صد سال به از این سال ها‪ ،‬ان شاالله سال خوبی داشته باشید‪،‬‬ ‫دخترتون عروس کنید‪ ،‬پسرتون داماد کنید ‪ !...‬جمالتی اشنا که‬ ‫تقریبا همه ساله در ایام نوروز می شنویم یا به زبان می اوریم‪.‬‬ ‫شاید به جرات بی انکه در معنای ان ها تامل و درنگی کرده‬ ‫باشیم‪ .‬در مواردی شدت تصنعی بودن جمالت ان قدر ازاردهنده‬ ‫است که احساس می کنیم گوینده شعور ما را به بازی گرفته‬ ‫است‪ .‬چند روز که از ایام نوروز گذشت و سبزه های گره‬ ‫کرده را به رودخانه ها و تاالب ها انداختیم! اش همان اش‬ ‫است و کاسه همان کاسه! گویی همه چیز با سبزه ها به رودها‬ ‫سپرده شد و پالسیدند بی انکه از رفتنشان خبری داشته باشیم‪.‬‬ ‫به این ترتیب سال از پی سال می اید‪ ،‬مراسم و تعارفات هر ساله‬ ‫را به رسم عادت برگزار می کنیم و عمال تاثیر و تغییری احساس‬ ‫نمی کنیم و هرچه هست در سطح خریدن لباس و لوازم ارایشی‬ ‫محدود می ماند‪ .‬گویی همه چیز سطحی و لفظی است‪ .‬خود‬ ‫که از غیبت و پشت هم اندازی ناله ها داریم در سال جدید‬ ‫همان رویه را پیش می گیریم‪ .‬بیش از ان که از نو شدن خبری‬ ‫باشد همان عادات و رفتارها را پی می گیریم‪ .‬دید و بازدیدها هم‬ ‫عموما به غیبت می گذرد و کمتر صحبت مهمی دیده می شود‪.‬‬ ‫فالنی هنوز بچه دار نشده؟ پنج ساله که ازدواج کردن! دیر می‬ ‫شه‪ .‬دیگری که کباده علم و ادب می کشد در حالی که پسته‬ ‫ها را دست چین می کند‪ ،‬خیلی محکم و معتمد به نفس از‬ ‫مناعت طبع و اهمیت نقش اجتماعی سخن سرایی می کند‪.‬‬ ‫پیر محفل ارام سخن می گوید‪ .‬از حقوق زنان می گوید و نقشی‬ ‫که زن در زندگی مرد ایفا می کند‪ .‬کمی ان طرف تر دخترش‬ ‫زیرچشمی به پدر نگاه می کند‪ ،‬پدر معتقد بود تهران جای‬ ‫مناسبی برای تحصیل دختران نیست! جوانی فرنگ رفته‪ ،‬خوش‬ ‫قد و قامت مشغول تحصیل در سوئد است‪ .‬از اخرین کتابی که‬ ‫خوانده می گوید‪ .‬به عبارتی در عقل در سیاست حسین بشیریه‬ ‫استناد می کند‪ .‬می گوید‪ :‬کتاب خیلی خوبی بود‪ .‬در یک‬ ‫هفته تمامش را از بر کردم‪ .‬با سینه ای ستبر و صدایی محکم‬ ‫می گوید‪ :‬نخوندیش؟! همین شنبه از اینترنت دانلودش! کردم‪.‬‬ ‫دیگری از اخرین سفرش به المان می گوید‪ .‬از نوع دوستی‬ ‫المان ها داستان ها دارد‪ .‬کیفیت مدارس و پیش دبستانی ان جا‬ ‫را با ایران قیاس می کند‪ .‬از تاثیر اموزش و پرورش بر افراد و‬ ‫جامعه پذیری ایشان می گوید‪ .‬در همین حین‪ ،‬به چهارراه که‬ ‫می رسد روی خط عابر پیاده نگه می دارد! معتقد است‪ :‬اینجا‬ ‫ماهنامه سرند‬ ‫شماره ششم فروردین ‪1395‬‬ ‫ایرانه! المان که نیست! گفتارهای زیبا و رفتارهای زننده‪ .‬در کالم‬ ‫از کانت کمک می گیریم در رفتار طالبانی عمل می کنیم‪.‬‬ ‫مسیر سبز و انبوه درختان تناور را پشت سر می گذاریم‪ .‬به‬ ‫هر طرف نظر می کنیم زباله است! که جلب نظر می کند‪ .‬به‬ ‫سختی‪ ،‬باریکه ای پیدا می کنیم‪ .‬زیراندازی پهن می کنیم و‬ ‫کباب باد می زنیم‪ .‬پوست میوه و استخوان گوشت کباب را در‬ ‫طبیعت رها می کنیم و توجیهمان این است که تجزیه می شوند!‬ ‫پس از کلی بحث در مورد صدای زنانه پسر دوم عباس اقا و شام‬ ‫سرد عروسی دختر شیرین خانم‪ ،‬نوبت به خداحافظی می رسد‪.‬‬ ‫یک بار در سالن‪ ،‬یک بار در راهرو و سرانجام دم در‪ ،‬مجموعه‬ ‫مراسم خداحافظی به پایان می رسد‪ .‬اما ظاهرا هنوز طرفین تن به‬ ‫دل کندن از یکدیگر نداده اند‪ .‬سوار ماشین می شویم و ساعت‬ ‫دو صبح دست را روی بوق و پای را روی اعصاب همسایگان می‬ ‫گذاریم و با قدرت تمام می فشاریم! از شیشه نیمه پایین کشیده شده‬ ‫ماشین برای مرتبه چندم فریاد کنان خداحافظی می کنیم‪ .‬درحالی‬ ‫که خداحافظی ما تمام می شود ناسزای همسایگان اغاز می گردد!‬ ‫چند متری که دور شدیم و شیشه ها را باال کشیدیم صحبت‬ ‫از لباس زشت امشب زری خانم و کیفیت پایین اجیلشان‬ ‫شروع می شود‪ .‬دانسته نیست ما که چنین گرم و صمیمی‬ ‫ان هم نه یک بار که به دفعات خداحافظی کردیم و‬ ‫کلی قربان صدقه یکدیگر رفتیم‪ ،‬چگونه است که عرق‬ ‫مهمانی رفتنمان خشک نشده‪ ،‬لب به غیبت گشوده ایم؟!‬ ‫سال نو امد سالی چون دیگر سال ها و ما صرفا به ذکر صد‬ ‫سال به از این سال ها اکتفا کردیم بی ان که در رفتار و گفتار‬ ‫خود نوشدگی را اعمال کنیم‪ .‬به نحوی صحبت می کنیم که‬ ‫گویی از شادی دیگران مسروریم و در عمل از موفقیت ایشان‬ ‫سرخورده! ان قدر که به فکر تحقیر و تخریب دیگرانیم به فکر‬ ‫ساختن خود نیستیم‪ .‬عروس خوب و تحصیل کرده فالنی تا محل‬ ‫مناسب خدمت پسر بهمانی محل حسادت و غرض ورزی است‬ ‫کمتر می خوانیم و بیشتر حرف می زنیم‪ .‬اما خود را دانای کل‬ ‫می دانیم‪ .‬جایی به انتقاد هم نمی ماند‪ .‬مودبانه یا غیر مستقیم‬ ‫هم بیان شود کمتر کارگر می افتد‪ .‬به این ترتیب و به تعبیری‬ ‫برای حفظ حرمت ها‪ ،‬سکوت بهترین گزینه! می گردد و در‬ ‫نتیجه سطح روابط اجتماعی ما به نازل ترین حد خود یعنی‬ ‫صرفا صحبت ها و رفتارهای غیراجتماعی و تایید کورکورانه‬ ‫یکدیگر تقلیل می یابد‪ .‬چون هیچ چیز ارزش دوستی! را ندارد‪.‬‬ ‫سپهر ساغری‬ ‫‪2‬‬ صفحه 3 ‫جامعه‬ ‫بدبخت ترین و مظلوم ترین اهل عالم‪ ،‬زن‬ ‫های ایرانند‪ ،‬خصوصا زنان شهرهای بزرگ‬ ‫باالخص زن های طهران که درهای چاره‬ ‫و نجات به روی ان ها بسته است‪ ،‬نه‬ ‫معلوماتی دارند که در پناه ان قوت الیموت‬ ‫بدست اورند و نه کسب و شغلی‪ ...‬چشم‬ ‫ان ها به دست مردان است که شبانه نان و‬ ‫ابی برایشان تدارک کنند‪ .‬هر قسم تحکم را‬ ‫متحمل می شوند و استبداد مردان جاهل بی‬ ‫انصاف را به جان و دل میخرند و هزار خورده‬ ‫فرمایش ان ها را اطاعت می کنند که یک‬ ‫جزئی خرجی به ان ها بدهند و به اصطالح‬ ‫بعد از خدا امیدشان به شوهرانشان است*‪.‬‬ ‫*ژانت افاری‪ ،‬انقالب مشروطه ایران‪ ،‬رضا رضایی‪،‬تهران‪ ،‬نشر بیستون‪،‬چاپ سوم‪ ،1385 ،‬ص‪266‬‬ ‫‪3‬‬ صفحه 4 ‫جامعه‬ ‫چوک‬ ‫‪1‬‬ ‫پیرامون تالش و تکاپوی زن ایرانی در راستای احقاق حقوق خود‬ ‫یلدا دنیایی مبرز‬ ‫ایا تا کنون به چشم دیده اید یا به گوش شنیده اید که یک فوتبالیست‬ ‫مرد به علت مخالفت همسر خود‪ ،‬از حضور در مسابقه ای محروم‬ ‫شود؟! یا یک نماینده ی مرد مجلس از مخالفت همسرش جهت‬ ‫حضور و کار در مجلس شورای اسالمی خبر دهد؟! یا مرد پژوهشگری‬ ‫برای خروج از کشور و حضور در یک کنفرانس بین المللی‪ ،‬به‬ ‫صرف مخالفت همسر خود با مشکل روبرو شود؟! به تعبیری ایا‬ ‫یک مرد اساسا برای تحقق ابتدایی ترین حقوق انسانی خویش‬ ‫به «اجازه» همسر خود نیازمند است ؟!‬ ‫به رغم سادگی‪ ،‬پاسخ پرسش هایی از‬ ‫این دست را به هیچ روی نمی توان‬ ‫بی اهمیت شمرد چرا که کم نبوده‬ ‫و نیستند زنانی که برای «اثبات»‬ ‫ابتدایی ترین حقوق انسانی خویش‬ ‫با تالش و تکاپوی درونی و بیرونی‪،‬‬ ‫ناگزیر و پیوسته‪ ،‬سخت کوشیده اند‪.‬‬ ‫تالش و ممارستی که با «جنس» زن‬ ‫متولد می شود‪ ،‬با او می بالد و بی‬ ‫درنگ او را به همزیستی با خود وا می‬ ‫دارد و تا به ان جا پیش می رود که‬ ‫در روزمرگی زندگی رنگ می بازد و‬ ‫دیگر حس تعجب یا حتی تحسینی‬ ‫را برنمی انگیزد‪ .‬به سخن دیگر ان‬ ‫چه زمان‪ ،‬روان و تن زنان را می‬ ‫فرساید چیزی است که شاید کمتر مردی در زندگی روزمره با ان‬ ‫دست به گریبان باشد! تالش برای کسب حق تحصیل‪ ،‬حق رای‪،‬‬ ‫ازدواج‪ ،‬طالق‪ ،‬حضانت‪ ،‬اشتغال‪ ،‬خروج از کشور و‪ ...‬شاید تنها‬ ‫چند نمونه ی بسیار کوچک از انبوه مطالبات زنان به شمار ایند‪.‬‬ ‫با گذشت زمان و تغییر و تحوالت تاریخی زیست فردی و‬ ‫اجتماعی زنان ایرانی دستخوش تغییرات زیادی شده است‪ .‬شاهد‬ ‫این مدعا ان که در باب تیره روزی زنان در عصرقاجار‪ ،‬میرزا‬ ‫اقاخان کرمانی در رساله سه مکتوب با دیدگاه و رویکردی انتقادی‬ ‫وضعیت زندگی زنان را این گونه به تصویر میکشد‪« :‬زنان ایرانی‬ ‫نه تنها در نظرها خفیف‪ ،‬بی وقار‪ ،‬حقیر یا ذلیل و ضعیف مانند‬ ‫اسیرند بلکه از هر دانشی مهجور و از هر بینشی دور و از همه چیز‬ ‫عالم بی خبرند و از تمام هنرهای بنی ادم بی بهره و بی ثمر‪ ،‬از‬ ‫معاشرت دور و در زاویه خانه های خراب‪ ،‬عنکبوت وار از خیاالت‬ ‫زنانه خویش می ریسند و بر وفق طبیعت ضعیف خود می بافند»‪.‬‬ ‫از سوی دیگر براساس قانون انتخابات سال ‪ 1285‬حق رای از‬ ‫زنان «سلب» شد و در مجلس دوم سید حسن مدرس نماینده‬ ‫علمای نجف در مجلس در پاسخ به نماینده ای که پرسیده‬ ‫بود‪« :‬با کدام دالیل منطقی می توانیم زنان را از این حق محروم‬ ‫‪ -1‬چوک نام پرنده ای است که بپا خود را از شاخه‬ ‫درخت بیاویزد و ان قدر فریاد حق حق کند تا خون از‬ ‫او روان شود‪.‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪4‬‬ صفحه 5 ‫جامعه‬ ‫‪6‬‬ ‫‪ -1‬انقالب مشروطه ایران‪،‬ژانت افاری‪،‬رضا رضایی‪،‬تهران‪ ،‬نشر بیستون‪،‬چاپ سوم‪ ،1385 ،‬ص‪268‬‬ ‫‪-2‬همان‪ ،‬ص ‪240‬‬ ‫‪ -5‬انوشه انصاری نخستین زن گردشگر فضایی است که ‪ 18‬سپتامبر ‪ 2006‬به عنوان اولین زن کیهان‬ ‫گرد به مدار زمین سفر کرد‪.‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪5‬‬ ‫منبع تصویر‪www.canot.ir . :‬‬ ‫کنیم؟» گفت‪« :‬خداوند قابلیت در این ها قرار نداده که لیاقت به محصالن و معلمان حمله می کردند و به صورتشان تف می‬ ‫حق انتخاب را داشته باشند‪ .‬گذشته این که در حقیقت نسوان انداختند و ان ها را «بی عفت» می خوانند‪ 3.‬در یکی از سرمقاله‬ ‫در مذهب اسالم ما در تحت قیومتند‪ ،‬ابدا حق انتخاب نخواهند های ایران نو گزارش شد که در توکیو دانشگاهی برای زنان افتتاح‬ ‫داشت و دیگران باید حفظ حقوق زن ها را بکنند»‪ 1.‬تا این که شده و تقریبا ‪ 800‬زن در ان ثبت نام کرده اند‪ ،‬در حالی که در‬ ‫‪4‬‬ ‫در سال ‪ 1341‬این حق به زنان «اعطا» شد‪ .‬به ظاهر حق رای ایران هنوز می پرسند یک زن عالم باسواد به چه درد می خورد؟‬ ‫مطالبه ای است که هرگز از بطن جامعه زنان نجوشیده است! هر چند که مطالباتی از این دست‪ ،‬تنها توسط بخشی از جامعه‬ ‫اما دیری نپایید که با تالش زنان پیشرو زن ایرانی دریافت چیزی که زنان دنبال می شد اما به تدریج به مطالباتی فراگیرتر تبدیل شد‬ ‫فراتر از بایدها و نبایدهای عرفی و اجتماعی او را در خود به بند کشیده و اثار ان‪ ،‬به کل جامعه تسری یافت تا این که در ایران امروز‬ ‫و فضای حرکتش را به‬ ‫علی رغم تمام محدودیت‬ ‫وسعت مطبخ‪ ،‬کرسی‬ ‫ها و سیاست های تفکیک‬ ‫و رختخواب تقلیل داده‬ ‫جنسیتی‪ ،‬زنان و دختران در‬ ‫ناا گاهی و بی سوادی‬ ‫ورود به دانشگاه ها و مراکز‬ ‫است و او با این ناا گاهی‬ ‫عالی از مردان پیشی گرفته‬ ‫و بی سوادی تنها پشت‬ ‫اند‪ ،‬از کرسی های مجلس‬ ‫درهای بسته و پرده های‬ ‫سهم دارند‪ ،‬در میادین‬ ‫فروکشیده خانه‪ ،‬ازادی‬ ‫ورزشی می درخشند و حتی‬ ‫مطلق دارد! در سایه‬ ‫به عنوان اولین زن گردشگر‬ ‫این یافته‪ ،‬سکوت و‬ ‫فضایی به مدار زمین سفر‬ ‫رخوت جای خود را‬ ‫می کند‪ 5.‬در شتاب و‬ ‫به بیداری تدریجی داد‬ ‫درنگ تاریخ هر چند که‬ ‫و جان تازه ای بر پیکر‬ ‫تغییر با کندی مالل اور و‬ ‫بی تفاوت انان دمیده‬ ‫حزن انگیزی درحال انجام‬ ‫شد و تمام مفروضات‬ ‫است و نیل به این همه‪،‬‬ ‫قبلی را به محاق تردید در ایران امروز علی رغم تمام محدودیت ها و سیاست های خود دستاورد کمی نیست‬ ‫برد‪ .‬این بیداری تا به ان‬ ‫اما با توجه به بازه زمانی‬ ‫و‬ ‫ها‬ ‫دانشگاه‬ ‫به‬ ‫ورود‬ ‫در‬ ‫دختران‬ ‫و‬ ‫زنان‬ ‫جنسیتی‪،‬‬ ‫تفکیک‬ ‫جا پیش رفت که زنان‬ ‫کنونی‪ ،‬اعتال و رشد علمی‬ ‫مجلس‬ ‫های‬ ‫کرسی‬ ‫از‬ ‫اند‪،‬‬ ‫گرفته‬ ‫پیشی‬ ‫مردان‬ ‫از‬ ‫عالی‬ ‫مراکز‬ ‫عالوه بر تقاضای تامین‬ ‫و شخصیتی زنان‪ ،‬گسترش‬ ‫و گسترش مدارس سهم دارند‪ ،‬در میادین ورزشی می درخشند و حتی به عنوان وسایل ارتباط جمعی و‬ ‫دخترانه خواستار «الغای اولین زن گردشگر فضایی به مدار زمین سفر می کند‪ .‬سیالی اطالعات هنوز هم‬ ‫جهزیه های سنگین»‬ ‫در حد هیچ است‪ .‬این همه‬ ‫شدند زیرا معتقد بودند پولی که برای جهزیه دختران «پس انداز» مقدمه ای بود برای طرح و شرح گوشه ای از ان چه که از دیرباز‬ ‫می شود باید صرف تعلیم و تربیت ان ها شود‪( 2.‬رویکردی که تا کنون بر زن ایرانی گذشته و با ان چه که زن ایرانی همچنان‬ ‫شاید امروز هم درخور توجه باشد) البته که در ایران ان روز چنین با ان دست و پنجه نرم می کند خیلی هم بی شباهت نیست!‬ ‫گفتمانی بی هزینه هم نبوده است‪ .‬شیخ فضل االله نوری و روزهای پایانی شهریور بود که خانم نیلوفر اردالن کاپیتان تیم‬ ‫سیدعلی شوشتری‪ ،‬مدارس جدید برای دختران را محکوم کردند ملی فوتسال زنان ایران از مخالفت همسرش‪ ،‬که اتفاقا از مجریان‬ ‫و فتوا دادند که این گونه نهادها خالف اسالم هستند‪ .‬این اقدام‬ ‫‪ -3‬همان‪ ،‬ص ‪250‬‬ ‫علما مخالفان مدارس را جسورتر کرد به طوری که در خیابان‬ ‫‪ -4‬همان‪ ،‬ص ‪267‬‬ صفحه 6 ‫جامعه‬ ‫همسر نیلوفر اردالن ‪ ،‬دلیل خط خوردن او از تیم ملی شد‬ ‫منبع تصویر‪www.saten.ir :‬‬ ‫برنامه های ورزشی سیما نیز هست‪ ،‬با خروج او از کشور و‬ ‫شرکت در بازی های اسیایی خبر داد که این مخالفت منجر‬ ‫به حذف نام اردالن از فهرست تیم ملی شد‪ .‬با از دست رفتن‬ ‫بازی های اسیایی‪ ،‬او برای حل مشکلش از مسئولین درخواست‬ ‫کمک کرد و در نهایت توانست با «اجازه دادستانی» ان هم‬ ‫فقط برای یکبار تیم ملی را در مسابقات قهرمانی فوتسال زنان‬ ‫جهان همراهی کند‪ 6.‬طبق ماده ‪ 18‬قانون گذرنامه مصوب سال‬ ‫‪1351‬خ‪ ،‬زنان متاهل برای خروج از کشور به موافقت کتبی‬ ‫همسر و در موارد اضطراری به اجازه دادستان نیاز دارند و طبق‬ ‫ماده ‪ 19‬این قانون اگر همسر یک زن ایرانی از خروج او از‬ ‫کشور جلوگیری کند گذرنامه او تا رفع مانع‪ ،‬ضبط خواهد‬ ‫شد‪ .‬این خبراز ان جهت تلخ و تاسف بار بود که کمی ان‬ ‫سوتر زنان ایرانی از کرسی های مجلس سهم داشته و دارند!‬ ‫خبر خط خوردن نام نیلوفر اردالن از فهرست تیم ملی به دلیل‬ ‫مخالفت همسرش بهانه ای شد تا بار دیگر جامعه مدنی ضرورت‬ ‫تغییر و اصالح قوانین تبعیض امیز را یاداو شود‪ .‬در این راستا‬ ‫نامه ای با ‪ 10‬هزار امضاء خطاب به دکتر الهام امین زاده‪ ،‬معاون‬ ‫حقوقی رئیس جمهور به رشته تحریر درامد و به امضای جمعی‬ ‫از ورزشکاران‪ ،‬هنرمندان‪ ،‬فعاالن سیاسی‪ ،‬فعالن مدنی‪ ،‬فعاالن‬ ‫حقوق زنان و‪ ...‬رسید‪ 7.‬امضا کنندگان این خبر را تاسف بار‬ ‫در سطح ملی دانسته اند و متذکر شده اند که محدودیت خروج‬ ‫زنان متاهل از کشور و لزوم اذن شوهر برای این امر ریشه در‬ ‫باورهای سنتی دارد که مردان را محق و ملزم به کنترل همسرشان‬ ‫‪ -6‬طرح نوشت‪/‬سرنوشت کاپیتان تیم ملی فوتسال بانوان‬ ‫‪www. 90tv.ir‬‬ ‫‪ -7‬از جمله امضا کنندگان می توان به فرشته کریمی‪ ،‬شمس لنگرودی‪ ،‬رخشان بنی اعتماد‪ ،‬باران‬ ‫کوثری‪ ،‬اذر منصوری و محمد قوچانی اشاره کرد‪.‬‬ ‫می داند و در حال حاضر متناسب با فضای فرهنگی جامعه‬ ‫و نیاز امروز زنان کشورمان نیست‪ .‬ان هم زنانی که بخش‬ ‫عظیمی از ان ها به تحصیالت عالی دست پیدا کرده و رشد‬ ‫چشمگیری در زمینه فعالیت های اجتماعی داشته اند‪ 8.‬در این‬ ‫راستا شهیندخت موالوردی معاون امور زنان و خانواده ریاست‬ ‫جمهوری از پیگیری برای اصالح قانون گذرنامه خبر داد‪ .‬وی‬ ‫همچنین افزود‪« :‬که این امر ممکن است زمان بر باشد یا موانعی‬ ‫بر سر راه باشد که به راحتی تغییر ان میسر نباشد اما تا زمانی‬ ‫که این قانون اصالح نشود به دنبال استثناها خواهیم گشت تا‬ ‫حداقل زنان علمی و ورزشکاران بتوانند به کنفرانس ها و میادین‬ ‫بین المللی بروند‪ .‬برخی زنان برای رهایی از این قانون و خروج‬ ‫از کشور از همسرانشان وکالت می گیرند اما متاسفانه همه به این‬ ‫استثناها واقف نیستند و ا گاهی ندارند‪ « 9.‬البته اظهارات ایشان‬ ‫بی پاسخ نماند و با انتقاد برخی از مراجع تقلید و همچنین بعضی‬ ‫از نمایندگان «زن مجلس» روبه رو شد!‪ 10‬ناگفته نماند که تا‬ ‫امروز همچنان سکوت بر پیگیری این موضوع سایه افکنده است‪.‬‬ ‫نا گفته پیداست که در شرایط کنونی همزیستی قوانین برخواسته‬ ‫از سنت و باورهای قدیمی‪ ،‬با جامعه در حال گذار و رو به تغییر‬ ‫امروز ما امکان پذیر نیست‪ .‬نمی توان با رجحان و برتری حقوقی‬ ‫و قانونی مردان‪ ،‬زیست فردی و اجتماعی زنان را تضعیف و‬ ‫تحقیر کرد و سپس از ان ها انتظار مشارکت اقتصادی‪ ،‬سیاسی‬ ‫و اجتماعی داشت‪ .‬حال ان که انان همواره باید برای اثبات‬ ‫ابتدایی ترین حقوق انسانی خویش در تالش باشند‪ .‬نظیر ان چه‬ ‫که در مورد نیلوفر اردالن شاهد بوده ایم‪ .‬وقتی زنی برای خروج‬ ‫از کشور و حتی خروج از منزل به «اجازه و رضایت « همسر نیاز‬ ‫دارد چگونه می تواند به داشتن حق رای و نمایندگی در پارلمان‬ ‫دلخوش باشد و یا درصورت دستیابی به کرسی های مجلس‬ ‫چگونه می تواند در پیشبرد احقاق حقوق موکالن خود خاصه‬ ‫در پیشبرد احقاق حقوق جامعه زنان گام بردارد حال ان که در‬ ‫زندگی فردی و خصوصی اساسا از نظر حقوقی و قانونی در‬ ‫چنین جایگاهی قرار ندارد و حتی در صبح یک روز کاری برای‬ ‫خروج از منزل و حضور در بهارستان به اجازه شوهر نیاز دارد!‬ ‫‪ -8‬نامه ای مبنی بر درخواست اصالح ماده ‪ 18‬و‪ 19‬قانون گذرنامه خطاب به دکترالهام امین زاده‬ ‫‪www.ghanoondaily.ir‬‬ ‫‪ -9‬روزنامه اعتماد‪ ،‬شماره ‪ 3356،9‬مهر ‪ ،1394‬ص ‪13‬‬ ‫‪ -10‬انتقاد ایت الله جعفر سبحانی مرجع تقلید شیعه و زهره طیب زاده نوری عضو جبهه پایداری انقالب اسالمی‬ ‫و نماینده مردم تهران در دوره نهم مجلس شورای اسالمی به سخنان شهیندخت موالوردی‬ ‫‪www.farsnews.com‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪6‬‬ صفحه 7 ‫جامعه‬ ‫خشکیدگی رود شاخصی چون زاینده رود که هویت و تاریخ یکی از پر رونق ترین پایتخت های تاریخی کشور ما‬ ‫شهر اصفهان با ان در هم تنیده شده‪ ،‬زوال دریاچه ای چون ارومیه که سالیانی طوالنی نگین زینت بخش شمال‬ ‫غرب این سرزمین بوده‪ ،‬نابودی و انحطاط روز افزون جنگل های بی نظیر و کهن سال هیرکانی در دامنه های شمالی‬ ‫کوهستان های سر به فلک کشیده البرز و تالش‪ ،‬ذغال شدن جنگل های بلوط دامنه های باختری رشته کوه اعجاب‬ ‫انگیز زاگرس‪ ،‬خبر ها و عکس های حیران کننده از شکار گونه های کم یاب حیات وحش ایران همچون پلنگ‪،‬‬ ‫خرس و کفتار و یا قاچاق بی شرمانه گونه های نادر این اب و خاک (مانند باز‪ ،‬یوزپلنگ و شاهین) به عمارت های‬ ‫مجلل شیوخ نفتی جنوب خلیج فارس یا خانه های میلیاردرهای شمال تهران نشین خودی! تنها نمونه هایی از نمود‬ ‫ِ‬ ‫یک قهقرای تلخ برای طبیعت سرزمین مان ایران هستند ‪.‬تالش کوچک نگارنده در حوزه محیط زیست ماهنامه سرند‬ ‫معطوف به اشتی دادن انسان ایرانی امروز با طبیعت و دامن عطرا گین مادرانه اش بوده و در این راه از تمام بزرگان و‬ ‫صاحب نظران میخواهد که منت گذاشته و نقصان ها و کاستی های کار را به وی گوشزد نمایند‪ ،‬باشد که روزگاری‬ ‫انسان امروز‪ ،‬باالخص ایرانی‪ ،‬بار دیگر اغوش مادر دلتنگ و دل ازرده اش طبیعت رابا تمام وجود لمس کند‪.‬‬ ‫مادر بیا و جهل ما ها را تحمل کن‬ ‫خرج شفای این مجانین را تقبل کن‬ ‫ما غرقه در الودگی‪ ،‬سیاره ی ابی‬ ‫یک بار دیگر این یتیمان را تکفل کن‬ ‫‪7‬‬ صفحه 8 ‫جامعه‬ ‫گریز از قهقرا‬ ‫بخش نخست در جست و جوی چاره‬ ‫پویا اشکانی‬ ‫تمام ماهیت های خوب‪ ،‬وحشی و ازاد هستند‪.‬‬ ‫هنری دیوید ثورو‬ ‫‪1‬‬ ‫در چند یادداشت پیشین اجماال وضعیت زیست بوم های ایران را‬ ‫رصد کردیم و شاهد بودیم که از شکوفندگی و طراوت ان ها چیز‬ ‫پایداری باقی نمانده مختصری هم در خصوص اهمیت حفاظت‬ ‫زیست محیطی و داشتن محیط زیست و حیات وحش شکوفا‬ ‫گفتیم‪ ،‬اما پرسش اصلی این است چه باید و چه میتوان کرد؟‬ ‫در جست وجوی یافتن پاسخی در خور‪ ،‬پرسش را بار دیگر‬ ‫‪ -1‬فیلسوف و نویسنده ی طبیعت گرای امریکایی‬ ‫بازبینی کرده و به ریشه های عمیق و منابع تغذیه کننده مشکل‬ ‫نگاه می اندازیم و در می یابیم که این مسئله ریشه ای ژرف‬ ‫درون ذهنیت جمعی جامعه ی ما و حتی (در سطحی کمتر‬ ‫گسترش یافته) در ذهنیت جمعی گونه ما‪ 2‬دارد‪ .‬ما برای از‬ ‫پیش رو برداشتن این مانع بزرگ سر راهمان به سوی سعادت‪،‬‬ ‫باید ان را از ریشه بررسی کرده و از ریشه پاسخ بدهیم‪.‬‬ ‫مشکل تنوع زیستی در معرض خطر سیاره ما کمابیش مشکلی‬ ‫ِ‬ ‫جهانی است‪ ،‬مختص ایران نبوده و منحصر به این جغرافیا نمی‬ ‫شود‪ .‬هرچند شاید یکی از شدید ترین نمودهای خود را در‬ ‫ایران به منصه ی ظهور گذاشته و با شتابی فزون تر از بسیاری‬ ‫از اقلیم ها و سرزمین ها‪ ،‬زیست بوم های طبیعی را به قهقرای‬ ‫نیستی می کشاند؛ اما پی و ریشه ان تقریبا در تمام نقاط زمین‬ ‫یکی هستند‪ .‬پروفسور ادوارد ویلسون زیست شناس برجسته‬ ‫‪3‬‬ ‫امریکایی و دارنده ی مدال هوبارد انجمن نشنال جئوگرافی‬ ‫چندی پیش در یک مصاحبه با وب سایت این انجمن‪ ،‬عوامل‬ ‫اصلی تهدید کننده ی تنوع زیستی سیاره و بیوسفر پیرامون ما‬ ‫را در عبارت ‪ HIPPO‬خالصه کرد که هریک از حروف التین‬ ‫به کار رفته در این واژه نماد یکی از عوامل تهدید کننده به‬ ‫زبان انگلیسی هستند‪ H 4.‬نماد زیست گاه های رو به نابودی‬ ‫‪ -2‬هوموساپینس(انسان خردمند!!!)‬ ‫‪: Hubbard medal-3‬مدالی که از سوی انجمن نشنال جئوگرافی به منظور پاسداشت تحقیق‬ ‫وپژوهش و اکتشاف در طبیعت اهدا می شود‪.‬‬ ‫‪ -4‬رجوع کنید به لینک زیر‪:‬‬ ‫‪www.news.nationalgeographic.com‬‬ ‫منبع تصویر‪ :‬الودگی زیست محیطی در هند‪www. digitalsynopsis.com :‬‬ ‫ما برای از پیش رو برداشتن این مانع‬ ‫بزرگ سر راهمان به سوی سعادت‪ ،‬باید‬ ‫ان را از ریشه بررسی کرده و از ریشه پاسخ‬ ‫بدهیم‪ .‬مشکل تنوع زیستی در معرض‬ ‫ِ‬ ‫خطر سیاره ما کمابیش مشکلی جهانی‬ ‫است‪ ،‬مختص ایران نبوده و منحصر‬ ‫به این جغرافیا نمی شود‪ .‬هرچند شاید‬ ‫یکی از شدید ترین نمودهای خود را در‬ ‫ایران به منصه ی ظهور گذاشته (است)‪.‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪8‬‬ صفحه 9 ‫جامعه‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪9‬‬ ‫منبع تصویر‪ :‬جنگل زدایی در امازون‪www.explorerworld.hu :‬‬ ‫(‪ )habitat‬است‪ .‬فقدان زیستگاه اگر چه در هم تنیده شده با‬ ‫بقیه عوامل تهدید کننده بوده اما در واقع ستون اصلی و عمده‬ ‫ی در معرض خطر قرار دادن گونه های زنده زمین می باشد‪.‬‬ ‫زیست گاه های زمین به علت گرمایش جهانی‪ ،‬تخریب‬ ‫مستقیم بدست انسان‪ ،‬افزایش جمعیت انسانی و‪ ...‬رو به‬ ‫نابودی هستند‪ ،‬و این ستون اصلی تهدید کننده تنوع زیستی‬ ‫سیاره ما و در نهایت خود گونه ی ما خواهد بود‪ .‬بقیه حروف‬ ‫ان به ترتیب به اثر گونه های مهاجم‪ ،‬رشد جمعیت انسان‪،‬‬ ‫الودگی و مصرف مازاد بر نیاز منابع طبیعی اشاره می کنند‪.‬‬ ‫پروفسور ویلسون در کتاب تازه خود به این ایده می پردازد که‬ ‫نیمی از سطح سیاره ابی توسط انسان دست نخورده بماند و‬ ‫برای حفاظت از حدود هشتاد تا نود درصد گونه های زیستی‬ ‫محافظت شود تا مشکل عمده ای که تنوع زیستی سیاره را‬ ‫تهدید می کند بر طرف شود‪ .‬اما این پیشنهاد‪ ،‬کار پیچیده و‬ ‫دشواری است‪ .‬از ان جایی که فقدان زیست گاه ها خود ناشی‬ ‫از عوامل گوناگون بوده باید تک تک این عوامل دقیقا شناخته‬ ‫شوند و برخورد مناسب با این عوامل درپیش گرفته شود‪.‬‬ ‫پیشنهاد ادوارد ویلسون امیدوارانه و کمی غافل گیر کننده بوده‪،‬‬ ‫این روزها کمتر کارشناسی یافت می شود که صحبت های‬ ‫امیدوارکننده بزند اما این طبیعت گرای بزرگ دوران معاصر باور‬ ‫دارد که کنار گذاشتن نیمی از طبیعت وحشی زمین به دور از بهره‬ ‫برداری تمدن میتواند بخش قابل توجهی از تنوع زیستی باقی مانده‬ ‫زمین را حفظ کند‪ ،‬وی دالیل و شواهدی که طی تحقیقات خود‬ ‫و صحبت با اکولوژیست های برجسته جهان برای عملی دانستن‬ ‫این ایده جمع اوری کرده را به اختصار در چند نکته کلیدی مطرح‬ ‫میکند‪-1:‬رشد جمعیت با یک دید نسبتا خوش بینانه (بر اساس‬ ‫براورد سازمان ملل) جمعیت انسانی کره ی زمین را به ‪ 10‬بیلیون‬ ‫نفر تا سال ‪ 2100‬می رساند و سپس جمعیت به ارامی کاهش می‬ ‫یابد یا ثابت می ماند ‪-2‬انقالب دیجیتال به باور وی اگر خوب‬ ‫مدیریت شود موجب خواهد شد سرانه مصرف حجم سیاره‪ ،‬انرژی‬ ‫و مواد توسط انسان کاهش یابد ‪-3‬از دید وی گسترش مناطق‬ ‫حفاظت شده کره ی زمین طی یک سری اقدامات بین المللی‬ ‫درصد وسعت زمین عملی دست یافتنی و نه چندان بعید‬ ‫به پنجاه‬ ‫ِ‬ ‫خواهد بود ‪-4‬بخش اعظم گونه های زیستی سیاره هنوز توسط‬ ‫دانش زیست شناسی بشر شناسایی نشده و ناشناخته باقی مانده‬ ‫اند که نقش بسیار وسیعی در شکل دهی اکوسیستم ها دارند‪.‬‬ ‫شاید حرف های کارشناس برجسته ای چون ادوارد ویلسون کمی‬ ‫دوست داران طبیعت و دل نگران های اینده انسان را خوشحال‬ ‫کند‪ ،‬اما نباید فراموش کرد که مسیری که ایشان امیدوارانه از چشم‬ ‫انداز مثبتش می گوید مسیری به غایت دشوار و صعب العبور‬ ‫است‪ .‬همین حاال هم در جهان سیاست های حفاظت گرایانه‬ ‫از وضعیت پیشنهادی ادوارد ویلسون فاصله قابل توجهی دارد‪.‬‬ ‫در ایران ما وضع مانند همیشه بدتر است‪ :‬تغییر اقلیم که در حال‬ ‫حاضر عامل نخست نامناسب کردن زیست گاه ها می باشد‪،‬‬ ‫در ایران (به علت عرض پایین جغرافیایی) نمود بیشتری دارد‪،‬‬ ‫رشد جمعیت به علت توسعه نیافتگی از نرخ بیشتری نسبت‬ ‫به کشورهای توسعه یافته برخوردار است‪ ،‬الودگی بیداد می‬ ‫کند‪ :‬دو مورد از الوده ترین رودهای جهان در سرسبز ترین‬ ‫استان ایران (گیالن) وجود دارند‪ ،‬میزان الودگی هوا در غرب‬ ‫کشور به علت پدیده ریزگردهای مهاجم‪ ،‬بسیار فراتر از حد‬ ‫قابل تحمل برای موجودات زنده است و خودروهای فرسوده‬ ‫تقریبا در تمام مناطق کشور‪ ،‬هوا را با االینده های متنوع می‬ ‫االیند و در نهایت استفاده ی مازاد از منابع طبیعی در تقریبا‬ ‫ُ‬ ‫تمام رویکردها و سیاست گذاری های ما (از سطح خرد تا‬ ‫سطح کالن) گسترش یافته و می یابد‪ .‬به عنوان مثال استفاده‬ ‫از حدود ‪ %80‬اب سفره های زیرزمینی‪ ،‬برداشت خارج از حد‬ ‫توان از جنگل های کشور‪ ،‬و شکار بی رویه‪ ،‬کور و نامستندی‬ ‫که هم اکنون تنوع زیستی کشور را هدف قرار داده است‪.‬‬ ‫وقتی مشکل زیست محیطی که گریبان تمدن فعلی ما را با‬ ‫پرخاشگری روز افزون خود گرفته‪ ،‬تحلیل می کنیم می بینیم که‬ ‫عمده عوامل برشمرده شده ی ان ریشه در اعمال انسان داشته و‬ ‫خود این اعمال از ذهنیت نادرست انسان مدرن نشات می گیرد‪،‬‬ ‫انسان مدرن علی رغم پیشرفت هایی که در حوزه حقوق خود‬ ‫و گسترش صیانت از کرامت شخصی داشته نگاهی هیراشی‬ ‫وار (سلسله مراتبی) به طبیعت و دیگر اجزای زنده ی پیرامون‬ ‫خود دارد و خویش را در راس این هیراشی می بیند‪ .‬نگاهی که‬ ‫البته شاید پس از انقالب کشاورزی متولد شد ولی با انقالب‬ ‫های تکنولوژیک معاصر قوت بیشتری گرفته؛ البته باید دانست‬ ‫که نگاهی مبتنی بر یک توهم بوده و به هیچ وجه دارای اعتبار‬ ‫علمی نیست‪ .‬مشکل اینجاست که بخش عمده ی بشریت خود‬ ‫را سلطان طبیعت می دانند‪ ،‬حتی جهان پیرامون را به دو بخش‬ ‫وحشی و متمدن تقسیم می کنند و هر چیزی که در کنترل‬ ‫انسان باشد را در قلمرو تمدن دانسته و مابقی اجزا را در قلمرو‬ ‫طبیعت وحشی؛ حتی باالتر از این گستاخانه تمدن را مستقل‬ ‫از طبیعت وحشی و فاجعه بارتر دنیای وحشی را خدمت گذار‬ ‫تمدن می دانند و خواهان گسترش قلمرو تمدن هستند‪ .‬همه این‬ صفحه 10 ‫جامعه‬ ‫سوبرداشت های متوهمانه به نحوی ریشه در دوران تولد تمدن‬ ‫و انقالب کشاورزی دارند‪ ،‬انسان ها پس از انقالب کشاورزی‬ ‫از گرسنگی ازار دهنده سبک زندگی پیشین خود رهایی یافته و‬ ‫به همین دلیل دچار این سوتفاهم ها شدند که ‪ -1:‬ان ها توانایی‬ ‫شکست دادن طبیعت را دارند و ‪ -2‬هر ان چه که متعلق به‬ ‫دوران گذشته است وحشیانه و نامطلوب می باشد‪ .‬این روز ها‬ ‫هم واژه وحشی (‪ )Wild‬مگر در پاره ای از خرده فرهنگ ها‬ ‫و خرده سبک های ادبی در زندگی روزمره انسان های متمدن‬ ‫به مثابه یک دشنام تلقی می گردد‪ .‬مشکل اینجاست که بشر‬ ‫متمدن اشتباها تمدن را مجموعه ای جدا و مستقل از طبیعت‬ ‫وحشی و حتی مسلط بر ان می داند‪ ،‬حال انکه تمدن تنها زیر‬ ‫مجموعه ای احاطه شده با کل مجموعه ی طبیعت است و نه‬ ‫تنها در یک ساختار سلسله مراتبی و در موقعیت فرمانروا نسبت‬ ‫به ان قرار ندارد بلکه حتی جدامانده و مستقل شده از طبیعت‬ ‫نیست‪ .‬تمدن تا جایی که دنیای ما انسان ها را به عنوان گونه‬ ‫ای زیستی از دنیای پیرامون(فقط در حد تمیز دهی) جدا کند و‬ ‫شیوه حفظ امنیت ما را مشخص کند واژه ای مفید بوده اما اگر‬ ‫در این توهم که جدا افتاده از طبیعت و مسلط بر ان است غرق‬ ‫شود سمی مهلک برای زندگی شادکامانه انسان خواهد بود‪.‬‬ ‫اما خرد گرایان پیشرو جوامع بشری و بخش عمده ی دانشمندان‬ ‫به ناتوانی بشر در برابر طبیعت و وابستگی وی اذعان دارند‪.‬‬ ‫اینجاست که خرده فرهنگ هایی و سبک هایی ادبی بوجود‬ ‫می ایند که اشنایی زدایی می کنند و وحشی بودن را به مثابه‬ ‫امری مقدس و ذاتی طبیعت می ستایند‪ .‬اینجاست که فرایند‬ ‫دوباره وحشی سازی زیست گاه ها(به معنی بازگرداندن زیست‬ ‫بوم به پیش از یورش انسان) توسط دانشمندان و زیست شناسان‬ ‫در دست اجرا قرار می گیرد‪ ،‬رویکردها و برنامه هایی که در‬ ‫کشور ما به علت عقب بودن علمی و فنی فعالیت مدون و‬ ‫جامعی شکل نمی دهند‪ .‬حال ان که چاره ای که ما به دنبال‬ ‫ان می گردیم تا توسط ان تن نحیف و زخمی طبیعت سرزمین‬ ‫مان را با ان مداوا کنیم‪ ،‬همین دلیری های اشنا زدایانه بوده‬ ‫و هست‪ .‬ما نیاز داریم تا توهم استقالل تمدن از طبیعت را‬ ‫بشکنیم‪ ،‬ما نیاز داریم که وحشی بودن را تنها به معنی رام بشر‬ ‫نبودن در نظر گرفته و ان را مترادف خشونت و ناهنجاری در‬ ‫نظر نگیریم (که مسلما کارنامه تمدن در خشونت ورزی سیاه تر‬ ‫از طبیعت وحشی است)‪ ،‬ما نیازمند انیم که دنیای رام نشده را‬ ‫نخست به عنوان همسایه ای ضروری برای بقای خودمان پذیرفته‬ ‫و سپس برای حفاظت از ان تمام تالش خود را به کار ببریم‪.‬‬ ‫برای رسیدن به این اهداف راه درازی در پیش است‪ ،‬راهی پر از پیچ‬ ‫وخم و دشواری؛ ما نیاز داریم که تمام شئون اقتصادی‪-‬اجتماعی‬ ‫طبیعت احاطه کننده ی مان‬ ‫زندگی خود را برای صلح دوباره با‬ ‫ِ‬ ‫دگرگون سازیم و برای این کار نخست به تحولی درونی نیاز است‪.‬‬ ‫منبع تصویر‪www.irna.ir :‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪10‬‬ صفحه 11 ‫در شهرستانک کوه کفو جرگه بسته شد؛ سه شکار‬ ‫تکه و دو خرس زده شده؛ اول‪ ،‬یک تکه ‪ ۹‬سال‬ ‫بسیار بزرگ امد‪ ،‬قریب به یکصدوپنج قدم راه بود؛‬ ‫اول با چهارپاره زدند‪ ،‬نیفتاد؛ تیر دیگر با گلوله زدند‪،‬‬ ‫غلتید؛ به قدر یابو بود؛ دویم‪ ،‬یک تکه سه سال امد‪،‬‬ ‫از میان دره؛ با چهارپاره زدند‪ .‬دویست‪ ،‬سیصد قدم‬ ‫راه رفت‪ ،‬افتاد؛ پیاده ها سرش را بریدند؛ سیم‪ ،‬یک‬ ‫خرس ماده بسیار بزرگ امد‪ ،‬قریب به سیصد قدم‬ ‫راه به تاخت رفت؛ با گلوله زدند؛ زخمی شد؛ رفت‬ ‫زیر درخت اورسی نشست‪ .‬تیر دیگر با گلوله زدند‬ ‫ْ‬ ‫طزنان‪ ،‬مثال یک سنگی‪ ،‬غلتیده‬ ‫که از باالی کوه غل ‬ ‫است تا امده میان رودخانه [در] اب‪ ،‬انجا فراش ها‬ ‫دویدند که بگیرندش؛ دست انداخته‪ ،‬چوب دست‬ ‫یکی از فراش ها را گرفت؛ فراش زور کرد چوب را‬ ‫بگیرد‪ ،‬چنان تکانی داد که فراش‪ ،‬دو سه معلق خورد؛‬ ‫چوب را گرفت از دست فراش؛ به قدر سی‪ ،‬چهل نفر‬ ‫جمع شدند؛ با همه دعوا می کرد‪ .‬تا قبله عالم ـ روحنا‬ ‫َ‬ ‫فداه ـ دوباره یک تیر زدند به کله اش که خوابید‪.‬‬ ‫تاریخ و اندیشه‬ ‫فاطمه قاضیها‪ ،‬گزارش شکارهای ناصرالدین شاه قاجار (محرم ‪1279‬ـ ذیحجه ‪ ،)1281‬سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسالمی‪ 1390 ،‬خ‬ ‫‪11‬‬ صفحه 12 ‫تاریخوو اندیشه‬ ‫اندیشه‬ ‫تاریخ‬ ‫داستان یک فیلم کوتاه‬ ‫نگاهی تاریخی به جایگاه حیوانات در فرهنگ ایرانی‬ ‫سپهر ساغری‬ ‫فیلم کوتاه است‪ .‬حدودا ‪1‬دقیقه! اما ان چه در ان می گذرد‬ ‫طوالنی و رقت اور‪ .‬هر ثانیه به مثابه یک ساعت می گذرد‪.‬‬ ‫مردی سالخورده سگی را به اشکال مختلف مورد ازار و اذیت‬ ‫قرار می دهد‪ .‬از گردن گرفته و به بدنه اهنین ماشین می‬ ‫کوبد! شدت و سرعت حوادث ان قدر غافلگیرکننده است که‬ ‫مجال نفس کشیدن را از ادمی سلب می کند‪ .‬سکانس نهایی‬ ‫این خشونت با ضربات متعدد به جاندار زبان بسته پایان می‬ ‫رسد‪ ،‬اما واکنش ها به ان تازه اغاز می شود‪ .‬فیلم این حادثه‬ ‫دست به دست می چرخد و در کوتاه زمانی جمع کثیری از‬ ‫ایرانیان متفق القول می شوند که سکوت جایز نیست‪ .‬ده‬ ‫ها هموطن تهرانی مقابل سازمان محیط زیست تجمع می‬ ‫کنند‪ .‬مردم دستگاه قدرت را به باد پرسش می گیرند‪ .‬در‬ ‫کنار حمله به مسئولین و بی توجهی و خالهای مفرط‬ ‫قانونی‪ ،‬جریان دیگری نیز دیده می شود‪ .‬همه و همه از پیر‬ ‫و جوان‪ ،‬مرد و زن در مقام قاضی برامده و حکم صادر می‬ ‫کنند‪ .‬فضای مجازی که عمده دنیای امروزی ما را اشغال‬ ‫کرده است‪ ،‬به صحنه دشنام های متعدد و انتقام جویی از‬ ‫مردی شرور بدل می گردد‪ .‬حس انتقام تا جایی پیش می‬ ‫رود که مشخصات فردی ضارب‪ ،‬حتی شماره تلفن همراه‬ ‫وی‪ ،‬در اینترنت به اشتراک گذاشته می شود‪ .‬ان هم از‬ ‫سوی کسانی که خود عموما مرغ و ماهی می خورند‪ .‬گوشت‬ ‫کبابی و کله پاچه را دوست دارند‪ .‬اما ظاهرا در خفا جان‬ ‫جانداری را ستاندن‪ ،‬گوشتش را طبخ کردن و با برنج چرب‬ ‫میل کردن‪ ،‬جرم نیست! ما حتی برای فرزندانمان جوجه‬ ‫می خریم و چندان برای ما سوال نیست این جوجه ها پدر‬ ‫و مادر دارند‪ .‬تپش قلب جوجه ای را فدای لبخند کودکمان‬ ‫می کنیم‪ .‬ما حتی در محاورات روزمره خود نیز به کرات از‬ ‫عباراتی چون «می گفتید گاوی‪ ،‬گوسفندی‪ ،‬چیزی سر می‬ ‫بریدیم» استفاده می کنیم‪ .‬ما حیوانات را به جان هم می‬ ‫منبع تصویر‪ :‬روایتی تلخ از مبارزه خونین سگ ها در زنجان ‪www.tasnimnews.com‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪12‬‬ صفحه 13 ‫تاریخ و اندیشه‬ ‫‪ -1‬روایتی تلخ از مبارزه خونین سگ ها در زنجان ‪www.tasnimnews.com‬‬ ‫‪ - 2‬سعدی سعدی در بوستان‪ ،‬باب دوم در احسان می فرماید‪:‬‬ ‫چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت بر ان تربت پاک باد‬ ‫میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪13‬‬ ‫منبع تصویر‪ :‬فرش قم‪ ،‬شکارگاه ‪www.iran-carpet.com‬‬ ‫اندازیم و نبرد خونین سگ ها یا گاوها‪ 1‬را به نظاره می نشینیم‪ .‬در‬ ‫کلیت می توان گفت نگاه ما به طبیعت و خاصه حیوانات‪،‬‬ ‫با نوعی خواری توام است‪ .‬مشخصا ان جا که لفظ حیوان‬ ‫را به عنوان ناسزا بکار می بریم‪.‬جریان خاموشی از خشونت‬ ‫در فرهنگ ما جاری است که فقط وقتی از دیگران سر می‬ ‫زند بیشتر به چشممان می اید‪ .‬این مهم ان قدر در تار و‬ ‫پود فرهنگ ما ریشه دوانیده که نقش فرش‪ ،‬این اصیل ترین‬ ‫هنر ایرانی‪ ،‬گشته است‪ .‬بعضی از ما نبرد خونین سگ ها‬ ‫یا گاوها را با لذت به نظاره می نشینیم‪ .‬نباید از نظر دور‬ ‫داشت که کلیت فرهنگ‬ ‫ایرانی در چنین رفتارهایی‬ ‫خالصه نمی شود‪ .2‬ان چه‬ ‫در این مجال مورد نقد‬ ‫است‪ ،‬نفس خشونت است‪.‬‬ ‫در این تعریف چه مردی که‬ ‫سگ ازاری کرده و چه مایی‬ ‫که ماهی قرمز می خریم‬ ‫هر دو اعمال خشونت کرده‬ ‫ایم‪ .‬اما صرفا بواسطه شرطی‬ ‫شدن نسبت به خشونتی‬ ‫که خود به جانوران روا‬ ‫می داریم‪ ،‬به عمل دیگران‬ ‫بیشتر می پردازیم در حالیکه‬ ‫از روزمرگی این خشونت‬ ‫به اشکال مختلف غافلیم‪.‬‬ ‫نباید خشونت عریان ما‬ ‫پشت حادثه گلستان‪ ،‬پنهان‬ ‫بماند‪ .‬ان چه در زیر اوار‬ ‫احساسات مدفون می شود‬ ‫مجموعه پرسش هایی است‬ ‫که کمتر به ان پرداخته می‬ ‫شود‪ .‬ان کدام شخصیت انسانی است که ازار و شکنجه را می‬ ‫بیند و اب می نوشد؟! ایا بین فیلمبردار این ماجرا و دیگر‬ ‫شهروندان که فیلم گرفتن از حوادث را مقدم بر ایفای نقش‬ ‫شهروندی می دانند‪ ،‬تفاوتی وجود دارد؟ در حد حرف از نو‬ ‫شدن و زایش سخن سرایی کردن و در عمل ماهی قرمزی را‬ ‫قربانی عکس یادگاری تحویل سال کردن‪ ،‬خشونت محسوب‬ ‫نمی شود؟ باید از خود بپرسیم مرغ مینا را در قفس نگه داشتن‬ ‫زجر کش کردن حیوانات نیست؟ ایا وادار کردن حیوانات به‬ ‫مبارزه‪ ،‬تفریح است؟ سر گوسفندی را بریدن و خون ان را‬ ‫به سپر ماشین عروس! مالیدن‪ ،‬خشونت نیست؟ ایا نگرش‬ ‫ما به محیط اطراف و خاصه مقوله شکار‪ ،‬ریشه در جهان‬ ‫بینی ایرانی ندارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید به ریشه‬ ‫باورهای جامعه ایرانی پرداخت‪ .‬جایگاه شکار در فرهنگ ما‬ ‫ایرانیان در دوره های مختلف تاریخی و از جنبه های گوناگون‬ ‫قابل بررسی است‪ .‬در فرهنگ ما ایرانیان صحنه شکار هم‬ ‫جنبه زینتی داشته و هم‬ ‫حکایت از قدرت پادشاه‪.‬‬ ‫هم نقش ظروف و سفالینه‬ ‫ها شده و هم در کتیبه ها‬ ‫فر پادشاهی را تصویرگری‬ ‫می کرد‪ .‬شکار و شکارگری‬ ‫عالمت و نشانه ای از طرف‬ ‫روزی رسان و عاملی برای‬ ‫رشد بوده است‪ .‬نخستین‬ ‫معانی‪ ،‬پنداری در رابطه‬ ‫با ارتزاق و بقای حیات‬ ‫بوده و گذر زمان بستری‬ ‫ارام برای تحول مفهوم و‬ ‫استمرار نقش قرار گرفته‬ ‫است‪ .‬نقشمایه شکار در‬ ‫هنر ایران از ابتدایی ترین‬ ‫حضور بشر (نقاشی های‬ ‫دیواری غارها) تا تکامل‬ ‫یافته ترین دست ساخته‬ ‫اش (قالی) وجود داشته‬ ‫و مفاهیمی گوناگون را به‬ ‫واسطه سیر زمانی و شکل‬ ‫گیری تمدن ها در درون خود پرورده است‪ .‬نمونه ای از این‬ ‫اثار در ایران که قدمت دوازده هزار ساله دارد و بیان کننده‬ ‫اندیشه های انسان نخستین از هزاران سال پیش است‪ ،‬غار‬ ‫میرمالس در شهرستان کوهدشت می باشد‪ .‬نقاشی ها و نگاره‬ ‫هایی که بر دیواره های جنوبی و شمالی این غار باقی مانده‬ ‫است بیشتر صحنه هایی از رزم‪ ،‬شکار‪ ،‬انسان و حیوان را‬ ‫نشان می دهد‪ .‬نقوش حیواناتی چون گوزن‪ ،‬گاو‪ ،‬سگ‪ ،‬روباه‬ ‫به خصوص اسب و سوار در حال تیراندازی و شکار با رنگ‬ صفحه 14 ‫تاریخ و اندیشه‬ ‫نبرد هرمز و شیر‪ ،‬موزه کلیولند ‪www.kimiahonar.ir‬‬ ‫های قرمز و سیاه بر دیوار این غار نقش بسته است‪ 3.‬گیرشمن‬ ‫در کتاب فرهنگ های هنری ایران از ظرفی سخن می گوید‬ ‫که صحنه شکار مزین کننده قسمت تحتانی ظرف است‪.‬‬ ‫مردی با نیزه و سپر در یک سو و شیری در سوی دیگر روبه‬ ‫روی مردی ایستاده است‪ .‬هدف هنرمند تصویر یک صحنه‬ ‫شکار بوده است‪ ...‬فلزکاری ساسانی شامل ظروف مختلف از‬ ‫جنس طال و نقره است که اغلب با مضامین گوناگون نظیر‬ ‫شکارهای سلطنتی‪ ،‬صحنه های مراسم اعطا‪ ،‬تاجگذاری‪،‬‬ ‫ضیافت و رقص و صحنه هایی با ویژگی های مذهبی تزیین‬ ‫می شده اند‪ 4.‬نقش و جایگاه شکار در همه ارکان جامعه ایران‬ ‫قابل رویت است‪ .‬از نگاره ها و کاشی کاری ها تا ادبیات‪ ،‬نقش‬ ‫و نوشته شکار دیده می شود‪ .‬اما نگرش به شکار متفاوت بوده‬ ‫است‪ .‬شاهان به شکار عموما به وسیله ای برای نشان دادن‬ ‫قدرت و جالل خود و البته تفریح و سرگرمی استفاده می‬ ‫کردند‪ .‬بهرام گور پادشاه ساسانی‪ ،‬که به جهت شکار گورخر‬ ‫به این نام معروف است تا پادشاهان قاجار خاصه ناصرالدین‬ ‫شاه از نمونه های بارز این پادشاهان هستند‪.‬‬ ‫کالم اخر‪ :‬در یک نگاه کلی می توان مطرح ساخت که‬ ‫برخورد جامعه ایران با مسایل مختلف عموما با خشونت‬ ‫همراه است و صرفا این خشونت تغییر مسیر می دهد‪.‬‬ ‫موضوع شکار و کشتن حیوانات‪ ،‬به عنوان بارزترین شکل‬ ‫اعمال خشونت علیه حیوانات نیز یکی از همین موضوعات‬ ‫‪ - 3‬رضوان احمدی پیام‪ ،‬سیر تحول و تطور مضمون شکار در هنر ایران‪ ،‬کتاب ماه هنر‪ ،‬مرداد‬ ‫‪.103 ،1388‬‬ ‫‪ -4‬رمان گیرشمن‪ ،‬فرهنگ های هنری ایران‪ ،‬ترجمه یعقوب اژند‪ ،‬تهران‪ :‬مولی‪ ،1382 ،‬ص ‪.12‬‬ ‫است که همواره مورد بحث بوده است‪ .‬اما ان چه مسلم است‬ ‫اینکه انسان امروزی چون گذشتگان از شکار به شجاعت یاد‬ ‫نمی کنند و این تغییر در نگرش تا جایی پیش رفته است‬ ‫که عده ای رو به گیاهخواری اورده اند و کتب و رساله های‬ ‫متعدد در نقش و فواید ان بیان کرده اند‪ .‬در دنیای غرب‬ ‫سنت اگوستین با تعمیم «تو نباید بکشی» به حیوانات و‬ ‫در ایران صادق هدایت با کتاب فواید گیاهخواری از زمره‬ ‫کسانی هستند که به مقابله با کشتن حیوانات پرداختند‪.‬‬ ‫اما ان چه در این بین بیش از همه چیز مهم جلوه می‬ ‫کند بررسی کلیت ساخت اجتماعی ایران است و نه صرفا‬ ‫دستگاه قدرت‪ .‬باید از خود بپرسیم ایا فقط بهرام بود که‬ ‫گور می گرفتی همه عمر یا مردم کوچه و بازار هم برخورد‬ ‫توام با خشونتی نسبت به حیوانات داشتند؟ ایا صرفا برای‬ ‫ناصرالدین شاه‪ ،‬شکار به مثابه تفریح بود یا بین توده مردم‬ ‫هم چنین نگرشی دیده می شد و می شود؟ ایا فقط مامورین‬ ‫شهرداری با اسید سگ های بی نوا را از پای درمی اورند‬ ‫یا بدنه جامعه نیز نسبت به حیوانات احساس بیگانگی می‬ ‫کند؟ ایا منصفانه است همه تقصیرات را به گردن دستگاه‬ ‫قدرت انداخت و توده مردم را از نقد مبرا دانست؟ ایا جز‬ ‫این است که ناصرالدین شاه یا ان مامور شهرداری در بطن‬ ‫فرهنگی همین جامعه پرورش یافته اند؟ شدت نهادینه‬ ‫شدن خشونت در جامعه ما به حدی است که راه مقابله‬ ‫با خشونت را در توسل به خشونت می جوییم‪ .‬اما تا زمانی‬ ‫که رویکرد ما سلبی و نه ایجابی باشد می بایست شاهد‬ ‫تکرار چنین خشونت هایی باشیم‪ .‬کما اینکه در فیلمی دیگر‬ ‫مردی با ضربات متعدد پتک االغی را از پای درمی اورد و‬ ‫ضجه های جاندار در قهقه مرد گم می شود‪ .‬یا دیگری در‬ ‫خانه خود به نام اموزش! علیه حیوانات خشونت اعمال می‬ ‫کند‪ .‬تقاضای اشد مجازات برای حیوان ازاری شاید بتواند‬ ‫مجرم را متنبه کند اما مطئنا در حل ریشه ای این بحران‬ ‫ناکارامد خواهد بود‪ .‬از ان رو که به مجرم و نه جرم پرداخته‬ ‫است‪ .‬خاصه ان که چنین افرادی عموما شخصیت تحقیر‬ ‫شده ای دارند و به نوعی برای رهایی از این حس تحقیر‪،‬‬ ‫قدرت خود را در کشتن یا ازار دادن جانوران می جویند‪.‬‬ ‫به این ترتیب شخصیت تحقیر شده ایشان‪ ،‬پشت احساس‬ ‫سلطه مخفی می ماند و ما صرفا نقابی از خشونت بر چهره‬ ‫ای پژمرده را شاهدیم‪ .‬مقابله با ریشه های وقوع جرم جدا‬ ‫از کنترل بروز ان‪ ،‬می تواند حامل پیامی روشن به چنین‬ ‫افرادی باشد که بغض فروخفته شما دیده شد‪.‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪14‬‬ صفحه 15 ‫فرهنگ و هنر‬ ‫انچه در سرند به دنبالش هستیم‪ -‬تا انجایی که به بخش فرهنگ‬ ‫و هنر این ماهنامه مربوط می شود‪ -‬نه بررسی و تحلیل علمی و دقیق‬ ‫پدیده های فرهنگی و واکاوی تخصصی محصوالت این عرصه‪،‬‬ ‫بلکه پاره هایی است از تامالتی که بنا به عالقه ی شخصی نگارنده‬ ‫با یک تز مشخص یعنی نقد جامعه ی معاصر و انچه مستقیما در‬ ‫جامعه بروز می یابد‪ ،‬به روی کاغذ می ایند‪ .‬این حکم در بطن‬ ‫خود‪ ،‬خط مشی سرند را در بر دارد‪ ،‬اما اینکه ایا در ادامه نیز به‬ ‫همین شیوه و با دیکتاتوری سلیقه ی نگارنده ی صفحه به رشته‬ ‫ی تحریر در اید چیزی است که گذر زمان ان را مشخص خواهد‬ ‫کرد‪ .‬بگذریم‪ .‬در صفحه ی فرهنگ و هنر این شماره نگاهی کوتاه‬ ‫خواهیم داشت به شعر فارسی و نسبت ان با سیاست‪.‬‬ ‫‪15‬‬ صفحه 16 ‫فرهنگ و هنر‬ ‫شعر و سیاست در ایران معاصر‬ ‫قسمت نخست‬ ‫امید سلطانی‬ ‫درست در روزهایی که مذاکرات نهایی بر سر برنامه ی اتمی‬ ‫ایران در وین به پایان خود نزدیک می شد‪ ،‬محمد جواد ظریف‬ ‫در پیامی ویدئویی با عنوان «پیام ایران‪ :‬طرف مقابل ما باید‬ ‫میان تحمیل و توافق انتخاب کند» اخرین صحبت های خود‬ ‫را به نمایندگی از ایران خطاب به مردم جهان با اوردن بیتی از‬ ‫شاهنامه ی فردوسی به پایان برد‪« :‬بکوشید نیکی به کار اورید‪،‬‬ ‫چو دیدید سرما‪ ،‬بهار اورید»‪ .‬این ویدئو در رسانه های مختلف‬ ‫بازخوردهای فراوانی داتشت‪ .1‬مجله ی روشنفکری �‪NewYo‬‬ ‫‪ rker‬اما دو هفته بعد از این ماجرا در مقاله ای با عنوان "شعر‬ ‫و سیاست در ایران"‪ 2‬به قلم نیما جهرمی به بهانه ی این بیت‬ ‫فردوسی که حاال به زبان ظریف در یوتیوب هزاران بار شنیده‬ ‫شده بود‪ ،‬به مقوله ی شعر و ارتباط تاریخمند ان با سیاست در‬ ‫ایران پرداخت‪ .‬جهرمی در این مقاله می نویسد‪ « :‬شاهکارهای‬ ‫شعر فارسی برای ایرانیان چیزی بیش از توده ای از تصاویر‬ ‫زیباست‪ .‬ان ها در اعماق این اشعار‪ ،‬بازتابی از خود تاریخیشان‬ ‫را می شنوند» و با این نقطه ی عزیمت با اوردن نام هایی چون‬ ‫سهراب سپهری‪ ،‬جالل ال احمد‪ ،‬نیما یوشیج و محمد تقی‬ ‫بهار در صدد ان بر می اید تا ارتباط تاریخی شعر و سیاست‬ ‫را به شرایط امروز ایران گره بزند‪ .‬شرایطی که در ان وزیر امور‬ ‫خارجه ی کشور نیز برای رساندن "پیام همیشگی ایران"‪ 3‬به ده‬ ‫قرن قبل باز می گردد تا از فردوسی کمک بگیرد‪ .‬نگاهی که‬ ‫جهرمی در یادداشتش به مقوله ی نسبت شعر و سیاست در‬ ‫جامعه ی ایران دارد‪ ،‬بیشتر متمایل به بازگو کردن نقش شعر در‬ ‫میان عامه ی مردم ایران و نوعی از شعر است که به روحیات‬ ‫‪ -1‬برای دیدن تعدادی از این بازخوردها نگاه کنید به‪ :‬جام نیوز‪-‬رسانه های امریکایی مطرح‬ ‫کردند‪ :‬پیام ویدئویی ظریف‪ ،‬تحریک اوباما یا چانه زنی لحظه اخر!‬ ‫( ‪)www.jamnews.ir/detail/News/501614‬‬ ‫‪ -2‬نگاه کنید به‪:‬‬ ‫‪Poetry and Politics in Iran – by Neima Jahromi‬‬ ‫(‪)www.newyorker.com/books/page-turner/poetry-and-politics-in-iran‬‬ ‫‪-3‬ظریف در پیام ویدئویی خود پس از خواندن شعر فردوسی می گوید‪ :‬من جواد ظریف هستم و‬ ‫این همواره پیام ایران بوده است‪.‬‬ ‫ماهنامه سرند‬ ‫ناسیونالیستی‪،‬استبداد ستیزانه و استعمار ستیزانه ی مردم ایران‬ ‫دامن می زند یا بازگو کننده ی روح تاریخی ان هاست‪ .‬در‬ ‫پایان‪ ،‬جهرمی با بدست دادن نمونه ی‪-‬به عقیده ی نگارنده‪-‬‬ ‫نامناسبی از یک شاعر معاصر یعنی سهراب سپهری و سفرهای‬ ‫او به پاریس و سپس ونیز و توکیو و در اخر هندوستان که‬ ‫محبوب طبع او واقع شد و این که ایده های شرقی با طبیعت‬ ‫شاعر سازگارتر هستند‪ ،‬به این نتیجه می رسد که مردم ایران در‬ ‫اینده قطعا مسیر مشخصی را انتخاب خواهند کرد و تصمیم‬ ‫خواهند گرفت که چه چیزهایی را در این مسیر نگه داشته و چه‬ ‫چیز هایی را به دور بیندازند‪.‬‬ ‫مقاله ی جهرمی تنها گزارشی است از برخی نمودهای خاص‬ ‫شعر فارسی در میان مردم که بیشتر جنبه ی سنتی و هویت‬ ‫طلبانه دارند‪ .‬ما اما در این یادداشت و یادداشت های دنباله‬ ‫ی ان قصد داریم تا قضیه را کمی موشکافنه تر بررسی کنیم‪،‬‬ ‫علی الخصوص در شرایط کنونی جامعه ی ایران که به نظر‬ ‫می رسد فرهنگ و هنر در ان بیش از هر زمانی منجمد شده و‬ ‫درست در روزهایی که مذاکرات نهایی بر سر برنامه ی‬ ‫اتمی ایران در وین به پایان خود نزدیک می شد‪ ،‬محمد‬ ‫جواد ظریف در پیامی ویدئویی با عنوان «پیام ایران‪ :‬طرف‬ ‫مقابل ما باید میان تحمیل و توافق انتخاب کند» اخرین‬ ‫صحبت های خود را به نمایندگی از ایران خطاب به مردم‬ ‫جهان با اوردن بیتی از شاهنامه ی فردوسی به پایان برد‪:‬‬ ‫«بکوشید نیکی به کار اورید‪ /‬چو دیدید سرما‪ ،‬بهار اورید»‪.‬‬ ‫شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪16‬‬ صفحه 17 ‫فرهنگ و هنر‬ ‫امروز‬ ‫شعر‬ ‫ ی خلق است‬ ‫حربه ِ‬ ‫زیرا که شاعران‬ ‫خود شاخه یی ز جنگل‬ ‫ِ‬ ‫خلق اند‬ ‫نه یاسمین و سنبل‬ ‫ُ‬ ‫ِ‬ ‫ ی فالن‪.‬‬ ‫ه‬ ‫لخان‬ ‫گ‬ ‫ِ‬ ‫بیگانه نیست‬ ‫شاعر امروز‬ ‫ِ‬ ‫مشترک خلق‪:‬‬ ‫دردهای‬ ‫با‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫لبان مردم‬ ‫او با ِ‬ ‫لبخند می زند‪،‬‬ ‫امید مردم را‬ ‫درد و ِ‬ ‫با استخو ِان خویش‬ ‫پیوند می زند‬ ‫تو؟ اه – این هم حکایتی است – اما در این زمانه که درمانده‬ ‫هر کسی – از بهر نان شب – دیگر برای عشق و حکایت مجال‬ ‫نیست‪.»...‬یا در شعری دیگر‪ 5‬سروده ی احمد شاملو که در ان‬ ‫به صراحت وظیفه ی شعر معاصر[از دیدگاه شاعر] بیان شده‬ ‫است‪:‬‬ ‫نوعی رضایت همگانی و رخوت اندیشه‪ ،‬فضای فرهنگی کشور‬ ‫را به خود اغشته کرده است و چنان شده که گویی شعر پویا‬ ‫و زنده‪-‬حتی نمونه هایی که متعلق به سال های دورند‪ ،‬از تقی‬ ‫رفعت گرفته تا احمد شاملو‪ -‬هیچ مخاطب حقیقی ای ندارد و‬ ‫جریان شعر و ادبیات سیاسی (که به قول نیما ان ادبیاتی که با‬ ‫سیاست مربوط نبوده در هیچ زمان وجود نداشته و دروغ است‪.‬‬ ‫جز اینکه گاهی قصد گویندگان در کار بوده و گاهی نه)‪ 4.‬امروز‬ ‫گویی به کلی از عرصه ی فرهنگ امروز رخت بر بسته است‪ .‬شعر‬ ‫ ی خلق است‬ ‫حربه ِ‬ ‫زیرا که شاعران‬ ‫سیاست در شعر‪ :‬نتیجه یا هدف؟‬ ‫خود شاخه یی ز جنگل خلق اند‬ ‫ُ ِ‬ ‫ ی فالن‪.‬‬ ‫هنگامی که زندگی مجموعه ای از دردهای خرد و بزرگ باشد و نه یاسمین و‬ ‫سنبل گلخانه ِ‬ ‫ِ‬ ‫در مرحله ی توحش‪ ،‬هنر ناچار فریاد است و شیون و همدردی‪ ،‬بیگانه نیست‬ ‫یا پند و تسلیت‪ ،‬و هنگامی که زندگی مجتمعی از لذات باشد و‬ ‫شاعر امروز‬ ‫ِ‬ ‫اسودگی ها‪ ،‬هنر اواز است و تامل و ژرف اندیشی و پرواز‪ .‬و‬ ‫مشترک خلق‪:‬‬ ‫دردهای‬ ‫با‬ ‫ِ‬ ‫و‬ ‫گویا هنوز هنر ازاد و عالی در هیچ سرزمینی پدید نیامده است‬ ‫ِ‬ ‫لبان مردم‬ ‫با‬ ‫او‬ ‫اگر نمونه هایی‪ ،‬گاه گذار‪ ،‬می بینیم‪ ،‬اغلب از اثار بدوی است‬ ‫ِ‬ ‫یا نظایر ان‪ ،‬زیرا هنوز دنیا بچه ای بیمار است‪ .‬هنوز مردم را برای لبخند می زند‪،‬‬ ‫امید مردم را‬ ‫تفاوت رنگ تنشان یا رنگ روحشان می کشند‪ .‬هنوز‪...‬هیهات‪ .‬درد و ِ‬ ‫هنر موظف‪ ،‬حریم سایه های سبز (مجموعه مقاالت م‪.‬امید) انتشارات زمستان‪ ،‬ص‪ 126‬با استخو ِان خویش‬ ‫پیوند می زند‬ ‫هوشنگ ابتهاج در شعر "کاروان" به خوبی از پس تشریح شاعرانه‬ ‫چنین قرائتی از رسالت شاعری را‪ ،‬ورود مستقیم سیاست به شعر‬ ‫ی این انتخاب‪ ،‬یعنی انتخاب میان رسالت شاعرانه و تغزل عاشقانه‬ ‫و هم چنین عرض اندام شعر در فضای سیاست‪ ،‬و انچه از چنین‬ ‫بر امده است‪« :‬دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان – عشق من و‬ ‫‪ -4‬حرف های همسایه ص‪123‬‬ ‫ماهنامه سرند‬ ‫‪ -5‬شعری که زندگیست‪ ،‬دفتر هوای تازه‬ ‫شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪17‬‬ صفحه 18 ‫فرهنگ و هنر‬ ‫تفکری بر می اید را می توان "شعر سیاسی" نامید‪ .‬با نگاهی به‬ ‫کارنامه ی شاعرانی چون اخوان ثالت‪ ،‬هوشنگ ابتهاج و احمد‬ ‫شاملو و ‪-‬بیشتر از اینان‪ -‬سیاوش کسرایی می توان لکه های این‬ ‫جنس تفکر را که بطور مستقیم تحت تاثیر جنبش های چپ و‬ ‫ازادیخواهانه ی ان دوران نیز بود‪ ،‬شناسایی کرد‪ .‬در سوی دیگر و‬ ‫با گذشت زمان اما کسانی نظیر رضا براهنی‪ ،‬یدالله رویایی‪ ،‬بیژن‬ ‫الهی و مدیوم های تازه ای در شعر فارسی را مطرح کردند که‬ ‫می توان ان را‪ -‬به تبعیت از امید شمس در مقاله ی شعر فارسی‬ ‫در دو سوی انقالب"‪ -6‬حرکاتی در راستای سیاست ورزی در‬ ‫درون خود شعر نامید‪ .‬منظور ان است که‬ ‫شاعر که به سبب شاعر بودنش‪ ،‬روحیات‬ ‫لطیف‪ ،‬ازادیخواهانه و هنجارشکنانه ای‬ ‫دارد به جای انکه محتوای شعر خود را به‬ ‫"ایده های سیاسی بیرونی" اختصاص دهد‬ ‫و بخواهد "صدای خلق" باشد‪ ،‬ان ازادی‬ ‫و هنجارشکنی مطلوب را در چهارچوب‬ ‫زبان و واژگان شعری دنبال کند‪ .‬به‬ ‫عبارت دیگر‪ ،‬شاعر به جای انکه "هدف"‬ ‫یا وظیفه ی شعر خود را رهایی و ازادی‬ ‫بشر ‪-‬بعنوان ارمان هایی که ذاتا سیاسی‬ ‫اند‪ -‬بداند‪ ،‬اهداف رهایی بخش سیاسی‬ ‫خود را "نتیجه"ی سیاست ورزی در شعر‬ ‫خویش ببیند‪ .‬شمس در ستایش کار نیما‬ ‫و نکوهش عقیده ی رایجی که درباره ی‬ ‫شعر سیاسی وجود دارد می نویسد‪«:‬بخش‬ ‫اعظم جستجوها در ریشه های ادبیات‬ ‫متجدد فارسی برای یافتن امر سیاسی‪،‬‬ ‫ً‬ ‫صرفا معطوف به محتوا و حتی ساده تر‬ ‫از ان معطوف به پیام ادبیات بوده است‪.‬‬ ‫درست به همین خاطر است که شاملو را‬ ‫نسبت به نیما سیاسی تر می پندارد و ارزش‬ ‫سیاسی شعر شاملو را بیشتر در پیام سیاسی‬ ‫ان جستجو می کند تا در تغییری که این شاعر در ساحت زبان‬ ‫فارسی و به نتیجه ی ان در ساحت اندیشه ی فارسی پدید اورده‬ ‫است‪ ...‬او [نیما] غایت شعر را تحقق شعر در روابط زیسته ی‬ ‫میان مردم می داند و نه فهم و لذت مردم از شعر‪ ...‬بر خالف باور‬ ‫رایج‪ ،‬نیما نقش اجتماعی شعر را نزدیک شدن شعر به مردم‪ ،‬و بدل‬ ‫کردن شعر به زندگی نمی داند‪ ،‬بلکه نزدیک کردن مردم به شعر و‬ ‫بدل کردن زندگی به شعر می داند‪ ...‬انقالب نیما در سیاست شعر‬ ‫فارسی در اصالت بخشیدن به ازادی پیش و بیش از زیبایی است‪.‬‬ ‫‪ -6‬نگاه کنید به‪:‬‬ ‫ماهنامه سرند‬ ‫‪www. naamomken.org/1726‬‬ ‫در این تقدم ازادی بر زیبایی‪ ،‬نیما نه تنها از زیباشناسیکالسیک‬ ‫به سمت زیباشناسی مدرن حرکت می کند‪ ،‬بلکه محوریت ادبیات‬ ‫مدرن را بر تغییر سیاست منقبض حاکم بر ادبیات کهن می گذارد‪.‬‬ ‫نیما رابطه ی متقابل الگوی شکلی و محتوایی شعر کهن را با الگوی‬ ‫سیاسی و اجتماعی حاکم بر زندگی ایرانی دریافته بود و تغییر در‬ ‫این الگوی ادبی را موثر در تغییر الگوی فرهنگ و به تبع ان سیاست‬ ‫می دانست‪ ».‬گذشته از این اما‪ ،‬در زمانه ی کنونی انتخاب اصلی‬ ‫میان این دو نحله ی فکری (یعنی سیاست ورزی به وسیله ی شعر‬ ‫و سیاست ورزی در درون خود شعر) نیست بلکه تا انجا که به‬ ‫مخاطب امروز شعر ایرانی بر می گردد‪،‬‬ ‫انچه که خوراک اصلی فرهنگ شعر امروز‬ ‫است و محل نقد است ان اهمیت بیش‬ ‫از اندازه ای است که به شعر تغزلی‪-‬در‬ ‫انواع ان‪-‬داده می شود‪ .‬در عوض نیازی‬ ‫که به شعر اجتماعی‪-‬سیاسی یا حتی قالب‬ ‫هایی هماهنگ با زمانه ی حاضر‪ ،‬با توجه‬ ‫به شرایط حقیقتا موجود باید وجود داشته‬ ‫باشد‪ ،‬عمال بی پاسخ رها می شود تا جایی‬ ‫که دیگر این نیاز جمعی احساس نشود‪.‬‬ ‫تمام انچه امروز از شعر سیاسی دیروز به‬ ‫جای مانده‪ ،‬برای مخاطب کنونی فاقد‬ ‫معنای حقیقی است و فرم هایی که در‬ ‫اقلیت قرار دارند نیز رابطه ی الرژیکی با‬ ‫سیاست برقرار می کنند و خود را تحت‬ ‫هر شرایطی می خواهند خارج از دایره ی‬ ‫سیاسی بودن و اثر گذاری اجتماعی نگاه‬ ‫دارند‪.‬ادولف سانچز‪ ،‬فیلسوف و نظریه‬ ‫پرداز اسپانیایی در مقاله ای با عنوان "در‬ ‫باب هنر و جامعه‪ 7‬می نویسد‪" :‬به یک‬ ‫معنا‪ ،‬هر جامعه الیق همان هنری است‬ ‫که دارد‪ ،‬یکی به این دلیل که ان هنر را‬ ‫دوست می دارد یا تحمل می کند‪ ،‬و دیگر‬ ‫ب ه این دلیل که هنرمندان‪ ،‬که اعضای همان جامعه اند‪ ،‬اثارشان را‬ ‫مطابق با نوع خاص مناسباتی که با ان جامعه دارند خلق می کنند‪.‬‬ ‫معنای این سخن ان است که رابطه هنر و جامعه نمی تواند چنین‬ ‫باشد که ان دو با هم بیگانه باشند یا بی اعتنا‪ ،‬و این دو یا یکدیگر‬ ‫را می جویند یا از یکدیگر پرهیز می کنند‪ ،‬به هم می رسند یا از هم‬ ‫جدا می شوند‪ ،‬با این همه‪ ،‬هرگز نمی توانند یکباره به یکدیگر پشت‬ ‫کنند»‪ 7‬در شماره ی بعدی ادامه ی مطلب را با تامل در گفته ی‬ ‫سانچز و ایده هایی پیرامون ان دنبال خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪ - 7‬در باب هنر و جامعه‪ ،‬ادولف سانچز‪ ،‬ترجمه ی ع‪.‬پاشایی‪ ،‬کتاب جمعه‪ ،‬شماره ی ‪4‬‬ ‫شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪18‬‬ صفحه 19 ‫طنز‬ ‫شهاب غالمی‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪19‬‬ صفحه 20 ‫سخن پایانی‬ ‫گاه در این سفرهای شکاری وقایعی اتفاق می افتاد‬ ‫که ذکر یکی از انها جالب توجه است‪ .‬در یکی از‬ ‫سفرهای شکار جاجرود ناصرالدین شاه که به سمت‬ ‫اهویی که به سوی وی رانده شده بود تیری می‬ ‫اندازد که به ان اهو اصابت نمی کند‪ ،‬کریم شیره‬ ‫ای که از اعاظم دلقکان شاه محسوب می شد در‬ ‫صحنه حضور داشت شاه را شکار کرد و با دهان خود‬ ‫صدای نابهنجاری خارج کرد که همه حضار در ان‬ ‫صحنه ان را شنیدند‪ .‬این عمل کریم و عدم موفقیت‬ ‫شاه در شکار خشم و غضب شدید ناصرالدین شاه‬ ‫را برانگیخت به طوری که فی الفور به جالد دستور‬ ‫داد که کریم را فی المجلس با طناب خفه کند‪.‬‬ ‫نفس در سینه همه حبس شده بود که میرغضب و‬ ‫شاگردش طناب را به گردن وی انداختند و به دستور‬ ‫شاه از دو طرف کشیدند‪ .‬پوسیدگی‬ ‫طناب موجب پاره شدن ان و پرتاب‬ ‫شدن میرغضب و شاگردش از دو سوی‬ ‫و ایستاده ماندن کریم شیره ای سر جایش‬ ‫بود‪ .‬همه از حیرت در جای خود خشک‬ ‫شده بودند که ناگهان کریم باز صدای‬ ‫نابهنجاری شدیدتر از دفعه قبل از دهانش‬ ‫خارج کرد که این بار در کل کوهستان‬ ‫پیچید‪ .‬این عمل که شاید بازی مرگ‬ ‫کریم باید نامیده می شد موجب خنده‬ ‫شدید شاه شد و حاضرین با خندیدن شاه‬ ‫نفسی کشیدند و به شدت خندیدند و با‬ ‫خنده شاه جان کریم نیز نجات یافت‪.‬‬ ‫معیری‪ ،‬دوستعلی‪ ،‬یادداشتهایی از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه‪ ،‬نشر تاریخ ایران‪.1361 ،‬‬ ‫منبع تصویر‪:‬‬ ‫‪www.talab.com‬‬ ‫ماهنامه سرند شماره ششم‪ ،‬فروردین ‪1395‬‬ ‫‪20‬‬ صفحه 21

آخرین شماره های ماهنامه سرند

ماهنامه سرند 81

ماهنامه سرند 81

شماره : 81
تاریخ : 1401/04/31
ماهنامه سرند 80

ماهنامه سرند 80

شماره : 80
تاریخ : 1401/03/31
ماهنامه سرند 79

ماهنامه سرند 79

شماره : 79
تاریخ : 1401/02/31
ماهنامه سرند 78

ماهنامه سرند 78

شماره : 78
تاریخ : 1401/01/31
ماهنامه سرند 77

ماهنامه سرند 77

شماره : 77
تاریخ : 1400/12/29
ماهنامه سرند 76

ماهنامه سرند 76

شماره : 76
تاریخ : 1400/11/30
ثبت نشریه در مگ لند

شما صاحب نشریه هستید ؟

با عضویت در مگ لند امکانات متنوعی را در اختیار خواهید داشت
ثبت نام ناشر
لطفا کمی صبر کنید !!