صفحه قبل

ماهنامه قهوه شماره ۲۷

صفحه بعد

ماهنامه قهوه شماره 27

ماهنامه قهوه شماره 27

‫مــــــــصــــــــو‏ر‬ ‫ّ‪‎‬‬ ‫مــــــــاهــــــــنــــــــامــــــــه‌ی‬ ‫‪27‬‬ ‫شم ـ ــاره‌ی ‪ /// 27‬تـی ــر ‪20 /// 97‬هــــزار تومـــان‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫[کاف� نادری]‬ ‫عباس کیارستمی‪ ،‬در یﮑی از فیلمهایش به‬ ‫که بهراحتی میتوانست در تیمهای‬ ‫نجاتیافتگان از زلزلهی رودبار چهگونه با تالش و‬ ‫رفقایش در تیم درجهی دوم «وحدت»‬ ‫نام «زندگی و دیگر هیﭻ» نشان میدهد که‬ ‫فعالیت بسیار درصددند آنتنهای تلوزیونیشان‬ ‫را دوباره برپا کنند تا بتوانند مسابقههای جام‬ ‫جهانی فوتبال ایتالیا را ببینند‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫تماشاگران ایرانی گل به مفهوم وارد شدن‬ ‫توپ به دروازهی حریﻒ و گل به معنی گیا ِه‬ ‫درجهی اول ایران بازی کند‪ ،‬اما او به‬ ‫وفادار ماند و این وفاداری محبوبیت‬ ‫او را نزد مردم ایران نیز افزایش داد‪.‬‬ ‫امﺜال ابطحی به اخالق و اصولی پابند‬ ‫بودند که در اخالقیات امروز به ندرت‬ ‫یافت میشود‪ ،‬اما همﭽنان ارزشهایی‬ ‫خوشبو را با هم مترادف کردهاند‪ .‬این همآوایی‬ ‫مﺜالزدنیاند‪.‬‬ ‫ُرستنی خوشبو است در زبان فارسی وجود دارد‪.‬‬ ‫مردم در کنار هم جمع میشوند؛ بدون‬ ‫توپی که وارد دروازه شده‪ ،‬با عنوان توپ "گلشده"‬ ‫فوتبال به عنوان یک پدیدهی فراگیر‪،‬‬ ‫بین گل که از زبان انگلیسی میآید و گل که یک‬ ‫ورود توپ به دروازهی حریﻒ با مصدر "گلزدن"‪ ،‬و‬ ‫بیان میشود؛ حتا ممﮑن است بگویند که او "گل‬ ‫کاشته"‪.‬‬ ‫فوتبال مهلتی است که در آن همهی‬ ‫توجه به طبقه و جایگاه اجتماعیشان‪.‬‬ ‫عرصهای برای رقابتجویی بین تیمهای‬ ‫تهرانی و شهرستانی است‪.‬‬ ‫فوتبال قبل از هرچیز فوتبال است‪ .‬وجود‬ ‫ورزشی است که در برابر آن نمیتوان‬ ‫داشته باشد‪ ،‬به ماهیت جذاب آن وابسته است‪.‬‬ ‫روحیات جامعهی معاصر بشری است‪.‬‬ ‫فوتبال قبل از آن که به عاملی خارجی بستگی‬ ‫فوتبال مﺜل ورزشهای دیگر و مﺜل بقیهی مراسم‬ ‫مذهبی یا غیرمذهبی بستری است که ایرانی‬ ‫مدرن شﮑل و نما میگیرد‪ .‬قواعد و قوانین فوتبال‬ ‫مﮑتوب و به شﮑلی استاندارد و جهانی در اختیار‬ ‫همگان قرار داده میشوند و البته ساختارهای‬ ‫اداری به آموزش و ترویﺞ این قوانین اقدام‬ ‫میکنند؛ مجموعهی این فعالیتها در باالبردن‬ ‫عقالنیت در متن زندگی جامعهی امروز ایران کمک‬ ‫میکند‪ .‬حقیقت این است که عقالنی عمل کردن به‬ ‫تمام جنبههای زندگی جامعهی امروز ایران نفوذ‬ ‫کرده و فوتبال نیز به این موضوع سرعت بخشیده‬ ‫است‪ .‬مسعود شجاعی که با تیم باشگاهیاش در‬ ‫مقابل اسرائیل به میدان رفت‪ ،‬کاپیتان ایران در‬ ‫بازی نخست در جام جهانی بود‪ .‬فوتبال به دلیل‬ ‫قدرت و نفوذش‪ ،‬چهارچوبهای ﺛابت را متﻐیر‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫مقاومت کرد‪ .‬ورزشی که منطبﻖ با‬ ‫پیروزی در فوتبال به طور همزمان از‬ ‫شایستگی فردی بازیﮑنان‪ ،‬قابلیتهای‬ ‫تﮑنیﮑی و همﭽنین از حسابگری‪،‬‬ ‫اقبال و روحیهی تیمی ناشی میشود‪.‬‬ ‫«کریستین بروم برژه» مردمشناس‬ ‫فرانسوی میگوید‪« :‬فوتبال ورزشی‬ ‫است که همزمان فردگرا و دموکراتیک‬ ‫است‪ ».‬از این دیدگاه‪ ،‬فوتبال میتواند‬ ‫م چهرهی امروز جامعهی ایران‬ ‫تجس ِ‬ ‫باشد‪ .‬جامعهای که در عین عالقه به‬ ‫ﻇهور فردیت هر فرد‪ ،‬نیازمند همﮑاری‬ ‫جمعی است‪.‬‬ ‫برگردم به پاراگراف اول این مقاله و‬ ‫فیلم عباس کیارستمی! در جام جهانی‬ ‫روسیه و تمام لحظههایی که بازیﮑنان‬ ‫تیم ملی ایران برای اعتالی کشورشان‬ ‫در عین حال فوتبال کمک میکند تا اخالقیات‬ ‫جنگیدند و شور و اشتیاق ملی را‬ ‫عنوان مﺜال بازیﮑنی مﺜل «سیدمهدی ابطحی»‬ ‫دستاوردی باالتر از این نصیب ما نشد‬ ‫قدیمی مﺜل "جوانمردی" دوباره زنده شود‪ .‬به‬ ‫وقتی اعالم میکرد "زیبا بازی کردن" مهمتر‬ ‫از کسب نتیجه است عالقه و احترام مردم را‬ ‫برمیانگیخت‪ .‬ابطحی بازیﮑن خیلی خوبی بود‬ ‫در میان جوانان شعلهور ساختند‪،‬‬ ‫که بدانیم این تنها زندگی است که برای‬ ‫ما میماند و دیگر هیﭻ‪ .‬چون فوتبال‬ ‫عین زندگی است‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫ﻓﻮﺗﺒﺎل ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪ‬ ‫ﺗﺎ اﺧﻼﻗﯿﺎت ﻗﺪﯾﻤﯽ‬ ‫ﻣﺜﻞ »ﺟﻮاﻧﻤﺮدی«‬ ‫دوﺑﺎره زﻧﺪه ﺷﻮد‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل‬ ‫ﺑﺎزﯾﮑﻨﯽ ﻣﺜﻞ‬ ‫»ﺳﯿﺪﻣﻬﺪی‬ ‫اﺑﻄﺤﯽ« وﻗﺘﯽ‬ ‫اﻋﻼم ﻣﯽﮐﺮد‬ ‫»زﯾﺒﺎ ﺑﺎزی ﮐﺮدن«‬ ‫ﻣﻬﻢﺗﺮ از ﮐﺴﺐ‬ ‫ﻧﺘﯿﺠﻪ اﺳﺖ ﻋﻼﻗﻪ‬ ‫و اﺣﺘﺮام ﻣﺮدم را‬ ‫ﺑﺮﻣﯽاﻧﮕﯿﺨﺖ‬
‫ﻫـــﻨـــﺮ و زﻧـــﺪﮔـــﯽ اﯾـــﺮاﻧـــﯽ ﺑـــﺎ ﻃـــﻌـــﻢ ﻗـــﻬـــﻮه‬ ‫‪۱۶ ۱۸ ۲۰ ۲۲ ۳۰ ۳۶ ۴۲ ۴۴ ۴۸ ۵۰ ۶۲ ۶۴ ۶۸ ۷۲ ۷۶ ۸۰ ۸۴‬‬ ‫[ کافیشات ] [ ��اب آ�یا ]‬ ‫[ کاف� �ینما] [ �دا ‪ ،‬دوربین‪ ،‬قهوه! ]‬ ‫[ کاف� ن�ادی ] [ق��ی همی�� ��رار‪] ...‬‬ ‫[ کاف��رد ] [ ب� کاف�]‬ ‫[ ُ‬ ‫کوب� میرا ] [ ی� �ام �هانی‪� ،‬یودو م��‪] ...‬‬ ‫[ قهوهی ��� ] [ �وی �اهی کو ن�ان� کرده بود ]‬ ‫[ کاف� ریی�] [ �ن� �ولها]‬ ‫[ �ان�ی �دری ] [�مارت شیبانی ]‬ ‫[ �� کاف�] [نر و با�‪ ،‬ب�� �ایین ]‬ ‫[ کاف� ��� ] [ آقا ایست�اه ن��دار ! ]‬ ‫[ �ین�� شات ] [ �سن ُم�ه� ]‬ ‫[ کاف� ‪ [ ] 78‬لوبا لوکووا و �و�تر های بیز وال ]‬ ‫[ کاف� �راف ] [�سن کر ی�زاده ‪ ///‬هان� ��ورگ راو خ ]‬ ‫��� �حن�ی شیر ین ]‬ ‫[ کاف� ���] [‬ ‫ِ‬ ‫[کاف��ردی] [ َ�ن� او�تاکیو ای� کاف� ]‬ ‫[ا��ر�و دوب�] [��ید باش ]‬ ‫[ا��ر�و دوب�] [ �� ی� ! �رت ��م� ]‬ ‫‪GHAHVEH (Café) A Pictorial Monthly /// Jul. 2018 /// No. 27‬‬ ‫اﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯽ ﻫﻤﻪ رو ﺧﻮﺷﺤﺎل ﮐﻨﯽ‪ ،‬رﻫﺒﺮ ﻧﺒﺎش‪ ،‬ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﻔﺮوش!‬ ‫‪ ///‬استیو جابز‬ ‫صاحب امتیاز‪ ،‬مدیرمسئول و سردبیر ‪ ///‬ﻧﺎدر داودی‬ ‫ناشر ‪ ///‬ﮐﺎﻧﻮن ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﻧﻮر‬ ‫دبیر سرویس تحریریه ‪ ///‬ﻧﺎزﯾﻼ ﻟﺒﺎف‬ ‫عﮑاس خبری ‪ ///‬اﻣﯿﻦ ﺧﻄﯿﺒﯽ‬ ‫شورای سیاستگذاری ‪ ///‬دﻛﺘﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺧﻄﯿﺒﯽ‪ ،‬رﺿﺎ ﻋﻠﯿﺪادی و ﻧﺎدر داودی‬ ‫مدیر هنری ‪ ///‬ﺣﺴﻦ ﮐﺮﯾﻢزاده‬ ‫طراح گرافیک ‪ ///‬اﻧﻮﺷﻪ ﺻﺎدﻗﯽآزاد‬ ‫دبیر تصویرسازی ‪َ ///‬ﻣﻬﺪی ﮐﺮﯾﻢزاده‬ ‫تولید هنری و فنی ‪ ///‬ﮐﺎرﮔﺎه ﮔﺮاﻓﯿﮏ ﻫﯿﭻ‬ ‫ویرایش فنی و ادبی ‪ ///‬ﻣﺠﺘﺒﺎ رﻓﯿﻌﯽ‬ ‫ویرایش تصاویر ‪ ///‬اﻣﯿﺮﻣﺴﻌﻮد ﺑﺎﻗﺮی‬ ‫خبرنگاران ‪ ///‬ﭘﮕﺎه ﺑﺎﻻﯾﯽ و ﻧﻮﺷﯿﻦ ﻣﺠﯿﺪی‬ ‫گزارشگر ‪ ///‬ﻣﮋﮔﺎن آﺑﺎﯾﯽ‬ ‫درج مطالب نویسندگان مختلﻒ در قهوه‪ ،‬الزاماً به معنای تائید تمام دیدگاههای آنها نیست‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫تنظیمکننده اخبار ‪ ///‬ﻧﯿﻮﺷﺎ ﮐﺴﮑﯿﻦ‬ ‫تصویربردار ‪ ///‬ﻣﺤﻤﺪ اﮐﺒﺮی‬ ‫دبیر سرویس آگهیها ‪ ///‬ﺳﻤﯿﺮا ﻫﺎﺷﻤﯽ ‪۸۸۲۰۹۴۰۳ /// ۰۹۱۲۵۷۷۰۱۳۹ ///‬‬ ‫توزیع و اشتراک ‪ ///‬ﻣﻬﻼ ﮐﺮﻣﯽ ‪۰۹۳۹۶۷۶۱۸۸۲ ///‬‬ ‫وبسایت ‪ ///‬اوﯾﺲ رﺳﺘﻤﯽ‬ ‫طرح جلد ‪ ///‬ﻟﻮﺑﺎ ﻟﻮﮐﻮوا‬ ‫چاپ و لیتوگرافی ‪ ///‬ﭘﻮﯾﺶ ‪ ۵۰۰۰ ///‬ﻧﺴﺨﻪ‬ ‫ناﻇر چاپ ‪ ///‬ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﻗﺎﺳﻤﯽ‬ ‫با تشﮑر از ‪ ///‬روشن نوروزی‪ ،‬حامد آغنده‪،‬‬ ‫مهدی ساکی و مهدی فراهانی‬ ‫‪Board of Directors Nader Davoodi, Dr. Hossein Khatibi, Reza Alidadi Editor in Chief Nader Davoodi Managing Editor Nazila Labaf‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫‪Art Director Hassan Karimzadeh Technical Supervisor Anousheh Sadeghi-Azad /// www.ghahvehmagazine.com‬‬
‫نوشتم این بهترﻳن تﻴم تارﻳﺦ است‪ .‬نه‬ ‫به دلﻴل تاﻛتﻴﻜیترﻳن بازی شطرنﺞگونه‬ ‫تارﻳﺦ فوتبال اﻳران‪ ،‬بلﻜه به دلﻴل‬ ‫هماهنگی‪،‬‬ ‫انسجام‪،‬‬ ‫تاﻛتﻴﻚپذﻳری‪،‬‬ ‫حس مبارزهطلبی‪،‬‬ ‫انضباط‪ ،‬جنگجوﻳی‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫تﻐﻴﻴرات بینظﻴر در حﻴن بازی به لحاظ‬ ‫تعوﻳﺾ و تﻐﻴﻴر تاﻛتﻴﻚ‪ ،‬بازیخوانی‪،‬‬ ‫نحوهی آمادهسازی ذهنی‪ ،‬روحی و‬ ‫جسمی بیسابقهی تﻴم ملی‪ .‬ﻛﻴروش‬ ‫با همان اندﻳشه و نفراتی بازی ﻛرد ﻛه‬ ‫تقرﻳباً تمام ﻛارشناسان فوتبال اﻳران‬ ‫و حتا خارجی از آن انتقاد ﻛردند‪ .‬اما‬ ‫چهگونه قلب دفاع ما بینقﺺترﻳن و در‬ ‫عﻴن حال بیپرواترﻳن بازی را ارائه داد؟‬ ‫در اوج فشار مراﻛش در نﻴمهی‬ ‫اول‪ ،‬چند بار چشمی را در هجده قدم‬ ‫حرﻳﻒ دﻳدﻳم؟ آﻳا اﻳن همان رضائﻴان‬ ‫یا امﻴد ابراهﻴمی بود ﻛه میشناختﻴد؟‬ ‫بازﻳﻜنان ما در اﻳن بازی بزرگ جهانی‬ ‫باالتر از خود بودند‪ .‬من برای بررسی تﻴم‬ ‫مراﻛش بﻴش از شش ماه روزانه بالغ بر‬ ‫چند ساعت وقت گذاشتم‪ .‬فﻴلم بﻴش از‬ ‫ده بازی اﻳن تﻴم را بارها و بارها دﻳدم و با‬ ‫اﻳن پشتوانه‪ ،‬با قاطعﻴت تﺄﻛﻴد میﻛنم‬ ‫ﻛه بازﻳﻜنان فﻴزﻳﻜی و قدرتمند مراﻛش‬ ‫به عنوان نماﻳندهی فوتبال قدرتی‬ ‫قارهی سﻴاه و منتخب استاﻳل فوتبال‬ ‫هلند‪ ،‬فرانسه‪ ،‬پرتﻐال و اسپانﻴا در هﻴﭻ‬ ‫دﻳداری و مقابل هﻴﭻ حرﻳفی در درگﻴری‬ ‫و مبارزههای فردی اﻳنچنﻴن مﻐلوب‬ ‫[‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫[ا��ر�و دوب�]‬ ‫امینمحمد �مالی]‬ ‫[ مازیار مهرانی ]‬ ‫نشده بودند‪ .‬در خصوص گل اﻳران هم‬ ‫باﻳد ﻳادآوری ﻛنم که اگر "بوهدوز" توپ را‬ ‫نمیزد‪ ،‬انصاریفر در موقعﻴت گل‪ ،‬ضربه‬ ‫نهاﻳی را وارد میﻛرد‪ .‬پﻴروزی بر مراکش‬ ‫از جمﻴع جهات فوقالعاده بود‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۱۷‬‬
‫[ا��ر�و دوب�]‬ ‫[ �ولیان فینی ‪�ِ /‬تی ایمی�� ]‬ ‫[ �یسا ��یمی ]‬ ‫ما چند ردیﻒ باالتر از کﻒ‪ ،‬سمت کرنر نشسته بودیم؛ همانجا که الیی وحید امیری و ُپشتک میالد ابراهیمی زده شد‪ .‬پس خیلی هم عجیب نبود که وقتی سعید عزتاللهی‬ ‫داشت بلندترین فریادهای زندگیاش را میکشید و میآمد سمتمان‪ ،‬یک تماشاگر تنهایی مﺜل من که هنوز کسی بﻐلش نﮑرده‪ ،‬از روی عادت چشمش را ببرد دورتر روی کمک‬ ‫داور و وسط جیغ و هورای ملت‪ ،‬دستها را پشت سرش به هم گره بزند‪ .‬سعید و بﭽهها هنوز روی زمین بودند که یﮑی آن طرف مذاکرات با کمک داور را شروع کرده بود‪ .‬احسان‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی‬ ‫‪ ۲۷‬و‪///‬‬ ‫ﺗﯿﺮرا ‪َ ۱۳۹۷‬‬ ‫برگرداند که هرگز برنمیگشت‪ .‬هیﭻ جای تاریﺦ‪ ،‬هیﭻ کاپیتانی نتوانسته بود رای هیﭻ داوری را برگرداند و این البته فوتبال است‬ ‫گلی‬ ‫انجامدهد‬ ‫رفته بود وﻇیفه کاپیتانیاش را‬ ‫‪۱۸‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫و تصمیم درست داور و تلخی قانون؛ اما چیزهایی هم هست‪ .‬آدم اگر فوتبالش را‪ ،‬خودش را بسازد‪ ،‬از بازیاش‪ ،‬از زندگیاش راضی خواهد بود‪ .‬پس‪ ،‬اگر ورزشگاه آزادی را بهسختی‬ ‫و پس از جان به لب کردنشان به روی ملت باز کردهاند تا با زن و بﭽه فوتبال ببینند‪ ،‬اگر کارلوس پویول را به تلویزیون راه ندادهاند‪ ،‬اگر عمری است که هی نمیگذارند و هی نمیشود‬ ‫و هی و هی و هی‪ ،‬راهش همین است‪ :‬خودت را بساز‪ .‬وحید امیری باش و هزار بار ِاستارت بزن‪ .‬سردار باش و هزار بار سر بزن‪ .‬رامین باش و هزار بار تﮑل بزن‪ .‬سعید باش و هزار‬ ‫ً‬ ‫اصال هزار بار شﮑست بخور‪ .‬بعدش میبینی که دیگر شﮑست خوردن هم شﮑستت نمیدهد‪ .‬یک چیزی مﺜل تیم ملی ایران‬ ‫گل آفساید و هزار خوشحالی ناکام را تجربه کن‪.‬‬
‫[کاف��ردی] [ ‪[ ]۸‬‬ ‫میترا هوشیار ]‬ ‫َ‬ ‫�ن�‬ ‫او�تاکیو‬ ‫ای� کاف�‬ ‫رم‪ ،‬اﯾﺘﺎﻟﯿﺎ‬ ‫ِ‬ ‫قدمت این کافه به سالهای دههی ‪ ۱۹۳۰‬برمیگردد‪ .‬کافهای در قلب رم‪ ،‬جایی‬ ‫ً‬ ‫که قبال کارخانهی برشته کردن و بو دادن دانههای قهوه بوده است‪ .‬میتوانید‬ ‫در این کافه اسپرسو سفارش دهید و به تماشای گذر زمان بنشینید‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۲۱‬‬
‫‪۲۲‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫���‬ ‫ِ‬ ‫�حن�ی‬ ‫شیر ین‬ ‫[��ره کیازند ] [‬ ‫[کاف� ��� ] [ ‪]۳۴‬‬ ‫ها�ر هوشمندی]‬ ‫در ﺳﺎل ‪ ۲۰۰۷‬اﻓﺘﺨﺎر ﮐﺎر ﮐﺮدن ﺑﺎ »ﻋﺒﺎس ﮐﯿﺎرﺳﺘﻤﯽ« در ﻓﯿﻠﻢ »ﺷﯿﺮﯾﻦ«‬ ‫را داﺷﺘﻢ‪ .‬اﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺮ اﺳﺎس اﯾﺪهی ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﮐﻮﺗﺎه و ﺑﻪ درﺧﻮاﺳﺖ‬ ‫ﺟﺸﻨﻮارهی ﻓﯿﻠﻢ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺷﺼﺘﻤﯿﻦ ﺳﺎﻟﮕﺮد آن ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫اﯾﺪهی اﺻﻠﯽ ﮐﯿﺎرﺳﺘﻤﯽ در اﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺎده ﺑﻮد؛ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن‬ ‫ﺳﺆاﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﺪف ﻓﯿﻠﻢ ﺟﻮاب دادن ﺑﻪ آن ﺑﻮد‪.‬‬ ‫"ﺳﯿﻨﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟" آﯾﺎ ادﻏﺎم واﮐﻨﺶﻫﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮﺳﻂ‬ ‫آنﻫﺎ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎ را اﺣﺴﺎس ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ و ﻋﺸﻖﻫﺎ و ﻏﻢﻫﺎی‬ ‫ﺧﻮدﻣﺎن را از اﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﻪ ﯾﺎد ﻣﯽآورﯾﻢ؟‬ ‫اﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﮐﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﺘﻦ آن ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺤﻤﺪ رﺣﻤﺎﻧﯿﺎن از ﻣﻨﻈﻮﻣﻪی‬ ‫»ﺧﺴﺮو و ﺷﯿﺮﯾﻦ« ﻧﻈﺎﻣﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه‪ ،‬ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺻﺪاﮔﺬاری دﻗﯿﻖ‬ ‫ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ دﻟﭙﺎک‪ ،‬ﻫﺮ واﮐﻨﺶ را ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻮﺷﮑﺎﻓﺎﻧﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ .‬ﺑﯿﻨﻨﺪه‪،‬‬ ‫داﺳﺘﺎن ﺧﺴﺮو و ﺷﯿﺮﯾﻦ را ﺑﺪون دﯾﺪن ﻓﯿﻠﻢ ﺑﻪ واﺳﻄﻪی واﮐﻨﺶﻫﺎی‬ ‫ﺑﺎزﯾﮕﺮان ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ .‬ﺗﺮاژدی ﻧﻈﺎﻣﯽ را ﻣﯽﺗﻮان از ﻃﺮﯾﻖ ﺳﮑﻮت اﯾﻦ‬ ‫ﺑﺎزﯾﮕﺮان زن و داﺳﺘﺎنﻫﺎی ﭘﻨﻬﺎن ﭘﺸﺖ ﭼﺸﻢﻫﺎى ﻫﺮﻳﮏ از آنﻫﺎ درک ﮐﺮد‪.‬‬ ‫»ﺷﯿﺮﯾﻦ« ﺑﯿﺎنﮐﻨﻨﺪهی ﻗﺪرت ﯾﮏ واﮐﻨﺶ ﺳﺎده ﺑﻪوﯾﮋه از ﻃﺮف‬ ‫زنﻫﺎ اﺳﺖ‪ .‬اﻣﯿﺪوارم ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎ اراﺋﻪی اﻳﻦ ‪" ١٠١‬ﻟﺤﻈﻪ" اﺣﺘﺮام‬ ‫ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﺒﺎس ﮐﯿﺎرﺳﺘﻤﯽ ادا ﮐﺮده ﺑﺎﺷﻢ‪.‬‬ ‫‪///‬‬ ‫نمایشگاه «صد پرتره» از گالره کیازند جمعه اول تیرماه با همﮑاری‬ ‫بنیاد عباس کیارستمی‪ ،‬بنیاد سینمایی فارابی و کانون تبلیﻐاتی نور‬ ‫در گالری ﺛالﺚ برگزار شد‪.‬‬ ‫‪۲۳‬‬
‫‪۲۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۲۵‬‬
‫‪۲۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫گالره ﻛﻴازند‪ ،‬که در سال ‪ ١٩٨١/١٣٦٠‬در ایران متولد شده‪ ،‬در تهران و تورنتو زندگﻰ‬ ‫میکند‪ .‬او در ُدبﻰ و سپس لندن در هنرهای رسانه در گرایش فیلمبرداری تحصﻴل‬ ‫ﻛرد و در سال ‪ ٢٠٠٣‬در تورنتو فارغالتحصﻴل شد‪ .‬پس از فارغالتحصیلی‪ ،‬به مدت‬ ‫شش سال‪ ،‬به عنوان عﻜاس فﻴلمهای سینمایی در سﻴنماى اﻳران فعالیت کرد و‬ ‫بعدها به عنوان مدیر فیلمبرداری در فﻴلمهاى مستند مشﻐول شد‪ .‬بهتبع این‬ ‫شﻐل‪ ،‬به سرتاسر ایران و برخی از کشورها و نقاط دورافتادهی جهان سفر کرده‪.‬‬ ‫او در کنار عدهای دیگر‪ ،‬برگزیده شد تا در سال ‪ ،۲۰۱۷‬آﺛارش در مجموعهی ‪۱۰۰‬‬ ‫عﮑس برتر در موزهی هنرهای معاصر تهران و فستیوال عﮑس آرل به معرض‬ ‫نمایش گذاشته شود‪ .‬در سال ‪ ،۲۰۱۰‬در مقام کارگردان و به عنوان فیلمسازی‬ ‫خالق به افﻐانستان رفت و یک سریال مستند ‪ ۱۳‬قسمتی‪ ،‬با موضوع سالمتی و‬ ‫زنان‪ ،‬در سرتاسر این کشور ساخت؛ از قندهار تا بدخشان‪ .‬در سال ‪ ،۲۰۱۳‬فعالیت‬ ‫حرفهای بدون مرزش توسعه یافت و به عنوان تهیهکننده و مدیر فیلمبرداری با‬ ‫رسانههای گوناگون همﮑاری کرد از جمله مجلهی وایس)‪ ،(VICE‬فیلمهای هالیوودی‬ ‫از جمله «ویسﮑی‪ ،‬تانگو‪ ،‬فاکسترات» و «قصبه را بلرزان»‪ ،‬شبﮑههای خبری پی‪.‬بی‪.‬‬ ‫اس و الجزیره‪ ،‬و تهیهکنندگان مستقل متعددی از جمله برندهی جایزه آکادمی‪ِ ،‬اوا‬ ‫اورنر)‪ (Eva Orner‬شده‪ .‬شﻐلش او را به افﻐانستان‪ ،‬هند‪ ،‬ترکیه‪ ،‬آذربایجان‪ ،‬اروپا‪،‬‬ ‫آرژانتین و قطب جنوب کشاند‪ .‬پروژهی تدکس تهران او‪ ،‬بهطور متمرکز‪ ،‬به این‬ ‫ایرانی‬ ‫سفرها و اهداف آنها میپردازد‪ .‬در سال ‪ ،۲۰۱۶‬او به عنوان یﮑی از اولین زنان‬ ‫ِ‬ ‫بعد از انقالب‪ ،‬مدیر فیلمبرداری فیلم «پدیده» به کارگردانی علی احمدزاده شد‬
‫[قهوه‌ای] ‌[ ‪]۶۴‬‬ ‫[کر یستین آندروود]‬ ‫[‌ میترا هوشیار ]‬ ‫‌ [ محمد اکبری]‌‬ ‫لندن‬ ‫با قهوه راه‬ ‫می‌افتد!‬ ‫«صادق خان» شهردار لندن‌ماه پیش این آمار‬ ‫هشدار دهنده را اعالم کرد‌‪« :‬بیش از ‪ ۹۰۰۰‬نفر‬ ‫از شهروندان لندن‪ ،‬به خاطر شرایط نامناسب‬ ‫هوا‪ ،‬در معرض خطر مرگ هستند‪ ».‬به همین‬ ‫دلیل جریمه‌ای تقریباً ‪ ١٣‬دالری با عنوان‬ ‫«هزینه‌ی مسمومیت» برای رانندگانی که وارد‬ ‫مرکز شهر می‌شوند و موتور ماشین‌هایشان‬ ‫با آخرین استانداردهای اتحادیه‌ی اروپا‬ ‫همخوانی ندارد‪ ،‬در نظر گرفته شده است‪.‬‬ ‫این جریمه هزینه‌ی اقامت در کشتی‌های‬ ‫تفریحی که به مرکز شهر نزدیک باشند را به‬ ‫‪ ۳۰‬دالر افزایش داده‪ .‬به این‌ها باید قیمت یک‬ ‫فنجان چای و اسپرسو دوبل که شهروندان به‬ ‫طور روزانه مصرف می‌کنند را هم اضافه کرد‪.‬‬ ‫بنابراین کسی که وارد محدوده‌ی طرح ترافیک‬ ‫می‌شود باید مبلغ درخور توجهی را بپردازد‪.‬‬ ‫چه‌طور باید با این بحران کنار آمد؟ باور‬ ‫کنید یا نه‪ ،‬آخرین ایده‌ها برای حل این معضل‪،‬‬ ‫استفاده از تفاله‌ی قهوه است‪ .‬بله! قهوه حال‬ ‫همه‌چیز را بهتر می‌کند!‬ ‫خوشبختانه لندنی‌ها روزانه به طور‬
‫متوسط دو تا سه فنجان قهوه می‌نوشند‪ ،‬که این میزان در‬ ‫مجموع چیزی نزدیک به دویست‌هزار تن تفاله از خود به جا‬ ‫می‌گذارد و این‪ ،‬برای «بایو بین» که در زمینه‌ی تولید سوخت پاک‬ ‫از تفاله‌ی قهوه فعالیت می‌کنند عالی است‪ .‬آن‌ها می‌توانند این‬ ‫مقدار تفاله را از کافی‌شاپ‌ها جمع و به سوخت تبدیل کنند‪.‬‬ ‫این جایگزین تازه در ابتدا برای سوخت‌رسانی به‬ ‫اتوبوس‌های شهری معرفی شد تا در روزهای شلوغ از آن برای‬ ‫جابه‌جایی مسافران کافئین‌خورده‌ی خود استفاده کنند‪ .‬بایو‬ ‫بین اعالم کرده که در حدود ‪ ۶۰۰۰‬لیتر از این سوخت جدید‬ ‫می‌تواند برای یک سال یک اتوبوس کافی باشد‪ .‬و این در حالی‬ ‫است که گزارش رسمی مقام‌های محلی که در سال ‪ ٢٠١٥‬منتشر‬ ‫شد حاکی است اتوبوس‌های لندن در آن سال ‪ ۲۴۰‬میلیون لیتر‬ ‫‌گازوئیل مصرف کرده‌اند‪.‬‬ ‫‌برای قرار گرفتن در این مسیر درست و بهینه‪ ،‬مقام‌های‬ ‫شهری این اطمینان را داده‌اند که برای سالمتی شهروندان‪،‬‬ ‫به زودی اتوبوس‌هایی را تولید خواهند کرد که با ترکیبی از‬ ‫سوخت معمولی و سوخت بهینه کار می‌کنند؛ سوخت‌هایی که از‬ ‫پس‌مانده‌ی روغن پخت‌وپز یا چربی‌های اضافه‌ی گوشت درست‬ ‫شده باشند‪.‬‬ ‫خب‪ ،‬منتظر چه هستید؟ یک فنجان قهوه بگیرید و منتظر‬ ‫شوید تا تفاله‌ی آن به هر کجا که می‌خواهید ببردتان!‬
‫[کاف� �راف] [�سن کر ی�زاده]‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫[کاف� �راف][هان� ��ورگ راو خ]‬ ‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۳۱‬‬
‫�� در وازه ن�‪ ،‬مر ِز ایران بود‬ ‫ِ‬ ‫[ا��ر�و دوب�] [‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫ابوال��� نسایی ‪ /‬آژان� ��� ایران ] [‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫امیر ��مان �بیبیان ]‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫بازی با اسپانیا تاﺛیر عجیبی رویم گذاشته‪ .‬پیوسته این صحنه در ذهنم تداعی میشود و بﻐﺾ میکنم‪ .‬این جانبازی بازیﮑنان تیم ملی بیش از هر تعداد گل و پیروزی‬ ‫ِ‬ ‫دست خالی ایستادند و میلیمتر به میلیمتر این کشور را حفﻆ کردند‪.‬‬ ‫ارزش داشت‪ .‬این صحنه نمایش استعاری تمام تاریﺦ ما است‪ .‬از مردان و زنانی صحبت میکنم که با‬ ‫این بازی آب سردی بود بر آتشی که در این روزهای پر از هجمه و بیانصافی و سیاهنمایی از جانب بیگانگان و دلدادگانشان در ذهن و روح این مردم افروخته شده بود‪.‬‬ ‫ر شدن است‪ ،‬همانطور که ملت ما نیز در همین مسیر قدم برمیدارد‬ ‫شهید بهشتی کتابی دارد به نام «شریعتی جستجوگری در مسیر شدن»‪ .‬تیم ملی ما در مسی ِ‬
‫‪۳۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫[ا��ر�و دوب�]‬ ‫[ فرشاد �با�ی ]‬ ‫[ �سن به�تی �ور ]‬ ‫برای من مهمترین پیام پیروزی ایران در‬ ‫نمایش وحدت ملی در‬ ‫بازی با مراکش‬ ‫ِ‬ ‫ایران بود‪ .‬همهی ایرانیها در هر کجا و با‬ ‫هر نوع گرایشی و از هر قومیتی شاد بودند‬ ‫و به اینکه تیم ایران مردانه بازی کرد و برای‬ ‫خوشحالی مردم ایران با همهی وجود تالش‬ ‫کرد‪ ،‬افتخار کردند‪ .‬ای کاش مسئولین کشور‬ ‫نیز با هر گرایش و جایگاهی که دارند برای‬ ‫حل مشﮑالت کشور اینچنین جانفشانی‬ ‫کنند‪ .‬آنگاه خواهند دید که ملت ایران‬ ‫قدردان آنها خواهند بود‬ ‫‪۳۵‬‬
‫[کاف� ‪]۲۰[ ] 78‬‬ ‫[ ب� دبیری َمهدی کر ی�زاده ]‬ ‫[ ها�ر هوشمندی ]‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫‪Censorship‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫خانم لوبا لوکووا )‪ (Luba Lukova‬که ساکن‬ ‫نیویورک است و شهرتی جهانی دارد‪ ،‬به عنوان‬ ‫یﮑی از خالقترین تصویرسازان حرفهای‬ ‫دنیای امروز شناخته میشود‪ .‬خواه به خاطر‬ ‫استفادهی مقتصدانه از خطوط‪ ،‬رنﮓ و متن‬ ‫برای بیان دقیﻖ مضامین بنیادی انسانیت‪ ،‬و‬ ‫خواه به دلیل تجسمبخشی موجز رویدادهای‬ ‫اجتماعی‪ ،‬آﺛارش را قدرتمند و تﺄملبرانگیز‬ ‫می یابیم‪.‬‬ ‫در هنر لوبا لوکووا‪ ،‬کم یعنی زیاد‪ .‬افﮑت‬ ‫بیشتر‪ ،‬پیام بیشتر‪ ،‬و بیان بیشتر همگی‬ ‫با "کمتر" انجام میشود‪ .‬عناصر گرافیﮑی با‬ ‫جزئیات ﻇریﻒ اندک مشخﺺ شدهاند‪ ،‬اما‬ ‫مفهوم روشن است‪ .‬پیامهای او شرایط انسان‬ ‫و عدالت بنیادین را بازتاب میدهند‪ .‬در حالی‬ ‫که تمرکز صرف بر پیامهای آﺛار تﺄملبرانگیز‬ ‫اوزاکای ژاپن‪ ،‬الماما گالری نیویورک‪،‬‬ ‫انستیتو هنر بوستون و موزهی‬ ‫طراحی آتالنتا نمایشگاه انفرادی‬ ‫برگزار کرده است‪.‬‬ ‫انعﮑاس موضوعات بﻐرنﺞ‬ ‫اجتماعی‪ ،‬همواره محور تمرکز‬ ‫لوکووا بوده است‪ ،‬چون وی قویاً‬ ‫بر این باور است که هنر‪ ،‬محور‬ ‫موجودیت انسان است و اخالق و‬ ‫خالقیت در یک راستا قرار دارند‪ .‬در‬ ‫سال ‪ ،۲۰۰۸‬مجموعه آﺛاری با عنوان‬ ‫«عدالت اجتماعی» ارائه کرد؛ با طرح‬ ‫مضامینی از قبیل صلﺢ‪ ،‬سانسور‪،‬‬ ‫مهاجرت‪ ،‬محیط زیست‪ ،‬گرسنگی‪،‬‬ ‫او ساده مینماید‪ ،‬مهم این است که یک گام‬ ‫ر‬ ‫و فساد مالی‪ .‬این دوازده تصوی ِ‬ ‫موجود در سادگی او را دریابیم‪ .‬استفادهی او از‬ ‫با درخواستهایی از سرتاسر جهان‬ ‫به عقب برویم تا بتوانیم ارزش هنرمندانهی‬ ‫تصاویر استعاری چشمگیر‪ ،‬هنری را پیش روی‬ ‫ببیننده میگذارد که نهتنها به لحاظ بصری‪،‬‬ ‫بلﮑه به لحاظ فﮑری نیز ارزشمند است‪.‬‬ ‫آﺛار لوکووا در کلﮑسیونهای موزهی‬ ‫هنرهای مدرن نیویورک‪ ،‬موزهی هنر دنور‪،‬‬ ‫کتابخانهی بیبلیوتک نشنال فرانسه‪ ،‬موزهی‬ ‫میراث هنﮓکنﮓ‪ ،‬اللوویر بلﮋیک‪ ،‬کتابخانهی‬ ‫کنگره‪ ،‬و بانک جهانی در واشنگتن حضور دارند‪.‬‬ ‫‪Here We Are‬‬ ‫همﭽنین لوکووا در مقر یونسﮑو‬ ‫در پاریس‪ ،‬دیدیدی گالری در‬ ‫نمادین بهسرعت پرفروش شدند و‬ ‫برای برپایی نمایشگاه و تﮑﺜیر‬ ‫در مجالت‪ ،‬روزنامهها و کتابها‬ ‫روبهرو گشتند‪ .‬این مجموعه‪ ،‬در‬ ‫نمایشگاه هنری معتبری که اولین‬ ‫مراسم افتتاحیهی رئیسجمهور‬ ‫اوباما در واشنگتن دیسی بود نیز‬ ‫به نمایش گذاشته شد‪ ،‬و در سطﺢ‬ ‫وسیعی در ایاالت متحده‪ ،‬فرانسه‪،‬‬ ‫‪۳۷‬‬
‫‪I Have a Dream‬‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۳۹‬‬ ‫‪Ecology‬‬
‫‪Income Gap‬‬ ‫‪۴۰‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۴۱‬‬ ‫ترکیه‪ ،‬یونان‪ ،‬اسرائیل‪ ،‬و مﮑزیک در معرض نمایش قرار گرفت‪ .‬با گذشت نه سال از‬ ‫انتشار این مجموعه‪ ،‬موضوعاتش همﭽنان امروزی به نظر میرسند و این هنرمند‬ ‫همﭽنان مشﻐول خلﻖ آﺛار جدید با تمهای اجتماعی معاصر است‪ .‬او در آﺛارش به‬ ‫موضوعات بسیاری پرداخته که در آینده نیز محل بحﺚ و تفﮑر خواهند بود‪.‬‬ ‫لوکووا از شرکتها و سازمانهای متعددی ازجمله ادوبی‪ ،‬سونی میوزیک‪،‬‬ ‫کانن‪ ،‬نیویورک تایمز‪ ،‬تایم‪ ،‬دانشگاه هاروارد و بسیاری دیگر حﻖ تﺄلیﻒ دریافت کرده‬ ‫است‪ .‬طراحی او جعبهی سیدی آلبوم اال فیتزجرالد و دوک الینگتون را که توسط‬ ‫وروی رکوردز منتشر شد زینت بخشیده است‪ .‬این طراحی نامزد بهترین طراحی‬ ‫بستهبندی آلبوم در جایزهی گرمی بود‪ .‬لوکووا طی همﮑاری با برخی از گروههای‬ ‫تئاتری معاصر‪ ،‬پوسترهای فوقالعادهای برای تولید مشترک جودیت مالینا و لیوینﮓ‬ ‫تیاتر‪ِ ،‬الن استوارت و الماما تیاتر‪ ،‬و سر پیتر هال طراحی کرده است‪ .‬اولین پوستر‬ ‫تئاتری که طراحی کرد مربوط به نمایش «ترانهها مرگ ندارند» بود که هماکنون در‬ ‫‪Romeo & Juliet‬‬ ‫کلﮑسیون دائمی موما در نیویورک نگهداری میشود‪.‬‬ ‫لوکووا جوایز متعددی نیز کسب کرده است‪ ،‬از جمله جایزهی بزرگ ساوینیاک از‬ ‫تاالر بینالمللی پوستر پاریس‪ ،‬جایزهی مداد طالیی از وان کالب در نیویورک‪ ،‬جایزهی‬ ‫افتخاری از نمایشگاه بینالمللی پوستر در فورت کولینز کلرادو‪ ،‬و یک بورس اهدایی از‬ ‫بنیادرایسمن‪.‬همﭽنینلوکووادارندهیدکترایافتخاریازانستیتوهنربوستوناست‬ ‫‪Peace‬‬ ‫‪Peace & Planet‬‬
‫[�ین�� شات] [‪�[]۳‬سن ُم�ه�]‬ ‫ﻫﻢ ﮐﺎﻓﻪ ــ ﺧﯿﺎﺑﺎن ﻗﺪس‬ ‫در ﺑﺮداﺷﺖ ﺳﻮم‪ ،‬ﺑﺎ »ﻧﮕﯿﻦ ﺑﻬﺰاد« آﺷﻨﺎ ﺷﺪم؛‬ ‫ﻓﺎرغاﻟﺘﺤﺼﻴﻞ رﺷﺘﻪی ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﺻﻨﺎﯾﻊ از‬ ‫داﻧﺸﮕﺎه آزاد و اﮐﻨﻮن ﻓﺎرغاﻟﺘﺤﺼﻴﻞ رﺷﺘﻪی‬ ‫ﺗﺼﻮﯾﺮﺳﺎزی‪ .‬ﻧﮕﯿﻦ ﻫﯿﭻوﻗﺖ در ﺣﯿﻄﻪی‬ ‫ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ‪ .‬او ﺳﺎلﻫﺎ اﺳﺖ‬ ‫ﮐﻪ ﺗﺌﺎﺗﺮ را ﭘﯿﺸﻪی ﺧﻮد ﮐﺮده و ﻧﻘﺎﺷﯽ از‬ ‫دﯾﮕﺮ ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ آن ﻣﺸﻐﻮل اﺳﺖ‪.‬‬ ‫در ﺻﺤﺒﺖﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ داﺷﺘﯿﻢ ﻓﻀﺎی ﮐﺎﻓﻪ‬ ‫را اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮای ﺑﻪاﻧﺠﺎم رﺳﺎﻧﺪن‬ ‫اﯾﺪهﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽداﻧﺪ‪ .‬ﻋﻼﻗﻪی زﯾﺎدی ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪﻻﺗﻪ‬ ‫دارد و در آﺧﺮ‪ ،‬ﺧﺒﺮ از ﻧﻤﺎﯾﺸﮕﺎه ﺟﺪﯾﺪش داد‬ ‫ﮐﻪ در ﭼﻨﺪ ﻣﺎه آﯾﻨﺪه ﺑﺮﮔﺰار ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫[�ینمای کا��ی][ ‪[]۱۱‬کامبی� در مب��]‬ ‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۴۳‬‬
‫‪۴۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫آقا‬ ‫ایست�اه‬ ‫ن��دار !‬ ‫[‬ ‫[کاف� ��� ] [ ‪]۳۵‬‬ ‫فرشاد �با�ی‪ ///‬مهدی زار ع ]‬ ‫[ م�تبا رفی�ی]‬ ‫فرض کنید به همراه چهل مسافر دیگر در یک اتوبوس هستید و سر یک‬ ‫دوراهی ماندهاید‪ .‬همهی چهل نفر میگویند راه سمت راست را برویم و‬ ‫شما با آنها مخالفید‪ .‬چهطور میتوانید به خواستهتان برسید و اتوبوس‬ ‫را به راه سمت چﭗ ببرید؟ دو راه دارد‪ :‬راه اول که سخت است این که با‬ ‫تکتک آن چهل مسافر صحبت کنید و همه را راضی کنید که راه سمت چﭗ‬ ‫را برگزینند‪ ،‬و راه دوم که راحت است این که رانندهی اتوبوس را قانع کنید‬ ‫که فرمان را به سمت چﭗ بﭽرخاند‪ .‬به این موضوع اجتماعی میگویند‬ ‫«قضیهی رانندهی اتوبوس»‪.‬‬ ‫هرجامعه تعدادی رانندهی اتوبوس دارد که فرمان را در دست‬ ‫دارند و میتوانند به افﮑار عمومی جهت بدهند‪ .‬در ایران به عنوان یﮑی‬ ‫از قدرتمندترین و پیشرفتهترین کشورهای دنیا ــ که فاصلهای نجومی با‬ ‫کشورهای جهان سوم دارد و از لحاظ قدرت اقتصادی‪ ،‬سرانهی مطالعه‪،‬‬ ‫عدالت اجتماعی و بسیاری مسائل مهم دیگر بیشتر شبیه آلمان و فرانسه‬ ‫و انگلیس و آمریﮑا است تا هرجای دیگر ــ سلبریتیها )آدمهای معروف(‬ ‫غیر از بازیگری و مجریگری و اینفلوئنسرگری‪ ،‬فرمان اتوبوس را هم در‬ ‫دست گرفتهاند و افﮑار عمومی را راه میبرند‪ .‬این معروفها ممﮑن است‬ ‫ً‬ ‫ژل لوچه یا رقﺺ بیهوا یا‬ ‫در هر زمینهای معروف باشند‪،‬‬ ‫مﺜال در زمینهی ِ‬ ‫حضور مداوم در یک رسانهی عمومی‪.‬‬ ‫بازی ایران و مراکش را در نظر بیاورید‪ .‬از این که تیم ما از دقیقهی‬ ‫بازی خوبی کرد و اگر از موقعیتها استفاده میکردیم‬ ‫بیست ــ بیستوپنﺞ‬ ‫ِ‬ ‫دست کم یک گل دیگر هم میتوانستیم بزنیم و از این که گل دقیقهی آخر‬ ‫خیلی حال داد و حاال برای اولین بار فرصت صعود پیدا کردهایم و از این که‬ ‫بسیار تیم خوبی داریم و یک مربی کاردرست و فهمیده تیممان را هدایت‬ ‫میکند که بگذریم‪ ،‬میخواهم حواستان را معطوف یک جملهی کلیدی کنم‪.‬‬ ‫و آن جمله‪« :‬اگه همین االن بازی با همین نتیجهی صفر ــ صفر تموم بشه‬ ‫من که راضیام‪ .‬شما هم حتماً راضیاید‪».‬‬ ‫این را گزارشگر بازی گفت‪ ،‬وقتی که مراکش بهسختی حمله میکرد و‬ ‫فشارش ممﮑن بود هر دقیقه بیشتر شود‪.‬‬ ‫و همین جمله از نظر من نشاندهندهی وضعیت و موقعیت رانندگان‬ ‫اتوبوس جامعهی ایران است؛ کسانی که عاشﻖ باختنند‪ .‬آنها که چون یک‬ ‫ننهقمری در یک وضعیت ابلهانهی تاریخی گفته «وﻇیفهی رانندگان اتوبوس‬ ‫"ارتقای سطﺢ جامعه" است»‪ ،‬فﮑر کردهاند علیآباد هم شهری است و آنها‬ ‫باالتر از سطﺢ جامعهاند‪ .‬و دقیقاً به همین دلیل بیشتر از آن که به فﮑر‬ ‫"جامعه" باشند‪ ،‬نگران موقعیت برتر خود هستند‪ .‬آنها میترسند که اگر‬ ‫بگویند "ما میبریم" پیشبینیشان غلط از آب درآید و آنوقت صندلیشان‬ ‫را‪ ،‬فرمان را‪ ،‬دنده را‪ ،‬و آن سه پدال را ازشان بگیرند‪ .‬به همین دلیل مدام‬ ‫ناامیدی را و ترس را و نگرانی را در ذهن ما تزریﻖ میکنند‪ .‬برای این که‬
‫‪۴۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۴۷‬‬ ‫اگر باختیم با تبختر لم بدهند‬ ‫و مﺜل ِگالم )کاراکتر کارتون‬ ‫گالیور( بگویند‪« :‬من میدونستم‬ ‫ایــنجــــوری مــــیشــه؛ مــــــــا‬ ‫میدونستیم اینجوری میشه‪».‬‬ ‫و بـــــه ایــــن تــــرتــــیــب‬ ‫موقعیتشان را حفﻆ کنند‪ .‬ولی‬ ‫ما آن بازی را بردیم تا نشان‬ ‫دهیم که برعﮑس رانندگانمان‬ ‫به بردن امیدواریم و به این‬ ‫نتیجهی صفر ــ صفر راضی‬ ‫نمیشویم؛ حتا اگر الزم شود که‬ ‫تا دقیقهی ‪ ٩٥‬صبر کنیم‪.‬‬ ‫شاید وقت این است که‬ ‫کمی در موقعیتمان تجدیدنظر‬ ‫ً‬ ‫اصال کی گفته ما باید‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫روی صندلــیهــای نــاراحت و‬ ‫هوای آلودهی داخل اتوبوس‪،‬‬ ‫ترس و نگرانی و تصمیمهای‬ ‫نابخردانهی رانندگان را تحمل‬ ‫کنیم؟ شاید باید در اولین‬ ‫فرصت‪ ،‬در همین ایستگاه پیش‬ ‫رو از این اتوبوس پیاده شویم‬
‫نر و با�‬ ‫ب�� �ایین‬ ‫[��کاف�][ ‪ []۶‬دیان]‬ ‫[ انوش� �ادقیآزاد ]‬ ‫ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺗﻮی ﮐﺎﻓﻪی ﻣﺎﻧﺎ‪ ،‬ﻣﻦ ﺑﻮدم و‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ و رﺿﺎ و ﻣﻬﺪی‪ .‬ﻗﯿﻤﺖ دﻻر ﭘﺎﯾﯿﻦ‬ ‫و ﺑﺎﻻ ﻣﯽرﻓﺖ و ﺑﯿﻦ ﺣﺴﯿﻦ و رﺿﺎ ﺑﺤﺜﯽ‬ ‫درﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد‪.‬‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬حواستون هست که آقا رضا‬ ‫مقاومت میﻛنه تا به اشتبا ِه انتخاب روحانﻰ‬ ‫اعتراف نﻜنه‪ .‬بابا یه چیزی بگو!‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬هر تصمیمی بر اساس شرایط‬ ‫همون لحظه باید مورد بازبینی و نقد قرار‬ ‫بگیره‪ ،‬نه با شرایط یک سال بعدش‪ .‬من‬ ‫نهتنها به خودم بابت انتخاب روحانی انتقادی‬ ‫ندارم‪ ،‬بلﮑه به شدت از کار اونروزم دفاع‬ ‫میکنم‪ .‬انتقاد از عملﮑرد روحانی و دولت‬ ‫انتخاب‬ ‫دوازدهم‪ ،‬با انتقاد از تصمیم من برای‬ ‫ِ‬ ‫عنوان رئیسجمهور‪ ،‬خیلیخیلی‬ ‫روحانی به‬ ‫ِ‬ ‫با هم فرق میکنه‪.‬‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬خوب چرا االن براش یه کار‬ ‫تبلیﻐی نمیکنی؟‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬بدم نمیآد‪ .‬اگه ایدهای به ذهنم‬ ‫‪۴۸‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫برسه‪ .‬ولی از اون مهمتر اینه که نمیدونم‬ ‫تو آتلیه‪ .‬من اونموقع خیلی دوست داشتم‬ ‫وضعیت رو درست کنن‪.‬‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬باور نمیﻛنم اینا نظرات تو‬ ‫جاش حسن بود‪ .‬ولی همون حسن با هر‬ ‫"بادمجوندورقابچین" وقتی نتونست تﻐییر‬ ‫ِ‬ ‫م ملﻰ توی مقدماتﻰ جام‬ ‫روى‬ ‫نیمﻜت تی ِ‬ ‫نقاش بود و مدام سعی میکرد بادمجونها‬ ‫االن انتقاد چه فایدهای داره؟‬ ‫باشه‪ .‬روحانﻰ منو یاد علﻰ پروین میندازه‬ ‫یه گرافیست مدیر آتلیه باشه‪ ،‬ولی نبود‪ .‬به‬ ‫متر و معیاری‪ ،‬از این حامد بهتر بود‪ .‬حامد‬ ‫‪۴۹‬‬ ‫ِ‬ ‫نقاش به قول تو‬ ‫حامد‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬همون‬ ‫ِ‬ ‫ایجاد ﻛنه‪ ،‬رفت‪ .‬حاال خوب یا بد‪.‬‬ ‫ً‬ ‫اصال اینجوری نبود که نتونه‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬نه‪.‬‬ ‫جهانﻰ ‪ ٩٤‬توی قطر‪ .‬قفل ﻛرده بود بیﭽاره‪.‬‬ ‫رو خیلی خوب دور قاب بﭽینه‪ .‬حاال حﮑایت‬ ‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖاتفاقاً‬ ‫ایجاد کنه‪ِ .‬‬ ‫زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫تﻐییریﺑــﺮای‬ ‫تﻐییرای زیادی‬ ‫خونه‪.‬‬ ‫حسنه‪.‬‬ ‫رفتنش ربطی به تﻐییر و اینا نداشت؛ واسه‬ ‫فقط منتظر بود بازیها تموم بشه‪ ،‬برگرده‬ ‫ﻣﻬﺪی در ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ واﻧﻤﻮد ﻣﯽﮐﺮد ﺑﻪ‬ ‫ﺣﺮفﻫﺎی ﺑﻘﯿﻪ ﮔﻮش ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ‪ ،‬از روی‬ ‫ﺻﻔﺤﻪی ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺧﺒﺮی ﺧﻮاﻧﺪ‪» :‬ﻗﯿﻤﺖ‬ ‫روحانی هم همینه؛ در واقع روحانی عینهو‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬یعنﻰ ما به اشخاص ﻛار داریم‬ ‫و نه نتایﺞ!‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬با حسن هیﭻ چیز‪ ،‬هیﭽوقت‬ ‫ﮔﻮﺷﺶ ﺑﻪ ﺣﺮفﻫﺎی ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺪﻫﮑﺎر‬ ‫رﺳﯿﺪ‪ .‬ﻧﺮخ ﯾﻮرو ﻫﻢ ‪ ١٠٥٧٦‬ﺗﻮﻣﺎن اﺳﺖ‪«.‬‬ ‫تﻐییر نمیﻛنه‪.‬‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬اعتدال همینه دیگه‪ .‬یه دونه به‬ ‫ً‬ ‫اصال مشﮑل ما همینه‪.‬‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬دقیقاً‪.‬‬ ‫به هر دو طرف ــ هم به باالدستیش‪ ،‬هم به‬ ‫بدبختی اینه که اون وضعیتی که اونا میخوان‬ ‫تو مایههای مدیریت همین حسن خودمون‬ ‫که تو این شرایط ﺛبات به درد نمیخوره‪ .‬باید‬ ‫زیردستش ــ داره جواب پس میده‪ .‬یه چیزی‬ ‫بهش پاداش داده نشد‪.‬‬ ‫ﺣﺴﯿﻦ‪ :‬خب آره‪.‬‬ ‫دﻻر ﺑﺎ اﻓﺰاﯾﺶ ‪ ۱۶۰‬ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ در ﺳﺎﻋﺎت‬ ‫نعل‪ ،‬یه دونه به میﺦ‪ .‬مدیر معتدل همیشه‬ ‫این رفت چون به اندازهی پاچهخواریهاش‬ ‫ً‬ ‫اصال‪ .‬نتایﺞ مدیریت اعتدالی‬ ‫رﺿﺎ‪ :‬نه‬ ‫میتونه خیلی بد باشه‪.‬‬ ‫اﺑﺘﺪاﯾﯽ ﻣﻌﺎﻣﻼت اﻣﺮوز‪ ،‬ﺑﻪ ‪ ٨٩٩٠‬ﺗﻮﻣﺎن‬ ‫ایجاد کرد؛ اکﺜرش هم منفی و مزخرف‪.‬‬ ‫چپیها سعی میکنن ﺛبات ایجاد کنن‪ .‬فقط‬ ‫ﺛابت نگهش دارن خیلی بده‪ .‬متوجه نیستن‬ ‫ﻣﻬﺪی دوﺑﺎره در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ واﻧﻤﻮد ﻣﯽﮐﺮد‬ ‫ﻧﯿﺴﺖ‪ ،‬از روی ﺻﻔﺤﻪی ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺧﺒﺮ‬ ‫دﯾﮕﺮی ﺧﻮاﻧﺪ‪» :‬ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻣﯿﻠﯿﺎردرﻫﺎی‬ ‫ﻓﻮرﺑﺲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ‪ .‬ﺛﺮوت اﯾﻦ اﻓﺮاد در‬ ‫ﻣﺠﻤﻮع ﺑﻪ ﻧﻪﻫﺰارﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر ﻣﯽرﺳﺪ‬ ‫ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﺎل ﻗﺒﻞ ﻫﺠﺪه درﺻﺪ‬ ‫اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ‪«.‬‬
‫�مارت‬ ‫شیبانی‬ ‫[�ان� �دری ] [ ‪]۴‬‬ ‫[ �ارا اف��ی]‬ ‫‪۵۰‬‬ ‫ﻣﺤﻤﻮدﺧﺎن ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺳﺎل ‪ ،۱۳۶۸‬ﮐﻨﺎر ورودی ﻋﻤﺎرت ﺑﯿﺮوﻧﯽ‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫ﺣﺪﯾﻘﻪ‪ ،‬دﺧﺘﺮ ﻓﺘﺢﷲﺧﺎن اﺑﻮﻧﺼﺮ ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‬ ‫ﻣﯿﺮزاﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮﺧﺎن ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ )ﻣﺒﯿﻦاﻟﺪوﻟﻪ( در ‪ ۶۰‬ﺳﺎﻟﮕﯽ‪ ،‬اول ﻣﻬﺮﻣﺎه ‪ ۱۳۰۵‬در ﺣﯿﺎط ﺑﯿﺮوﻧﯽ‬ ‫خیابان کارگر را میآیم پایین‪ .‬به سمت میدان قزوین‪ .‬تا کوچهای را که نشانی گرفتهام پیدا‬ ‫کنم‪ .‬یک سمتم باغ است‪ ،‬یک سمتم کوچهی درختی‪ .‬باید خیابان را پیش بروم تا میان‬ ‫خانههای جدید و قدیم به همان شمارهی کاشیای که نشانیاش را گرفتهام برسم‪ .‬به دیوارش‬ ‫که میرسم‪ ،‬تا چند ﺛانیه بعد که در به رویم باز میشود‪ ،‬باور ندارم که از میان آن خانهها‪،‬‬ ‫حاال با چنین عمارتی روبهرویم‪ .‬دیگر اینجا‪ ،‬در این سال و این روز و این روزگار نیستم‪.‬‬ ‫رفتهام به صدوهفتاد ــ هشتاد سال پیش‪ .‬از حیاط جلوی خانه وارد عمارت میشوم و از زیر‬ ‫تاق و قوسها میگذرم‪ .‬میبینم که احتماالً حتا تهران هم نیستم‪ .‬خانهای به سبک و سیاق‬ ‫خانههای کویر‪ ،‬با پیﭽش و تاق و تاقﭽه بر باالی دیوارهای بلند‪.‬‬ ‫اﺻﺎﻟﺖ ﺧﺎﻧﺪان ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‬ ‫اصل و نسب خاندان شیبانی از اعراب «بنیشیبانی» و سلسلهی آنها منتهی به «معدن بن‬ ‫عدنان» است که از قبایل عرب مستعربهاند‪ .‬آقای یوسﻒ شیبانی فرزند مرحوم رحمتﷲ‬ ‫شیبانی‪ ،‬منتخبالممالک‪ ،‬دربارهی ریشهی خاندان شیبانی شرحی نوشته که عیناً نقل میکنم‪:‬‬ ‫«خانوادههای شیبانی از طرف بعضی از مورخان داخلی و خارجی‪ ،‬و همﭽنین توسط‬ ‫ﻓﺘﺢﷲ ﺧﺎن اﺑﻮﻧﺼﺮ ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺑﻨﯿﺎنﮔﺬار ﻋﻤﺎرت‬ ‫عدهای از محققان خانواده‪ ،‬مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است‪ ،‬ولی نتایﺞ بهدستآمده‬ ‫‪۵۱‬‬
‫در مورد جایگاه اولیه و نﮋاد خانوادهی شیبانی به یک نتیجهی واحد نرسیده و تفاوت نظر در آن به چشم‬ ‫میخورد‪ .‬اما آنچه مستدلتر و قابلقبولتر است‪ ،‬آن است که نام خانواده در اصل «سیبان»‪ ،‬یﮑی از چهارده‬ ‫تیرهی اشﮑانی بوده است و به مرور زمان سین به شین مبدل شده و یای نسبت به آن اضافه گردیده است‪.‬‬ ‫در آن زمانهای دور )سال ‪ ۵۸‬قبل از میالد تا ‪ ۲۰۷‬میالدی( چون مردان این تیره از اشﮑانیان به شجاعت‪،‬‬ ‫پردلی و امانت موصوف و نامآور بودهاند‪ ،‬از طرف وابستگان خود به مرزداری منطقهی وسیعی از غرب کشور‬ ‫برگزیده شدند‪ .‬کیفیت کار و گذشت زمان و تماس دائم این مرزداران در طول خط ممتد سرحدی ایرانزمین‪،‬‬ ‫آنها را با قبایل و مردمان آن سوی مرز آشنا نموده و مسلط به زبان این مردمان ــ که عربی بوده است ــ‬ ‫گردیدهاند‪ .‬پس از گذشت قرنها و تﻐییرات در حﮑومت مرکزی ایران و حوادث گوناگون و بیشمار در اواخر‬ ‫حﮑومت ساسانیان که مصادف با ﻇهور اسالم بوده‪ ،‬تیرهی شیبان نیز به دین اسالم گرویده و متعاقباً به‬ ‫مناطﻖ داخلی کشور مهاجرت و ابتدا در استان فارس اسﮑان مییابند‪».‬‬ ‫آقای دکتر حسنعلی شیبانی در نامهای به تاریﺦ ‪ ۱۳۶۴/۸/۲۹‬از قول مرحوم استاد ذبیﺢﷲ بهروز چنین‬ ‫‪۵۲‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫مینویسد‪« :‬شیبان که در فارسی به معنی پسران شیب است‪،‬‬ ‫‪۵۳‬‬ ‫در دورهی اشﮑانیان یﮑی از چهارده خانوادهای بوده که اشک‬ ‫است‪ .‬پس از شﮑست «اردوان» به دست «اردشیر بابﮑان» این‬ ‫او چند نسل پس از حاج غیاثالدین‪ ،‬در زمان سلطنت‬ ‫و در آنجا مسﮑن گزیدند‪ .‬در اصل‪ ،‬این خانواده ایرانی و پارتی‬ ‫شاعران واقعگرای آن دوره بود‪ .‬در دربار محمدشاه رفت و آمد‬ ‫یعنی پادشاه سلسلهی اشﮑانی از میان آنها انتخاب میشده‬ ‫خانواده فراری شدند و به اطراف‪ ،‬از جمله به عربستان رفتند‬ ‫بودهاند که در دوران ساسانیان در عربستان مانده و به زبان‬ ‫عربی سخن گفتهاند‪ .‬یک دلیل بستگی این خانواده به ایران را‬ ‫قمری در کاشان و متوفا به سال ‪ ۱۳۰۸‬قمری در تهران است‪.‬‬ ‫محمدشاه قاجار میزیست‪ ،‬و از مشاهیر قاجاریه و یﮑی از‬ ‫داشته و البته در امور مملﮑتداری به شاه معترض بوده است‪.‬‬ ‫گفتوگوی معترضانهی او با شاه قاجار در میان اشعارش‪ ،‬که‬ ‫فرستادن بهرام گور ولیعهد ایران به نزد این خاندان میدانند‪.‬‬ ‫در کل ‪ ۱۶‬دیوان خطی است و در کتابخانهی ملی هم ﺛبت شده‪،‬‬ ‫علیاشرفخان شیبانی نوشته است که در بعضی‬ ‫شاه و نیز به خاطر خصومتی که بین او و میرزا آقاخان نوری‬ ‫آنطوری که در شاهنامه هم ذکر شده است‪».‬‬ ‫ﺣﺪﯾﻘﻪ ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺎن ﺧﺎﻧﻢﻫﺎی ﻓﺎﻣﯿﻞ‬ ‫ﺧﺎﻧﻪ ‪ /‬ﺧﺎﻧﻘﺎه ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‬ ‫بنیانگذار خانه «فتﺢﷲخان ابونصر شیبانی» متولد ‪۱۲۴۱‬‬ ‫به چشم میخورد‪ .‬فتﺢﷲخان به دلیل تعارضش با شخﺺ‬ ‫ﺧﺎﻧﺪان ﻫﺪاﯾﺖﷲ ﺧﺎن ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ ﻣﻠﻘﺐ ﺑﻪ ﻣﻌﻈﻢاﻟﺪوﻟﻪ در ﺟﻤﻌﻪ ﭼﻬﺎردﻫﻢ آذر ‪۱۳۳۱‬‬ ‫از کتابها آمده که شیبانیان در عربستان نوروز را برگزار‬ ‫بوده‪ ،‬از دربار رانده میشود‪ .‬میرزا عیساخان وزیر تفرشی‪،‬‬ ‫«ابودلﻒ شیبانی» پادشاه نخجوان سروده و قطران تبریزی‪،‬‬ ‫مقبره و مسجدی به نامش در تقاطع خیابان بوذرجمهری و‬ ‫میکردهاند‪ .‬اسدی طوسی کتاب گرشاسبنامه را به نام‬ ‫شاعر پارسیگوی آذربایجان نیز او را مدح کرده‪ .‬استانلی‬ ‫لینپول در کتاب سالطین اسالم‪ ،‬دکتر محمد معین‪ ،‬استاد‬ ‫دهخدا و چندی دیگر هریک دربارهی اصل و نسب خاندان‬ ‫شیبانی مطالبی ذکر کردهاند‪.‬‬ ‫ﺧﺎﻧﺪان ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ )ﮐﺎﺷﺎن(‬ ‫«حاج غیاثالدین علی شیبانی جد اعالی خاندان شیبانی‬ ‫شاپور سابﻖ برپا است‪ ،‬باغ جنت را که در خیابان انتظام واقع‬ ‫بوده‪ ،‬به فتﺢﷲخان میبخشد؛ به این قصد که در آن جا روزگار‬ ‫بگذراند‪.‬‬ ‫پیش از آن فتﺢﷲخان خانه و خانقاهی در منطقهای‬ ‫در بادرود نطنز داشته که خود آن را «عشﻖآباد» مینامیده و‬ ‫اشعاری مﺜل این را در وصفش سروده است‪:‬‬ ‫سفر کردم به هر جایی دویدم‬ ‫)کاشان( از افاضل و مشایﺦ اعراب بنیشیبان و از اکابر عرفای‬ ‫چو عشﻖآباد خود جایی ندیدم‬ ‫محمد( فرزند حاجی محمدکریم و جمعی از مریدان خود در‬ ‫ز هر خارش گلی صد رنﮓ چیدم‬ ‫‪ ۹۷۰‬سال بعد از معن بن زائده‪ ،‬از فارس به دارالمﺆمنین کاشان‬ ‫بیستوچهار سال از عمر خود را مصروف این کار کرده است‪.‬‬ ‫برآورد و به عبادت و ریاضت مشﻐول بود‪ ».‬تا اینجا را از کتاب‬ ‫کاشان در آن میسازد که حﮑم خانه‪ ،‬خانقاه‪ ،‬کتابخانه و حتا‬ ‫امامیه در خدمت پدر خود حاجی محمدنعیم )جاللالدین‬ ‫عهد سلطنت شاه سلیمان صفوی‪ ،‬در سال ‪ ۱۱۳۰‬خورشیدی‪،‬‬ ‫مهاجرت کرد و در بیدگل کاشان متوطن شد‪ .‬در آنجا خانقاه‬ ‫خاندان شیبانی به تﺄلیﻒ رحمتﷲ شیبانی نقل کردم که در‬ ‫سال ‪ ۱۳۷۱‬منتشر شده‪ .‬جملههای بعدی حاصل گفتوگویم با‬ ‫ورودی ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﻋﻤﺎرت اﻧﺪروﻧﯽ‬ ‫صدراعظم کامران میرزا و خواهرزادهی فتﺢﷲخان‪ ،‬که اکنون‬ ‫خانم «زهره شیبانی» مالک فعلی خانه است‪.‬‬ ‫بیابان بود و خارستان‪ ،‬ولیﮑن‬ ‫او این باغ را با هزینهی بیستهزار تومان زر ساخته و‬ ‫پس از گرفتن باغ جنت‪ ،‬عمارتی با همان سبک و اصول معماری‬ ‫مقبره را داشته باشد و این دو رباعی را در وصﻒ آن میسراید‪:‬‬ ‫این گور بر چشم نهادستم از آن‬ ‫تا عبرت گیرم از جهان گذران‬
‫ﺣﯿﺎط ﻋﻤﺎرت در دﻫﻪی ‪۱۳۳۰‬‬ ‫ﯾﮑﯽ از اﺗﺎقﻫﺎی ﻋﻤﺎرت اﻧﺪروﻧﯽ‬ ‫کز آن همه کاخ و نعمت و مال جهان‬ ‫دارد‪ ،‬از ورﺛه میخرد و حفﻆ میکند‪ .‬این‬ ‫‪///‬‬ ‫پنﺞ دری‪ ،‬یک اتاق نشیمن‪ ،‬و چهار اتاق مجزا‬ ‫این آن من است و باقی آن دگران‬ ‫ای آن که تو سرو قد و گلرخساری‬ ‫است که یﮑی از این اتاقها پس از تفﮑیک‬ ‫بندیش که آن که خفته زیر قدمت‬ ‫قسمتهای خانه حیاط اصلی و حیاط خلوت‬ ‫وآیی و بر این گور قدم بگذاری‬ ‫با پای و لب تو‪ ،‬هر دو‪ ،‬دارد کاری‬ ‫بیرونی‪ ،‬تبدیل به آشپزخانه شده‪ .‬دیگر‬ ‫است‪.‬‬ ‫سالها بعد‪ ،‬پس از فوت فتﺢﷲخان‬ ‫بنا در دهههای ‪ ١٣٦٠‬و ‪ ١٣٨٠‬دوبار‬ ‫و به فروش میرود‪ .‬بیرونی خانه نیز تا سال‬ ‫در حیاط اندرونی است که هنوز هم موجود‬ ‫شیبانی» بوده است‪ .‬او که در بیستودو‬ ‫قنات فرمانفرما بوده است‪.‬‬ ‫بخشی از مقبره و کتابخانه تقسیم میشود‬ ‫‪ ۱۳۷۲‬محل سﮑونت «دکتر محمدعلیخان‬ ‫سالگی به سمت سرکنسولی ایران در فرانسه‬ ‫میرسد‪ ،‬در همان مقبره و کتابخانهی جدش‬ ‫مرمت شده‪ .‬نﮑتهی جالب وجود آب انبار‬ ‫است‪ .‬منبع تﺄمینکنندهی آب این آبانبار‪،‬‬ ‫وقتی از در شمالی اتاق نشیمن خانه‬ ‫وارد حیاط میشوم‪ ،‬با درختهای انجیری‬ ‫اولین نهضت سوادآموزی را راه میاندازد که‬ ‫مواجهم که سالهای مدید با این عمارت‬ ‫مانده است‪.‬‬ ‫مترمربع‪ ،‬پر از درختهای کاج و سیب و گردو‪،‬‬ ‫هنوز تابلوی سردر مدرسه در عمارت باقی‬ ‫زمینهای ونک و یوسﻒآباد به پسران‬ ‫فتﺢﷲخان میرسد و این عمارت به دخترش‪،‬‬ ‫همراه بودند‪ ،‬و حیاط بزرگی به وسعت ‪۶۰۰‬‬ ‫و انتهای حیاط نیز گلخانهای شیشهای‪.‬‬ ‫بر که میگردم به سمت عمارت با ایوان‬ ‫«حدیقه»؛ ماد ِر مادرشوهر خانم زهره‬ ‫و ستونها و سقﻒ و دیوارهایش‪ ،‬هنوز‬ ‫همسرش محمدباقرخان شیبانی مبینالدوله‬ ‫لحظهای به زمان خودم برمیگردم که‬ ‫شیبانی‪ ،‬مالک فعلی خانه‪ .‬با فوت حدیقه‪،‬‬ ‫و فرزندانش وارث کل ملک میشوند‪.‬‬ ‫خانم زهره شیبانی مدتی بعد از مرگ‬ ‫همسرش‪ ،‬محمودخان شیبانی در سال‬ ‫‪ ،١٣٧٩‬اندرونی خانه را که ‪ ٩٤٥‬متر وسعت‬ ‫‪۵۴‬‬ ‫اندورنی شامل یک سالن چارتاقی معروف به‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫برنگشتهام به این سال و این زمان‪.‬‬ ‫با صاحبخانه خداحافظی کردهام‪ ،‬در بسته‬ ‫شده و در کوچهام؛ با صدای ماشینها و‬ ‫همهمهی شهر‪ .‬این بار با حال دیگری از‬ ‫کوچهی درختی گذر خواهم کرد‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫زﻣﯿﻦﻫﺎی وﻧﮏ و‬ ‫ﯾﻮﺳﻒآﺑﺎد ﺑﻪ ﭘﺴﺮان‬ ‫ﻓﺘﺢﷲﺧﺎن ﻣﯽرﺳﺪ و اﯾﻦ‬ ‫ﻋﻤﺎرت ﺑﻪ دﺧﺘﺮش‪» ،‬ﺣﺪﯾﻘﻪ«؛‬ ‫ﻣﺎد ِر ﻣﺎدرﺷﻮﻫﺮ ﺧﺎﻧﻢ‬ ‫زﻫﺮه ﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‪،‬‬ ‫ﻣﺎﻟﮏ ﻓﻌﻠﯽ ﺧﺎﻧﻪ‪ .‬ﺑﺎ‬ ‫ﻓﻮت ﺣﺪﯾﻘﻪ‪ ،‬ﻫﻤﺴﺮش‬ ‫ﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮﺧﺎنﺷﯿﺒﺎﻧﯽ‬ ‫ﻣﺒﯿﻦاﻟﺪوﻟﻪ و ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ وارث‬ ‫ﮐﻞ ﻣﻠﮏ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‬ ‫‪۵۵‬‬ ‫ﻧﻤﺎی ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﻋﻤﺎرت اﻧﺪروﻧﯽ از ﺳﻤﺖ ﺣﯿﺎط‬
‫‪۵۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫وقتی که میخواهی بین آدمها ارتباط برقرار‬ ‫کنی و آنها را به هم وصل کنی‪ ،‬کاری میکنی که‬ ‫بیشتر هوای هم را داشته باشند‪ .‬خودت هم‬ ‫هوایشان را داری‪ .‬با ذوقشان ذوق میکنی و‬ ‫‪۵۷‬‬ ‫از غمشان غم میخوری‪ .‬میگردی بهترین‬ ‫راهی را پیدا میکنی که فاصلهها را کوتاه‬ ‫کند و زمان را از محدودیت دربیاورد‪ .‬همراه‬ ‫میشوی؛ همان رسانهشان که وصلشان کنی‬ ‫به هم‪.‬‬ ‫قصهی توپ و دروازه تا زمانی که‬ ‫چشم توی تاریﺦ کار میکند‪ ،‬سری دراز‬ ‫دارد‪ .‬همیشهاش پر از آدمهایی است که‬ ‫پی چرخش توپ در زمین با چشم میدوند‬ ‫و هواخواه اینان یا آنان هستند‪ .‬از سالها‬ ‫پیش هم که نگاه کنی‪ ،‬همراه اول از آنجایی که‬ ‫اپراتور ملی است‪ ،‬پشت بازیﮑنان فوتبال تیم‬ ‫ملی ایستاده و هوایشان را داشته است‪ .‬حاال‬ ‫فﮑر کن قصه به جام جهانی برسد‪ .‬با جام‬ ‫جهانی‪ ،‬اپراتور ملی‪ ،‬ایستاد پشت بازیﮑنان‬ ‫و باز هم راهی پیدا کرد که ارتباط آدمیان‬ ‫را چفت و بست بزند و هیجان و تب و تاب‬ ‫فوتبال را باال ببرد؛ کاری کرد کارستان‪.‬‬ ‫کمی قبلتر از شروع جام جهانی‪،‬‬ ‫یکسری کمک هزینه به ‪ ۱۰۰۰‬نفر داد و‬ ‫فرستادشان روسیه‪ ،‬همان قلب تپندهی‬ ‫بازیها‪ ،‬چون آنجا باید دل بازیﮑنان را قرص‬ ‫میکرد‪ .‬جذابیت دیدن بازی توی آنجا یک چیز‬ ‫دیگر بود و این را خوب میدانست‪ .‬نوبت بازی‬ ‫ایران که شد‪ ،‬هیجان بین هواخواهان را باالتر‬ ‫برد‪ .‬مسابقه راه انداخت‪ .‬همه را تشویﻖ کرد‬ ‫که هیجاناتشان را درست وسط لحظههای‬ ‫جذاب بازیها توی اینستاگرام بگذارند؛ حاال‬ ‫میخواهد فیلم باشد یا عﮑس‪ .‬هرکه این کار را‬ ‫کرد‪ ،‬زیرش نوشت‪# :‬همراهتیم؛ اینطوری هم‬ ‫هوای فوتبال را تازه نگه داشت هم جایزهاش‬ ‫را برد‪.‬‬ ‫یک کار دیگر هم که کرد‪ ،‬جشنوارهی‬ ‫جام جوایز ‪ ۲۰۱۸‬بود که جایزههای ‪۲۰۱۸‬‬ ‫برود‪ .‬یا وقتی از سرویس ورزشی همراه اول استفاده میکردی‪ ،‬نامت توی گوی بیشتر و شانست بیشتر میشد‪.‬‬ ‫همین که عضو سرویسهای جشنوارهی جام جوایز ‪ ۲۰۱۸‬میشدی‪ ،‬کلی خبر از جام جهانی و قصههای اطرافش برایت‬ ‫میفرستادند‪ .‬یک هزینهی ‪ ۶۰۰ ،۵۰۰‬تومانی هم برای این کارها گذاشته بودند و هر چقدر دلت میخواست‪ ،‬میتوانستی‬ ‫عضو سرویسها شوی‪.‬‬ ‫میگویند صدا توی خاطرهها میماند‪ .‬همراه اول برای ایران بلند شد و گفت علیرضا عصار آهنﮓ «من‬ ‫ایرانیام» را بخواند‪ .‬خواند و خواندیم و خواندند و ماند در این گنبد دوار‪ .‬اگر شما هم مﺜل من از صدایش‬ ‫خوشتان میآید‪ ،‬بلند شوید گوش کنید که من ایرانیام‪.‬‬ ‫تالش ملیپوشان در روسیه و در جهان ستودنی بود‪ .‬همراه اول‪ ،‬نیز تا آخرین لحظه از حمایت دست نﮑشید؛‬ ‫بهعنوان هدیهی شادباش سربلندی تیم ملی‪ ،‬یک گیگابایت اینترنت رایگان یک روزه به کاربرانش داد و در فرودگاه به‬ ‫استقبال قدوم سربلندان تیم ملی رفت‪.‬‬ ‫اینها را که نوشتم برای این بود که بگویم چه اتفاقهایی از سر همین فوتبال و بازیهایی که اینطرف و آنطرف اتفاق‬ ‫میافتد‪ ،‬بهانه میشوند که متحد شویم که هوای هم را داشته باشیم که دور هم باشیم‪ .‬حاال اینبار‪ ،‬قصه را از همراه اول‬ ‫تعریﻒ کردم تا یادمان بیفتد که با رسانهها آدمها بیشتر میتوانند هوای هم را داشته باشند‪ ،‬پشت هم باشند‪ ،‬به هم‬ ‫ً‬ ‫اصال از کجا معلوم برای همینها همراه اول جایزه نداده؟ به خندهها‪ ،‬به شوقها‪ ،‬به‬ ‫کمک کنند و به هم شانس بدهند‪.‬‬ ‫میلیون ریالی برای ‪ ۱۱‬نفر پایش خوابیده‬ ‫کنار هم بودن و دست زدنها و اتحاد‪ ،‬جایزه داد‪ ،‬مﺜل همان موقعها که بابا وقتی درکارهای خانه به مادر کمک میکردیم‪،‬‬ ‫برای شرکتکنندگانش گذاشت؛ همین که با‬ ‫آری به اتفاق‪ ۱‬جهان میتوان گرفت‬ ‫بود‪ .‬در نظرسنجیها هم شانسهایی‬ ‫جایزه بهمان میداد‪.‬‬ ‫‪ *۲۰۱۸#‬توی نظرسنجی رأی میدادی‪ ،‬شانس‬ ‫پیدا میکردی که نامت توی گوی قرعهکشی‬ ‫‪ .۱‬ﮐﻨﺎر ﻫﻢ ﺑﻮدن و ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﻣﺮدم در ﺷﺎدی و ﻏﻢ‪ .‬ﺣﺎﻻ ﮔﯿﺮم ﺑﻌﺪ از ﭼﺎﻫﺎرﺗﺎ ﺑﺎزی ﺑﺒﺎزﯾﻢ و ﺑﺮﮔﺮدﯾﻢ‪.‬‬
‫‪۵۸‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫[ا��ر�و دوب�]‬ ‫[ امینمحمد �مالی]‬ ‫[ �حر بر ومند]‬ ‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫�ام ب�د‬ ‫�ا‬ ‫ِ‬ ‫از ﺻﺒﺢ ﺗﺎ اﻻن وﯾﺪﯾﻮﻫﺎی ﺑﺎزی دﯾﺸﺐ را ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم و اﺷﮏ رﯾﺨﺘﻢ‪ .‬ﻟﺤﻈﻪی‬ ‫ورود ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺑﻪ زﻣﯿﻦ‪ ،‬زﯾﺮﭼﺸﻤﯽﻫﺎی ﺑﯿﺮاﻧﻮﻧﺪ ﺑﻪ روﻧﺎﻟﺪو‪ ،‬ﻗﯿﺎﻓﻪﻫﺎی ﭘﺮ از‬ ‫اﻋﺘﻤﺎدﺑﻪﻧﻔﺲ ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽﻫﺎ‪ ،‬ﻟﺐﻫﺎی ﺑﭽﻪﻫﺎی ﻣﺎ ﮐﻪ زﯾﺮ ﻟﺐ دﻋﺎ ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺑﺪاﺧﻼﻗﯽﻫﺎی داور‪ ،‬ﭘﻨﺎﻟﺘﯽﻫﺎی ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ‪ ،‬ﮐﺎرت ﻗﺮﻣﺰﻫﺎی ﻧﺪاده‪ ،‬ﻗﯿﺎﻓﻪی روﻧﺎﻟﺪو‬ ‫ِ‬ ‫دﺳﺖ‬ ‫ﭘﺮﺗﺎب‬ ‫ﻗﺒﻞ از ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ‪ ،‬ﺑﻌﺪ از ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ‪ ،‬ﺑﯿﺮاﻧﻮﻧﺪی ﮐﻪ روی ﺗﻮپ ﺧﻮاﺑﯿﺪه‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ﮐﯿﺮوش‬ ‫ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﺑﯿﺮاﻧﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺎ زﻣﯿﻦ ﺣﺮﯾﻒ رﺳﯿﺪ‪ ،‬اﺷﮏﻫﺎی ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮان اﯾﺮاﻧﯽ‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ﻣﻀﻄﺮب ﮐﻨﺎ ِر زﻣﯿﻦ‪ ،‬ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﺎﻧﺸﺎن ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ و ﻫﺰار ﺗﺼﻮﯾﺮ از دﯾﺸﺐ‬ ‫ِ‬ ‫ﮐﻪ ﻣﻨﻘﻠﺒﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﮐﺸﻮرﻣﺎن در اﯾﻦ ﺳﺎلﻫﺎ ﭼﻪ ﺣﺴﺮتﻫﺎ ﮐﺸﯿﺪه‪ ،‬ﭼﻪ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽﻫﺎ ﭼﺸﯿﺪه‪ ،‬ﭼﻪ‬ ‫ﺷﺐ ﺑﺎزی ﺑﺎ ﭘﺮﺗﻐﺎل ﺧﻮش درﺧﺸﯿﺪﯾﻢ‪ ،‬آن ﻫﻢ ﭼﻪ‬ ‫ﺑﺪﺧﻠﻘﯽﻫﺎ ﮐﻪ دﯾﺪهاﯾﻢ‪ ،‬وﻟﯽ‬ ‫ِ‬ ‫ﺧﻮﺷﯽ‪ .‬ﺗﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ‪ ،‬ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎزی ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ ،‬ﻗﻬﺮﻣﺎن اﺳﺖ‪ .‬ﺑﭽﻪﻫﺎ! از ﻓﺮدا ﺟﺎم‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺪون ﺷﻤﺎ ﮐﺴﺎﻟﺖﺑﺎر اﺳﺖ‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫دل‬ ‫ﺷﻤﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎن ﻫﺴﺘﯿﺪ‪ ،‬ﺷﻤﺎ در اﯾﻦ روزﻫﺎی ﺗﻠﺦ و ﻧﺎاﻣﯿﺪی و ﭘﺮ ﻓﺸﺎر ﻧﻮری ﺑﻪ ِ‬ ‫م ﺧﺴﺘﻪ اﻧﺪاﺧﺘﯿﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺎ ﻣﺮد ِ‬ ‫اﻣﯿﺪوارم ﮐﯿﺮوش ﮐﻪ اﯾﻦ روزﻫﺎ از ﻫﺮ اﯾﺮاﻧﯽ‪ ،‬اﯾﺮاﻧﯽﺗﺮ اﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﭼﻬﺎر‬ ‫م اﯾﺮان در ﻣﯽآﯾﺪ‪،‬‬ ‫ﺳﺎل دﯾﮕﺮ ﻣﺮداﻧﯽ ﺑﺴﺎزد ﮐﻪ وﻗﺘﯽ در روز ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﯽ ﻧﺎ ِ‬ ‫ﻫﻢﮔﺮوﻫﯽﻫﺎﯾﺶ آﻫﯽ از اﺿﻄﺮاب ﺑﮑﺸﻨﺪ‪.‬‬ ‫‪#‬ﺑﭽﻪ_ﻫﺎ_ﻣﺘﺸﮑﺮﯾﻢ‬ ‫‪#‬ﺑﯿﺮاﻧﻮﻧﺪ_ﻋﻘﺎب_آﺳﯿﺎ‬
‫[ا��ر�و دوب�]‬ ‫[ امینمحمد �مالی]‬ ‫[ کارلوس کیر وش]‬ ‫ب��های‬ ‫نـــ�ـــیـــ�‬ ‫در ﺳﺮاﺳﺮ ﻋﻤﺮم ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ورزﺷﮑﺎراﻧﯽ ﮐﺎر ﻧﮑﺮدهام ﮐﻪ‬ ‫درﯾﺎﻓﺘﯽ آﻧﻬﺎ ﺗﺎ اﯾﻦ اﻧﺪازه ﮐﻢ و ﺗﻌﻬﺪﺷﺎن ﺗﺎ اﯾﻦ درﺟﻪ ﺑﺎﻻ‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻋﺎدت ﮐﺮدم ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ از ﻣﻦ ﻧﺎراﺣﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ .‬اﻻن در‬ ‫ﮐﺸﻮر ﺧﻮدم ﭘﺮﺗﻐﺎل ﻫﯿﭽﮑﺲ از ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽآﯾﺪ‪ ،‬ﭼﻮن‬ ‫ﺗﺎ ﺳﺮﺣﺪ ﻣﺮگ ﺑﺮای ﺣﺬف ﺗﯿﻢ ﮐﺸﻮرم ﺟﻨﮕﯿﺪم‪ .‬ﺷﮏ ﻧﺪارم از‬ ‫ﺣﺮفﻫﺎﯾﻢ ﻧﺎراﺣﺖ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‪ .‬اﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺑﺮای ﮐﻤﮏداو ِر‬ ‫وﯾﺪﯾﻮﯾﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﯿﻦ ﺑﺎزﯾﮑﻦ اﯾﺮان‪ ،‬ﻣﺴﯽ و روﻧﺎﻟﺪو‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻧﻤﯽﺷﻮد ﺑﻪ ﻧﺎمﻫﺎ ﻧﮕﺎه ﮐﺮد و اﺟﺤﺎف ﮐﺮد‪ .‬ﻣﺮدم اﯾﺮان‬ ‫ورزﺷﮕﺎه ﺑﻪ ورزﺷﮕﺎه و ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ زﺟﺮ ﻓﺮاوان آﻣﺪﻧﺪ ﺗﺎ‬ ‫ﺑﺎزی ﺗﯿﻢﺷﺎن را ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ‪ ،‬اﻣﺎ اﯾﻨﮑﻪ دلﺑﺨﻮاﻫﯽ و ﺑﺪون ﻣﻨﻄﻖ‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ﺑﺨﻮاﻫﯿﻢ از ﮐﻤﮏداو ِر وﯾﺪﯾﻮﯾﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﻢ و ﺑﻌﻀﺎ ﺗﻌﻤﺪا‬ ‫اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﯿﻢ‪ ،‬اﯾﻦ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎل ﯾﮏ ﻣﻠﺖ اﺳﺖ‪.‬‬ ‫‪۶۰‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۶۱‬‬
‫سومین مهمانی شام موسوم به بنیاد‬ ‫شرکت و سایت آمازون‪ ،‬بزرگترین‬ ‫بود و اینک به "تﺄ ﺛیر آمازون" شهرت‬ ‫اقتصادی است که در کنار اپل‪ ،‬آلفابت‪،‬‬ ‫مرد آن شب در حالی با هم بگو و بخند‬ ‫که انتظار میرود ارزش هرکدامشان سر‬ ‫نوین «ونیتی فر» در رستوران ویتنامی‬ ‫فروشگاه آنالین جهان‪ ،‬داشتند مانند‬ ‫واقع در ساختمانی مشرف بر خلیﺞ‬ ‫میکردند‪ .‬حال آن که آن شب برای‬ ‫میکردند‪ ،‬که شرکتهایشان با هم در‬ ‫رؤسای هیئتمدیرههای شرکتکننده‬ ‫مشاهدهی چنین اختالطی باعﺚ‬ ‫میشد در چند سال پیش رو بﮑوشند‬ ‫«اسلنتد دور» )‪(The Slanted Door‬‬ ‫سانفرانسیسﮑو به پایان رسیده بود‪.‬‬ ‫در بین نخستین کسانی بودند که‬ ‫این محل را ترک کردند‪ .‬با اینهمه‬ ‫برای برخی از شرکتکنندگان‪ ،‬برنامهی‬ ‫دو دوست قدیمی با هم بگو و بخند‬ ‫نخستین بار یﮑدیگر را دیده بودند‪.‬‬ ‫تعجب بود‪ .‬چرا که اوبر تا آن هنگام از‬ ‫صرف به یک کمپانی تدارکاتی بزرگ و‬ ‫از این حقیقت آ گاهی داشتند‪.‬‬ ‫حالت یک شرکت خدمات حملونقل‬ ‫آن شب هنوز به پایان نرسیده بود‪.‬‬ ‫کارآفرین‪،‬‬ ‫آمازون میشد‪ .‬آمازون نیز گام بزرگ‬ ‫«اوبر»‬ ‫و‬ ‫جﻒ‬ ‫بیزوس‬ ‫سرمایهگذار و مدیرعامل و بنیانگذار‬ ‫‪۶۲‬‬ ‫جنﮓ بودند؛ به گونهای که پیشبینی‬ ‫تا یﮑدیگر را از کار بیکار کنند‪ .‬بی‬ ‫چندملیتی تبدیل شده بود‪ ،‬که داشت‬ ‫ترویس کاالنیک رئیس هیئتمدیرهی‬ ‫دارد‪ ،‬برداشته بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬این دو‬ ‫به یک تریلیون دالر بزند‪ .‬ارزش کنونی‬ ‫آمازون‪ ،‬اپل‪ ،‬آلفابت‪ ،‬و فیسبوک‪ ،‬رویهم‬ ‫‪ ۲‬تریلیون و ‪ ۵۰۰‬میلیارد دالر است‪ ،‬و‬ ‫همﭽنان افزایش نشان میدهد‪ .‬ارزش‬ ‫تردید خود آن دو نفر نیز‪ ،‬در درونشان‬ ‫سهام آمازون از سال ‪ ۲۰۱۵‬به اینسو‬ ‫البته باید این را هم در نظر‬ ‫میلیارد دالر نقد دارد‪ .‬گوگل )برند‬ ‫هم دارند‪ .‬ارزش اوبر چیزی حدود ‪۷۰‬‬ ‫چاپ پول تبدیل شده و فیسبوک هم‬ ‫رقیب «یو‪.‬پی‪.‬اس»‪« ،‬فدکس»‪ ،‬و حتا‬ ‫گرفت‪ ،‬که آمازون و اوبر تفاوت بزرگی با‬ ‫خود را‪ ،‬که در واقع زلزلهای اقتصادی‬ ‫میلیارد دالر است‪ ،‬اما آمازون یک غول‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫و فیسبوک‪ ،‬جزو آن چهار شرکتی است‬ ‫سهبرابر شده و اپل اینک حدود ‪۲۶۰‬‬ ‫زیرمجموعهی کمپانی آلفابت( به ماشین‬ ‫چیزی از آنها کم ندارد‪.‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫�ن�‬ ‫�ولها‬ ‫‪۶۳‬‬ ‫[کاف� ریی� ] [‪]۹‬‬ ‫[نی�بی�تون][ �وری� کبیری]‬ ‫اما نﮑتهی قابل توجه ــ یا ترسناک‬ ‫بدتر این که پدیدهی "تﺄ ﺛیر آمازون" تنها به حوزهی‬ ‫این کسبوکارها از دیگری ایمنتر‬ ‫سیویکمیلیارد دالر میارزید‪ ،‬و پوالرید سالی سهمیلیارد‬ ‫ــ مسئله این است که هیﭻکدام از‬ ‫نیستند‪ .‬زمانی که شرکت خدمات‬ ‫تحویل بستههای مواد الزم برای پخت‬ ‫غذا‪« ،‬پیشبند آبی» )‪،(Blue Apron‬‬ ‫میخواست رسماً حضورش را اعالم کند‬ ‫و بهای هر سهمش را بین ‪ ۱۵‬تا ‪ ۱۷‬دالر‬ ‫در نظر بگیرد‪ ،‬آمازون شعار «ما آماده‬ ‫میکنیم‪ ،‬شما سرآشپز باشید» را ابداع‬ ‫کرده بود‪ .‬بنابراین شرکت پیشبند آبی‬ ‫ناچار شد‪ ،‬بهای سهامش را تا ‪ ۱۰‬یا ‪ ۱۱‬دالر‬ ‫کاهش دهد‪.‬‬ ‫شﻐلی کنونی در آمریﮑا را از بین ببرد‪ .‬هوش مصنوعی این‬ ‫کاری این شرکت محدود نمیشود‪ .‬روزگاری کداک بیش از‬ ‫توانایی را دارد که در دو دههی آتی‪ ،‬تا ‪ ۴۷‬درصد از مشاغل‬ ‫دالر فروش داشت‪ .‬اما آیفون هردوی این شرکتها و‬ ‫خوشبینی این پدیده را با "انقالب صنعتی" مقایسه میکنند‪،‬‬ ‫بین بردن هر رقیبی‪ ،‬مﺜل توئیتر یا اسنﭗچت‪ ،‬که بخواهد‬ ‫دردناک بود‪ ،‬که وقوعش هشتاد سال طول کشید‪ .‬این بار‬ ‫بسیاری دیگر را از میدان بهدر کرد‪ .‬فیسبوک نیز در مورد از‬ ‫وارد حیطهی کاریاش شود‪ ،‬تردیدی به خود راه نمیدهد‪.‬‬ ‫توانایی گوگل را هم میتوان در غلبه بر اکسایت‪ ،‬لیﮑاس‪،‬‬ ‫آلتاویستا‪َ ،‬اسک جیوز‪ ،‬و یاهو مشاهده کرد‪.‬‬ ‫موجود را نابود کند‪ .‬البته دستاندرکاران «سیلیﮑون ولی» با‬ ‫اما واقعیت این است که همان انقالب هم اتفاقی ترسناک و‬ ‫اوضاع بسیار بدتر است‪.‬‬ ‫بلعیدن فرصتهای شﻐلی کنونی توسط چند شرکت‬ ‫انگشتشمار‪ ،‬تنها در یک چشمبههمزدن اتفاق میافتد و‬ ‫گرچه اتفاقات امروز هشداردهنده است‪ ،‬اما وضعیت‬ ‫فردا واقعاً باعﺚ ترس میشود‪ .‬پﮋوهش ماه ژوئن سال‬ ‫بود‪.‬‬ ‫ماشینی و الﮑترونیﮑی شدن کار‪ ،‬میتواند نیمی از فرصتهای‬ ‫یﮑدیگر وارد عمل شوند‪ .‬در آن صورت چه پیش میآید؟‬ ‫‪ ۲۰۱۷‬دانشگاه دولتی بال‪ ،‬بیانگر این است که پیشرفت در‬ ‫همهی شرکتها حتا اوبر‪ ،‬در برابر آن آسیب پذیر خواهند‬ ‫میماند این که آمازون‪ ،‬اپل‪ ،‬آلفابت‪ ،‬و فیسبوک برعلیه‬
‫[قهوهی ���][‪]۱۹‬‬ ‫[مهدی م�ت�دیان][‬ ‫م�ت�دیان][‬ ‫َمهدی کـر یـ�زاده]‬ ‫�وی �اهی کو‬ ‫ِن�ان� کرده بود‬ ‫ﺩﯾﺪی ﺩﺭ ﺷﺐ ‪ ///‬ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﻗﺒﻞ‪،‬‬ ‫ﺷﺐﻫﻨﮕﺎﻡ‪،‬ﺩﻭﺭﺑﯿﻦﻣﺪﺍﺭﺑﺴﺘﻪیﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ‬ ‫ﺭﺍﻩﺁﻫﻨﯽ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺍﯾﻦ‬ ‫ﻭﯾﺪﯾﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﻮﺗﯿﻮﺏ ﻧﻮﺩﻭﻧﻪﻣﯿﻠﯿﻮﻥﺑﺎﺭ‬ ‫ﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩ‬ ‫ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺭﻭی ﺭﯾﻞ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ‬ ‫ﻣﺘﻼﺷﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻗﻄﺎﺭی‬ ‫ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪی ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﯾﮏ ﺭﺍﺯ ﻣﺒﻬﻢ ﺩﺭ ﻓﻀﺎی ﻣﺠﺎﺯی ﺁی‪.‬ﭘﯽ‬ ‫ﺑﻪ ﺁی‪.‬ﭘﯽ ﻣﯽﺷﺪ*‪ .‬ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻧﯿﺰ‬ ‫ﮐﻤﮑﯽ ﺑﻪ ﺣﻞ ﻣﻌﻤﺎ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ‪ .‬ﺑﺮﺍی‬ ‫ﺭﻣﺰﮔﺸﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺴﯿﺎﺭ‬ ‫ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ :‬ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻧﻮﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎی‬ ‫ﺗﻌﻘﯿﺐ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﺗﻞ ﻣﻮﺍﺩ‬ ‫ﺗﺤﺖ ﹺ‬ ‫ﻣﺨﺪﺭ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻮﺩﻩ‪ ،‬ﮐﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎﹰ ﺭﻭی ﺭﯾﻞ‬ ‫ﺧﻂﺁﻫﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺶ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﮏﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ‬ ‫ﺍﯾﻨﺘﺮﭘﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ‬ ‫ﯾﮏ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻭﺍﻗﻌﺎﹰ ﭼﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩﺍی ﺑﺮﺍی‬ ‫ﺗﺒﻬﮑﺎﺭی ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍ‬ ‫**‬ ‫ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻣﻼ ﮐﻨﯿﺪ‪ ،‬ﻧﻪ ﻣﻦ‪.‬‬ ‫«‬ ‫ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ‪:‬‬ ‫*ﺑﻬﺘﺮﺑﻮﺩﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻢ»ﺩﺳﺖﺑﻪﺩﺳﺖ«ﻣﯽﺷﺪ‪.‬‬ ‫** ﻣﻦ ﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﭘﻞ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ‬ ‫ﺩﺍﺩﯾﻢ‪.‬‬ ‫‪۶۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫ﺍﺭﻩﻫﺎی ﺑﺮﻗﯽ ‪ ///‬ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﻭﺗﺎ ﺍﺭﻩ ﺑﺮﻗﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍی ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﻍ ﺑﯿﻦ‬ ‫ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻗﺮﻋﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺳﺮﺗﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﹺﺮﺯﹶﻥ‪ ،‬ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺧﺖ‬ ‫ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﯾﮑﯽﺍﺯﺁﻥﻫﺎﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭﺧﺖ ﻫﻢﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﭘﻮﺯﺧﻨﺪی ﮔﻔﺖ‪» :‬ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ‬ ‫ﮐﺠﺎی ﮐﺎﺭﯾﺪ؟ ﺷﻤﺎ ﺍﺻﻼﹰﺍﺭﻩ ﺩﺳﺘﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ‪«*.‬‬ ‫* ﺍﯾﻦﻃﻮﺭ ﺷﹸﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﻩﻫﺎی ﺩﻏﻞ ﻟﻮ ﺭﻓﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫‪۶۵‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۶۷‬‬
‫[ ُ‬ ‫کوب� میرا ] [ آرش �سن�ور ]‬ ‫فوتبال‪ ،‬زمانی نهچندان دور‪ ،‬بهعنوان‬ ‫مــردمشنـــاختـــی‪ ،‬جـــامعهشنـاختی‪،‬‬ ‫تحلیل فﮑری نیست؛ چیزی مادون‬ ‫در کشورهای قارهی آفریقا‪،‬‬ ‫شﺄن کاوش فلسفی‪ .‬و هنوز‪ ،‬آنچنان‬ ‫که باید‪ ،‬به «فلسفهی فوتبال» پرداخته‬ ‫نشده است )کریﭽلی‪.(۱۳۹۷ ،‬‬ ‫ما در این مقاله برآنیم که فوتبال‬ ‫مراکش‪ ،‬که پس از ‪ ۲۰‬سال دوباره‬ ‫به جام جهانی آمده‪ ،‬و نیجریه هردو‬ ‫در استفاده از نامهای غیرانسانی و‬ ‫طبیعتمدارانه )بال و شیر و اطلس(‬ ‫فراتر از یک بازی و حرکاتی حرفهای‬ ‫و کاربرد نامهای جزئی )نام کشور( و‬ ‫محبوب‪ ،‬یک تاریﺦ‪ ،‬یک مذهب و آیین‬ ‫کشوری است که حضورش در جام‬ ‫شده است‪ .‬معتقدیم این ورزش‬ ‫جدید است که حس تعلﻖ را رسمیت‬ ‫میبخشد‪ .‬بیراه نبود که وقتی از آلبر‬ ‫کامو فیلسوف و ادیب فقید پرسیده‬ ‫کلی )اسم قاره( اشتراک دارند‪ .‬سنگال‬ ‫جهانی ‪ ۲۰۰۲‬چشمگیر و دور از انتظار‬ ‫بود و به جمع هشت تیم برتر راه یافت‪.‬‬ ‫«شیرهای ترنگا» اما به سیاق اروپاییها‬ ‫شد‪« :‬میان فوتبال و تئاتر کدام را‬ ‫ضمن نام بردن از یک امر جزئی )نام‬ ‫پاسﺦ داد‪« :‬فوتبال»‪ .‬در این نوشتار‬ ‫شعار کشور تونس یادآور یک دولت ــ‬ ‫ترجیﺢ میدهد؟» کامو بدون درنﮓ‬ ‫ما به فوتبال بهمﺜابه یک شبﮑهی‬ ‫فرهنگی نگاه میکنیم‪ .‬بنابراین تالش‬ ‫خواهد شد تا "اسلوگان" یا شعارهای‬ ‫تبلیﻐاتی تیمهای حاضر در جام جهانی‬ ‫تحلیل شود‪ .‬روش تحلیل عبارت‬ ‫تبلیﻐاتی ورزشی‪ ،‬روش تحلیل محتوا‬ ‫است که در تحلیلهای متنی در علوم‬ ‫کشور( از امری ممﮑن استفاده کردهاند‪.‬‬ ‫ملت مدرن و همبسته است‪ .‬از آنسو‬ ‫شعار مصر‪ ،‬که پس از ‪ ٢٨‬سال به جام‬ ‫جهانی برگشته‪ ،‬با کاربرد یک اسطورهی‬ ‫تاریخی‪ ،‬یک نظام سیاسی اقتدارطلب‪،‬‬ ‫قلدر و ُپرمدعا را گوشزد میکند‪ .‬فﮑوهی‬ ‫معتقد است «عرصهی فوتبال یا میدان‬ ‫ً‬ ‫کاملا سیاسی است‬ ‫مسابقه عرصهای‬ ‫اجتماعی کاربرد دارد‪ .‬نگاه ما به فوتبال‬ ‫که در آن از یک سو همبستگی با گروه‬ ‫فیزیﮑال جسمانی است‪ .‬فوتبال از این‬ ‫سوی دیگر رقابت )نبرد با گروه مقابل(‪،‬‬ ‫و این دقیقاً فرایندی است که در قرن‬ ‫نگاهی فراتر از یک ورزش صرف و بازی‬ ‫منظر واجد سویههای جﻐرافیایی‪،‬‬ ‫‪۶۸‬‬ ‫ﻋﮑﺲ از ﻣﯿﻼد ﺑﻬﺸﺘﯽ‬ ‫موضوعی نگریسته میشد که مناسب‬ ‫هویتی و حتا سیاسی است‪.‬‬ ‫خود )ملیگرایی( تعریﻒ میشود و از‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫در ﻏﯿﺎب ﺗﺮﮐﯿﻪ‪،‬‬ ‫ﮐﺎﻣﺮون‪ ،‬آﻓﺮﯾﻘﺎی‬ ‫ﺟﻨﻮﺑﯽ‪ ،‬ﺷﯿﻠﯽ‪،‬‬ ‫اﯾﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه‪،‬‬ ‫آﺗﺰوریﻫﺎی‬ ‫ﻻﺟﻮردیﭘﻮش‬ ‫اﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ‪ ،‬ﻻﻟﻪﻫﺎی‬ ‫ﻧﺎرﻧﺠﯽ ﻫﻠﻨﺪی‬ ‫و ﯾﻮﻧﺎن‪ ،‬ﺷﻌﺎرﻫﺎ‬ ‫ﻣﺘﺼﻠﺐ و ﻓﺎﻗﺪ‬ ‫ﺗﺨﯿﻞ و وﺟﻪ‬ ‫ﺷﻌﺮﮔﻮﻧﻪ و‬ ‫واﻗﻌﯿﺖﮔﺮﯾﺰاﻧﻪی‬ ‫ﻻزم ﺑﻮد‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫بیستم تا انتهای آن پیش رفتهایم‪».‬‬ ‫)فﮑوهی‪ (١٣٩٥ ،‬وارن نیز بر آن بود که‬ ‫«فوتبال فقط ورزش و مشﻐلهای تفریحی‬ ‫نیست؛ سیاست است‪ ،‬منازعه بر سر‬ ‫مﺆید جوامع چندفرهنگی است‪ .‬کلمبیا از عبارت "سه رنﮓ" و‬ ‫اروگوئه از رنﮓ پرچم بهعنوان عنصری از هویت ملی استفاده‬ ‫هویتبخش در شعار کشور برزیل )‪ ۲۰۰‬میلیون(‪ ،‬پرو‪ ،‬که پس‬ ‫و احساس تفوق اروپایی در شعارهای فرانسه‪ ،‬انگلستان‬ ‫کردهاند‪ .‬عنصر جمعیت )کمی( و اهمیت آن بهعنوان دالی‬ ‫قدرت است‪ ،‬وسیلهی مهار و ابزار قدرت‬ ‫نگین‬ ‫کهنه و بیراه است اما محمد صالح‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫نوعی حس ملتبودگی و مائیت محسوس است‪ .‬فارغ از این‬ ‫نیل است‪.‬‬ ‫موارد در شعار کشور آرژانتین )آلبی سلسته( از کلمهی رویا‬ ‫دارد‪ .‬ایسلند اولین صعود خود به جام جهانی را تجربه خواهد‬ ‫جﻐرافیایی‪ ،‬کاربرد دارد‪ .‬کلمبیا و برزیل‬ ‫استفاده کرده است‪ .‬تﺄکید مﮑزیک هم به خاطر سابقهی‬ ‫کلمهی خورشید و پاناما از دریا استفاده‬ ‫کردهاند‪ .‬مسﺄلهی تنوع نﮋادی و فرهنگی‬ ‫در شعارهای این قاره محسوس است و‬ ‫)سه شیرها(‪ ،‬و ماتادورهای اسپانیایی )همراه با مفهوم‬ ‫کلمبیا )‪ ۵۰‬میلیون( نمود یافته است‪ .‬در این قاره بر این اساس‬ ‫در قارهی آمریﮑا نیز استفاده از‬ ‫در شعارشان از کلمهی قلب و اروگوئه از‬ ‫بیشترین سهمیهی حضور در جام جهانی را دارد‪ .‬قدرت‬ ‫شﮑستناپذیری( نمود اساسی دارد‪ .‬مقولهی رویاسازی و تحقﻖ‬ ‫استفاده شده که بیانگر اهداف دوردست و بلندپروازانهی این‬ ‫واژگان داللتگر به طبیعت بیولوژیک یا‬ ‫خاطر آوردهاند )فراخوان خویش(‪.‬‬ ‫قصهی قاره سبز اما حﮑایت دیگری است‪ .‬قارهای که‬ ‫از ‪ ٣٦‬سال دوباره در جام جهانی حاضر است‪ ۳۰) ،‬میلیون( و‬ ‫نیز هست‪) ».‬وارن‪ (١٣٩٥ ،‬اگر شعار مصر‬ ‫‪۶۹‬‬ ‫کشور است‪ .‬برزیل نیز از پنﺞ ستاره بهعنوان داللتی تفاخرآمیز‬ ‫فوتبالی دیرینهی خود در شعارش به عنصر موفقیت و نام‬ ‫امر ممﮑن در شعار کشورهای ایسلند‪ ،‬صربستان و کرواسی نمود‬ ‫کرد‪ ،‬در وضعیتی که نیمی از جمعیت آن کشور برای هواداری ویﮋه‬ ‫و تشویﻖهای فرهنﮓساز خود به روسیه خواهند آمد‪ .‬آنها‬ ‫قادرند یﺦ هر بازی را با شور و حمایت و تشویﻖهای ناب خود‪،‬‬ ‫آب کنند‪ .‬کرواسی کشوری کوچک است که از سر فروتنی حتا نام‬ ‫جزء )کشور( بوده است‪ .‬همﭽنین مﮑزیک‪ ،‬کاستاریﮑا و پاناما‪،‬‬ ‫خود را نیز در شعارش نیاورده و در پی بنای کاخ آرزوهای رفیع‬ ‫خود از اسم کشورشان‪ ،‬یک نام جزئی استفاده کرده و آن را به‬ ‫طوالنی اروپایی‪ ،‬بیش از هر مفهومی به‬ ‫با تاریﺦهای نهچندان‬ ‫ِ‬ ‫که اولین حضورش را در جام جهانی تجربه میکند در شعار‬ ‫خود با القاب آتشین و درخشان نیست‪ .‬در حقیقت کشورهای‬
‫ﻋﮑﺲ از ﺳﺎﺗﯿﺎر اﻣﺎﻣﯽ‬ ‫رویاسازی و تاریﺦسازی نظر افﮑندهاند‪.‬‬ ‫از مجموعهی هویت ملی هستیم )رنﮓ پرچم(‪ .‬حس مائیت در‬ ‫میان آورده‪ُ .‬طرفه آن که آلمان هم بهرغم‬ ‫این میان روسیه ملقب به ارتش روس شعاری مبتنی بر تهور و‬ ‫عرصهی بینالمللی هنوز به تاریﺦسازی‬ ‫در شعارهای کشورهای آسیایی و استرالیا شاهد نوعی‬ ‫نمود یافته است؛ معرف دخالت آشﮑار سیاست در نهاد ورزش‬ ‫جام جهانی ‪ ۲۰۰۲‬به حس تفوق و برتریجویی خود تﺄکید‬ ‫در مجموع میتوان گفت در شعار کشورهای همهی‬ ‫دانمارک نیز از تاریﺦآفرینی صحبت به‬ ‫سابقهی درخشان فوتبال ملی خود در‬ ‫میاندیشد‪ .‬قدرت اراده بهمﺜابه نوعی‬ ‫انگیزهی تیمی در شعار خروسهای‬ ‫فرانسه )پیش برو( و لهستان متجلی‬ ‫شعار الروخا )اسپانیا(‪ ،‬صربستان و سوئد نیز موج میزند‪ .‬در‬ ‫دلیری انتخاب کرده است‪.‬‬ ‫تﮑﺜر و پراکندگی مفهومی هستیم‪ .‬کره جنوبی تیم چهارم‬ ‫دارد‪ .‬درعینحال در این قاره شاهد حضور عناصر طبیعی‬ ‫صلﺢگرای ژاپن این اندازه بر اهمیت جدال تﺄکید دارد‪ .‬در این‬ ‫بین شعار کشور عربستان سعودی یک ناسازه است و عالوه‬ ‫بر این که یک جملهی مبتنی بر نهاد و گزاره نیست‪ ،‬به صورت‬ ‫مستقیم ساخت سیاسی نظام پادشاهی در شعار تیم ورزشی‬ ‫و عرصههای متداخل آن در جﻐرافیایی جهان سومی‪.‬‬ ‫قارهها‪ ،‬مانند مراکش‪ ،‬نیجریه‪ ،‬برزیل‪ ،‬پاناما‪ ،‬آرژانتین‪ ،‬کرواسی‪،‬‬ ‫است‪ .‬تفاخر به سابقه نیز یﮑی از ُکدهای‬ ‫)غیرفرهنگی( در شعارهای تیمها هستیم‪ .‬ایران از ضربان‬ ‫اروپایی است‪ .‬این مفهوم در شعار کشور‬ ‫استفاده کرده است‪ .‬حس مائیت نیز در شعار کشور ایران با‬ ‫هستیم‪ .‬گویا فوتبال فراتر و محالتر از آن بوده است که نسبت‬ ‫زبانی‪ ،‬گذشته را به حال حاضر متصل‬ ‫برجستهتر است‪ .‬استرالیا و ژاپن به عنصر تنوع قومی و نﮋادی‬ ‫کند‪ .‬آنچه آشﮑار است حضور عناصر طبیعی در قالب عناصر‬ ‫مفهومی دیگر در شعارهای کشورهای‬ ‫پرتﻐال ذکر شده‪ ،‬که در قالب عبارتی‬ ‫میکند‪ .‬لقب آنان منتخب سپرها نیز‬ ‫هست‪ .‬مسﺄلهی تنوع فرهنگی و نﮋادی و‬ ‫اتحاد ملی در شعار کشور سوئیس نمود‬ ‫بارز دارد و در شعار بلﮋیک شاهد عنصری‬ ‫‪۷۰‬‬ ‫قلب‪ ،‬کره جنوبی از پلنﮓ آسیا و عربستان سعودی از صحرا‬ ‫تﺄکید بر جمعیت و وجه عددی آن در ابتدای شعار از همه‬ ‫فرانسه‪ ،‬بلﮋیک‪ ،‬سوئد‪ ،‬سوئیس‪ ،‬ایران و عربستان شاهد‬ ‫صورتبندی شعار در قالب یک عبارت و نه یک جملهی فعلدار‬ ‫فرهنﮓ‪ ،‬جامعه و ورزش را در قالب یک جمله چفتوبستدار‬ ‫این کشور و رنﮓ بهمﺜابه عنصری از هویت ملی نظر دارند‪ .‬ژاپن‬ ‫بدن‪ ،‬در شعار کشورهای آسیایی و آمریﮑایی است‪ .‬در شعار‬ ‫شعار کشور روسیه و استرالیا است‪ .‬در دورهی گذشته نیز‬ ‫گویی آنها فوتبال را با روان و قلبشان بازی میکنند‪ ،‬نه عقل‬ ‫به اسطورهی خود نیز اعتنا دارد و حس جنگندگی آن یادآور‬ ‫شعار آنان چنین بوده است‪ .‬جالب است که کشور متمدن و‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫کشور کلمبیا‪ ،‬برزیل و ایران شاهد حضور کلمهی قلب هستیم‪،‬‬ ‫و سیستمهای برنامهریزیشدهی مدیریتی از نوع اروپایی و‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫اﯾﺮان‪ ۸۰ :‬میلیون نفر‪ ،‬یک ملت‪ ،‬یک ضربان‬ ‫داﻧﻤﺎرک‪ :‬با هم تاریﺦ را میسازیم‬ ‫‪۷۱‬‬ ‫‪80 Million People, 1 Nation, 1 Heartbeat‬‬ ‫‪Together, we make history‬‬ ‫ﻣﺼﺮ‪ :‬وقتی میگویی فرعون‪ ،‬دنیا باید بایستد و گوش دهد‬ ‫ﻓﺮاﻧﺴﻪ‪ :‬قدرت تو‪ ،‬اشتیاق ما‪ ،‬آبیها به پیش!‬ ‫‪When you say Pharaohs, the world must get up‬‬ ‫!‪Your strength, our passion! Come on Les Bleus‬‬ ‫‪and listen‬‬ ‫آﻟﻤﺎن‪ :‬بیا با هم تاریﺦ را بنویسیم‬ ‫ﻣﺮاﮐﺶ‪ :‬شیرهای اطلس‪ ،‬افتخار مراکش‬ ‫‪Let's write history together‬‬ ‫‪The Atlas Lions, pride of Morocco‬‬ ‫اﯾﺴﻠﻨﺪ‪ :‬بیا رویایمان را محقﻖ کنیم‬ ‫ﻧﯿﺠﺮﯾﻪ‪ :‬بالهای غرور آفریقایی‬ ‫‪The Wings of African Pride‬‬ ‫ﺳﻨﮕﺎل‪ :‬غیرممﮑن سنگالی نیست‬ ‫‪Impossible is not Senegalese‬‬ ‫‪Let's make our dream come true‬‬ ‫اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن‪ :‬پیروزی را برایمان به ارمﻐان بیاورید‬ ‫‪Send Us Victorious‬‬ ‫ﻟﻬﺴﺘﺎن‪ :‬لهستان به پیش!‬ ‫ﺗﻮﻧﺲ‪ :‬روسیه! عقابها میآیند؛ بازیﮑنان و هواداران‪ ،‬دست‬ ‫!‪Go Poland‬‬ ‫‪Russia, here comes the eagles; hand in hand, players‬‬ ‫ﺑﻠﮋﯾﮏ‪ :‬مﺄموریت شیاطین سرخ‬ ‫در دست‬ ‫‪and fans‬‬ ‫ﮐﻠﻤﺒﯿﺎ‪ :‬اینجا‪ ،‬یک رویا‪ ،‬سه رنﮓ و ‪ ۵۰‬میلیون قلب‬ ‫‪Here goes 1 dream, 3 colors, and 50 million hearts‬‬ ‫ﮐﺎﺳﺘﺎرﯾﮑﺎ‪:‬هیﭻچیزغیرممﮑننیستوقتیباتمامکشوربازیکنی‬ ‫‪There is no impossible when a whole country plays‬‬ ‫ﺑﺮزﯾﻞ‪ :‬فراتر از ‪ ۵‬ستاره‪ ۲۰۰ ،‬میلیون قلب‬ ‫‪More than 5 stars, 200 million hearts‬‬ ‫ﭘﺎﻧﺎﻣﺎ‪ :‬پاناما قدرت دو دریا‬ ‫‪Panama, the force of two seas‬‬ ‫ﭘﺮو‪ :‬ما برگشتیم‪ ۳۰ ،‬میلیون پرویی با هم سفر میکنند‬ ‫‪Red Devils on A Mission‬‬ ‫ﭘﺮﺗﻐﺎل‪ :‬گذشته افتخار‪ ،‬و اکنون تاریﺦ است‬ ‫‪The past is glory, the present is history‬‬ ‫روﺳﯿﻪ‪ :‬با قلبی گشاده بازی کن‬ ‫‪Play with an open heart‬‬ ‫ﺻﺮﺑﺴﺘﺎن‪ :‬یک تیم‪ ،‬یک رویا‪ ،‬صربستان‬ ‫!‪One team, one dream - Serbia‬‬ ‫اﺳﭙﺎﻧﯿﺎ‪ :‬ما با هم شﮑستناپذیریم‬ ‫‪Together, we are invincible‬‬ ‫ﺳﻮﺋﺪ‪ :‬با هم برای سوئد‬ ‫‪We are back! 30 Million Peruvian are traveling‬‬ ‫‪Together for Sweden‬‬ ‫‪here‬‬ ‫ً‬ ‫کاملا آبی‬ ‫اروﮔﻮﺋﻪ‪ :‬خورشید در روسیه میدرخشد‪ ،‬آسمان‬ ‫ﺳﻮﺋﯿﺲ‪ :‬چهار زبان‪ ،‬یک ملت‬ ‫روشن است‬ ‫‪Four Languages, One Nation‬‬ ‫اﺳﺘﺮاﻟﯿﺎ‪ :‬شجاع باش‪ ،‬جسور باش‪ ،‬در لباس سبز و طالیی‬ ‫‪The sun shines in Russia, the sky is all light blue‬‬ ‫‪Be Brave, Be Bold, Socceroos in Green and Gold‬‬ ‫آرژاﻧﺘﯿﻦ‪ :‬باهم برای یک رؤیا‬ ‫ژاﭘﻦ‪ :‬زمان نبرد است‪ ،‬سامورایی آبی‬ ‫‪Together for a dream‬‬ ‫‪It's time to battle, Samurai Blue‬‬ ‫ﻣﮑﺰﯾﮏ‪ :‬ساخت مﮑزیک‪ ،‬برای پیروزی‬ ‫ﮐﺮهی ﺟﻨﻮﺑﯽ‪ :‬پلنﮓهای آسیا دنیا را فتﺢ میکنند‬ ‫‪Made in Mexico, Made for victory‬‬ ‫‪Tigers of Asia, conquer the world‬‬ ‫ﮐﺮواﺳﯽ‪ :‬کشوری کوچک‪ ،‬رویاهایی بزرگ‬ ‫ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن ﺳﻌﻮدی‪ :‬شهسواران صحرا‬ ‫‪Small country, big dreams‬‬ ‫‪Desert knights‬‬ ‫مانشافتی آن‪ .‬در قارهی اروپا عنصر‬ ‫پرو‪ ،‬برزیل‪ ،‬سوئیس و ایران آشﮑارا یا نهان به قابلیت فوتبال‬ ‫دو کشور فوتبال و پیروزی بهمﺜابه امری انتزاعی و در جهان‬ ‫هویت ملی‪ ،‬اتحاد‪ ،‬تاریﺦ و گذشتهی‬ ‫گویای آن است که این جوامع در خود تنوع فرهنگی متعدد‪ ،‬و‬ ‫شعار کشورهای آسیایی حضور ندارد‪.‬‬ ‫میدانیم فوتبال بهمﺜابه یک زبان جهانی که دارای دستور‬ ‫همزاد خشونت و نزاع در قالب متمدنانهی ورزش خواهد بود‪،‬‬ ‫ً‬ ‫اخیرا به سمت‬ ‫و از تخیل و شور آتزوری غایب‪ .‬رونالدینیو‬ ‫و واژگان و قواعد بینالمللی است و چهگونگی اجرا و انجام آن نیز‬ ‫جنبهی جهانی پیدا کرده‪ ،‬مسلماً یﮑی از مهمترین ارکان فرهنﮓ‬ ‫توتی و بوفون کبیر کفشها را آویزان کردند‪ .‬در غیاب آنچه به‬ ‫طبیعی غایب است و بهجای آن بر عنصر‬ ‫غرورانگیز تﺄکید شده‪ .‬این عنصر در‬ ‫نام جزئی یا کلی فقط در شعار کشورهای‬ ‫آفریقایی و آمریﮑایی و آسیایی )کرهی‬ ‫جنوبی و استرالیا( حاضر است؛ گویی‬ ‫این مجموعه مدام باید نام خود را به یاد‬ ‫بیاورد تا در جامعهی جهانی گم نشود و‬ ‫در جهت ملتسازی و همبستگی ملی تﺄکید شده‪ ،‬که این امر‬ ‫دلمشﻐولی ملتسازی دارند‪.‬‬ ‫جهانی امروز را تشﮑیل میدهد‪ ،‬ولی در عین حال پدیدهای‬ ‫محلی هم بهشمار میرود‪ .‬چون تمام سازوکارهای سیاسی‪،‬‬ ‫اقتصادی‪ ،‬اجتماعی و فرهنگی جوامع در ُبعد محلیاش‪،‬‬ ‫به چشم آید‪ .‬این مهم در شعار هیﭻکدام‬ ‫تحتتﺄﺛیر پدیدهی فوتبال قرار گرفته )فاضلی‪ .(۱۳۸۹ ،‬در‬ ‫مجموع شعارها مﺆید حس مائیت و‬ ‫اتصال امر محلی به امر جهانی و پیوندی اینچنین دارد‪.‬‬ ‫از کشورهای اروپایی دیده نمیشود‪ .‬در‬ ‫هویت جمعی و گروهی‪ ،‬بهواسطهی‬ ‫شعارهای فوق نیز دیدیم که عبارتهای منتخب تالش بر‬ ‫در غیاب ترکیه‪ ،‬کامرون‪ ،‬آفریقای جنوبی‪ ،‬شیلی‪ ،‬ایاالت‬ ‫مدیومی ورزشی و حرفهای به نام فوتبال‬ ‫متحده‪ ،‬آتزوریهای الجوردیپوش ایتالیایی‪ ،‬اللههای نارنجی‬ ‫است‪ .‬در شعار کشورهای تونس‪ ،‬کلمبیا‪،‬‬ ‫و واقعیتگریزانهی الزم بود‪ .‬از همینرو است که فقط در شعار‬ ‫است که اکنون سراسر عالم را فراگرفته‬ ‫هلندی و یونان‪ ،‬شعارها متصلب و فاقد تخیل و وجه شعرگونه‬ ‫امﮑانات و احتماالت دیده شده است‪ .‬فوتبال در این جام‬ ‫بازنشستگی و زندگی عجیبوغریب پیش میرود‪ .‬کاپیتان‬ ‫جام طراوات و وجه نرمافزارنه و ملایم میبخشید‪ ،‬آیا بار دیگر‬ ‫دندانهای ُسوا ِرز به سر و گردن بازیﮑنی فروخواهد رفت؟ آیا‬ ‫راموس میدان بازی را با تاتامی جودو اشتباه خواهد گرفت؟‬ ‫ﻣﻨﺎﺑﻊ‬ ‫ــ ﻓﺎﺿﻠﯽ‪ ،‬ﻧﻌﻤﺖﷲ‪» ،۱۳۸۹ ،‬ﭼﺮا ﻓﻮﺗﺒﺎل ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺬاب اﺳﺖ؟« ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺠﻠﻪی‬ ‫ﻣﻬﺮﻧﺎﻣﻪ‪ ،‬ﻣﻨﺘﺸﺮﺷﺪه در ﺳﺎﯾﺖ ﺷﺨﺼﯽ دﮐﺘﺮ ﻓﺎﺿﻠﯽ‬ ‫‪www.farhangshenasi.ir/persian/node/785‬‬ ‫ــ ﻓﮑﻮﻫﯽ‪ ،‬ﻧﺎﺻﺮ‪» ،۱۳۹۵ ،‬ﻓﻮﺗﺒﺎل و ﻓﺮﻫﻨﮓ«‪ ،‬ﻣﺼﺎﺣﺒﻪی ﻣﻨﺘﺸﺮﺷﺪه در ﺳﺎﯾﺖ‬ ‫اﻧﺴﺎنﺷﻨﺎﺳﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮓ‪http://www.anthropology.ir/article/31459.html ،‬‬ ‫ــ ﮐﺮﯾﭽﻠﯽ‪ ،‬ﺳﺎﯾﻤﻮن‪» ،١٣٩٧ ،‬وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎل ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸﯿﻢ؟«‬ ‫ﺳﺎﯾﺖ ﺗﺮﺟﻤﺎن‪http://tarjomaan.com/interview/8947 ،‬‬ ‫ــ وارن‪ ،‬ﻣﺎﯾﮑﻞ‪» ،۱۳۹۵ ،‬آنﺳﻮی زﯾﺒﺎﯾﯽ؛ ﻓﻮﺗﺒﺎل ﺑﻪﻣﺜﺎﺑﻪ ﮐﻨﺘﺮل و اﻋﺘﺮاض«‪ ،‬ﺗﺮﺟﻤﻪی‬ ‫ﻣﯿﻨﺎ ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ‪ ،‬ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه در ﺳﺎﯾﺖ ﺗﺮﺟﻤﺎن‪،‬‬ ‫‪http://tarjomaan.com/neveshtar/8282‬‬
‫ݧ ݩݧ ݧ َ‬ ‫[کاف��رد][‪]۷‬‬ ‫[فرشید قا�ار قیون�و ]‬ ‫ِب� کاف�‬ ‫از بحﺚ طراحی بگذریم‪ .‬بریم سراغ منو‬ ‫و شنﮓ به مسﺄله نگاه کنیم ممﮑنه به یﮑی از‬ ‫منوی کافه همهچی داره اما چیز خاصی‬ ‫ً‬ ‫مﺜال توی قسمت کیک‬ ‫نداره! یعنی چی؟ یعنی‬ ‫دعوا کنید که چرا سفارش انقد تﺄخیر داره و‬ ‫حتا وقتی قهوهتون رو خوردید‪ ،‬به یه مشتری‬ ‫ندارند و به قول خودشون "تموم کردند"‪.‬‬ ‫خارج از شوخی‪ ،‬یﮑی از کارهای عجیب این کافه‬ ‫میوه» سفارش بدید‪ .‬ولی مشخﺺ نشده چه‬ ‫کارهای کافه رو انجام میده؛ یعنی لته میزنه‪،‬‬ ‫و در مورد قهوههای بل کافه صحبت کنیم‪.‬‬ ‫نوشته شده "کیک روز"‪ ،‬اما بیشتر مواقع کیک‬ ‫یا این که میتونید برای وافلتون‪« ،‬تاپینﮓ‬ ‫از طعم قهوه هم اگه بخوام براتون بگم‪،‬‬ ‫باید گفت که واقعاً ناامیدکنندهس‪ .‬لته سرده‬ ‫بزرگترین نﮑات منفی این کافهس‪ ،‬چون عالوه‬ ‫بر این که ممﮑنه توی حسابداری مشﮑل به‬ ‫که برای چیدن سفارش روی میز باید رعایت‬ ‫همون دستی که پول رو ازتون میگیره‪ ،‬پشت‬ ‫فنجون طوری که دستهش به سمت راست‬ ‫هم سفارش رو سرو میکنه‪.‬‬ ‫سبز" میل کنید!‬ ‫باشه‪ ،‬یا قاشﻖ زیر دستگیره و این قبیل‬ ‫مسائل‪ ،‬که البته هیﭻکدوم رعایت نمیشه‪ .‬ولی‬ ‫خب از حﻖ نگذریم قسمت نوشیدنیهای سرد‬ ‫یه چیزی سفارش بدید یا از کافه برید بیرون‪ .‬اما بههرحال میگید‬ ‫«تا اینجا که اومدم؛ حداقل قهوه بخورم و برم‪ ».‬اطراف رو نگاه که‬ ‫میکنید نظرتون بیشتر به سمت موندن میل میکنه و میمونید‪.‬‬ ‫فضاش مناسبه و میتونید ساعتها بشینید و از قهوه یا خوراکیتون‬ ‫لذت ببرید‪ .‬وارد کافه که میشید دوتا مبل راحتی هست که باالشون‬ ‫بزرگ نوشته شده « ِبل کافه» و یه زنﮓ هم کنار نوشته قرار داره‪ .‬واسه‬ ‫ز این دوتا مبل راحتی‪ ،‬یه بشﮑه نفت رو از وسط‬ ‫تدارک دیدن می ِ‬ ‫ً‬ ‫اصال نمیتونه جای میز رو بگیره‪ .‬در‬ ‫بریدن که البته واقعاً کوچیﮑه و‬ ‫واقع بیشتر خاصیت دکوری داره یا اگه بهتر بگم باید خاصیت دکوری‬ ‫میداشت‪ .‬دوتا میز چوبی چهار نفره هم پشت پنجره کنار در هست‬ ‫که فضای خوبی رو به وجود آورده و وقتی اونجا میشینید میتونید‬ ‫بیرون رو تماشا کنید‪.‬‬ ‫کمی جلوتر چهارتا پله شما رو وارد فضای اصلی کافه میکنه‪ .‬سمت‬ ‫راستتون باز هم پله هست‪ ،‬فضای نشستن هم داره ولی فضای بسته و‬ ‫دلگیریه‪ ،‬چون با رنﮓهای تیره و آینه و یه چراغ با طرح قفس پرنده مزین‬ ‫شده که نور شدید و مستقیمی داره؛ در حدی که اگه چشمتون به سمت‬ ‫نور حرکت کنه‪ ،‬احتمال کور شدن کم نیست! خالصه میشه گفت از نظر‬ ‫دیزاین تو این کافه هیﭻ منطقی وجود نداره‪ ،‬همهچی در همه و قشنگی‬ ‫خاصی هم در کار نیست‪ ،‬غیر از چندتا از دیوارها که طراحی شدند‪.‬‬ ‫‪۷۲‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫اما بل کافه نﮑات مﺜبتی هم داشت‬ ‫و داره‪ .‬یﮑی از اونها‪ ،‬قفسههای بازیهای‬ ‫دستهجمعیشه که واقعاً لذتبخشه و‬ ‫تونستند مزههای خوبی ارائه کنن‪.‬‬ ‫بعضی اوقات فیلمهای قشنگی هم پخش‬ ‫میتونید واسه تماشای فیلم‪ ،‬میزی که دوست‬ ‫قرار بگیره‪" ،‬کارکنان کافه"س‪ .‬هیﭻکدوم از این‬ ‫دارید رو رزرو کنید و راحت فیلمتون رو ببینید‪.‬‬ ‫نمیتونید تشخیﺺ بدید کی تو کافه کار‬ ‫مﺜل تولد هم فضای مناسبی داره و بهتون‬ ‫میکنه و کی مشتریه‪ .‬یعنی اگه یه کم شوخ‬ ‫واردش که میشید آهنگی از محمدرضا گلزار به گوش شما‬ ‫نواخته میشه! احتماالً تو این لحظه مردد میشید که بشینید و‬ ‫دستگاه اسپرسو میره و قهوه میزنه و بعدش‬ ‫میکنن و چون اطالعرسانی خوبی دارن‪،‬‬ ‫کارکنان لباس فرم نداشتن‪ .‬به همین خاطر‬ ‫تصوراتتون کمی دوره‪.‬‬ ‫وجود بیاره‪ ،‬از طرفی بهداشتی هم نیست؛ با‬ ‫«بل کافه» قابل توجهه و بار سرد رو بهخوبی‬ ‫موضوع دیگهای که میتونه مورد توجه‬ ‫تصورات قشنﮓ رو کنار بذارید و با واقعیت کافهای روبهرو بشید که از‬ ‫صندوق میره و حساب میکنه‪ .‬این یﮑی از‬ ‫میتونید ساعتها اونجا باشید و بازی کنید‪.‬‬ ‫پوشش دادن‪ .‬توی قسمت چای و دمنوش هم‬ ‫با موزیک ملایم که میتونید قهوهی خوشطعمی که به بهترین روش‬ ‫اینه که بهخاطر کم بودن نیرو‪ ،‬یه نفر همهی‬ ‫میوهای؛ پس راحت باشید و با وافل‪" ،‬گوجه‬ ‫بشه‪ ،‬مﺜل استفاده از فقط یک دست‪ ،‬گذاشتن‬ ‫دمآوری شده رو براتون مهیا کنه یا فضایی پر از مهربونی؟ حاال این‬ ‫مقداری پول بدید و از کافه بیاید بیرون‪ .‬ولی‬ ‫سرو میکنه و موقع حساب کردن هم پشت‬ ‫و مزهی قهوه نامناسبه‪ .‬یه نﮑاتی هم هست‬ ‫تا حرف از کافه میشه چه چیزی رو تصور میکنید؟ یه فضای رمانتیک‬ ‫مشتریا سفارش دمنوش بدید و با یﮑی دیگه‬ ‫و یه نﮑتهی خیلی مهم‪ :‬بل کافه واسه مراسمی‬ ‫خوش میگذره‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۷۳‬‬
‫‪۷۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۷۵‬‬ ‫بانوی‬ ‫�یموری‬ ‫[کاف� لبا��] [‪]۵‬‬ ‫[دکتر محمدر�ا �ی��از ]‬ ‫[ مهدی� فر هادکیایی]‬ ‫این بانوی ایرانی کالهی نیمگرد بر سر دارد که با‬ ‫نواری از نگین‪ ،‬به زیر چانه بسته شده و بر آن‬ ‫پارچهی سهگوش کوچﮑی قرار گرفته است‪ .‬تنپوش‬ ‫تیرهرنﮓ و بدون یقهاش‪ ،‬در روی سینه‪ ،‬چاکی تا‬ ‫پایین دارد‪ .‬روی آن‪ ،‬پیراهن بلند و چسبان و نازکی‪،‬‬ ‫با آستینهای بلند به رنﮓ آبی آسمانی و با طرح‬ ‫گلهای قهوهای پوشیده است‪ .‬بر روی آن‪ ،‬مانتویی‬ ‫بلند‪ ،‬جلوباز و بدون دگمه‪ ،‬با آستینهایی کوتاه بر‬ ‫تن دارد‪ .‬رنﮓ این مانتوی نازک‪ ،‬صورتی کمرنﮓ با‬ ‫طرحهای اسلیمی قهوهای است‪ .‬گردنبند او‪ ،‬بندی‬ ‫ساده و خفت دور گردنش است‪ .‬این لباس برخی از‬ ‫بانوان ایرانی در دورهی تیموریان )‪ ۵۵۰‬سال پیش(‬ ‫بوده است‬ ‫ﻣﻨﺒﻊ‪:‬‬ ‫ﺧﻤﺴﻪی ﻧﻈﺎﻣﯽ )‪ (۱۹۸۳‬ﺷﻤﺎره ‪ :۷۷‬ﻟﯿﻠﯽ و ﻣﺠﻨﻮن‪ ،‬ﺑﺎﮐﻮ‪ ،‬ﻣﮑﺘﺐ ﺑﺨﺎرا‪،‬‬ ‫‪ ۸۵۷‬ﺧﻮرﺷﯿﺪی ‪ ۸۸۳/‬ﻗﻤﺮی‪ ۱۴۷۸ /‬ﻣﯿﻼدی‪.‬‬
‫ﻗﺎب ﻋﮑﺲﻫﺎ ﻫﻤﮕﯽ‬ ‫اﻓﻘﯽ اﺳﺖ و ﺳﻮژه‬ ‫در اﺟﺘﻤﺎع ﻣﻮﺟﻮد‬ ‫ﻫﻤﭽﻮن ﻋﻨﺼﺮی‬ ‫ﻫﻤﻨﺸﯿﻦ ﻣﻮﺿﻊﮔﯿﺮی‬ ‫ﮐﺮده اﺳﺖ‪ .‬ﺳﻮژهی‬ ‫ﻣﻬﺎﺟﺮ در ﺟﻬﺎن‬ ‫ﻋﮑﺲﻫﺎ ﻣﻄﺮود‬ ‫ﻧﯿﺴﺖ و ﮔﻮﯾﯽ ﻣﻮاﻧﻊ‬ ‫و داﻓﻌﻪﻫﺎ دﺳﺖﮐﻢ در‬ ‫ﻗﺎب ﻋﮑﺲ ﻏﺎﯾﺒﻨﺪ‬ ‫ﺷﯿﻼن و ﻓﺮﺑﺪ‬ ‫ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ‪ ،‬اوﺳﺘﺎ و ﭘﺮﯾﺴﺎ‬ ‫[کاف� ن�ادی][ ‪]۸‬‬ ‫[ آرش �سن�ور ][ بهنام �دی�ی ]‬ ‫ق��ی همی�� ��رار؛‬ ‫ه�رت و ه�رت و ه�رت‬ ‫‪۷۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۷۷‬‬ ‫«مهاجرت» مجموعه عﮑسی از بهنام صدیقی است‪ .‬عﮑسها همگی در فضای بیرونی ﺛبت شدهاند‬ ‫و بیرونیاند‪ .‬همﭽنین زمان ﺛبت تمام عﮑسها روز بوده و نور طبیعی برعﮑسها سایه افﮑنده‬ ‫است‪.‬عﮑسها به خاطر رنﮓ چمدانها و فضای پسزمینه‪ ،‬دارای نوعی تضاد رنﮓ دلنشین‬ ‫شدهاند‪.‬آنها واجد طیﻒ رنﮓاند )الوان سفید‪ ،‬قرمز‪ ،‬مشﮑی( و درخشانی خاص خودشان را دارند‪.‬‬ ‫رنﮓهای مشﮑی و قرمز نیز داللت نشانهشناختی ویﮋهای‪ ،‬ناﻇر بر وضعیت اضطرار‪ ،‬یﺄس و ماتم‬ ‫دارند‪ .‬همﭽنین این که عﮑسها در شب و حالت ضدنور گرفته نشدهاند‪ ،‬نشان میدهد نوعی از‬ ‫امید در واپسین روزها و لحظهها متصور است‪.‬‬ ‫زاویهی عﮑسها از نمای روبهرو و همتراز است‪ .‬عﮑاس با سوژهها غریبه است و این امر از‬ ‫نگاه آنها به قاب و نوع ایستادنشان مشخﺺ است‪ .‬صورت افراد دارای جدیتی است که فقط در‬ ‫برابر یک غریبه استوار میشود‪ .‬عﮑاس در فاصلهای بین دور و نزدیک به سوژههای عﮑس ایستاده‬ ‫است؛ گویی نه از آنان خیلی دور است و نه خیلی نزدیک‪ .‬میشود حدس زد موقعیت سوژهها و‬ ‫موضع سوژگانی عﮑاس میتواند در راستای یﮑدیگر باشد و عﮑاس با موضع مهاجرگونهی سوژهها‬ ‫غریبه نباشد‪ ،‬بهطوریکه با برداشتن یک یا دو گام در همان نقطهای قرار گیرد که سوژهها قرار دارند‪.‬‬ ‫در عﮑس طیفی از افراد بهعنوان حضار قرار دارند‪ .‬عﮑسها شامل سوژهی منفرد دختر‪،‬‬ ‫پسر‪ ،‬خانواده‪ ،‬زن مجرد میشود‪ .‬خانواده صاحب حداکﺜر یک فرزند خردسال است‪ .‬به لحاظ‬ ‫بازههای سنی‪ ،‬سوژهها همه کمتر از چهل یا‬ ‫حتا سیوپنﺞ سال سن دارند‪ .‬آنان کهنسال‬ ‫و نوجوان نیستند‪ .‬مقتضیات عﮑس شامل‬ ‫دستﮑش‪ ،‬چمدان‪ ،‬کیﻒدستی و خودرو‬ ‫میشود‪ .‬عﮑس در خیابان یا کوچههای‬ ‫عمومی ﺛبت شده و نمای خانههای طبقهی‬ ‫متوسط مرکز شهر رخنمایی میکند‪.‬‬ ‫میدانیم‬ ‫مقصد‬ ‫سوژههای‬ ‫عﮑس‬ ‫فضایی خارج از کشور و مرزهای سیاسی ایران‬ ‫است‪ .‬پس آنان رو بهسوی پایانه یا ترمینال‬ ‫یا فرودگاهی بینالمللی دارند؛ اما عﮑسها‬ ‫در فرودگاه یا مﮑانهای مرزی و انتقالی‬ ‫گرفته نشدهاند‪ .‬اینﮑه سوژهها در فاصلهی‬ ‫چسبیدگی به خانه و محل زندگی پیشینشان‬ ‫هستند‪ ،‬ضمناً گویای آن است که افراد هنوز‬ ‫کشش نصفه و نیمهای به خانه بهمﺜابه مﺄمن‬ ‫و مﺄوا دارند‪ .‬آنان دستافشان و پا کوبان رو به‬ ‫بیرون نﮑردهاند و حزنی که در صورتشان هست‬ ‫نشان میدهد شیفتهی مهاجرت نیستند‪ ،‬بلﮑه‬ ‫به جبر جﻐرافیایی و محدودیتها و موانع‬ ‫ساختاری موجود چنین تصمیمی گرفتهاند‪.‬‬ ‫افراد گویی هنوز قادرند به خانه برگردند و‬ ‫وسایل را در کمدها و قفسهها جا دهند‪ .‬ولی‬ ‫گویی عزیمت و هجرت نیز ناگزیر و حتمی‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫قاب عﮑسها همگی افقی است و سوژه‬ ‫در اجتماع موجود همﭽون عنصری همنشین‬ ‫موضعگیری کرده است‪ .‬سوژهی مهاجر در‬ ‫جهان عﮑسها مطرود نیست و گویی موانع و‬ ‫دافعهها دستکم در قاب عﮑس غایبند‪.‬‬ ‫به لحاظ ترکیببندی‪ ،‬افراد در قاب‬ ‫مستطیلی عﮑاس بهصورت پراکنده و نه‬ ‫بافاصلهی زیاد توزیع و مستقر شدهاند‪ .‬در‬ ‫عﮑسهای منفرد سوژه بعضاً مورد نگاه‬ ‫ناﻇرمﺂب اطرافیان و عابران رهگذر‪ ،‬گویی‬ ‫چشمان جامعه‪ ،‬قرار دارد‪ ،‬اما هنگامی که با‬ ‫خانواده روبهروییم اﺛری از نگاههای جامعهی‬ ‫حاضر در فضای پیش و پسزمینهی عﮑس‬ ‫ﻣﻨﯿﮋه‬ ‫نیست؛ انگار جامعه فردیت افراد را تجویز‬
‫ﻣﺮﯾﻢ‬ ‫نﮑرده و مهاجرت را تنها در قالب خانواده‪ ،‬و آن هم به صورت مشروط‬ ‫منتظرند و به زمین زیر پایشان اتصال دارند‪.‬‬ ‫میگذارد‪ .‬بدرقهای گویا در کار نیست و خانواده نیز در انزوای خود رخت‬ ‫حاکی ازاعتمادبهنفس و عزم جزم‪ ،‬تا تردید‬ ‫ایستادن افراد کنار هم چه بهعنوان خانواده و چه بهعنوان آشنا‬ ‫چمدانهای خود را برخی محﮑم گرفتهاند‬ ‫و بشاش به نظر نمیرسند‪ .‬بینشان فاصلههای معناداری هست‪ .‬گویی‬ ‫صورتها و رخسارها فاقد گشودگی و انبساط‬ ‫قبول میکند‪ ،‬گرچه آنان را در حین تصمیمگیری و لحظهی عزیمت تنها‬ ‫بربسته است‪.‬‬ ‫یا دوست نیز قابل بحﺚ است‪ .‬آنها کنار هم و دوشادوش هم نیستند‬ ‫متصلند‪ .‬گویی آنها بدون وسایل خودشان‬ ‫ژست افراد متﻐیر است‪ .‬از ژست‬ ‫)چمدان یا کیﻒدستی که بر شانه انداختهاند(‬ ‫در بدنشان قابل مشاهده است‪ .‬دستهی‬ ‫برایشان رقم میخورد و با آن وسایل کامل‬ ‫و برخی سست‪ .‬شانههای برخی افتاده و‬ ‫وطن خودشان جز به واسطهی وسایلشان‬ ‫چیزی کم خواهند داشت و نقصانی هویتی‬ ‫میشوند‪ .‬گویا افراد نمیتوانند به خاک و‬ ‫اتصال داشته باشند‪ .‬نوع قرار گرفتن انگشتان‬ ‫شﮑاف بین کشور و اجتماع و سوژگان به روابط مابین آنان نیز رسوخ‬ ‫است‪ .‬یک مرد دست در جیب دارد و حالتی‬ ‫سوژهها‬ ‫نمای تمامرخ دارند‪ ،‬زنان اما در حالت مورب ایستادهاند و نمای نیمرخ‬ ‫جوان گویی بﻐضی فروخورده در روح و جان‬ ‫فرستادن در آرامستانها است‪ .‬تو گویی افراد‬ ‫کرده است‪ .‬در عﮑسها اگر مردان روبهروی دوربین قرار گرفتهاند و‬ ‫یا سهرخ پیدا کردهاند‪ .‬انگار قصدشان این است که رو از ما و قاب عﮑس‬ ‫بگیرند و به سوی دیگری از سرنوشت بنگرند‪ .‬در یﮑی از عﮑسها حتا زن‬ ‫در حال چرخش است‪ ،‬گویی هرلحظه به قاب پشت خواهد کرد‪.‬‬ ‫معطل را یادآور میشود‪ .‬در یک عﮑس دختر‬ ‫خود دارد‪ .‬شیوهی جمعکردن انگشتان دست‬ ‫نیز میتواند نشانگر تصمیم نهچندان استوار‬ ‫روی‬ ‫چمدانها‪،‬‬ ‫اتصال‬ ‫انسان‬ ‫ــوسیله‪ ،‬شبیه حالت انگشتان در موقع فاتحه‬ ‫حالتی ایرونیک‪ ،‬کنایی و البته تراژیک دارند؛‬ ‫پیشاپیش بر سر گور تصمیم و تقدیر خود‬ ‫افراد سوار بر مرکب و وسیلهی نقلیهای نیستند‪ .‬پیادهاند‪ .‬این‬ ‫ً‬ ‫مجددا داللت بر میل به ماندن و اقامت در سرزمین مادری دارد‪.‬‬ ‫امر‬ ‫و راسﺦ افراد بوده باشد‪ .‬حالتی از استیصال‬ ‫فاتحه میفرستند‪ِ .‬وردهای هنگامهی فاتحه‬ ‫مقصد؛ کششی همراه با هشیاری و رمیدگی‪.‬‬ ‫ناپدیدشده است‪.‬‬ ‫خودروها هستند اما این همگی خاموش و متوقفند‪ .‬افراد نیز گویا‬ ‫میرسند‪ ،‬به لحاظ فیگوراتیو به ادوات خود‬ ‫همﭽنین این امر میتواندمعرفﺂن باشد که عزیمت آسان و سهل نیست؛‬ ‫‪۷۸‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫و درماندگی و درعینحال کشش به سمت‬ ‫افراد که همگی موقر و موجه به نظر‬ ‫و جمالت نیز در دهانشان خشک‪ ،‬منجمد و‬ ‫تقابل دینامیک مهاجرت به عنوان یک‬ ‫مفهوم‪ ،‬و ایستادن بدون حرکت و جنبش‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫اﻓﺮاد ﮐﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﻣﻮﻗﺮ و‬ ‫ﻣﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻓﯿﮕﻮراﺗﯿﻮ ﺑﻪ‬ ‫ادوات ﺧﻮد ﻣﺘﺼﻠﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﮔﻮﯾﯽ آنﻫﺎ ﺑﺪون وﺳﺎﯾﻞ‬ ‫ﺧﻮدﺷﺎن )ﭼﻤﺪان ﯾﺎ‬ ‫ﮐﯿﻒدﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ‬ ‫اﻧﺪاﺧﺘﻪاﻧﺪ( ﭼﯿﺰی‬ ‫ﮐﻢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ‬ ‫و ﻧﻘﺼﺎﻧﯽ ﻫﻮﯾﺘﯽ‬ ‫ﺑﺮاﯾﺸﺎن رﻗﻢ ﻣﯽﺧﻮرد‬ ‫و ﺑﺎ آن وﺳﺎﯾﻞ ﮐﺎﻣﻞ‬ ‫ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫ارزشهای عام غربی نمیبیند‪ .‬در یﮑی از عﮑسها زن‬ ‫برچسبی بر بینی دارد که نشانگر عمل جراحی زیبایی‬ ‫بینی و مدیریت بدن و انتخاب سبک زندگیمدار است‪.‬‬ ‫به لحاظ ارزش اطالعاتی‪ ،‬سوژهها در کانون‬ ‫و نقطهی مرکزی قاب‪ ،‬به عنوان باالترین ارزش‬ ‫اطالعاتی قرار دارند‪ .‬این امر نشان میدهد فرد در‬ ‫این کنش )مهاجرت( چه میزان موقعیت محوری‬ ‫دارد‪ .‬گویا مهاجرت تصمیمی فردیتمدارانه و علیه‬ ‫جمعگرایی است‪ .‬مهاجرت در اینجا کنشی است از‬ ‫نوع جدا کردن مسیر زندگی و تقدیر خود از کسانی‬ ‫که در یک مرز جﻐرافیایی مشخﺺ دولت‪/‬ملت زیست‬ ‫می کنند ‪.‬‬ ‫در قاب عﮑس هیﭻ کدام از سوژههای مهاجر به‬ ‫یﮑدیگر نگاه نﮑردهاند و مشﻐول کاری نیستند‪ .‬از همین‬ ‫جهت‪ ،‬عﮑس فاقد ُبردار نگاه است و از نوع عﮑسهای‬ ‫مفهومی و نمادین تلقی میگردد‪ .‬نگاهها اما همدالنهاند‬ ‫و اینﮑه زن و مرد هر دو ایستادهاند و موقعیت فیزیﮑال‬ ‫برابری در قاب دارند‪ ،‬مﺆید میل به برابری در ساختار‬ ‫روابط انسانی و خانوادگی مدرن ایرانی است‪.‬‬ ‫در عﮑس کودک هنوز بیوطن نشده است‪ .‬تن‬ ‫مادر را برای خود نگهداشته و آغوش او را برای خود حفﻆ‬ ‫کرده است؛ گرچه ناراضی و اخمو و شاکی و اندوهگین‬ ‫است‪ .‬گویی آنچه افراد بالغ توانستهاند در وجود خود‬ ‫نهان کنند‪ ،‬کودک به آشﮑارا و با معصومیتی ناب به‬ ‫نمایش گذاشته است‪ .‬او مرارت و پیشبینیناپذیری‬ ‫فردا را امروز در صورتک چهره کشیده است‪ .‬شاهرخ‬ ‫مسﮑوب در کتاب روزها در راه مینویسد‪« :‬زمان حال‬ ‫نوعی هیﭽی است‪ .‬دشت بیمنظره و حرکت ایستا‬ ‫است؛ شاید زمان مهاجرت این جوری است‪».‬‬ ‫چمدانهای افراد دو برابر تعداد افراد خانوار‬ ‫است‪ ،‬انگار باری اضافه است‪ .‬بار‪ ،‬همان مسئولیت و‬ ‫دیرینهای است که مهاجر روی شانهی خود احساس‬ ‫میکند؛ همان محتویات افسردگی‪ ،‬اشتیاق‪ ،‬حسرت‪،‬‬ ‫امید‪ ،‬نومیدی و غربتزدگی که همه یکجا جمع‪ ،‬و در‬ ‫هم چپانده شدهاند‪.‬‬ ‫ﺑﯿﮋن و ﻓﺎﻃﻤﻪ‬ ‫در یﮑی از عﮑسها خیابان خیس و نمدار است‪.‬‬ ‫گویی در حالتی اندوهبار خیابان برای بدرقهی مهاجر‬ ‫سوژهها نیز کنتراستی ویﮋه به قاب عﮑسها بخشیده‬ ‫نازک و نیم آستیندار زنانه و مردانه داللت بر دو فصل‬ ‫بیوطن آبوجارو شده است‪ .‬از پالک ماشینها نیز‬ ‫متوسطی جامعه باشند‪ .‬میدانیم در ده سال اخیر‬ ‫آراسته به نظر میرسند‪ .‬زنان سعی کردهاند بر اساس‬ ‫و استان تهران نیست‪ ،‬بلﮑه جﻐرافیای مهاجرت به‬ ‫وارد دورانی تازه و منحصربهفرد شد‪ ،‬که این دوره را‬ ‫اسپرت راحتی به تن دارند‪ .‬اینﮑه زنان واجد شال و‬ ‫یک ناموس است‪ .‬آنها به دافعهی درون و جاذبهی‬ ‫با ایران‪ ،‬بهمراتب پیﭽیدهتر از دو دورهی گذشته کرد‪ .‬به‬ ‫خارج از جﻐرافیای فرهنگی ایران و نظام اداری رسمی‬ ‫آنجا مانده نشوند‪ .‬سوژههای مهاجر خروج میکنند تا‬ ‫و سبک فرنگی به تن دارند نشان میدهد سوژهها به‬ ‫ُ‬ ‫نرمهای جهانی و حجاب بازاندیشانه معتقدند و بر این‬ ‫اضافه شوند که هیﭻوقت نتوانستند وطنشان را مﺜل‬ ‫است‪ .‬به نظر میرسد سوژهها همگی اعضای طبقهی‬ ‫و بهویﮋه سالهای پایانی دههی هشتاد‪ ،‬امر مهاجرت‬ ‫چه از نظر نوع مهاجرت و چه از نظر روابط مهاجران‬ ‫عنوان نمونه‪ ،‬موج مهاجرت پس از انتخابات سال ‪ ۸۸‬به‬ ‫دالیلی همﭽون فضای سیاسی و نگرش انتقادی نسبت‬ ‫به شرایط‪ ،‬به حضور قشری جدید در میان مهاجران‬ ‫انجامید که معادالت سالهای پیش را از نظر ترکیب‬ ‫مهاجران دگرگون ساخت )عادلخواه‪.(۱۳۹۰ ،‬‬ ‫طبقهی متوسط بازنمایی شده در عﮑس‪،‬‬ ‫پوشش و شیوهی خودآرایی ویﮋهای دارد‪ .‬پوشش افراد‬ ‫به لحاظ فصلی مﺆید آن است که عﮑسها به دورههای‬ ‫زمانی مختلﻒ تعلﻖ دارد‪ .‬پوششهای ضخیم و کت‬ ‫و کاپشن و بارانی‪ ،‬داللت بر فصول سرد‪ ،‬و لباسهای‬ ‫نخست سال دارد‪ .‬لباسها سنتی نیستند بلﮑه غربی و‬ ‫منطﻖ "ست کردن" لباس بپوشند و مردان لباسهای‬ ‫حجاب غیررسمیاند نشان میدهد نقطهی مقصد آنان‬ ‫دولتی و حاکمیتی است‪ .‬اینﮑه افراد همگی لباس غربی‬ ‫اساس دست به خودآرایی زدهاند‪ .‬بخشی از گیسوان‬ ‫آنان آشﮑار است و پوشش شال نیز تمام سروگردن آنان‬ ‫را نپوشانده‪ .‬آنان موضعی انتقادی به حجاب رسمی‬ ‫دارند؛ بنابراین میتوان بین نوع پوشش‪ ،‬طبقهی افراد‬ ‫و مهاجرت رابطهای مفروض داشت‪.‬‬ ‫به باور عباس کاﻇمی طبقهی متوسط غربگرا‬ ‫نیست‪ ،‬اما در بسیاری از جنبهها تعارضی با برگرفتن‬ ‫میتوان دریافت که طیﻒ مهاجران‪ ،‬مختﺺ شهر‬ ‫مساحت بیﮑرانآوارگی و مخدوش شدن وطن بهمﺜابه‬ ‫برون میروند تا اگر هم از اینجا رانده شدند اما از‬ ‫به جمع کﺜیر میلیونی ایرانیان صاحب دانش و درآمدی‬ ‫بنفشهها‪/‬یک روز‪ /‬همراه خویشتن‪ /‬ببرند هرکجا که‬ ‫خواست)ند(‬ ‫ﻣﻨﺎﺑﻊ‬ ‫• ﮐﺎﻇﻤﯽ‪ ،‬ﻋﺒﺎس‪»،۱۳۸۸ ،‬ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺑﺮ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻃﺒﻘﻪی ﻣﺘﻮﺳﻂ در‬ ‫اﯾﺮان)‪ ،«(۱‬وﺑﻼگ ﻓﺮﻫﻨﮓ و زﻧﺪﮔﯽ روزﻣﺮه‬ ‫‪www.kazemia.persianblog.ir/post/7‬‬ ‫• ﻋﺎدلﺧﻮاه‪ ،‬ﻓﺮﯾﺒﺎ‪» ،۱۳۹۰ ،‬اردﯾﺒﻬﺸﺖ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﺎﯾﺪ؛ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﯽ‬ ‫ﻣﻬﺎﺟﺮت و ﺳﻔﺮﻫﺎ در دﻫﻪی ‪ ،«۸۰‬ﻣﻬﺮﻧﺎﻣﻪ‪ .‬ﺷﻤﺎرهی ‪ ،۱۱‬اردﯾﺒﻬﺸﺖ ‪١٣٩٠‬‬
‫[کاف� �ینما]‬ ‫�ــــــــــــــــــــدا‬ ‫دوربــــیــــن‬ ‫قـــــــــهـــــوه!‬ ‫[‪[]۱۳‬‬ ‫میترا هوشیار ]‬ ‫‪۱۹۹۵‬‬ ‫م�نونین همی��ی‬ ‫وقتی در آخر فیلم‪ ،‬فنجان قهوه میافتد و صد تﮑه میشود‪« ،‬بازپرس‬ ‫کویان» با بازی چاز پالمینتری‪ ،‬متوجه حقیقتی میشود که مﻐزش را منفجر‬ ‫میکند‪ .‬نﮑتهی جالب توجه در این است که لحظهی شﮑستن فنجان‪ ،‬سه‬ ‫بار و از سه زاویهی مختلﻒ‪ ،‬پشتسرهم نشان داده میشود‪ .‬شاید از نظر‬ ‫کارگردان‪ ،‬قهوه سمبل و نماد ارزشمندی برای فاششدن هویت بیشازحد‬ ‫مرموز و قدرتمند «کایزر شوزه» است‪ ،‬که ناگهان برای بازپرس برمال میشود‪.‬‬ ‫‪۸۰‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۸۱‬‬ ‫‪۱۹۹۰‬‬ ‫رف�ای �وب‬ ‫«استک» )ساموئل ال‪ .‬جﮑسون(‬ ‫با «تامی ِدویتو» )جو پشی(‬ ‫مالقات میکند‪ .‬تامی وقتی‬ ‫وارد خانه میشوند از گانگس ِتر‬ ‫همراه خود «فرانﮑی» )فرانک‬ ‫سی ِو ُرو(‬ ‫میخواهد‬ ‫که‬ ‫یک‬ ‫قهوه دم کند‪ .‬این حرکت در‬ ‫ابتدای صحنه احساس مالقاتی‬ ‫دوستانه و آرام را به بیننده‬ ‫منتقل‪ ،‬اما دقایقی بعد‪ ،‬او را‬ ‫با قساوتی غیرمنتظره روبهرو‬ ‫میکند‪ .‬تامی ناگهان سر استک‬ ‫را نشانه میگیرد و او را می ُکشد‪.‬‬ ‫وقتی کار تمام میشود‪ ،‬فرانﮑی‪،‬‬ ‫مبهوت با قوری قهوه در دست‪،‬‬ ‫صحنه را میبیند‪ .‬تامی در‬ ‫حالی که به سمت در خروجی‬ ‫میرود به او میگوید‪« :‬قهوه‬ ‫رو بریز ببریم بیرون بخوریم»‬ ‫و وقتی فرانﮑی که هنوز مبهوت‬ ‫صحنهی قتل است‪ ،‬حرفش‬ ‫را جدی میگیرد‪ ،‬میگوید‪:‬‬ ‫«احمﻖ! شوخی کردم‪ ،‬بریم!»‬
‫قهوهی‬ ‫محبوب‬ ‫کاناداییها‬ ‫[ ‪[]۶۵‬قهوهای]‬ ‫جدیدترین نظرسنجی از ‪ ۱۵۰۰‬خوانندهی‬ ‫مجلهی «مکلینز» در سراسر کانادا نشان‬ ‫میدهد محبوبترین قهوهفروشی از دید‬ ‫آنها مکدونالدز )‪ (McDonald’s‬است که با‬ ‫برند مککافی )‪ (McCafe‬شناخته میشود‪.‬‬ ‫این نظرسنجی آنالین نشان میدهد‬ ‫صدها نفر از کاناداییها که در نقاط مختلﻒ‬ ‫این کشور زندگی میکنند‪ ،‬مککافی را به‬ ‫عنوان قهوهفروشی محبوب خود انتخاب‬ ‫کردهاند‪ .‬نظرسنجی به خوانندگان مجله‬ ‫و مراجعهکنندگان به سایت‪ ،‬این امﮑان را‬ ‫میدهد که پانزده قهوهفروشی کانادا را به‬ ‫ترتیب محبوبیت ردهبندی کنند‪.‬‬ ‫نتایﺞ همﭽنان نشان میدهد که مککافی‬ ‫با ‪ ۱۹۴۹۴‬امتیاز محبوبترین قهوهفروشی‬ ‫کــانـادا است‪ .‬در ردهی بـعـدی ِس ِﮑنـدکــاپ‬ ‫)‪ (Second Cup‬قرار دارد و بعد از آن هم نام‬ ‫استارباکس )‪ (Starbucks‬به چشم میخورد‪.‬‬ ‫قهوهفروشی تیمهورتون )‪ (Tim Hortons‬در‬ ‫ردهی چهارم این ردهبندی است و بعد از آن هم‬ ‫جدیدترین آمارهای مربوط به میزان‬ ‫مصرف نوشیدنی در کانادا نشان میدهد‬ ‫که قهوه محبوبترین نوشیدنی کاناداییها‬ ‫است و بعد از آن آب لولهکشی بیش از هر چیز‬ ‫‪۸۲‬‬ ‫دیگری نوشیده میشود!‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬ ‫ﻋﮑﺲ از ﻣﺤﻤﺪ اﮐﺒﺮی‬ ‫ونهوته )‪ (Van Houtte‬قرار دارد‪.‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۸۳‬‬
‫[کافیشات] [��ی کاوه]‬ ‫‪۸۴‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۸۵‬‬
‫‪۸۶‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬
‫ﻗـﻬــﻮه ‪ ///‬ﻣﺠﻠﻪی ﻣﺼــﻮّ ر‬ ‫ِ‬ ‫ﮐــﯿــﻔــﯿــﺖ زﻧــﺪﮔــﯽ‬ ‫ﺑــﺮای‬ ‫‪۸۷‬‬
‫‪۸۸‬‬ ‫ﺷــﻤــﺎرهی ‪ /// ۲۷‬ﺗﯿﺮ ‪۱۳۹۷‬‬

آخرین شماره های ماهنامه قهوه

ماهنامه قهوه شماره 28

ماهنامه قهوه شماره 28

شماره : ۲۸
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۵/۱۰
ماهنامه قهوه شماره 26

ماهنامه قهوه شماره 26

شماره : ۲۶
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۵
ماهنامه قهوه شماره 25

ماهنامه قهوه شماره 25

شماره : ۲۵
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۲/۱۰
ماهنامه قهوه شماره 24

ماهنامه قهوه شماره 24

شماره : ۲۴
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۱/۱۵
ماهنامه قهوه شماره 23

ماهنامه قهوه شماره 23

شماره : ۲۳
تاریخ : ۱۳۹۶/۱۱/۱۵
ماهنامه قهوه شماره 22

ماهنامه قهوه شماره 22

شماره : ۲۲
تاریخ : ۱۳۹۶/۱۰/۱۵
ثبت نشریه در مگ لند

شما صاحب نشریه هستید ؟

با عضویت در مگ لند امکانات متنوعی را در اختیار خواهید داشت
ثبت نام ناشر
لطفا کمی صبر کنید !!